• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 433)
جمعه 19/8/1391 - 21:50 -0 تشکر 572677
میثم تمار کیست؟

میثم تمار

در مـیـان کـتـاب هـایی که تاریخ نهضت حسینی و فاجعه عاشورا را نـگـاشـتـه انـد، کـمتر کتابی را می توان یافت که میثم تمار را در زمـره شـهـیدان این قیام مقدس به شمار آورده باشد. در حالی که وی طـلایـه دار نـیـکـان و خـواص اولیـایـی اسـت کـه به خاطر دوستی اهـل بـیت و دشمنی با حکومت اموی در این دوره به شهادت رسیده اند.گـونـه شـهـادت وی ویژگی هایی دارد که او را در درخشان ترین فصول و اوج قله تاریخ شهادت در راه خدا قرار می دهد.

مـیـثـم بـن یـحـیی ـ یا عبدالله ـ تمار اسدی کوفی از یاران نزدیک امیرالمؤمنین، حسن و حسین ـ صلوات الله علیهم ـ است؛ و در ستایش،جـلالت و بـزرگـی شـأن وی و آگـاهی او بر غیب، روایت آن قدر فراوان است که نیاز به بیان ندارد؛ و چنانچه میان عصمت و عدالت مرتبه ای می بود بر وی اطلاق می گشت. [1] .

مـنـزلت خـاص مـیـثـم نـزد خـدای مـتـعـال واهـل بـیت علیه السلام، علم اَجل (یا علم منایا و بلایا) را نصیب وی کرده بود.اخبار غیبی فراوانی از وی نقل شده است. از جمله آن که به حبیب بن مظاهر خبر داد که در راه یاری حسین به شهادت می رسد و سرش را در کوفه می گردانند. به مختار نیز خبر داد که از زندان ابن زیاد رهایی می یابد و به خونخواهی حسین برمی خیزد و ابن زیاد را می کـشـد و گـام بر گونه هایش می گذارد. [2] حتی به خـود ابـن زیـاد دربـاره کـشـتـه شـدن خـویـش به دست وی و این که چـگـونـه کـشـته می شود و این که او نخستین کسی است که در اسلام لجام زده می شود خبر داد. [3] .

جمعه 19/8/1391 - 21:51 - 0 تشکر 572678

نقل شده است که میثم تمار غلام زنی از بنی اسد بود. امیرالمؤمنین علیه السلام او را خـریـد و آزادش کـرد. حـضـرت پرسید: نامت چیست؟ گفت:سالم. گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من خبر داد که آن نامی که پدر ومـادرت در ایـران بـر تـو نـهـاده انـد مـیـثـم اسـت. گـفت: راست گفت رسـول خـدا؛ و ای امـیـرمـؤمـنـان، تـو نـیـز راسـت گـفـتی. به خدا سـوگند، نام من میثم است. فرمود: سالم را وابگذار و به نامی که رسـول خـدا صلی الله علیه و آله تـو را خوانده است بازگرد. او نیز میثم را اختیار کرد و کنیه اباسالم گرفت.


روزی علی علیه السلام به او گفت: پس از من دستگیر و بر دار می شوی و تو را خنجر می زنند و چون روز سوم فرارسد، از دهان و بینی ات خون سرازیر می شود و محاسنت را رنگین می کند. تو را در نزدیکی خانه عمرو بن حریث به دار می کشند. تو دهمین کسی هستی که او را در نـزدیکی خانه عمرو بن حریث بر دار می آویزند. چوبه ی دار تو از همه کوتاه تر و به غسالخانه نزدیک تر است. بیا برویم تا نخلی را که بر شاخه هایش آویخته می گردی نشانت دهم؛ و نشانش داد. مـیـثـم مـی آمـد و کـنـار آن درخـت نـمـاز می خواند و می گفت: «چه نـخل مبارکی هستی، من برای تو آفریده شده ام و تو نیز برای من پـرورده شـده ای». او پـیـوسـته ملازم درخت بود تا آن که بریده شد؛ و میثم جایگاهی را که در کوفه بر دار می شود شناخت.


گـویـد: مـیثم با عمرو بن حریث دیدار می کرد و به او می گفت: من همسایه توام، برای من همسایه ای نیکو باش؛ و عمرو که مقصودش را نـمـی دانـست می گفت: آیا می خواهی که خانه ابن مسعود یا خانه ابن حکیم را خریداری کنی؟


او در هـمـان سالی که کشته شد حج گزارد؛ و به حضور ام سلمه ـ رضـی الله عـنـهـا ـ رسـیـد. پرسید: تو کیستی؟ گفت: میثم هستم.گـفـت: بـه خـدا سـوگـنـد، چـه بـسـیـار از رسـول خـدا صلی الله علیه و آله شـنـیـدم کـه در نـیمه های شب از تو یاد می کرد و سفارش تو را به علی علیه السلام می فرمود.


مـیـثـم دربـاره ی حسین علیه السلام پرسید و ام سلمه فرمود: در بستان خویش اسـت. گفت: به او بگو که من دوست داشتم که بر او سلام کنم؛ و ان شـاءالله در پـیـشـگـاه خـداونـد یـکـدیـگـر را دیـدار خـواهـیـم کرد. [4] .


ام سـلمـه عـطـری خواست و میثم محاسن خویش را خوشبو کرد و گفت:این محاسن با خون خضاب خواهد شد!


میثم آنگاه به کوفه رفت و عبیدالله زیاد ملعون او را دستگیر کرد.چـون وی را نـزد ابـن زیـاد بـردند به او گفتند: این از برگزیده تـریـن مـردمان در نزد علی بود! گفت: وای بر شما، همین عجم!گـفـتـند: آری! عبیدالله خطاب به او گفت: پروردگارت کجاست؟گـفـت: در کـمین ستمکاران؛ و تو یکی از ستمکارانی! گفت تو با عجمیت خود به چیزی که می خواهی می رسی! مولایت درباره رفتار من با تو چه گفته است؟


گـفـت: به من خبر داد دهمین کسی هستم که بر دارم می زنی و چوبه دارم از همه کوتاه تر و به غسالخانه نزدیک تر است.


گـفـت: بـا او مـخـالفت خواهیم کرد. گفت: چگونه با او مخالفت می کنی؟ و حال آن که به خدا سوگند، هر خبری که به من داده است از پیامبر، از جبرئیل، از خدای متعال است. تو چگونه با اینان مخالفت می کنی؟ من جایی را که در کوفه به دار کشیده خواهم شد می دانم و من نخستین آفریده خدا هستم که در اسلام بر او لجام زده می شود!


سـپـس او را هـمراه مختار بن ابی عبیده به زندان افکند. میثم به وی گـفت: تو از زندان رها می شوی و به خونخواهی حسین علیه السلام برمی خیزی و این کسی که ما را می کشد، می کشی.


چون عبیدالله، مختار را برای کشتن احضار کرد، پیک با نامه یزید سـررسـیـد کـه بـه ابـن زیـاد فرمان می داد تا از او دست بدارد و رهـایـش کـنـد. [5] فـرمـان رسـیـده بود که میثم دار زده شود، و در نتیجه او را بیرون آوردند.


مردی میثم را دید و گفت: چرا خودت را به دردسر انداختی، ای میثم!؟ او بـا تـبـسـم گـفـت: امـروز وعـده دیـدار مـن بـا نـخـل اسـت: مـن برای او آفریده شده ام؛ و او برای من پرورده شده است!


چون از چوبه دار بالا رفت. مردم بر در خانه عمرو بن حریث گرد او جمع شدند. عمرو گفت: به خدا سوگند که او پیوسته می گفت:«من مجاور توام!» چون بر دار کشیده شد، کنیزش را فرمان داد تا زیـر آن را جـارو بـزنـد، آب بـپاشد و تمیز کند. چون میثم آغاز به گفتن فضایل بنی هاشم کرد، به ابن زیاد گفتند: این برده شما را رسوا ساخت! گفت: او را لجام بزنید، میثم نخستین آفریده خدا بود که در اسلام لجام زده شد. قتل میثم، ده روز پیش از رسیدن حسین بن علی علیه السلام بود. چون سه روز از دار زدن او گذشت، او را خنجر زدند و مـیـثـم تـکـبـیـر گفت. سپس در پایان روز از دهان و بینی اش خون جاری شد. [6] .


[1] ر. ک. مـسـتـدرکـات عـلم رجال الحدیث، ج 8، ص 44؛ و ر.ک.تنقیح المقال، ج 3، ص 262. مامقانی نیز گفته است: «بلکه اگر میان عصمت و عدالت مرتبه و واسطه ای بود، بر او اطلاق می کردیم.».

[2] ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 353.

[3] چنان که در متن روایت ارشاد خواهد آمد.

[4] شـیـخ مـفـید یکجا می گوید: «و در همان سالی که کشته شد حـج گـزارد.»؛ و در جـای دیـگـر می گوید: میثم از ام سلمه درباره ی حـسین پرسید و او گفت: در بستان خویش است. گفت: «از من به او بگو که دوست داشتم بر او سلام کنم؛ و ما ان شاءالله در پیشگاه خداوند یکدیگر را دیدار خواهیم کرد.»

ایـن سـخـنـان شـیـخ مـفـیـد بـسـیـار شـگـفـت و قـابـل تـأمـل اسـت. بـایـد دیـد کـه چـگـونـه مـیـثـم در آن سال حج گزارده ولی در آن مدت بلندِ حضور امام علیه السلام در مکه مکرمه، نه او را دیده و نه با آن حضرت ملاقات کرده است؟

بـه احـتـمـال زیـاد مـراد شـیـخ مـفـیـد از حـج گـزاردن اصـل زیارت بیت الله الحرام است؛ و ممکن است که این زیارت عمره بـوده باشد. در یک روایت دیگر فرزند میثم، حمزه، هنگام توصیف رویـدادهـای ایـن زیـارت به صراحت می گوید: «پدرم برای عمره بـیـرون رفت.» (بحارالانوار، ج 42، ص 129). بنابراین، این زیـارت عـمـره بـوده اسـت. هـمـچـنـیـن بـه احـتـمـال زیـاد ورود مـیـثـم بـه مـدیـنـه پـیـش از رجـب سال شصت یا در همان ماه یعنی پیش از رسیدن خبر مرگ معاویه به مدینه و تقاضای حکومت اموی از امام حسین برای بیعت با یزید بوده اسـت. زیـرا از ظـاهـر تـاریخ پس از آن تا خروج امام علیه السلام از مدینه چنین برمی آید که امام به باغ خویش در بیرون مدینه نرفته است.

[5] از این روایت چنین بر می آید که مختار پیش از رسیدن امام علیه السلام بـه عـراق آزاد بـود، زیـرا که پیش از رسیدن آن حضرت به عراق کـشته شد. این خلاف مشهور است و شاید درباره اش بتوان گفت که بـرای جـلوگـیـری از پـیـوستن مختار به امام علیه السلام او را زیر مراقبت شدید قرار داده بودند.

[6] ارشاد، ص 171.

جمعه 19/8/1391 - 21:54 - 0 تشکر 572680

زندانی کردن میثم تمار


از ظـاهـر بـرخـی مـتـونـی کـه داسـتـان قـتـل شـهـیـد نـامـدار، مـیثم تمار، را نقل کرده اند، چنین برمی آید که شـهـادت وی در اواخر ماه ذی حجه سال شصتم هجرت بود. شیخ مفید گـویـد: «در هـمـان سـالی کـه بـه شـهـادت رسـیـد حـج گزارد». [1] برخی از متون تصریح دارند


براین که او پـیـش از رسـیـدن امـام حـسـیـن علیه السلام بـه عـراق کـشـتـه شـد:«قـتـل مـیـثم ده روز پیش از رسیدن حسین بن علی علیه السلام به عراق روی داد». [2] یک مأخذ دیگر به صراحت می گوید: «او ده یـا بـیـسـت روز پـیـش از عـاشـورا بـه قتل رسید». [3] .


طـبـق همه اقوال یاد شده میثم پس از خروج حسین علیه السلام از مکه و هنگامی که ایشان در سفر به سوی عراق بودند، کشته شده است.


از یک نقل تاریخی چنین استفاده می شود که او همزمان با مختار، به وسیله ابن زیاد زندانی شده است، شیخ مفید گوید: «[ابن زیاد] او و مـخـتـار را بـه زنـدان افـکـنـد»؛ [4] یـعـنـی پـیش از قتل مسلم علیه السلام. بنابراین قتل او در دورانی که امام علیه السلام در مکه مکرمه به سر می برد روی داد.


[1] ارشاد، ص 170.


[2] اعـلام الوری، ص 174؛ تـنـقـیـح المقال، ج 3، ص 262 (به نقل از اعلام الوری) و نیز ر.ک. ارشاد،ص ‍ 176.


[3] مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 8، ص 44.


[4] ارشاد، ص 171.


جمعه 19/8/1391 - 21:55 - 0 تشکر 572681

حبس و قتل میثم تمار


میثم تمار[1] از عمره به کوفه بازگشت [2] «عبید الله زیاد او را دستگیر کرد. میثم را نزد وی آوردند و گفتند: او از یاران برگزیده علی علیه السلام است!


گفت: وای برشما، او عجم است؟


گفتند: آری


عبیدالله گفت: پروردگارت کجاست؟


گفت: در کمین همه ستمکاران، که تو یکی از آنهایی.


گفت: با وجود عجم بودن، مقصودت را خوب بیان می کنی! بگو ببینم، رفیق تو درباره رفتار من با تو چه خبر داده است؟


گفت: خبر داده است که من دهمین کسی هستم که تو آنان را به دار می کشی.[3] چوبه دارم از همه آنان کوتاه تر است و از همه به غسّالخانه نزدیک ترم.


گفت: با او مخالفت خواهم ورزید!


گفت: چگونه توانی با او مخالفت کرد!! به خدا سوگند او به من خبر نداد مگر از پیامبر، از جبرئیل، از خدای تعالی، چگونه می توانی با اینان مخالفت کنی؟ من محّلی را که در کوفه به دار کشیده می شوم می شناسم و من نخستین آفریده خدا هستم که در اسلام به لجام زده می شود!


پس از گفت وگو عبیدالله او را همراه مختار بن ابی عبیده به زندان افکند.[4] .


میثم به مختار گفت: آزاد می شوی و به خونخواهی حسین علیه السلام قیام می کنی و این قاتل را می کشی!


هنگامی که عبیدالله، مختار را برای قتل فرا خواند، پیک یزید نامه ای را برای یزید آورد که از او می خواست مختار را آزاد کند؛ و آزادش کرد. سپس دستور داد که میثم دار زده شود؛ و او را بیرون آوردند. مردی به او برخورد گفت: ای میثم چه نیازی بود که خود را به دردسر بیندازی؟!


میثم تبسمی کرد و با اشاره به درخت خرما گفت: من برای او آفریده شده ام و او برای من تغذیه شده است. چون بر چوبه دار بلندش کردند، مردم بر در خانه عمرو بن حریث پیرامونش گرد آمدند. عمرو گفت: به خدا سوگند به من می گفت: من همسایه توام! چون به دار کشیده شد، به کنیزش دستور داد زیر چوبه دار را آب و جارو کند و تمیز نماید.


میثم آغاز به نقل فضایل بنی هاشم کرد. به ابن زیاد گفتند: این بنده شما را رسوا کرد! گفت: او را لجام بزنید! و او نخستین آفریده خدا بود که در اسلام لجام زده شد.


قتل میثم ده روز پیش از ورود امام حسین علیه السلام به عراق روی داد. در روز سوم دار زدنش او را خنجر زدند و او تکبیر گفت: سپس در پایان روز از دهان و بینی اش خون سرازیر شد.»[5] .


نقل شده است که هفت تن از خرما فروشان گرد آمدند وآماده دفن میثم گشتند. شبانه به سوی او آمدند؛ و در آن حال نگهبانان سرگرم نگهبانی بودند. آتشی که اینان افروخته بودند، میان یاران میثم و نگهبانان حایل گردید. آنان بدن او را با چوبه دار برداشتند و به چشمه ای در قبیله مراد انتقال دادند و در آنجا دفن کردند. چوبه را هم در یکی از خرابه های محلّه افکندند. چون بامداد فرا رسید. سپاه را فرستادند ولی چیزی نیافتند.[6] .


از میثم روایت شده است که گفت: امیرالمؤمنین علیه السلام مرا فرا خواند و گفت: چه خواهی کرد ای میثم آنگاه که فرزند خوانده بنی امیه[پسر فرزند خوانده بنی امیه] عبیدالله بن زیاد تو را وادار کند که از من بیزاری جویی؟


گفتم: یا امیرالمؤمنین هرگز از تو بیزاری نمی جویم!


فرمود: در این صورت، به خدا سوگند، تو را می کُشد و بر دار می کِشد.


گفتم: شکیبایی می ورزم، این در راه خدا چیزی نیست.


فرمود: ای میثم، در آن صورت، همراه من و در مرتبه منی![7] .


]1] میثم بن یحیی ابو عبدالله تمّار اسدی کوفی. وی از یاران نزدیک امیرالمؤمنین علی علیه السلام و امام حسن و امام حسین 8 است. روایات در ستایش و بزرگی و شأن والای وی و آگاهی وی به علوم غیبی فراوان است و نیاز به بیان ندارد. چنانچه میان عصمت و عدالت مرتبه و واسطه ای بود، بر او اطلاق می شد. (ر.ک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 8، ص 44؛ و ر.ک: تنقیح المقال، ج 3، ص 262) درباره حبس و قتل وی در جلد دوم این پژوهش سخن گفته ایم.


[2] شیخ مفید در یادکرد میثم و چگونگی قتل وی گفته است: «در سالی که به قتل رسید حج گزارد» با احتمال بسیار زیاد مقصود شیخ مفید از حج، زیارت بیت الله الحرام است؛ هرچند که این زیارت عمره بود. زیرا در روایتی دیگر حمزه، پسر میثم، در توصیف زیارت یاد شده گوید: «پدرم برای عمره بیرون رفت...» (بحارالانوار، ج 40، ص 129) بنابراین زیارت شده عمره بوده است. چنانچه ظاهر گفته شیخ مفید را بپذیریم، موجب اشکالات تاریخی فراوانی خواهد گشت. از جمله این که چگونه میثم در آن سال حج گزارد ولی با آن که از شیعیان نزدیک امام حسین علیه السلام و پدرش و برادرش بود، حضرت را ندید و با او دیدار نکرد؟ یا این که چگونه پس از حج به کوفه بازگشت ولی در هیچ یک از منزلگاه های میان راه به امام حسین علیه السلام برنخورد؟ در حالی که امام علیه السلام مطابق این فرض حداقل پنج روز پیش از او از مکّه بیرون آمده بود. وانگهی چطور میثم توانسته است مدتی طولانی پیش از امام به کوفه برسد و طی آن مدت زندانی شود و سپس بیرون آورده شود و حداقل ده روز پیش از رسیدن امام به عراق به قتل برسد؟ در حالی که همان طول که گفتیم پنج روز پس از خروج امام از مکّه بیرون آمد!


[3] این نشان قتل دستجمعی شیعیان در آن روزها است. میثم و نه تن دیگر یکبار دار زده شدند! و این موضوع جو ارعاب آمیزی را که بر مردم کوفه در آن روز حاکم بود روشن می سازد.


[4] این مؤید این مطلب است که هنگام زندانی شدن میثم، امام علیه السلام در مکّه مکرّمه بوده است. زیرا چنان که از ظاهر برخی روایات بر می آید، حبس مختار در نخستین روزهای ریاست ابن زیاد بر کوفه صورت پذیرفت. شاید یکی از دلایل انتقال مسلم از خانه مختار به خانه هانی بن عروه دستگیری مختار و زندانی شدن وی بوده است.


[5] الارشاد، ص 154؛ ر.ک. اعلام الوری، ص 176؛ مجمع البحرین، ص 492؛ نفس المهموم، ص 119.


[6] اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج 1، ص 295، شماره 138، 139.


[7] همان.


برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.