• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 80)
يکشنبه 14/8/1391 - 11:22 -0 تشکر 571479
مثل او یار مهربان بچه ها باشیم

مهدی آذر یزدی نویسنده معروف داستانهای كودكان بسال ۱۳۰۱ در خرمشاه حومه یزد متولد شد .
در ۱۳۲۲ به تهران آمد و مقیم تهران گردید . تحصیلات او بیشتر در حوزه های علمی و دینی قدیم انجام شده است . قبل از آنكه به كار نگارش داستانهای كودكان به پردازد ، به مشاغل گوناگون و از جمله عكاسی و كتابفروشی اشتغال داشته است .
وی از سال ۱۳۳۶ با توجه به زمینه و مطالعات وسیع قبلی اش شروع به نوشتن داستانهای گوناگون برای كودكان نمود . وی با انتخاب سبك بخصوصی در تهیه و نگارش داستانهایش بصورت یكی از نویسندگان ورزیده و مطلع داستانهای كودكان در ادبیات معاصر ایران در آمده است .پنج كتاب در مجموعۀ « قصه های خوب برای بچه های خوب » و پنج كتاب كوچكتر در مجموعۀ « قصه های تازه از كتابهای كهن » انتشار داد .

آذر یزدی ترجمه ای بنام « گربه ناقلا » و حكایت منظومی بنام « شعر قند و عسل » و همچنین دو كتاب آموزشی بنام «خود آموز عكاسی و خود آموز شطرنج » دارد .

يکشنبه 14/8/1391 - 11:23 - 0 تشکر 571480

یكی از مجموعه داستانهای او برنده جایزه یونسكو در ایران و دیگری برنده عنوان كتاب برگزیده سال از طرف شورای كتاب كودك گردیده است . مهدى آذریزدى: نویسنده كودكان و نوجوانان متولد سال ،۱۳۰۰ یزد «پرى كجایى... اگر تو بودى حتماً همه چیز راحت تر بود.» وقتى پیشنهاد چاى یا قهوه دادى و بلند شدى از سماور، آب جوشى در لیوان بریزى، زیر لب زمزمه مى كردى پرى كجایى... مى گفتند در را به روى كسى باز نمى كنى، خودت هم بعداً گفتى كه نمى دانى چرا چند ساعت هم صحبتم شدى؛ اما همسفرم كردى با خود تا روزهاى دور، تا تنهایى امروز و همیشه آفتاب صورتم را مى سوزاند و من با شتابى بیشتر كوچه هاى قدیمى محله خرمشاه ـ یزد را طى مى كردم تا از تو در توى كوچه ها به خانه اش رسیدم و اتاقى كاهگلى ومیزى زیر نور زرد یك لامپ. مهدى آذریزدى در آستانه هشتاد سالگى پشت میزى مى نشیند و فقط كتاب مى خواند، كتاب هایى درباره همه چیز، تاریخ، سفرنامه، ادبیات و حتى كتاب هایى درباره طب؛ مى خواهد در تنهایى پرستار خودش باشد.

بزرگترین لذت زندگى اش همین كتاب خواندن است. مى گوید: «آخه مى دونى فضول هم هستم، مى خوام همه چیز رو بدونم.» بچه كه بود كتاب نداشت، پاى منبرهاى مذهبى بزرگ مى شد و هر چه مى شنید قصه هایى تكرارى بود. كلیله و دمنه را كه براى انتشارات امیركبیر تصحیح مى كرد، دید چه قصه هاى خوبى! كار بازنویسى را براى بچه ها شروع كرد تا كتاب و قصه داشته باشند. مى گوید: «بیابونى كه گرگ نداره، میش آمیز عبدالكریمه*. آن موقع عرصه خالى بود و هیچ كتابى نبود. این كار هم تازگى داشت.» حالا البته به نظرش كار هم خوب بوده و تأكید مى كند: «فكرم خوب بوده، اخلاص هم داشتم. نه شهرت مى خواستم، نه پول. فقط مى خواستم براى بچه هایى كه كتاب ندارند بنویسم و بركتى كه این كار داشته به خاطر اخلاصى است كه داشتم.» «قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب» آذریزدى كه خیلى ها روزگار كودكى شان را با آن سپرى كرده اند با استقبال خوبى مواجه شد.

يکشنبه 14/8/1391 - 11:23 - 0 تشکر 571481



دكتر خانلرى به مدیر انتشارات امیركبیر گفته بود كار خوبى است، بگویید ادامه دهد و آذریزدى كم كم اعتماد به نفس پیدا كرد و كار را ادامه داد. روزگار كودكى اش در سختى و فقر رفت. اصلاً مدرسه نرفته و رنگ كلاس درس را ندیده، تا جایى كه وقتى در پنجاه سالگى براى اولین بار یك كلاس درس مى بیند نمى تواند جلوى گریه خود را بگیرد. الفبا را از پدر یاد گرفته و خود را با كتاب ساخته است.

پدرش معتقد بوده مدرسه آدم را فاسد مى كند و مى گفته به فكر آخرت باشید. حساسیت دیگر پدر هم به خاطر این بوده كه مدرسه محله متعلق به زرتشتى ها بوده كه پدر با آنها میانه اى نداشته. عقده مدرسه نرفتن و بچه ها را با كیف و لباس مدرسه دیدن همیشه براى مهدى آذریزدى باقى مى ماند. نان و پنیر و پیاز و سركه غذاى روزگار كودكى خانواده آذریزدى بود و هیچ وقت پولى در خانه نداشتند.

خیلى از چیزهاى مورد نیازشان را مى كاشتند و یامثلاً آرد را با صابون عوض مى كردند. این طور بود كه مادر اصرار داشت مهدى سر كارى برود تا مزد بگیرد و پول به دست آورد. بعد از مدتى كار كردن با پدر، در یك جوراب بافى مشغول شد و بعد در یك كتابفروشى كه معبر او بود به دنیاى جدیدش كه خلاصه مى شد در كتاب، همدم تمام تنهایى هایش. وقتى با كتاب آشنا شد، فهمید دنیا از خرمشاه هم بزرگتر است.

آن روزها دكتر محمدعلى اسلامى ندوشن در سال چهارم دبیرستان ایرانشهر درس مى خواند و از این كتابفروشى كتاب مى خرید. آذریزدى مى دید دیگران دكتر و استاد مى شوند. متوجه شد راه دیگرى ندارد جز اینكه با كتاب خودش را بسازد. بیست و یك ساله بود كه راهى تهران شد و اینجا مشغول به كار در چند انتشاراتى و كار تصحیح و ویرایش. كتابهایش را هم مى نوشت: قصه هاى تازه از كتابهاى كهن، شعر قندوعسل، گربه ناقلا، گربه تنبل، مجموعه قصه هاى ساده، مثنوى بچه خوب و تصحیح مثنوى مولوى. آذر یزدى از جلسه هاى سه شنبه ها كه در انتشارات یزدان واقع در بلوار كشاورز برگزار مى شد، به عنوان دوران خوشمزه اى یاد مى كند و دوستى و آشنایى با اسلامى ندوشن، حمیدى شیرازى، زرین كوب، اقبال، مستوفى و حسین مكى را از خوشى ها و لذت هاى زندگى اش مى داند كه با بسیارى از اینها در چاپخانه انتشارات علمى و امیركبیر آشنا شده است.

سال ۷۳ اما آذریزدى دوباره به یزد بازگشت. دیگر پول اجاره خانه در تهران را نداشت. به خانه پدرى رفت كه با آرامش بنشیند و بنویسد؛ پشیمان شد، ولى دیگر توان جابه جایى نداشت. زندگى در شهرستان را دوست ندارد و مى گوید همه چیز براى مركزنشین هاست: «هرچه هست در تهران است، نمایشگاه، كتابخانه و ... پل عابر پیاده هم كه پله برقى شده. آن وقت مى گن تهران شلوغ شده، خوب مردم از ولایات مى رن تماشا و ماندگار مى شن!» آذریزدى این روزها بسیار دلسرد است؛ از زندگى، از دنیا، از نوشتن. از وقتى براى چاپ كتاب «گربه تنبل»اش چند سالى معطل ممیزى شده، تمام انگیزه هایش براى نوشتن از دست رفته. مى گوید بنویسد كه چه شود؛ باز چندسالى معطلى و تغییرى ناخواستنى.

يکشنبه 14/8/1391 - 11:24 - 0 تشکر 571482



پیرمرد قصه گو به كتابهاى امروزى كه با یك ورق زدن در كتابفروشى خواندنش تمام مى شود، انتقاد دارد، ولى در عین حال مى گوید امروز جوانهاى تحصیلكرده اى روى كار آمده اند كه با بچه ها آشنایند. او مى گوید بچه دور وبرش نبوده و هرچه نوشته در مقایسه با كودكى خودش بوده. براى بچه ها دعا مى كند كه با خریدن كتابهایش خرج او را مى دهند و از خدا مى خواهد بچه ها را زیاد كند، البته كتابخوانهاشان را نه بچه هاى فوتبالیست را. «قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب» را آذریزدى به انتشارات ابن سینا داده بود كه چاپ نكرد. از میدان مخبرالدوله تا ناصرخسرو را گریه مى كرد، با جعفرى ـ مدیر انتشارات امیركبیر ـ قهر بود و نمى دانست چطور از او بخواهد كتابش را چاپ كند. جعفرى از پشت شیشه مغازه آذریزدى را كه دید فهمید كارى با او دارد. كتابش را چاپ كرد و حالا سالهاست مهدى آذریزدى ـ حتى اگر دیگر ننویسد ـ براى بچه ها قصه مى گوید ...

تعدادى از نوشته ها:
«قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب»، قصه هاى كلیله و دمنه، قصه هاى مرزبان نامه، سندبادنامه و قابوسنامه، قصه هاى مثنوى مولوى، قصه هاى قرآن، قصه هاى شیخ عطار، قصه هاى گلستان و ملستان، قصه هاى چهارده معصوم.
قصه هاى تازه از كتابهاى كهن»: خیر و شر، حق و ناحق، ده حكایت، بچه آدم، پنج افسانه، مرد و نامرد، قصه ها و مثل ها، هشت بهشت، بافنده دانا اصل موضوع و دوازده حكایت دیگر‎/ فرهنگ یزدى‎/ دستور طباخى و خانه دارى‎/ لبخند‎/ گربه ناقلا‎/ شعر قند وعسل‎/ مثنوى بچه خوب.‎/ خاله گوهر، فالگیر‎/ مكتبخانه‎/ قصه هاى ساده‎/ گربه تنبل‎/ چهل حدیث و ...

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.