انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 3398)
يکشنبه 14/8/1391 - 11:6 -0 تشکر 571467
هلالی جغتائی

 

بَدرالدین (نورالدین) هِلالی جَغتائی اَستَرآبادی (مرگ ۹۰۸) یکی از شاعران پارسی‌گوی سده ۹ هجری خورشیدی بود.

برجسته‌ترین اثر او مثنوی شاه و درویش (شاه و گدا) است که به زبان آلمانی نیز ترجمه شده‌است. اهمیت هلالی به خاطر غزل‌های لطیف و پرمضمون و خوش آهنگ اوست که مجموع آن نزدیک به ۲۸۰۰ بیت است. قصیده‌های هلالی کم‌ارزش هستند که یکی از آنها را در ستایش عبیدالله خان ازبک سردوه است که گویا از ترس بوده است. 

وی اهل استرآباد (گرگان کنونی) و بزرگ‌شدهٔ این شهر بود و در نوجوانی به هرات رفت. نیاکان هلالی اصالتاً از ترکمن‌های جغتائی بودند که به گرگان هجرت کرده بودند.

هلالی از پرورش‌یافتگان امیر علیشیر نوایی و از هم‌نشینان سلطان حسین بایقرا تیموری بود. پس از سرودن مثنوی شاه و درویش، بدیع‌الزمان پسر سلطان حسین میرزا، غلام‌بچه‌ای زیبا را که هلالی طلب کرده‌بود به عنوان انعام به وی داد.

هلالی استرآبادی شیعه بوده است، اما در تشیع متعصب نبوده و در درگیری‌های معمول میان سنی و شیعه در آن زمان دخالت نمی‌کرده است و همین باعث شده تا پیروان هر کدام از این مذاهب، او را بر مذهب دیگر بدانند.
 
 

يکشنبه 14/8/1391 - 11:7 - 0 تشکر 571468

در هنگام محاصره هرات توسط عبیدالله خان ازبک شیبانی در زمان شاه تهماسب یکم که جزئی از ایران بود، هلالی نیز در هرات بود. در آن زمان از سوی سپاه ازبک مستزادی به درون شهر فرستاده شد با این محتوا:




ای اهل هری ز خاص تا عام شما
از شاه و گدا
دانم که به‌هم خورد سرانجام شما
از لشکر ما
چون باعث صلح خواجه اسحاق شده
یعنی که بود
گبری بهتر ز شیخ‌الاسلام شما
در مذهب ما

هلالی در پاسخ این رباعی مستزاد را برای آنها می‌فرستد:




ای شهره شده به ظالمی نام شما
از شاه و گدا
آزار بود ز اهل دین کام شما
این هست روا
بستید بر اولاد علی نان و نمک
چون قوم یزید
صد لعنت معبود بر اسلام شما
در مذهب ما

عبیدالله خان ازبک شیبانی پس از اشغال هرات، نحست هلالی را همراه خود کرد اما بعد شعر بالا و برخی از اشعار دیگر را به آگاهی عبید خان رساندند، مانند:





گه در پی آزار دل و جان باشی
گاهی ز پی غارت ایمان باشی
با این همه دعوی مسلمانی چیست
کافر باشم گر تو مسلمان باشی

بعد او را به جرم شیعه بودن و در پی تحریک رشکمندان، شکنجه داد و مأمورانش هلالی را با سری شکسته و خون‌آلود در چهارسوق هرات کشتند. شاعری به نام مهری به دیدار هلالی آمد و این بیت را برای او خواند:




این قطره خون چیست به روی تو هلالی
گویا که خون از غصه به روی تو دویدست

يکشنبه 14/8/1391 - 11:10 - 0 تشکر 571469

غزل شمارهٔ ۱



هلالی جغتایی





مه من، به جلوه‌گاهی که تو را شنودم آن‌جا




جگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آن‌جا؟






گه سجده خاک راهت به سرشک می‌کنم گل




غرض آن‌که دیر ماند اثر سجودم آن‌جا






من و خاک آستانت، که همیشه سرخ‌رویم




به همین قدر که روزی رخ زرد سودم آن‌جا






به طواف کویت آیم، همه شب، به یاد روزی




که نیازمندی خود به تو می‌نمودم آن‌جا






پس ازین جفای خوبان ز کسی وفا نجویم




که دگر کسی نمانده که نیازمودم آن‌جا






به سر رهش، هلالی، ز هلاک من که را غم؟




چو تفاوتی ندارد عدم و وجودم آن‌جا



يکشنبه 14/8/1391 - 11:10 - 0 تشکر 571470

غزل شمارهٔ ۲



هلالی جغتایی





سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا




آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا






از من امروز جدا می‌شود آن یار عزیز




همچو جانی که شود از تن بیمار جدا






گر جدا مانم از او خون مرا خواهد ریخت




دل خون‌گشته جدا، دیدهٔ خون‌بار جدا






زیر دیوار سرایش تن کاهیدهٔ من




همچو کاهیست که افتاده ز دیوار جدا






من که یک بار به وصل تو رسیدم همه عمر




کی توانم که شوم از تو به یک بار جدا؟






دوستان، قیمت صحبت بشناسید، که چرخ




دوستان را ز هم انداخته بسیار جدا






غیر آن مه، که هلالی به وصالش نرسید




ما درین باغ ندیدم گل از خار جدا



يکشنبه 14/8/1391 - 11:11 - 0 تشکر 571471

غزل شمارهٔ ۳



هلالی جغتایی





ای نور خدا در نظر از روی تو ما را




بگذار که در روی تو ببینیم خدا را






تا نکهت جان‌بخش تو همراه صبا شد




خاصیت عیسی‌ست دم باد صبا را






هر چند که در راه تو خوبان همه خاکند




حیف است که بر خاک نهی آن کف پا را






پیش تو دعا گفتم و دشنام شنیدم




هرگز اثری بهتر از این نیست دعا را






می‌خواستم آسوده به کنجی بنشینم




بالای تو ناگاه برانگیخت بلا را






آن روز که تعلیم تو می‌کرد معلم




بر لوح تو ننوشت مگر حرف وفا را؟






گر یار کند میل، هلالی، عجبی نیست




شاهان چه عجب گر بنوازند گدار را؟



يکشنبه 14/8/1391 - 11:12 - 0 تشکر 571472

غزل شمارهٔ ۴



هلالی جغتایی





به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را




به ما هم گوشه چشمی که رسوا کرده‌ای ما را






پس از مردن نخواهم سایهٔ طوبی ولی خواهم




که روزی سایه بر خاکم فتد آن سروبالا را






حذر کن از دم سرد رقیب، ای نوگل خندان




که از باد خزان آفت رسد گلهای رعنا را






دلا، تا می‌توان امروز فرصت را غنیمت دان




که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را






زلال خضر باشد خاک پایت، جای آن دارد




که ذوق خاک‌بوسی بر زمین آرد مسیحا را






هلالی را چه حد آن که بر ماه رخت بیند؟




به عشق ناتمام او چه حاجت روی زیبا را؟



يکشنبه 14/8/1391 - 11:13 - 0 تشکر 571473

غزل شمارهٔ ۵



هلالی جغتایی





ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا ر




به ما هم گوشهٔ چشمی، که شیدا کرده‌ای ما را






به هر جا پا نهی آن جا نهم صد بار چشم خود




چه باشد؟ آه! اگر یک‌باره بر چشمم نهی پا را






مرا گر در تمنای تو آید صد بلا بر سر




ز سر بیرون نخواهم کرد هرگز این تمنا را






چو در بازار حسن از یک طرف پیدا شدی، ناگه




خریداران یوسف برطرف کردند سودا را






شنیدم این که: فردا ماه من عزم سفر دارد




بمیرم کاش امروزت، نبینم روی فردا را






هلالی را به یک دیدن غلان خویشتن کردی




عجب بیناییی کردی، بنازم چشم بینا را



يکشنبه 14/8/1391 - 11:13 - 0 تشکر 571474

غزل شمارهٔ ۶



هلالی جغتایی





از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را




که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را






ز دست ما اگر پابوس خوبان بر نمی‌آید




همین دولت که: خاک پای ایشانیم بس ما را






به راه محمل جانان چنان بی‌خود نیم امشب




که هوش رفته باز آید به فریاد جرس ما را






به آب چشم ما پرورده شد خار و خس کویش




ولی گل‌های حسرت می‌دمد زان خار و خس ما را






گر از دل هر نفس این آه عالم‌سوز برخیزد




کسی دیگر نخواهد ساخت با خود هم‌نفس ما را






ز دست ما کشیدی طره و صد جا گره بستی




که کوته گردد و دیگر نباشد دسترس ما را






هلالی، روزگاری شد که دور از گلشن رویش




فلک دل تنگ می‌دارد چو مرغان قفس ما را



يکشنبه 14/8/1391 - 11:14 - 0 تشکر 571475

غزل شمارهٔ ۷



هلالی جغتایی





گه‌گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را؟




حال من حال سگان، این چه سوال است تو را؟






می‌کنم یاد تو و می‌روم از حال به حال




من به این حال و نپرسی که: چه حالست تو را؟






سال‌ها شد که خیال کمرت می‌بندم




هرگزم هیچ نگفتی: چه خیالست تو را؟






ای گل باغ لطافت، ز خزان ایمن باش




که هنوز اول نوروز جمالست تو را






وصف حسن تو چه گویم؟ که ز اسباب جمال




هر چه باید همه در حد کمالست تو را






نوبت کوکبهٔ ماه منست، ای خورشید




بیش از این جلوه مکن، وقت زوال است تو را






عمر بگذشت، هلالی، به امید دهنش




خود بگو: این چه تمنای محالست تو را؟



يکشنبه 14/8/1391 - 11:15 - 0 تشکر 571476

غزل شمارهٔ ۸



هلالی جغتایی





ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را




دشمن جانی و از جان دوست‌تر دارم تو را






گر به صد خار جفا آزرده‌سازی خاطرم




خاطر نازک به برگ گل نیازارم تو را






قصد جان کردی که یعنی: دست کوته کن ز من




جان به کف بگذارم و از دست نگذارم تو را






گر برون آرند جانم را ز خلوت‌گاه دل




نیست ممکن، جان من، کز دل برون آرم تو را






یک دو روزی صبر کن، ای جان بر لب آمده




زانکه خواهم در حضور دوست بسپارم تو را






این چنین کز صوت مطرب بزم عیشم پر صداست




مشکل آگاهی رسد از نالهٔ زارم تو را






گفته‌ای: خواهم هلالی را به کام دشمنان




این سزای من که با خود دوست می‌دارم تو را



يکشنبه 14/8/1391 - 11:16 - 0 تشکر 571477

غزل شمارهٔ ۹



هلالی جغتایی





من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را




گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را






افتاده بر خاک درت، خوش آن‌که آیی بر سرم




تو زیر پا بینی و من بالای سر بینم تو را






یک بار بینم روی تو دل را چه سان تسکین دهم؟




تسکین نیابد، جان من، صد بار اگر بینم تو را






از دیدنت بیخود شدم، بنشین به بالینم دمی




تا چشم خود بگشایم و بار دگر بینم تو را






گفتی که هر کس یک نظر بیند مرا جان می‌دهد




من هم به جان در خدمتم، گر یک نظر بینم تو را






صد بار آیم سوی تو، تا آشنا کردی به من




هر بار از بار دگر بیگانه‌تر بینم تو را






تا کی هلالی را چنین زین ماه میداری جدا؟




یا رب! که ای چرخ فلک، زیر و زبر بینم تو را



برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی