• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 102)
شنبه 6/8/1391 - 20:43 -0 تشکر 569598
گذری بر ادبیات دهه هفتاد

در روند حرکتی ادبیات دهة هفتاد،آنچه از ابتدا متفاوت بود،تکثر بود.این تکثر نه تنها در ایجاد جریان، بلکه در تار و پود این جریان نیز رسوخ کرد و همان با آموزه‏ها،برداشت‏ها،تفسیرها و ترجمان اندیشمندان، شاخه‏های متعددی در این جریان رشدکرد.

خبرگزاری فارس: گذری بر ادبیات دهه هفتاد

 

دهه هفتاد ادبیات ایران، دهه تجربه‏ ای گذرا بود. دهه‏ای که با فراز و نشیب‏ هایش دهه نگرشی ژرف به ادبیات به مثابه ادبیات بود. از این رو تفاوت‏ های عمیق و گسترده‏ ای را با ادبیات دهه‏ ها یا قرون پیش از خودش داشت. دهه ‏ای که هر چند گذرا بود، اما موجب تغییر خود جریان دهه هفتاد در دهه بعد از آن نیز شد.

ادبیات دهه هفتاد هر چند در روند خطی ادبیات دهة پنجاه و شصت بود، اما به بلوغی زودرس دچار شد. از این رو باعث ایجاد شکافی عمیق با ادبیات پیش از خود شد. پایه‏ریزی ادبیات این دهه هر چند بر اساس تئوری‏های ورودی و ترجمه‏ ای فرهنگ‏ های دیگر بود، اما نگاهش بیشتر به تفسیرها و برداشت‏های سخنگویان و پیش‌قراولان و مترجمان مملکتی همچون رضا براهنی بود و دقیقا از همین جا بود که تفاوت‏ها و شکاف‏ها شکل گرفت.

پایه‏ریزی یک جریان ادبی براساس تئوری (نه به طور سطحی، بلکه با آشنا شدن با تئوری‏های جدید و دگرگونی باورها و پندارهای گذشته در مواجهه با آن) اولین تفاوتی بود که به چشم می‏آمد. به عبارت دیگر، ایجاد جریان یا شکل‏گیری و پیدایش دید و نگرش جدید در ادبیات دهه‏های پیشین، هر چند در ذات خودش با تفکر و طرح‏ریزی تئوری همراه بود، اما همیشه این تئوری‏ها اول در تجربه‏های ادبی پدیدار می‏گشت و در خلال این تجربه‏ها یا بعد از تثبیت یافتن آن‏ها بود که به صورت مانیفست یا جریان به وجود می‏آمد، اما در دهة هفتاد ایران وضع کمی متمایز بود.

به این صورت که زیرساخت‏ها و باورهای هنرمندان و نویسندگان در مواجهه با ترجمه‏ها یا برداشت‏ها و تفسیرهای اشخاص به چالش کشیده شده و در خلال آنها یا بعد از تثبیت آنها بود که این جریان شکل گرفت. برای مثال «خطاب به پروانه‏ها»ی دکتر براهنی همراه با مقالة جنجال‌برانگیز پایانی آن بود که به چاپ رسید، اما شکاف از این هم عمیق‏تر بود.

در دهه‏های پیشین، ایجاد جریان یا شکل‏گیری و پیدایش نگرش جدید در ادبیات معمولا توسط یک شخص حقیقی صورت می‏گرفت و بعد توسط یک جریان دنبال می‏شد، حال آنکه در ادبیات دهة هفتاد اصولا یک جریان عمومی نویسندگان ـ بود که چراغ به دست، گذرگاه‏های تخیل را می‏پیمود. به عبارت دیگر از دید نویسندگان، ادبیات دهة هفتاد، قهرمان و شخص جایگاه اولیه خودش را از دست داده و آنچه وجه غالب می‏نمود، کثرت بود و این تنها از متن آموزه‏های این جریان بود که رخ می‏نمود. در آموزه‏های آنان فرد و ایدئولوژی تک‌محور جایی نداشت.

مدرنیته دست به یک خود انتقادی ریشه‏ای زده بود، تک‌صدایی مرده بود و روایت تک‌محور از نفس افتاده، در این اثنا ترجمه‏های رولان بارت حتی به مؤلف هم رحم نکرد و او را در کوچه پس کوچه‏های کلان‌شهر پست مدرن کشت. ادبیات دهة هفتاد به چنان بلوغ زودرسی رسیده بود که حتی صداهای شکستن استخوان‏های ساختارگرایی یک دهة تمام به گوش رسید، اما این جریان با همه این‌گونه تا نکرد. گوش‏هایش را باز کرد تا صدای لاکان را بشنود، دلوز و گتاری را در آغوش بگیرد، انقلاب کریستوا و قدرت فوکو را ببیند و در مقابلِ «مفهوم نوشتار» دریدا تعظیم کند.

از طرف دیگر پرتوهای این اندیشه در حیطة سیاست و جامعه‏شناسی نیز به کالبد جامعه تابید، حرکت به سمت دیگری غیر از آنچه بود، به نظر می‏رسید، اما ذهنیت نویسنده، ذهنیت دیگری‏ست. جامعه به گرمای پرتوهای اندک دل خوش کرد و سنت هر چند ناتوان شده بود، اما بالاخره به پیروزی موقتی دست پیدا کرد.

اما در لایه‏های درونش نفس‏هاش به شماره افتاده و خود نیز می‏داند که شاید تاب هجوم مجدد اندیشه‏های جوان را نخواهد داشت. هر چند که در حرکتی آرام این قطار ابدی لذت‏بخش‏تر، شیرین‏تر و عمیق‏تر به مقصد می‏رسد، از این رو نیازی به هجوم مجدد ندارد. از این بابت ادبیات هنوز پیشاپیش جامعه پرچم به دست گرفته و راه خود را می‏رود.

در روند حرکتی ادبیات دهة هفتاد، آنچه از ابتدا متفاوت بود، تکثر بود. این تکثر نه تنها در ایجاد جریان، بلکه در تار و پود این جریان نیز رسوخ کرد و همان طور که گفتیم با آموزه‏ها، برداشت‏ها، تفسیرها و ترجمان اندیشمندان، شاخه‏های متعددی در این جریان رشد کرد. همان‌طور که گفته شد این شاخه‏های متعدد، برگرفته از هر یک از آموزه‌ها، برداشت‏ها و تفسیرهای اندیشمندان بود. چند صدایی، زبان‌پریشی، ساخت‌شکنی، چندروایی، نوشتار زنانه و ... شاخه‏هایی از این جریان است که حال در روند حرکتی خود به سوی تکامل، یا به آمیزش با دیگر شاخه‏ها انجامیدند و یا حتی دست به تجزیة خود زدند تا از آن به چیز دیگری برسند.

درخلال این تجربه‏ها بود که گاه شگردها و تکنیک‏های خاص ظهور کرد و به محض ظهور نیز جزئی از جریان شده، از انحصار خارج می‏شد. در اصل هنوز کامل نشده، به سرانجام می‏رسید. البته یادمان نرود که معمولا همزمان با تجربة این شگرد جدید و یا کمی بعد از آن یا در مقاله‏ای مجزا و یا در لابه‏لای نقد یا سخنرانی‏ها و گفت‏وگوها این شگرد باز شده و مورد کالبدشکافی جراحان قرار می‏گرفت.

این بلوغ زودرس و تمام این اتفاقات به سرعت پیش می‏رفت. راهی که باید در عرض سه یا چهار دهه و یا شاید پنج دهه و یا بیشتر پیموده می‏شد، به نظر می‏رسید در یک دهه به سرانجام برسد. لازم به ذکر است نقد و موضعگیری مخالفان که گه‏گاه از روی نادانی نیز بلند می‏شد و یا شاید بیشتر احساسی و موضعگیری حسی بود تا نقد سازنده، در روند سرعت بخشیدن به این جریان، نقش غیرقابل انکاری بازی می‏کرد.

از طرف دیگر نباید از این بگذریم که این بلوغ زودرس و شتابزدگی در حرکت خودش به افراط یا سطحی‏نگری و احساسی بودن رسید. به این نحو زبان‌پریشی، چندمعنایی، ساختارشکنی و چندصدایی به افراط کشیده شد و شتاب بیش از اندازه، مجال برای باز تولید همان اندیشه‏ها و به چالش کشیدن و عمق بخشیدن به آنها نمی‌داد. این جریان که در ذات خودش به یک خود انتقادی می‏رسید، تحت تأثیر همین سطح‏نگری، احساسی‏بودن و افراط‏گری قرار گرفت و به مرور زمان از خود انتقادی سر باز زد.بنابراین اشعار این دهه به سمتی پیش رفت که ساخت‌شکنی و زبان‌پریشی یکسره تمامیت‌خواه به نظر رسید و گسستی عمیق در ذهنیت‏های عام‌زده ایجاد کرد.

در توجیه این گسست، تجربه‌گرایان این جریان از «تخصصی شدن شعر» در دوران اکنون (دهة هفتاد) سخن گفتند. هر چند که طبق این گفته، از دوران مدرن به این طرف، شعر به سمت تخصصی شدن و مخاطب خاص پیش رفت. اما این گفته که در دید اول درست به نظر می‏رسد (و در واقع نیز چنین است و شعر در یک حرکت خطی از دوران مدرن به بعد از آن رنگ و روی تخصصی شدن و اهمیت به مخاطب خاص را به خود گرفت) با دو چالش اصلی دست و پنجه نرم می‏کند.

نخست آنکه این تخصصی شدن از دوران مدرن در یک حرکت خطی شروع شد و تقریباً از دهة سی و چهل به این طرف در حال شکل‏گیری بود و تنها اختصاص به دهة هفتاد نداشت که در این دهه شکل گرفته باشد، هر چند که به مانند دیگر موارد در این دوره شتاب بیشتری گرفت و دوم آنکه دامنة این گسست از ذهنیت‏های عام فراتر رفته و حتی قشر گسترده‏ای از نویسندگان مدرن را هم که خود در لایه‏های ذهنی خود به تخصصی بودن شعر و مخاطب خاص اعتقاد داشتند نیز فرا گرفت.

بنابراین، این توجیه چندان توانایی پوشیدن شکاف‏های عمیق به وجود آمده را نداشت. از طرف دیگر این‌چنین به نظر می‏رسد که در دو سه سال اخیر دهة هفتاد، وضع کمی فرق کرد. یکی از ریشه‏های شروع این دگرگونی را می‏توان همان گسست ذکر کرد.در اصل این جریان در روند خطی خود از یک طرف به این نتیجه رسید که با کمی افراط‏گری از اصول زیربنایی آموزه‏ها و تئوری‏های استحاله شده در این جریان فاصله گرفته و یکسره راهی دیگر را می‏پیماید. بنابراین جانی دوباره گرفت و خودانتقادی را که در ذات این تفکر وجود داشت، باز تولید کرد و در یک گردش آرام و عمیق دست به خودانتقادی زیربنایی زد.

در همین روند تکاملی آموزه‏های ابتدایی را درست پنداشت و بازگشت از آن را با تمام تجربه‏های سخت و سازنده پشت سر خود، اشتباهی نابخشودنی می‏دانست. بنابراین انرژی خود را بیشتر در نقاطی متمرکز کرد که این جریان به سمت سطحی‏نگری، احساسی‏بودن و افراط‏گری پیش رفته بود.اما این تنها یک بعد مسئله بود. در طرف دیگر ذهنیت عام‏زده و تفکرات طبقة مدرنی وجود داشت که گسست ذکر شده آنها را به دور از جریان قرار داده بود.

این گروه که حالا از یک طرف فضای اجتماعی و سیاسی متفاوتی را تجربه می‏کردند و از طرف دیگر نیز پافشاری جریان دهة هفتاد را بر باورهای خود می‏دیدند نیز به تجربه‏ای مشابه دست زدند و تصمیم به نقد تفکرات خود و بازاندیشی مجدد اندیشه‏ها گرفتند. به این ترتیب یک حرکت پنهانی در هر دو گروه برای نزدیک شدن به هم شکل گرفت.

این‌چنین به نظر می‏رسد که این حرکت در هر دو گروه به طور ضمنی و پنهانی ایجاد شد. از یک طرف در جریان دهة هفتاد هر چند تعدادی به صورت شفاهی و در یکی دو مورد به طور کتبی صحبت از افراط‏گری و سطحی‏بودن زدند، اما با کمی درنگ و تأمل در شعرهای آن مقطع زمانی، به طور واضح می‏توان این حرکت پنهانی و ضمنی را لمس کرد.

از طرف دیگر در گروه مقابل نیز وضع به همین منوال بود. می‏توان به راحتی در حرکت شعرهای این گروه و یا در لابه‏لای سخنان و مقاله‏های آنان، ردپای شگردها و تفکرات جریان دهة هفتاد را به وضوح دید. حتی در بعضی موارد براساس آموزه‏ها و زیربناهای فکری جریان دهة هفتاد، دست به ایجاد اشکال جدید و حتی سعی در ایجاد جریان‏های جدید کردند. بر همین مبناها بود که می‏شد حرکت پنهانی و ضمنی این گروه را هم کالبدشکافی کرد.

به عبارت دیگر در اصل فضایی ایجاد شد که در آن هر دو گروه به سمت نزدیک شدن به هم و ایجاد یک فضای گفت‏وگو پیش رفتند. فضایی که دوام و ثبات زندگی ادبی، اجتماعی و فرهنگی هر دو جریان را تضمین می‏کرد و این چیزی نبود، جز یادآوری کم‌رنگی از ترسیم گذرا از «وضعیت طبیعی» به «جامعة مدنی» هابز و لاک از دید مادی یا شکلی و یا نگاه تکثرگرا به جامعه و ایجاد فضای گفت‏وگوی پست مدرنیستی از بعدی دیگر.

اما در اینجا ذکر چند نکته لازم به نظر می‏رسد: نخست این که این جریان بعد از برخورد با چالشی که پیش‏تر ذکر شد (عمیق شدن گسست)، دو انشعاب اصلی گرفت که یکی از این انشعاب‏ها (که انشعاب اصلی و غالب جریان نیز بود) به این خودانتقادی دست زد، اما انشعاب دیگر که حالا هم کمی کم‌صداتر شدند و هم آن وجهة غالب سال‏های قبل را ندارند، همچنان به موضع سابق خود ادامه داده‏اند و هنوز اعتقادی به این خودانتقادی ندارند.

دوم این که از همان ابتدای دهة هفتاد و در بطن جریان، شاخه‏هایی وجود داشتند که از همان ابتدا با عمق و ژرف‏اندیشی بیشتری راه را پیمودند و هرگز به این سطح‏نگری‏ها و افراط‏گری‏ها تن ندادند و آهسته آهسته راه خود را پیمودند و این شاخه در اصل سردمدار و آغازگر ژرف‏اندیشی و بلوغ فکری ادبیات دهة هشتاد است. گسترة این شاخه در آن زمان بسیار محدود بود.

سوم اینکه یکی دیگر از ایرادات اصلی که می‏توان به تجربه‏گرایان و مترجمان و مفسران و در اصل به جریان دهة هفتاد گرفت، این است که متأسفانه به علت ناآشنا بودن تجربه‏گرایان این جریان به زبان‏های علمی دنیا، سطح آگاهی و اطلاعات این گروه در حد ترجمة آموزه‏ها و یا برداشت و تفسیر، مفسران و اندیشمندان که یا خود مترجم بودند و یا براساس ترجمة دیگران به تفسیر یا برداشت جدید می‏رسیدند، باقی ماند.

بنابراین چنانچه مترجم در امر ترجمه موفق نباشد و یا نقص‏های اساسی در ترجمه داشته باشد، این نقص‏ها و مشکلات چه به طور مستقیم، به وسیلة خواندن آن ترجمه و چه غیرمستقیم، براساس برداشت‏ها یا تفسیرهای اندیشمندان و مترجمان وارد چارچوب ذهنی تجربه‏گرایان شده و آنان دست به تجربه‏هایی براساس آن آموزه‏ها زده و بدین ترتیب مشکلات اساسی در ادبیات جریان دهة هفتاد به وجود آمده و گاهی اوقات شاخه‏هایی براساس همین اشتباهات ایجاد شده است. قاعدتا سلیقة مترجم را هم می‏توانیم به این مورد اضافه کنیم.

چهارم این که نمی‏توان از گناه اندیشمندان و نام‏آوران و نویسندگان مؤثر و مطرحی گذشت که می‏توانستند با انتقادات صحیح و ژرف‏اندیش و ایجاد گفتمان‏های مؤثر، از تندروی‏ها و سطحی‏نگری‏ها و ساده‏اندیشی‏های این جریان جلوگیری کنند و آن را در مسیر درستی قرار دهند، اما خاموش ماندند و در انزوا نوشتند و گاهی کتابی هم چاپ کردند.

پیمان یزدانی

منبع: ماهنامه فرهنگ پویا شماره 19

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

شنبه 6/8/1391 - 23:47 - 0 تشکر 569652

ممنونم بزرگوار
از حضورتان سپاسگزارم.

يکشنبه 7/8/1391 - 15:41 - 0 تشکر 569975

behroozraha گفته است :
[quote=behroozraha;558041;569652]ممنونم بزرگوار
از حضورتان سپاسگزارم.


سلام.بابت دلگرمی هر چه بیشتر و صمیمانه تان از شما کمال تشکر را دارم..
ممنون
یا علی

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.