• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 754)
دوشنبه 1/8/1391 - 8:9 -0 تشکر 568184
چرا حافظ همیشه با ماست

نوشته ی استاد بهاءالدین خرمشاهی‌



پاسخ به این سوال را در اغلب آثار حافظ پژوهی خود به نحوی از انحاء آورده‌ام. از جمله در مقدمه <حافظ‌نامه> وجوه امتیاز و عظمت حافظ را، در دوازده وجه برشمرده‌ام؛ یا در كتاب‌ها و مقالات دیگرم. در اینجا خلاصه بعضی از حرف‌های گذشته را با افزوده‌های جدید كه حاصل تاملات و بازاندیشی‌های پس از نگارش و طبع حافظ‌نامه در بیست سال پیش- و كتاب‌های دیگر است.

دوشنبه 1/8/1391 - 8:10 - 0 تشکر 568185

1) یكی از مهم‌ترین وجوه اهمیت و رازهای ماندگاری حافظ این است كه او فقط شخصیت <ادبی> نیست. بسیاری از بزرگان شعر كلاسیك ما فقط شخصیت ادبی‌اند. سلمان ساوجی، جلال عضد، ناصر بخارایی و كمال خجندی كه هم‌عصران و شاید رقیبان هنری حافظ هم هستند، فقط شاعر ادیب‌اند. خواجو هم كه در جنب شیخ اجل سعدی از استادان و الهام‌بخشان حافظ است، هم ادیب است. گیریم عارف هم باشد. تفاوت خاصی با آنهایی كه نام بردیم یا هستند و نام نبردیم، ندارد، اما حافظ با همه فرق دارد و چنانكه پیش‌ترها نوشته‌ام، در جنب مسایل ادبی و فی‌المثل داشتن بیان فصیح و بلیغ و كاربرد آرایه‌ها در نهایت استادی، به مسایل ابدی هم می‌پردازد. مسایلی چون؛ عشق، حدیث وصل و هجران، مهر و وفا، دوستی، شادی، شادخواری و حدیث از مطرب و می گفتن. و وظیفه‌گر برسد مصرفش گل است و بیند. الهام گیری از قرآن، هم در صورت كم انسجام غزل‌ها، هم در معانی، تلمیحات فراوان داشتن به قصص قرآنی و كمتر از آن به اسطوره‌ها و شخصیت‌های افسانه‌ای ایران باستان، یا شاهنامه، پرداختن به دعا، درس و دل‌زدگی از قیل و قال مدرسه (از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت/ یك چند نیز خدمت معشوق می‌كنم + چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست/ كژ دلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر كنم) و پرداختن به باد عطر گردان صبا و باغ و بهار (خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست/ ساقی كجاست گر سبب انتظار چیست) و از یار با سه چهره آسمانی/ انسانی/ ادبی و از <می> هم با سه وجه عرفانی/ انگوری/ ادبی هم مضمون می‌پردازد، هم معنا می‌آفریند. تا سخن از تنهایی، پیری، فقر، امید، ایمان، شك (چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم/ كه دل به دست كمان ابروییست كافركیش + من كه امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود/ وعده فردای زاهد را چرا باور كنم) نیز از كتاب، دفتر و قرآن یاد كردن، از خرقه و خانقاه، صوفی و مشایخ شهر و در خرابات مغان (كه بر ساخته طبع آفرینشگر او از تركیب خانقاه و میكده و شاید عبادتگاه زرتشتیان است) نور خدا را دیدن و تعجب كردن از اینكه چه نوری به كجا می‌بیند.


حاصل آنكه از اغلب وجوه و ارزش‌های مثبت یا منفی زندگی با شیوایی و شیدایی مضمون و معناهای باریك و دلنشین می‌آفریند و سخن گفتن او از ساقی و <می> كه سراسری‌ترین درون‌نمایه شعر اوست، دیوان او را به بزرگ‌ترین و هنری‌ترین پدیده خمریه سرایی در پهلوی شعر فارسی بدل كرده است.

دوشنبه 1/8/1391 - 8:11 - 0 تشکر 568186

2) تنوع و تعدد مضامین و معانی در شعر او بسی بیشتر از هر شاعر دیگر، حتی سعدی است. تا به آنجا كه كتاب <جمع پریشان> تدوین آقای علی‌اكبر رزاز ویراسته نگارنده این سطور- كه به طبقه‌بندی مفاهیم شعر حافظ اختصاص دارد، بیش از 200 مضمون و معنای بلندبالا هر یك از طبقه‌ها مشتمل به 10-15 بیت- دربردارد. همین تنوع عظیم معانی در شعر حافظ است .

دوشنبه 1/8/1391 - 8:12 - 0 تشکر 568187


3) آفرینش معانی، با ساختن و پرداختن مضامین فرق دارد. فی‌المثل در غزل <بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت/ واندران برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت> همین بیت یعنی مطلع غزل را با مضمون گل و بلبل و مناسبات آنها آغاز می‌كند، ولی بلافاصله از مضمون، به معنی می‌گراید: <گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست/ گفت ما را جلوه معشوق بر این كار داشت>. یا در این دو بیت آغازین غزلی دیگر می‌گوید:

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت‌
ناز كم كن كه در این باغ بسی چون تو شكفت‌
گل بخندید كه از راست نرنجیم ولی‌
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت‌
كه بیت اول مضمون پردازانه و بیت دوم معنی آفرینانه است.


پیشنهاد می‌كنم كه شعر حافظ -و هر شاعر دیگری را كه دوست دارید- از این منظر مطالعه و در آن تامل كنید و بهتر است فی‌المثل غزل‌های یكی از غزل‌سرایان معاصر حافظ فی‌المثل سلمان یا خواجو را كه انصافاً غزل‌سرایان برجسته‌ای هم هستند، از همین لحاظ با شعر حافظ مقایسه كنید تا برایتان معلوم شود كه حافظ ادیب مضمون‌ساز
نیست، بلكه متفكر معنی‌پرداز است. با توجه به این نكته كه قدما، به ویژه تذكره‌نویسان، معنی و مضمون را مترادف به كار برده‌اند، اما تقسیم‌بندی ما ولو آنكه قراردادی باشد، مشكل‌گشاست و اگر گزافه‌گویی نباشد، حتی نگاه ما را به شعر و شعرشناسی متحول می‌سازد.

دوشنبه 1/8/1391 - 8:12 - 0 تشکر 568188


4) دستورمندی و فصاحت؛ اگر سعدی به حق افصح المتكلمین است، حافظ در بیان بدیع معانی، چنان‌كه افتد دانی اصلح المتفكرین است. چه تا شیوه اندیشی در ذهن كسی نباشد، شیوا سرایی هم در زبان او نخواهد بود.


منظور از دستورمندی شعر حافظ این است كه عبارات و جملات او (كه غالباً هر جمله را در یك مصرع بیان می‌كند) به نحوی تام و تمام، بر وفق دستور زبان فارسی است و بسیار كم پیش می‌آید كه اجزا و عناصر جمله/ مصراع را فی‌المثل بر اثر و به خاطر رعایت وزن و قافیه از جای قانونی آنها تغییر دهد. همچنین بخش اعظم غزل‌های او ردیف دارد و بخش اعظم آنها <فعلی> است و از آنجا كه در جمله صحیح و سلیس فارسی جای فعل در آخر جمله است، بیشتر غزل‌های او كه گفتیم ردیف‌دار است- به فعل ختم می‌شود:


ساقی بیا كه یار ز رخ پرده برگرفت‌
كار چراغ خلوتیان باز در گرفت‌
...
بار غمی كه خاطر ما خسته كرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت‌
زین قصه هفت گنبد افلاك كه پرصداست‌
كوته نظر ببین كه سخن مختصر گرفت‌
همچنین؛
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت‌
آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت (تا آخر غزل)
همچنین؛
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم‌
هر گه كه یاد روی تو كردم جوان شدم‌
از آن زمان كه فتنه چشمت به من رسید
ایمن ز شر فتنه آخر زمان شدم‌
من پیر سال و ماه نیم یار بی‌و‌فاست‌
بر من چو عمر می‌گذرد پیر از آن شدم‌
همچنین؛
دیشب به سیل اشك ره خواب می‌زدم‌
نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم‌
روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم‌
همچنین؛
گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود (تا آخر غزل)
همچنین؛
مژده وصل تو كو كز سر جان برخیزم‌
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم‌
...
گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم كش‌
تا سحرگه ز كنار تو جوان برخیزم‌

دوشنبه 1/8/1391 - 8:14 - 0 تشکر 568189


آری این گونه شواهد و امثله، اكثر قریب به اتفاق شعر دستورمند حافظ را تشكیل می‌دهد. این دستورمندی كه حاصل شیوه اندیشی و سلامت طبع و سلامت نحو و تقطیع استادانه اجزای كلام است، دست به دست اندیشه والای حافظ داده و شاخه نبات كلك او، چه بسیار گزین گویه و مَثَل (ضرب‌المثل) پدید آورده است. چندان كه در اغلب غزل‌های او یك- دو نمونه نمایان، هدیه به فارسی‌ زبانان شده است؛

- الا یا ایها الساقی ادر كأساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل‌ها
...
شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل‌
كجا دانند حال ما سبكباران ساحل‌ها
- صلاح كار كجا و منِ خراب كجا
ببین تفاوت ره كز كجاست تا بكجا
مبین به سیب زنخدان كه چاه در راهست‌
كجا همی روی ای دل بدین شتاب كجا
- اگر آن ترك شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
(در این غزل اغلب ابیات حكم ضرب‌المثل و كلمات سایر پیدا كرده است).
- آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرفست‌
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
(اغلب ابیات این غزل هم بر سر زبان فارسی زبانان است).
- عنقا شكار كس نشود دام باز چین‌
كانجا همیشه باد به دستست دام را
- ما در پیاله عكس رخ یار دیده‌ایم‌
ای بی‌خبر ز لذت شُرب مدام ما
هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق‌
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
ترسم كه صرفه‌ای نبرد روز بازخواست‌
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
- ماجرا كم كن و باز آ كه مرا مردم چشم‌
خرقه از سر به در آورد و به شكرانه بسوخت‌


(البته این بیت، شهره به دشواری و دیریابی است. در حافظ‌نامه شرح كاملی از آن به دست داده‌ام. در یك كلام به یار آزرده‌اش می‌گوید: دیگر بیش از این ماجراجویی مكن و از در صلح و صفا درآ؛ چرا كه مردمك چشم من با اشك ریزی‌های افشاگرانه‌اش باعث شد كه من خرقه‌ام را به درآورم و به مدلول <ای بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد> آن را به شكرانه رفع تظاهر و كناره گرفتن از زهد ریایی خود، در آتش بسوزانم. چنانكه در جای دیگر گوید: گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ/ یا رب این قلب شناسی ز كه آموخته بود، یا همچنین گوید: حافظ این خرقه بیند از مگر جان ببری/ كآتش از خرقه سالوس و كرامت برخاست.
- بكن معامله‌ای وین دل شكسته بخر
كه با شكستگی ارزد به صد هزار درست‌
به صدق كوش كه خورشید زاید از نفست‌
كه از دروغ سیه‌روی گشت صبح نخست‌
- به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش‌
كه نیستی سست سرانجامِ هر كمال كه هست‌
- من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق‌
چار تكبر زدم یكسره بر هر چه كه هست‌
- چو بشنوی سخن اهل دل مگو كه خطاست‌
سخن شناس نئی جان من خطا اینجاست‌
از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
كه آتشی كه نمیرد همیشه در دل ماست‌
- آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند
نكته‌ها هست بسی محرم اسرار كجاست‌
هر سرِ موی مرا با تو هزاران كارست‌
ما كجاییم و ملامتگر بیكار كجاست‌
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی‌
عیش بی‌یار مهنّا نشود یار كجاست‌
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج‌
فكر معقول بفرما گل بی‌خار كجاست‌
- حافظ چه شد ار عاشق و رندست و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شبابست‌
- رواق منظر چشم من آشیانه تست‌
كرم نما و فرود آ كه خانه خانه تست‌

دوشنبه 1/8/1391 - 8:14 - 0 تشکر 568190


و نه ده‌ها، بلكه صدها بیت عالی دیگر كه اغلب فارسی‌زبانان از شعر حافظ در ذهن یا بر زبان دارند و در این زمینه خانم فرشته سپهر، كتابی به نام <صراحی می‌ ناب>، ارسال المثل در شعر حافظ، با شرح و بیان تالیف كرده‌اند كه از سوی انتشارات امیركبیر بارها منتشر شده است.

دوشنبه 1/8/1391 - 8:15 - 0 تشکر 568191


5) اصلاحگری اجتماعی و انتقادگری‌های حافظ؛ در عصر حافظ دو نهاد مقدس یعنی شریعت و اصحاب آن، طریقت و احباب آن، از جاده عرف و اخلاق، انحراف یافته بود. شرحش را همه می‌دانیم، لذا تفصیل نمی‌دهم. غزل‌هایی چون <واعظان كاین جلوه در محراب و منبر می‌كنند>، یا <صوفی نهاد دام و سرحقه باز كرد>، در میان اشعار حافظ، تك افتاده نیست.


حافظ اگرچه اهل عرفان بود، ولی عرفانش در حد بزرگانی چون؛ سنایی، عطار و مولوی نبود. این سه تن <عارفِ شاعر> بودند، ولی حافظ <شاعر عارف>، اما حافظ بی‌شبهه بین عرفان نظری بدون خرقه و خانقاه از یك سو، و تصوف عملی بعضی از صوفیان كژراه كه <لقمه شبهه> می‌خوردند و <پشمینه پوش تندخو> بودند و <از عشق نشنیده بو>، فرق می‌گذاشت.


حافظ نه فقط از كژراهه‌ روان تصوف و از آلایش خرقه و خانقاه‌نشینان بی‌صفا، بلكه از موقوفه‌خواران نیز به انتقاد یاد می‌كند (بیا كه خرقه من گرچه وقف میكده‌هاست/ زمال وقف نبینی به نام من درمی+ فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد/ كه می حرام ولی به زمال اوقافست). حافظ حتی از نهادهای دینی روزگار خود نیز با احتیاط و بی‌محابا منتقدانه سخن می‌گوید (گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر/ مجلس وعظ درازست و زمان خواهد شد + یاد باد آنكه خرابات نشین بودم و مست/ و آنچه در مسجدم امروز كمست آنجا بود).

دوشنبه 1/8/1391 - 8:16 - 0 تشکر 568192


6) دعوت به <گذران خوش> به جای <خوش‌گذرانی>. سه‌گانی <می و معشوق و مطرب>، اگر نه همواره، اغلب استعاری یا نمادین است. به گفته شبلی نعمانی در <شعرالعجم>، حافظ ادامه دهنده مكتب و مرام خیام است. می‌توان گفت؛ شك و شبهات و نومیدی‌اش از خیام كمتر، بلكه عشق، امید و ایمان از اركان جهان‌بینی و لاجرم جهان شعری اوست. خیام نیز باده‌اش استعاری است، ابعادی فراتر و اسطوره‌ای دارد، مرادش از <می> چیزی است كه حافظ می‌گوید: ز باده هیچست اگر نیست این نه بس كه تو را/ فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد. اگرچه هم در رباعیات خیام، هم در غزلیات حافظ حدیث <صد لقمه خوری كه می‌ غلامست آن را> (خیام) و باده از خون رزان است نه از خون شماست (حافظ) به تكرار و تواتر آمده است.


می، معشوق، ساقی و مطرب، در اغلب غزل‌ها و ابیات حافظ حضور دارد. شكر خواب صبحدم و امن و فراغ خاطر هم نعمت‌هایی است كه حافظ در پی آنها هم هست و بر این‌ها، قناعت را هم باید افزود: <در این بازار اگر سودیست با درویش خرسندست/ خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی.> حاصل آنكه حافظ بیشتر از آنكه اهل ناز و نعمت باشد، اهل نوازش نعمت است و با روح و روحیه نستوه و امیدوارش از گریوه‌های زندگی سبك‌بار می‌گذرد. زندگی زیبا و زیبایی شناسانه دارد و بی‌آنكه اهل تجمل باشد (گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس/ زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس + یار با ماست چه حاجت كه زیادت طلبیم/ از گرانان جهان رطل‌گران ما را بس + حافظ از مشرب قسمت، گله ناانصافیست/ طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس.)

دوشنبه 1/8/1391 - 8:16 - 0 تشکر 568193


7) دعوت به عشق؛ عشق‌ و رندی دو پیام و در عین حال دو دستاورد بزرگ و اصلی در شعر حافظ است. (طفیل هستی عشقند آدمی و پری/ ارادتی بنما تا سعادتی ببری + عاشق شو ار نه روزی كار جهان سرآید/ ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستی + عشق و شباب و رندی مجموعه مرادست/ چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد + اهل نظر دو عالم در یك نظر ببازند/ عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد + هر آنكسی كه در این جمع نیست زنده به عشق/ بر او نمرده به فتوای من نماز كنید + مصلحت دید من آنست كه یاران همه كار بگذارند و سر طرّه یاری گیرند.) چنانكه در نوشته‌های پیشین خود آورده‌ام عشق و معشوق در حافظ، هم آسمانی است، هم انسانی/ زمینی و هم گاهی نه این است و نه آن و عشق/ معشوق ادبی (نمادین) است كه دستمایه مضمون و معناآفرینی از اسطوره عظیم عشق است.

دوشنبه 1/8/1391 - 8:17 - 0 تشکر 568194


8) دعوت به رندی؛ رندی <حكمت متعالی> حافظ است. ظهور رند به عنوان قهرمان و در عین حال ضد قهرمان در ادب عرفانی ایرانی، از همان آغاز اوجگیری شعر عرفانی فارسی در آثار سنایی است. سپس اوجش را در آثار عطار می‌یابد و در تصویر رند عطار، بیشتر جنبه عرفانی دیده می‌شود. اما رند حافظ كه از همان سرچشمه‌ها آب می‌خورد، از تركیب گدای اهل دل، با <ولی>/ انسان كامل است كه خود آرمان و اسطوره عرفانی است. در یك كلام رند حافظ كمتر عرفانی است (سرم به دینی و عقبی فرو نمی‌آید/ تبارك‌ا... از این فتنه‌ها كه در سر ماست) و كمتر از آن جنبه دینی دارد، بلكه آنتی تز زاهد است و صد البته مراد از زاهد، زاهد مغرور ریاكار است، نه پارسای پاكدل دین‌ورز. (زاهد غرور داشت به مقصد نبرد راه/ رند از سر نیاز به دارالسلام رفت). آری رند حافظ همان حافظِ رند است: (عاشق و رند و نظر بازم و می‌گویم فاش/ تا بدانی كه به چندین هنر آراسته‌ام + رندی آموز و كرم كن كه نه چندان هنرست/ حیوانی كه ننوشدمی و انسان نشود.) در حافظ نامه و آثار پیشین تصویر كامل‌تری از رند حافظ با الهام از حرف و سخن و اندیشه‌های او ترسیم شده، گفتم كنایتی و مكرر نمی‌كنم، اما این نكته را نیز باید بیافزایم كه رندی حافظ كه اوج‌
عالی عشق، اندیشه و عرفان اوست، فرق فارق با رندی و <مرد رندی> فرصت‌طلبانه دارد. عشق، عرفان و ایمان، حیات طیبه او را شكل داده و رستگاری بخش اوست و در جنب آن رندی و خوش‌باشی و طنز و طیبت، برای او رهایش و گشایش عرفی و این‌جهانی به بار آورده است. (زاهد ار رندی حافظ نكند فهم چه شد/ دیو بگریزد از آن قوم كه قرآن خوانند) كه در این بیت با طنز و هوشمندی و جسارت رندانه، زاهد ریایی را به نوعی شیطان و رندی ورزیدن خود را به نوعی امر مقدس، نظیر خواندن قرآن به شمار آورده است. چنانكه با همین شیوه و شگرد رند را هم رتبه <ولی> قلمداد كرده است: (رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد كس/ گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت). او از رندی نه فسق و فجور، بلكه فتح و فتوح دیده است كه می‌گوید:‌ (به صفای دل رندان صبوحی‌زدگان/ بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند.)

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.