انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 562)
شنبه 22/7/1391 - 11:24 -0 تشکر 566112
برهم‌کنش زبان‌های فارسی و عربی

نظرات دو زبان‌شناس غربی

پروفسور ریچارد دیویس می گوید: وام گیری زبان فارسی از زبان عربی به واژگان محدود است و زبان عربی، تاثیری بر ریخت‌شناسی زبان فارسی نداشته‌است به جز چند مورد معدود همچون طریقهٔ جمع بستن در زبان عربی که برای آن دسته از واژگانی که از عربی به پارسی آمده، بکار می رود همانطور که در زبان انگلیسی هم لغات وام گرفته از لاتینی به همان شکل لاتینی خود جمع بسته می شوند. و به همین نهج هسته ی اصلی زبان و واژگان پارسی از زبان پهلوی و پارسی میانه منتقل شده است و دستور زبان فارسی کاملا مشابه دیگر زبانهای اروپایی هم دورهٔ خود است.

پروفسور ژان پری زبانشناس در دانشگاه شیکاگو معتقد است: اثر گذاری عربی بر پارسی از قرن نهم میلادی و با تلفیق اسلام و سیستم نوشتاری عربی ممکن شد. این میزان تاثیرگذاری در حدود هشت هزار لغت در بیست هزار واژگان روزانه ی قرن نهم میلادی (در حدود چهل درصد) و در بازه ای از حداقل کمتر از نه درصد با فراوانی دو و چهار دهم درصد در شاهنامه و تا حداکثر بیش از پنجاه درصد با بسامد بیست و پنج درصد در آثار کلاسیک و نوین فارسی است.

شنبه 22/7/1391 - 11:24 - 0 تشکر 566113

تأثیرات عربی بر فارسی


در یک تجربه ی آزمایشی دایره ی واژگان مصنوعات فرهنگی، در میان چهار نمونه از چهار زبان با واژگان عربی، پنجاه و دو درصد واژگان اسپانیایی از زبان عربی اقتباس شده بود و این میزان در زبان فارسی تنها چهارده درصد بود. در حالی که زبان اسپانیایی توسط گروه بزرگی از غیر مسلمان با موضوعات غیر اسلامی بکار می رود. میزان واژگان عربی در زبان فنی اسپانیایی در زندگی روزمره، هشت درصد و در زبان فارسی بیست و چهار درصد بود. پری می افزاید: بیشتر واژگان عربی که در پارسی کاربرد دارند به عنوان مترادف بکار می روند برای نمونه واژه ی «مریض» عربی با «بیمار» پارسی که می توانند یا در بسیاری از موارد به پارسی بازگرداننده شوند یا پیشتر بازگردانده شده اند هچون «تعلیم» که به «آموزش» تبدیل شده است.

شنبه 22/7/1391 - 11:25 - 0 تشکر 566114

اثرات قاعده های عربی


قانون ها و قاعده های زبان عرب بر فارسی اثر گذاشته یکی از آنها کاربرد جمع مکسر عربی است که فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می‌کند (مانند : ادویه- اشربه- اغذیه -اساتید – بساتین – دساتیر- خوانین – دهاقین – بازارات - اساطیر- عشاق- میادین – اکراد - افاغنه – بجای دوا- شربت - غذا- استاد – بستان‌ها – دستورها – خان‌ها – دهقان‌ها – بازار - استوره ها - عاشق ها - میدان – کردها ، افغان‌ها که همگی باید با افزودن" ها" جمع بسته شوند نه بصورت مکسر عربی. علامت جمع در فارسی "ها" و "ان" و در محاوره در اکثر موردها فقط"ا" است مانند:افغونا- کردا- بلوچا- مردا- خیابونا-

شنبه 22/7/1391 - 11:25 - 0 تشکر 566115

پیشینه


زبان فارسی در سده‌های نخستین هجری از زبان عربی تأثیرات زیادی نپذیرفت، زیرا خاستگاه زبان فارسی دری خراسان بود، و به دلیل دوری از خلافت عباسی و سرزمین‌های عربی و نیز علاقهٔ مردم خراسان به فرهنگ ایرانی و پیش از اسلام، واژه‌های عربی چندان در زبان فارسی راه نیافتند. اما پس از سده‌های پنجم و چهارم هجری و پس از گسترش زبان فارسی دری به سوی غرب ایران و نزدیکی به مردم عرب، نفوذ زبان عربی در فارسی بیشتر و بیشتر شد.


هنگامی که زبان فارسی از خاستگاه نخستینش خارج شد و به سوی غرب ایران و نواحی ری، اصفهان، آذربایجان، طبرستان و ... گسترش پیدا کرد، در این نواحی هنوز زبان عربی زبان رسمی و علمی بود. و بر اثر مجاورت زبان فارسی در این نواحی با زبان عربی و نیز درآمیختگی با لهجه‌های محلّی، دگرگونی‌هایی در این زبان روی داد. از جمله از سادگی اوّلیه دور شد و واژها و تعبیرات عربی بیشتری را به خود گرفت. پس از آن به آرامی زمینه برای آرایش‌های لفظی و توصیف‌های ادبی در کتاب‌ها فراهم شد.

شنبه 22/7/1391 - 11:26 - 0 تشکر 566116

تاثیرات فارسی میانه بر عربی


ژان پرری معتقد است: در حقیقت زبان پارسی میانه یک زبان ناکارا نبوده، نه به لحاظ تکنیکی و نه دایره ی واژگان انتزاعی و این زبان از سیستم پیچیده ای از واژگان بهره می گرفته، در جمع آوری واژگان محلی دینی بر زبان عربی تقدم داشته و در فلسفه و طب هم از اصطلاحات یونانی اقتباس کرده و همه ی اینها را چه در دوران پیش از اسلام و چه دوران پسا اسلامی به زبان عربی انتقال داده است. اغلب آن دسته از واژگان عربی که وارد پارسی شده اند در معنایی بجز معنای اصلی خود در زبان عربی کاربرد دارند .

شنبه 22/7/1391 - 11:26 - 0 تشکر 566117

معربات از فارسی


از زبان فارسی واژگان زیادی بشکل های مختلف به زبان عربی وارد شده است.در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها معربات یعنی عربی شده می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته‌است سازمان استاندارد سازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشه اینگونه کلمات شناسایی شود اما بدلیل اینکه در عربی سازی واژگان بیگانه عموما بطور کامل برهم ریخته می‌شود نمی‌توان بسادگی اینگونه معربات را ریشه یابی نمود. گفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. از جمله آنها گناه(جناه)-کنز(گنج).سراج(چراغ) جص - مجصص و مشتقات آن (از گچ) و اساطیر و اسطوره از stori لاتین و خارطة و خوارط از carta و منهی عنه و نهی از نه No فارسی و سانسکریت.

شنبه 22/7/1391 - 11:28 - 0 تشکر 566118

فهرست تعدادی از معربات از فارسی


زبانشناسان واژگان زیادی را در زبان عربی معرب شده از فارسی می‌دانندالبته بعضی کلمات در خود فارسی در دوره تسلط زبان عربی درست شده‌اند: خنجر تغییر یافته خنگر(خونگر) است. سکه تغییر یافته؛ چکه(صکه صکوک) است و اینگونه کلمات ابتدا در فارسی ظاهر شده‌اند و بعدها در عربی پس نمی‌توان آنها را معرب دانست. معربات از فارسی در عربی فراوان است و در این زمینه کتابهایی نوشته شده‌است علامه محمد بن تاویت در کتاب المعربات عن الفارسیة تعدادی از معربات از واژگان فارسی را بر اساس کتابهای متقدمین ارایه نموده‌است :



  1. برقع= پرده.

  2. خندق از کندک 

  3. اسطرلاب= سْتاریاب (مورد اختلاف)


باز به معنی عقاب(فالکون)خنجر(خنگر)خونگر. (المعربات عن الفارسیةللأستاذمحمدبن تاویت)



  1. الأسوار، معرب سوار،

  2. الأسرب، معرب سرب،

  3. الاشوب -

  4. الأصبهبذ، معرب سْپهبذ،

  5. الانجر، معرب لنگر -

  6. البابونج، معرب بأبونه (بابونَگ)،

  7. البادزهر،پادزهر

  8. الباذق، معرب باده،

  9. البارة، معرب پاره.

  10. البارجاه، معرب بارگاه،

  11. البارباء، معرب بوربا،

  12. الباز، بمعنی الصقر، معرب باز عقاب.

  13. الباشق، معرب باشه، عقاب.-

  14. باطیه = بادیه(کاسه)

  15. البالانی، معرب پالانی،

  16. البخت، شانس

  17. البد، بمعنی الصنم، معرب بت.

  18. البردج، معرب برده،

  19. البرق، معرب بره، وهو الحمل.

  20. البستان، معرب بوستان،

  21. البطن معرب بت، وهو معروف، سواء فیه عند العرب صغار الإوز وکباره، کما قال ابن جنی.

  22. بغداد، معرب باغ + داد، أو بغ + دان،

  23. البلور، معرب بلور بضمتین وتخفیف.

  24. البنفسج، معرب بنفشة، مالک بن الریب التمیمی:عجبت لعطار أتانا یســـومنا

  25. البیدق، معرب پیاده،الفرزدق:منعتک میراث الملوک وتاجهم وأنت لدرعی بیذق فی البیــاذق.

  26. البیمرستان، مرکب من بیمار، مریض، وأصل اشتقاقه بی، بدون + مار، عقل.- #التبان، معرب تنبان، وهو السروال القصیر.

  27. التجاورة و التاجر، معرب تاجور أو تاج بر، قال عدی بن زید:


بعــد بنـــی تبــع تجـــاورة- قد اطمأنت بهــا مرازبهـــا.



  1. التاختج والتخت، معرب تخت وتخته، وهو فی الأصل اللوح ثم صار یستعمل للعرش والسریر.

  2. استاذ=استاد 



  • التخریص وهو بنیقة الثوب أو الدرع، معرب تبریز، کما فی القاموس ویقال بالدال، قال الشاعر:



قوافــی أمثـــالا یوسـعــــــن جلــــــــــــده- کما زدت فی عرض القمیص #الرخارصا




  • التباشیر، معرب تباشیر، أی مثل اللبن، والمراد بها بیاض الصبح، کما فی العربیة تباشیر الصبح.



  1. التخم.

  2. التدرج، وهو الدارج، معرب تدور.

  3. الترهات، فوجدک راه، بمعنی طریق صغیرة والمراد بها الاباقیل.

  4. التنور، معرب نوور، وبین هذا فی معجم "اختری کبیر" الترکی، بان عین الکلمة، وهی الواو فی الفارسیة أبدلت تاء وتقدمت فاءها، عند تعریبها، (فهی عفور فی الوزن).

  5. الثوث، معرب تود، وهو الفرصاد.

  6. التوتیاء، حجر یکتحل به، معرب توتیا.خاکستر-

  7. التیر، معرب، تیر /ستون.

  8. جادة الطریق: معرب جاده، وهی العظیمة المفتوحة من الطرق.

  9. الجاموس، معرب گاومیش، (گاو: بقرة، ومیش: نعجة).

  10. الجام، معرب جام.

  11. الجربان، معرب گریبان ، وهو جیب الدرع، قال جریر:


إذا قیل هذا البین راجعت عبرة - لها بجربــان البنیقـــة واکــــف.



  1. الجرذق، معرب گرده، نان تافتون

  2. الجرم، معرب گرم.

  3. الجل، معرب گل، و جلاب معرب گلاب (برای مثال از عائشة نقل است "کان إذا اغتسل من الجنابة دعا بشیء کالجلاب".)

  4. جزاف = گزاف

  5. طازج = تازه

  6. عسکر = لشکر

  7. تاریخ= تاریک

  8. خندق من کندگ

شنبه 22/7/1391 - 11:29 - 0 تشکر 566119

تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب


در ریشه‌شناسی واژگان (اتمولوژی) (به انگلیسی: Etymology) و درزبان شناسی (به انگلیسی: Linguistics) به مبحث تغییرات و ریشه یابی معنی و مفهوم واژگان در دوره‌های مختلف تاریخی می‌پردازند.و تغییرات واژگان را در انتقال شفاهی و کتبی از یک زبان به زبان دیگر بررسی می‌کنند. تاثیر زبانها متقابل است چرا زبان فارسی و عربی بر هم تاثیر گذاشته‌اند زیرا عربها حدود ۴۰۰ سال در ایران حضور فیزیکی داشتند و تا دوره انقلاب مشروطه متن‌ها مهم به زبان عربی شبیه به فارسی نوشته می‌شد و از سوی دیگر ایرانیانی مانند افراد زیر در ایجاد و ساختار زبان عربی نقش مهمی داشتند. در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها معربات یعنی عربی شده می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته‌است سازمان استاندارد سازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشه اینگونه کلمات شناسایی شود اما بدلیل اینکه در عربی سازی واژگان بیگانه بطور کامل برهم ریخته می‌شود نمی‌توان بسادگی اینگونه معربات را ریشه یابی نمودگفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. از جمله آنها جص - مجصص و مشتقات آن (از گچ) و اساطیر و اسطوره از stori لاتین و خارطة و خوارط از carta و منهی عنه و نهی از نه no فارسی و سانسکریت. 


در کتاب "الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه" حدود ۳ هزار کلمه عربی که از زبان فارسی به عربی راه یافته اندرا به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده‌است.قبلا نیز جوالیقی ۸۳۸ کلمه و در کتاب المنجد ۳۲۱ کلمه و ادی شیر، در کتاب واژه‌های فارسی عربی شده، ۱۰۷۴ واژه فارسی را توضیح داده‌است.

شنبه 22/7/1391 - 11:29 - 0 تشکر 566120

عضی ازایرانیانی که ادبیات عرب را ارتقاء دادند


دکترهادی العلوی در کتاب خلاصات فی السیاسة والفکر السیاسی فی الإسلام ص ۱۶۸: می‌نویسد: " نویسندگان متقدم در دنیای عرب بیشتر از أصل فارسی بودند" در صفحة (۱۶۹) می‌گوید: "عرب تشکیلات و سامان دهی و اداره و مالیات و کشاورزی و خیلی از قواعد دیگر را از ساسانیان فرا گرفتند". در کتاب (فقه اللغة و سر العربیة) أبی منصور الثعالبی النیشابوری) صفحة (۲۲- ۲۳) می‌نویسد: أبو بشر عمرو الحارثی (۷۴۰- ۷۷۹ م) که لقبش سیبویه است(سیب بویه)" ایرانی ساکن بصره و متوفی شیراز داناترین مردم در نحو بود و بعد أبو سعید الحسن بن عبد الله المرزبان السیرافی بزرگترین دانشمندان ادبیات عرب و عسکر بن الحسین النخشی از خراسان، و أبو عبد الله الحسن بن خالویه از همدان،مصدر سابق ص (۱۴- ۱۶) که خدمات شایانی به زبان عربی کردند.أبو منصور عبد الملک بن محمد بن إسماعیل الثعالبی زاده شده نیسابور ۳۵۰ق مؤلف کتاب (فقه اللغة و سر العربیة).عبد الله بن المقفع (روزبه بن دادویه) زاده شده جور(گور)إیران، مترجم کلیلة و دمنة از پهلوی به عربی، وکاتب الأدب الکبیر والأدب الصغیر الخ. ابن سینا (۹۸۰- ۱۰۳۷م)نویسنده (القانون فی الطب).أبو بکر الرازی (۸۶۴- ۹۲۳م) نویسنده(تاریخ الطب) و (الأدویة المفردة) و أبو ریحان بیرونی (۹۷۳- ۱۰۴۸م) نویسنده(الآثار الباقیة عن القرون الخالیة) و دهها کتاب دیگر و عبد القادر جرجانی (گرگانی) مرگ (۴۷۱) هجری، مؤسس علم بلاغت و نویسنده کتاب (دلائل الإعجاز وأسرار البلاغة) و شیخ المفسرین طبری (۸۳۸- ۹۲۳م) و بخاری (۱۹۴- ۲۵۶) هجری. إمام مسلم،نویسنده کتاب صحیح مسلم (۲۰۶- ۲۶۱) هجری و نعمان بن ثابت معروف ب(أبو حنیفة النعمان) (۶۹۹- ۷۶۷م) آرامگاه او در الأعظمیة و کنیته "الإمام الأعظم". حافظ شیرازی ( ۷۲۷۰ ۷۹۲)هجری ومشرف الدین بن مصلح الدین عبد الله "سعدی شیرازی" (۵۸۰- ۶۹۱)هجری. (غیاث الدین أبو فتوح عمر بن إبراهیم) الشهیر ب"خیام" (۱۰۴۰-۱۱۳۱م) و (بشار بن برد) (۹۶- ۱۶۸) هجری نه تنها دهها اندیشمندفارس بلکه دهها نفر از بزرگان کرد و سریانی و ترک و قبط و بربر در توسعه و ارتقائ علمی زبان عربی نقش داشته‌اند.

شنبه 22/7/1391 - 11:33 - 0 تشکر 566122

راه‌های نفوذ فارسی در زبان عربی


فارسی به روش‌های مختلفی بر عربی تاثیر گذاشته‌است و بسیاری از واژگان عربی را با خود به سایر زبانها از جمله به آسیای مرکزی و شبه قاره هند منقل کرده‌است.  زبان عربی اشتقاقی‏ و قالبی است،‏ عرب‏‌زبانان از قالب‌های "افعال"، تفعیل، مفاعله، استفعال و.... بهره می‌برند و با ریختن ریشه واژه در این قالب‌ها که «باب» یا قالب نامیده می‌شوند، واژه می‌سازند. در عربی همین روش را برای ریشه‌های واژه‌های پارسی هم به کار می‌برند. برای نمونه از واژه فارسی زمان، مشتق‌هایی مانند ازمنه، مزمن و زمن ساخته شده‌است که شناسایی ریشه آن را دشوار می‌کند. یا مثلا واژه کادیک بصورت قاضی معرب شده و از آن قضاوت و مقتضی و ... ساخته شده‌است.  نمونه‌ای دیگر واژه «مورَخ» به معنی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. به باور برخی زبان‌شناسان، عرب‌ها «ماه رخ» پارسی (که شکل‌های گوناگون ماه در هر روز را نشان می‌دهد) را، ماروخ گفته‌اند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند .عده‌ای از زبانشناسان معاصر آنرا اسم فاعل از تاریخ می دانند و خود تاریخ را عربی شده از تاریک می دانند. زیرا سخن از گذشته‌ها در تاریکی و ابهام قرار دارد. در مجله "الدراساتُ الأدبیّة » بهار و تابستان ۱۳۴۳.نویسنده دیدگاههای مختلف را در مورد واژه تاریخ آورده و نظر حمزه اصفهانی را در مورد عربی شده از "ماه رخ" و یا "تاریک" را بررسی نموده‌است. و نتیجه گیری نموده که معرب شده از تاریک بیشتر محتمل و به منطق نزدیک تر است. 




  • 1- تغییر و یا حذف حروف گژ-چپ- که عربها آنها را ندارند مثل چغندر=(شمندر)- گرگان= جرجان-چراغ= سراج-پارس= فارس،

  • 2- تغییر صداهای ناموزون و سنگین مانندسرپوش= طربوش -ابرکوه= ابرقو- آنکارا= آنقره- کنستانتینوپل = قنسطنطنیه- کوردبای = قرطبهو... عرب‌ها شمار زیادی از واژه‌های فارسی را ناچار در برابر قالب‌های گویش خود تغییر دادند و شماری از همین واژه‌ها به‌وسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژه‌ها مانند: «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، «سراج» و «کنز»-"قاضی " و ... هستند که به ترتیب از واژه‌های فارسی «پیل»، «پردیس»، «آبریز»، « چراغ» و «گنج» "کادیک"و... ساخته شده‌اند. 



  • ۳- عربی سازی شمار دیگری از واژه‌های فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیده‌تری پیروی می‌کند. یک نمونه واژهٔ «جنحه» است که در فارسی کنونی کاربرد حقوقی دارد. این واژه از مفرد کردن واژهٔ «جُناح» ساخته شده‌است، اما «جناح» خود عربی شدهٔ واژهٔ فارسی «گناه» است .واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار می‌رود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند 



واژه‌هایی مانند برنامه (برنامج)،طازج= تازه، فیروز، تنور، خندق، قناة، قلعة (کله- کلات)، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین، سرو، عدس، شهی، آجر، گچ (به عربی جص)، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش)، تاج؛ تاجر از پارسی گرفته شده‌اند.. در اشعار شاعران جاهلی، واژه‌های فارسیِ: انجمن، ارغوان، بربط، بنفشه، بادیه، گلاب، گلستان، دیبا، دهقان، یاسمن، یاقوت، زیر، زبرجد، مرو، آس، مرزنگوش، مهره، مشته، نرگس، سوسن، سمسار، سیه‌سنبل، تاج، تنبور، خبری، خسروانی، چنگ، شاهنشاه و غیره استفاده شده‌است.  به قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافته‌است  که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته می‌شود: دین، سراج (برگرفته از چراغ)، جند، سجیل (بر گرفته از سنگ‌گل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید) . از دیگر واژهه‌هایی که از پارسی به عربی رفته‌اند می‌توان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، محراب (برگرفته از مهراب) و مسجد (برگرفته از مَزگت) اشاره کرد  در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی با کمک قالب‌های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته‌اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و مکلا از کلاه ..... و ... زبان‌های گروه سامی و عربی بخش اعظمی از واژگان خود را از طریق زبان فارسی گرفته‌اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب‌های متعدد آن واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده آن قابل رد یابی است و بدلیل ذوب شدن مفردات در قالبها و صیغه‌ها و حذف و اضافه صداها رد یابی آن سخت می‌شود. زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را می‌تواند بدون دستکاری و بدون حذف آوا و حروف بپذیرد بویژه کلمات قرانی را بدون هیچ تغییری پذیرفته‌است مانند : صالح – کاذب – مشرک – کافر و -عذاب .... صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و ...... از آن ساخته شده‌است. نظر عربی شده " نگر" است انظر- نظر ینظر منظر و .... از آن ساخته شده‌است . خیمه از واژهپهلوی گومه و کیمه( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده‌است در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه کیک(گعک) بالکن – بنانا ( موز) بانک که هر سه ریشه فارسی دارند.  


بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می‌شود بطور نمونه تقریبا بندرت کسی در عربی بودن کلمه نهی - کم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بیان - نور- عجم- دار الاخره ، تکدی ، رجس ، نجس و یا باکره ( پاکیزه) ترجمان تردید کرده‌است اما در حقیقت همه اینگونه کلمات یا بطور کامل فارسی هستند و یا معرب شده هستند.


در ادبیات فارسی گاهی با استفاده از مصدرها و قالبهای عربی کلماتی ساخته‌اند که بعدها بسیاری به ادبیات عرب وارد شده‌اند مانند سوء تفاهم ، منتظر و صادرات واردات - و ...

شنبه 22/7/1391 - 11:34 - 0 تشکر 566123

الثعالبی در کتابش اسامی زیر را فارسی می داند:



  1. الکوز

  2. - الإبریق

  3. - الطست(تشت)

  4. - الخوان

  5. - الطبق -

  6. القصعة

  7. - السکرجة

  8. -السمور و السنجاب

  9. - الخز -

  10. الدیباج

  11. - السندس

  12. - الیاقوت

  13. - الفیروز

  14. -البلور

  15. -السمیذ

  16. - الکعک(گعک- کیک)

  17. الجلاب(گلاب)

  18. -السکنجبین

  19. -الفالوذج

  20. - الفلفل والقرفة

  21. - الزنجبیل

  22. - النرجس

  23. -البنفسنج

  24. - النسرین

  25. - السوسن

  26. الیاسمین

  27. الجلنار(گل نار)

  28. - المسک

  29. -الکافور

  30. -العنبر

  31. - الصندل

  32. - القرنفل

  33. - البستان

  34. -ابریسم،

  35. - سکباج

  36. دوغباج

  37. الجرذباج الخ..........


  همگی فارسی هستند که تعریب شده‌اند،مانند" نموذج" از نمونة فارسی/ کوردی، سریر و تخت و رواق و السرداب و القابوس ازکلمات فارسی/کوردی که درقرآن آمده برحسب رأی زبان شناسان 100 کلمة است و بعضی تعداد را بیشتر دانسته اند، مثال کلمه، سراج أصلها چراغ و اسم غلمان أصله گلمان و کلمة جناح أصل آن گناه وکنز أصله گنج الجزیة أصلها گزیت جلنار (گلنار) و(إندازه) إلی (مهندس) و چغندر إلی شوندر و پگاه إلی صباح وچلیب إلی صلیب و چین إلی صین و کورش إلی قورش و خسرو إلی کسری و کاسبین إلی قزوین و برنامه إلی برنامج و ساده إلی ساذج و پسته إلی فستق و مهرگان إلی مهرجان و أرغوان إلی أرجوان وأسب سوار، إلی أسوار و باژ إلی باج و بردن نامه إلی برید وگنجینة إلی خزینة وگوهر إلی جوهر و نفت إلی نفط و تبر إلی طبر وبرج إلی تبرج و گلاب إلی جلاب وگچ إلی جص و دستور بقی کما هو دستور والخانه إلی حانه وخانگاه إلی خانقاه أو خانکه و میان إلی میدان وخونگر إلی خنجر وپیام إلی بیان وششرنگ إلی شطرنج وپولاد إلی فولاذ الخ.  قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله : سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن ، تاریک شدن - تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت.جهنم - دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، - سُرادِق: سراپرده، - سقر: جهنم، دوزخ - سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی - سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می‌خوشگوار، نام چشمه‌ای در بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ - سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس - کاغذ، جمع آن قراطیس - اقفال: جمع قفل –کافوریاقوت - گوهر= جوهر- مهرجان =مهرگان - برقه = پرده.


بعضی پژوهشگران تعداد واژگان فارسی قرانی را بیشتر از یکصد عدد برآورد کرده مانند: سراج = چراغ – دار - غلمان = گلمان جوان گل رو - زمهریر- کاس یا کاسه - جُناح: گناه، - رجس = زشت - خُنک: سرد- زم = سرد - زُور: قوه، نیرو، - شُواظ: زبانهٔ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن - اُسوَه = الگو = - فیل: پیل - توره= شغال، حیوان وحشی. عبقری =( آبگری آبکاری)= زیبا سازی و خلاقیت و بزرگی. کنز= (گنج)-. زبانیه: نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله‌های آتش. زانی -زانیة -زنا= زناکار. ابد: جمع آن آباد،جاودان. قمطریر: شدید، سخت، دشوار-. بلید از پلید(آدم احمق)- بررُخ: مانع وحایل بین دوچیز . تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته - سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب - سُهی: (بگونهٔ سها)، ستارهٔ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه و ارائک به معنی بالش و متکی چندبار در قران تکرار شده‌است. عرش معرب از ارگ - نهی = نه/ نهی . برهان = دلیل در قران برهان و براهین آمده‌است- برج = تبرج – زینت - الجزیه = گزیت = توبه ۲۹ - الجند = گند -= یس ۷۵ جند و جنود – مسجد از مزگت - صلیب از چلیپا و صدها واژه دیگر.  این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده‌است . و نفوذ واژگان از پارسی به سایر زبانها خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را اثبات می‌کند .

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی