• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 594)
يکشنبه 2/7/1391 - 15:31 -0 تشکر 561912
گزارشی از یک روز پوستر فروشی در انقلاب؛ آقای جلیلی، چمران را بردند!

لاجرم به تقلید از باقی دستفروش ها تبلیغ لفظی را شروع کردم : ” پوستر چگوارا، پوستر چمران، پوستر انقلابیون، پوستر چریک های تاریخی ”

سید مجتبی قریشی نژاد- همین چند ماه پیش بود که در یک برنامه زنده که از شبکه چهار پخش می شد نادر طالب زاده و وحید جلیلی درباره موضوعات فرهنگی گفت و گو می کردند. یادم هست که وحید جلیلی در اواسط بحث جمله ای با این مضمون گفت که چرا در کتاب فروشی های راسته انقلاب پوستر چگوارا به وفور پیدا می شود ولی همان های که ادعای آزاد اندیشی و روشن فکری دارند، حاضر نیستند پوستر چمران را بفروشند.

این موضوع ذهنم را عجیب مشغول کرد. درباره حرف وحید جلیلی مدت ها با خودم بحث می کردم. شاید چون پوستر چمران فروش نمی رود. شاید چون کسی سرمایه گذاری نمی کند. شاید چون مهندسین فرهنگی ما پست خود را به کتابفروش ها واگذار کرده اند و این چند ماه درگیری ذهنی منجر به آزمایش ساده ای شد.

تصمیم گرفتم بروم انقلاب و خطر جلب توسط شهرداری را به جان بخرم و گوشه خیابان پوستر چمران را در کنار پوستر چگوارا بفروشم. هم خودم جواب سوالهایم را پیدا کنم هم وحید جلیلی.

جای درنگ نبود و شوق دانستن نتیجه باعث شد من و همکارم گرمای چهل و شش درجه یک چهارشنبه داغ را به جان بخریم . راست می گفت. وحید جلیلی را می گویم. برای پیدا کردن پوستر “ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا” پزشک، چریک، سیاست‌مدار و انقلابی مارکسیست متولد آرژانتین هیچ مشکلی نداشتیم. در اولین پوستر فروشی نبش خیابان در استراتژیک ترین محل سه نوع پوستر با کیفیت از چگوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو را پیدا کردیم .

روی یکی از پوستر ها زیر عکس چگوارا جمله ای از شریعتی نوشته بود (!) : و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و ایمانم را قربانی مصلحت نمی کنم .

مغازه های پوستر فروشی دیگر و هر آنجایی که در محل عبور و مرور اکثر مردم بود و احتمال یافت شدن پوستر بود گشتیم. چگوارا بود. چمران نبود .

پوستر شاگرد اول دوره دکتری فیزیک پلاسمای دانشگاه برکلی، پوستر نماینده امام در شورای عالی دفاع، پوستر مردی که تهرانی ها شاید هر روز از اتوبانی که مزین به نام این شهید بزرگوار است عبور می کنند را در پوستر و کتاب فروشی های انقلاب پیدا نکردیم که نکردیم .

لاجرم دویست متر کارگر جنوبی را به سمت پاساژ مهستان گز کردیم به امید یافتن. باورم نمی شد. طبقه دوم مهستان در انتهای پاساژ سه پوستر فروشی بود که دو تایشان اصلا پوستر چمران نداشتند و یکی شان هم که داشت اسمش پوستر نبود. از عکس های دکتر چمران، فرمانده ستاد جنگ های نامنظم دوران دفاع مقدس را بدون هیچگونه چاپ گرافیکی و در قطع هایی به مراتب کوچکتر از پوستر چگوارا چاپ کرده بودند و جالب اینکه جملاتی از دکتر چمران را بدون توجه به جنبه های زیبا شناختی روی عکس کار کرده بودند.

مشکل آغاز شد. آن چند عکس کوچک و در قطع های نامتعارف از چمران قابل مقایسه با آن پوستر های شکیل از چگوارا نبود. لاجرم برای خالی نبودن عرضه استراتژی را همانجا عوض کردیم و چند پوستر شهید همت که نسبتا بهتر از پوستر های چمران کار شده بود تهیه کردم.

وقت آزمایش بود. در کنار یکی از دستفروش های کتاب های مستعمل و قدیمی بساط کردیم . همکارم در پست عکس گرفتن و با فاصله منصوب و من در پست فروشندگی.

راستش را بخواهید بی تفاوت ها بیشتر از کسانی بودند که سر می چرخواندند و به پوستر ها نگاه می کردند، لاجرم به تقلید از باقی دستفروش ها تبلیغ لفظی را شروع کردم : ” پوستر چگوارا، پوستر چمران، پوستر انقلابیون، پوستر چریک های تاریخی ”

این کار تعداد کاوشگران را بیشتر کرد. عده ای زیر لب می خندیدند و در گوش همراهشان زمزمه ای می کردند و می رفتند. عده ای می ایستادند و یک نگاه پرسشگر به پوستر ها و یک نگاه به من . عده ای می رفتند و ده متر نشده برمی گشتند.

چند نوجوان ایستادند و پرسیدند که اینها که هستند و بعد از توضیح اجمالی من گفتند “اگر پوستر رونالدو، ژاوی یا وسی را داشتی می خریدیم ” و با اشاره به همه پوستر ها ” کی حاضره اینا رو بزنه در و دیوار خونش ”

اولین خریداران دو پسر جوان بودند که پوستر چگوارا را می خواستند. در جواب پرسشم که چرا چمران نمی برید ، گفتند چمران را که همیشه بنر و پوسترش را می بینیم. بالاخره یک پوستر چگوارا خریدند و رفتند .

از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان اوایلش فکر کردم کار و کاسبی پوستر فروش ها کساد است که خریدار ندارم، اما انگار نقطه بساطمان خوب نبود، بنابراین با اولین برخورد از طرف مافیای دستفروشان میدان انقلاب، بساط را جمع کرده و به سمت چهار راه ولی عصر دویست سیصد متر کوچ کردیم . و دوباره بساط چمران و چگوارا .

اولین خریدار پوستر چمران زن و مرد جوانی بودند که در پاسخ پرسشم که چرا چگوارا نمی برید گفتند که نمی شناسیم . قیمت چگوارا را تا نصف پایین آوردم اما آنها شهید دهلاویه را به چهره فتوژنیک و پوستر گرافیکی چریکی که نلسون ماندلا از وی به عنوان یک قهرمان نام می‌برد و او را الهام‏دهنده‏ی آزادی برای تمامی کسانی می‏داند که آزادی را دوست دارند، ترجیح دادند .

مرد میانسالی با چهره ای موجه آمده بود نصیحتم می کرد که تا بیوگرافی اینها را به مردم نگویم و مردم نشناسند نمی خرند. می گفت اهل پوستر نیستم، ولی اگر پوستر چمران بزرگ تر و با کیفیت تر بود می خریدم .

یک مرد میانسال دیگر از همت خوشش آمده بود و همه اش را برد . نمیخواستم بدهم چون هدفم پوستر فروشی نبود، اما اصرار می کرد، ناچار فروختم .

برای خودم جالب بود شاید برای وحید جلیلی هم جالب باشد که بداند یک ساعت از آغاز به کار پوستر فروشی نگذشته بود که پوستر های چمران را به قیمت خرید فروختم. همانهایی که فکر می کردم به دلیل عدم کیفیت و کار گرافیکی روی دستم باد کند. ولی هنوز دو پوستر بزرگ چگوارا و سه پوستر کوچکش روی دستم مانده بود .

خیلی ها چمران را می شناختند و خیلی ها هم نه . همین امر در مورد چگوارا صادق بود . بار ها جمله ” این کیه ؟ ” که اشاره به هر کدام از پوستر ها داشت را از زبان مشتریانم شنیدم . و نکته جالب اینکه کسی پیدا نشد که هر دو پوستر چمران و چگوارا را با هم بخواهد.

چگوارا روی دستم باد کرده بود و گرمای هوا باعث شد هزار و پانصد تومان را بشکنم به هزار بلکه بخرند. نشد . بالاخره با یک سوم قیمت برای چگوارا مشتری پیدا کردم و بساط جمع شد .

من مهندس فرهنگی این جامعه نیستم . تحصیلات عالیه ام مرتبط با تصمیم گیری فرهنگی برای جامعه خودمان نیست. اما کمبود جریان فرهنگ ساز داخلی را حس می کنم، فقدان کمیته مهندسی اجتماعی که در ظهور و بروز نمادها و ریزه کاری های فرهنگی تصمیم گیری کند را با تمام وجود درک می کنم. از خودم می پرسم که چرا نوجوان ما باید رونالدو و مسی را به چمران ترجیح دهد. چرا فرهنگ سازی، یله و رها در اختیار تصمیمات شخصی فروشندگان و مغازه دارن است؟ و چرا من باید برای تهیه پوستر چمران به دردسر بیافتم و آخر هم آنچه می خواهم پیدا نکنم؟

منبع: برنا

دوشنبه 3/7/1391 - 14:46 - 0 تشکر 562229

مشکل نوجوان ها و جوان های ما نشناختن شهدا نیست الان همه شهید چمران رو می شناسند،مشکل اینجاست که ما اونها رو قهرمان نمی دونیم ...................

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

 انجمن فرهنگ پایداری


پنج شنبه 6/7/1391 - 17:30 - 0 تشکر 562884

سلام
اشک توی چشم آدم جمع میشه وقتی می بینه چنین قهرمانهایی داریم، اونوقت برای خرید یه تی شرت که عکس یکی از این بزرگواران رو داشته باشه باید همه ی ایرانو گز کنیم و نبینیم.
.....................
باربی، مردعنکبوتی، جومونگ و ... شدن طرح روی جلد دفترامون، پشت کیف مدرسه هامون و ...
باور کنید اگر الگوهای ایرانی اسلامیمون عرضه بشن خریدار دارن فراوون...

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

جمعه 7/7/1391 - 19:52 - 0 تشکر 563077

سلام

بله واسم دردناک بود وقتی این و خوندم واقعا خود ما هم زیاد توجهی به شهدا نداریم و قدرشون و نمیدونیم قهرمانانمون و ورزشکاران میدونیم و از اینا تجلیل میکنیم 

شهدا را فقط به گذاشتن اسمشون روی خیابانها اکتفا کردیم اگه بیشتر در مورد این شهدا فیلم بسازیم مثل فیلم شهید بابایی که چقدر هم بیننده داشت بهتر نیست؟

که جوونهامون بیشتر با این عزیزان آشنا بشن و ببینن که اینا از همه چیشون گذشتن و جونشون و در این راه دادن باور کنید شناختشون خیلی کمه واسه همینم فساد زیاد شده اگه شناختشون و بیشتر کنیم ایمانشونم میتونیم بالا ببریم .

 

  به طواف كعبه رفتم ،به حرم رهم ندادند          كه برون درچه كردي، كه درون خانه‌آئي

 

                                    

دوشنبه 10/7/1391 - 18:37 - 0 تشکر 563749

سلام

کم نداریم جوونایی که کارهای گرافیکی عالی انجام میدن
یکی نیست اینارو سازمان دهی کنه
در همین تصاویر دقت کنیم تصاویر شهدا , عکسهای گرفته شده دوران دفاع مقدسه ولی عکس دیگه یه کار گرافیکی ساده هست ولی چقد جلب توجه میکنه!
:|
بیشتر کارامون سرهم بندیه
همین یه عکس 30 سال پیش گرفته رو بزرگ کرده .... :|
خسته نباشی بابا
تو که گرافیک خوندی با من نخونده چه فرقی دارم!!

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
دوشنبه 10/7/1391 - 22:14 - 0 تشکر 563804

موافقم باهاتون.
کار چندانی هم نداره ولی مسوولین امر به فکرش نیستند.
ما هم که نه تخصصش رو داریم نه توان حمایت.
آدم می مونه چیکار کنه.

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

دوشنبه 10/7/1391 - 22:16 - 0 تشکر 563805

راهی هست یه نامه سرگشاده ای، سربسته ای به وزارت فرهنگ، ارشاد،... نمی دونم هرجایی که لازمه نوشت و کاربرای انجمن امضاش کنند بفرستیم، شاید از حد حرف بالاتر بره و به عمل نزدیک تر.
نمی دونم شاید مسوولین ما اصلا به فکرشون نمی رسه همچین راهکار های جالبی.:)

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

يکشنبه 16/7/1391 - 16:13 - 0 تشکر 564945


هوالمحبوب




مناجاتنامه شهید چمران




پرگشایم


خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود  در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.



توکل و رضا


" ترا شکر می کنم که از پوچی ها ، ناپایداری ها ، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی ، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی... فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.


خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناکترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.


خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی... که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک، مجهور و وحشتناک مرا هدایت کردی."



می خواستم شمع باشم


" همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان  پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند،  طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد، و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند..."



در سرزمین کفر ، تو بودی


" خدایا می دانی که در زندگی پرتلاطم خود، لحظه ای تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداری حق قیام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرایطی دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگویی ها و ناسزاهای آنها ابا نکردم. در آن روزگاری که طرفداری ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگری تعبیر می شد و کمتر کسی جرأت می کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتی در سرزمین کفر، علم اسلام را بر می افراشتم و با تبلیغ منطقی و قوی خود، همه مخالفین را وادار به احترام می کردم و تو ای خدای بزرگ! خوب می دانی که این فقط بر اساس اعتقاد و ایمان قلبی من بود و هیچ محرک دیگری جز تو نمی توانست داشته باشد."


دنیا


" دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست. در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده، وسایل و ابزار کار فراوان است، عالیترین نمونه های صنعت، زیباترین مظاهرخلقت، از سنگریزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنایتکار تا دلهای شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند. هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل  و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند. این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند.



تو مرا عشق کردی


" خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم. تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم. تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی. خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی. لذت مبارزه را چشاندی. ارزش شهادت را آموختی."



سه طلاقه


" من دنیا را طلاق دادم. خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقیاسها و معیارهای جدید بر دلم گذاشت و خواسته های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافیها را سه طلاقه کردم و ازهمه چیز خود گذشتم. از همه چیز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و این شاید مهمترین و اساسی ترین پایه پیروزی من در این امتحان سخت باشد."


آرامش غروب


" خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حیات من است، آزادانه سرازیرنمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند بگشایم . غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند، با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم."



آفرینش دریا


" خدایا تو را شکر می کنم که دریا را آفریدی ، کوهها را آفریدی و من می توانم به کمک روح خود در موج دریا بنشینم و تا افق بی نهایت به پیش برانم و بدین وسیله از قید زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگی را ناچیز نمایم. خدایا تو را شکر می کنم که به من چشمی دادی که زیباییهای دنیا را ببینم و درک زیبایی را به من رحمت کردی تا آنجا که زیباییهایت را و پرستش زیبایی را جزیی از پرستش ذاتت بدانم."


سوگند


" خدایا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علی سوگند، به حسین سوگند، به روح سوگند، به بی نهایت سوگند، به نور سوگند، به دریای وسیع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوههای سر به فلک کشیده سوگند، به شیپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداییان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجرکشیده گان سوگند، به اشک یتیمان سوگند، به آه جانسوز بیوه زنان سوگند، به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیبائیم. چه زیباست همدردعلی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن، چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن، چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن."



قربانی فرزند آدم


" ای خدای بزرگ ، ای آنکه نمونه ی بزرگی چون حسین علیه السلام را به جهان عرضه کرده ای، ای آنکه برای اتمام حجت به کافران وجودت... سیاهی ها و تباهی ها را به آتش وجود حسین ها روشن نموده ای، ای آنکه راه پرافتخار شهادت را، برای آخرین راه حل انسانها باز کرده ای، ای خدا، ای معشوق من، ای ایده آل آرزوهای مردم عارف، به من توفیق ده تا مثل مخلصان و شیفتگان ، در راهت بسوزم و ازین خاکستر مادی آزاد گردم. ای حسین علیه السلام، من برای زنده ماندن تلاش نمی کنم و از مرگ نمی هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چیز دست شسته ام ، ولی نمی توانم بپذیرم که ارزشهای الهی و حتی قداست انقلاب بازیچه دست سیاستمداران و تجار ماده پرست شده است.


قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادی خود را به هیچ چیز حتی به حیات خود نمی فروشم.


خدایا ابراهیم را گفتی که عزیز ترین فرزندش را قربانی کند، و او اسماعیل را مهیای قربانی کرد...


هنگامی که پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد، ندا آمد دست نگه دار . ابراهیم آزمایش خود را داد، ولی اسماعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربانی شود، زمان زیادی گذشت تا قربانی کاملی که عزیزترین فرزندان آدم بود، به درجه ارزش قربانی شدن رسید، و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود. خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه به سوی قرارگاه عشق حرکت کردم... اما تو می خواستی که این قربانی هر چه باشکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندم را و عزیزترین کسانم را به قربانی پذیرفتی... و مرا در آتش اشتیاق منتظر گذاشتی..."



شرف شیعه


" خدایا تو را شکر می کنم که شیعیان را با اسلحه شهادت مجهز کردی که علیه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قیام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشیع پاک کنند و ارزش و اهمیت شهادت را در معرکه حیات بفهمند و با ایمان خدایی و اراده آهنین، خود را از لجنزار اسارت جسدی و روحی نجات بخشند. علی وار زندگی کنند و در راه سرخ حسین علیه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستین تشیع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند."


افزایش ظرفیت


" خدایا از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم. دنیا ما را نفریبد، خودخواهی ما را کور نکند. سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ وغیبت ، قلب های ما را تیره و تار ننماید. خدایا! به ما آنقدر ظرفیت ده که در برابر پیروزی ها سرمست و مغرور نشویم. خدایا به من آنقدر توان ده که کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبینم."



فقر مرا پروراند


" فقر و بی چیزی بزرگترین ثروتی بود که خدای بزرگ به من ارزانی داشت. همت و اراده مرا آنقدر بلند کرد که زمین و آسمان ها نیز در نظرم ناچیز شدند. هنگامی که شهیدی خون پاکش را در اختیارم می گذارد و فقر اجازه نمی دهد که یتیمانش را نگبهانی کنم. هنگامی که مجروحی در آخرین لحظات حیات به من نگاه می کند و با نگاه خود از من تقاضای کمک دارد ، من می سوزم، آب می شوم و قدرت ندارم کمکش کنم. هنگامی که در سنگر خونین ترین قتالها و جنگ آوری، از گرسنگی شکمش خشک شده و نمی تواند آب را از گلو فرو بدهد من که اینها را می بینم و صبر می کنم دیگر ترس و وحشتی از فقر ندارم. این قفس آهنین را شکسته ام و آنقدر احساس بی نیازی می کنم که زیر سخت ترین ضربه ها و کوبنده ترین هجوم ها از هیچ کس تقاضای کمک نمی کنم. "


گذشت


" من اینقدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی کنم ، حتی فریاد بر نمی آورم حتی آه نمی کشم در دنیای فقر آنقدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم و اکنون اگر این کلمات دردآلود را از قلب مجروحم بیرون می ریزم برای آنست که دوران خطر سپری شده است و امتحان به سر آمده و کمر فقر شکسته و همت و اراده پیروز شده است."



بی نیاز


" خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاریهای خود بر تو فخر نمی فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسرنمودی، همه استعدادهای من، همه قدرتهای من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم، از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.


خدایا هنگامی که غرش رعد آسای من در بحبوحه طوفان حوادث محو می شد و به کسی نمی رسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپدید می شد... تو ای خدای من، ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی و بر قلب خفته ام نورمی تافتی و به استغاثه من لبیک می گفتی. تو ای خدای من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نا امیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی. در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی... خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچکس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.





مغموم


خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدایا آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود. خدایا دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوسم، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام، تنها ترا می شناسم ، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم.



خدایا ، فقط تو


" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."



من آه صبحگاهم


" من فریادم! که در سینه مجروح جبل عامل در خلال قرنها ظلم و ستم محفوظ شده ام. من ناله دلخراش یتیمان دل شکسته ام که درنیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آنها را لمس کند، از سیاهی و تنهایی می ترسند. آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد. من آه صبحگاهم که از سینه پر سوز بیوه زنان سرچشمه می گیرم و همراه نسیم سحری به جستجوی قلبها و وجدانهای بیدار به هر سو می روم و آنقدر خسته می شوم که از پای می افتم. نا امید و مأیوس به قطره اشکی مبدل می شوم و به صورت شبنمی در دامن برگی سقوط می کنم. من اشک یتیمانم که دل شکسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو می دوند، ولی هر چه بیشتر می دوند کمتر می یابند. وای به وقتی که یتیمی بگرید که آسمان به لرزه در می آید."


۳۱خرداد ماه سالگرد عروج عارفانه اسوه تقوی و جهاد


شهید دکتر مصطفی چمران


گرامی باد


tara59
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.