• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن صندلی داغ > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
صندلی داغ (بازدید: 1791)
جمعه 31/6/1391 - 20:48 -0 تشکر 561567
♦گفت و گویی با ایثارگر تبیانی♦

.: به نام او که عشق را آفرید :.


به مناسبت هفته دفاع مقدس با همکاری  انجمن فرهنگ پایداری و مقاومت اسلامی بر  آن شدیم ضمن گفت و گویی  با یکی از عزیزانی که در جبهه ها حضور داشته اند یاد آن دوران را زنده نگه داریم
این مصاحبه یکی از قسمت های  غرفه دفاع مقدس با همکاری انجمن فرهنگ پایداری و مقاومت اسلامی بوده

عزیز بزرگوار که قبول کردند با انجمن صندلی داغ پیرامون موضوع دفاع مقدس به گفت و گو بشینند مدیر و جانباز بزرگوار آقای behroozraha بوده 

سایر عزیران اگر سوالی در مورد موضوع دفاع  مقدس از مهمان عزیز دارند میتوانند به صورت مختصر سوالات خود را پرسیده

در همین جا لازم میدونم از مهمان بزرگوار, جانشین انجمن صندلی داغ خانم haniehz گرامی و مدیر و جانشینان انجمن های فرهنگ پایداری و مقاومت اسلامی که در این مهم ما را یاری فرمودند کمال تشکر را داشته باشم


ای دلاور قـــــــهرمان جانبـــــاز قـــــرآن

ای هــمه ایثار و ای ســـــرباز ایران

ای هـــمه عشــــق الهی در نهـــــادت

عاشــق جان بر كــف پیـــــر جماران

بر دلت عشــــق ابوالفضـــل علــــمدار

بر صف دشــمن زدی چون قهرمانان

شــــیوه و راه حســــین شـد رهنـمایت

جان خود یر كف گرفتی وه چه آسان

جان چه ارزد تا فدا ســــازی همیشــــه

دســــت و پا دادی اگــر در راه یزدان

چون( رها) جانباز دین است افتخاریست

تا فدا ســــازد دوباره او ســـر و جان

قسمتی از شعر زیبای جناب رها



پیشاپیش از همراهی دوستان تشکر میکنم

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

جمعه 31/6/1391 - 20:51 - 0 تشکر 561568

1) به طور مختصر خودتون رو معرفی کنید.


بهروز قاسمی هستم از جانبازان جنگ تحمیلی کارشناس بهداشت حرفه ای شاعر با تخلص رها که تونستم دو کتاب شعرم را به چاپ برسونم. مدیر روابط عمومی یک شرکت دولتی، متولد 39 هستم و در خدمت انجمن های تخصصی سایت تبیان


2)انگیزه شما از رفتن به جبهه چه بوده است؟


همان انگیزه ای که در ذهن و روح و جان میلیونها ایرانی عاشق بود. دفاع از دین و میهن، دفاع از خاک مقدس وطن، مگر می شود دشمن به خانه ات حمله ور شود  و تو بنشینی و تماشا کنی؟ بنشینی و ببینی که چگونه به حریمت تجاوز می شود؟ بنشینی و ببینی که چگونه ناموس و شرف و خاکت در خطر است؟ بنشینی و ببینی چگونه خانه های هم وطنت به دست دشمن خراب می شود؟ نه هرگز و این شور و انگیزه­ ای بود که دریایی از جوانان هم سن و سال منو به سوی جبهه ها و مرزهای کشور اسلامی ایران رهنمون شد.



3)چگونه در زمان جنگ از از خانواده و پدرومادرتون دل کندید؟


اصلا بحث دل کندن نبود. این یک وظیفه بود. یک بیان عشق بود. یک ایثار بود. تمام خانواده ها با دل و جان و با لذت حضور در جبهه ها و شرکت در این حماسه عظیم و سهیم بودن در این دفاع مقدس فرزندان خود را به سوی مرزهای ایران اسلامی هدایت می کردند و من نیز در این زمینه استثنا نبودم.



4)نظر خانواده شما درباره رفتن به جبهه چی بود؟


فکر می کنم در پاسخ سئوال قبل به این مطلب اشاره ای داشتم. نه تنها من بلکه تمام جوانان هم سن و سال من احساس وظیفه ای در قبال این دفاع مقدس در خود داشتند. بنده نیز با علم به اینکه انتهای این مسیر ممکن است به شهادت بیانجامد در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور یافتم و کار خارق العاده ای نبود. باید می رفتم و رفتم. باید در این دفاع شرکت می کردم و چنین کردم. مگر نمی گفتیم هدفمون راه امام حسینه، مگر ما ادعای عاشق بودن رهبری را نداشتیم.مگر ادعای بسیجی بودن و مسلمان بودن نداشتیم. مگر ایرانی نبودیم. پس چگونه باید این ادعا را اثبات می کردیم. حضور در جبهه نمادی از این همه ادعای قشنگ بود.



5)در چه عملیات هایی و در چه سال هایی شرکت داشتید؟


سالهای 60 و 61 و 62و در عملیات فتح المبین، بیت المقدس، محرم و رمضان شرکت داشتم.

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

جمعه 31/6/1391 - 20:52 - 0 تشکر 561569


6)در دوران جنگ چند بار مجروح شدید؟


اگر برداشتن زخم های کوچک را هم مجروحیت بنامیم شاید از انگشتان دست هم تجاوز کند. ولی به معنای واقعی سه بار که بار آخر بنده را از حضور مجدد در جبهه ها محروم کرد.



7)در کدام عملیات و در کدام منطقه به مقام جانبازی نائل شدید؟


در منطقه جنوب و غرب در عملیات بیت المقدس، محرم و رمضان



8)بهترین دوستتون که شهید شد کی بود؟ اگر فرصت بشه یک بار دیگه اون رو ببینید چی بهشون میگید؟


شهید احمد مقدسی، همسنگر، همدل و دوست صمیمی من بود که بعد از زخمی شدنم در عملیات  بیت المقدس بعد از اینکه زخمهای منو با دستمال گردنش بست به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد. بعدها در بیمارستان این موضوع رامتوجه شدم و های های گریستم و فراوان متاثر شدم.


اگه بشه اونو ببینم حتما لحظاتی فقط نگاهش می کنم میدونم زبونم بند میاد از گفتن. در آغوشش می گیرم و غرق بوسه اش می کنم. میدونم با هم به گریه خواهیم افتاد. تا مدتی چیزی نداریم برای هم بگیم ولی وقتی شروع به حرف زدن کنیم پایان گفتگویمان با خداست. یک دنیا برایش حرف دارم یک دنیا.




9)میگن اون زمان رزمنده ها خیلی روحیه شادی داشتند و شوخ طبع بودند میشه یکی از شوخی های رزمنده ها رو بگید؟


بله شوخ طبعی و بذله گویی یکی از سرگرمی ها و دل مشغولی های عزیزان رزمنده بود.


بچه های یک سنگر از خانواده خود نیز به هم نزدیکتر بودند و از این شوخی ها هرگز ناراحت نمی شدند.


ما تو سنگرمون موش زیاد داشتیم. در حقیقت موش هم جزو همسنگری های ما بود که بیشتر، شبها تردد داشتند. معمولا چهار پنج نفر در یک سنگر بودیم. یکی از همسنگری های خیلی زبل و شوخ به دور از چشم بقیه دوستان به هر زحمت بود یک موش را  گیر انداخت و اونو داخل ساک دوست دیگرمون انداخت. صبح که همسنگری مون از پست نگهبانی برگشت برای درآوردن چیزی دستش را داخل ساکش برد و یا یک داد به هوا پرید و سرش به سقف سنگر خورد. دیدن این صحنه واقعا خنده دار بود. گویی آقا موشه انگشت آقا همسنگری رو گاز گرفته بود.


از این دست شوخی زیاد داشتیم. البته یه سری از شوخی ها عمومی شده بود در سرتاسر جبهه. مثلا هنگام عملیات موقع خداحافظی به هم می گفتن اگر از ما بدی دیدی خوب حقتون بود اگر هم خوبی دیدید ببخشید یا می گفتن اگر ما رو نتونستید ببینید عینک بزنید.



10)لطفا یکی از خاطرات دوران جنگتون رو بگید؟


جنگ همش خاطره هست. لحظه لحظه اون در ذهن نشسته و یاد آوریش شور انگیزه. همین سئوالات قشنگ شما مجدد منو بعد از سالها به دیار عشق و ایثار برده. خاطرات تلخ و شیرین.گرچه دوس ندارم با بعضی از خاطرات تلخم روحیه شنونده رو خراب کنم ولی یکی از خاطره هارو خدمتتون عرض می کنم. در عملیات رمضان که فکر می کنم شهدای بیشتری نسبت به عملیات دیگر تقدیم ایران عزیز کردیم در بحبوحه عملیات با طوفان شن که راه افتاد یک گروه ده دوازده نفره از مسیر گروهانمون دور شدیم. دو سه ساعتی را در بیابان طی طریق می کردیم تا شاید به مسیر اصلی بر گردیم. طوفان فروکش کرده بود و ما فقط چشمهایمان معلوم بود. همه در زیر پرده ای از شن قرار داشتن.پاسخی هم به بیسیمی که همراه ما بود داده نمی شد. یک لحظه بیسم چی گفت بچه ها ساکت دارن جواب میدن. همه خدارو شکر کردیم . با بیسیم به ما اعلام کردند که همان مسیر را به سمت شمال ادامه بدیم و چند صد متری که رفتیم از دور تانکهارو دیدیم که به سمت ما میومدند. قدمهارو سریعتر کردیم که زودتر برسیم. با انفجار گلوله ای که از سوی یکی از این تانکها شلیک شده بود یکی دوتا از بچه ها زخمی شدند.


تازه متوجه شدیم که فرکانس بیسیم ما را عراقی ها گرفته بودن و ما را به سمت خود کشاندند. تعداد تانکها بیش از پنج تا بود. داشتن به ما نزدیک می شدن و همه مون احساس اسارت یا شهادت را با تمام وجود درک کردیم. چیزی نمونده بود که در چنگال بعثی ها گرفتار بشیم. دیگه کاری از ما بر نمیومد. نیروهای عراقی را هم میتونستیم ببینیم که به سمت ما میومدن. در همین لحظه که امیدها قطع شده مجدد طوفان عظیمی از شن به هوا برخاست دیگه نه اونا مارو میدیدن نه ما اونارو از فرصت استفاده کردیم و از همان مسیری که اومده بودیم به سرعت به عقب برگشتیم.


بعد از سه چهار ساعت به نیروهای خودی رسیدیم و پرسان پرسان لشگر و گروهانمون را پیدا کردیم و ...

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

جمعه 31/6/1391 - 20:53 - 0 تشکر 561570


11)آیا بعد از جانبازی مجددا در فعالیت های جبهه شرکت داشتید؟


بعد از هر بار زخمی شدن با بستری شدن در بیمارستان و یافتن بهبودی نسبی به جبهه برگشتم و مجدد وظیفه مو به دوش کشیدم . در آخرین مرحله پزشکان بنده را از حضور در جبهه ها معاف کردن.



12)بعد از پایان جنگ فعالیت های فرهنگی و انقلابی خود را ادامه دادید؟


با سرودن شعرهای انقلابی و آیینی و شرکت در مراسم مختلف به عنوان مجری و سخنران تونستم بخشی از وظایفم را ارائه بدم.



13)اوضاع فرهنگی فعلی را چگونه ارزیابی می کنید؟


گرچه با فرموده بدیع و قشنگ مقام معظم رهبری در مسیر شبیخون فرهنگی قرار داریم ولی امیدوارم مسئولین بزرگوار و دلسوز جمهوری اسلامی و رسانه های متعهد بتوانند مجدد ما را به اوج شکوفایی فرهنگی برسانند.



14)برای آشنایی نسل جوان با حماسه دفاع مقدس چه راهکارهایی را ارائه می دهید؟


همت والای رسانه های جمعی را می طلبه تا با نشان دادن واقعیت های ملموس زمان جنگ از طریق نوشته، شعر، داستان، فیلم  و همین مصاحبه ها گوشه ای از فرهنگ ناب حماسه دفاع مقدس را با دید تشنه ی جوانان آشنا کنند.


15)با شنیدن کلیپ «یاد امام و شهدا» با صدای حاج سعید حدادیان چه احساسی بهتون دست میده؟


آخ آخ. گفتی مدینه و کردی کبابم.


امکان نداره این کلیپ را بشنوم و اشکم سرازیر نشه. خود بخود به فکر فرو میرم و از این دنیا دور میشم. کلیپی دوست داشتنی و خاطره انگیزه.


من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

جمعه 31/6/1391 - 20:57 - 0 تشکر 561571


16)با خوندن این بخش از کتاب«جای خالی خاکریز» از از آقای سعید عاکف چه احساسی پیدا می کنید؟


یکی دیگر از لحظات تلخ من (محمد حسین سلطانی) در آن عملیات لحظه شهادت او(خلیل حسن بیگی) بود. دو روز از شروع عملیات گذشته بود.من آمدم خط تا از گردان خبر بگیرم.یکدفعه چشمم افتاد به خلیل که جلو سنگر نشسته بود، با همان آرامش خاصی که از او توصیف کردم.او هم مرا دید، ولی انگار ندید! گویی غرق در همان حال و هوای خودش شده بود. با این که لایه ای گرد و غبار و دود باروت صورتش را پوشانده بود،اما روحانیت عجیبی پیدا کرده بود.از حال و هوایش معلوم بود که انگار به انتظار چیزی یا کسی نشسته است؛کسی از عالم بالا.با خوشحالی راه افتادم به طرف او.یکهو صدای صوت یک خمپاره صد و بیست بلند شد.سریع خیز رفتم توی یک کانال.خمپاره خورد زمین و منفجر شد.دلهره ای شدید بی اختیار تمام وجودم را گرفت.سر و صدای انفجار خوابید،سریع بلند شدم جلو سنگر را نگاه کردم.از چیزی که دیدم زیر و رو شدم،زانوانم خم شد و یک آن احساس کردم که کمرم شکست.خلیل هنوز جلو سنگر نشسته بود؛ اما بدون سر! در آن لحظه ها گویی از رگ های بریده گلویش، فریاد«یا حسین ، یاحسین » به آسمان برخاسته بود....


به یاد دوستان شهیدم افتادم. خود را دوباره در سنگر حس کردم. دوباره صفیر گلوله که وقتی از بالای سر می گذرند سرود مرگ را می خوانند و صدای زنجیر شنی تانک که سمفونی عشق را اجرا می کنند. دوباره عاشق شدن، دوباره شکفتن، دوباره زمزمه ایثار و دوباره زندگی.



17)دیدگاه شما درباره سینمای دفاع مقدس چیست؟


من به شخصه احساس می کنم هیچ فیلمی نتونسته واقعیت جبهه هارو بیان کنه چرا که نویسنده یا کارگردان یا فیلمساز بنا به ماهیت فیلم باید یک سری حرکات و حرفها و ترفندهای غیر واقعی رو بکار ببره که ممکنه مسیر واقعیت را عوض کنه. ولی در هر حال جدای از فعالیت های اجتناب ناپذیر فیلمسازی، کارهای قشنگی تا به امروز از طرف فیلمسازان متعهد ارائه شده.



18)آخرین فیلمی که درباره دفاع مقدس دیدید؟

من اینگونه فیلم ها رو از تلویزیون دیدم یعنی به ندرت  سینما میرم یا اصلا نمیرم.درست یادم نمیاد ولی اخرین فیلمی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد همون فیلمی بود که من اخرین بار تماشایش  کردم

19)دیدگاه شما درباره فیلم های زیر:


پرواز در شب


بلمی به سوی ساحل


سجاده آتش


دیده بان


آژانس شیشه ای


ازکرخه تا راین


غیر از آژانس شیشه ای که بر اساس تفکرات نویسنده و اهداف کارگردان به نمایش در آمد و تخیلات بیشتری در آن به کار رفته هست، بقیه ی فیلم ها با واقعیت قرابت متناسب تری داشتند و بهتر به دل نشستند. گرچه آژانس شیشه ای هم به عنوان یک فیلم و یک داستان بسیار زیبا و استادانه، پرداخته شد.



و به عنوان آخرین سوال:


20)نظرتون در مورد نوجوونای کم سن وسالی که به جبهه ها می رفتن چیه؟ آیا لازم بود با اون سن تو جنگ شرکت می کردن؟


این فرهنگ در آن مقطع زمانی در خانواده ها جا افتاده بود و مبین این واقعیت بود که دفاع از دین و میهن سن و سال نمی شناسد. شاید به ظاهر این گونه بر می آمد که حضور این عزیزان در جبهه ها نیاز اصلی نبود ولی راهبرد جنگ بر دوش همه بود و احساس مسئولیت و شخصیت بخشی از ثمرات بلند جنگ بود . کما اینکه رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) جنگ را دانشگاه می دانستند. از نمونه های بارز به حضور موثر نوجوانان شهید، حسین فهمیده می توان اشاره نمود که صفحه ای زرین را بر تاریخ دفاع مقدس نقاشی کردند و کلام قشنگ امام خمینی به اینکه رهبر واقعی ما این طفل سیزده ساله هست مبین این حضور زیباست.



از شما به خاطر این سئوالات قشنگ و خاطره انگیز تشکر می کنم و برای همه توفیق روز افزون آرزو می کنم. خدای بزرگ یارتان.


من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

جمعه 31/6/1391 - 21:9 - 0 تشکر 561574

سلام

خیلی عالی و جالب بود واقعا ادم منقلب میشه

جناب رهای بزرگوار ممنون بسیار زیبا و با احساس جواب دادید

جناب سلطان گرامی و مسئولین انجمن فرهنگ پایداری از زحماتتون واقعا ممنونم.

شاید تقدیر قابل تغییرنباشد،اما تغییر قابل تقدیر است.
جمعه 31/6/1391 - 21:19 - 0 تشکر 561581

haniehz گفته است :
[quote=haniehz;454874;561574]سلام

خیلی عالی و جالب بود واقعا ادم منقلب میشه

جناب رهای بزرگوار ممنون بسیار زیبا و با احساس جواب دادید

جناب سلطان گرامی و مسئولین انجمن فرهنگ پایداری از زحماتتون واقعا ممنونم.

سلام
منم  از شما بابت زحمات بسیار زیادتون تشکر میکنم
در پناه حق باشید:)

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

جمعه 31/6/1391 - 21:53 - 0 تشکر 561587

haniehz گفته است :
[quote=haniehz;454874;561574]سلام

خیلی عالی و جالب بود واقعا ادم منقلب میشه

جناب رهای بزرگوار ممنون بسیار زیبا و با احساس جواب دادید

جناب سلطان گرامی و مسئولین انجمن فرهنگ پایداری از زحماتتون واقعا ممنونم.


متشکرم دوست خوبم
نظر لطف شماست
ممنونم که زحمت این مصاحبه را کشیدید.
کم و کاستی ها و خوب پاسخ ندادن ها را به حساب پیری ام بگذارید و همین اندک را از من بپذیرید.
از همه دوستان گل تبیانی پوزش میخوام اگه نتونستم به درستی حق مطلب را ادا کنم.

جمعه 31/6/1391 - 23:49 - 0 تشکر 561611

سلام
خیلی عالی بود
واقعا چه خلاقیتی به خرج دادین تو این هفته ی دفاع مقدس
دست همگی درد نکنه

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

شنبه 1/7/1391 - 2:44 - 0 تشکر 561621

سلام
متشکر بسیار عالی بود
خیلی خوشحالم که در جمع انجمنیمون همچین افراد بزرگواری حضور دارند
عبد باشید
یاعلی مددی!

 

غرق نعمتیم ؛ حالیمون نیست ...

الهی رضا برضائک!

 
شنبه 1/7/1391 - 10:17 - 0 تشکر 561633

سلام

یاد باد آن روزگاران یاد باد

یاد همه شهدا ی دفاع مقدس بخیر....خدا رحمتشون کنه وایشاا...دست ما رو در اون دنیا بگیرند..
خدا همه رزمندگان حی وحاضر وجانبازانی مانند استاد رها رو که یادگاران اون دوران هستند برای ما حفظ کنه..
بقول امام عزیز عزت وشرف ما در گرو جنگ بود..

                          این نیز بگذرد.....
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی