• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 726)
جمعه 24/6/1391 - 13:55 -0 تشکر 559636
در مدح حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (صلی الله و علیه و آله)

با سلام
چراغی را که ایزد بر فروزد         هر آنکس فوت کند ریشش بسوزد

مقام محمد (ص)

غبطه خورد عرش و فرش بر مقام محمد(ص)

آدم و جنّ و ملک مستِ جام محمد(ص)

برده دل و جان مرا نام قشنگش

زینت عرش برین نام محمد(ص)

پادشهان هر که و در هر کجا

گشته ز روز ازل، غلام محمد(ص)

نیست تعادل به سرو، در همه عالم

دال بود در برِ قیام محمد(ص)

میرسد آخِر به همه عالم و آدم

رحمت حق به یقین با پیام محمد(ص)

مکر مکن ملحد بیچاره برایش

وای به روزی که دَراُفتی بدام محمد(ص)

فوت مکن نور خدا، ورنه بسوزی

در آذر نفرین وَ دشنام محمد(ص)

نظم جهان میرسد آنجا که درآید

آخِر امرش مطیع نظام محمد(ص)

دشمن او گر شوند جمله خلائق

آخِر کار جهان شود بکام محمد(ص)

کرده سلام حضرت حق چونکه نثارش

با صلوات نما، احترام محمد(ص)

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی (1)

سعی نمودند، بر مرام محمد(ص)

مِهر خدا گر رسد به امت اسلام

تیغ خدایی برآید از نیام محمد(ص)

تفرقه بگذارد اگر امت اسلام

مهر جهان هم برآید از بام محمد(ص)

قدر دل خویش «مبینا » تو بدانی

گر که دلت را کنی رام محمد(ص)

(1)    این مصرع از سعدی می باشد: آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی- آمده مجموع در طلال محمد(ص)

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

 

جمعه 24/06/1391 برابر با 27 شوال 1433/ در اعتراض به فیلم موهن آمریکایی- صهیونیستی بر علیه پیامبر اعظم (ص) سروده شد.

نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 24/6/1391 - 13:58 - 0 تشکر 559638

 قصیده ای از سعدی شیراز:



چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد




وجود غیر حق در چشم توحیدش عدم گردد






کمر بندد قلم کردار سر در پیش و لب برهم




به هر حرفی که پیش آید به تارک چون قلم گردد






ز چوگان ملامت نادر آن کس روی برتابد




که در راه خدا چون گوی سرتاسر قدم گردد






سم یکران سلطان را درین میدان کسی بیند




که پیشانی کند چون میخ و همچون نعل خم گردد






تو خواهی نیک و خواهی بدکن امروز ای پسر کاینجا




عمل گر بد بود ور نیک بر عامل رقم گردد






مبین کز ظلم جباری، کم‌آزاری ستم بیند




ستمگر نیز روزی کشتهٔ تیغ ستم گردد






درین گرداب بی‌پایان منه بار شکم بر دل




که کشتی روز طوفان غرقه از بار شکم گردد






به سعی ای آهنین دل مدتی باری بکش کهن




به سعی آیینهٔ گیتی‌نما و جام جم گردد






تکاپوی حرم تا کی، خیال از طبع بیرون کن




که محرم گر شوی، ذاتت حقایق را حرم گردد






کبایر سهمگین سنگیست در ره مانده مردم را




چنین سنگی مگر دایر به سیلاب ندم گردد






غمی خور کان به شادیهای بی‌اندازه انجامد




چو بیعقلان مرو دنبال آن شادی که غم گردد






خداوندان فتح ملک و کسر دشمنان را گوی




برایشان چون بگشت احوال، بر ما نیز هم گردد






دلت را دیده‌ها بردوز تاعین‌الیقین گردد




تنت را زخمها برگیر تا کنزالحکم گردد






درونت حرص نگذارد که زر بر دوستان پاشی




شکم خالی چو نرگس باش تا دستت درم گردد






خداوندا گر افزایی بدین حکمت که بخشیدی




مرا افزون شود بی‌آنکه از ملک تو کم گردد






فتاد اندر تن خاکی، ز ابر بخششت قطره




مدد فرما به فضل خویش تا این قطره یم گردد






امید رحمتست آری خصوص آن را که در خاطر




ثنای سید مرسل نبی محترم گردد






محمد کز ثنای فضل او بر خاک هر خاطر




که بارد قطره‌ای در حال دریای نعم گردد






چو دولت بایدم تحمید ذات مصطفی گویم




که در دریوزه صوفی گرد اصحاب کرم گردد






زبان را درکش ای سعدی ز شرح علم او گفتن




تو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردد






اگر تو حکمت آموزی به دیوان محمد رو




که بوجهل آن بود کو خود به دانش بوالحکم گردد






ز قعر جاودانی رست و صاحب مال دنیا شد




هر آن درویش صاحبدل کزین در محتشم گردد



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 24/6/1391 - 13:59 - 0 تشکر 559639

 قصیده ای از سعدی شیراز:



ماه فروماند از جمال محمد




سرو نباشد به اعتدال محمد






قدر فلک را کمال و منزلتی نیست




در نظر قدر با کمال محمد






وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت




لیلهٔ اسری شب وصال محمد






آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی




آمده مجموع در ظلال محمد






عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست




روز قیامت نگر مجال محمد






وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس




بو که قبولش کند بلال محمد






همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد




تا بدهد بوسه بر نعال محمد






شمس و قمر در زمین حشر نتباد




نور نتابد مگر جمال محمد






شاید اگر آفتاب و ماه نتابند




پیش دو ابروی چون هلال محمد






چشم مرا تا به خواب دید جمالش




خواب نمی‌گیرد از خیال محمد






سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی




عشق محمد بس است و آل محمد



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 24/6/1391 - 14:5 - 0 تشکر 559641

 از عراقی:



نقل کن از وبال کفر بدین




مصطفی را دلیل مطلق بین






خاتم انبیاء، رسول هدی




صاحب جبرئیل، امین خدا






قصد و مقصود و آخر و اول




اولین خلق و آخرین مرسل






پادشاه دیار جود و وجود




مقصد علم و عالم مقصود






حافظ صفحهٔ معانی دل




چشمهٔ آب زندگانی دل






صوفی خانقاه الرحمان




عالم علم «علم القرآن»






آنکه پوشیده خلعت «لولاک»




وز بلندیش پست شد افلاک






خواجهٔ بارگاه کونین اوست




سالک راه قاب قوسین اوست






تیر دینش چو بر نشانه زدند




پنج نوبت به هفت خانه زدند






شرعش از علم گسترید فنون




در نواحی چرخ بوقلمون






چاکرش آفتاب و بنده سهیل




روی او «والضحی» و مو «واللیل»



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 24/6/1391 - 14:13 - 0 تشکر 559644





ای ذروه لامکان مکانت




معراج ملایک آستانت






سلطانی و عرش تکیه‌گاهت




خورشیدی و ابر سایه‌بانت






طاقی است فلک ز بارگاهت




مرغی است ملک ز آشیانت






کوثر عرقی است از جبینت




طوبی ورقی ز بوستانت






فرزند نخست فطرتی تو




طفلی است طفیل آسمانت






هر چند که پرورید تقدیر




در آخر دامن الزمانت






آن قرطه مه که چارده شب




خور دوخت شکافته بنانت






تو خانه شرع را چراغی




عالم همه روشن از زبانت






تو گنج دو عالمی از آن رو




کردند به خاک در نهانت






از توست صلات در حق ما




و ز ما صلوات بر روانت





یا قوم علی النبی صلوا


توبوا و تضرعوا و ذلوا





بابای شفیق هر دو عالم




فرزند خلف ترین آدم






او خاتم انبیاست زان سنگ




بر سینه ببست همچو خاتم






ای پیرو  تو کلیم عمران




وی پیشروت مسیح مریم






در ذیل محمدی زد این دست




در دولت احمدی زد آن دم






زان شد دم او چنین مبارک




زان شد کف آن چنان مکرم






از عیسی مریمی موخر




بر عالم و آدمی مقدم






سلطان دو عالمی و هستت




ملک ازل و ابد مسلم






باغی است فضای کبریایت




بیرون ز ریاض سبز طارم






از هر ورقش چو طاق خضرا




آویخته صد هزار شبنم






عقلی تو بلی ولی مصور




روحی تو بلی ولی مجسم





ای نام تو بر زمین محمد


خوانند بر آسمانت احمد





تو بحری و هر دو کون خاشاک




خاشاک و درون بحر حاشاک






زد معجزه‌ات شب ولادت




بر طاق سرای کسروی چاک






رفت آتش کفر پارس بر باد




شد آب سیاه ساوه در خاک






در دیده همتت نیاید




دریای جهان به نیم خاشاک






تو بحر حقیقی و از آنرو




داری لب خشک و چشم نمناک






با سیر براق تو چو صخره




سنگی شده پای برق چالاک






از طبع تو زاده است دریا




وز نسبت توست گوهرش پاک






این دلق هزار میخ نه تو




پوشیده به خانقاهت افلاک






مردود تو شد نبیره رز




زین است سرشک دیده تاک





قطب شش و هفت و سیصد اخیار


گردون دو شش مه ده و چار





ای سدره ستون بارگاهت




کونین غبار خاک راهت






کردی نه و هفت و چار را ترک




آن روز که فقر شد هلاکت






نه چرخ هزار دانه گردان




در حلقه ذکر خانقاهت






مهر و فلک است از برایت




ملک و ملک است در پناهت






در چشم محققان خیالیست




نقش دو جهان ز کارگاهت






از منزلت سپهر نازل




و ز مسکنت است اوج جاهت






ترکان سفید روی بلغار




هندوی دو نرگس سیاهت






ذی اجنحه لشکر جنایت




قلب فقرا بود سپاهت






ما مجرم و عاصییم و داریم




امید یه لطف عذر خواهت






با آنکه هزار کوه کاه است




با صر صر قهر کوه کاهت





سلطان رسل سراج ملت


هادی سبل شفیع امت





چیزی تو شنیده‌ای و دیده




نا دیده کسی و نا شنیده






تا حشر کسی که مثل او نیست




مثل تو کسی نیافریده






در عین سفیدی و سیاهی




ذات تو خرد چو نور دیده






قهر تو حجاب عنکبوتی




بر دیده دشمنان تنیده






گیتی که نیافت سایه‌ات را




در سایه توست پروریده






روزی که شرار شرک اشراک




هر دم ز سر سنان جهیده






ز آنجا که ز کیش مارمیتت




مرغان چهار پر، پریده






هر دم مدد سپاه نصرت




از ینصرک امدات رسیده






آن از کرم تو دیده حیه




کانگشت ز حیرتت گزیده





با آنکه کنیز کانت حورند


از بندگی تو در قصورند





با آنکه تو راست سد ره منزل




با قدر تو منزلی است نازل






عالم همه حق توست و هر چیز




کان حق تو نیست هست باطل






آنجا که براق عزم رانده




افتاده خر مسیح در گل






دین تو به قوت نبوت




ذات تو به معجز دلایل






بر کنده ز جای کفر خیبر




افکنده به چاه سحر بابل






آن بحر حقیقی که آن را




نه غور پدید شد نه ساحل






در ملک تو صد چو مصر جامع




در کوی تو صد چو نیل سایل






در ملک قلوب مشرکان رمح




از کد یمین توست عامل






ماهی است رخت که نیستش نقص




سروی است قدت که نیستش ظل





ای بر خردت هزار توجیح


در دست تو سنگ کرده تسبیح





ای خوانده حبیب خود خدایت




ملک و ملک و فلک برایت






اول علمی کز آفرینش




افراشت نبود جز ولایت






ای هفت فلک به رسم در خواست




حلقه شده بر در سرایت






تو دیده فطرتی از آن شد




در پرده عنکبوت جایت






تو نافه مشکی آفریده




بی آهوی و بی خطا خدایت






آراسته سد ره از وجودت




برخاسته صخره از هوایت






شد قرص جوت خورش اگر چه




قرص مه و خورشید شده برایت






ما را چه مجال نطق باشد




جایی که خدا کند ثنایت






با آنکه عطاردست محروم




از خط بنان بحر زایت






یک خوشه فلک به توشه دادش




و آن نیز ز خرمن عطایت






سکان سراد قات عزت




محتاج شفاعت و دعایت





هندوی تو چون بلال کیوان


سلمانت غلام پارسی خوان





ادریس که بر سما رسیده




از رهگذر شما رسیده






در شارع معجزات عیسی




جان داده و در تو نارسیده






از ناف زمین نسیم مشکت




برخاسته تا خطا رسیده






مرغی که نرفت از آشیانت




پیداست که تا کجا رسیده






از تذکره رسالت توست




یک رقعه به انبیا رسیده






و ز مملکت ولایت توست




یک بقعه به اولیا رسیده






بر خلق شده حطام دنیا




مقسوم و به تو بلا رسیده






در منزل قرب تو ملایک




از شاهره دعا رسیده






جسته ملکت مقام ادنی




از سدره گذشته تا رسیده





رخسار تو و مه ده و چار


سیبی است دو نیم کرده پندار





رضوان جنان سرای دارت




جبریل امین امیر بارت






کرده سر آسمان متوج




یمن قدم بزرگوارت






ای پنج ستون خانه شرع




قایم به وجود چار یارت






اول به وجود ثانی اثنین




صدیق که بود یار غارت






ثانی عمر است آنکه زد خشت




و افراخت بنای استوارت






عثمان که از حیای ابرش




شد تازه و سبز کشتزارت






باقی است علی ولی عهدت




او بود وصی حق گزارت






داری دو گهر که گوش عرش است




آراسته زان دو گوشوارت






این گل عرقی است از تو مانده




بر روی زمین به یادگارت





سردار رسل امام کونین


سلطان سریر قاب قوسین





عمری بزدیم دست و پایی




در بحر هوای آشنایی






چون بر درش آمدیم امروز




داریم امید مرحبایی






ای گل چه شود که از تو یابد




این بلبل بینوا نوایی






در سفره رحمت تو گردد




خرم به نواله گدایی






از کوی نجات نا امیدی




از راه فتاده مبتلایی






بیمار و هوا رسیدگانیم




بخش از شفتین مان شفایی






درمانده شدیم و هیچ کس نیست




غیر از تو رجا و ملتجایی






آورده‌ام این ثنا و دارم




در خواه ز حضرتت دعایی






ما بر سفریم و بهر زادی




خواهیم ز درگهت عطایی





هر چند که ما گناهکاریم


امید شفاعت تو داریم



نصرالدین کریمی(مُبین)
جمعه 24/6/1391 - 14:21 - 0 تشکر 559645

از عطار در الهی نامه :



ثنائی گو بر ارباب بینش




سزای صدر وبدر آفرینش






محمد آنکه نور جسم و جانست




گزین و مهتر پیغامبرانست






حبیب خالق بیچون اکبر




درون جزو و کل او شاه و سرور






ز نورش ذرّهٔ خورشید و ماهست




همه ذرّات را پشت و پناهست






فلک یک خرقه پوش خانقاهش




بسر گردان شده در خاک راهش






تمامت انبیا را پیشوا اوست




حقیقت عاشقان را رهنما اوست






ز نور اوست اصل عرش و کرسی




چه کرّوبی چه روحانی چه قدسی






طُفیل اوست دنیا و آخرت هم




جهان از نور ذات اوست خرّم






شده در نور پاکش عقل و جان گم




ز عکس ذات او هر دو جهان گُم






حقیقت خاتم پیغمبرانست




ز نورش ذرّهٔ کون و مکانست






ز بود آفرینش اوست مقصود




ز لا در عین اِلّا اوست موجود






ز عکس ذات او دان آفرینش




حقیقت اوست نور عین بینش






هزار آدم طفیل اوست آنجا




بمانده سوی خیل اوست آنجا






طفیل خندهٔ او آفتابست




حقیقت ذّرهٔ او ماهتابست






مه از شرم رُخش هر مه گذارد




چو در راهش گذارد سر فرازد






ندیده چشم عالم همچو او باز




ازان آمد یقین شاه سرافراز






زهی مثل ترا نادیده عالم




نداده کس نشان از عهد آدم






چو تو شاهی بگرد کرّهٔ خاک




که آمد سایه بانت هفت افلاک






طفیل خاک پای تست دنیا




حقیقت را نه جای تست دنیا






توئی صاحب قران عین هستی




که بت با بتکده در هم شکستی






ازین سان دعوت کل کردهٔ تو




غم امت دمادم خوردهٔ تو






تمام انبیا این عز ندیدند




ز تو گفتند کل وز تو شنیدند






تو اصل جوهری در اصل فطرت




ترا دادست ایزد جاه و حرمت






ز ذات خویش دیده لامکانت




در آنجا بود کل عین العیانت






زدی دم از عیان لامکانی




یکی دیدی که گفتی مَن رَآنی






حقیقت واصل دو جهان تو باشی




همه جانند و جان جان تو باشی






خرد در راه تو طفلی بشیرست




ز حکم شرع تو زار و اسیرست






که دارد زهره تا گوید سخن باز




ز سرّ شرعت ای شاه سرافراز






در کلّی گشادستی به تحقیق




درین ره داد دادستی بتحقیق






زهی مهتر که شاه انبیائی




پناه اولیا و اصفیائی






چو جبریل آمد ای جان چاکر تو




شرف دارد ز نور گوهر تو






طریق مصطفی گیر و دگر نه




حقیقت را بجز او راهبر نه






حقیقت جان پاکش راه بین دان




دل پُر نور او بحر یقین دان






نباشد سایه را خورشید هرگز




ولی خورشید او دارد چنین عز






چو یک بین شد شب معراج در ذات




ازان بر سر نهادش تاج از ذات






دمادم کشف اسرارش عیان بود




برون از کَون جایش لامکان بود






بمعجز کرد ماه آسمان شق




نمود از ذاتِ بیچون سرّ مطلق






گهی در دست بد سنگش سخن گو




گهی زنهار از وی خواست آهو






گهی از سنگ نخلی کرد پیدا




که آن در حال بار آورد خرما






بوصف اندر نیاید معجزاتش




به شرح اندر نیاید وصف ذاتش






حقیقت گشت موسی امّت او




چو در توریت دیدش قربت او






اگر نه او بدی عالم نبودی




ملایک نامدی آدم نبودی






زمین و آسمان معدوم بودی




ز رحمت دوجهان محروم بودی






چو نور پاک اوست از پرتو ذات




نظر افکند سوی جمله ذرّات






ز نورش گشت پیدا کرسی و عرش




یقین هم لوح و جنّت نیز وهم فرش






طلب می‌کرد ذات خویش آن نور




چو شد مطلوب شد درجمله مشهور






زهی صاحب قِران دَورِ گردون




توئی نور دو عالم بی چه و چون






یقین دانم که مغز کایناتی




عیان اندر صفات نور ذاتی






جمالت پرتوی در عالم انداخت




خروشی در نهاد آدم انداخت






کسی کو با تو اینجا آشنا شد




در آخر بی شکی مرد خدا شد






توئی واصل زوصل جاودانی




ترا زیبد یقین صاحب قرانی






شب معراج دیدی حق عیان تو




رسیدی در خداوند جهان تو



نصرالدین کریمی(مُبین)
يکشنبه 26/6/1391 - 21:31 - 0 تشکر 560279




محمد (ص) نامی که نامیراست!




به روایت تاریخ، روزی که آن روزنامه‌نگار دانمارکی آن اهانت ناروا را به ساحت قدسی پیامبر آب و آیینه، نبی رحمت و مودّت، روا داشت نام مبارک محمد (صلی‌ الله‌علیه‌وآله) در صدر نام‌های انتخابی مردم اروپا نشست. قرآن نیز در همان سال بر تارک پرفروش‌ترین کتاب‌های سال درخشید. امروز نیز به فضل خدا، نام نامیرای محمد-ص- بر بلندای بام جهان خواهد نشست و قلب همه‌ی آزاده‌های تاریخ را فتح خواهد کرد.






محمد




یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُۆْمِنِینَ(المائدة/۵۷)

(ای کسانی که ایمان آورده‌اید! افرادی که آیین شما را به باد استهزاء و بازی می‌گیرند -از اهل کتاب و مشرکان- ولی خود انتخاب نکنید؛ و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید!)





در جاهلیتی به سر می‌بریم که همه چیز و همه کس بازیچه‌ی دست تمسخر و الحاد است؛ سردمداران شرک و نفاق، امروز چون ابوجهل‌های دیروز، کمر به هجو و حذف نام نامیرای محمد_ص_ بسته‌اند.


دیری است که دشمنان قسم‌خورده‌ی اسلام، یاوه‌سُرایانه و دیوانه‌رفتار، بر محمد (ص)؛ پیامبر آب و آیینه، رسول پاکی و آزادگی، گستاخی می‌کنند.


سران کفر در جاهلیت مدرن بر ساحت قدسی پیامبری اهانت روا می‌دارند که مهر ختام بر سلسله جلیله‌ی تمامی انبیاست: مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمًا(احزاب/۴۰)


(محمد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول خدا و ختم‌کننده و آخرین پیامبران است؛ و خداوند به همه چیز آگاه است!)



کیست که نداند جنایات فرزندان یهودا و هتاکی‌های وهن‌آمیز یاوران صهیون به آیین پاک مسلمانی، تیشه‌ایست که پیش از این ریشه‌های امپراتوری هژمونیک آمریکا را از بیخ زده است؟



اینان غافلند از اینکه هتاکیشان را عذاب سخت الهی در کمین است که:وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحَاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا کَانُوا بِهِ یسْتَهْزِئُونَ(الأنبیاء/۴۱)


(اگر تو را استهزا کنند نگران نباش،) پیامبران پیش از تو را (نیز) استهزا کردند؛ اما سرانجام، آنچه را استهزا می‌کردند دامان مسخره‌کنندگان را گرفت (و مجازات الهی آنها را در هم کوبید)!


این اولین بار نیست که یاوران صهیون با تمام کوتاه‌دستی، این چنین درازدستی می‌کنند، به یقین آخرین بار نیز نخواهد بود.


پیش از این نیز از جانب این خصم نابکار بر ساحت معجزه‌ی بزرگ این پیامبر آسمانی، صحیفه‌ی مبین، اهانت‌های بسیار رفته است اما مگر شعاع آفتاب را می‌توان کشت؟


به روایت تاریخ، روزی که آن روزنامه‌نگار دانمارکی آن اهانت ناروا را به ساحت قدسی پیامبر آب و آیینه، نبی رحمت و مودّت، روا داشت نام مبارک محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در صدر نام‌های انتخابی مردم اروپا نشست. قرآن نیز در همان سال بر تارک پرفروش‌ترین کتاب‌های سال درخشید. امروز نیز به فضل خدا، نام نامیرای محمد-ص- بر بام بلند جهان خواهد نشست و قلب همه‌ی آزاده‌های تاریخ را فتح خواهد کرد.


چه خام‌اندیش‌اند اینان که گمان برده‌اند خاک بر چهره‌ی خورشید می‌توان افشاند و با سلاح جهالت به مصاف روشنایی می‌توان رفت. لیکن شب به اراده‌ی شب‌پرستان نمی‌ماند و آفتاب روشنی‌بخش اسلام از پس ابرهای تیره و ظلمت‌زای جهالتشان خواهد تابید.


آری! این سنت همیشه ساری و تبدیل‌ناپذیر هستی‌آفرین است که دست دشمن دون دین را زود رسوا می‌کند و در همین سرای دنیا از گرده‌ی ظالم انتقام می‌کشد.


وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(بقره/۳۹)


(و کسانی که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.)


امروز کیست که نداند دنیای غرب از سر اسلام‌ستیزی و اسلام‌هراسی به چنین اعمال ننگین و نفرت‌آوری دست می‌یازد؟


کیست که نداند حادثه ۱۱ سپتامبر که تاکنون دستاویز توطئه‌های ضد‌بشری بی‌شمار گردیده است، پروژه‌ای خودساخته و طرحی پیشگیرانه است که از گسترش روزافزون آیین انسان‌ساز اسلام می‌هراسد؟


کیست که نداند جنایات فرزندان یهودا و هتاکی‌های وهن‌آمیز یاوران صهیون به آیین پاک مسلمانی، تیشه‌ایست که پیش از این ریشه‌های امپراتوری هژمونیک آمریکا را از بیخ زده است؟


صهیونیست پلید از روی جهالت، می‌پندارد با چنین حرکت‌های ابلهانه و شرمگینانه می‌تواند حیات رو به زوالش را اندکی بیشتر تمدید کند حال آنکه صدای سرفه‌های مرگ صهیونیزم جهانی از هم اکنون گوش عالم را کر کرده است.


دومینوی انقلاب‌های منطقه و موج بلندخیز بیداری اسلامی، کاخ‌های برافراشته از ستم را لرزان و مرزهای کین و نفاق را درنوردیده است.


زیر پای خیزش آزادمردان اسلام‌خواه، بیرق حقیر زورباوری لگد می‌خورد و بنای حکومت غدر و جور و دروغ و دغل، فرومی‌ریزد.


این وعده حق الهی است که: یرِیدُونَ أَنْ یطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ(توبه/۳۲)


(آنها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمی‌خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند!)





نویسنده: شکوری/کارشناس شبکه تخصصی قرآن تبیان




نصرالدین کریمی(مُبین)
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.