• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 511)
دوشنبه 20/6/1391 - 0:38 -0 تشکر 554644
نصرت رحمانی شاعر نوگرا

نصرت رحمانی (زاده: ۱۳۰۸ در تهران، مرگ: ۱۳۷۹ در رشت) یکی از شاعران معاصر نوگرای ایران است. دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در همین شهر به پایان رساند و سپس وارد مدرسه پست و تلگراف و تلفن شد سپس به کار در رادیو پرداخت سپس به روزنامه نگاری پرداخت سپس مسوول صفحات شعر مجله زن روز شد.
در دههٔ چهل و پنجاه شمسی، نصرت رحمانی طرفداران زیادی در میان مردم به ویژه جوانان داشت.

دوشنبه 20/6/1391 - 0:39 - 0 تشکر 554648

هنگامه نشسته بود ، من گفتم
 هنگام رسیده است باید راند
سجاده پلک نازنین بگشای
 باید که نماز آخرین را خواند
 تر کن لب را به بوسه بدرود
 بگشای دو بال بادبان در باد
 ای مویت کمین گه ظلمت
 در نی نی چشم من نگاهی کن
 خون نیست ، سرشک نیست
 گرداب است
 هنگامه رسیده ، فتنه در خواب است
 باید که گذر کنم من گفتم
سجاده زلف را چو افشاندی
 تردید تعمد است قلبم گفت
 از فاصله دو
مرز هیچ وپوچ
از معبر چشمهای هم ، در هم
 لب دوختی و نگاه گرداندی
یعنی که ، سکان به دست تردید است
 ای فاصله دو مرز روح و تن
 ای لحظه جاودانگی ، اسمت
ای قبله شب نشستگان ، چشمت
شب می شکند
سجاده زلف را چو افشاندی
 تردید تعمدیست بر هر پا ی
من می شکفم چو می وزی بر من
ای فاصله دو مرز روح و تن
 جادویی شعر من بمان با من
 بنشین به کنارم ار غمی داری
 بشکن ، بشکن پیاله را ، باری
هنگام گذشته است آه ...
 آری

دوشنبه 20/6/1391 - 0:39 - 0 تشکر 554650

ما مرد نیستیم که اسبیم
 اسبیم ، چوبین ، میان تهی
انباشته در شکم خود
 انبره مردهای تیغ آخته ای را
 این تیغ بر کفان
 اندیشه های
ماست
 اندیشه های ما
 بگذار تیرگی
در بند بند شهر بپیچید
 ما مرد نیستیم که اسبیم
 اسب شهر تراوای
 مردان تیغ بر کف و کف بر لب
 آرام در نهفت ضمیر ما
 در انتظار نشسته اند
 تا شهر گم شود
 در دودناک شب
 و فاجعه به نطفه نشیند
بگذار تیرگی
 در بند بند شهر بپیچذ
تا این حرامیان
از جان پناهشان به در آیند
 چون سنگ دانه های گلوبند ، بند گسسته
 در شهر شب گرفته بپاشند
 ما مرد نیستیم که اسبیم
چوبین
 ما اسب نیستیم
چون کژدمیم در دم زادن به انتظار
تا
 نوزادهایمان
زهدان به نیش سهمناک شکافند
وین شهر را
 از شش جهت بیالایند
 هر چند
 اندیشه های مان در زاد روز خویش
 لاشه ما را
 باید به طیف شب بسپارند
 باشد که این دیار
 در زیر حکومت کژدمها : اندیشه های ما
ترویج پاسداری فاجعه ها گردد
بگذار
 بگذار
 بگذار
در بند بند شهر بپیچد
هر چند
 هر چند
 هر چند
 ما مرد نیستیم
 ما مرد نیستیم

دوشنبه 20/6/1391 - 0:39 - 0 تشکر 554652

در پس هر قانون
 اتهامی که به ما بخشودند
حق بی باوری ما بود
 آه
 جرم سنگینی بود
 که صبورانه تحمل کردیم

دوشنبه 20/6/1391 - 0:40 - 0 تشکر 554657

از غرب تا به شرق
رواز کرد تیر و تا پر به خون نشست
 از آشیانه اش
 از اوج شاخسار
 در واپسین دم هستی
با جوجگان خویش چنین گفت
 من درد بوده ام
عمری میان شعله ی امیدهای دل
 می سوختم
 شگفت که دل سرد بوده ام
 تب کرده ام ز عشق
خون خورده ام ز رنج که از شعر گل کنم
در باغ عطر و رنگ
 گل زرد بوده ام
 از من مپرس که پرسیده ام ز خویش
 این بود زندگی ؟
 با اینکه مهره های کشته این نرد
بوده ام
آری هر آنچه به من گویند
 یا آنچه روزگار به من کرد بوده ام
 اما
 ای کودکان به یاد سپارید
 من مرد بوده ام

دوشنبه 20/6/1391 - 0:41 - 0 تشکر 554659

هشدار
 نوک پرنده را
 هرگز مبند
 با بالهایش آواز خواهد خواند
 پر و بالش را در هم مشکن
 با آوازش خواهد پرید تا اوج کهکشان
 لبان شاعر
را مبند

دوشنبه 20/6/1391 - 0:41 - 0 تشکر 554661

از قوافی
چهارپایه ای
 از اوزان
سنگ سمباده ای
با سگک کمربندم تسمه ای خواهم ساخت
بر پشت خواهم کشید چون کوله باری
 فریاد بر می کشم
 آهای ... تو
پلک را بگشای
تا پس کوچه ها بشنوند
 آهای
قندشکن
چاقو
 احساس
 تیز می کنم

دوشنبه 20/6/1391 - 3:13 - 0 تشکر 554985

پگاه




با اینکه تا پگاه
پاسی نمانده بود
ماسیده بود روی پنجره لرد سیاه شب
آب نرم نرمک می بافت گیسوان
آرام می چمید و زمزمه می کرد
در زیر بیدهای پریشان
ساز قلم به دست گرفتم
آرام زخمه کشیدم
بر پرده نژند ، پریشیده روان
بر تارهای گم شده احساس
من می زدم و آب زمزمه می کرد ، های ... های
در گرمگاه کار
حس کردم آه ... چیزی مرا به سوی درون پیش می کشد
بی حوصله چو جیوه فرار ، مرگ وار
بهتر بگویم : چیزی بسان خواب
من را فسون نموده و با خویش می برد
چیزی چنان زمان
دیری نرفت و رفت
ساز قلم رها شد از دستم
و پلک های خسته روی دیده بال کشیدند
صوت و کلام و شکل
تبخیر گشته پریدند
بیدار و خواب دیدم
دیدم نشسته است زیر حباب مه
سرکش تر از غرور
غمگین تر از غبار
دلکش تر از بهار
در روبروی من ، گویی به انتظار
من مرد کارم
از پیش دام و دانه ریخته بودم
از خویش خویشتن گریخته
احساس و اندوهان را در سینه بیخته
و غربال را به میخ آویخته بودم
دستم فصیح گشت
شورم بلیغ
بر خشک کشتگاه لبانم ترنمی بارید
تا خواستم بخوانمش ، آنگه بگیریمش
چیزی چو فش فش ماری
از بند بند مهره ی پشتم
بالا خزید ، در هم دوید
چنان ترک یاس بر ساغر امید
و ریخت در تار و پود وجودم
در هم شکست جام شکرخواب بامداد
پلکان خسته را چو گشودم
پرنده الهام شعر من
قهقه زنان پرید
تا دور ، دور دید
در آبی بلند
افعی زرد چنبره ای بست
و نیش آفتابی او
چون نیزه ای طلایی
در گود نی نی چشمان من شکست



دوشنبه 20/6/1391 - 3:13 - 0 تشکر 554986

سراب




در موج تاب ، اینه چو چشم گشودم
آنقدر پیر گشته بودم
که لوح حمورابی را می توانستم
به جای شناسنامه ارائه دهم
بودن چه سود ؟
با خورد و خواب
دلفسرده تر از مرداب
طرحی ز یک سراب ، نقشی عبث بر آب
باید شناخت ، ورنه بناگاه خوشبخت می شوی
بی رحم و تنگ دیده و دل سنگ می شوی
قارون چنانکه شد
گند کثیف خوشبختی را
با عطرهای عربستان نمی توانی شست



دوشنبه 20/6/1391 - 3:14 - 0 تشکر 554987

زندان



دستهایمان
بالای تخت به دیوار بر میادین شهر
حتی بر دکمه های ... جلیقه
زنجیر بسته ایم و یک ساعت
بی آنکه قبله نمایی به دست بگیریم
در موجتاب اینه را ندیم
و ... واماندیم
زندان چه هست ؟ جز انسان درون خود
راستی که هیچ زندانی به کوچکی مغز نیست
آری ما همه زندانیان خویشتنیم



دوشنبه 20/6/1391 - 3:14 - 0 تشکر 554988

قفل



بر چفت مقبره پیر
قفلی میان گره ها و قفل ها
دیشب گشوده شد
هیهات ... بدبختی چه کس آغاز گشته است ؟



برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.