• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادب و هنر > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادب و هنر (بازدید: 155)
شنبه 18/6/1391 - 18:7 -0 تشکر 550863
نویسنده ای روشنفکر

نویسنده ای سر شناس

18 شهریور امسال، چهل و سومین سال درگذشت جلال آل‌احمد است. جلال یكی از سرشناس‌ترین نویسندگان ایرانی است كه علاوه بر نوشتن داستان‌های بسیار، در عرصه‌های دیگر هم قلم خویش را آزموده است.

به طور كلی آثار جلال آل‌احمد را می‌توان در چهار حوزه داستان، مقاله، سفرنامه و ترجمه دسته‌بندی كرد. شاید داستان‌نویسی برجسته‌ترین وجه جلال در میان این چهار حوزه باشد، ولی او مقالات اجتماعی تند و تیز و تأثیرگذاری چون «غرب‌زدگی» یا «در خدمت و خیانت روشنفكران» را نیز در كارنامه دارد. همچنین سفرنامه‌های معروفی چون «خسی در میقات» در میان آثار او به چشم می‌خورد.

در این میان به جلال نویسنده، مقاله‌نویس و سفرنامه‌نویس كم و بیش پرداخته شده است. فارغ از این ابعاد در مورد جلال، شخصیت جلال آل‌احمد به عنوان یك مترجم كمتر مورد توجه قرار گرفته است. حال در كارنامه جلال به عنوان مترجم آثاری چون تشنگی و گشنگی (همراه با هزارخانی، ۱۳۵۱)، چهل طوطی (همراه با سیمین دانشور، ۱۳۵۱)، عبور از خط (همراه با هومن، ۱۳۴۶)، مائده‌های زمینی (همراه با پرویز داریوش، ۱۳۴۳)، كرگدن (۱۳۴۵)، بازگشت از شوروی (۱۳۳۳)، دست‌های آلوده (۱۳۳۱)، سوءتفاهم (۱۳۲۹)، بیگانه (همراه با خبره‌زاده، ۱۳۲۸) و قمارباز (۱۳۲۷) دیده می‌شود.

ترجمه آثار بزرگان ادبیات جهان

كاوه میرعباسی مترجم در گفت‌وگو با «جام‌جم» می‌گوید: جلال از نویسندگانی چون آندره ژید، آلبر كامو، ژان پل سارتر و داستایفسكی آثاری به فارسی برگردانده است. اولین كاری كه جلال از آلبر كامو ترجمه كرده، «بیگانه» نیست بلكه نمایشنامه «سوءتفاهم» است. انتخاب او برای ترجمه قطعا از نویسندگان درجه اول جهان بوده است. فارغ از این كه آنها را بپسندیم یا خیر. از سوی دیگر حداقل سه نفر از نویسندگانی كه جلال آثارشان را به فارسی برگردانده، برنده نوبل ادبیات هستند.

او ادامه می‌دهد: یك گرایش آشكار به اگزیستانسیالیست در ترجمه‌های جلال دیده می‌شود. چراكه در میان ترجمه‌های او حداقل آثار دو نفر از شاخص‌ترین چهره‌های اگزیستانسیالیست دیده می‌شود. با توجه به آن سال‌ها كه دهه 50 میلادی و بعد از فضای جنگ جهانی دوم بوده و اگزیستانسیالیسم از اقبال بالایی برخوردار بوده، منطقی است كه جلال سراغ نویسندگان اگزیستانسیالیست برود. گذشته از ارزش ادبی، مقداری دیدگاه ایدئولوژیك هم در انتخاب‌های او نقش داشته است.

نگاه ایدئولوژیك جلال آل‌احمد، سخنی است كه منتقدان در همه عرصه‌ها به او نسبت می‌دهند. این نگاه ایدئولوژیك چه در داستان‌ها، چه ترجمه‌ها، چه سفرنامه‌ها و بخصوص در مقالات او به چشم می‌خورد.

علی خزاعی‌فر، سردبیر مجله مترجم در این باره می‌گوید: با توجه به این كه جلال روشنفكر زمان خودش بوده، طبعا انتخاب هایش هم تحت تأثیر فضای روشنفكری زمان خودش بوده است. مثلا سلطه و محبوبیت زبان فرانسه در آن دوران باعث شده بود بسیاری از مترجمان آن زمان آثاری از نویسندگان فرانسوی را به فارسی برگردانند.

فضای روشنفكری و ترجمه‌های جلال

خزاعی‌فر همچنین می‌گوید: از نظركیفیت ترجمه‌ها، چون جلال خیلی به زبان محاوره علاقه‌مند بود، در ترجمه‌هایش هم زبان محاوره دیده می‌شود؛ صرف‌نظر از این كه زبان اصل اثر محاوره بوده است یا خیر.

او می‌گوید نمی‌توان گفت جلال آل‌احمد در ترجمه‌هایش جهانی را كشف كرده است. او در همان فضای غالب روشنفكری روزگار خودش كار كرده و به عنوان یك شخص فرهنگی خیلی ابتكار عمل نداشته است. چرا كه او هم تابعی از جریانات روشنفكر زمان خودش بوده است.

سردبیر مجله مترجم با طرح پرسشی می‌افزاید: چرا جلال بیگانه را ترجمه می‌كند؟ چون خیلی به جریان حاكم بر فضای روشنفكر آن زمان نزدیك است. الان آنچه بیشتر مترجمان انتخاب می‌كنند نیاز بازار و ذائقه مخاطب است. ولی آن موقع روشنفكران خیلی به ذائقه مردم اهمیت نمی‌دادند.

خزاعی‌فر می‌گوید: وقتی ترجمه‌های جلال آل‌احمد را می‌خواندم حس می‌كردم زبان ترجمه‌هایش، تداوم زبان نگارش اوست. سبك خاص نگارش جلال را در ترجمه‌هایش هم می‌توان دید. مثلا اگر در نظر بگیرید آندره ژید و آلبر كامو هر دو از زبان محاوره به دور بودند، با این وجود جلال باز هم آثار آنها را محاوره‌ای ترجمه كرده است.

او نتیجه می‌گیرد در بررسی كارنامه جلال مترجم می‌توان وی را به عنوان یك مترجم جدی نگاه كرد اما باید ترجمه‌هایش را در ظرف زمانی و فضای حاكم بر آن دوران قضاوت كرد.

لحن كوتاه و تلگرافی در ترجمه

از سوی دیگر فتح‌الله بی‌نیاز پژوهشگر و منتقد ادبی نیز با بیان این كه انتخاب‌های جلال برای ترجمه بیشتر از روی ایدئولوژی بوده است، می‌گوید: آل‌احمد می‌خواست با ترجمه برخی آثار با یك سری از گرایشات سیاسی و اجتماعی زمان خودش مخالفت یا موافقت كند. بیشتر كارهایی كه ترجمه كرد در تقابل با شوروی و اندیشه حاكم بر آن است.

این منتقد ادبی می‌گوید: نمی‌توان گفت جلال مترجم آیا به پای جلال نویسنده می‌رسد یا نه. «سنگ نوشته‌ای بر گوری» و «مدیر مدرسه» از لحاظ ادبی ارزش بسیار بالایی دارند و جزو قله‌های ادبیات داستانی ایران تلقی می‌شوند. او سفرنامه‌های موفقی هم دارد، اما تأثیر ترجمه‌هایش ماندگارتر از سفرنامه‌های اوست. همچنین ترجمه‌هایش از مقالات و كتاب‌های اجتماعی او مثل غرب‌زدگی یا در خدمت و خیانت روشنفكران قوی‌تر است.

بی‌نیاز می‌گوید: لحن جلال كوتاه و تلگرافی است. این لحن باعث می‌شود در داستان‌هایش این طور به نظر برسد كه انگار یك نفر دست روی شانه‌های شما گذاشته و با جملات كوتاه حرف می‌زند.

او می‌افزاید: بیگانه در سبك، لحن و زبان متفاوت از دیگر آثار كامو چون «طاعون» و «سقوط» است. من فكر نمی‌كنم جلال باعث شده ترجمه بیگانه تلگرافی شده باشد. چون خود بیگانه زبانش تلگرافی و جملاتش كوتاه است. مثلا رمان با این جمله كوتاه شروع می‌شود: «امروز مامان مرد».

بی‌نیاز تأكید می‌كند: ترجمه‌های جلال را موفق می‌دانم و گزینش‌های او را مترقی و رو به جلو می‌بینم، اما افكار خود جلال را این طور نمی‌بینم. چون او فكر می‌كرد كه مثلا اگر بیگانه را ترجمه كند انگار در برابر سوسیالیست و كمونیست موجود در شوروی و اقمارش ایستاده است یا گمان می‌كرد اگر مقاله غرب‌زدگی را بنویسد در برابر جریان روشنفكری غرب مقاومت كرده است. در حالی كه ادبیات فراتر از این نگرش‌های سیاسی است.

او در پاسخ به این پرسش كه آیا می‌توان گفت جلال نویسنده‌ای را برای اولین بار به فارسی‌زبانان معرفی كرده است، می‌گوید: نه، او معرفی نكرد. جلال از حدود سال‌های 1325 تا 1330 شروع به ترجمه كرد و قبل از او بسیاری از مترجمان بودند كه آثار نویسندگان فرانسوی، انگلیسی، آمریكایی و حتی آلمانی را ترجمه كرده بودند. .منبع: جام جم

 

شنبه 18/6/1391 - 19:57 - 0 تشکر 551080

سلام ممنون


روحش شاد

يکشنبه 19/6/1391 - 18:28 - 0 تشکر 553932

با عرض سلام

چون مرتبط یا این موضوع بود در این قسمت نوشتم

يکشنبه 19/6/1391 - 18:29 - 0 تشکر 553938

چه کسی تابوت جلال را ساخت؟








چه کسی تابوت جلال را ساخت؟


ادبیات - مهر نوشت:




آقا جلال را چند باری کنار دریا دیدم. شلوار کوتاهی پوشیده و جلوی خانه‌اش زیر سایه‌بان نشسته و مشغول مطالعه بود. خدا بیامرزدش! شنیدیم ساواک و سازمان امنیت او را کشتند. این‌جا حسابی شلوغ شد برای تشییع جنازه‌اش. تابوت جلال را هم در همین کارخانه چوب‌بری ساختند.

 مهدی قزلی که پیش از این قلم خود را بارها در سفرنامه‌نویسی آزموده و کتاب‌هایی از او در قالب داستان در دسترس علاقه‌مندان است، در سفر به شهرهایی چون یزد، کرمان، اسالم، جزیره خارگ و زادگاه جلال ـ اورازان ـ با الهام از سبک سفرنامه‌نویسی این نویسنده نامدار دست به تک‌نگاری‌های کوتاه و خواندنی زده است.

او در چهارمین سفر خود به شهر شمالی و زیبای اسالم، سعی کرده همزمانی و همزبانی سفر و قلم جلال را پس از سال‌ها یک بار دیگر تجربه کند که از دیروز با درج عکس‌های نویسنده در پی هم منتشر می‌شود. بخوانید بخش دوم این سفرنامه را:

جوانی که خانه‌اش را کرایه کردم حدود یک ساعتی به رسم مهمان نوازی و البته کمی کنجکاوی پیشم نشست. باعث ماندنش هم خودم شدم که سئوالاتی پرسیدم درباره شهر و جلال. کامی گفت که پدرش در کارخانه چوب‌بری کار می‌کرده؛ همین طور عمویش. پدرش دو سال پیش از دنیا رفته بود؛ همین طور عمویش. او بعد از مغازه‌دار سر خیابان (پرویز حافظی) دومین نفری بود که بعد از برده شدن اسم کارخانه چوب‌بری آه کشید و از دوران رونق آن در گذشته یاد کرد و کم فروغی فعلی‌اش.

در همان یک ساعت گپ شبانه با کامی فهمیدم این منطقه هرچند جزو شهر اسالم است، ولی معروف است به خلیفه‌آباد و جایی که خانه او در آن است هم گیلک محله نامیده می‌شود و هم آلالان. برعکس نام گیلک محله کسی در آنجا گیلک نیست. نصفانصف ترک هستند و تالشی. به همین خاطر وقتی فارسی حرف می‌زنند، احساس نمی‌کنی در گیلان هستی.

از جلال آل احمد پرسیدم و دیدم کامی هرچند کاملا بی‌خبر نیست، ولی چیز زیادی هم نمی‌داند. گفتم قبلا همین جا کنار دریا خانه‌ای داشته. گفت: «پس حتما پسرعموهایم که صیاد هستند او را می‌شناسند، فردا می‌برمت پیششان.»

کامی خانه‌اش را در دو طبقه ساخته بود و معلوم بود از اول به این قصد خانه را این شکلی ساخته که بتواند از اجاره دادن گاه گاه یکی از طبقه‌ها کمک خرجی داشته باشد. خانه کولر گازی نداشت و البته همین کامی فردایش توضیح داد برق منطقه کشش کولر گازی را ندارد و در اوقات پرمصرف کم می‌آورد و شاهد حرفش هم قطع برقی بود که فردایش در منطقه اتفاق افتاد! خلاصه از فرط خستگی زیر باد پنکه سقفی و هوای آزادی که از پنجره‌های باز خانه کامی جریان داشت با لالایی جیرجیرک‌های زمین‌های باز روبه‌روی خانه خوابم برد.

صبح که برای نماز بلند شدم، دیگر نخوابیدم. کمی به یادداشت‌هایم رسیدم و بعد از طلوع خورشید عکس گرفتم که با غروب فرقی نمی‌کرد. اسبی تنها در زمین رو به روی خانه کامی مشغول چریدن بود آن موقع صبح. به هوای مغازه‌دار سرخیابان از خانه زدم بیرون. گفته بود ساعت 7 صبح بقالی‌اش را باز می‌کند و وقتی تعجب من را دیده بود توضیح داده بود که منطقه کارگرنشین است و کارگرها صبح زود می‌روند سرکار.


قبل از رفتن کامی را بیدار کردم و کرایه‌اش را دادم. با اینکه ساعت 7 بود ولی مغازه پرویز باز نبود. در خیابان اصلی اسالم حدود 100 متر بعد از خیابان جلال قهوه‌خانه کوچکی بود که روی شیشه‌اش نوشته بود کافه بهار. نشستم و املتی سفارش دادم. میزهای کافه چوب و قدیمی بودند و استکان چای آن‌قدرها تمیز نبود. فضا کاملا کارگری بود. معلوم بود کافه قدمت زیادی دارد.

از صاحبش که مشتری‌ها عباس آقا صدایش می‌زدند راجع به عمر کافه پرسیدم و او گفت حدود 40 سال. پیش خودم فکر کردم 40 سال پیش جلال مرده بوده و او خبری از جلال ندارد. پرسیدم این اطراف کافه‌ای قدیمی‌تر نیست که احتمالا کارگرهای کارخانه چوب‌بری در گذشته به آن رفت و آمد می‌کردند. یکی از مشتری‌ها که مثل من مشغول خوردن صبحانه بود، گفت: »همین جاست دیگه. این عباس آقا هم حواسش نیست. این‌جا بیشتر از 50 ساله که داره چایی می‌ده به مردم. شما ولی پی کسی می‌گردی از 50 سال پیش؟»

گفتم: «دنبال ردی می‌گردم از آشنایی با جلال آل احمد. مرد که موهای سرش به سفیدی می‌زد، یک دفعه توجه‌اش جلب شد. از آشنایی من با جلال پرسید و از کاری که مشغولش بودم، شنید.» گفت: «مادر من با سیمین خانم دوست بود. چون در کارخانه چوب‌بری بخش مهمانسرا کار می‌کرد و آقا جلال و سیمین خانم هم گه‌گاهی می‌آمدند آنجا می‌ماندند. سیمین خانم چند باری هم خانه ما آمده بود.»

برایم عجیب بود از سه نفری که اتفاقی تا آن موقع با آنها مواجه شده بودم هر سه جلال را می‌شناختند. اسم مرد بهرام بود. صبحانه‌اش تمام شده بود. من هم 1700 تومان برای چای و املتم به عباس آقا که حسابی لهجه ترکی داشت، دادم و همراه آقابهرام از کافه درآمدم. آقابهرام از تصویری که از جلال در ذهن داشت، گفت: «آقا جلال را چند باری کنار دریا دیدم. شلوار کوتاهی پوشیده و جلوی خانه‌اش زیر سایه‌بان نشسته و مشغول مطالعه بود. خدا بیامرزدش! ما شنیدیم ساواک و سازمان امنیت او را کشتند. اینجا حسابی شلوغ شد برای تشییع جنازه‌اش. تابوت جلال را هم در همین کارخانه چوب‌بری ساختند.»

از آقا بهرام پرسیدم: «سراغ چه کسی بروم که چیزی یادش باشد از جلال. او هم چند نفری را معرفی کرد. یکی اوس عبدالله حافظی که معمار بوده و خانه جلال را او ساخته و پرویز که سر خیابان جلال مغازه دارد برادر کوچکتر اوست. بعدی احمد یاسمی بود که آقا بهرام گفت جلال را دیده و با او صحبت کرده و ازش خاطره دارد و پسران نظام که سرایدارش بود.» می‌گفت: «پسران نظام در آلالان هستند و اسم‌هایشان را یکی یکی گفت و از یکی دو نفر که رد می‌شدند بعد از سلام و احوالپرسی کمک گرفت تا اسم بقیه بابایی‌ها را پیدا کند.»

هر آنچه گفت را نوشتم که یادم نرود. بعد به نجارخانه‌اش رفتم و از خودش و کارگاه نجاری‌اش عکس گرفتم. آقا بهرام اطلاعاتی هم راجع بع تالشی‌ها داد که سنی مذهب هستند و شافعی و زبانشان یک زبان کاملاً مخصوص است؛ هر چند از ترکی و فارسی و لهجه گیلکی تاثیراتی گرفته. گفت تالش دزد ندارد هرچند معتاد دارد (مثل همه جا که معتاد دارد!) و از رسوم تالشی‌ها گفت که بعضی را خواهم گفت.

وقتی از آقابهرام خداحافظی کردم و برگشتم سمت ماشین یادم افتاد فامیلی کامی هم بابایی است. سریع زنگ زدم به آقابهرام و پرسیدم کامی بابایی با نظام سرایدار جلال چه نسبتی دارد. آقابهرام هم گفت: «فکر می‌کنم برادرزاده‌اش باشد. احساس کردم کلید رسیدنم به اطلاعات خوب همین کامی است و باید دوباره برگردم پیشش.»




برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.