• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
زن ریحانه آفرینش (بازدید: 146)
چهارشنبه 15/6/1391 - 19:4 -0 تشکر 544466
هرکسی که فکر می کنه گناهی داره که نمی تونه ترکش کنه

یک نکته ی قرآنی، 
شح نفس یعنی بخل شدید قلب که با حرص همراه است

چهارشنبه 15/6/1391 - 19:5 - 0 تشکر 544467

یادمه چند سال پیش در یک کارگاه تفسیر ، استاد وقتی می خواستند این عبارت قرآنی رو معنا کنند و برای اینکه حسابی مطلب جا بیفتد ماجرای جالبی رو نقل کردند که در حدی که یادم مانده باشد -نقل به مضمون - برایتان تعریف می کنم:


ایشان می گفتند: چند سال قبل که برای ضبط تفسیر با صدا و سیما همکاری می کردم رسیدم به آیه ای در مورد حجاب


خب مطلب را گفتم وقتی ضبط برنامه تمام شد ، خانمی از آن مجموعه که در مصرف پارچه صرفه جویی کرده بود،  آمدند و گفتند امکان دارد چند لحظه وقتتان را بگیرم؟


گفتم: بفرمایید


گفت:حاج آقا من نمازهایم قضا نمی شود، روزه هایم را می گیرم، سعی می کنم به کسی ستم نکنم، سعی می کنم دل کسی را نشکنم، دعای کمیل و ندبه ام را تقریبا همیشه می خوانم، غیبت نمی کنم، دروغ نمی گویم، تهمت نمی زنم، بد کسی را نمی خواهم و ... اما این یکی را نمی توانم و به موهایش اشاره کرد. گفت این یکی را کوتاه بیایید من واقعا نمی توانم از بچگی در محیطی بزرگ شده ام که به این شکل بوده و واقعا واقعا نمی توانم از آن دست بردارم


گفتم: می دانی فرق ما با خدا چیست؟


گفت: متوجه نمی شوم؟


گفتم فرق ما اینه که اگر یکی بیاید بگوید از بیست تا کاری که به من گفته اید من نوزده  تای آن را دقیق و درست انجام می دهم اما این یکی را نمی توانم شما از این یکی بگذر، ما می گوییم خب می شوی نوزده، نوزده هم برادر بیسته. قبول عالی تموم شد برو اما می دانی خدا چه می گوید؟


خدا می گوید اونو نمی خوام این مهم نیست اون یکی برام ارزش نداره  و ... می گوید من فقط همین یکی که می گویی برایم مهم است !


گفت: خب چرا خدا چنین می کند؟


گفتم: حکمت خدا اقتضا می کند انسان ها برای زندگی در این دنیا شرایط متفاوتی داشته باشند قبول دارید انسان ها از نظر شرایط خانوادگی، روحیات و استعدادها، محیط و ... با هم فرق دارند؟

چهارشنبه 15/6/1391 - 19:5 - 0 تشکر 544468

انسان به این دنیا آمد تا در فرصت این دنیا کامل شود مثل کلکسیونی از خوبی ها، اشرف مخلوقات شود راه رسیدن به آن جایگاه دوری از رذایل و کسب فضایل است که توسط دین به ما معرفی شده


حالا انسان ها با توجه به محیطی که در آن به دنیا می ایند تربیتی که در خانواده می شوند خصوصیاتی که اصطلاحا ارثی هستند، مدرسه ای که می روند، معلمان و اساتیدی که خواهند داشت، دوستانی که در آینده با آنها نشست و برخواست می کنند و ... یک سری صفات خوب و بد را ممکن است بدون زحمت داشته باشند


مثلا یک نفر در یک خانواده ای هست که اینها تمام صفات خوب را دارند اما دروغ می گویند، یکی دیگر در یک خانواده ای رشد کرده که همه ی خوبی ها را دارند اما دزدی می کنند، یکی دیگر همه ی خوبی ها اما غیبت می کنند، یکی دیگر در خانواده و شرایطی ست که زود عصبانی می شوند، یکی دیگر همه ی خوبی ها را دارد اما متکبر است، یکی همه ی خوبی ها را دارد اما حجاب ندارد، یکی همه ی خوبی ها را دارد اما چشم چران است، یکی دیگر همه ی خوبی ها را دارد اما کینه ای ست، یکی دیگر همه ی خوبی ها را دارد اما ترسو ست، یکی دیگر همه ی خوبی ها را دارد اما اسراف کار است ، یکی همه ی خوبی ها را دارد اما فحش می دهد و ...(واضح است که مثالها برای تقریب به ذهن است وگرنه معمولا مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها وجود دارد )

چهارشنبه 15/6/1391 - 19:6 - 0 تشکر 544469

یعنی یک نفر با توجه به همه ی آنچه شاید دست خودش نبوده و برایش زحمتی نکشیده یک سری خوبی ها را حاضر و آماده دارد می ماند اصلاح چند مورد که نفس او بر آن صفت بخیل و حریص شده (شح نفس) و دست برداشتن از آن چند مورد برای او بسیار سخت است یا لااقل به راحتی دیگر ویژگی ها که حاضر و آماده در او بودند نیست


خب به نظر شما بندگی انسان در کدام ویژگی ها و صفات او مشخص می شود؟ آنچه که به دلیل شرایط حاضر و آماده در او بوده یا آن چند ویژگی که در او حاضر و آماده نبوده بلکه نفس او بر آن بدی خو گرفته و راحت از آن دست برنمی دارد و کنار گذاشتنش مجاهده با نفس می طلبد ضمن اینکه احتمالا محیط پیرامون هم با آن صفات خو گرفته باشند و انسان را به باقی ماندن در آن صفت ناپسند ترغیب و به خاطر ترک آن ملامت می کند؟


در حقیقت برای ترک این صفت زشت، هیچ انگیزه ای جز خدا ندارید نه نفس آن را می پسندد نه خانواده نه محیط پیرامون و نه گاهی فضای حاکم بر شهر و کشور و دنیا و فقط یک چیز هست و ان اینکه می دانی این دستور خداست، برای خداست، و فقط خدا می پسندد

چهارشنبه 15/6/1391 - 19:6 - 0 تشکر 544470

برای ترک چنین صفتی ست که می توانید بگویید: خدایا همه مرا ملامت می کنند برای انجام آنچه رضایت توست، خانواده ام، دوستانم، فامیل، غریبه ها، حتی خودم هم خوشم نمی آید بلکه برایم بسیار سخت است نفسم با آن خو گرفته و بسیار بر آن بخیل و حریص است و از آن دست برنمی دارد من فقط و فقط به خاطر توست که آن را ترک می کنم زیرا فقط تو خدای منی و از بین آنچه برایم عزیز است تو عزیز ترینی


اینجاست که بندگی انسان ثابت می شود


اینجاست آن عمل ابراهیمی که انسان را خلیل می کند


این است معنی عملی و والای لا اله الا الله


و من یوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون

چهارشنبه 15/6/1391 - 19:6 - 0 تشکر 544471

بعضی از افرادی که خیلی محجبه اند، چادری اند فکر میکنند مهم همینه! از آن طرف بعضی از افرادی که محجبه نیستند فخر می فروشند که ما در عوض فلان ویژگی خوب رو داریم و مهم همین ویژگیه که ما داریم! در حالیکه ممکنه هر دو اشتباه کنند هیچ کدام از این خوبی ها خیلی هم شح نفس نبوده براشون در نتیجه ...


کاش به جای دلخوش کردن و حتی تکبر ورزیدن به خوبی های که به لطف خدا به راحتی نصیبمون شده و منت گذاشتن بر دیگران،  شح نفس هامون که نفس به شدت بر ترک آن بخیل است رو شناسایی کنیم و آنها رو ترک کنیم اون وقت اون ویژگی هاست که میشه تاج بندگی ما

چهارشنبه 15/6/1391 - 19:7 - 0 تشکر 544472

نکته نوشت: دقت کردید معمولا کسانی که شح نفس هاشونو کنار می زارند، نسبت به آن متکبر نمی شوند بلکه به شدت شاکرند و این زیبایی رو برای همه ی انسان ها آرزومندند، معمولا تکبر برای همون خوبی هایی سراغمون می آد که براش زحمت خاصی نکشیدیم.



***


از وقتی این نکته ی قرآنی رو یاد گرفتم یک سری چیزها برام حل شده، مثل بقیه ی نکات قرآنی


به شدت دلتنگم بر آن مفسر حقیقی ، بر قرآن ناطق عصرمون عجل الله تعالی فرجه الشریف و یقین دارم که با قرآن تمام انسانها در تمام دنیا به سعادت خواهند رسید


اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه به حق الحسین

چهارشنبه 15/6/1391 - 19:10 - 0 تشکر 544475

یه خاطره از یک جوان


اگه اشتباه نکنم ترم سوم بودیم که یک نفر به جمع کلاس ما اضافه شد، دختری باوقار مودب درسخوان و متین که انتقالی گرفته بود و به دانشگاه ما آمده بود.


ایشان همه چیز تمام بود و تنها یک اشکال عجیب داشت؛ او به شکلی که کاملا به چشم می آمد آرایش داشت. البته نه خیلی شدید و عجیب اما به هر حال جلب توجه می کرد و با ظاهر ساده و رفتار بسیار متین و سنگینشان نمی آمد!


شاید به خاطر همین مساله بود که با وجود اینکه به شدت با همه سریع جور می شدم آشنایی ام با ایشان طول کشید اما بالاخره متوجه شخصیت والای ایشان شدم با این حال همیشه بین ما فاصله ای وجود داشت.


یک روز در آزمایشگاه فیزیک کاملا اتفاقی همگروهی من و همگروهی ایشان هر دو غائب بودند( خیلی عجیبه احتمالا می دونید سر این کلاس چون یک واحدی هستند نمیشه غیبت کرد) استاد هم گفتند هر دوی شما امروز با هم یک گروه باشید.


عجیب بود آن روز آن فاصله ی همیشگی نبود، بدون آنکه دلیلش را بدانم . فقط احساس کردم تغییر کرده از او پرسیدم یه خورده چهره ات تغییر نکرده و او فقط لبخند زد و چیزی نگفت. همه کارشان را انجام دادند اما کار ما تمام نشده بود استاد گفت نمی شود بروید باید تا آخر آزمایش را انجام دهید.


خلاصه ماندیم و کارمان را تحویل دادیم و امدیم بیرون از ساختمان آزمایشگاه. نمی توانستم از او خداحافظی کنم! و او هم انگار همین طور! یک دفعه به من گفت اگر عجله نداری به خانه تان بروی می خواهم چیزی را برایت تعریف کنم.

چهارشنبه 15/6/1391 - 19:10 - 0 تشکر 544476

یادته همیشه از استاد فلانی تعریف می کردی؟  ایشان استادی بودند که من با خودم فکر می کردم اگر قبول شدن من در دانشگاه ثمره ای جز آشنایی با این استاد نداشته باشد باز هم شکر دارد. برای همین کنجکاو شدم چون آن ترم من با آن استاد کلاس نداشتم اما زهرا کلاس داشت فکر کردم حتما نکته ی نابی سر کلاس گفته اند و آماده ی شنیدن و یادگرفتن شدم.


زهرا گفت: استاد چند جلسه قبل کتابی را معرفی کردند و گفتند هرکس می خواهد این مسیر بندگی و سلوک الی الله را پی بگیرد این کتاب تا مدتها برای او استادی مطمئن خواهد بود. من هم بعد از کلاس از ایشان سوال کردم چطور می توانم این کتاب را تهیه کنم و استاد هم نشانی یک کتاب فروشی را دادند.
من به آن کتاب فروشی رفتم اما آن کتاب را نداشتند. چند بار دیگر هم مراجعه کردم اما باز موفق نشدم.

مجدد به خود استاد مراجعه کردم و گفتم من خیلی دنبال این کتاب گشتم و آن را پیدا نکردم. استاد گفتند: حالا که اینقدر پیگیر هستید من کتاب خودم را چند روزی به شما امانت می دهم فلان روز بیایید دفترم و آن را بگیرید.


دوستم گفت دیروز من با خوشحالی به دفتر استاد رفتم . استاد تنها بود در زدم و وارد اتاقشان شدم . استاد سرشان را پایین انداخته بودند  اما من متوجه شدم که به شدت صورتشان سرخ شده و پیشانیشان غرق عرق است. گویا می خواهند حرفی بزنند که سختشان است.


استاد کتاب را که روی میزشان و نزدیک من بود نشان دادند و گفتند کتاب را ببرید.


و بعد یک جمله به من گفتند:خانم فلانی! شما حیف هستید.

چهارشنبه 15/6/1391 - 19:11 - 0 تشکر 544477

زهرا گفت:فضای عجیبی بود استاد اصلا به من نگاه نکرد دیگه هیچی نگفت نمی دونستم باید چکار کنم  کتاب را برداشتم و فقط بغضم را توانستم تا دم در دانشگاه نگه دارم و از آن جا تا خود خانه مان گریه کردم.


خیلی از استادها مرا به خاطر ظاهرم نصیحت کردند اما من همیشه بهم برمی خورد. با خودم می گفتم چقدر اینها بدند، خب من نمی تونم این کار رو نکنم چرا اینها فقط همین را می بینند. اصلا خب شما نگاه نکنید و ...

اما دیروز وقتی شرمندگی استاد را دیدم، وقتی به جمله ای که گفتند فکر کردم، وقتی به خانه رسیدم و کتاب لقاء الله1 را خواندم وقتی ...


حیرت زده به صورتش نگاه کردم چطور متوجه نشده بودم اصلا آرایش نداشت!!!!!!!


نمی دونستم باید بهش چی بگم فقط گفتم زهرا کتاب رو به من هم امانت می دی؟


و از همان جا شروع شد یکی از زیباترین قسمت های زندگی من


و بعد یک برنامه ی دو نفری طبق آن کتاب که هرکس مراقب ارتباطش با خدا باشد و قرار بر اینکه دوتایی هم مراقب هم باشیم هیچ کدام از حدود الهی را زیر پا نگزاریم و چقدر زهرا این برنامه را جدی گرفت و چقدر اوج گرفت و چقدر همیشه مراقبم بود حتی خیلی بیشتر از خودم، یک دوست واقعی و دلسوز برای رشد روحانی و معنوی،


مثلا جرات نداشتیم اسم یک نفر را بیاوریم فوری میگفت: نگو، صبر کن، فکر کن، غیبت نباشه، تهمت نباشه، دروغ نباشه، مسخره کردن نباشه، ولش کن اصلا چیکار داریم به کار کسی که تو جمع ما نیست؟ می دونی چقدر عقبمون می ندازه، نمی ارزه ولش کن و ...


امیدوارم هرجا هست به سلامت باشه. اون دوران از بهترین دورانهای زندگی ام بود.


اما نکته ی عجیبی که می خواستم بگم اینه:


دوست من مردانه تصمیم گرفت و به خاطر خدا کاری که به شدت به آن عادت داشت و ترک کردنش برایش به شدت سخت بود را کنار گذاشت فقط به خاطر خدا


و عجیب بود که هیچ کس متوجه نشد که او قبلا این کار رو انجام می داده انگار از ذهن همه پاک شده بود.!!!


یادمه یک همکلاسی داشتیم که کمترین تغییرها در این جور چیزها رو سریع متوجه می شد حتی او هم اولین بار که زهرا را بعد از تصمیمش دید بعد از کلی دقت کردن فقط گفت: تو یه خورده رنگ پریده نه؟ و ما فقط خندیدیم

چهارشنبه 15/6/1391 - 19:12 - 0 تشکر 544479

یکی از دوستانم برام کامنت گذاشته بود:


دقت کردی وقتی چادری میشی انگار همه ی عمر چادری بودی؟


براش نوشتم:


از بس که ستار العیوب است او



نکته: نمی گم برای همه همینطور خواهد شد. اما می گم برای همه بدون استثنا معامله با خدا ارزشش رو داره. و خدا از همه بهتر ما رو می شناسه و از همه بیشتر و عاشقانه تر دوستمون داره و از همه بیشتر مشتاق ماست و از همه برای ما دلسوزتره. براش تعیین تکلیف نکنیم، شرط نزاریم، قدم هامون رو در مسیر او و برای او برداریم او هر آنچه برای ما مقدر کنه قطعا بهترین است حتی اگر الان متوجه نباشیم.


و کاش همه بدونیم خدا چرا ما رو آفریده و چقدر حیف هست که ...

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.