انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 196)
سه شنبه 14/6/1391 - 23:40 -0 تشکر 543767
امام صدر، منتقد هم‌زبان غرب

آنچه از دیدگاه‌ها و اندیشه‌های امام سیّد موسی صدر برمی‌آید این است که او از جمله‌ی متفکرانِ و حکیمانی است که با غرب «مواجهه» دارند. مواجهه‌؛ یعنی او، از «درونِ» غرب به آن نگاه نمی‌کند و خود را از غرب و عالمِ تجدد، بیرون کشیده است و از «بیرونِ» آن، بدان نظر می‌کند. سؤال این است که آیا مگر می‌شود به غیر از نگرش و بینش عالم‌گیر و پرسیطره‌ی غربی، به عالم نگاه نکرد؟ و اگر «امکانِ» خروج از این نگاه هست، باید دید که این مهم، چگونه میسّر شده

سه شنبه 14/6/1391 - 23:41 - 0 تشکر 543768

غرب‌شناسی از کجا آغاز می‌شود؟

    یکم. پرسش از ماهیّت تمدن نوین غرب و به چالش کشانیدنِ آن بر اساس این پرسش بنیادین که «اساساً غرب چیست؟» و یا به تعبیر دقیق‌تر «ماهیّتِ تمدّنِ غربِ مدرن چیست؟»، بنیادی‌ترین رویکرد برای شناخت غرب است.

    امکانِ نقدِ غرب در صورت‌ها و رویکردهای مختلف و متنوّعی وجود دارد. می‌شود سیاست و فرهنگ و اقتصاد و تاریخ آن را با معیارهای خاص و مدلّلی مورد توجه و انتقاد قرار داد. از سبک زندگی، علم و توسعه‌ و تکنولوژی و ... غرب سخن گفت و از نقاط ضعف و قوّت آن، نکاتی را برشمرد.

    طرفه آن‌که «نقدِ غرب» و پژوهش‌ها و مطالعه‌های انتقادی در خودِ غرب، بسیار بهتر و صریح‌تر از دیگران صورت می‌پذیرد و می‌توان، فهرست بلند و بالایی را از سرشناسان علمی و متفکّرانِ امروزی غربی، به عنوان نمونه ذکر کرد.
    نقدِ سیاست و تکنیک و سبک زندگی و اقتصاد و ... غرب، یک رویکرد است؛ اما «پرسش از ماهیّت غرب» رویکردِ دیگری است.

    در رویکرد دوم، اگر منتقد از «ماهیّت غرب» پرسش کند، دستِ‌کم باید برای او شأنی ورای تفکّر و عالمِ غربی در نظر گرفت.

    کسی که از «ماهیّتِ غرب» پرسش می‌کند، یعنی برای او، موضوع غرب (در صورت تمدّنی و عالمِ تفکّر) به یک «مسأله» تبدیل شده است و کسی که غرب، برای او مسأله می‌شود، به نوعی از سیطره و ولایت عالمِ غربی خود را خارج کرده است. چنین کسی می‌تواند به «ماهیّت غرب» پی‌ ببرد.

    آنچه از دیدگاه‌ها و اندیشه‌های امام سیّد موسی صدر برمی‌آید این است که او از جمله‌ی متفکرانِ و حکیمانی است که با غرب «مواجهه» دارند. مواجهه‌؛ یعنی او، از «درونِ» غرب به آن نگاه نمی‌کند و خود را از غرب و عالمِ تجدد، بیرون کشیده است و از «بیرونِ» آن، بدان نظر می‌کند.

    سؤال این است که آیا مگر می‌شود به غیر از نگرش و بینش عالم‌گیر و پرسیطره‌ی غربی، به عالم نگاه نکرد؟ و اگر «امکانِ» خروج از این نگاه هست، باید دید که این مهم، چگونه میسّر شده است؟

    و سؤال دیگر این است که - اگر پاسخ مناسبی برای سؤالِ پیش‌گفته پیدا شد - باید دید که نحوه‌ی مواجهه‌ی امام صدر با تمدّنِ‌غرب در چه سطحی بوده است؟
    پاسخ به سؤال نخست را باید در تلقّی و ایمان امام صدر به اسلام و دین حنیف کاوید و یافت، اما پاسخ به سؤال دوم این است که امام صدر خود را با اساسی‌ترین شأنِ وجودیِ غرب روبرو می‌کند. او از «ماهیّت غرب» پرسش می‌کند.

    غرب دارای لایه‌ها و سطوح مختلفی است؛ یعنی کلیّتِ واحدی که نُمودهای متکثّری دارد. اما اساسی‌ترین و بنیادی‌ترین وجه غرب، ماهیّت اوست و امام صدر از آن پرسش می‌کند و می‌پرسد: «غرب چیست؟»، «ماهیّت تمدنِ غرب چیست؟»

    و این نحوِ برخورد را می‌توان «رادیکال‌ترین» شکل مواجهه و روبرویی یک «پرسش‌گر» با «موجود دیگر» تصور کرد. این‌که پرسش‌گر سوال می‌کند که تو اصلاً چه هستی؟ از چه هستی گرفته‌ای؟ بر چه بنیان و مداری هویت و هستی یافته‌ای؟
    اما آیا باید این نحوِ از پرسش را به معنای نفی غرب تلقی کرد؟ آیا امام صدر وقتی می‌پرسد، «غرب چیست؟»، می‌خواهد بگوید که «مگر اساساً چیزی به نام غرب هست...؟!» و بخواهد غرب را نادیده بگیرد؟

    باز به نظر می‌رسد که امام صدر، قصد پاک کردن صورت مسأله را ندارد. به هیچ‌وجه چنین قصد و رهیافتی در اندیشه و سلوک او نیست. او از غرب پرسش می‌کند؛ چرا که برای او، غرب یک مسأله‌ی بزرگ است، مسأله‌ای بسیار بزرگ و اساسی. پس او در اندیشه‌ی پاک کردنِ صورت مسأله نیست، بلکه او به دنبال کشف واقعیت است برای رسیدن به حقیقت.
    امام صدر علاوه بر شناختِ غرب، کار دیگری هم دارد با غرب و آن این است که «آیا امکان هم‌زبانی و گفتگوی هم‌افزایانه‌ای در این میان هست؟»

سه شنبه 14/6/1391 - 23:41 - 0 تشکر 543769

امام صدر، منتقدِ هم‌زبانِ غرب

    نگارنده بر اساس بررسی‌هایی که داشته است – که در صورت توفیق منتشر خواهد شد – می‌تواند از این بگوید که امام صدر در این‌ مقام، «هم‌زبانی را با غرب» بر‌گزیده است؛ چرا که خوب می‌داند، «هم‌زبان، آن است که گوش شنیدن داشته باشد» و او، به غرب گوش فرا می‌دهد و حرف‌های او را می‌شنود و هر چه بیش‌تر می‌شنود، بیش‌تر می‌شناسد و هر چه بیش‌تر می‌شناسد، بهتر پاسخ سؤالش را دریافت می‌کند.

    و هر چه بهتر و عمیق‌تر، پاسخ - این سؤال را که غرب چیست؟ - می‌یابد، نسبتِ خود را با غرب، بهتر و بهتر معیّن می‌کند و موقعیّت واقعی‌تری از خود در آن «مواجهه» ترسیم می‌کند.
    و بهتر هم می‌فهمد که: آیا امکان رسوخ و نفوذ هست؟ امکان تعامل با غرب هست؟ نسبت امروز و فردای ما، با غربِ عالم‌گیر شده چگونه است و چگونه خواهد بود؟

    و اگر برای این سؤال، پاسخی دریابد، باز بر همان یافته‌های پیشین تکیه می‌کند، که چگونه و در چه سطحی امکان رسوخ و نفوذ و خوشه‌چینی و هم‌زبانی و هم‌افزایی هست؟
    به تعبیر یکی از حکمای عصر حاضر، اگر تجدّد بنا به تعریف خود فیلسوفان و اندیشمندان غربی، آن صورتی است که همه‌ی تمدن‏ها را در خود دارد و همه‌ی گذشته را در خود دارد و کمالی دارد که شامل همه‌ی کمالات تاریخ بشر است؛ در این صورت باید تسلیم بود؟!

    اما از گفته‌های امام صدر برمی‌آید که، نه؛ این مطلق نیست. غرب صورتی از تاریخ است و امکان این هست که تاریخ و عالمِ دیگری‏ وجود داشته باشد.
    اما آیا این‌که می‏گوید، می‏شود تاریخ‏ دیگری وجود داشته باشد، یعنی همه‌ی این‏ها را رد و نابود می‏کند؟! علم و پژوهش و تحقیق را نابود می‏کند؟! این تکنولوژی را از میان می‏برد و یک‏ نظام دیگری را بوجود می‏آورد؟

از این‌رو باید در نحوه و سطح مواجهه‌ی امام صدر با تجدّد بسیار تأمل کرد تا با فهم صحیح دغدغه‌های او، به فهم و نظر او از تجدد و راه‌حل‌هایش در این مواجهه، دست یافت.

سه شنبه 14/6/1391 - 23:42 - 0 تشکر 543770

ماهیّتِ تمدّنِ غرب چیست؟

    دوم. کسی که برای او «غرب» تبدیل به مسأله‌ای جدّی شده است و برای غرب، «ماهیّت» قائل است، ممکن است ماهیّتی را از غرب ارائه و تبیین ‌کند که ای‌بسا با آنچه «خودِ غربیان» بدان معتقدند، هم‌داستان و موافق نباشد.

    با تتبّع در آثار و اندیشه‌های امام سیّد موسی صدر،‌ می‌توان دریافت که ایشان از این زمره‌ هستند؛ یعنی «غرب» را یک «کلّی» می‌دانند و نه «کُل» و چون برای غرب، کلّیّت قائل هستند، برای آن، «ماهیّت» قائل می‌شوند و علاوه براین، ماهیّتی که از غرب، بدان معتقدند با بسیاری از تلقّی‌های اندیشه‌های متجدّد (Modernism) و متجدّد مآب (غرب‌زده)، خاصّه در گرایش‌های روشنفکری، تفاوت‌های جدی و بنیانی دارد.

    اگر از امام سید موسی صدر پرسیده شود که «ماهیّتِ تمدّنِ غرب چیست؟»، پاسخ صریحِ او این است:
    «این‌ تمدن‌ با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش،‌ ماهیّت‌ تمدن‌ دیگری را برای ما روشن‌ می كند. این‌ آیه‌ی كریمه‌، كه‌ به‌ معجزه‌ می‌ماند، تمدن‌ مادّی را با همه‌ی دانش‌ و فناوری و سازمان‌دهی‌اش‌ چنین‌ توصیف‌ می كند:
    اَفَرَأیتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواهُ»  (45:23) 
    [ترجمه: آیا آن‌ كس‌ را كه‌ هوسش‌ را چون‌ خدای خود گرفت‌ دیده‌ای؟].

    كیست‌ كه‌ هوای نفس‌ خویش‌ را خدای خود قرار داده‌ است‌؟ خدای انسان‌ متمدن‌ كنونی كیست‌ و چه‌ كسی او را به‌ حركت وا می‌دارد؟ اعمالی كه‌ از انسان‌ متمدن‌ مادی غربی سر می زند از چیست‌؟ این‌، همان‌ خدای او است‌.»  [1]

    تمدنِ کنونی در نظر امام صدر، تمدّنِ عالم‌گیری است که جهان را درنوردیده است و در اصل و ریشه و مبنا هم وحدت دارد. تمدنی که خداوند متعال را فراموش کرده است و تلاش دارد که حق‌تعالی را انکار و از صحنه‌ی زندگی تبعید کند. سکولاریسم، «دینِ عالم و تمدنِ جدید» است که صورتِ غربی و شرقی آن، ماهیّت یکسانی دارد.

    این دین جدید، برای بشرِ جدید، بر یک مبنا استوار و ابتناء یافته است: «ای انسان! اصل و اساس تویی، خدا را انکار مکن؛ او را نادیده بگیر!»

    قدری با تأمل بیشتر در این جملات بنگریم:
    «تصور مى ‏كنم بزرگترین توطئه ‏اى كه دین در تاریخ طولانى خود با آن مواجه شده "جدا كردن دین از زندگى" و بى تأثیر نشان دادن تعالیم دینى در حیات انسان است.» [2]
    امام صدر می‌گوید:
    «تمدن‌ معاصر، یعنی همین‌ تمدنی كه‌ جهان‌ را تسخیر كرده‌، بی هیچ‌ استثنا و با همه انواع‌ شرقی و غربی‌اش‌، تمدن‌ مادی‌گرا است‌. شاید بگویید: برخی معتقدند كه‌ غرب‌ به‌ خدا باور دارد، پس‌ چرا شما تمدن‌ آنها را مادی می‌نامید؟

    به‌ طور خلاصه‌ و صریح‌ می‌گویم:‌ متأسفانه‌ در جهان‌ تمدنی وجود دارد كه‌ بر انكار خدا استوار است‌. اساس‌ تمدنِ آنها ماتریالیسم‌ دیالكتیك‌ است‌. آنان‌ در ارزیابی تمدنشان‌، تكیه‌ بر "خلع‌ خدا" می‌كنند و این‌ امری واضح‌ و قطعی است‌. البته‌ تمدن‌ غربی خدا را نفی نمی‌كند، لكن‌ براساس‌ نادیده‌ گرفتن‌ خدا بنیاد گرفته‌ است‌. فرق‌ است‌ میان‌ "انكار كردن"‌ و "نادیده‌ گرفتن"‌. تمدن‌ جدید غرب‌ بر اساس‌ بی‌تأثیر دانستن‌ ماورای طبیعت‌ در زندگی بشر پی‌ریزی شده‌ است‌. این‌ مطلب‌ در سخنان‌ اواخر قرون‌ وسطی و تعریف‌ تمدن‌ جدید به‌ وضوح‌ دیده‌ می شود. 

    پایه‌گذاران‌ این‌ تمدن‌، اگرچه‌ به‌ انكار خدا تصریح‌ نكرده‌اند، اما او را در ادعا و در عمل‌ نادیده‌ گرفته‌اند و  خود را "سكولاریست‌" و مكتبشان‌ را "سكولاریسم"‌ نامیده‌اند. آنان‌ موثر بودن‌ خدا را نفی می‌كنند و اگر در آرای متناقض‌ پایه‌گذاران‌ این‌ تمدن‌ دقت‌ كنید این‌ اندیشه‌ را به‌ روشنی درمی‌یابید. بنابراین‌، ما ادعا می كنیم‌ كه‌ تمدن‌ غرب‌ بر این‌ باور است‌ كه‌ ماورای طبیعت‌ هیچ‌ گونه‌ دخالت‌ و تصرفی در عالم‌  طبیعت‌ ندارد. این‌ تمدن‌ تلاش‌ می كندكه‌ خدا را از صحنه زندگی انسان‌ دور كند. تمدن‌ كنونی این‌ گونه‌ پی‌ریزی شده‌ است‌.» [3]

سه شنبه 14/6/1391 - 23:42 - 0 تشکر 543772

تمدن غرب با دین چه نسبتی دارد؟

    سوم. در تببین نسبت میان «دین» و «تمدّن مدرن»، امام صدر معتقد است که این نسبت، بر تباین (و حتی تنافر) است. یعنی این تمدن، نه تنها «مسیحی» و «اسلامی» نیست که «وثنی» است؛ اصالتاً «الحادی» است و علیه «دین» و «خدا».
    «تمدن اروپایى هیچ ربطى به مسیحیت ندارد. تا وقتى كه كلیسا در اروپا قدرت داشت، این تمدن جدید نبود. تمدن جدید، على ‏رغم مسیحیت در اروپا به وجود آمد، و اصلا تمدنى وثنى [4] است نه تمدن مسیحى» [5].

    و در جای دیگری می‌فرمایند:
    «تمدن‌ غرب‌، به‌ تعبیر ما، تمدنی مادّی‌گراست‌ و برخلاف‌ آنچه‌ شایع‌ است‌ هرگز تمدنی مسیحی نیست‌. محققان‌ و آگاهان‌ از تاریخ‌ به‌ روشنی در می یابند كه‌ رشد و توسعه‌ی تمدن‌ معاصر با كناره‌گیری و دوری مؤسسان‌ و بنیان‌گذاران‌ آن‌ از تمدن‌ مسیحی آغاز شد. آنان‌ از دین‌ و به‌خصوص‌ از مسیحیت‌ و مبلّغان‌ آن‌ رو برتافتند و با ایشان‌ مبارزه‌ كردند. سخنان‌ آنان‌ و همچنین‌ موضع‌گیری مبلغان‌ مسیحی معروف‌ است‌. بنابراین‌، تمدن‌ مادی‌گرای غرب‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ بر اساس‌ و اصول‌ و پایه‌های مسیحیت‌ ایجاد نشده‌ و مسیحیتْ از تمدن‌ غربی منزه‌ و دور است‌؛ به‌ همان‌ صورت‌ كه‌ اسلام‌ از آن‌ منزه‌ و دور است.» [6]

    آخرین جمله‌ی فرازِ‌ فوق، بسیار محلّ تأمّل و دقت است. امام صدر درحالی از «عدم نسبت (و حتی تنزیهِ) اسلام و مدرنیسم» سخن می‌گوید، که برخی جریان‌های مصلحانه و روشنفکری، معتقد بوده و هستند که صورت فعلیِ تمدّنِ غرب، نوعی تجلّی بخشی به اهداف و آرمان‌های دین اسلام است و آنچه در غرب می‌گذرد، نوعی مسلمانی است!

    اهل تأمّل را شایسته است که درباره‌ی وسعت اختلاف دیدگاهی که معتقد است [نقل به مضمون]: «در غرب مسلمان نیست، اما اسلام و مسلمانی هست...»، با این اندیشه که صورتِ تمدّنی غرب و مدرنیته را «منزّه و مبرّا» از اسلام می‌داند، تا چه حد است!

سه شنبه 14/6/1391 - 23:42 - 0 تشکر 543773

آنچه به غرب معنا و جهت بخشیده است، کدام اندیشه است؟

    چهارم. آنچه که به غربِ‌ مدرن، معنا و هویّت داده است، چیست؟ آیا اندیشه‌های بنیادین و بنیانیِ تمدّن‌سازِ جدید، حقیقتاً «نو» و فرارهیده از «دوران تاریکی» و «حیات ظلمانی بشر دیروز» هستند؟

    آیا حقیقتاً عصر مُدرن، عصر روشنگری است؟

    امام صدر معتقد است هویت و معنا و بطن تمدّن جدید، مبتنی بر «تفکّر نو و جدیدی» نیست. این مبنای اندیشه، در سال‌های بسیار دور و پیش از این، در میان بنی‌آدم ساری و جاری بوده است.
    از این‌رو، امام صدر با استناد به آیات وحیانی معتقد است که صورت کنونی تمدّنِ غرب، مسیحی نیست، اسلامی نیست؛ بلکه برخاسته از نوعی بینشِ یهودیِ منحرف است. امام صدر می‌فرمایند:
    «قرآن‌، از پیش‌، این‌ نوع‌ تمدن‌ را تمدن‌ یهودی نامیده‌ است‌ و می فرماید:
    و قالَتِ الیَهودُ یَدُ اللهِ مَغْلولَةٌ غُلَّتْ اَیدیهِمْ و لُعِنوا بِما قالوا بَلْ یَداهُ مَبسوطَتانِ یُنفِقُ كَیفَ یَشاءُ و لَیَزیدَنَّ كَثیراً مِنهُم‌ ما أُنزِلَ إلَیكَ مِن‌ رَبِّكَ طُغیاناً و كُفراً وَ اَلقَینا بَینَهُمُ العَداوَةَ و البَغضاءَ اِلی" یَومِ القیامَةِ،  كُلَّما اَوْقَدوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللهُ و یَسعَونَ فِی الارْضِ فساداً و اللهُ لا یُحِبُّ المُفْسِدینَ. وَلَو أنَّ أهْلَ الكِتابِ آمَنوا وَ اتَّقَوا لَكَفَّرْنا عَنهُم‌ سَیِّئاتِهِم‌ و لاَدْخَلْناهُمْ جَنّاتِ النَّعیمِ. و لَو أنَّهُمْ أقامُوا التَّوراةَ و الاءنْجیلَ و ما أُنزِلَ اِلَیهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لاََكَلُوا مِنْ فَوقِهِمْ و مِن‌ تَحتِ أرجُلِهِم‌ مِنهُم‌ اُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ و كثیرٌ مِنهُم‌ ساءَ ما یَعْمَلونَ  (5 :64-66)
    [ترجمه‌ی آیات:‌ یهود گفتند كه‌ دست‌ خدا بسته‌ است‌. دستهای خودشان‌ بسته‌ باد. و بدین‌ سخن‌ كه‌ گفتند ملعون‌ گشتند. دستهای خدا گشاده‌ است‌. به‌ هر سان‌ كه‌ بخواهد روزی می دهد. و آنچه‌ بر تو از جانب‌ پروردگارت‌ نازل‌ شده‌ است‌، به‌ طغیان‌ و كفر بیشترشان‌ خواهد افزود. ما تا روز قیامت‌ میانشان‌ دشمنی و كینه‌ افكنده‌ایم‌. هرگاه‌ كه‌ آتش‌ جنگ‌ را افروختند خدا خاموشش‌ ساخت‌. و آنان‌ در روی زمین‌ به‌ فساد می كوشند، و خدا مفسدان‌ را دوست‌ ندارد. اگر اهل‌ كتاب‌ ایمان‌ بیاورند و پرهیزگاری كنند، گناهانشان‌ را خواهیم‌ زدود و آنها را به‌ بهشتهای پرنعمت‌ داخل‌ خواهیم‌ كرد. و اگر تورات‌ و انجیل‌ و آنچه‌ را كه‌ از جانب‌ پروردگارشان‌ بر آنها نازل‌ كرده‌ایم‌ بر پای دارند از فراز سر و زیر پایشان‌ روزی بخورند. بعضی از ایشان‌ میانه‌رو هستند و بسیاریشان‌ بدكردارند.]

    این‌ آیات‌، شیوه یهودیانِ هم‌عصر پیامبر اكرم‌ ص‌  را شرح‌ می دهد. عبارتِ "دست‌ خدا بسته‌ است‌"، یعنی خدا فقط‌ پدید آورنده عالم‌ و هستی است‌، ولی به‌ هیچ‌ وجه‌ در دگرگونی، توسعه‌، اداره‌ و تحول‌ جهان‌ دخالتی ندارد. پس‌ خدا عالم‌ را پدید آورد و از حاكمیت‌ جهان‌ كناره‌ گرفت‌. این‌ آیه‌ سخن‌ آنان‌ را رد می كند: "بلكه‌ دو دست‌ خدا گشاده‌ است‌."
    اگر در این‌ اندیشه‌ دقت‌ كنیم‌، ریشه‌های ایجاد این‌ تمدن‌ مادی‌گرا را نزد یهودیان‌ منحرف‌ می یابیم‌. اگر بیش‌ از این‌ و فراتر از این‌ گفتار توضیح‌ می خواهید، لطفاً به‌ كتاب‌هایی مانند  پروتكل‌های سردمداران‌ صهیونیست‌  مراجعه‌ كنید تا ببینید كه‌ تمدن‌ جدید تا چه‌ حد، در ریشه‌ها و اصولش‌، از استدلال‌های پنهان‌ یهودیان‌ تأثیر گرفته‌ است‌.» [7]

سه شنبه 14/6/1391 - 23:43 - 0 تشکر 543775

انسان و علم جدید، از نگاهی دیگر

    پنجم. علمِ جدید و انسانِ معاصر و مدرن، از دیگر موضوعات پراهمیتی تلقی می‌شوند که باید در اندیشه‌ی امام موسی صدر مورد بازخوانی و توجّه دقیق قرار گیرند.
    انسانِ جدید [مُدرن] در گفتمانِ امام صدر، «انسانِ پریشان» [8] است. انسانی است که «گرفتار امراض روحى فراوان است» [9] و «یك تكیه گاه مطلق ثابت دائم جستجو مى‌كند» [10].
    «آیا انسان امروز كه امراض جسمى، عصبى، اجتماعى و مالى خود را با علم حل كرده است، از اضطراب و تشویش خود كاسته است؟ آمار نشان مى‏دهد كه نمی‌توانیم به این سؤال جواب مثبت بدهیم! بلكه به طور حتم مى‌توانیم بگوییم به نسبت تكامل دانش اضطراب او كم نشده است. انسان پریشان عصر ما گرفتار امراض روحى فراوان است. یك تكیه گاه مطلق ثابت دائم جستجو مى‌كند». [11]

    این انسان با «چراغ علم» به هستی می‌نگرد. و البته که:
    «علم چراغى است كه جهان را به طور حقیقى نشان مى‏دهد و راه پیشرفت و تكامل را روشن مى‏سازد». [12]
    سؤال اساسی‌ای که امام صدر در این وادی مطرح می‌کند، این است: «آیا در زندگى نوین [مُدرن]، نقش دین تفاوتى كرده است؟» [13] و پاسخ صریح ایشان این است: «البته نه! زیرا عصر ما، عصر علم است» [14].

اما به راستی حقیقتِ علمِ جدید، و همان علم و دانشی که گاه گفته می‌شود با «دین» در تعارض است، در نگاه امام صدر، چه تعریف و نسبتی دارد؟
    پاسخ امام صدر به خبرنگار روزنامه‌ی الحیات که همین سؤال را می‌پرسد، این است:
    «[سؤال]: برخى بر این باورند كه دین با علم جدید سازگارى ندارد.
    [جواب]: من چنین باورى ندارم. بر عكس، دانش را چراغ روشنگرى مى‏دانم كه ما را به فعل خداى سبحان و عظمت و اتقان صنع او رهنمون مى‏شود.» [15]

    پس از این سؤال، سؤال دیگری از سوی امام صدر مطرح می‌شود و آن این است که در نسبت میان «علم نوین» و «دین حقیقی و فطری و حنیف» چه باید کرد؟
    «تعالیم اخلاقى، قوانین، حلال و حرام، عبادات و همه تعالیم دینى دور نقطه تكوین و ساختمان انسان مى‏ چرخد، ولى انسان از خود، از مردم، از جهان و از خدا جدا نیست و از این جهت تنظیم اساسى این روابط انسان با خود و جهان و خدا مورد ملاحظه دین قرار گرفته است.

    حال ببینم آیا در زندگى نوین نقش دین تفاوتى كرده است، البته نه!
    زیرا عصر ما عصر علم است. علم چراغى است كه جهان را به طور حقیقى نشان مى ‏دهد و راه پیشرفت و تكامل را روشن مى ‏سازد. اما دیدن راه تنها كافى نیست. باید در این راه قدم برداشت. مگر هر كس مى ‏داند عمل مى‏ كند؟
    دین انسان را صالح براى پیمودن این راه مى ‏داند و او را به پیمودن راه تشویق مى ‏كند تا بتواند مقام انسانیت را كه رهبرى جهان و خلافت خدایى است به دست آورد.» [16]

سه شنبه 14/6/1391 - 23:43 - 0 تشکر 543776

رهیافتی در نسبت میان علم و دین

    به نظر می‌رسد در اندیشه‌ی امام صدر، «علمِ جدید»، راهبرنده‌ی انسان به سمت قله‌ی سعادت نمی‌تواند باشد. این علم، باید در دایره‌ی ولایت و سیطره‌ی ایمانِ دینی قرار گیرد، که بتواند، انسان را در مقام خلیفت‌الهی خویش قرار دهد و راهنمایی کند، وگرنه رهزن اوست.
    «انسان به مقتضای یک سلسله مفاهیم کلی دارای مقام «خلیفه الهی و جانشینی پروردگار» در روی زمین می‌باشد.» [17]

    «او یگانه راهى كه براى رسیدن به مقام خلافت خدا در زمین دارد آن است كه نیروها و استعدادهاى شگرف خود را بالفعل كند و، با دانش، به حقیقت جهان هستى و نیروهاى گوناگون آن واقف شود و قوانین آن را كشف كند.
    اسلام همه‌ی قوانین خود را با عنایت به این مفهوم انسان‏شناختى استوار كرده و روابط فرد را با خود و با جامعه و روابط همگى را با هستى بر همین مبنا نظم بخشیده است.» [18]

    «ولی تنها اختیار و آزادی اراده نمی تواند برای انسان فضیلت ایجاد کند، بلکه همه‌ی کرامت فضیلت انسان در این است که راه خیر و صواب را اختیار نماید و پیمودن این راه فقط به وسیله‌ی علم ممکن خواهد بود، همان علم و دانشی که عنصر اصیل و پایه اساسی مقام نمایندگی و خلیفه‌ی الهی انسان در روی زمین است.

    پس رسیدن به این رتبه‌ی بلند انسانی و تصرف در طبیعت، و تسخیر نیروهای آن درصورت شناسایی علل و یا به تعبیر قرآن، "تعلم اسماء" امکان دارد و هر گامی در راه معرفت حقایق و اکتشاف قوانین طبیعت در هر مرتبه و مرحله‌ای که باشد، گامی است به سوی هدف مقدسی که برای انسان آماده گردیده و تحقیقی است در راه به دست آوردن نهایت و درجه‌ی نهایی کمال که انسان برای آن خلق شده و بالاخره انجام وظیفه‌ای است که سازمان هستی قلاده آن را به گردن انسان نهاده...

    و خداوند پیمودن این راه را از اسباب سه گانه : فطرت، دعوت انبیاء و مصائب و بلایا، تا رسیدن به کمال مقصود به انسان امر فرموده است.» [19]

سه شنبه 14/6/1391 - 23:43 - 0 تشکر 543777

الزامات علم هدایت‌گر چیست؟

    ششم. با تذکّر موارد پیشین، این نکته از سخنان امام صدر برمی‌آید که آن علم و دانشی که به بررسی و مشاهده‌ی طبیعت می‌پردازد (= علم تجربی) باید بر مبانی و روش‌شناسی خاصی مبتنی باشد که بر آن اساس بتواند انسان را به سمت و سوی اهداف مقدس الهی و دینی و فطری سوق دهد و اعتلا بخشد.
    به دیگر سخن، اگر دانش و تجربه بشری، تحت عنوان علم و تجربه، او را از حرکت به سمت اهداف ربوبی و قدسی بازدارد و یا حتی، علیه آن، اظهار نظر کند، الزاماً «علم» تلقی نمی‌شود.
    این مبنا، با تلقی‌های متجدّد و مدرن در مبانی و روش‌شناسی علومِ جدید، تفاوت‌های بنیادی و بنیانی دارد. در این تلقّی، «زمین» از «آسمان» جدا نیست و میان «امور عرفی» و «حقیقت قدسی» نمی‌توان گسل و حجاب و انفکاک درافکند.

    در این چارچوب کلی، راهِ آسمان، از زمین می‌گذرد. محقّقِ علم‌پژوه، در ورای تتبّع و تحقیق در حوزه‌ی طبیعت و عالم دنیوی، حقیقت اُلوهی و ربوبی خداوند متعال را شهود و درک می‌کند.
    در چنین رویکردی «انسانِ‌خودبنیادی» که خود را کانون و مصدر و معیار اندیشه و فهم و توصیه و عقلانیّـت می‌داند (سوبژکتیویسم) دیگر جایگاهی ندارد و «دین» برای او، نه «افیون توده‌ها» و نه «معارفِ غیر قابل آزمون و غیرواقعی»؛ که صورتِ مدوّن و کتاب تدوین عالم است.

    در چنین تلقی‌ای، دیگر «عقلانیت»، صرفِ عقلانیتِ معیشت‌مدارِ تجربه‌گرا و دنیامدار نیست. عقلانیت، هم‌زمان در سطوح وحدانیت ربوبی و الهی و اخلاقِ حسنه‌ی معنوی و معیشتِ دین‌مدارانه بر حیات انسان، ساری و جاری است.

    آری! در این مبنا، «عقلِ منفصل از وحی» و «عقلانیّت خودبنیاد و بشرمدار» مجالی برای طرح و میدان‌داری نمی‌یابد.
    «فرهنگ اسلامی فرهنگی است متحرک و سازنده و دائماً انسان را در راه پیشروی و تقدم در همه‌ی جوانب گوناگون تطور عقلی تشویق می‌کند و هر اکتشاف جدید و شناسایی رمزی از رموز طبیعت را جزء هدف خلقت انسان و کمال او می‌شناسد و پرده برداری از اسرار طبیعت در قاموس فرهنگ اسلامی راهی به سوی شناسایی پروردگار شناخته شده و سیر در این راه را به عنوان یک عبادت و نزدیکی به خدا و کمال انسانی لازم می‌شمرد.
    قرآن مجید خشیت را (که مفهومی غیر از ترس دارد و از آثار ایمان می‌باشد)، تنها در دانشمندان و صاحبان بینش سراغ می‌دهد.» [20]

سه شنبه 14/6/1391 - 23:44 - 0 تشکر 543778

جمع‌بندی و طرح مسأله‌ی مجدّد

    هفتم. آنچه از نظر خوانندگان ارجمند گذشت، صرفاً «طرح مسأله» و «تلنگری» بود برای هر آن‌که می‌خواهد بر سَبیل و سلوک مصلحان و متفکران بزرگ و کم‌نظیری چون امام سید موسی صدر راهی و نوری بیابد و از مزرع سبز و پربار معرفت و حکمت و بصیرت او، خوشه‌ای برگزیند.
    استنادات و موارد پیش‌گفته در بهترین حالت، قصد داشته‌اند این موضوع را طرح کنند که تلقّی و ارزیابی امام صدر از مدرنیته و تمدّن نوین غرب چیست؟ و دیگر آن‌که در پی این طرح موضوع، آیا دیدگاه‌ها و مواضع انتقادی و صریح آن متفکر گرانقدر و عظیم‌القدر، مورد توجه اهل تأمل و تفکر – خاصه نحله‌های روشنفکری دینی – قرار گرفته است یا خیر؟

    خلاصه‌ی مباحث پیش‌گفته را می‌توان این‌گونه از نظر گذراند که امام صدر، با تمدّنِ نوینِ غرب مواجهه دارد و خود را در برابر آن می‌بیند. برای آن، ماهیّت و کلیّت قائل است و ماهیّت غرب را کاملاً غیردینی و حتی علیه ادیان و خدا می‌داند. تمدنی که هوای نفس و تمنیّات مادون بشر را خدا و الهه‌ی خویش قرار داده است.

    نگارنده‌ی این مقاله، در فهم کامل و بی‌نقص از اندیشه‌های انتقادی امام صدر نسبت به غرب، هیچ ادّعایی ندارد و نظرات خود مصون از خطا نمی‌پندارد و آن را در معرکه‌ی نقد و انتقاد، بالنده‌تر می‌بیند.

    امید آن‌که خورشید حقیقت، مصلح بزرگ و زندانیِ مظلومِ دو قرن بیستم و بیست و یکم میلادی را از رسن و کمندِ جهل و حقد و کینه و کم‌کاری و بی‌مسؤولیتی برهاند!
    هم‌چنان‌که سال‌ها پیش از این، آن امام درد و عاطفه و صلح، غمگنانه و عاشقانه سروده‌اند [21]:

لاله‌ی حاوی او چراغ شب است 
نور به شام هجر بسپرده
 یا رب از جور دهر برهانش 
تا که برهاند از این سراپرده [21]

سه شنبه 14/6/1391 - 23:44 - 0 تشکر 543779

پی نوشتها                    
    [1]. امام‌ موسی‌ صدر، کتاب «ادیان در خدمت انسان»، از مجموعه‌ی «در قلمرو اندیشه امام موسی صدر»، صفحه 59 به بعد (سخنرانی در دبیرستان‌ دخترانه‌ المقاصد، در تاریخ‌ 7/12/1967 مطابق‌ با 16 آذر 1345).
    [2]. امام موسی صدر، مقاله‌ی «نقش اسلام در زندگی نوین»، وبگاه امام صدر نیوز (http://imamsadr-news.com).
    [3]. امام‌ موسی‌ صدر، کتاب «ادیان در خدمت انسان»،....
    [4]. علامه طباطبایی در جلد دهم المیزان می‌نویسد:‌ «وثنیّت - بت پرستى - هر چند اقسام گوناگون آن به یك اصل بر میگردد و آن عبارت است از شفیع گرفتن به درگاه خدا و پرستش بت و مجسمه آن شفیع و شاید این مسلك چند بار سراسر عالم بشرى را گرفته باشد همچنانكه قرآن كریم از امت هاى مختلفى آن را حكایت مى كند، از امت نوح و ابراهیم و موسى (علیه السلام)  الا اینكه اختلاف مذاهب و گروندگان به این مسلك آنقدر سلیقه ها و هوا و هوس ها و خرافات را در آن راه داده اند كه امروز براى یك متتبّع ، محال و یا نزدیك به محال است كه آمار آن مذاهب را به دست بیاورد و بیشتر آن مذاهب مبنى بر اساس استوار و ثابت ، و قواعدى نظم یافته و با هم سازگار نیستند.»
    [5]. امام موسی صدر، کتاب «نای و نی»  از مجموعه‌ی «در قلمرو اندیشه امام موسی صدر»،  صفحه 279 – 300.
    [6]. امام‌ موسی‌ صدر، کتاب «ادیان در خدمت انسان»  از مجموعه‌ی «در قلمرو  اندیشه امام موسی صدر»، صفحه 59 به بعد (سخنرانی در دبیرستان‌ دخترانه‌ المقاصد، در تاریخ‌ 7/12/1967 مطابق‌ با 16 آذر 1345).
    [7]. همان
    [8]. امام موسی صدر، مقاله‌ی «نقش اسلام در زندگی نوین»، وبگاه امام صدر نیوز (http://imamsadr-news.com).
    [9]. همان
    [10]. همان
    [11]. همان
    [12]. همان
    [13]. همان
    [14]. همان
    [15]. امام موسی صدر، مصاحبه روزنامه الحیاة، در 22 دسامبر 1962مطابق با اول دى‌ماه 1341.
    [16]. امام موسی صدر، مقاله‌ی «نقش اسلام در زندگی نوین»، وبگاه امام صدر نیوز
    [17]. امام موسی صدر، «اسلام و فرهنگ قرن بیستم»، وبگاه مؤسسه امام موسی صدر
    [18]. همان
    [19]. همان
    [20]. همان
    [21]. متن کامل این شعر در سال ۱۳۴۴ و برای بانو پروین خلیلی سروده شده است. نکته ی جالب در این شعر این است که از کنار هم قرار گرفتن  اولین حرف مصرع های اول نام پروین خلیلی و اولین حرف مصرع های دوم نام موسی صدر آشکار می شود!

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی