• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 406)
يکشنبه 12/6/1391 - 11:23 -0 تشکر 540430
عقلانیت و پرسش گری

سؤال در آیات قرآن به دو معنی است: یکی به معنای درخواست و دیگری به معنای پرسیدن. به دیگر بیان, یکی به معنای پرسیدن از سر نداری است که می شود بیان خواسته و درخواست و دیگری پرسیدن از سر ندانی است که می شود پرسش.

(یَسْأَلُکَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتَابًا مِّنَ السَّمَاء فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَی أَکْبَرَ مِن ذَلِکَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَلِکَ وَآتَیْنَا مُوسَی سُلْطَانًا مُّبِینًا.)

اهل کتاب از تو می خواهند که کتابی از آسمان [یک باره] بر آنان فرود آوری. البته از موسی بزرگ تر از این را خواستند و گفتند خدا را آشکارا به ما بنمای پس به سزای ظلم شان صاعقه آنان را فرو گرفت, سپس بعد از آن که دلایل آشکار برای شان آمد گوساله را [به پرستش] گرفتند و ما از آن هم درگذشتیم و به موسی برهانی روشن عطا کردیم.

(أَمْ تُرِیدُونَ أَن تَسْأَلُواْ رَسُولَکُمْ کَمَا سُئِلَ مُوسَی مِن قَبْلُ وَمَن یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالاِیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ.)

آیا می خواهید از پیامبر خود همان را بخواهید که پیش از این, از موسی خواسته شد و هر کس کفر را با ایمان عوض کند, بی گمان از راه درست گمراه شده است.

(یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ, کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ.)

هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست می کند. هر زمان او در کاری است.

در این آیه یسألک به معنای پرسیدن و در پی پاسخ بودن نیست, بلکه به معنای درخواست و طلب است. و در بسیاری از آیات سؤال به معنای پرسیدن از برای دانستن است و منظور ما از سؤال در این نوشتار معنای پرسش و پرسیدن است.

در نگاه اولی و ابتدایی به نظر می رسد که باید در آیات قرآن پرسشهای مطرح شده نقش کلیدی و اساسی داشته باشد. پرسشهای قرآنی می تواند نماد و یا نشانه ای از وضعیت جامعه ای باشد که قرآن درباره آن سخن می گوید. به نظر می رسد به میزانی که از نظر تاریخی از آدم به پیش می آییم, به جهت افزایش حجم پرسشها, این پیشرفت و توسعه در دانش و آگاهی بشری دیده می شود.

بدین جهت اگر قرآن کریم جدای از هر متن و محتوای دیگر, به دقت مورد مطالعه و تحلیل قرار گیرد; به دو نکته اساسی اشاره شده است:

1. روند تاریخی زندگی بشر از آغاز آن که آدم است تا نوح و موسی و… که نوبت به پیامبر خاتم می رسد.

2. تحول عقلانی بشر را نیز به روشنی به نمایش می گذارد.

می توان به راحتی در ضمن آیات الهی, تحول تاریخی کمال گرای انسان را از آغاز تا عصر رسول اللّه(ص) فهم کرد. و این روند تحول رو به جلو و پیشرفت بوده است. یعنی شما به راحتی می توانید دوره های انسانی را در فراز و نشیب آیات قرآن ببینید و هر دوره را با دوره پیش و پس از آن مقایسه کنید. در ادوار گذشته بین دوره پیش از نوح و بعد از نوح به نظر می رسد تحول و دگردیسی چنان ژرف و محسوس است که شاید بتوان با دوره پیش و پس از رنسانس اروپا مقایسه کرد که یک شکاف عمیق تاریخی ایجاد می شود و تا اندازه ای بین قبل و بعد ارتباط بریده می شود. و عمده دگردیسی در حوزه آگاهی و معرفت, بلکه از آن مهم تر در عقلانیت بشر رخ می دهد. تمامی تلاش ما این است تا با درنگ در آیات الهی این مدعا را مورد بررسی قرار دهیم و شاخص ما در این بررسی پرسشهایی است که در کتاب الهی مطرح شده است. به نظر می رسد پرسشهای قرآنی, به ما زمینه ها و واقعیتهای موجود هر دوره خاص را می نمایاند.

يکشنبه 12/6/1391 - 11:24 - 0 تشکر 540432


نخستین پرسش


آن جا که سخن از خلقت آدم ابوالبشر است, گفت و گو و مناظره بین خداوند و فرشتگان مطرح است و به نظر می رسد نفس همین پرسش آغاز زندگی جدید در عرصه تاریخ است.


(وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الاَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَاء وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ…)


و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینی خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند: آیا در آن کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد و حال آن که ما با ستایش تو [تو را] تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم.


نکته ای که در آیه بیش تر نمود دارد این است که: فرشتگان به فضای یک نواخت و آرام موجود خو گرفته اند و نمی خواهند که دگردیسی در آن رخ دهد. آنان به اقتضای:


(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ.)


جن و انس را نیافریدم جز برای آن که مرا بپرستند.


می پنداشتند که راز و فلسفه آفرینش, پرستش آفریدگار آن است. و این پرستش با تسبیح و تقدیس فرشتگان الهی روی می دهد و آنان همیشه بدان مشغول اند. پس وجهی در آفرینش انسان نخواهد بود. چون آمدن انسان ساختار آرام و یک نواخت تسبیح و تقدیس را درهم خواهد شکست. این ناسازگاری گذشته و آینده و ایجاد تحول, سبب طرح پرسش از جانب فرشتگان می شود. نکته اساسی آن که فرشتگان این پرسش را با خدای خود در میان می گذارند و نمی هراسند که مبادا به جهت اصل پرسش دچار عقوبت و مؤاخذه شوند.


به نظر می رسد به لحاظ تاریخی این نخستین پرسشی باشد که مطرح شده است و پرسش از طرف فرشتگان است.



يکشنبه 12/6/1391 - 11:24 - 0 تشکر 540433


دومین پرسش


(قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ.)


فرمود چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را بازداشت از این که سجده کنی؟ گفت من از او بهترم مرا از آتشی آفریدی و او را از گل آفریدی.


در این جا پرسشی است که خداوند از شیطان می کند. به نظر می رسد این پرسش بعد از پرسش فرشتگان و پیش از پرسش خداوند از ذریه آدم باشد که در آیه بعد می آید.


(وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ؟ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ.)


و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا گواهی دادیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این غافل بودیم.


گرچه با توجه به نوع تفسیری که از این آیه ارائه شده است, به نظر برخی شاید این پرسش, نخستین باشد; زیرا سخن از عالم ذر و ذریّه انسان و اقرار به یگانگی خداوند است. ولی به اعتبار بنی آدم به نظر می رسد این پرسش باید بعد از خلقت آدم, به حقیقت پیوسته و از آدم و نسل او باید چیزی باشد که چنین پرسشی با آنان مطرح گردد وگرنه پیش از این که آدم و بنی آدم آفریده شوند, معنی نخواهد داشت. بنابراین از نظر ترتب, پرسش فرشتگان از خداوند, مقدم بر پرسش خداوند از ذریه آدم است.



يکشنبه 12/6/1391 - 11:25 - 0 تشکر 540434


آغاز دوره احساس و عاطفه


بعد از این که خداوند آدم را می آفریند اتفاق مهمی رخ می دهد:


(وَ قُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ).


گفتیم ای آدم خود و همسرت در این باغ سکونت گیر[ید] و از هر کجای آن خواهید فراوان بخورید و[لی] به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.


در حقیقت آدم ابوالبشر, با دو حکم الهی رو به رو بوده است که یکی به صورت امری است و دیگری به صورت نهیی. یکی خوردن از همه چیز بر اساس تمایل و خواسته درونی خود. و دیگری نزدیک نشدن به درختی خاص. و آدم ابوالبشر دستور نخست را می پذیرد و بدان تن در می دهد; ولی نسبت به دستور دوم, گویا مهار نفس خویش را ندارد. خواسته ها بر عقلانیت و حقایق, سایه افکنده است. نکته مهم این است که از طرف آدم هیچ پرسشی مطرح نمی شود که چرا نباید به این درخت نزدیک شوم؟ مگر تفاوت این درخت با دیگر درختها در چیست؟ چرا نباید من از آن بهره ببرم؟ وجه و علت پیشگیری و بازدارندگی را آدم نمی پرسد. چون هنوز فضا به گونه ای نیست که آدم نیک دریابد که وجه و علتی باید برای آن باشد. جالب آن که در کشمکش بین دو فرزند آدم, به روایت قرآن کریم, این که یکی قربانی اش پذیرفته می شود و دیگری پذیرفته نمی شود نیز طرح پرسش مطرح نیست. حتی یکی به دیگری می گوید اگر مرا هم بکشی, من تو را نخواهم کشت.


(وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَّبلْ مِنَ الاخَرِ قَالَ لأقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَّبلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ. لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ).


داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان هنگامی که قربانی ای پیش داشتند. پس از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. [قابیل] گفت: حتماً تو را خواهم کشت. [هابیل] گفت: خدا فقط از تقواپیشگان می پذیرد. اگر دست خود را به سوی من دراز کنی تا مرا بکشی, من دستم را به سوی تو دراز نمی کنم تا تو را بکشم. من از خداوند پروردگار جهانیان می ترسم.


در ادامه ماجرا, در ضمن درگیری, هابیل کشته می شود. و قابیل نمی داند که با جنازه برادرش چه کند. کلاغی یا زاغی به یاری او می آید:


(إِنِّی أُرِیدُ أَن تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاء الظَّالِمِینَ. فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ. فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الاَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ.)


من می خواهم تو با گناه من و گناه خودت بازگردی و از اهل آتش باشی و آن است سزای ستمگران. پس نفس اش او را به کشتن برادرش وا داشت و او را کشت و از زیانکاران گردید. خدا زاغی را برانگیخت که زمین را می کاوید تا نشان اش دهد, چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [قابیل] گفت: وای بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم. پس از پشیمانان گردید.



يکشنبه 12/6/1391 - 11:25 - 0 تشکر 540436


اوج دوره عاطفی


به نظر می رسد این وضعیت و همین روند, تا اندازه ای تا زمان نوح ادامه پیدا می کند. زیرا در ماجرای نوح وقتی که به او گفته می شود کشتی بسازد. و از هر حیوانی جفت آنها را بار کشتی کند, هیچ پرسشی از طرف نوح مطرح نمی شود که چرا؟


(وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَ وَحْیِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ.)


زیر نظر ما و [به] وحی ما کشتی را بساز و درباره کسانی که ستم کرده اند با من سخن مگوی, چرا که آنان غرق شدنی اند.


(وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّمَا مَرَّ عَلَیْهِ مَلاٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ.)


و [نوح] کشتی را می ساخت و هر بار که اشرافی از قوم اش بر او می گذشتند, او را مسخره می کردند می گفت: اگر ما را مسخره می کنید ما [نیز] شما را همان گونه که مسخره می کنید مسخره خواهیم کرد.


(فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُّقِیمٌ.)


به زودی خواهید دانست چه کسی را عذابی خوارکننده درمی رسد و بر او عذابی پایدار فرود می آید.


(حَتَّی إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِیلٌ.)


تا آن گاه که فرمان ما دررسید و تنور فوران کرد فرمودیم در آن [کشتی] از هر حیوانی یک جفت, با کسانت, مگر کسی که قبلاً درباره او سخن رفته است و کسانی که ایمان آورده اند, حمل کن و با او جز [عده] اندکی ایمان نیاورده بودند.


(وَ قَالَ ارْکَبُواْ فِیهَا بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ.)


[نوح] گفت در آن سوار شوید به نام خداست روان شدن اش و لنگرانداختن اش بی گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است.


(وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبَالِ وَ نَادَی نُوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فِی مَعْزِلٍ یَا بُنَیَّ ارْکَب مَّعَنَا وَلاَ تَکُن مَّعَ الْکَافِرِینَ.)


و آن [کشتی] ایشان را در میان موجی کوه آسا می برد و نوح پسرش را, که در کناری بود, بانگ درداد ای پسرک من با ما سوار شو و با کافران مباش.


(قَالَ سَآوِی إِلَی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاء قَالَ لاَ عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ وَ حَالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکَانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ.)


گفت به زودی به کوهی پناه می جویم که مرا از آب در امان نگاه می دارد. گفت امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگاهدارنده ای نیست, مگر کسی که [خدا بر او] رحم کند و موج میان آن دو حایل شد و [پسر] از غرق شدگان گردید.


(وَ قِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءکِ وَیَا سَمَاء أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاء وَقُضِیَ الاَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ.)


و گفته شد ای زمین, آب خود را فرو بر و ای آسمان [از باران] خودداری کن و آب فرو کاست و فرمان گزارده شد و [کشتی] بر جودی قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمکار.


(وَنَادَی نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ.)


نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت: پروردگارا پسرم از کسان من است و قطعاً وعده تو راست است و تو بهترین داورانی.


(قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ.)


فرمود ای نوح او در حقیقت از کسان تو نیست او [دارای] کرداری ناشایسته است. پس چیزی را که بدان علم نداری از من مخواه. من به تو اندرز می دهم که مبادا از نادانان باشی.


(قَالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْأَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُن مِّنَ الْخَاسِرِینَ.)


گفت پروردگارا من به تو پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که بدان علم ندارم و اگر مرا نیامرزی و به من رحم نکنی از زیانکاران باشم.


همچنان که خود نیک شاهد و ناظر هستید, در آیات بالا هر آن چه خداوند دستور می دهد, نوح پیروی می کند و از سوی نوح هیچ پرسش و اشکالی مطرح نمی شود. نوح می توانست بپرسد که چرا کشتی بسازد؟ به گونه ای دیگر نجات پیدا کند. نوح می توانست نسبت به فرزنش سؤال کند. زمینه برای طرح پرسش به نظر ما وجود دارد که این زمینه برای نوح وجود ندارد. چنان که خداوند هم در ضمن همین آیه به راز و علت آن می پردازد که علم و آگاهی است. نوح نسبت به اموری که اتفاق می افتد, هیچ آگاهی و وقوفی ندارد. و خواسته های او, نه از سر آگاهی و دانایی است, بلکه از سر گرایشهای نفسانی است. چون فرزندش هست می خواهد که نجات پیدا کند.


به نظر می رسد تا زمان نوح و دوره نوح, هنوز چندان تحول عقلانی فراهم نیامده است. به اقتضای آیه بالا, امور و خواسته ها از ناآگاهی سرچشمه می گرفته است. نمی خواهم مسأله را تعمیم دهم, بلکه می خواهم بگویم چنین فهمیده می شود.


اینک فضا فراهم است که این آیات و دسته های همانند را که مربوط به آیات آدم تا نوح می شود را کنار هم قرار داد که آیات زیادی خواهد بود. در این آیات, راز این که چرا مردمان آن عصر و دوره امت واحده بودند روشن می شود.



يکشنبه 12/6/1391 - 11:26 - 0 تشکر 540437

دوره ی شکوفایی خرد انسانی


(کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ.)


مردم امتی یگانه بودند پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم دهنده برانگیخت و با آنان کتاب [خود] را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آن چه با هم اختلاف داشتند, داوری کند و جز کسانی که [کتاب] به آنان داده شد, پس از آن که دلایل روشن برای آنان آمد به خاطر ستم [و حسدی] که میان شان بود [هیچ کس] در آن اختلاف نکرد; پس خداوند آنان را که ایمان آورده بودند به توفیق خویش به حقیقت آن چه که در آن اختلاف داشتند هدایت کرد و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت می کند.


شاید تا پیش از بعثت پیامبران, مردم آن درک از زندگی را که ما امروز از آن داریم نداشتند. بیش تر زندگی آنها تحت تأثیر خوی و خصلتهای حیوانی و رفتار و امور آنان به دور از خرد بوده است. البته آیه در این باره چیزی نمی گوید. این که گفته می شود مردم دچار جامعه طبقاتی شده بودند و کشمکشهای حقوقی داشتند, چندان منطقی به نظر نمی رسد که برای این اختلافها بخواهد نبی بیاید. چون با آمدن انبیا این اختلاف حل نشد و هم اکنون هم این اختلافها وجود دارد. دعوای سر زمین و آب و… این امور مربوط به دنیای بشریت است و خودشان این دعواها را راه می اندازند و بعد هم یا حل می کنند و یا هم هیچ گاه حل نمی شود.


علامه طباطبایی در تفسیر آیه به نکته لطیفی اشاره دارد و آن بهره گیری از واژه بعث است, به جای ارسال. خداوند در آیه تعبیر به بعث کرده است, نه ارسال. و این واژه بیان گر این واقعیت است که حال انسانهای نخستین, حال خمود و سکون بوده است. و چنین بستری مقتضای بعث و بر انگیختن است. و این به معنای برخاستن از خواب و سکنی گزیدن است. همین نکته شاید سبب شده است که از ایشان به بعث پیامبران تعبیر بشود و نه مرسلین و رسل. با عنایت به این که بعث و انزال کتب, در حقیقت بیان گر حق برای مردم است و آگاه کردن ایشان به حقیقت امور خودشان و زندگی ایشان. و آگاهی دادن به آنان که آفریده های پروردگارند. و در قیامت بر انگیخته خواهند شد و…


از بیان مرحوم علامه نیز استفاده می شود که مردم در دوره پیش از بعثت, از شرایط خاص انسانی هنوز بهره مند نبودند. و به نظر می رسد به همین جهت هم اختلاف و چند دستگی در بین آنان قابل تصور نیست. و اختلافها, پس از هوشیاری و بیداری آنان از خواب غفلت و یا رهایی از عواطف و احساسات فراهم آمد.


بهترین شاهد تاریخی بر نقش انبیا در اختلافها حضور نبی اکرم(ص) است. گرچه در مدینه برای حل اختلاف بین قبایل آمد; ولی بین مردم, خود به خود, چند دستگی جدید پدیدار شد. همان اول که پیامبر مبعوث شد, جامعه عرب مکه به هم ریخت. تلاشهای سران قریش و بزرگان برای رویارویی با محمد(ص) جز این نبود که دچار اختلاف شده بودند. پیش از آن برده ها, فرمانبردار و حرف شنو بودند, ولی حالا معترض و متعرض شده اند. شماری اندک تازه مسلمانها به بتها حرف و کنایه می زنند. در مدینه هم این گونه شد. جنگ و اختلافها, پیش از آمدن پیامبر بین قومیتهای خاصی بود. و بعد از آن ده ها جنگ بزرگ و کوچک به راه افتاد. در ادامه راه, بعد از رحلت رسول خدا, دامنه اختلافها, گسترش یافت:


(وَ لَقَدْ کُنّا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ نَقْتُلُ ابأَنا وَ أَبْنأَنا وَ إِخْوانَنا وَ أَعْمامَنا, ما یَزِیدُنا ذلِکَ إِلاّ إِیمانًا وَّ تَسْلِیمًا وَ مُضِیًّا عَلَی اللَّقَمِ, وَ صَبْرًا عَلی مَضَضِ الاَْلَمِ, وَ جِدًّا فِی جِهادِ الْعَدُوِّ, وَ لَقَدْ کانَ الرَّجُلُ مِنّا وَ الاْخَرُ مِنُ عَدُوِّنا یَتَصاوَلانِ تَصاوُلَ الْفَحْلَیْنِ, یَتَخالَسانِ أَنْفُسَهُما أَیُّهُما یَسْقِی صاحِبَهُ کَأْسَ الْمَنُونِ, فَمَرَّةً لَنا مِنْ عَدُوِّنا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنا مِنّا.)


ما با رسول اللّه, صلی اللّه علیه و آله, بودیم. پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود را می کشتیم. و این جز به ایمان و تسلیم ما نمی افزود, که بر راه راست بودیم و بر سوزش آلام شکیبایی می ورزیدیم. و در جهاد با دشمن به جدّ در ایستاده بودیم. بسا مردی از ما و مردی از دشمنان ما, مردانه, پنجه در می افکندند, تا کدام یک دیگری را شرنگ مرگ چشاند. گاه ما بودیم که جام مرگ از دست دشمن می گرفتیم. و گاه دشمن بود که جام مرگ از دست ما می گرفت.


همین معنی در آیه شریفه زیر, این سان بازتاب یافته است:


(وَ مَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ وَ لَوْلاَ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمَا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ.)


و مردم جز یک امت نبودند, پس اختلاف پیدا کردند و اگر وعده ای از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود, قطعاً در آن چه بر سر آن با هم اختلاف می کنند میان شان داوری می شد.


در تفسیر نمونه آمده است:


(آغاز پیدایش دین و مذهب به معنای واقعی همزمان با آغاز پیدایش انسان نبوده, بلکه همزمان با آغاز پیدایش اجتماع و جامعه ی به معنای واقعی بوده است. بنابراین, جای تعجب نیست که نخستین پیغمبر اولوالعزم و صاحب آیین و شریعت, نوح پیغمبر بود, نه حضرت آدم).

يکشنبه 12/6/1391 - 11:29 - 0 تشکر 540438


دوره خردورزی


اگر به آیات بعد و پیامبران بعد از این توجه شود, کم و بیش رد پای پرسش پیدا می شود. نمونه ای از آن, پرسش و پاسخ مکرری است که بین ابراهیم و خداوند رد و بدل می شود:


(وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَی؟ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن؟ قَالَ بَلَی وَلَکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی.)


و آن گاه که ابراهیم گفت: پروردگارا! نشانم بده, چگونه مردگان را زنده می کنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا! ولی تا دلم آرام گیرد.


جالب آن که در همین دوره است که همسر ابراهیم نیز از فرستادگان خداوند پرسش می کند آن گاه که خبر از حامله شدن اش می دهند:


(قَالَتْ یَا وَیْلَتَی أَأَلِدُ وَ أَنَاْ عَجُوزٌ وَ هَذَا بَعْلِی شَیْخًا إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ. )


همسر ابراهیم گفت ای وای بر من آیا فرزند آورم با آن که من پیرزنم و این شوهرم پیرمرد است واقعاً این چیز بسیار عجیبی است.


(قَالُواْ أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَ بَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَّجِیدٌ.)


گفتند: آیا از کار خدا تعجب می کنی رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان [رسالت] باد. بی گمان او ستوده ای بزرگوار است.


همان گونه که در آیات بالا آمده و در حقیقت گزارشی از رویدادهای گذشته است, بر خلاف دوره نوح و پیش از نوح می بینید که ابراهیم و همسرش خداوند و یا فرشتگان را مخاطب قرار داده و از آنان چیزهایی را می پرسند که به نظرشان غیر عادی و شگفت انگیز می رسد. گویا در این مرحله تفاوتها را کاملاً می بینند و می فهمند. همسر ابراهیم متوجه می شود که برای وضع حمل دوره خاصی است و پس از آن امکان وضع حمل نیست. چون این امور را می فهمد پس می پرسد.


لوط هم که همدوره و معاصر ابراهیم است نیز به جهت قرار گرفتن در آغاز دوره خردورزی, پرسشهایی را با قوم خویش مطرح می کند:


(وَ لُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ. أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ.)


و [یاد کن] لوط را که چون به قوم خود گفت آیا دیده و دانسته مرتکب عمل ناشایست [همجنس گرایی] می شوید. آیا شما به جای زنان, از روی شهوت, با مردها در می آمیزید؟ بلکه شما مردمی نادانید.


نمونه بارز دیگر آن همراهی موسی با خضر است که پرسشهای پیاپی موسی, شکیبایی خضر را درهم می شکند.


(قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا. قَالَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا. وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَی مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا. قَالَ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا. قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلَا تَسْأَلْنِی عَن شَیْءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْرًا.)


موسی به او گفت آیا تو را به شرط این که از بینشی که آموخته شده ای به من یاد دهی پیروی کنم. گفت تو هرگز نمی توانی همپای من صبر کنی. و چگونه می توانی بر چیزی که به شناخت آن احاطه نداری صبر کنی. گفت: ان شاء اللّه مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری تو را نافرمانی نخواهم کرد. گفت اگر مرا پیروی می کنی پس از چیزی سؤال مکن تا [خود] از آن با تو سخن آغاز کنم.


دقت شود که در این جا خضر فرد پیرو می خواهد. اگر قرار است از او پیروی شود, نباید پرسش مطرح شود, ولی انسان که صرفاً پیرو نیست و موسی هم نتوانست صرفا پیرو باشد.


(فَانطَلَقَا حَتَّی إِذَا رَکِبَا فِی السَّفِینَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئًا إِمْرًا. قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا.)


پس رهسپار گردیدند تا وقتی که سوار کشتی شدند [وی] آن را سوراخ کرد [موسی] گفت: آیا کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی واقعاً به کار ناروایی مبادرت ورزیدی. گفت آیا نگفتم که تو هرگز نمی توانی همپای من صبر کنی.


(فَانطَلَقَا حَتَّی إِذَا لَقِیَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُّکْرًا. قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْرًا.)


پس رفتند تا به نوجوانی برخوردند [بنده ما] او را کشت [موسی به او ] گفت: آیا شخص بی گناهی را بدون این که کسی را به قتل رسانده باشد, کشتی. واقعاً کار ناپسندی مرتکب شدی. گفت آیا به تو نگفتم که هرگز نمی توانی همپای من صبر کنی.


(قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْرًا.)


[موسی] گفت اگر از این پس چیزی از تو پرسیدم دیگر با من همراهی مکن [و] از جانب من قطعاً معذور خواهی بود.


این جا است که پرسش با ادامه راه سازگار نیست. با طرح پرسش از ادامه راه باز خواهد ماند. باید توجه داشت که بین راه عقلانی با راه عرفانی تفاوت بسیار است.


با توجه به فضای کاملاً آشنای داستان موسی, تقریباً آیات سوره بقره و ماجرای گاو بنی اسرائیل, که این سوره نام خود را نیز از این ماجرا گرفته است, روشن می شود.


(قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لّنَا مَا هِیَ.)


گفتند پروردگارت را برای ما بخوان تا بر ما روشن سازد که آن چگونه [گاوی] است.


(قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا.)


گفتند از پروردگارت بخواه تا بر ما روشن کند که رنگش چگونه است.


(قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَا هِیَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَیْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ.)


گفتند از پروردگارت بخواه تا بر ما روشن گرداند که آن چگونه [گاوی] باشد زیرا [چگونگی] این ماده گاو بر ما مشتبه شده و[لی با توضیحات بیش تر تو] ما ان شاء اللّه حتماً هدایت خواهیم شد.


از این پرسشهای پیایی روشن می شود که جامعه بنی اسرائیل, نسبت به پیشینیان خود, تا اندازه ای سطح آگاهی شان افزایش یافته است که با توجه به همان آگاهی می توانند بپرسند و گویا نسبت به پرسش دچار حرص و ولع شده اند که نفس این پرسشها, گاه خود آنها را دچار مشکل می کند.


همین پرسش گری و شیوع آن در دوره سلیمان با روشنی بیش تری, نمود می یابد:


(فَلَمَّا جَاء سُلَیْمَانَ قَالَ: أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِیَ اللَّهُ خَیْرٌ مِّمَّا آتَاکُم بَلْ أَنتُم بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ.)


و چون [فرستاده] نزد سلیمان آمد; [سلیمان] گفت: آیا مرا به مالی کمک می دهید؟ آن چه خدا به من عطا کرده بهتر است از آن چه به شما داده است [نه] بلکه شما به ارمغان خود شادمانی می نمایید.


(قَالَ یَا أَیُّهَا المَلاَ ءُ أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ.)


[سپس] گفت ای سران [کشور] کدام یک از شما تخت او را پیش از آن که مطیعانه نزد من آیند برای من می آورد.


(قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیّ کَرِیمٌ.)


کسی که نزد او دانشی از کتاب [الهی] بود گفت: من آن را پیش از آن که چشم خود را بر هم زنی برایت می آورم. پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر دید, گفت این از فضل پروردگار من است, تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می کنم و هر کس سپاس گزارد تنها به سود خویش سپاس می گزارد و هر کس ناسپاسی کند بی گمان پروردگارم بی نیاز و کریم است.


(قَالَ نَکِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِی أَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذِینَ لَا یَهْتَدُونَ. فَلَمَّا جَاءتْ قِیلَ أَهَکَذَا عَرْشُکِ قَالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِینَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَکُنَّا مُسْلِمِینَ.)


گفت تخت [ملکه] را برایش ناشناس گردانید تا ببینیم آیا پی می برد یا از کسانی است که پی نمی برند. پس وقتی [ملکه] آمد [بدو] گفته شد آیا تخت تو همین گونه است؟ گفت: گویا این همان است و پیش از این ما آگاه شده و از در اطاعت درآمده بودیم.



يکشنبه 12/6/1391 - 11:31 - 0 تشکر 540439

دوره ی خردگرایی


این که بعد از عصر نوح جامعه دچار دگردیسی می شود از خود همین پرسشهایی که در داستان پیامبران در قرآن آمده به روشنی به دست می آید. و هرچه پا پیش تر گذاشته می شود و به جلوتر می آییم, حجم پرسشها در ابعاد گوناگون افزایش می یابد.


(قَالَتْ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ کَذَلِکِ اللّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاء إِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ.)


[مریم] گفت پروردگارا چگونه مرا فرزندی خواهد بود با آن که بشری به من دست نزده است. گفت: چنین است [کار] پروردگار خدا هر چه بخواهد می آفریند چون به کاری فرمان دهد, فقط به آن می گوید: باش, پس می باشد.


(وَإِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِن کُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ.)


و [یاد کن] هنگامی را که خدا فرمود: ای عیسی پسر مریم آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را همچون دو خدا به جای خداوند بپرستید. گفت: منزهی تو مرا نزیبد که [درباره خویشتن] چیزی را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم, قطعاً آن را می دانستی آن چه در نفس من است تو می دانی و آن چه در ذات توست, من نمی دانم چرا که تو خود دانای رازهای نهانی.


چنان که در دوره پیامبر(ص) صرف پیروی از پیامبر مطرح نیست حتی برای شناخت او, تنها نمی خواهند که معجزه کند; زیرا معجزه بیش تر متعلق به دوره های پیشین است که از مردم پیامبر روزگار خودشان می خواهند تا توانایی پیوند با غیب را در شکل و صورت معجزه به نمایش بگذارد, ولی از پیامبر اکرم به جای درخواست معجزه, به طرح پرسش می پردازند. قریشیان به مدینه می آیند و برای درهم شکستن شخصیت پیامبر از سران و بزرگان یهودی یاری می طلبند. آنها چند پرسش را مطرح می کنند و به قریش می گویند: پاسخ آنها را از مدعی پیامبری بخواهند

يکشنبه 12/6/1391 - 11:35 - 0 تشکر 540442


پرسشهای پیروان ادیان و کفار از پیامبر


از پیامبر پرسشهای بسیاری می شود که به پاره ای از آنها در آیات قرآن اشاره شده است:


1. پرسش درباره رستاخیز:


(یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ. فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ. وَخَسَفَ الْقَمَرُ. وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ. یَقُولُ الإِِنسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ. کَلاَّ لَا وَزَرَ. إِلَی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ. یُنَّبأُ الإنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ… .)


از این رو می پرسد قیامت کی خواهد بود؟ بگو در آن هنگام که چشمها از شدت وحشت به گردش در آید. و ماه بی نور گردد. و خورشید و ماه جمع شوند. آن هنگام انسان گوید راه فرار کجاست؟ هرگز چنین نیست; پناهگاهی وجود ندارد. آن هنگام قرارگاه نهایی تنها به سوی پروردگار توست. و در آن روز انسان را از تمام کارهایی که از پیش یا پس فرستاده آگاه می کنند…


(یَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَ مَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبًا.)


مردم از تو درباره رستاخیز می پرسند. بگو علم آن فقط نزد خداست و چه می دانی شاید رستاخیز نزدیک باشد.


(یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لاَ یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ لاَ تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً.)


از تو درباره قیامت می پرسند, وقوع آن چه وقت است؟ بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است جز او [هیچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمی گرداند [این حادثه] بر آسمانها و زمین گران است جز ناگهان به شما نمی رسد.


(یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا. فِیمَ أَنتَ مِن ذِکْرَاهَا. إِلَی رَبِّکَ مُنتَهَاهَا. إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن یَخْشَاهَا. کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهَا لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ عَشِیَّةً أَوْ ضُحَاهَا.)


درباره رستاخیز از تو می پرسند که فرارسیدنش چه وقت است. تو را چه به گفت و گو در آن. علم آن با پروردگار توست. تو فقط کسی را که از آن می ترسد, هشدار می دهی. روزی که آن را می بینند, گویی که آنان جز شبی یا روزی درنگ نکرده اند.


(عَمَّ یَتَسَاءلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ. الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ. کَلاَّ سَیَعْلَمُونَ. ثُمَّ کَلاَّ سَیَعْلَمُونَ.)


درباره چه چیز از یکدیگر می پرسند؟ از آن خبر بزرگ که درباره ی آن با هم اختلاف دارند. نه چنان است, به زودی خواهند دانست. باز هم نه چنان است, به زودی خواهند دانست.


2. پرسش از آگاهی پیامبر به روز رستاخیز:


(یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیُّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ.)


از تو می پرسند گویا تو از [زمان وقوع] آن آگاهی. بگو علم آن تنها نزد خداست, ولی بیش تر مردم نمی دانند.


3. پرسش درباره هلال:


(یَسْأَلُونَکَ عَنِ الاهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوْاْ الْبُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَی وَ أْتُواْ الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَ اتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.)


درباره هلال ها از تو می پرسند. بگو آنها گاه شماری برای مردم و حج اند. و نیکی آن نیست که از پشت خانه ها درآیید; بلکه نیکی آن است که کسی تقوا پیشه کند و به خانه ها از دَرِ آنها درآیید. و از خدا بترسید; باشد که رستگار گردید.


4. پرسش از جنگ در ماه های حرام:


(یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدّ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَکُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِندَ اللّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّیَ یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَمَن یَرْتَدِدْ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ فَأُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالاخِرَةِ وَأُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ.)


از تو درباره ماهی که کارزار در آن حرام است می پرسند. بگو کارزار در آن گناهی بزرگ و باز داشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و باز داشتن از مسجدالحرام [=حج] و بیرون راندن اهل آن از آن جا نزد خدا [گناهی] بزرگ تر و فتنه [=شرک] از کشتار بزرگ تر است و آنان پیوسته با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دین تان برگردانند و کسانی از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند آنان کردارهای شان در دنیا و آخرت تباه می شود و ایشان اهل آتش اند و در آن ماندگار خواهند بود.


5 پرسش درباره انفاق:


(یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَیْرٍ فَلِلْوَالِدَیْنِ وَالاَقْرَبِینَ وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ.)


از تو می پرسند چه چیزی انفاق کنند [و به چه کسی بدهند] بگو: هر مالی انفاق کنید به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و به در راه مانده تعلق دارد و هر گونه نیکی کنید, البته خدا به آن داناست.


(وَ یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَلِکَ یُبیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الایَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ. فِی الدُّنْیَا وَالاخِرَةِ.)


و از تو می پرسند: چه چیزی انفاق کنند. بگو: مازاد [بر نیازمندی خود] را این گونه خداوند آیات [خود را] برای شما روشن می گرداند باشد که در [کار] دنیا و آخرت بیندیشید.


6. پرسش از انفال:


(یسْأَلُونَکَ عَنِ الاَنفَالِ قُلِ الاَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِیْنِکُمْ وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ.)


[ای پیامبر] از تو درباره غنایم جنگی می پرسند. بگو: غنایم جنگی اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش نمایید و اگر ایمان دارید از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.


7 و 8. پرسش از مشروب و قمار:


(یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَیَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَلِکَ یُبیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الایَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ. فِی الدُّنْیَا وَالاخِرَةِ .)


درباره شراب و قمار از تو می پرسند بگو در آن دوگناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است و[لی] گناهشان از سودشان بزرگ تر است.


9. پرسش درباره یتیمان:


(وَ یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْیَتَامَی قُلْ إِصْلاَحٌ لَّهُمْ خَیْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاء اللّهُ لاعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.)


درباره یتیمان از تو می پرسند. بگو: به صلاح آنان کار کردن بهتر است و اگر با آنان همزیستی کنید برادران [دینی] شما هستند و خدا تباهکار را از درستکار بازمی شناسد و اگر خدا می خواست [در این باره] شما را به دشواری می انداخت آری خداوند توانا و حکیم است.


10. پرسش از قاعدگی زنان:


(وَ یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًی فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِی الْمَحِیضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّیَ یَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ.)


از تو درباره عادت ماهانه [زنان] می پرسند. بگو: آن رنجی است پس هنگام عادت ماهانه از [آمیزش با] زنان کناره گیری کنید و به آنان نزدیک نشوید, تا پاک شوند پس چون پاک شدند از همان جا که خدا به شما فرمان داده است, با آنان آمیزش کنید خداوند توبه کاران و پاکیزگان را دوست می دارد.


11. پرسش از روح:


(وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً.)


درباره روح از تو می پرسند بگو روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است.


12. پرسش درباره ذی القرنین:


(وَ یَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْرًا.)


از تو درباره ذوالقرنین می پرسند بگو به زودی چیزی از او برای شما خواهم خواند.


13. پرسش درباره کوه ها:


(وَ یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ یَنسِفُهَا رَبِّی نَسْفًا.)


از تو درباره کوه ها می پرسند بگو پروردگارم آنها را [در قیامت] ریز ریز خواهد ساخت.


14. پرسش درباره چیزهای حلال:


(یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللّهُ فَکُلُواْ مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَیْهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ.)


از تو می پرسند چه چیزی برای آنان حلال شده است بگو چیزهای پاکیزه برای شما حلال گردیده و [نیز صید] حیوانات شکارگر که شما به عنوان مربیان سگهای شکاری از آن چه خدایتان آموخته به آنها تعلیم داده اید [برای شما حلال شده است] پس از آن چه آنها برای شما گرفته و نگاه داشته اند بخورید و نام خدا را بر آن ببرید و پروای خدا بدارید که خدا زودشمار است.


آن چه بیان گردید پرسشهایی بود که مردم از پیامبر داشتند که در قرآن به آنها پرداخته شده و به گونه ای پاسخ آنها آمده است. در بسیاری از آیات, پرسشهایی آمده که طراح آن پرسشها خداوند متعال است. به مواردی از آن اشاره می شود.



يکشنبه 12/6/1391 - 11:42 - 0 تشکر 540446


پرسش از همه آفریده ها:


(یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالاِنسِ أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِّنکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی وَیُنذِرُونَکُمْ لِقَاء یَوْمِکُمْ هَذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَی أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَشَهِدُواْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُواْ کَافِرِینَ.)


ای گروه جن و انس آیا از میان شما فرستادگانی برای شما نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند. گفتند: ما به زیان خود گواهی دهیم [که آری آمدند] و زندگی دنیا فریب شان داد و بر ضد خود گواهی دادند که آنان کافر بوده اند.



يکشنبه 12/6/1391 - 11:42 - 0 تشکر 540447


پرسش از خویشاوندی با خداوند:


(وَ قَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَی نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِّباؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَن یَشَاء وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاء وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالاَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ.)


و یهودان و ترسایان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستیم. بگو: پس چرا شما را به [کیفر] گناهان تان عذاب می کند, بلکه شما [هم] بشرید از جمله کسانی که آفریده است هر که را بخواهد می آمرزد و هر که را بخواهد عذاب می کند و فرمانروایی آسمانها و زمین و آن چه میان آن دو می باشد از آن خداست و بازگشت [همه] به سوی اوست.



برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.