انجمن ها > انجمن مدیریت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مدیریت (بازدید: 447)
يکشنبه 12/6/1391 - 10:6 -0 تشکر 540325
برگهایی از یک تجربه مدیریتی در گفت وگو با حجة الاسلام والمسلمین استاد حاج سیدمحمد موسوی نژاد

تجربه ها, دستاوردِ راه های پیموده شده, کارگشاند, روشنایی آفرین اند, راه می نمایانند, افقها را روشن می دارند, از راه های پرسنگلاخ, دُرشتناک, بی راهه ها, کژرویها و بیهوده کاریها پرهیز می دهند.

تجربه ها, ردِ گامهای مردانی که راه, ساحَت و یا سرزمینی را گشوده و یا دلِ شبی را شکافته, نقبی به سپیده زده اند, مشعلهای فرا راه اند, سنگ نشان, رایَتِ همیشه افراشته که انسان و کاروان انسانی را از ره گم کردکی, زمین گیری و گرفتاری در گردابهای نفس گیر زندگی می رهانند.

کاروانهایی که به سلامت و با کم ترین آسیب, بیابانهای قفر و دهشت انگیز را درنوردیده و از گردنه های دشوار گذر گذشته اند, و یا ملتها و امتهایی که به قلّه های سعادت و بهروزی و تعالی فرا رفته اند, بی گمان از تجربه های ناب, زلال و درخشان, بیش ترین و دقیق ترین بهره ها را برده و دقیقه های آنها را در مرحله به مرحله حرکتِ خود به کار بسته اند وگرنه از آنها نشانی در دست نبود.

تمدنها, بر تجربه های بشری استوارند. جامعه هایی که از اُفق آنها تمدن بردَمیده, در درازای حیات خود, هیچ چیز از تجربه های بشری را در عرصه ها و حوزه های گوناگون فروگذار نکرده اند. همه جا را رصد کرده و هر حرکت بنیادین, اندیشه آزمون شده, تجربه راهگشا, کانونِ گرم و شعله ای فروزان در دلِ تاریکی را به رصدگاه خود آورده و در کارگاه فکری خویش, همه زوایای آن را وارسیده و حرکت نویِ خود را بر آن شالوده بنیان گذارده اند.

حوزه های علمیه, که پشتوانه استوار برای حرکت اسلام ناب در تمامی دوره ها و روزگاران بوده و زلالی و رخشانی آن را همیشه و همه گاه تضمین کرده اند, از این قاعده مستثنی نیستند و بر این مدار می چرخند, یعنی همیشه و در همه روزگاران و آنات باید برای نو شدن و به اندیشه های روز آراسته گردیدن, از تجربه ها بهره برند, از برگ برگِ کارنامه درخشان کسانی که جویندگان دانش دین را دقیق آموزش داده, تربیت کرده و منزل به منزل آنان را سیر داده, تا به کمال رسانده اند.

آگاهی دقیق و همه سویه از چگونگی اداره مدرسه هایی که بر لَبِ برکه حوزه های بزرگ رویده, بالیده و به بار نشسته اند, برای دگرگونیهای بزرگ, کارساز و نقش آفرین خواهد بود.

حوزه های بزرگ شیعه, اگر بخواهند همچنان بر تارَک جامعه شیعی بدرخشند و اسلام ناب را که در مکتب اهل بیت جلوه گر است, به سینه ها جاری سازند و به کامهای تشنه بچشانند و همیشه طلایه دار و رائد امت اسلامی باشند, باید کسانی را که از هوش, دقت, همه سونگری, اندیشه روشن و پاک از رسوبات ارتجاعی و لبالب از آموزه های اسلام ناب اند, به کار گیرند, تا هرگونه تلاشی که از گذشته های دور تا امروز در راه اصلاح حوزه ها انجام گرفته و هرگونه اندیشه و طرحی که در میدان عمل, زیبا درخشیده و کارآمدی خود را نمایانده, رَصد کنند و پس از بررسیهای دقیق, در راستای تحول بزرگ از آنها بهره گیرند. و در این راستا, آنی از تلاش شبان و روزانِ کسانی که نقبی به روشنایی زده و دگرگونی در ساختارِ تعلیم و تربیت حوزه و مدرسه ای پدیده آورده و گروه هایی از طلاب جوان را درپرتو اندیشه, طرح و برنامه و سلوک اسلامی انسانی خود پرورش داده و شکوفانده اند, غافل نمانند.

مجله حوزه, که همیشه, از اوان شکل گیری تاکنون, تلاش ورزیده در جهت و راستای تحول بزرگ, گامهایی بردارد, در این شماره برگهایی از یک مدیریت موفق را ورق می زند و فرازهای زیبای آن را می نمایاند و در بخش پایانی, دانش آموختگان مدرسه موسوی نژاد, و پرورش یافتگان در حوزه اخلاقی و فکری مدیر این مدرسه, از بهره های علمی و معنوی که از مدرسه برده اند سخن می گویند و اوجها و زیباییهای آن را ترسیم می کنند.

يکشنبه 12/6/1391 - 10:7 - 0 تشکر 540327


حوزه: جناب استاد از این که دعوت ما را برای این گفت و گو پذیرفتید, سپاسگزاریم. با توجه به این که حضرت عالی مؤسس این مدرسه بوده اید و بیش از چهار دهه مدیریت آن را نیز خودتان در دست داشته اید و در حوزه مشهد, به عنوان مدرسه ای موفّق در برنامه های درسی و تربیت اخلاقی طلاب, زبانزد است, بفرمایید چه انگیزه ای سبب شد به چنین کار بزرگی دست بزنید.


استاد: بسم اللّه الرحمن الرحیم. با این که بنده زیاد اهل ارتباط با بیوت و علمای حوزه نبودم, اما به لطف خدا توانستم بر این کار موفق شوم. چون به واقع, انگیزه ام خالص بود و نظر به هیچ چیزی نداشتم و کسی که صادقانه کار کند خدا کمک می کند.


من پانزده سال خوب درس خواندم و خوب هم تدریس کردم. از همان ابتدا, هر کتابی را که خواندم, به تدریس آن می پرداختم. یادم هست صرف میر که می خواندم بعد از آن که ده باب اول تمام شد, در حال خواندن ده باب آخر آن بودم, اما هنوز تمام نکرده بودم که از اول آن شروع به تدریس کردم.1 و بعدها تا مکاسب و کفایه در حدّ مقبول تدریس داشتم. بسیاری از فضلای فعلی حوزه مشهد, در درس بنده شرکت می کرده اند. درس و تدریس ادامه داشت, تا این که مشکل جسمی برایم پیش آمد یکی ضعف شدید چشم و دیگر سردرد شدید به طوری که دیگر نتوانستم درس و تدریس را بدرستی ادامه بدهم. با خودم گفتم چه کار می توانم بکنم؟ آن وقتها مدرسه ها خیلی نظام و نظم درستی نداشتند. کسانی که وارد حوزه می شدند, با آن که خانواده هاشان امید داشتند افرادی به درد بخور و ملاّ بار بیایند و به درد اسلام و دین بخورند; اما چون بر مدرسه ها برنامه درستی حاکم نبود, بیش تر هدر می رفتند و ضایع می شدند.


یادم هست چند نفر از بازاریها را که می شناختم, بچه های شان را گذاشتند برای طلبگی, چند سالی که گذشت, دیدند موفقیتی ندارند, از مدرسه بردند کنار خودشان برای کار در بازار. اینها را که می دیدم رنج می بردم و علاقه پیدا کردم که اگر بشود مدرسه ای تاسیس شود, تحت نظم و برنامه درستی باشد تا افراد از تحصیل شان نتیجه بگیرند. اما هرگز فکر نمی کردم خودم به عنوان مؤسس و مدیر مدرسه باشم, چون شناخته شده نبودم; لذا به افرادی که در حوزه شناخته شده بودند و شخصیتی بودند, پیشنهاد تأسیس مدرسه می دادم.


مثلاً به آیت اللّه مروارید, رحمة اللّه علیه, گفتم: شما مدرسه ای راه بیندازید, کار داخلی آن با من; چون من درسها را بلدم, کاری هم ندارم می توانم خودم را وقف آن جا کنم و بر نظم و برنامه آن نظارت داشته باشم.


ایشان فرمودند: این کار, کار مراجع است. درست هم می گفتند چون قدیم هر مدرسه ای به نام یکی از مراجع بوده است; مثلاً در نجف مدرسه مرحوم آخوند خراسانی و…


به مرحوم حاج آقا حسین شاهرودی گفتم و همین طور به حاج آقای سیدان و دیگران پیشنهاد دادم; اما هیچ یک از اینان نپذیرفتند.


در یکی از روزها در مسیر منزل, نزدیک ظهر, با مرحوم میرزا جواد آقای تهرانی, رحمة اللّه علیه مصادف شدم. با ایشان پیشنهادم را مطرح کردم که مدرسه ای ایجاد شود تحت نظارت و نظم برای این که وقت طلبه ها هدر نرود. ایشان فقط گوش کردند و هیچ نگفتند, تا این که از هم جدا شدیم. فردا ظهر که رفتم خانه, خانواده گفتند کسی در زد گفت: من جوادم. شما نبودید, رفتند. من عصر همان روز خدمت ایشان رسیدم. احوال پرسی کردند و فرمودند:


من آمدم به شما بگویم که این کار را خودتان بکنید. این فرمایش ایشان تصمیم جدّی ای در من ایجاد کرد.


شخصیت دیگری که مرا به این کار سوق داد, مرحوم آیت اللّه کوهستانی بودند. در یکی دو سال پیش از آن تصمیم, وقتی مشهد مشرف می شدند, من خدمت ایشان می رسیدم, ایشان هم از طریق افرادی من را شناخته بود که تدریسهایی در حوزه دارم.


من در جاهایی از جمله در مدرسه جعفریه درس می گفتم.


مرحوم شیخ غلامحسین تبریزی مدرسه جعفریه را دایر کرد و شرط کرده بود که طلاب این مدرسه در روز چهار درس باید داشته باشند: فقه, تفسیر, عقاید و حدیث. اینها جزو وقف نامه مدرسه است. در دوره اول عمل کردند و وسیله ی اجرای آن هم بنده بودم. آن زمان در همین خانه که الان مدرسه است می نشستم و با مدرسه جعفریه همسایه بودیم.


من در این مدرسه هر روز صبح, غیر از پنج شنبه و جمعه, پس از طلوع آفتاب درس تفسیر داشتم, بعد درس لمعه می گفتم و روز پنج شنبه و جمعه هم قسمت اول اصول کافی, بحث توحید را برای آنان تدریس می کردم که هم جنبه حدیث داشت و هم عقاید. این تدریسها چند سالی طول کشید و برای شاگردان مدرسه هم اثربخش بود. لذا آن دوره اول که حدود سی نفر طلبه داشت, هیچ ضایعات نداشت همه شان آدمهای بدرد بخور شدند.


خلاصه پیش مرحوم آیت اللّه کوهستانی از درسهای بنده صحبت شده بود و در سفری که به مشهد آمدند خدمت شان رسیدم. وضعیت من را پرسیدند. گفتم این درسها را می گویم. فرمودند: به ادبیات اینان هم برس. این نَفَس ایشان هم مانند نَفَس مرحوم میرزا جوادآقا تهرانی در من تأثیر گذاشت.


شخص دیگری که سبب تأسیس این مدرسه شد, صاحب همین خانه (مدرسه) است. وی فردی بازاری بود و اخلاص فوق العاده داشت. زیرا معمولاً آنانی که کارهای خیر انجام می دهند و مدرسه می سازند دوست دارند اسم شان برده شود. عکس شان را بزنند, خودشان می آیند در مدرسه و گاهی اظهار سلیقه می کنند و گاه باعث اختلال در مدیریت و آموزشهای مدرسه پیش می آورند; ولی این بزرگوار کوچک ترین توقع و دخالتی در امور مدرسه نداشت. حتی گاهی برای عمامه گذاری طلاب دعوت می شد, ولی اصلاً اعتنایی به این که این خانه را واگذار کرده است, نداشت. در خانه اش مجلس روضه داشت, توقع این که طلاب مدرسه به مجلس روضه اش بروند و از این گونه مسائل, اصلاً اهل این حرفها نبود.


خلاصه این مسائل دست به دست هم داد و در سال 1349 این جا تأسیس شد.



يکشنبه 12/6/1391 - 10:8 - 0 تشکر 540328

حوزه: به هرحال, اگرچه این مسائل دست به دست هم داد و این مدرسه بنیان گذارده شد, ولی انگیزه شما نقش اصلی را در شکل گیری و به حقیقت پیوستن این امر داشته است. هدف و دغدغه حضرت عالی, برای بنیان گذاری این مدرسه, که همانا جلوگیری از هدر رفتن استعدادها, برنامه ریزی برای رشد و بالندگی جوانان علاقه مند به دانشهای دینی و نظم دادن به درس و بحثِ دست کم شماری از طلاب تا از بی نظمی و بی برنامگی سرخورده نشوند و در نتیجه حوزه را ترک گویند و… مهم ترین عامل این بنیاد نو در قلب حوزه مشهد بوده است. که اگر درباره این عامل مهم بیش تر توضیح بدهید شاید راهنمایی باشد برای کسانی که توانایی دارند به این ساحَتها وارد شوند.


استاد: بلی. من ابتدا که وارد حوزه شدم, تحلیل ام این بود, من کمال را دوست دارم, کمال را هم در علم می بینم. علم هم یک مقدارش ساخته های انسانهاست. انسانی فکری کرده بعد هم دست به دست, زیاد شده و یک سلسله علوم شکل گرفته است. اما یک علم هست که خدا از عالم غیب فرستاده, مبلغین آنها هم یک سلسله انسانهایی هستند که ما بدون استدلال عقلی, بالفطره توی دلمان افتاده که معصومین هستند یعنی انبیاء و امامان(ع). این علم هم خالی از خطاست و هم معلمان معصوم اند. حالا از کجا می شود به این علم راه پیدا کرد؟ از طریق حوزه. وقتی آمدم داخل حوزه دیدم این جا هم رشته های گوناگون آدم را می خواهند این طرف و آن طرف بکشانند. از خدا کمک خواستم که کمک کند کوتاه ترین راه را پیش بگیرم که با متن قرآن و احادیث آشنا بشوم.


حرم علی بن موسی الرضا(ع) مشرف می شدم خدمت امام(ع) عرض می کردم: هیچ برای خودم پیش بینی نمی کنم, هیچ مقامی, هیچ نحوه زندگی را. حال آن که غالباً توی فکر افراد همین است که زندگی آینده چه می شود. خانواده می گوید: تو می خواهی ازدواج کنی, زندگی از کجا می خواهد تأمین شود, چکاره می خواهی بشوی. اما من به امام(ع) عرض می کردم: هیچی نمی خواهم, می خواهم بدانم شما برای ما چه آورده اید. روحیه ام این گونه بود. و دوست داشتم درس بخوانم چیزی یاد بگیرم و دیگران را هم تشویق کنم درس بخوانند و آشنا بشوند با منابع دینی و وقت شان را هدر ندهند.


چون حالتم این بود, دوست داشتم مدرسه ای ایجاد شود تا انسان بتواند در این راه قدمی بردارد, لذا دست تنها شروع کردم.

يکشنبه 12/6/1391 - 10:11 - 0 تشکر 540331

حوزه: از برنامه های مدرسه بگویید. نخست از نحوه پذیرش شاگرد و گزینش آنان. چه ملاکهایی برای این کار داشتید.




استاد: من گاهی با کسی که بنا داشت به این مدرسه بیاید و درس بخواند, مصاحبه می کردم. گاهی پیشنهادهایی به وی می کردم; یعنی کارهایی را بر عهده او می گذاشتم و از او می خواستم که تکالیفی را انجام دهد و بیاورد. و به این صورت چند چیز را به دست می آوردم: علاقه اش بر طلبگی, فهم و درک اش را, قدرت حفظ اش را, روحیه اش را. خلاصه با این کارها و رفت و آمدش به این جا این مسائل را به دست می آوردم. اینها به تشخیص خود بنده بوده است, ضوابط کلی مدوّن برای این کار نداشته ایم.




حوزه: شرط تحصیلی داشته اید که افراد از چه مقطع تحصیلی وارد مدرسه بشوند.


استاد: خیر نبوده است, نه شرط تحصیلی و نه شرط سنی, بلکه میزان علاقه, قدرت فهم و سلامت نفس شرط اصلی بوده است.


سرمشق را امام صادق(ع) در آن حدیث عنوان بصری داده است. عنوان بصری چندین مرتبه خدمت امام آمد تا علم بیاموزد ولی امام برای این که علاقه مندی و روحیه اش را به دست آورد او را ابتداءً نپذیرفت.


لذا هرکسی که آمد هرچند استعدادش هم خیلی خوب باشد, نمی توان پذیرفت. همان گونه که گفتم ابتدا تکالیفی را برای فردی که مراجعه می کرد معین می کردیم بعضی افراد می رفتند و دیگر نمی آمدند. مثلاً گفته می شد برو فلان مطلب را حفظ کن و بیا. خوب بعضیها دیگر نمی آمدند, اما کسی که واقعاً علاقه مند به طلبگی است, اگر ده مرتبه هم رانده شود, دوباره می آید. این چنین فردی باید گزینش شود. حتی از میان کسانی که شرط سنی را ندارند و یا به شغل دیگری اشتغال دارند و می توانند به صورت پاره وقت شرکت کنند.


امام(ع) چندین مرتبه عنوان بصری را راندند. می خواستند ببینند از جاهای دیگر کنده و بریده می شود یا خیر؟ اما او مرتب به امام(ع) مراجعه می کرد. حتی داخل مسجد پیامبر(ص) رفت, نماز خواند و از خدا خواست تا قلب حضرت را نسبت به او مهربان کند. این بار که می آید امام(ع) کمی بر او ملاطفت می کنند و او هم خوشحال می شود. آن وقت امام(ع) وارد تعلیم و تربیت اش می شوند.


حوزه: از میان افراد پذیرش شده ریزش هم داشته اید؟


استاد: بوده است ولی خیلی اندک.


حوزه: بعد از پذیرش, مرحله دیگری هم برای سنجش افراد تازه وارد داشته اید؟


استاد: بلی. برای این افراد دوره صرف را خودم با آنان کار می کردم, تا اولاً, بتوانم روحیه شان و استعدادهای شان را دقیق تر به دست بیاورم و ثانیاً, برای آنان جهت دهی اولیه را داشته باشم. استعدادهای شان که به دست آمد باید آنان را تقسیم کرد, چون از جهت استعداد متفاوت اند و همه شان را با هم نمی توان پیش برد. بر اساس قوت و ضعف استعداد به سه گروه تقسیم می کردیم. زیرا آنان که استعداد قوی تری دارند, باید دست کسی سپرد که زودتر جلو بروند و ضعیف ترها آهسته تر و با مباحثه و کار بیش تر. این برنامه سبب می شود تا استعدادها به پای هم معطل نشوند و هرکس با هر توانی که دارد جلو برود.


حوزه: فرمودید برای ورودیها درس صرف را خودتان می گفتید, چه کتابی متن درسی بود.


استاد: صرفی که من می گفتم با آن چه که متداول است, فرق داشت, نه (صرف میر) محض بود و نه (صرف ساده) یک درس صرف با روش خاص بود. روز اول به آنان گفته می شد تنها چیزی که لازم است بیاورید, یک دفتر و یک قلم است. دو کلمه به آنان درس می دادم; اما می گفتم که ده دوازده ساعت کار لازم دارد. به این نحو که علائم صیغه های فعل ماضی را به آنان می گفتم که چگونه چهارده صیغه می شود, بعد می گفتم بروید موادی و کلماتی که عربی است و در فارسی هم زیاد به کار می رود, پیدا کنید و صیغه سازی کنید و معانی اش را بفهمید. مثلاً (ذهبتُ) یعنی من رفتم. (ذهبنا) یعنی ما رفتیم. (ذهبتم) یعنی شما رفتید. خوب این را نسبت به ذهب یاد گرفتید سایر کلمات, مانند: نصَر, جلَس, سجَد و… مثل ذهب است بروید پنجاه کلمه را صیغه سازی کنید و بیاورید.


ییاد دادن این مطلب خیلی طول نمی کشد; اما برای شاگرد ده تا دوازده ساعت کار لازم دارد و تا یاد نگیرد نباید عبور کرد. فردا که می آید شاید چهل یا پنجاه واژه را درست کرده باشد; اما برای این که خوب یاد بگیرد و مسلط شود, بعضی وقتها این کار تا سیصد واژه ادامه می یافت. خلاصه این گونه کار با افراد تازه وارد به مدت سه چهار ماه جلو می رفت, تا درس صرف تمام شود و در ضمن شاگرد ارزشیابی شود.



يکشنبه 12/6/1391 - 10:12 - 0 تشکر 540333


حوزه: یکی از برنامه های سازنده و رشد دهنده برای طلاب, برنامه های جمعی است. در برنامه های جمعی استعدادها شکوفا می شود, افراد همدیگر را بهتر می شناسند, هرکسی به قوت و ضعف خود بهتر آشنا می گردد و مهم این که مسؤولان و برنامه ریزان و مربیان در می یابند که چگونه باید افراد را مدیریت معنوی کنند. آیا حضرت عالی برنامه های جمعی برای شاگردان داشتید؟


استاد: بله. یکی از برنامه های جمعی مدرسه شرکت در نماز جماعت بود که در ضمن آن آموزشهای دیگری نیز داده می شد. اولاً به آنان عملاً آموخته می شد که در صف نماز مرتب و منظم شانه به شانه بایستند. ثانیاً آن که اذان و اقامه گفتن, خواندن تعقیب نمازها, صحبت بین دو نماز به شاگردان واگذار می شد و اینها جنبه آموزشی داشت. همین طور افرادی از همین شاگردان در سطح بالاتر این برنامه ها را تنظیم و مدیریت می کنند. یعنی هم شخص را تعیین می کند و هم نوع تعقیب خاص را و هم مشخص می کند که چه کسی چه مطلبی باید بین نماز بیان کند. که نوعاً آداب خوابیدن, آداب غذا خوردن, آداب نماز و… یعنی آداب اسلامی را بگویند که آسان هم هست و یا یک مسأله بیان کند.


نیم ساعت صبحها برنامه ی صبحگاهی است. صبحگاهی عبارت است از سخنرانی بنده در موضوعات مختلف: اعتقادی, معنوی, تربیتی, اخلاقی و تفسیر دعاها, مثل دعای مکارم الاخلاق و… .


در برنامه صبحگاهی که با محوریت مسائل اخلاقی, تربیتی جلو می رود, دو نکته درخور توجه است:


1. این که یک مطلب که گفته می شود, آنقدر ادامه پیدا کند تا در ذهنها خوب جا بیفتد.


هر روز مطلبی گفته نشود, باز روز بعد مطلب دیگر. مثلاً به مناسبت دعایی که خوانده می شد و موضوع حمد خدا در آن مطرح بود, شاید نزدیک دو ماه درباره حمد خدا بحث می شد.


2. این که فرد سخنران هم باید ثابت باشد. اگر این گونه باشد تأثیرگذاری آن بیش تر است. علاوه بر آن, در این جا به شاگردان تأکید می شود که دو درس: صبحگاهی (درس اخلاق) و عصر (درس احکام) درس اصلی است و باید همه حاضر باشند و اصلی بدانند. حتی اگر در درسهای دیگر مثل ادبیات و… بی انضباطی یا ضعفی نشان دادند, خیلی سخت گرفته نمی شود. ولی نسبت به این دو درس هیچ گونه اغماضی در کار نیست. چون طلبه نخست باید خودش ساخته شود بعد به سازندگی دیگران بپردازد و نیز وظیفه اولیه اش آن است که احکام شرعی اش را به خوبی یاد داشته باشد. حتی برای این که طلاب با احکام بهتر آشنا شوند, بعضی از مسائل را استاد به گونه عملی آموزش می دهد مثل وضو گرفتن, تیمم کردن, تجهیز میت, ذبح گوسفند و… .



يکشنبه 12/6/1391 - 10:12 - 0 تشکر 540334

حوزه: شاگردان مدرسه شما اخلاقی بار آمده و می آیند و روی رفتار اخلاقی, بسیار اهمیت می دهند, به گونه ای که برای آنان گویا ملکه شده است. حضرت عالی سرّ آن را در چه می دانید و چه روش و برنامه ای را پیشه کرده اید که این چنین دستاوردی داشته است.


استاد: یکی همین جلسه صبحگاهی (درس اخلاق) و توجه دادن طلاب به این مسائل است که خیلی تأثیر دارد. الان چند جلسه است که خطبه علی(ع) در ذیل آیه شریفه: (ولکم فی رسول اللّه اسوه حسنه) توضیح و بیان می شود16 که اساس دعوت انبیاء(ص) بر دو چیز است: یکی خداباوری و دیگر آخرت باوری. این دو مطلب باید خوب بیان شود و جا بیفتد. و نیز این مطلب باید خوب تفهیم شود که انگیزه و چشم انداز ما در زندگی, خوب خوردن و خوب پوشیدن نباشد. هدف زندگی درست و اجرای دستورهای خدای متعال است و توجه به این که دنیای دیگری داریم که باید به آن جا منتقل شویم. اگر این مسائل موردنظر باشد, قطعاً نسبت به دنیا جور دیگری فکر خواهیم کرد و از بسیاری راحتیهایش خواهیم توانست بگذریم. در جلسه های صبحگاهی از این بحثها خیلی مطرح می کنیم.


مثلاً باب حب دنیا را از (بحارالانوار) موضوع سخن قرار می دادیم. علی(ع) می فرمایند اگر توانستید پیامبر(ص) را اسوه قرار دهید و دیدگاه تان را نسبت به دنیا درست کنید موفق خواهید شد وگرنه (فَلا تَأمَن الهلکه) هیچ امنیتی در برابر هلاکت ندارید, زیرا (حب ّ الدنیا رأسُ کل ّ خطیئه) حب ّ خواب, حب ّ خوراک, حب ّ مسکن و… اگر اینها در دل آدم ریشه بدواند محال است بتواند خودش را نجات دهد.

يکشنبه 12/6/1391 - 10:13 - 0 تشکر 540335


حوزه: آیا غیر از جلسه صبحگاهی که هر روز به عنوان درس اخلاق بوده است, فرصتهای دیگری برای تذکرات اخلاقی ایجاد می کردید.


استاد: کسانی که یک کتاب را تا آخر پیش من خوانده اند, می دانند که من در لا به لای درسها, حتی درس ادبیات, به مناسبت تذکرات اخلاقی می دادم.


مثلاً صمدیّه که درس می دادم به این جا که می رسید:


إنارةُ العقل مکسوفٌ بطَوع هوی و عقلٌ عاصی الهوی یَزداد تنویراً


شاهد در (مکسوفٌ) است که باید (مکسوفةٌ) می آمد, ولی مونث از مذکر کسب تذکیر کرده است. این جا مقدار زیادی تذکرات اخلاقی می دادم: اگر کسی دنبال هوی و هوس برود عقلش پوشیده می شود و دیگر نورافشانی نمی کند; یعنی بین حق و باطل تشخیص نمی دهد. اما اگر کسی با هوای نفس مخالفت کند نورافشانی عقل بیش تر و بیش تر می شود تا جایی که گاه می تواند کوچک ترین خوبیها و بدیها را از هم جدا کند.



يکشنبه 12/6/1391 - 10:14 - 0 تشکر 540337

حوزه: از شاخصه های مدیریت حضرت عالی نظمی است که در مدرسه برقرار کرده اید و بی گمان نظم و سر وقت حاضر شدن طلاب سر جلسه درس, نیاز به راهکارها, برنامه ریزیهای دقیق و یک نوع رابطه معنوی بین مدیر مدرسه و طلاب دارد که الحمدللّه جناب عالی در این عرصه و به کارگیری اهرمهای کارآمد, موفق بوده اید. اگر ممکن است به بخشی از آن برنامه ها که فکر می کنید در نظم طلاب مدرسه اثرگذار بوده اشاره بفرمایید.


استاد: بلی افراد باید سر وقت حاضر باشند و نظارتی بر این کار باشد, حضور و غیابی بشود تا اگر افراد غایب شدند, مراجعه ای به دفتر بکنند و درباره عذرشان صحبت کنند.


اولین درس صبح, صبحگاهی است که همه در همه سطوح باید حاضر باشند و حضور و غیاب, انجام بگیرد. اما بعد از ظهر, با درس احکام و عقاید شروع می شود, ولی درس احکام سطحهای مختلف: یک, دو و سه دارد. و هر درس نیز حضور و غیاب خاص دارد.


برنامه ریزی شده بود که اگر شاگرد غیبت می کرد, فردا سر آن کلاس نمی توانست برود, مگر آن که به دفتر مراجعه کند و توضیح بدهد و عذرش را بگوید و نامه بگیرد. البته این نامه گرفتن برای شاگرد خیلی تنبیه روانی داشت. زیرا وقتی شاگرد مراجعه می کرد, اگر از آنانی بود که می دانستم غفلت کرده, ولی شاگرد خوب و منظمی است, همین که وارد دفتر می شد, روی یک تکه کاغذ نامه جواز ورود به کلاس را می نوشتم و به او می دادم, ولی دیگران چه بسا نیم ساعت در دفتر معطل می شدند و مورد پرسش قرار می گرفتند, تا نامه را دریافت می کردند. حتی اگر می گفت مریض بودم و دکتر رفته ام پرسیده می شد که ساعت دیگری نمی شد دکتر بروید؟ و… .


معتقدم در یادگیری درسها نیز نظم و انضباط باید باشد. لذا قبل از شروع درس جدید, از شاگردان سوال می شد که درس را فهمیده اند یا نه؟ تا درس را همه نمی فهمیدند, درس بعدی شروع نمی شد. و شاگردان باید درس را خوب می فهمیدند و یاد می گرفتند. اگر شاگردی تنبلی می کرد و یاد نمی گرفت, سخت مؤاخذه می شد. و یقیناً این سخت گیریها در نظم و فهم درس, به نفع شاگردان بود. لذا آن شاگردانی که مواخذه می شدند چون در کل به نفع خودشان می دیدند ناراضی نبودند

يکشنبه 12/6/1391 - 10:14 - 0 تشکر 540338

حوزه: شاید بسیاری از مدیران مدرسه های علوم دینی, بخواهند و به تلاش برخیزند, تا نظم طلاب را نهادینه کنند و یک یک آنان را به مکارم اخلاق پای بند سازند; اما توفیق نیابند و یا روش آنان این نتیجه را ندهد. حضرت عالی برای آن که شاگردان مدرسه, به نگهداشت نظم و اخلاق پای بند شوند, چه شیوه ای به کار می گرفتید.


استاد: دو چیز در نظم و پایبندی افراد به اخلاق خیلی مؤثر بوده است: یکی همان جلسه صبحگاهی که در طول سال هر روز درباره شؤونات طلبگی و رعایت نظم و مسائل اخلاقی تذکر داده می شد. و دیگر این که خود بنده مقید بودم منظم باشم و استادان مدرسه نیز همین گونه بودند.


حوزه: آیا به شاگردان شهریه و یا کمک مالی هم می کردید؟


استاد: خیر. البته ممکن است گاه گاهی برای افرادی که در وضعیت خاص بوده اند, کمکی می شده است ولی شهریه ای نبوده است. حتی اساتیدی هم که این جا درس داشته اند, نه آنان توقع کمک مالی داشته اند و نه چنین مساله ای وجود داشته است. اگر احساس کرده ایم که کسی نیاز به کمک مالی دارد, به صورت پنهان کمک شده, به گونه ای که دست چپ خودش هم خبر نشود.

يکشنبه 12/6/1391 - 10:15 - 0 تشکر 540339


حوزه: بالاخره نیاز طلاب یک جوری باید برطرف شود و از نظر هزینه زندگی, دغدغه کم تری داشته باشند.


استاد: مگر در گذشته ها شهریه بوده است؟ بنده وقتی طلبه شدم, اصلاً شهریه ای نبود. بعد از گذشت چندین سال در مدرسه ای رفتم که موقوفه داشت و مدیر باید اموال موقوفه را بین طلاب مدرسه تقسیم کند; چون موقوفه مال طلبه ای است که آن جا درس می خواند, طلبه ها اول ماه می رفتند و شهریه می گرفتند. اما من هرگز برای گرفتن مراجعه نکردم. میانه های ماه که می شد چون جلو اسم من برای امضا خالی بود, مدیر مدرسه من را صدا می زد و در ضمنِ امضاء, سهم مرا می داد.


به هر حال, در گذشته ها این طور نبوده که مرتب هر ماه شهریه باشد. علمای بزرگوار به همان مقدار خوراکی که از طریق خانواده فراهم می شده است, اکتفا می کردند و روزگار را می گذراندند. لذا توکل شان هم بیش تر بود. در حدیث وارد شده است:


(جبرئیل خزائن ارض را به پیامبر(ص) عرضه کرد. پیامبر(ص) فرمود: نمی خواهم. زیرا می خواهم یک روز داشته باشم که خدا را شکر کنم و یک روز نداشته باشم که صبر کنم و توکل داشته باشم. )


هرچه این شهریه ها را بیش تر کردند, رونق طلبگی کم تر شد و آن مشی و زی ّ طلبگی هم کم رنگ تر شده است. اگر بخواهیم فکر معیشت آینده بکنیم که چطور می خواهیم زندگی کنیم, بچه ها چگونه صاحب زندگی بشوند و… این امور, طلبه را از رشد تحصیلی و تکامل معنوی باز می دارد.


شما ببینید در همان حدیث عنوان بصری, امام(ع) فرمودند: تو باید اول حقیقت عبودیت را در وجودت پیاده کنی بعد دنبال علم بروی تا علم ات نافع بشود.


می پرسد حقیقت عبودیت چیست؟


امام(ع) می فرمایند:


اولاً آن چه در اختیار تو هست آنها را نعمت خدا بدانی و خودت را مالک چیزی ندانی, جوری خرج کنی که خدا راضی باشد.


ثانیاً (اللّه یدبّر بنفسک تدبیراً) اصلاً فکر نکن که فردا چه می شود, می خواهی ازدواج کنی, بچه هایت چه می کنند و… اینها را واگذار کن به خدا, وظیفه طلبه آن است که امروز اشتغال داشته باشد (بما أمرهُ اللّه و مانهاه) الان وظیفه فعلی را انجام دهد و امور آینده را به خدا تفویض کند.


الان ما جوری شدیم که گویا باورمان نیامده که رزق از جانب خدا تقسیم شده است و برای کسب علم وظیفه داریم تلاش کنیم و دنبال آن برویم سخن علی(ع) این است که:


(و أن طلب علم اوجب علیکم من طلب المال. ان المال مقسوم بینکم, مضمون لکم, قد قسَّمه عادل بینکم و ضمنه سیفی لکم به والعلم مخزون علیکم عند اهله قد أمرتم بطلبه منهم… )


و به راستی دانش جستن بر شما از مال خواهی واجب تر است. زیرا مال میان شما تقسیم گردیده و برای تان ضمانت شده است. عادلی آن را میان شما تقسیم کرده و ضمانت اش فرموده و به زودی با رساندن آن به شما وفا کند. دانش برای شما نزد اهل اش ذخیره است و شما به خواستن آن از ایشان مأمورید.


این مطالب را باید کسی باشد که به طلاب بباوراند, یعنی به صورت باور قلبی و ایمانی درآید. اگر این طور شد, طلبگی با حقیقت و با لذت می شود.



يکشنبه 12/6/1391 - 10:15 - 0 تشکر 540340


حوزه: به گمان ما یکی از عوامل موفقیت این مدرسه در پرورش طلابی درسخوان, منظم و متخلّق, آن است که علاوه بر برنامه ریزی دقیق و حساب شده در مدرسه, حضرت عالی حضور تمام وقت و مدیریت و نظارتی شبانه روزی برای اجرای درست برنامه ها داشته اید. یعنی برنامه ریزی به تنهایی کافی نیست, بلکه حضور و نظارت و پی گیری است که این نتیجه ها را به بار می آورد.


استاد: درست است. من از وقتی آمدم این جا, آدم ناکارآمدی نبودم که به درد هیچ کاری نخورم. کارهای متعددی پیشنهاد شده, ولی نپذیرفتم. حتی آمدند و مدارسی را پیشنهاد دادند که شعبه ای از همین جا باشد و مدیریت آن با من باشد, ولی پاسخ من این بود که مدیریت همین مدرسه بس است, تا بتوانم به درستی و تمام وقت به این جا برسم.


به خاطر دارم یکی از طلاب که شاگرد ما بود, پیش از پیروزی انقلاب, چند سالی قم رفت. دو سه سالی بعد از پیروزی, در یکی از شهرستانها پدرش امکاناتی داشت و می خواستند مدرسه علمیه راه اندازی کنند. ایشان آمد پیش ما و درباره ایجاد مدرسه سؤالاتی می کرد. از جمله پرسید بسیاری از مدارس ابتدای تأسیس رونق خوبی دارد; اما به تدریج افول پیدا می کند, ولی مدرسه شما این طوری نیست همچنان موفق و پررونق مانده است, علت آن چیست؟


در جواب گفتم: بی عرضگی من; چون آن آقایی که مدرسه تأسیس می کند ابتدا کار را درست انجام می دهد; اما اندکی بعد جای دیگری به او پیشنهاد می شود. او هم به عُرضه خودش می بیند قبول می کند, جاهای دیگر هم همینطور, آن وقت می شود سه چهار کاره, طبعاً چنین شخصی نمی تواند حضور درست و اِشراف کاملی بر مدرسه داشته باشد; لذا کار عیب پیدا می کند و درست پیش نمی رود.


روش و اعتقاد من این است که مدیر مدرسه باید پیش از آن که طلاب بیایند و سر کلاس بروند, خودش در مدرسه حضور داشته باشد, بر رفت و آمد آنان نظارت کند و امور مدرسه را نیز تماماً ردیف کند. همان گونه که گفتم در این مدرسه هم صبح برنامه داشتیم و هم بعد از ظهر, صبحها با جلسه صبحگاهی و بعداز ظهرها از ساعت دو با کلاس احکام, برنامه ها شروع می شد. بنده صبح قبل از همه این جا بوده ام, نماز ظهر و عصر خوانده می شد می رفتم خانه و سریع برمی گشتم که ساعت دو این جا حاضر باشم, تا بتوانم یک کلاس را خودم اداره کنم و یا لااقل اشراف بر کلاس داشته باشم. بعد از ظهر وقتی از منزل به طرف مدرسه می آمدم برای آن که سر وقت به مدرسه برسم, سریع می آمدم و اگر در بین راه شاگردی صحبتی با من داشت, پاسخ نمی دادم. امّا وقت رفتن به منزل هر سؤالی را با حوصله پاسخ می دادم, چون زمان در اختیار خودم بود و نهایتاً مقداری دیرتر به خانه می رسیدم.



برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی