• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن مدیریت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مدیریت (بازدید: 670)
يکشنبه 12/6/1391 - 2:42 -0 تشکر 540090
سیمای مدیر موفق درقرآن

- بسم الله الرحمن الرحیم
- «و بهِ نستعین انّه خیرُ ناصرٍ و معین»

(لقد كانَ فی قصصهم عبرة لاولی الالباب ما كـان حدیثاً یفتری و لكن تصدیق الذّی بین یدیه و تفصیل كل شیء و هدیً و رحمة لقومٍ یؤمنون)
«به راستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است (این) سخنی نیست كه به دروغ ساخته شده‌باشد، بلكه تصدیق كننده آن (كتاب آسمانی) است كه پیش از آن آمده و روشنگر هر چیز و (مایه) هدایت و رحمت برای گروهی است كه ایمان می‌آورند.»
به راستی همانطور كه در حدیث‌آمده، قرآن، مثل دریاست و دریا مراتب و اعماقی دارد كه هر چه در آن بیش‌تر به جستجو و تدبر بپردازیم بیش‌‌تر بهره‌مند می‌شویم. در هر سوره و آیه و كلمه و حرفی درسی نهفته است. آری دریایی كه انسان هر چه بتواند به اعماق آن نزدیك شود درّ و گوهر و مرواریدهای زیادی را دست می‌یابد كه وسیله‌‌ای برای رشد و كمال، هدایت و تعالی او می‌گردد.
به این جهت است كه امام صادق می‌فرماید:
«القرآن عهدالله الی خلقه فقد ینبغی للمرء المسلم، ان ینظر فی عهده كل یوم و إن یقرأ منه خمسین آیة»
«این قرآن در حكم یك عهدنامه‌ای است از سوی خداوند به بندگانش. شایسته است كه هر مسلمانی روزانه به این نامه بنگرد و پنجاه آیه از آن را تلاوت كند.»
آری بر مسلمان تكلیف است كه با قرآن ارتباط مستمر داشته باشد، بر او بنگرد، تلاوت كند، تدبر كند، راه هدایت بیاموزد و قرآن چراغی فراروی او در پیمودن صراط مستقیم باشد.
قرآن تمام نیازهای انسان را مطرح می‌كند، هدایت محض است و نكته‌سنجی و درس گرفتن از آن، ایمان و عقل می‌خواهد. قرآن ذكر است، زیرا:
یادآور عظمت هستی است.
یادآور گذشته و آینده انسان است.
یادآور صحنه‌های قیامت است.
یادآور عوامل سقوط و عزت فرد و جامعه است.
یادآور تاریخ و زندگی شخصیت‌های تاریخ‌ساز است.
معارف قرآن حقایقی است كه باید همواره آن را فرا گرفت و به خاطر داشت و به كار بست.
به یك نظر قرآن كتاب داستان است. چون حدود 280 داستان در قرآن آمده است و پیامبر با همین داستان‌ها سلمان و ابی‌ذر تربیت كرده و حكومت اسلامی را بنا نهاده‌ است. چرا كه داستان‌های قرآن دارای ویژگی‌هایی است كه عبرت و پند و درس‌آموزی، واقعی بودن و تأثیر عمیق از جمله امتیازات آن‌هاست، البته خردمندان از داستان‌های آن بیش‌تر درس، پند و عبرت می‌گیرند.
به گفته قرآن بهترین داستان، داستان حضرت یوسف است كه برای جویندگان آیت و برای خردمندان عبرت و برای اهل ایمان مایه هدایت و رحمت است.
چندی قبل از دانشمند فرزانه و مفسر قرآن حضرت حجت الاسلام‌ و المسلمین قرائتی (دامت بركاته) كتاب تفسیر سوره یوسف را مطالعه كردم. دیدم علاوه بر نكات و پیام‌های جالب و زیبا و درس‌آموزی كه از آیات این سوره استفاده شده، می‌توان از این داستان كه محور آن حضرت یوسف است و خداوند او را از چاه به جاه و مقام و حكومت رسانید و در این راه موفقیت‌هایی را كسب كرد دربارة ادارة جامعة اسلامی برای مدیران محترم درس‌هایی را برداشت نمود. نوشتة حاضر ارائه درس‌هایی از سوره ‌یوسف است برای عزیزانی كه می‌خواهند با درس‌آموزی و پندآموزی از قرآن مدیرانی موفق با سیمایی قرآنی در حكومت اسلامی باشند.
گرچه به نظر رسید که این درس‌ها در چهار بخش:
1- اصول مدیریت
2- اخلاق مدیر
3- هشدارها و خطرها
4- تذکرات
تنظیم گردد ولی دیدم شایسته‌تر است که ترتیب آیات و داستان حضرت یوسف به این شکل باقی بماند. امید است مورد قبول خداوند و توجه عزیزان قرار گرفته و ما را با ارائه نظرات مساعدت فرمایند.
«خدایا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشی و ما رستگار»


« والسلام علی من اتّبع الهدی »
محمد موحدی نژاد

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 12/6/1391 - 2:43 - 0 تشکر 540092

سیمای مدیر موفق » مقدمه

- «فَبِما رَحمةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظّاً غَلیظَ القلبِ لَانفَضُّوا مِن حَولِکَ فَاعفُ عَنهُم وَاستَغفِر لَهُم و شاوِرهُم فِی الامرِ فإِذا عَزَمتَ فَتَوَکّل عَلَی الله إنَّ الله یُحبُّ المُتوَکّلینَ»
«(ای رسول ما !) پس به خاطر رحمتی از جانب خدا (که شامل حال تو شده) با مردم مهربان گشته ای و اگر خشن و سنگدل بودی، (مردم) از دور تو پراکنده میشدند. پس از (تقصیر) آنان درگذر و برای آنها طلب آمرزش کن و در امور با آنان مشورت نما، پس هنگامی که تصمیم گرفتی (قاطع باش و) بر خداوند توکل کن، براستی که خداوند توکل کنندگان را دوست میدارد.»  
شناخت انواع مدیریت‌های موجود در جهان معاصر، و ارزیابی و مقایسه آن‌ها با «مدیریت‌ اسلامی» یكی از حیاتی‌‌ترین مباحث كلیدی كارگزاران نظام اسلامی و مدیران متخصص و متعهد كشور الهی است.
چنانکه مدیران و كارگزاران نظام اسلامی، مدیریت‌های موجود را نشناسند و تا از آخرین ره‌آورد و تجربیات دانش امروزی بهره‌مند نگردند و نتوانند ویژگی‌های «مدیریت اسلامی» را در مقایسه با مدیریت‌های دیگر بلوك شرق و غرب، بدرستی شناسایی نمایند. نمی‌شود انتظار آگاهی لازم، و مدیریت سالم را داشت. آنچه كه مدیریت‌های موجود در نظام اسلامی را از نظر كمیت و كیفیت بازسازی می‌كند و روش صحیح مدیریت را تحقق می‌بخشد و می‌تواند با هرگونه فساد اداری و مدیریتی برخورد مناسب نماید. شناخت و آگاهی لازم از انواع مدیریت‌ها، و ضعف¬ها و قوت¬های آن‌ها و راه‌های موفقیت یا شكست مدیرت‌های موجود دنیاست.
در این رابطه چند گروه را باید مورد توجه قرار داد:
1- گروهی با تحصیلات عالیه از كشورهای غربی و شرقی و دارای مدارج علمی در مباحث مدیریتی و مطالعه در آثار متفكران و صاحب‌نظران مكاتب مدیریت در غرب و شرق، چون آگاهی لازم از اسلام و قرآن و نهج‌البلاغه را نداشتند و فریب تبلیغات استعماری غرب را خوردند، باور كردند كه از مذهب باید فاصله گرفت.
و در كتاب‌ها و جزوه‌های درسی دانشگاهی خود آورده‌اند كه :
الف) مدیریت علمی بوده و ساخته و پرداخته متفكران غربی است.
ب) مكاتب مدیریت در غرب و شرق پدید آمده و گسترش یافته است.
ج) مدیریت علم است و هیچ ارتباطی با مكتب اسلام ندارد.
د) مدیریت یك پدیده علمی كلاسیك جدید است و اصلاً اسلام، مدیریت ندارد.
2- گروهی دیگر كه در كشور اسلامی رشد كرده‌اند و در دانشگاه‌های داخل کشور مدرك تحصیلی گرفته‌اند. هم مذهبی هستند و مراسم مذهبی آنان ترك نمی‌شود اما از نظر فكری و علمی، غرب‌زد‌ه‌اند و در برابر تهاجم فرهنگی غرب بر ضد اسلام، بی‌دفاع مانده و باور كرده‌اند كه اسلام «مباحث مدیریتی» ندارد.
و مدیریت علم سازمان یافته عصر ماست از این رو نمی‌توانند حقیقت را درک کنند و مباحث مدیریت اسلامی را بدرستی كشف نمایند.
قرآن كریم این روش متكامل را مطرح فرموده است كه: «فبشّر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئك هدیهم الله و اولئك هم اولوالالباب»  
«بشارت و رحمت ده آن دسته از بندگان را كه چون سخنی بشنوند نیكوترین آن را می‌پذیرند آن‌ها افرادی هستند كه هدایت الهی شامل حالشان شده و آنان به حقیقت خردمندانند.»
بر اساس این راهنمایی قرآنی مطالبی باید مورد توجه و دقت‌نظر قرار گیرد؛
اول – ضرورت بررسی تطبیقی

برای شناخت مدیریت صحیح، و اصول مدیریت متكامل و مترقی و مطابق با نیازمندی‌های یك جامعه ایده‌آل اسلامی، باید تئوری‌های مدیریتی جهان را شناخت و از ضعف‌ها یا ویژگی‌های آن‌ها اطلاعات كافی بدست آورده، آنگاه از ره‌آورد تجربیات ارزشمند مدیریت‌های موجود بهره‌مند گردید كه راهی جز بررسی تطبیقی وجود ندارد.
الف) بررسی تطبیقی مدیریت‌های موجود جهان معاصر
ب) بررسی تطبیقی مدیریت‌های موجود جهان با مدیریت اسلامی
در بررسی تطبیقی مدیریت‌ها و نقد و ارزیابی ویژگی‌ها و كاستی‌های آن‌ها، با جوانب گسترده و ویژگی‌های ارزشمند تئوری‌های مدیریت آشنا می‌شویم و ضعف‌ها و گرایش‌های منفی و ضد انسانی برخی از آن‌ها را كشف نموده و ره‌آورد شوم آن‌ها را شناسایی می كنیم كه خود قدم مثبت و سرنوشت ساز، در آشنایی با مباحث نظری مدیریت‌هاست كه ما را از نظر كاربردی و عملی رهنمون خواهند شد. ولی در بررسی تطبیقی مدیریت‌های موجود جهان، با مدیریت‌های اسلامی به گستردگی جوانب مدیریت اسلامی، و ارزش‌های جاویدان آن و هدفداری و سمت‌گیری صحیح آن‌، و ارزش عامل انسانی و مقررات عادلانه و متكامل آن آشنا می‌شویم.
و به تصحیح و تنظیم اطلاعات بدست آمده، می‌پردازیم كه؛ كدام نمونه از مدیریت‌‌ها مردود و بر اساس حق و واقعیت بازسازی نشده‌اند، مانند:
مدیریت‌های استبدادی «ماكیاولیستی» و كدام نمونه از مدیریت‌ها كه به حقوق انسانی كارگران توجه دارد.
امام علی  فرموده¬اند: «و اعلموا انّكم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی نزكه»  
«آگاه باشید كه هیچ‌گاه راه حق را نخواهید شناخت مگر آنكه مخالفان و ترك‌كنندگان آن‌را بشناسید.»
دوم – انواع مدیریت‌ها
با مطالعه و بررسی تاریخ گذشتگان و دقت در آثار فرهنگی و فیزیكی انسان‌های آغازین تاكنون به این نتیجه می‌رسیم كه انوع مدیریت‌ها در زندگی انسان‌ها  وجود داشته‌است و اصولاً مدیریت با شكل‌گیری زندگی اجتماعی تحقق یافته، و ضرورت پیدا كرده ‌است، مانند:
1- مدیریت اجتماعی
الف) مدیریت خانواده
ب) مدیریت جامعه و كشور
ج) مدیریت یك قبیله یا یك روستا
د) مدیریت شهرها
2-مدیریت‌اقتصادی(در تولید انواع غذاها و نیازمندی‌های زیستی بشر)
3- مدیریت سیاسی، حكومتی (برای اداره یك نظام سیاسی)
4- مدیریت نظامی (كیفیت صحیح بازپروری ارتش و بكارگیری آن در جنگ و صلح)
5- مدیریت قضایی (نظارت بر اجرای حقوق مردم و روش‌های صحیح بازدارندگی)
علوم فراوانی هم‌اكنون این نظریه را تقویت می‌كنند كه؛ مدیریت، یك ضرورت غیرقابل انكار زندگی اجتماعی انسان بوده و همواره در جوامع هرچند ابتدایی وجود داشته و دارد و در میان جوامع گوناگون بشری، هیچ جا نمی‌شود ضرورت مدیریت را نادیده گرفت.
امروزه در قبائل نیمه وحشی و وحشی آمازون نیز این حقیقت به اثبات رسیده كه انسان بدون مدیریت نتوانسته و نمی‌تواند زندگی كند، حتی قبائل «توتمیسم» (اقوام و قبائل ابتدایی) نیز نوعی مدیریت اجتماعی داشته‌اند به همین مناسبت علوم زیر را می‌توان نام برد:
* آنتروپولوژی (مردم‌شناسی)
* اتنوگرافی (باستان‌شناسی، قوم نگاری)
* اتنولوژی (قوم‌شناسی)
با بررسی دقیق دیدگاه مدیریت اسلامی در قرآن و نهج‌البلاغه به خوبی می‌نگریم كه در «مدیریت اسلامی» از هرگونه تنگ‌نظری پرهیز شده و تنها به یكی از جوانب نیازمندی انسان توجه نمی‌شود، بلكه همه نیازمندی‌های فرد و جامعه مورد توجه دقیق «مدیریت اسلامی» است.
گرچه مزایا و ویژگی‌های مدیریت‌های محدود و یك بعدی را نیز دارد.
(مدیریت نظامی، مدیریت اقتصادی، علمی، اجتماعی همه در اداره انسان و نظام اسلامی مطرح می‌باشد.)
و چون یكی از اهداف مهم مدیریت اسلامی تكامل و سعادت انسان در تمام كره زمین است و انسان و انسانیت را مورد توجه قرار می‌دهد و روح وحدت و برادری را تحكیم می‌بخشد نمی‌تواند در جهت منافع شخصی حركت كند، باند و گروهی خاص یا حزب و صنف خاصی را در نظر داشته باشد كه در تفكر جهان‌وطنی اسلام و روح انترناسیونالیستی آن هرگونه طبقه، فرقه، قبیله و قوم‌گرایی مردود است.
حضرت امیرالمؤمنین  به بزرگترین مدیر فعال سرزمین مصر، در هدفداری و موضع‌گیری مدیریت اسلامی می‌نویسد: «و لا تكن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك فی‌الدین او نظیر لك فی‌الخلق»
«مالك، با مردم مصر مانند حیوان درنده برخورد نكن، زیرا مردم دو گروهند ‹اِما اخ لك فی‌الدین› یا برادران دینی تو هستند ‹و اما نظیر لك فی‌الخلق› و یا اگر مسلمان نیستند همانند تو انسانند.»  
- مدیریت‌هایی كه تنها به تولید و مادیات توجه دارند و ارزش‌های انسانی را فراموش كرده‌اند:
1- مدیریت تیلوریسم (روش‌های تیلور در اضافه تولید)
2- مدیریت استاخانویسم (روش‌های استاخانوف روسی در بالا بردن تولید كارخانجات صنعتی شوروی)
3- مدیریت مركانتیلیسم (علاقه شدید به افزایش بهره‌وری و سودآوری مادی كه به جز سیمای سودگرایانه به چیز دیگری نمی‌اندیشند)
4- مدیریت علمی نئوكلاسیك‌ها (طرفداران التن میبو)
5- مدیریت‌های استبدادی ماكیاولیستی، سوسیالیستی و كاپیتالیستی
با توجه به هدفداری مدیریت اسلامی جهت رشد انسان در تمام ابعاد وجودی، مادی و معنوی، گرچه تولید مناسب یا افزایش تولید در اقتصاد سالم جامعه اسلامی یكی از اهداف ارزنده و سرنوشت‌ساز است، اما همه چیز فدای اضافه تولید نمی‌شود، تولید باید در خدمت انسان و سعادت و تكامل او باشد نه آنكه انسان در خدمت اضافه تولید یا جهش تولید به عنوان یك ابزار و پیچ و مهره ماشین قرار گیرد و همه استعدادهای ارزشمند او فدا شوند.
چنین طرز تفكری طبیعی است كه صاحبان صنایع و كارخانه‌داران بزرگ را به خود جذب كرده و حافظ منافع آنان می‌گردد، از اینرو بلافاصله پس از عرضه مدیریت علمی در غرب، طرفداران فراوانی آنرا ترویج نموده و در مراكز صنعتی ـ تجاری خود بكار گرفتند كه «تیلوریسم» روز به روز رونق و شهرت فراوانی گرفته و به صورت یكی از مكاتب نوین مدیریت معرفی گردید.
و حاصل و ره‌آورد «تیلوریست‌ها» با همكاری صاحبان صنایع و مراكز كارگری این شد كه:
الف) حداكثر بهره‌كشی و استفاده را از انسان‌ها به عنوان ابزار تولید داشته باشند.
ب) از نیروی كار ارزان كارگران به صورت اغراق‌آمیزی استفاده نمایند.
ج) انسان را همانند ماشین بنگرند.
د) نیروی كارگران را در معرض خرید و فروش قرار دهند.
ه) زندگی ماشینی و ماشین را بر انسان و جامعه تحمیل نمایند.
در تمام محافل صنعتی و تجاری بحث بر سر كار ارزان و سود فراوان، در حداقل زمان ممكن بود كه برای رسیدن به این هدف، انواع ماشین‌های صنعتی را اختراع نمودند و با شیوه‌ها و روش های استحماری، استثماری فروانی در بهره‌كشی انسان ها بكوشند.
در واقع مدیریت علمی راه فئودالیسم، و ألیگارشی، و اریستوكراسی و حكومت‌های استبدادی را ادامه می‌داد با این فرق كه، استفاده از ماشین و انسان را به گونه‌ای علمی تفسیر می‌نمود.
فئودال‌ها و ألیگارش‌ها و اریستوكرات‌ها كه شب و روز در فكر كار ارزان و تولید و سود فروان بودند، مدیریت كلاسیك را بهترین پل پیروزی شناخته و در تحقق آن كوشیدند. در این‌جا باید اضافه كنیم كه:
موافقت مشروط در رابطه با برخی از «اصول مدیریت علمی» تیلوریسم ممكن است وجود داشته باشد، مانند:
«نظم و انضباط، نظارت و كنترل، محاسبه و برنامه‌ریزی، پاداش»
كه در آیات سیاسی و اجتماعی قرآن كریم، به خصوص سوره حدید و انبیاء و نهج‌البلاغه در نامه 53 و 45 امام علی  به عالی‌ترین و انسانی‌ترین اصول مدیریت می‌پردازند و اصول مدیریت را همراه با زیربناهای اعتقادی و اخلاقی معرفی می‌فرمایند.
اما در هدفداری و سمت‌گیری و كیفیت اجرای اصول مدیریت، اسلام با تفكرات تیلوریسم موافق نیست، زیرا:
1- در تیلوریسم، اساس، اضافه تولید است در صورتی كه در مدیریت اسلامی اساس رشد و كمال انسان‌هاست.
(«و ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون» )
2- در تیلوریسم بالا بردن سطح تولید هدف است و در مدیریت اسلامی بالابردن سطح فكر و علم و معنویت.
(بالا بردن تولید خوب است: «یا ایها الناس كلوا مما فی الارض حلالاً طیباً»  اما هدف نیست)
3- در تیلوریسم انسان برای تولید و در مدیریت اسلامی تولید برای انسان‌هاست.
4- در تیلوریسم تولید در جهت منافع كارفرما و در مدیریت اسلامی تولید در جهت منافع انسان‌هاست.
(«خلق لكم ما فی‌الارض جمیعاً» )
5- در تیلوریسم انسان ابزار تولید است و در مدیریت اسلامی ابزار در خدمت انسان‌‌هاست.
6- در تیلوریسم حداكثر استفاده از انسان و ماشین، در مدیریت اسلامی حداكثر استفاده از ماشین برای انسان.
7- در تیلوریسم افزایش تولید با حداقل هزینه و مزد اما در مدیریت اسلامی مزد عادلانه برای كارگر مطرح است.
(«و ان لیس للانسان الاّ ما سعی»   « وللرجال نصیب مما اكتسبوا» )
8- در تیلوریسم ماشین حاكم است و در مدیریت اسلامی انسان باید بر ماشین حاكم باشد.
(«و لقد كرّمنا بنی آدم ... و فضّلناهم علی كثیر ممن خلقنا تفضیلاً» )
9- در تیلوریسم منافع كارفرماها تأمین است و در مدیریت اسلامی منافع كارگران و كنترل كارفرماها.
(«و لا تأكلوا اموالكم بینكم بالباطل» )
10- در تیلوریسم تفكر مادی و اقتصاد اصالت دارد و در مدیریت اسلامی ارزش‌ها و معنویت
(«انّ اكرمكم عندالله اتقیاكم» )
چون ارزش‌ها و معنویت اساس مدیریت اسلامی است و حضرت امیرالمؤمنین  یكی از مدیران و فرمانداران خود را مورد توبیخ قرار داده و می‌فرماید:
«امّا بَعدُ، فَإنَّ دَهاقینَ أهلِ بَلَدِكَ شَكَوا مِنكَ غِلْظَةً و قَسوَةً، وَ احْتِقاراً وَ جَفْوَةً. وَ نظَرتُ فَلَم أرَهُم اَهلاً لأَنْ یُدْنَوا لِشِركِهِم، وَ لاَ أَنْ یُقْصَوا وَ یُجْفَوا لِعَهدِهِم فَالبس لَهُم جِلْباباً مِنَ اللَّینِ تَشَوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ، وَ داوِلْ لَهُم بینَ القَسوَةِ والرَّأْفَةِ، وَامْزُجْ لَهُم بینَ التَّقرِیبِ وَ الاْدْناءِ، وَالأبعادِ والإِقْصاءِ. انْ شَاءَ اللهُ.»  
«پس از نام خدا و درود. همانا دهقانان مركز مركز فرمانداریت، از خشونت و قساوت و تحقیر كردن مردم و سنگدلی تو شكایت كردند، من درباره آن‌ها اندیشیدم، نه آنان را شایسته نزدیك شدن یافتم، زیرا كه مشرك‌اند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری هستند زیرا كه با ما هم پیمانند، پس در رفتار با آنان نرمی و درشتی را به هم آمیز، رفتاری توأم با شدت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانه‌روی را در نزدیك كردن یا دور نمودن، رعایت‌كن.»
در مدیریت اسلامی، مدیری كه با مردم برخورد خوب ندارد سرزنش می‌شود یا عزل می‌گردد كه متن فوق در رابطه با فرمانداری است كه در میان مردم غیرمسلمان مدیریت دارد و مردم آن سامان مشرك‌اند باز هم ارزش‌های اسلامی تواضع و فروتنی ملاك بررسی‌هاست.
اما در تیلوریسم و مدیریت كلاسیك، سنگدلی و قساوت و تحقیركردن كارگران برای كار بیش‌تر و افزایش تولید، یكی از ویژگی‌های مدیران به حساب می‌آید.
همین نامه توبیخ‌آمیز را امام علی  به ابن عباس فرماندار بصره می‌نویسد و سفارش می‌كند كه اصول‌ گرایی و ارزش‌های اسلامی را به دقت رعایت كند.
مردم بصره‌ای كه پس از جنگ جمل شورش كردند و با حضرت امیرالمؤمنین  جنگیدند، امام هرگز به قصد انتقام‌جویی و تسویه نمی‌رود و به فرماندار بصره نوشت:
«فحادث أهلها بالاحسان الیهم و احلل عقدة الخوف عن قلوبهم» ؛ «با مردم بصره با نیكی رفتار كن و گره وحشت و ترس از حكومت را از قلوبشان بگشای»
در مدیریت كلاسیك، كارفرما و مدیران مجازند تا با تمام روش‌های استحماری، ایجاد رعب و وحشت نموده، كارگران را به كار گیرند.
- مدیریت‌هایی كه در مرز منافع شخصی، طبقات حاكم، احزاب سیاسی، اصناف مشخصی پدید آمدند مانند:
1- مدیریت مالتوزیانیسم؛ كه بر اساس سودجویی و منافع شخصی كار می‌كند.
2- مدیریت اكسپانسیونیسم؛ طرفداران توسعه اراضی حتی بوسیله دخالت نظامی و سیاسی مانند صهیونیسم بین‌المللی.
3- مدیریت سندیكالیسم؛ كه برای منافع سازمان اصناف در یك كشوری فعال است.
4- مدیریت فیزیوكراسی؛ كه بر اساس سودجویی و منافع شخصی تبیین می‌شود كه با كاپیتالیسم و یوتیلیتاریانیسم هماهنگ است.
5- مدیریت فئودالیسم‌ها؛كه منافع خان و ارباب و مالكین بزرگ را مورد توجه قرار می‌دهد.
6- مدیریت پلوتوكراسی؛ كه مدیریت سیاسی، اقتصادی جامعه در دست سرمایه‌داران بزرگ است.
7- مدیریت اریستوكراسی؛ كه اشراف و طبقه مرفه مدیریت را در دست گیرند و برای منافع همین طبقه فعال باشند.
چنین طرز تفكری در بسیاری از حكومت‌های استبدادی مطرح است كه منافع ملت‌ها و امت‌ها را فدای یك طبقه خاص، اشراف، سرمایه‌داران، نخبگان، زورمداران می‌كنند.
و از انواع آزادی، انتخاب، اصالت‌ها و ارزش‌های انسانی خبری نیست.
ملاك‌های بررسی‌ها در حكومت و مدیریت رأی شخص و یا اشخاص زورمدار و متموّل است. حق و حقیقت مطرح نیست و همه انسان‌ها و تمام امكانات سیاسی، اقتصادی تنها در خدمت یك گروه ممتاز سلطه‌گر است.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 12/6/1391 - 2:43 - 0 تشکر 540093

مدیریت از نوع الیگارشی یا تیموكراسی یا اریستوكراسی از نظر:
الف) هدفداری و سمت‌گیری
ب) شكل‌گیری و گسترش
ج) اخلاق مدیریتی و مدیران
د) مناسبات انسانی و روابط اخلاقی، اجتماعی با مردم نیز وابسته به بینش و آراء و منافع تنها یك طبقه، یك گروه اشراف خواهد بود و در پیدایش و تداوم، وابسته و محدود است.
این دسته از حكومت‌ها و مدیریت‌ها از نظر قرآن و نهج‌البلاغه، مردود می‌باشند زیرا در قرآن و نهج‌البلاغه حكومت و مدیریت تكیه‌گاه‌های ارزشمندی دارند كه نمی‌توان در مدیریت اسلامی تئوری مدیریت الیگارشی یا اریستوكراسی را پذیرفت مانند:
1- حكومت و مدیریت اسلامی وابسته به طبقه و گروه خاصی نیست. («قل انما اعظكم بواحدة ان تقوما لله مثنی و فرادی» )
2- شرایط حكومت و مدیریت به تقوا و پاكیزگی و ارزش‌های اخلاقی تكیه دارد. («انّ اكرمكم عندالله اتقاكم» ) پس بی‌تقواها و انسان‌های بدون ایمان از هر طبقه و گروهی باشند نمی‌توانند در حكومت و مدیریت اسلامی راه یابند.
3- اصول و مقررات حكومت و مدیریت اسلامی را خدای انسان‌‌آفرین مشخص‌می‌كند كه اسیر فكر و وابستگی‌های قانون گذاران بشری نمی‌باشد. («الا یعلم من خلق فهو اللطیف الخبیر» )
4- هدفداری مدیریت اسلامی جهان شمول است، همه انسان‌ها را شامل می‌شودو برای منافع بشریت تلاش خواهد كرد. («و ان تقوموا للیتامی بالقسط» )
«و نرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم وارثین» )
5- مدیریت اسلامی با اینكه بر اساس مقررات الهی است اما از نظر اجرایی و كاربردی، شورایی است كه با انواع حكومت‌های مطلقه و استبدادی مخالفت دارد.
(«و شاورهم فی الامر»  «و امرهم شوری بینهم» )
امام علی  به مالك‌اشتر رهنمود می‌دهد كه با یك طبقه ممتاز اجتماعی روابط نداشته باشد، بلكه از آن‌ها در برابر محرومان و دیگر طبقات ضعیف جامعه، چشم پوشد، یعنی: سمت‌گیری مدیریت اسلامی، محروم‌پروری و ظالم ستیزی است.
و آنگاه هشدار می‌دهد كه از ثروتمندان و نخبگان ناراضی هرگز نهراسد و در مقابل به جلب رضایت عمومی بپردازد كه امروزه اینگونه نگرش‌ها را (تئوری‌های انسانی، و مردم دوستی، و دیگر دوستی و دموكراسی) می‌نامند.
«فَإِنَّ سُخْطَ العَامَّةِ یُجْحِفُ بِرِضی الخَاصَّةِ، وَ اِنَّ سُخْطَ الخَاصَّةِ یُغْتَفَرُ مَعَ رِضی العامَّةِ»  
«كه همانا خشم عمومی مردم خشنودی خواص را از بین می‌برد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بی‌اثر می‌كند.»
می‌بینیم كه در این دیگاه مدیریتی هرگونه گرایش به سرمایه‌داران، طبقات ممتاز اجتماعی نفی می‌گردد آن‌گاه به نقد و ارزیابی روانشناسی طبقات ممتاز و زورمداران و رفاه‌زدگان می‌پردازد و می‌فرماید:
«و لیسَ اَحدٌ مِنَ الرَّعِیَّةِ أَثقَلَ عَلَی الوَالی مَؤُونَةً فِی‌الرَّخاءِ، وَ اَقَلَّ مَعونَةَ لَهُ فِی البلاءِ، وَ اَكرَهَ للاِنصافِ، وَ أسْأَلَ بِالإلحافِ، وَ أَقَلَّ شُكراً عِندَ الإعطاءِ، وَ أبْطَأَ عُذراً عِندَ المَنعِ، وَ أَضعَفَ صبراً عِندَ مُلِمّاتِ الدَّهرِ مِنْ اهلِ الخاصَّةِ»
«خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حكومت تحمیل می‌كنند زیرا در روزگار سختی یاریشان كمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضی‌تر، و در خواسته‌هایشان پافشارتر، و در عطاء و بخشش‌ها كم سپاس‌تر، و به هنگام منع خواسته‌ها دیر عذرپذیرتر، و در برابر مشكلات كم‌ استقامت‌تر می‌باشند.»
بنابراین در حكومت و مدیریت اسلامی، اشراف، نخبگان، طبقات ممتاز اجتماعی و خواص نمی‌توانند نقش تعیین كننده‌ای داشته باشند.
مدیریت اسلامی، ضد مدیریت الیگارشی و تیموكراسی و اریستوكراسی و هر نوع حكومت و مدیریتی است كه خواص در آن نقش دارند و تنها برای یكی از طبقات اجتماعی تلاش می‌نمایند.
«و لا تأكلوا اموالكم بینكم بالباطل و لا تدلوا بها الی الحكام»  
در اینجا لازم است به انواع مدیریت‌هایی كه از نوع نگرش حكومت و دولت منشأ می‌گیرند اشاره شود، چون دولت‌ها و حكومت‌ها هستند كه مدیریت‌ها را پدید می‌آورند و اگر مخالف منافعشان باشد تغییر می‌دهند و مدیریتی بوجود می‌آورند كه در خدمت منافع استعماری آنان باشند. حكومت‌های استبدادی ناگزیرند یكی از مواضع متفاوت یادشده را داشته باشند.
- مدیریت‌های غیر استبدادی
صاحب‌نظران مدیریت نئوكلاسیك و طرفداران بروكراسی مانند: ماكس وبرو.
و هم فكران آنان ادعا می‌كنند كه طرفدار ارزش‌های انسانی و مدیریت و حكومت غیراستبدادی می‌باشند.
همانگونه كه حكومت‌های استبدادی منشأ پیدایش مدیریت‌های محدود و وابسته و مستبدانه بوده‌اند، حكومت‌های غیر استبدادی، بلكه مردمی و عادلانه، بر اساس آزادی و حقوق اجتماعی می‌تواند مدیریت‌های انسانی و سالمی را پدید آورد.
از دیدگاه قرآن كریم و نهج‌البلاغه، حكومت پیامبران الهی (تئوكراتیك الهی) بر اساس عدل و قسط و جان‌وطنی و رشد و سعادت انسان‌ها است كه می فرماید:
«لیقوم النّاس بالقسط»  «پیامبران آمده‌اند تا عدالت اجتماعی را در مردم استقرار بخشند.»
در حكومت‌های مذهبی اصول و و مقررات حكومت و مدیریت را خدای عالم و آفریدگار انسان تعیین می‌فرماید كه: (این كار با عدم شناخت انسان از انسان، از عهده او خارج است.)
مردم و رهبران مذهبی در چهارچوب قوانین و مقررات الهی به نیازمندی‌های نوین پاسخ متناسب می‌دهند كه عامل اساسی تحقق آزادی انسان و حكومت عادلانه و مدیریت‌های سالم و صالح است. زیرا وقتی آفریدگار انسان دخالت نكند، انسان تنها با شعار «دموكراسی و حكومت مردم بر مردم» یا سوسیالیستی و حاكمیت جمع بر فرد، فوراً به بن‌بست می‌رسد و باتكیه به افكار و آراء خویش به انواع استبدادهای خانمان‌سوز كشانده می‌شود.
سوم – ویژگی‌های مدیریت اسلامی
1- اهمیت دادن به مباحث بینشی
تحقق اصول صحیح «مدیریت» بدون مباحث بینشی، ممكن نیست و بدون عقیده و ایمان و باورهای متكامل فكری اسلام نمی‌توان انتظار سلامت و سعادت را داشت. مدیریت‌ها بروش و متد كار مدیران بستگی كامل دارد و مدیران برای حركت صحیح، و چگونه بودن! و چگونه ساختن، به مباحث بینشی محتاجند.
تا چرائی كار و مدیریت را درك نموده و با مشكلات آن بدرستی مقابله كنند.
انسان الهی با باورهای دینی، معتقد است كه همه باید‌ها و نباید را خدای انسان آفرین مشخص نموده و به صورت وحی الهی و قرآن متكامل فرو فرستاده است. پس انسان هدایت لازم شده‌است، و راه و رسم زندگی او تعیین گردیده و روابط اجتماعی و اصول مدیریتی او تدوین یافته است.
بنابراین انسان تنها نیست و رهنمود‌های پروردگار نظام هستی رهنمون اوست و پاداش دهنده اعمال او، و جبران كننده ضعف‌ها و دردها و كاستی‌های اوست.
اما اگر مباحث بینشی را طرد كردیم یا نسبت به آن بی‌تفاوت باشیم، تفكر مادی بر انسان حاكم است و انسان مادی تنهاست و معتقد است كه:
* قبل از او طرح و برنامه‌ای نبوده و هم‌اكنون نیز وجود ندارد.
* بایدها و نبایدها در اختیار اوست.
*‌ كسی نمی‌تواند برای انسان‌ها وظیفه‌ای تعیین نماید.
این انسان با چنین گرایشی به مرز «خودپرستی» و «خودمداری» و استبداد فكری كشانده شده كه هیچ‌گونه تظمینی در مدیریت او وجود ندارد.
در مدیریت اسلامی، «مباحث بینشی» نقش كلیدی را دارند زیرا راه و رسم مدیریت صحیح، و روش‌های برخورد با دیگران، همه به نوع بینش و گرایش مدیر مربوط می‌شوند كه حضرت امیرالمؤمنین  در نامه‌های گوناگون نهج‌البلاغه، روش گزینش مدیران را توضیح داده و معیارها را بر اساس تقوا، ایمان، عدالت، امانت‌داری، ترس از معاد، قدرت و توانایی لازم، قاطعیت، مسئولیت‌پذیری معرفی می‌فرماید.
حضرت یوسف  كه پیشنهاد مدیریت اقتصادی خود را به پادشاه مصر معرفی می كند به دو اصل اساسی اشاره می‌فرماید: «قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم»  «مرا برای خزینه داری مملكت و اداره اقتصادی كشور منصوب كن زیرا من راه‌های حفظ و نگهداری را می‌دانم»
الف) تخصص در مدیریت اقتصادی «علیم»
ب) تعهد و احساس مسئولیت نسبت به مسائل اقتصادی كشور «حفیظ»
یعنی تنها علم مدیریت اقتصادی و تخصص كافی نیست و تعهد بدون تخصص كارساز نمی‌باشد. كه این دو اصل ارزشمند به مباحث بینشی وابسته است.
2- واقع‌نگری در مدیریت اسلامی:
با اینكه مباحث بینشی، عقیدتی در مدیریت اسلامی از اساسی‌ترین اصول متكامل است، اما انحرافات و روش‌های استبدادی طرفداران افراطی را نیز محكوم می‌‌كند، زیرا:
الف) در مدیریت اسلامی همه انسان‌ها مطرحند گرچه مسلمان هم نباشند، كه امام علی  خطاب به مالك اشتر نوشت: ( «اما اخ لك فی الدین او نظیر لك فی‌الخلق»
«با مردم خوشرفتاری كن زیرا مردم یا برادران دینی تو و یا نظیر تو انسانند» )
ب) جهان شمول است، كه انسان خلق خدا و همه از فرزندان آدم می‌باشند. رسول خدا   فرمودند:
«كُلُّكُم مِنْ آدَمَ و الآدمَ مِنَ التُراب»  
«همه شما از فرزندان آدم و آدم نیز از خاك است»
ج)انواع تبعیضات نژادی و گرایش‌های ناسیونالیستی نفی می‌گردد، كه: « انَّ اَكرَمَكُمْ عِنداللهَ اتقیكُم»  «همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا باتقواترین شمایند»
د) هر علمی و تخصصی كه برای بشریت مفید باشد ارزشمند است و سفارش كرده‌اند كه آن‌ها را فرا گیرید.
كه رسول خدا  فرمودند: «اُطلُبوا العلمَ وَ لَو بِالسِّینِ»  
«دانش را فراگیرید هرچند از دورترین نقاط جهان (كشور چین باشد)»
تا اختراعی مطرح می‌شد، رسول خدا  گروهی را برای آموختن آن می‌فرستاد و از ابزار و وسائل مدرن روز استفاده می‌كرد و دیدند كه به طبیب یهودی اجازه داد تا در مدیریت اسلامی آن روز مدینه، رسماً فعالیت آغاز كند و مسلمانان را معالجه نماید و دستورالعمل را صادر فرمود كه؛ هر كدام از مشركین اسیرشده در جنگ، 10 مسلمان را سواد خواندن و نوشتن بیاموزد آزاد است.
و در آخرین لحظات شهادت، حضرت امیرالمؤمنین  اجازه دادند طبیب مسیحی بیاید و تخصص خود را به كار گیرد كه با توجه به موارد یاد شده مدیریت اسلامی با مباحث بینشی یاد شده، از یك مدیریت آزاد سالم و صالح بی‌مانندی برخوردار است.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 12/6/1391 - 2:43 - 0 تشکر 540095

سیمای مدیر موفق » سیمای سوره یوسف

- سوره یوسف از سوره‌های مكّی و دارای یكصد ویازده آیه است. نام حضرت یوسف ، 27 مرتبه در قرآن آمده، كه 25 مرتبه آن در همین سوره است. آیات این سوره، به هم پیوسته و در چند بخش جذاب و فشرده، داستان زندگی یوسف را از كودكی تا رسیدن او به مقام خزانه‌داری كشور مصر، عفت و پاكدامنی او، خنثی شدن توطئه‌های مختلف علیه او و جلوه‌هایی از قدرت الهی را مطرح می‌كند.
داستان حضرت یوسف فقط در همین سوره از قرآن آمده، در حالی كه داستان پیامبران دیگر در سوره‌های متعدّد نقل شده است. داستان حضرت آدم و نوح ، هر كدام در دوازده سوره، داستان حضرت ابراهیم در هیجده سوره، داستان حضرت صالح در یازده سوره، داستان حضرت داوود در پنج سوره، داستان حضرت هود و سلیمان ، هر كدام در چهار سوره و داستان حضرت عیسی و زكریّا هر كدام در سه سوره ذكر شده است.
داستان حضرت یوسف در تورات، سفر پیدایش از فصل 37 تا 50 نیز نقل شده است، امّا در مقایسه با آنچه در قرآن آمده، به خوبی اصالت قرآن و تحریف تورات معلوم می‌گردد. در میان آثار ادبی نیز داستان یوسف و زلیخا، دارای جایگاهی برگزیده است كه از آن جمله می‌توان منظومه یوسف و زلیخا، از نظامی گنجوی و یوسف و زلیخا منسوب به فردوسی را نام برد.
قرآن در داستان یوسف بیشتر به شخصیّت خود او در گذر از كوران حوادث می‌پردازد، در حالی كه در داستان پیامبران دیگر، بیشتر به سرنوشت مخالفان و لجاجت و هلاكت آنان اشاره نموده است.
در برخی روایات، از آموزش سوره یوسف به زنان و دختران نهی شده است، ولی به نظر برخی صاحب نظران، این روایات اَسناد قابل اعتمادی ندارند. و از طرفی آنچه معیار این نهی است، طرح عشق از سوی زلیخا همسر عزیز مصر است كه با بیان قرآنی، نقطه منفی در آن وجود ندارد.
«قَصَص» جمع «قصّه» هم به معنای داستان و هم نقل داستان است. قصّه و داستان در تربیت انسان سهم بسزایی دارد. زیرا داستان، تجسّم عینی زندگی یك اُمّت و تجربه عملی یك ملّت است. تاریخ آئینه‌ی ملّت‌هاست و هر چه با تاریخ و سرگذشت پیشینیان آشنا باشیم، گویا به اندازه عمر آنان زندگی كرده‌ایم.
حضرت علی به فرزندش امام حسن می‌فرماید: «فرزندم! من در سرگذشت پیشینیان چنان مطالعه كرده‌ام و به آنها آگاهم، كه گویا با آنان زیسته‌ام و به اندازه‌ی آنها عمر كرده‌ام.»
شاید یكی از دلایل اثرگذاری قصّه و داستان بر انسان، تمایل قلبی او به داستان باشد. معمولاً كتاب‌های تاریخی و داستانی در طول تاریخ فرهنگ بشری رونق خاصی داشته و قابل فهم و درك برای اكثر مردم بوده است، در حالی كه مباحث استدلالی و عقلانی را گروه اندكی پیگیری می‌كرده‌اند.
در روایات، به كلّ قرآن «احسن القصص» اطلاق شده است و این منافاتی ندارد كه در میان كتب آسمانی، قرآن «احسن‌القصص» باشد و در میان سوره‌های قرآن، این سوره «احسن القصص» باشد.
تفاوت داستان‌های قرآن با سایر داستان‌ها:
1- قصّه‌گو خداوند است. «نحن نقصّ»

2- هدفدار است. هدفی بس بلند و آن ارشاد و هدایت انسان از طریق تجربه امّت‌های گذشته است كه چگونه بعضی به خاطر ایمان و صبر و تقوی عزیز شدند و گروه دیگری به خاطر هوسها و لجاجت‌ها و تكبّرها و حسدها ذلیل‌گشتند. نقل این داستان‌ها به انسان آرامش و دلداری می‌دهد تا در مقابل نا ملایمات پایدار بماند. قرآن در این باره می‌فرماید:
« وكُلّاً نقصّ علیك من انباء الرّسل مانثبّت‌به فؤادك»
«ما از هر یك از سرگذشت‌های انبیاء برای تو بازگو كردیم تا به وسیله آن قلبت را آرامش بخشیم.»
3- حقّ است، نه خیال. «نحن نقصّ علیك نبأهم بالحقّ»
4- بر اساس علم است، نه گمان. «فلنقصنّ علیهم بعلمٍ»
5- وسیله‌ی تفكّر است، نه تخدیر. «فاقصص القصص لعلّهم یتفكّرون»
6- وسیله عبرت است، نه تفریح وسرگرمی. «لقد كان فی قصصهم عبرة»
داستان حضرت یوسف، «احسن القصص » است، زیرا:
1- چون از سرچشمه وحی است، از معتبرترین داستان‌ها است. «بما اوحینا»
2- در این داستان، جهاد با نفس كه بزرگ‌ترین جهاد است، مطرح می‌شود.
3- قهرمان داستان، نوجوانی است كه تمام كمالات انسانی را درخود دارد. (صبر، ایمان، تقوی، عفاف، امانت، حكمت، عفو و احسان و...، كه در لابلای تاریخ یوسف خواهیم خواند.)
4- چهره‌های داستان، خوش‌عاقبت می‌شوند.
یوسف به حكومت می‌رسد، برادران توبه می‌كنند، پدر بینایی خود را بدست می‌آورد، كشور قحطی زده نجات می‌یابد و دلتنگی‌ها و حسادت‌ها به وصال و محبّت تبدیل می‌شود.
5 - در این داستان مجموعه‌ای از اضداد در كنار هم طرح شده‌اند: فراق و وصال، غم و شادی، قحطی و پرمحصولی، وفاداری و جفاكاری، مالك و مملوك، چاه و جاه، فقر و غنا، بردگی و سلطنت، كوری و بینایی، پاكدامنی و اتهام ناروا بستن.
نه فقط داستان‌های الهی، بلكه تمام كارهای خداوند، «اَحسن» است. زیرا:
1- بهترین آفریدگار است. «احسن الخالقین»
2- بهترین كتاب را دارد. «نزّل احسن الحدیث»
3- بهترین صورت‌گر است. «فاحسن صوركم»
4- بهترین دین را ارائه می‌كند. «و من احسن دیناً ممّن اسلم وجهه لله»
5- بهترین پاداش را می‌دهد. «لیجزیهم اللَّه احسن ما كانوا یعملون»
و در برابر این بهترین‌ها، خداوند بهترین عمل را از انسان خواسته است. «لیبلوكم ایّكم احسن عملاً»
داستان حضرت یوسف با خوابی شروع می‌شود كه او را بشارت می‌دهد و نسبت به آینده‌ای روشن امیدوار می‌سازد تا او را در مسیر تربیت الهی صابر و بردبار گرداند.
خواب اولیای الهی، متفاوت است؛ گاهی نیازمند تعبیر است، مثل خوابِ حضرت یوسف ، و گاهی به تعبیر نیاز ندارد، بلكه عین واقع است. مانند خواب حضرت ابراهیم كه مأمور می‌شود تا اسماعیل را ذبح كند.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 12/6/1391 - 2:43 - 0 تشکر 540096

سخنی درباره‌ی رؤیا و خواب دیدن
پیامبر اكرم می‌فرماید:
«الرؤیا ثلاثة: بشری من اللَّه، تحزین من الشیطان، و الّذی یحدث به الانسان نفسه فیراه فی منامه»
خواب بر سه قسم است: یا بشارتی از سوی خداوند است، یا غم و اندوهی از طرف شیطان است و یا مشكلات روزمره انسان است كه در خواب آنرا می‌بیند.
برخی از دانشمندان و روان‌شناسان، خواب دیدن را در اثر ناكامی‌ها و شكست‌ها دانسته و همانند ضرب‌المثلی قدیمی استناد كرده‌اند كه: «شتر در خواب بیند پنبه دانه» و برخی دیگر خواب را تلقینِ ترس گرفته‌اند، بر اساس ضرب‌المثلی كه می‌گوید: «دور از شتر بخواب تا خواب آشفته نبینی» و بعضی دیگر خواب را جلوه غرائز واپس زده دانسته‌اند.
البتّه باید به این نكته توجه داشت كه همه خواب‌ها با یك تحلیل، قابل بررسی نیستند.
كسانی كه خواب می‌بینند چند دسته‌اند:
دسته اوّل، كسانی كه روح كامل و مجردی دارند و بعد از خواب رفتنِ، حواس با عالم دیگری مرتبط شده و حقایقی را صاف و روشن از دنیای دیگر دریافت می‌كنند. (نظیر تلویزیون‌های سالم، با آنتن‌های مخصوص، جهت‌دار كه امواج ماهواره‌ای را از نقاط دور دست می‌گیرند.) اینگونه خواب‌ها كه دریافت مستقیم و صاف است، نیازی به تعبیر ندارد.
دسته دوّم، كسانی هستند كه دارای روح متوسط هستند و در عالم رؤیا، حقایق را ناصاف و همراه با تشبیه و تخیّل دریافت می‌كنند. (كه باید مفسّری در كنار دستگاه گیرنده، ماجرای فیلم را توضیح دهد وبه عبارتی، عالمی آن خواب را تعبیر كند.)
دسته سوّم، كسانی هستند كه روح آنان به قدری متلاطم و ناموزون است كه خواب آنها مفهومی ندارد. (نظیر صحنه‌های پراكنده و پربرفك تلویزیونی، كه كسی چیزی از آن سر درنمی‌آورد.) این نوع رؤیاها كه قابل تعبیر نیستند، درقرآن به «اضغاث احلام» تعبیر شده است.
قرآن در سوره‌های مختلف، از رؤیاهایی نام برده كه حقیقت آنها به وقوع پیوسته است. از جمله:
الف: رؤیای حضرت یوسف‌ درباره سجده‌ی یازده ستاره و ماه و خورشید بر او كه با رسیدن او به قدرت و تواضع برادران و پدر و مادر در برابر او تعبیر گردید.
ب: رؤیای دو یار زندانی حضرت یوسف كه یكی از آنها آزاد ودیگری اعدام شد و قصّه‌ی آن در آیه 41 همین سوره خواهد آمد.
ج: رؤیای پادشاه مصر درباره گاوِ لاغر و چاق كه تعبیر به قحطی و خشكسالی بعد از فراخ شد.
د: رؤیای پیامبر اسلام درباره عدد اندك مشركان در جنگ بدر كه تعبیر به شكست مشركان شد.
ه: رؤیای پیامبر اسلام درباره ورود مسلمانان با سر تراشیده به مسجدالحرام، كه با فتح مكه و زیارت خانه خدا تعبیر شد.
و: رؤیای مادر حضرت موسی كه نوزادش را در صندوق گذاشته و به آب بیاندازد. «اذ اوحینا الی اُمّك مایوحی‌ اَن اقذ فیه فی التابوت» كه روایات بر این دلالت دارند كه مراد از وحی در اینجا، همان رؤیاست.
ز: رؤیای حضرت ابراهیم در مورد ذبح فرزندش حضرت اسماعیل .
از قرآن كه بگذریم در زندگی خود، افرادی را می‌شناسیم كه در رؤیا از اموری مطلع شده‌اند كه دست انسان به صورت عادّی به آن نمی‌رسد.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی (صاحب مفاتیح ‌الجنان)، به خواب فرزندش آمد و گفت: كتابی نزدم امانت بوده، آنرا به صاحبش برگردان تا من در برزخ راحت باشم. وقتی بیدار شد به سراغ كتاب رفت، با نشانه‌هایی كه پدر گفته بود تطبیق داشت، آن را برداشت. وقتی می‌خواست از خانه بیرون برود، كتاب از دستش افتاد و كمی ضربه دید. او كتاب را به صاحبش برگرداند و چیزی نگفت، دوباره پدرش به خواب او آمد و گفت: چرا به او نگفتی كتاب تو ضربه دیده تا اگر خواست خسارت بگیرد و یا رضایت دهد.
نكات :
این سوره، در زمانی نازل شد كه پیامبر اكرم‌ در محاصره شدید اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته بود و این داستان برای حضرت، مایه‌ی دلداری شد، كه ای پیامبر! اگر بعضی بستگانت ایمان نیاوردند ناراحت مباش، برادران یوسف او را به چاه انداختند! ولی عاقبت عزّت نصیب یوسف شد. آری آینده‌ی روشن با تواست.
در این ماجرا یكی از سنّت‌های الهی محقّق شده است، كه به خاطر تقوای الهی، گشایش ایجاد می‌شود.
«و مَن یتّق اللَّه یَجعل له مَخرجاً و یرزقه من حیث لایحتسب»
«هركس از خدا پروا كند، برای او راه خروج و گشایش قرار می‌دهد و از جایی كه حسابش را نمی‌كند، به او روزی می‌رساند.»
در سراسر این سوره، اراده خداوند را می‌توان با اراده و خواست مردم مقایسه كرد؛
برادرانِ یوسف اراده كردند با انداختن او در چاه و برده ساختن یوسف، او را خوار سازند، امّا عزیز مصر درباره او گفت: «اكرمی مثواه» او را گرامی بدارید.
همسر عزیز قصد نمود دامن او را آلوده سازد، امّا خداوند او را پاك نگهداشت. بعضی خواستند با زندانی ساختن یوسف مقاومت او را در هم شكنند و تحقیرش كنند؛ «لیسجنن و لیكونا من الصّاغرین» امّا در مقابل، خداوند اراده كرد او را عزیز بدارد و حكومت مصر را به او بخشد؛ «مكّنا لیوسف...»
امام صادق‌ فرمودند:
«یوسف انسان حرّ و آزاده‌ای بود كه حسادت برادران، اسارت در چاه، شهوت زنان، زندان، تهمت، ریاست و قدرت در او اثر نگذاشت.»
داستان‌های قرآن مایه عبرت است. «عبرت» و «تعبیر» به معنی عبور است، عبور از صحنه‌ای به صحنه‌ای دیگر. «تعبیر خواب» عبور از رؤیا به واقعیات. و «عبرت» یعنی عبور از دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها به نادیدنی‌ها و ناشنیدنی‌ها.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 12/6/1391 - 2:43 - 0 تشکر 540097

سیمای مدیر موفق » آیات 6 تا 10 سوره یوسف


- وَكَذَلِكَ یَجْتَبِیكَ رَبُّكَ وَیُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَعَلی‌ ءَالِ یَعْقُوبَ كَمَآ أَتَمَّهَا عَلَی‌ أَبَوَیْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ«6»
«و اینگونه پرودگارت تو را برمی‌گزیند واز تعبیر خواب‌ها (و سرانجام امور) تو را آگاه می‌سازد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‌كند. همان گونه كه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام كرد. همانا پرودگارت دانای حكیم است.»
1- نظام مبتنی بر شایستگی
ارزش انسان به سن و سال نیست، ممكن است كسی از نظر سنّی كوچك باشد ولی از نظر خصلت‌ها و ارزش‌ها والاتر باشد. (همچون یوسف كه كوچك‌تر از برادرانش بود.) «یجتبیك ربّك»
علوم مهم و دانش‌های كلیدی و اساسی را نباید به هر كس آموخت؛ اوّل باید افراد لایق را گزینش كرد و سپس علوم را در اختیار آنان قرار داد. (خداوند در این آیه، اول فرمود: «یجتبیك» یعنی تو را گزینش كرد، بعد فرمود: «یعلّمك» یعنی به تو آموزش داد.)
«یجتبیك ربّك و یعلّمك»
لَقَدْ كَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ ءَایَاتٌ لِّلسَّآئِلِین«7»

«به تحقیق در (داستان) یوسف و برادرانش نشانه‌هایی (از حاكم شدن اراده خداوندی) برای جویندگان است.»
1- راه خدا راه به عزت‌ رسیدن است
2- عبرت آموزی از گذشتگان
در داستان زندگی حضرت یوسف ، آیات و نشانه‌های زیادی از قدرت‌نمایی خداوند به چشم می‌خورد، كه هر كدام از آنها مایه‌ی عبرت و پند برای اهل تحقیق و جستجو است؛ از آن جمله است:
1- خواب پر راز و رمز حضرت یوسف
2- علم تعبیر خواب
3- تشخیص و اطلاع یافتن یعقوب از آینده فرزند خود
4- در چاه بودن و آسیب ندیدن
5- نابینا شدن و دوباره بینا شدن حضرت یعقوب‌
6- قعر چاه و اوج جاه
7- زندان رفتن و به حكومت رسیدن
8 - پاك بودن و تهمت ناپاكی شنیدن
9- فراق و وصال
10- بردگی و پادشاهی
11- زندان برای فرار از گناه
12- بزرگواری و عفو سریع برادران خطاكار و دهها نكته دیگر كه در آیات بعدی خواهیم خواند.
در كنار این نشانه‌ها، سؤال‌هایی قابل طرح است كه پاسخ هر كدام روشنگر راه زندگانی است؛
1- چگونه یوسف با بزرگواری از مجازات برادران خیانتكار خود، صرف نظر می‌كند؟!
2- چگونه انسان با یاد خدا، زندان را بر لذّت گناه ترجیح می‌دهد؟
إِذْ قَالُواْ لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَی‌ أَبِینَا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ «8»
«آنگاه كه (برادران او) گفتند: همانا یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدرمان از ما كه گروهی نیرومند هستیم محبوب‌ترند. همانا پدرمان (در این علاقه به آن دو) در گمراهی روشنی است.»
1- تفاوت حق و تبعیض باطل است
فرق است میان تبعیض و تفاوت. تبعیض؛ برتری دادن بدون دلیل است. ولی تفاوت؛ برتری بر اساس لیاقت است. مثلاً نمره‌های یك معلّم، تفاوت دارد، ولی این تفاوت حكیمانه است، نه ظالمانه. علاقه‌ی حضرت یعقوب به یوسف، حكیمانه بود نه ظالمانه، ولی برادران یوسف، این علاقه را بی‌دلیل پنداشتند وگفتند: «انّ ابانا لفی ضلال مبین»
2- تعادل
گاهی علاقه‌ی زیاد، سبب دردسر می‌شود؛ حضرت یعقوب، یوسف را خیلی دوست داشت و همین امر موجب حسادت برادران و افكندن یوسف در چاه شد. چنانكه علاقه زلیخا به یوسف، به زندانی شدن یوسف انجامید. لذا زندان‌بان كه شیفته اخلاق یوسف شده‌بود، وقتی به او گفت: من تو را دوست دارم. یوسف گفت: می‌ترسم این دوستی نیز بلائی به دنبال داشته باشد.
3- همبستگی
اتّحاد و با هم بودن، سبب احساس نیرومندی و قدرت می‌شود. «نحن عصبة»
4- سعی بر انجام کار به صورت گروهی
گروه‌گرایی، اگر بدون رهبری صحیح و خداپسندانه باشد، عوامل سقوط را سریعتر فراهم می‌كند. («و نحن عصبة» نشان انسجام است، ولی انسجامی رها وبدون رهبری صحیح)
5- پرهیز از توجیه غلط
انسان برای ارتكاب خطا و گناه، اوّل خود را توجیه و كار خود را تئوریزه می‌كند. (برادران، هم خود را متّحد و قوی می‌دانند، «و نحن عصبة» و هم پدر را منحرف، «انّ ابانا لفی ضلال» و با این دلیل، حسادت خود را توجیه می‌كنند.)
احساس قدرت و نیرومندی عقل را كور می‌كند.
«نحن عصبة انّ ابانا لفی ضلال مبین»
معیارهای نادرست، نتایج نادرست به دنبال دارد. (اگر عیار فقط قدرت و تعداد شد، نتیجه‌اش نسبت دادن انحراف به اقلّیت می‌شود.) «انّ ابانا لفی ضلال مبین»
6- توجه به نقش منفی مراکز قدرت و کانون‌های اخذ تصمیم
با گفتن: «و نحن عصبة» نشان دادند كه دچار غرور و تكبّر شده و در اثر این غرور و حسد، پدر را متّهم به اشتباه و انحراف در مهر ورزی به فرزندان می‌كنند.
افرادی در جامعه، به جای آنكه خود را بالا ببرند، بزرگان را پایین می‌آورند. چون خود محبوب نیستند، محبوب‌ها را می‌شكنند.
7- خطر رقابت ناسالم و غفلت
اگر فرزندان احساس تبعیض كنند، آتش حسادت در میان آنان شعله‌ور می‌شود. «احبّ الی ابینا منّا»
عشق وعلاقه به محبوب شدن، در نهاد هر انسانی وجود دارد. انسان‌ها از كم‌توجهی وبی‌مهری دیگران به خود، رنج می‌برند. «احبّ الی ابینا» (برادران یوسف، عشق پدر به یوسف را نوعی بی‌مهری به خود تصوّر می‌كردند)
غفلت انسان ممكن است به جایی برسد كه در عین انحراف و خطاكاری خود، دیگران را خطاكار قلمداد كند. (برادران یوسف به جای آنكه خود را حسود و توطئه‌گر بدانند، پدر را منحرف دانستند.) «انّ ابانا لفی ضلال مبین»
اُقْتُلُواْ یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِیكُمْ وَ تَكُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْماً صَالِحِینَ«9»
«(برادران به یكدیگر گفتند:) یوسف را بكشید یا او را به سرزمینی دور بیافكنید تا توجّه پدرتان مخصوص شما شود و پس از انجام طرح (با توبه) گروهی شایسته باشید.»
1- آثار و نتایج پیش بینی‌های غلط
فكر خطرناك، انسان را به كار خطرناك می‌كشاند. «لیوسف... احبّ... اقتلوا»
2- برخورد با رقبا
از منظر كوته نظران، حذف فیزیكی و كشتن رقیب، بهترین راه است. «اقتلوا یوسف»
3- علم وآگاهی همراه با ایمان و تقوا
علم و آگاهی، همیشه عامل دوری از انحراف نیست، بلكه ایمان و تقوا لازم است. آری، برادران با آنكه قتل یا تبعید یوسف را بد می‌دانستند؛ «تكونوا من بعده قوماً صالحین» امّا اقدام كردند.
4- پرهیز از تبعیض
احساس تبعیض در محبّت از طرف فرزندان، آنها را تا حدّ برادركشی سوق می‌دهد. (گرچه شدّت علاقه پدر به یوسف بی‌دلیل نبود، بلكه به خاطر كمالات او بود، ولی برادران احساس تبعیض كردند وخیال كردند علاقه‌ی بی‌دلیل است وهمین احساس، آنان را به توطئه وادار كرد) «احبّ الی ابینا... اقتلوا»
5- راه پذیرفته شدن
انسان، خواهان محبوبیّت است و كمبود محبّت مایه بزرگ‌ترین خطرات و انحرافات است. (برادران گفتند: با نابودی یوسف، توجّه پدرتان مخصوص شما می‌شود.) «یخل لكم وجه ابیكم»
با اینكه قرآن راه كسب محبوبیّت را ایمان و عمل صالح معرّفی می‌كند؛ «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرّحمن ودّا» امّا شیطان، راه محبوب شدن را برادركشی ترسیم می‌كند. «اقتلوا...یخل لكم وجه ابیكم»
انسان در برخورد با نعمت، چهار حالت دارد: حسادت، بُخل، ایثار، غبطه. اگر پیش خود گفت: حال كه ما فلان نعمت را نداریم، دیگران هم نداشته باشند، حسادت است. اگر گفت: فقط ما برخوردار از این نعمت باشیم ولی دیگران نه، این بُخل است. اگر گفت: دیگران از نعمت برخوردار باشند، اگر چه به قیمتی كه ما محروم باشیم، این ایثار است. اگر گفت: حالا كه دیگران از نعمت برخوردارند، ای كاش ما هم بهره‌مند می‌شدیم، این غبطه است.
قَالَ قَآئِلٌ مِّنْهُمْ لَا تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِ‌ّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ«10»
«گوینده‌ای از میان آنان گفت: یوسف را نكشید و اگر قصد این كار را دارید، او را به نهان‌خانه چاه بیفكنید تا بعضی كاروان‌ها (كه از آنجا عبور می‌كنند) او را برگیرند.»
1- آثار مثبت نهی از منكر
نهی از منكر دارای آثار و بركاتی است كه گاهی در آینده روشن می‌شود. در داستان یوسف، یكی از برادران نهی از منكر نمود و گفت: «لاتقتلوا»، یوسف را نكشید و برادران را از كشتن یوسف منصرف كرد و جان او را نجات داد و یوسف در سال‌های بعد كه حاكم شد، مملكت را از قحطی نجات داد. همان گونه كه آسیه، همسر فرعون با نهی از منكر «لاتقتلوا»، فرعون را از كشتن موسی منصرف كرد و جان موسی را نجات داد و او در سال‌های بعد، بنی‌اسرائیل را از شر فرعون نجات داد.
2- مدیریت مشارکتی
مرعوب اكثریّت و همرنگ جماعت نشویم. (برادری كه نهی از منكر كرد، یك نفر بود ولی همرنگ جماعت نشد، بلكه رأی آنان را تغییر داد.) «قال قائل لاتقتلوا»
3- انتخاب بد از بدتر
اگر نمی‌توان جلوی منكر را به كلی گرفت، به هر مقدار كه ممكن است باید جلوی آن را گرفت. یكی از برادران توطئه كشتن یوسف را به قرار دادن او در چاه تبدیل كرد. «لا تقتلوا ... والقوه»
آری، برای مبارزه با فساد، گاهی دفع افسد به فاسد لازم است. (او را نكشید، در چاهی قرار دهید) «لاتقتلوا یوسف و القوه فی غیابت الجبّ»

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 12/6/1391 - 2:44 - 0 تشکر 540098

سیمای مدیر موفق » آیات 11 تا 15 سوره یوسف


- قَالُواْ یَآ أَبَانَا مَالَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَی‌ یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ «11»
«گفتند: ای پدر تو را چه شده كه ما را بر یوسف امین نمی‌دانی، در حالی كه قطعاً ما خیرخواه او هستیم؟!»
1- توجه به نقش تبلیغات
كسانی كه پوچ‌ترند، ادّعا و تبلیغات بیشتری می‌كنند. «انّا له لناصحون»
2- بیداری در برابر رقبا
دشمن برای برطرف كردن سوءظن، هرگونه اطمینانی را به شما ارائه می‌دهد.
«انّا له لناصحون»
خائن، تقصیر را به عهده‌ی دیگران می‌اندازد و می‌گوید این تقصیر مردم است كه به ما اطمینان ندارند. «مالك لا تأمنّا»
از روز اوّل، بشر به اسم خیرخواهی فریب خورده است. شیطان نیز برای اغفال آدم و حوا گفت: من خیرخواه شما هستم.
«انّی لَكما لمن الناصحین» «انّا له لناصحون»
3-پرهیز از شعارهای فاقد عمل
فریب هر شعاری را نخوریم و از اسم‌های بی مسمّی‌ بپرهیزیم. (خائن نام خود را ناصح می‌گذارد) «لناصحون»
4- خطر حسادت (رقابت نابجا)
حسد، آدمی را به گناهانی همانند دروغ و نیرنگ، حتّی نسبت به محبوب‌ترین نزدیكانش وادار می‌سازد. «انّا له لناصحون»
أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ«12»
«او را فردا با ما بفرست تا (در صحرا) بگردد و بازی كند و قطعاً ما نگهبانان (خوبی) برای او خواهیم‌بود.»
1- توجه به ورزش و تفریحات سالم
كودك و نوجوان بلكه همه‌ی انسان‌ها، نیازمند تفریح و ورزش هستند و چنانكه در این آیه قوی‌ترین منطقی كه توانست حضرت یعقوب را تسلیم خواسته فرزندان كند، این بود كه یوسف نیاز به تفریح دارد.
اگر پدر، مربیان و مسئولان دلسوز برای اوقات فراغت و بازی كودكان و نوجوانان برنامه ریزی مناسب داشته باشند، دیگران نمی‌توانند از این فرصت سوء استفاده كنند.
(برادران یوسف از نیاز یوسف به ورزش سوء استفاده كردند) «یرتع و یلعب»
2- سوء ظن به دشمن (برای استفاده از ورزش و تفریح و شعارهای‌ زیبا)
نه تنها دیروز، بلكه امروز و حتّی آینده نیز به نام ورزش و بازی، جوانان را از هدف اصلی جدا و در غفلت نگه خواهند داشت. بازی‌ها را جدّی می‌گیرند تا جدّی‌ها بازی تلقّی شود.
استكبار و توطئه‌گران، نه تنها از ورزش سوء استفاده می‌كنند، بلكه با هر نام پسندیده و مقبول دیگری نیز، اهداف شوم خود را تعقیب می‌كنند.
گاه اصرار زیاد بر یك موضوع آن هم با شعارهای زیبا و ادعای حمایت‌ها، نشان دهنده نقشه و توطئه است.
(در آیه قبل «انا له لناصحون» و در این آیه «انا له لحافظون»)
قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَ أَخَافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ «13»
«(یعقوب) گفت: همانا اینكه او را ببرید مرا غمگین می‌سازد و از این می‌ترسم كه گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشید.»
1- تعهد و سوز
تعهّد و سوز داشتن نسبت به فرزند، یكی از خصلت‌های پیامبران است. «لیحزننی... اخاف»
2- توجه به خطر غافل ماندن
غفلت موجب ضربه و آسیب پذیری می‌گردد. حضرت یعقوب فرمود: نگرانم زمانی كه شما از یوسف غافلید، گرگ او را بخورد.) «یأكله الذئب و انتم عنه غافلون»
3- بهانه ندادن به دست خلافكار
حساسیّت‌ها را در نزد هر كس بازگو نكنیم و گرنه ممكن است علیه خود انسان مورد استفاده قرار گیرد. در اینجا پدر گفت: می‌ترسم گرگ او را پاره كند، آنها هم گفتند: یوسف را گرگ خورد. «أخاف أن یأكله الذئب»
قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَّخَاسِرُونَ «14»
« (فرزندان یعقوب) گفتند: اگر گرگ او را بخورد، با آنكه ما گروهی قوی هستیم، در آن صورت ما زیانكار (و بی‌كفایت) خواهیم بود.»
1- استفاده از تجربه بزرگترها
گاهی بزرگترها از روی تجربه و آگاهی، احساس خطر می‌كنند، امّا جوان‌ها به قدرت خود مغرورند و خطر را شوخی می‌گیرند. «و نحن عصبة» (پدر نگران، ولی فرزندان مغرور قدرت خود بودند.)
2- خطر نفاق و نشانه‌های آن
ظاهر فریبی و ابراز احساسات دروغین، از دسیسه‌های افراد دو رو و منافق است. (برادران در حضور پدر گفتند:) «انا اذاً لخاسرون»
3- لیاقت داشتن (قدرت+ امین بودن)
قوی بودن، دلیلی بر امین بودن نیست. (برادران یوسف قومی بودند، «نحن عصبة»، ولی امین نبودند)
برخی برای رسیدن به اهداف شوم خود حتّی حاضرند از آبرو و شخصیّت خود صرف نظر كنند. برادران گفتند: اگر با وجود ما گرگ او را بخورد، ما دیگر در جامعه آبرویی نخواهیم داشت. «انّا اذاً لخاسرون»
4- قبول مسئولیت یا انجام تکالیف
اگر كسی مسئولیّتی را بپذیرد و خوب انجام ندهد، سرمایه، شخصیّت، آبرو و وجدان خود را در معرض خطر قرار داده و زیانكار خواهد بود. «لخاسرون»
فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَ أَجْمَعُواْ أَن یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِ‌ّ وَ أَوْحَیْنَآ إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذا وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ «15»
«پس چون اورا با خود بردند وهمگی تصمیم گرفتند كه اورا در مخفی‌گاه چاه قرار دهند، (تصمیم خود را عملی كردند) وما به او وحی كردیم كه در آینده آنها را از این كارشان خبر خواهی‌داد، در حالی كه آنها (تو را) نشناسند.»
1- حاكمیت اراده خداوند
2- نقش سختی‌ها در سازندگی انسان
از آنجا كه خداوند اراده كرده یوسف را حاكم كند، باید دوره‌هایی را ببیند. بَرده شود تا به بَردگان رحم كند. به چاه و زندان افتد تا به زندانیان رحم كند. همانگونه كه خداوند به پیامبرش می‌فرماید:
تو فقیر و یتیم بودی تا فقیر و یتیم را از خود نرانی؛
«ألم یجدك یتیماً فامّا الیتیم فلا تقهر...»
3- نقش آگاهی
آگاهی از آینده، موجب آرامش است. (آنچه سبب آرامش یوسف در چاه شد، وحی و بشارت به آینده روشن بود) «اوحینا الیه لتنبّئنّهم بأمرهم هذا»
4- همه جا اجماع و اتفاق حق نیست
اتّفاق نظر و اجماع چند نفر، نشانه‌ی حقانیّت نیست. (در اینجا برادران یوسف جمع شده و اتّفاق نظر داشتند، با اینكه كارشان صد در صد غلط بود.)
«اجمعوا ان یجعلوه فی غیابت الجبّ»
5- امید بهترین سرمایه است
امید، بهترین سرمایه برای ادامه زندگی است. (ما به یوسف وحی كردیم كه در آینده از چاه نجات پیدا می‌كنی و برادران را از كارشان شرمنده خواهی كرد) «اوحینا الیه لتنبّئنّهم بأمرهم هذا»
6- مهارنفس
وقتی پایان رذایل رسوایی است، انسان عاقل بایستی نفس خود را مهار كند.
«لتنبّئنّهم بامرهم...»
7- یاد كردن از كارهای زشت با كنایه و اشاره
از كارهای زشت با اشاره و كنایه یاد كنید. (در اینجا توطئه‌ی قتل یوسف، با كنایه مطرح شده است) «بامرهم»

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 12/6/1391 - 2:44 - 0 تشکر 540100

سیمای مدیر موفق » آیات 16 تا 20 سوره یوسف


- وَ جَآءُو أَبَاهُمْ عِشَآءً یَبْكُونَ«16»
«و (بعد از انجام نقشه خود) شب هنگام گریه‌كنان نزد پدرشان آمدند.»
1- توجه به احساسات و سوء استفاده خلافكار (گریه همه جا نشانه حقانیت نیست)
توطئه‌گران، از نقش احساسات و زمان، غفلت نمی‌كنند. برادران ناباب، شبانه و در تاریكی آن هم گریه‌كنان نزد پدر برگشتند تا پدر را با این صحنه‌ها تحت تأثیر قرار دهند. «عشاءً»
در قرآن چهار نوع گریه و اشك داریم؛
1- اشك شوق: گروهی از مسیحیان با شنیدن آیات قرآن اشك می‌ریختند. «تری اعینهم تفیض من الدمْع ممّا عرفوا من الحقّ»
2- اشك حزن و حسرت: مسلمانان عاشق همین كه از رسول اكرم‌ می‌شنیدند كه امكانات برای جبهه رفتن نیست گریه می‌كردند. «و اعینهم تفیض من الدمع حزناً الا یجدوا ما ینفقون»
3- اشك خوف: همین‌كه آیات الهی برای اولیاء تلاوت می‌شد، گریه‌كنان به سجده می‌افتادند، «خرّوا سُجّدا و بُكیّاً» «و یخِرّون للأذقان یبكون ویزیدهم خشوعاً»
4- اشك قلابی و ساختگی:همین آیه، كه برادران یوسف گریه‌كنان نزد یعقوب آمدند كه گرگ یوسف را درید.«یبكون»
قَالُواْ یَآ أَبَانَآ إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ مَآ أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَ لَوْ كُنَّا صَادِقِینَ‌ «17»
«گفتند: ای پدر! ما رفتیم كه مسابقه دهیم و یوسف را نزد وسایل خود (تنها) گذاشتیم، پس گرگ او را خورد و البتّه تو سخن ما را هر چند راستگو باشیم باور نداری.»
1- توجه به خطر دروغ و دروغگو
دروغ، دروغ می‌آورد. برادران برای توجیه خطای خود، سه دروغ پی‌درپی گفتند: مسابقه رفته بودیم، یوسف را نزد وسایل گذاشتیم، گرگ او را خورد. «نستبق، تركنا، فأكله الذئب»
دروغگو اصرار دارد كه مردم او را صادق بپندارند.«و ما انت بمؤمن لنا و لو كنّا صادقین»
وَ جَآءُو عَلَی‌ قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَی‌ مَا تَصِفُونَ «18»
«و پیراهن یوسف را آغشته به خونی دروغین (نزد پدر) آوردند. (پدر) گفت: چنین نیست، (كه یوسف را گرگ دریده باشد)، بلكه نفسِتان كاری (بد) را برای شما آراسته است. پس صبری جمیل و نیكو لازم است و خدا را بر آنچه (از فراق یوسف) می‌گویید، به استعانت می‌طلبم.»
1- مراقبت از جوسازی‌ها
مراقب جوسازی‌ها باشیم. (پراهن خونین را نزد پدر آوردن، یك نوع مغلطه و جوسازی است.) «بدمٍ كذب»
2- توجه به خطر شیطان و هوای نفس
شیطان و نفس، گناه را نزد انسان زیبا جلوه می‌دهند و انجام آن را توجیه می‌كنند. «سوّلت لكم انفسكم»
3- توجه به خطر مظلوم‌نمایی‌ها
فریب برخی مظلوم نمایی‌ها را نخوریم. (یعقوب، فریب پیراهن خون‌آلود و اشك‌ها را نخورد بلكه گفت: امان از نفس شما.) «بل سولت لكم انفسكم»
4- صبر
حوادث دو چهره دارد: بلا و سختی، «بدم كذب» صبر و زیبائی. «فصبر جمیل»
5- استمداد از امدادهای غیبی
در حوادث باید علاوه بر صبر وتوانایی درونی، از امدادهای الهی استمداد جست. «فصبر جمیل واللَّه المستعان»
وَ جَآءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَی‌ دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَی‌ هَذا غُلاَمٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَ اللَّهُ عَلِیمُ بِمَا یَعْمَلُونَ «19»
«و (یوسف در چاه بود تا) كاروانی فرا رسید و مأمور آب را فرستادند (تا آب بیاورد)، پس او دلو خود را به چاه افكند، (یوسف به طنابِ دلو آویزان شد و به بالای چاه رسید) مأمور آب فریاد زد: مژده كه این پسری است. او را چون كالائی پنهان داشتند (تا كسی ادّعای مالكیّت نكند)، در حالی كه خداوند بر آنچه انجام می‌دادند آگاه بود.»
1- توجه به كارگشایی اخلاص در مشكلات
خداوند، بندگان مخلص خود را تنها نمی‌گذارد و آنها را در شداید و سختی‌ها نجات می‌دهد. نوح را روی آب، یونس را زیر آب و یوسف را از چاه آب، نجات داد. همچنان كه ابراهیم را از آتش، موسی را در وسط دریا و محمّد را درونِ غار و علی‌ را در بستر كه به جای پیامبر خوابیده بود، نجات داد.
2- تقسیم كار
تقسیم كار، یكی از اصول مدیریّت در زندگی جمعی است.
3- استمداد از امداد و اراده خداوند
با اراده الهی، ریسمان چاه وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و كاخ برسد، پس بنگرید با «حبل‌اللَّه» چه می‌توان انجام داد!؟ «و اعتصموا بحبل اللّه...»
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كَانُواْ فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ «20»
«و (كاروانیان) یوسف را به بهایی اندك (چند درهمی) فروختند و درباره او بی‌رغبت بودند.»
1- کشف استعدادها و امکانات و استفاده از آن‌ها
2- حفظ ارزش‌ها
هر كس یوسفِ وجودش را ارزان بفروشد، پشیمان می‌شود. عمر، جوانی، عزّت، استقلال و پاكی انسان، هریك یوسفی هستند كه باید مواظب باشیم ارزان نفروشیم.
3- امید به آینده
اشخاص ارزشمند بالاخره ارزششان آشكار خواهد شد، هر چند در زمانی مورد بی مهری قرار گیرند. (اگر امروز یوسف را به عنوان برده می‌فروشند، روزگاری او حاكم خواهد شد) «شروه بثمن بخس...»

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 12/6/1391 - 2:44 - 0 تشکر 540101

سیمای مدیر موفق » آیات 21 تا 25 سوره یوسف


- وَ قَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَی‌ أَن یَنْفَعَنَآ أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَ اللَّهُ غَالِبٌ عَلَی‌ أَمْرِهِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ «21»
«و كسی از مردم مصر كه یوسف را خرید، به همسرش گفت: مقام او را گرامی دار (او را به دید بَرده، نگاه مكن) امید است كه در آینده ما را سود برساند یا او را به فرزندی بگیریم. و اینگونه ما به یوسف در آن سرزمین جایگاه و مكنت دادیم (تا اراده ما تحقق یابد) و تا او را از تعبیر خواب‌ها بیاموزیم و خداوند بر كار خویش تواناست، ولی اكثر مردم نمی‌دانند.»
1- توكل
به اراده‌ی خداوندی، محبّتِ نوزاد و برده‌ای ناشناس، چنان در قلب حاكمانِ مصر جای می‌گیرد كه زمینه‌های حكومت آینده‌ی آنان را فراهم می‌سازد.
2- واقع و آینده‌نگری (عینیّت داشتن)
در معاملات آینده نگر باشید. «عسی ان ینفعنا» (امید است كه این نوجوان در آینده برای ما مفید باشد)
چه بسا حوادث ناگوار كه چهره واقعی آن خیر است. (یوسف در ظاهر به چاه افتاد، ولی در واقع طرح چیز دیگری‌است)
«كذلك مكنّا لیوسف... اكثر‌النّاس لا‌یعلمون»
3- دعوت به نیكی
اطرافیان و آشنایان را به نیكی با مردم دعوت كنیم. «اكرمی مثواه»
4- احترام به ارباب رجوع
با احترام به مردم، می‌توان انتظار كمك ویاری از آنان داشت.
«اكرمی... ینفعنا» (امروز به او احترام كن، فردا سود می‌دهد)
5- ارزیابی نتایج
تصمیم‌های مهم را مرحله‌ای و پس از ارزیابی اتّخاذ كنیم. (اوّل یوسف را به عنوان كمك‌كار در خانه می‌بریم، «عسی أن ینفعنا» كم‌كم او را به عنوان فرزند خود قرار می‌دهیم) «او نتّخذه ولداً»
6- توجه به زیردستان
زیردستان را دست كم نگیرید، چه بسا قدرتمندان و حاكمان آینده باشند. «مكنّا لیوسف فی الارض»
7- مسؤولیت‌پذیری با علم و دانش
علم و دانش، شرطِ مسئولیّت پذیری است. «مكّنّا... لنعلمه»
8- امید به آینده (پایان شب سیه سفید است)
جمله‌ی «عسی أن ینفعنا او نتّخذه ولداً» در دو مورد در قرآن به كار رفته است: یكی در مورد حضرت موسی وقتی كه صندوق او را از آب گرفتند، همسر فرعون به او گفت: این نوزاد را نكشید، شاید در آینده به ما سودی رساند. و دیگری در اینجاست كه عزیز مصر به همسرش می‌گوید: احترام این برده را بگیر، شاید در آینده به درد ما بخورد.
پایان تلخی‌ها، شیرینی است. كسی كه به نام برده با قیمت ارزان فروخته شد، امروز در كاخ جای گرفت. «شروه بثمن بخسٍ - مكّنّا لیوسف»
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَیْنَاهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ «22»
«و چون (یوسف) به رشد و قوّت خود رسید به او حُكم (نبوّت یا حكمت) و علم دادیم و ما اینگونه نیكوكاران را پاداش می‌دهیم.»
1- به کارگیری علم و حکمت
وجود علم و حكمت در كنار یكدیگر بسیار ارزشمند و كارساز است. «حكماً و علماً»
2- بیان دلیل عزل و نصب‌ها
دلیلِ عزل و نصب‌ها را برای مردم بیان كنیم. (چون یوسف نیكوكار بود، به او علم و حكمت دادیم.) «آتیناه حكماً... كذلك نجزی المحسنین»
وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَای إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ«23»
«و زنی كه یوسف در خانه او بود، از یوسف از طریق مراوده و ملایمت، تمنای كام‌گیری كرد و درها را (برای انجام مقصودش) محكم بست و گفت: برای تو آماده‌ام. یوسف گفت: پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته، قطعاً ستمگران رستگار نمی‌شوند.»
1- اطاعت نکردن از گناهکار (گرچه مقام بالاتر باشد)
اگر رئیس یا بزرگ ما دستور گناه داد، نباید از او اطاعت كنیم. «هیت لك قال معاذ اللَّه» (به خاطر اطاعت از مردم، نباید نافرمانی خدا نمود. «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق»
2- صداقت و امانت، عفت و پاكدامنی
در كاخ حكومتی نیز می‌توان پاك، عفیف، صادق و امین بود. «قال معاذ اللّه»
3- آینده نگری
در هر كاری، باید عاقبت‌اندیشی كرد. «لایفلح الظالمون»
4- ادب در برخورد با مفاسد
مسائل مربوط به مفاسد اخلاقی را سربسته و مؤدبانه مطرح كنید. «راودته»
5- پرهیز از اختلاط مرد و زن
حضور مرد و زن نامحرم در یك محیط در بسته، زمینه را برای گناه فراهم می‌كند. «غلّقت الابواب و قالت هیت لك»
توجّه به خدا، عامل بازدارنده از گناه ولغزش است. «معاذ اللّه»
6- هتک حرمت نکردن
نام خلافكار را نبریم وبا اشاره از او یاد كنیم. قرآن نامی از همسر عزیز را كه عاشق یوسف شده نبرده است و به جای نام او، می‌فرماید: «الّتی »
7- توجه به خطر و گام به گام بودن خلافکاری و گناه
گناهان بزرگ، با نرمش و مراوده شروع می‌شود. «راودته»
8- حفظ مقام و منزلت انسانی
انسانی كه مقام و منزلت خود را می‌داند خود را به بهای كم و زودگذر نمی‌فروشد. «لایفلح الظالمون»
9- توجه به عاقبت و آثار ظلم
اگر از دری ظلم وارد شود، فلاح از در دیگر بیرون می‌رود. «لایفلح الظالمون»
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَآءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ «24»
«و همانا (همسر عزیز مصر) قصد او (یوسف) را كرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمی‌دید (بر اساس غریزه) قصد او را می‌كرد. اینگونه (ما او را با برهان كمك كردیم) تا بدی و فحشا را از او دور كنیم، چرا كه او از بندگانِ برگزیده ما است.»
1- حفظ ایمان و عفاف و اخلاص برای جلب امدادهای‌ الهی
در قرآن بارها از همّت و تصمیم دشمنان خدا برای توطئه نسبت به اولیای خدا، سخن به میان آمده كه خداوند نقشه‌های آنان را نقش بر آب نموده است. مثلاً در برگشت از جنگ تبوك منافقان خواستند با رم دادن شتر پیامبر ، حضرت را به شهادت برسانند ولی نشد؛ «و همّوا بما لم ینالوا» یا تصمیم بر منحرف كردن پیامبر گرفتند؛ «لهمّت طائفة منهم ان یضلّوك» و یا تصمیم بر تجاوز گرفتند كه نشد. «اذ همّ قوم ان یبسطوا الیكم ایدیهم فكفّ ایدیهم عنكم»
یوسف ، معصوم و پاكدامن بود؛ به دلیل گفتار خودش و گفتار همه‌ی كسانی كه به نحوی با یوسف رابطه داشته‌اند و ما نمونه‌هایی از آن را بیان می‌كنیم:
1- خداوند فرمود: «لنصرف عنه السوء والفحشاء انّه من عبادنا المخلصین» (ما یوسف را با برهان كمك كردیم) تا بدی و فحشا را از او دور كنیم، زیرا او از بندگان برگزیده‌ی ماست.
2- یوسف می‌گفت: «ربّ السّجن احبّ الی مما یدعوننی الیه» پرودگارا! زندان برای من از گناهی كه مرا به آن دعوت می‌كنند بهتر است. در جای دیگر گفت: «انّی لم اخنه بالغیب» من به صاحبخانه‌ام در غیاب او خیانت نكردم.
3- زلیخاگفت: «لقد راودته عن نفسه فاستعصم» به تحقیق من با یوسف مراوده كردم و او معصوم بود.
4- عزیز مصر گفت: «یوسف اعرض عن هذا و استغفری لذنبك» ای یوسف تو این ماجرا را مسكوت بگذار و به زلیخا گفت: از گناهت استغفار كن.
5- شاهدی كه گواهی داد و گفت: اگر پیراهن از عقب پاره شده معلوم می‌شود كه یوسف پاكدامن است. «ان كان قمیصه...»
پس با توجه به این مطالب درس می‌گیریم که:
غفلت از یاد الهی، زمینه‌ی ارتكاب گناه و توجّه به آن، عامل محفوظ ماندن در گناه است. «همّ بها لولا أن رَآ برهان ربّه»
مخلَص شدن موجب محفوظ ماندن شخص از گناه می‌گردد.
«لنصرف عند السوء... انّه من عبادنا المخلصین»
خداوند، بندگان مخلَص را حفظ می‌كند. «لنصرف عنه... انّه من عبادنا المخلصین»
وَ اسْتَبَقَا الْبَابَ وَ قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَ أَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَا الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَآءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ«25»
«و هر دو بسوی در سبقت گرفتند و آن زن پیراهن او را از پشت درید. ناگهان شوهرش را نزد در یافتند. زن (برای انتقام از یوسف یا تبرئه خود با چهره حقّ به جانبی) گفت: كیفر كسی كه به همسرت قصد بد داشته جز زندان ویا شكنجه دردناك چیست؟»
1- توجه به اهمیت هدف
گاهی ظاهر عمل یكی است، ولی هدف‌ها مختلف است. (یكی می‌دود تا به گناه آلوده نشود، دیگری می‌دود تا آلوده بكند) «استبقا»
چه بسا سخن حقّی كه از آن هدف باطلی دنبال شود.
«اراد باهلك سوءً الاّ أن یسجن»
2- بازدیدهای ناگهانی
گاه بایستی سرزده به منازل و محل كار سركشی كرد. «الفَیا»
3- حفظ صحنه جرم
از صحنه جرم سریع نگذریم، مجرم معمولاً از خود جای پا باقی می‌گذارد. «قدّت قمیصه من دُبُر»
4- توجه به خطر سوء استفاده از احساسات
گاهی شاكی، خود مُجرم است. در اینجا زلیخا كه خود مجرم بود، از یوسف شكایت كرد. «قالت ما جزاء...»
گنهكار برای تبرئه خود، از عواطف واحساسات بستگان خود استمداد می‌كند. زلیخا به شوهرش گفت: او به ناموس تو سوء قصد داشته است. «باهلك»
5- مواظبت از نفوذی‌ها
زلیخا دارای نفوذ در دستگاه حكومتی و خط دهنده بوده است و لذا در اینجا پیشنهاد زندان و شكنجه شدن یوسف را مطرح كرد. «الاّ ان یسجن او عذاب الیم»

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 12/6/1391 - 2:44 - 0 تشکر 540102

سیمای مدیر موفق » آیات 26 تا 30 سوره یوسف


- قَالَ هِی رَاوَدَتْنِی عَن نَّفْسِی وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَآ إِن كَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِینَ«26»
«(یوسف) گفت: او خواست كه از من (برخلاف میلم) كام گیرد و شاهدی از خانواده زن، شهادت داد كه اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، پس زن راست می‌گوید و او از دروغگویان است. (زیرا در این صورت او وهمسر عزیز، از روبرو درگیر می‌شدند وپیراهن از جلو چاك می‌خورد.)»
وَإِن كَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ «27»
«و اگر پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده، پس زن دروغ گفته و او از راستگویان است.»
1- حفظ حرمت
یوسف، ابتدا به سخن نكرد و شاید اگر همسر عزیز حرفی و تهمتی نمی‌زد، یوسف حاضر نمی‌شد آبروی او را بریزد و بگوید: «هی راودتنی»
2- توجه به مسئله قضاوت و شهادت
كسی كه در مقام قضاوت است باید شكایت شاكی و دفاع متهم را بشنود و مدارك را بررسی كند و سپس نظر دهد. (در این ماجرا همسر گفت كه یوسف سوء قصد داشته، «اراد باهلك سوء» یوسف تهمت را رد كرد و گفت: «هی راودتنی» زن مقصّر بوده است. شاهد نیز علامت صدق و كذب را از راه پاره شدن پیراهن جلو یا پشت سر مطرح‌كرد)
3- پاك باش، بی‌باك باش
هر كس پاكتر است، بیشتر در معرض تهمت است. در میان زنان، پاكدامن‌تر از مریم نبود، امّا او را متّهم به ناپاكی كردند، در میان مردان نیز كسی به پاكی یوسف یافت نمی‌شد، به او هم نسبت ناروای زنا دادند. امّا خداوند در هر دو مورد به بهترین وجه، پاكی آنان را ثابت نمود.
در داستان یوسف، پیراهن او نقش آفرین است.
4- دفاع از مظلوم
دفاع از بی گناه، واجب است و سكوت، همه جا زیبا نیست. «شهد شاهد»
كمك به روشن شدن حقیقت، كاری پسندیده است. «و شهد شاهد»
5- آسیب شناسی جرم بزه
در قضاوت، بیش از توجّه به گفته‌های شاكی و متهم، به بررسی مدارك و اسناد توجّه شود.
«قالت ما جزاءُ... قال هی راودتنی... شهد شاهد... ان كان قمیصه...»
قضاوت و تشخیص جرم، كارشناس نیاز دارد. «شهد شاهد... ان كان قمیصه...»
در جرم‌شناسی از قرائن و آثار ظریف به جای مانده، مجرم شناخته و مسایل كشف می‌شود. «ان كان قمیصه...»
بكارگیری روشهای جرم‌شناسی برای تشخیص جرم و مجرم، لازم است.
«ان كان قمیصه قدّ من دبر»
6- رفع اتهام
متّهم باید از خود دفاع و مجرم اصلی را معرفی كند. حضرت یوسف‌ در برابر جمله «ما جزاء مَن اراد باهلك سوءً» با گفتن «هِی راودتنی»، پاسخ مناسبی به زلیخا داد و گفت او قصد گناه كرد.
فَلَمَّا رَءَا قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَیْدِكُنَّ إِنَّ كَیْدَكُنَّ عَظِیمٌ«28»
«پس همین كه (عزیز مصر) پیراهن او را دید كه از پشت پاره شده است، (حقیقت را دریافت و) گفت: بی‌شك این از حیله شما زنان است. البتّه حیله شما شگرف است.»
1- آسیب شناسی جرم و بزه
آثار و مدارك صحنه‌ی جرم باید به دقت مشاهده و بررسی شود. «قُدّ من دُبر»
2- خودداری از پیش‌داوری‌ها
قضاوت بر اساس ادلّه و بدور از حبّ و بغض‌ها، مقتضای عدالت است.
«فلمّا رأی قمیصه... قال انّه من كیدكنّ»
3- قاطعیت در حكم و اجرا
وقتی به نتیجه قطعی رسیدیم، در اعلان حكم تردید نكنیم. «فلمّا رأی... قال»
4- پذیرفتن حرف حق
عزیز مصر دارای عدالت نسبی و انصاف در برخورد با موضوعات بوده است. (چون بدون تحقیق كسی را متهم نكرد و پس از آن نیز حقّ را به یوسف داد) «فلمّا رأی... انّه من كیدكنّ»
سخن حقّ را گرچه تلخ و بر ضرر باشد بپذیریم. (عزیز پذیرفت كه مقصّر همسر اوست) «انّه من كیدكنّ»
5- استدلال و منطق
استدلال منطقی، هر انسان منصفی را مطیع و منقاد می‌كند. (عزیز مصر، مطیع سخن شاهد شد) «شهد شاهد ... قال انّه من كیدكنّ»
6- مواظبت از مكر انسان‌های ناپاك
از مكر زنان ناپاك بترسید كه حیله‌ی آنان خطرناك است. «انّ كیدكنّ عظیم»
مكر و حیله هر قدر هم بزرگ باشد، قابل كشف و افشاست.
«فلمّا رأی... قال انّه من كیدكنّ انّ كیدكنّ عظیم»
یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ«29»
«(عزیز مصر گفت:) یوسف از این مسئله صرف نظر كن و (آن را بازگو نكن وبه همسرش نیز خطاب كرد و گفت:) تو برای گناهت استغفاركن، چون از خطاكاران هستی.»
1- پرهیز از سوء استفاده از موقعیت
عزیز مصر می‌خواست مسئله مخفی بماند، ولی مردم دنیا در تمام قرن‌ها از ماجرا با خبر شدند، تا پاكی یوسف ثابت شود. «یوسف اعرض عن هذا»
2- ایجاد روابط معقول زن و مرد
روابط لجام گسیخته جنسی و هوسرانی، در بین غیر متدیّنین به ادیان الهی نیز كاری ناپسند شمرده می‌شود. «استغفری لذنبك»
3- برخورد قاطع و عادلانه (حتی نسبت به تخلف بستگان)
قدرت برخورد قاطع و عادلانه حتی نسبت به بستگان متخلّف «و استغفری»
وَ قَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ «30»
«زنانی در شهر (زبان به ملامت گشودند و) گفتند: همسر عزیز با غلامش مراوده داشته و از او كام خواسته است. همانا یك غلام او را شیفته خود كرده است. به راستی ما او را در گمراهی آشكار می‌بینیم.»
1- توجه و توکل بر اراده خداوند
هر كس یوسف را برای خود می‌خواست؛ یعقوب او را فرزند خود می‌داند؛ «یا بُنی» كاروان او را سرمایه خود می‌داند؛ «شروه بثمن بخس» عزیز مصر او را فرزند خوانده می‌داند؛ «نتّخذه ولدا» زلیخا او را معشوق خود می‌داند؛ «شغفها حبّاً» زندانیان او را تعبیر كننده خواب خود می‌دانند؛ «نبّئنا بتأویله» ولی خداوند او را برگزیده و رسول خود می‌داند؛ «یجتبیك ربّك» و آنچه برای یوسف ماند، همین مقام رسالت بود. «واللّه غالب علی امره»
2- توجه ویژه به خانواده
اخبار مربوط به خانواده مسئولان، زود شایع می‌گردد، پس باید مراقب رفتارهای خود باشند. «قال نسوة... اِمرأت العزیز»
3- پرهیز از خلافكاری (گرچه پشت درب‌های بسته)
بستن درها برای انجام گناه نیز مانع رسوایی نمی‌شود. «غلقت الابواب... قال نسوة... اِمرأت العزیز تراود»

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 12/6/1391 - 2:44 - 0 تشکر 540103

سیمای مدیر موفق » آیات 31 تا 35 سوره یوسف


- فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتّــَكَاً وَءَاتَتْ كُلَّ وَاحِـدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّیناً وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَراً إِنْ هَذَآ إِلَّا مَلَكٌ كَرِیمٌ«31»
«پس چون (همسر عزیز) نیرنگ (وبدگویی) زنان (مصر) را شنید، (كسی را برای دعوت) به سراغ آنها فرستاد و برای آنان (محفل و) تكیه‌گاهی آماده كرد و به هر یك چاقویی داد (تا میوه میل كنند) و به یوسف گفت: بر زنان وارد شو. همین كه زنان او را دیدند بزرگش یافتند و دست‌های خود را (به جای میوه) عمیقاً بریدند و گفتند: منزّه است خداوند، این بشر نیست، این نیست جز فرشته‌ای بزرگوار.»
1- مقابله به مثل (در زمینه توطئه)
گاهی باید پاسخ مكر را با مكر داد. (زنان با بازگوكردن راز همسر عزیز مصر، نقشه كشیدند و او با یك میهمانی، نقشه آنان را پاسخ‌داد.) «ارسلت الیهنّ»
2- مجرم شناسی
مجرم، گاه برای تنزیه خود، برای دیگران نیز زمینه‌سازی جرم می‌كند تا آن را عادّی جلوه دهد. «فلمّا سمعت بمكرهنّ ارسلت الیهنّ»
3- انتقاد سازنده
زود انتقاد نكنید، شاید شما هم اگر به جای او بودید مثل او می‌شدید. «قطّعن ایدیهنّ» (انتقاد كنندگان وقتی یوسف را دیدند، همه مثل زن عزیز مصر گرفتار شدند.)
4- توجه به آزمایش الهی
انسان تا وقتی در معرض امتحان قرار نگرفته ادّعایی دارد؛ امّا گاهی كه مورد آزمایش قرار می‌گیرد، ناخودآگاه ماهیّت خود را نشان می‌دهد.
«فلمّا رأینه اكبرنه و قطّعن ایدیهنّ»
5- تقوا و ایمان (وسیله نجات از گرفتاری‌ها)
جمال یوسف‌ موجب گرفتاری او شد، ولی علم و تقوایش موجب نجات او گردید. (آری جمال معنوی مهم‌تر از جمال ظاهری است)
قَالَــتْ فَذَ لِكُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِـهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ یَفْعَلْ مَآ ءَامُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَكُوناً مِّنَ الصَّاغِرِینَ«32»
«(همسر عزیز مصر به زنانی كه دست خود را بریده بودند،) گفت: این همان كسی است كه مرا درباره او ملامت می‌كردید. و البتّه من از او كام خواستم، ولی او پاكی ورزید. واگر آنچه را به او دستور می‌دهم انجام ندهد، حتماً زندانی خواهد شد و از خوارشدگان خواهد بود.»
1- توجه به عکس‌العمل شرایط اجتماعی و روانی
شرایط اجتماعی و روانی، در نوع عكس‌العمل افراد تأثیر دارد. همسر عزیز آنگاه كه از افشای كار زشت خود می‌ترسد، درها را می‌بندد، «غلقّت الابواب»، امّا هنگامی كه زنان مصر را همراه و همداستان خود می‌بیند، علناً می‌گوید: «أنا راودته» من او را فرا خواندم. در جامعه نیز وقتی حساسیّت به زشتی گناه از بین برود، گناه آسان می‌شود. شاید برای جلوگیری از همین امر است كه در دعای كمیل می‌خوانیم: «اللّهم اغفر لی الذنوب الّتی تَهتك العِصَم» خداوندا! گناهانی كه پرده حیا را پاره می‌كند برایم بیامرز. زیرا گناه در ابتدا انجامش برای انسان سنگین است، امّا همین كه پرده حیا برافتاد آسان می‌شود.
2- پرهیز از ملامت افراد (به ویژه در ملأ عام)
دیگران را ملامت نكنیم كه خود گرفتار می‌شویم. «فذلكنّ الّذی لمتنّنی فیه»
3- تأثیر مثبت عفت و پاكدامنی
عفّت و پاكی، ناپاكان را رسوا می‌كند. «و لقد راودته عن نفسه»
4- همراهی قدرت با ایمان و تقوا
قدرت اگر با ایمان و تقوا همراه نباشد برای هوای نفس مورد استفاده قرار می‌گیرد. «ما آمره لیسجننّ»
5- پرهیز از سوءاستفاده از قدرت
سوء استفاده از قدرت، حربه‌ی طاغوتیان است. «لیسجننّ»
6- پرهیز از دروغگویی
دروغگو رسوا می‌شود. كسی كه دیروز گفت: یوسف قصد سوء داشته؛ «اراد باهلك سوء» امروز می‌گوید: «لقد راودته» من قصد كام گرفتن از او را داشتم.
7- پرهیز از تجملات (و روحیه كاخ‌نشینی)
روحیه كاخ‌نشینی، غیرت را می‌میراند. (با آنكه عزیز مصر خیانت همسر خود را فهمید و از او خواست كه توبه كند، ولی باز هم میان او و یوسف فاصله نیانداخت.)
هواپرستان وطاغوتیان، تقوا و كفّ نفس را وسیله‌ی خواری و ذلّت می‌دانند. «من الصاغرین»
8- پرهیز از هتک حرمت
تهدید به حبس وتحقیر، حربه وشیوه‌ی طاغوتیان است.
«لیسجننّ،... الصاغرین»
قَالَ رَبِ‌ّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ«33»
«(یوسف) گفت: پرودگارا! زندان برای من از آنچه مرا به سوی آن می‌خوانند محبوب‌تر است. و اگر حیله آنها را از من باز نگردانی، به سوی آنها تمایل می‌كنم و از جاهلان می‌گردم.»
1- جوانمردی
یوسف سراپا جوانمرد بود؛ یكبار فدای حسادت برادران شد و خصومت نكرد. بار دیگر هدفِ عشقِ زلیخا شد، ولی گناه نكرد. بار سوم به هنگام قدرت، از برادران انتقام نگرفت. بار چهارم همین كه كشور را در خطر دید به جای برگشت به وطن، تقاضای تدبیر امور و نجات كشور را داد.
2- سعه صدر
شخصیّت انسان به روح اوبستگی دارد، نه جسم او. اگر روح آزاد باشد، زندان بهشت است واگر روح در فشار باشد، كاخ هم زندان می‌شود.«السجن احبّ»
3- مقدم داشتن رضایت خدا بر رضایت مردم
رضایت خداوند بر رضایت مردم و جمع ترجیح دارد.
«ربّ السجن احبّ الی ممّا یدعوننی الیه»
4- حفاظت و حراست محیط كار از گناه و خلاف
جداسازی محیط به خاطر مصون ماندن افراد از گناه، كاری شایسته است. (یوسف خواهان جدا شدن بود، حتّی اگر به قیمت زندان رفتن باشد)
5- توجه به لطف خدا در مدیریت بحران‌
هیچ كس بدون لطف خداوند، محفوظ نمی‌ماند. «و الاّ تصرف عنّی...» در شرایط بحرانی تنها راه نجات، اتكا به خداوند است.
6- عملگرایی
عمل نكردن به دانسته‌ها، انسان را در ردیف جاهلان قرار می‌دهد. «اكن من الجاهلین»
فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«34»
«پس پرودگارش (در خواست) او را اجابت كرد و حیله زنان را از او برگرداند، زیرا كه او شنوای داناست.»
1- سازنده بودن شدائد و سختی‌ها
گاهی شداید و سختی‌ها زمینه‌ی پیدا شدن امداد الهی و راه نجات است.
«ربّ السجن... فاستجاب»
2- خودسازی و علم آموزی
كسانی كه مورد مراجعه مردم هستند باید در آغاز خوب بشنوند، سپس با دانش خود به حلّ و فصل مشكل بپردازند؛ چنانكه خداوند نیز در مقام اجابت دعا چنین است. «فاستجاب... هو السمیع العلیم»
ثُمَّ بَدَا لَهُـم مِّـن بَـعْدِ مَـا رَأَوُاْ الْأَیَـاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّی‌ حِینٍ«35»
«سپس بعد از آن همه نشانه‌ها و شواهدی كه (برای پاكی یوسف) دیدند، اینگونه برایشان جلوه كرد كه او را تا مدّتی زندانی كنند.»
1- توجه به آثار سوءكاخ‌نشینی و رفاه‌طلبی
كاخ‌نشینی معمولاً با بی‌پروایی و پررویی همراه است. «من بعد ما رأوا الایات لیسجننّه» با این همه دلیل بر پاكی یوسف، باز هم او محكوم به زندان می‌شود.
معمولاً در دربارها و كاخهای طاغوتیان، دادگاه و محاكمه غیابی و تشریفاتی است، تا بی‌گناهان محكوم شوند. «لیسجننّه» (البتّه در مواردی این گونه نیست)
در نظام‌های طاغوتی، معصوم‌تر مظلوم‌تر است. «لیسجننّه»
2- نفوذناپذیری
وقتی دستگاه قضایی بر طبق خواسته سیاستمداران و افراد ذی نفوذ تصمیم می‌گیرد، مدّت زمان زندان نیز نامشخّص است. «حتّی حین»
3- پاك‌بودن و پاك‌ماندن
پاك بودن و پاك ماندن زحمت دارد. «لیسجننّه»

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.