• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 90)
يکشنبه 12/6/1391 - 2:6 -0 تشکر 539991
رهاورد نخستین سفر تبلیغی رسول الله(ص) به طائف

یازدهم شوال سال دهم بعثت، پیامبر(ص) نخستین سفر تبلیغی خود را در حالی آغاز می‌کند که بزرگ حامی‌اش را از دست داده است. در این سفر مردمان طائف با سنگ‌پرانی جواب رسالت ایشان را می‌دهند، اما رهاورد سفر چیز دیگری است!

 

 

  یازدهم شوال سال دهم بعثت هنگامی که رسول خاتم(ص) بزرگ‌حامی خود حضرت ابوطالب را از دست داده بود، برای تبلیغ دین اسلام و دعوت مردم خارج مکه به شهر طائف سفر کرد، هنگامی که پیامبر ناامید از اسلام آوردن مردم طائف با پای خونین در گوشه‌ای از دیوار باغ خارج از این شهر به استراحت پرداخت، نجوایی با خداوند خود دارد که مرحوم مجلسی با استناد به سخنان حضرت علی(ع) این نجوا را به عنوان دعا در موقع شدائد مطرح می‌کند. (بحارالانوار جلد 91، صفحات 225 و 226)

*نخستین سفر تبلیغی پیامبر(ص) و واکنش مردم 

آیت‌الله سید هاشم رسولی محلاتی در کتاب «زندگانی حضرت محمد(ص)» در خصوص سفر تبلیغی پیامبر اکرم(ص) این‌چنین بیان می‌کند:

 

از مجموع تواریخ چنین بر می‏آید که پس از فوت ابوطالب و از دست دادن آن حامی و پناه بزرگ، رسول خدا(ص) در صدد برآمد تا در مقابل مشرکین حامی و پناه تازه‏ای پیدا کند و در سایه حمایت او به دعوت آسمانی خویش ادامه دهد، از این رو در موسم حج و ایام زیارتی دیگر به نزد قبایلی که به مکه می‏آمدند می‏رفت و ضمن دعوت آنها به اسلام از آنها می‏خواست او را در پناه حمایت‏ خود گیرند تا بهتر بتواند تبلیغ رسالت کند...

رسول خدا(ص)در این میان به فکر قبیله ثقیف افتاد و در صدد برآمد تا از آنها که در طائف سکونت داشتند استمداد کند و به همین منظور با یکی دو نفر از نزدیکان خود چون علی(ع) و زید بن حارثه و یا چنان‌که برخی گفته‏اند: تنها به سوی طائف حرکت کرد و در آنجا به نزد سه نفر که بزرگ ثقیف و هر سه برادر و فرزندان عمرو بن عمیر بودند رفت، نام یکی عبد یالیل، آن دیگری مسعود و سومی حبیب بود.

پیغمبر خدا(ص) هدف خود را از رفتن به طائف شرح داد و اذیت و آزاری را که از قوم خود دیده بود به آنها گفت و از آنها خواست تا او را در برابر دشمنان و پیشرفت هدفش یاری کنند، اما آنها تقاضایش را نپذیرفته و هر کدام سخنی گفتند یکی از آنها گفت: من پرده کعبه را دریده باشم، اگر خدا تو را به پیغمبری فرستاده باشد!

دیگری گفت: خدا نمی‏توانست کسی دیگری را جز تو به پیامبری بفرستد! سومی - که قدری مؤدب‌تر بود ـ گفت: به خدا من هرگز با تو گفتگو نمی‏کنم، زیرا اگر تو چنان‌که می‏گویی فرستاده از جانب خدا هستی و در این ادعا که می‏کنی راست می‏گویی، پس بزرگتر از آنی که من با تو گفتگو کنم و اگر دروغ می‏گویی و بر خدا دروغ می‏بندی پس شایستگی آن را نداری که با تو گفتگویی کنم.

*تنها کسی که در طائف مسلمان شد

رسول خدا(ص) مأیوسانه از نزد آنها برخاست - و به نقل ابن هشام - هنگام بیرون رفتن از آنها درخواست کرد که گفتگوی آن مجلس را پنهان دارند و مردم طائف را از سخنانی که میان ایشان رد و بدل شده بود، آگاه نسازند و این بدان جهت ‏بود که نمی‏خواست ‏سخنان عبد یالیل و برادرانش گوشزد مردم طائف و موجب گستاخی آنان‏ نسبت‏ به آن حضرت شود و شاید هم نمی‏خواست گفتار آنها به گوش بزرگان قریش در مکه برسد و موجب شماتت آنها شود.

اما آنها درخواست پیغمبر خدا را نادیده گرفته و ماجرا را به گوش مردم رساندند و بالاتر آن‌که اوباش شهر را وادار به دشنام و استهزای آن حضرت کردند و همین سبب شد تا چون رسول خدا(ص) خواست از میان شهر عبور کند از دو طرف او را احاطه کرده و زبان به دشنام و استهزا بگشایند و بلکه پس از چند روز توقف روزی بر آن حضرت حمله کرده سنگ بر پاهای مبارکش زدند و به این وضع ناهنجار آن بزرگوار را از شهر بیرون کردند.

رسول خدا(ص)به هر ترتیبی بود از دست آن فرومایگان خود را نجات داده از شهر بیرون آمد و در سایه دیواری از باغ‌های خارج شهر آرمید تا قدری از خستگی رهایی یابد و خون پاهای خود را پاک کند و در آن حال رو به درگاه محبوب واقعی و پناهگاه همیشگی خود یعنی خدای بزرگ کرده و شکوه حال به او  برد و با ذکر او دل خویش را آرامش بخشید و از آن جمله گفت:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ ضَعْفَ‏ قُوَّتِی‏ وَقِلَّةَ حِیلَتِی‏ وَهَوَانِی عَلَى النَّاسِ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ أَنْتَ رَبُّ الْمُسْتَضْعَفِینَ وَأَنْتَ رَبِّی إِلَى مَنْ تَکِلُنِی إِلَى بَعِیدٍ یَتَجَهَّمُنِی أَوْ إِلَى عَدُوٍّ مَلَّکْتَهُ أَمْرِی إِنْ لَمْ یَکُنْ بِکَ عَلَیَّ غَضَبٌ فَلَا أُبَالِی وَلَکِنْ عَافِیَتُکَ هِیَ أَوْسَعُ لِی أَعُوذُ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی أَشْرَقَتْ لَهُ الظُّلُمَاتُ وَصَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ مِنْ أَنْ یَنْزِلَ بِی غَضَبُکَ أَوْ یَحِلَّ عَلَیَّ سَخَطُکَ لَکِنْ لَکَ الْعُتْبَى حَتَّى تَرْضَى وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِک»‏

پروردگارا! من شکوه ناتوانی و بی‌پناهی خود و استهزای مردم را نسبت‏ به خویش به درگاه تو می‏آورم، ای مهربانترین مهربان‌ها! تو خدای ناتوانان و پروردگار منی، مرا در این حال به دست که می‏سپاری؟ به دست‏بیگانگانی که با ترشرویی مرا برانند یا دشمنی که سرنوشت مرا بدو سپرده‏ای! خداوندا! اگر تو بر من خشمناک نباشی باکی ندارم، ولی عافیت تو بر من فراخ‌تر و گواراتر است، من به نور ذاتت که همه تاریکی‌ها را روشن کرده و کار دنیا و آخرت را اصلاح می‏کند، پناه می‏برم، از اینکه خشم تو بر من فرود آید یا سخط و غضبت ‏بر من فرو ریزد، ملامت حق توست تا آن گاه که خوشنود شوی و نیرو و قدرتی‏ جز به دست تو نیست.

باغ مزبور تاکستانی بود متعلق به عتبه و شیبه دو تن از بزرگان مکه که خود در آنجا بودند و چون از ماجرا مطلع شدند، به حال آن بزرگوار ترحم کرده و به غلامی که در باغ داشتند و نامش ‏«عِداس‏» و به کیش مسیحیت‏ بود، دستور دادند خوشه انگوری بچیند و برای آن حضرت ببرد.

عداس طبق دستور آن دو، خوشه انگوری چیده و در ظرفی نهاد و برای رسول خدا(ص)آورد، عداس دید چون رسول خدا(ص) خواست دست ‏به طرف انگور دراز کند و خواست دانه‏ای از آن بکند، «بسم الله‏» گفت و نام خدا را بر زبان جاری کرد، عداس با تعجب گفت: این جمله که تو گفتی در میان مردم این سرزمین معمول نیست!

رسول خدا پرسید: تو اهل کدام شهر هستی و آیین تو چیست؟

عداس: من مسیحی مذهب و اهل نینوا هستم!

رسول خدا(ص): از شهر همان مرد شایسته - یعنی - یونس بن متی؟

عداس: یونس بن متی را از کجا می‏شناسی؟

فرمود: او برادر من و پیغمبر خدا بود و من نیز پیغمبر و فرستاده خدایم.

عداس که این سخن را شنید، پیش آمده سر آن حضرت را بوسید و سپس روی پاهای خون‌آلود وی افتاد.

عتبه و شیبه که ناظر این جریان بودند، به یکدیگر گفتند: این مرد غلام ما را از راه به در برد.

و چون عداس به نزد آن دو برگشت از او پرسیدند: چرا سر و دست و پای این مرد را بوسیدی؟

گفت: کاری برای من بهتر از این کار نبود، زیرا این مرد از چیزهایی خبر داد که جز پیغمبران کسی از آن چیزها خبر ندارد.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.