• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
ورزش و تندرستی (بازدید: 259)
جمعه 10/6/1391 - 17:50 -0 تشکر 536970
از زحماتش تا مدال المپیک

سلام

همه این خاطرات‌ها را در ذهن دارد؛ از بدترینش كه مصدومیت در اوج آمادگی بود تا بهترینش كه همین نقره المپیك است. دو بار وزنه‌برداری را كنار گذاشت، اما هر بار با انگیزه‌ای بیشتر دوباره دست به وزنه شد. بار دوم آنقدر دلسرد شده بود كه به خودش قبولاند بعنوان یك شاگرد لوله‌كش امرار معاش كند؛ همین 4 سال پیش. اما او هم مثل خیلی از اردبیلی‌های دیگر وقتی تصمیم می‌گیرد نقطه‌ای را هدف قرار دهد، آنقدر می‌رود تا به آن برسد؛ مثل علی دایی و حسین رضازاده.
رضازاده در المپیك سیدنی در شرایطی پشت وزنه 5‌/‌212 كیلویی ایستاد كه تا قبل از آن هیچ‌گاه رنگ آن را ندیده بود. اما او برای طلای المپیك مصمم بود و با كوهی از انگیزه آن وزنه را بالای سر برد. حكایت سجاد انوشیروانی، دیگر فوق‌سنگین وزنه‌برداری ایران هم همین بود. او در المپیك 2012 لندن برای رسیدن به مدال وزنه‌هایی را زد كه تا قبل از آن در هیچ مسابقه رسمی نزده بود.
 استرس برای او معنایی نداشت، حتی با وجود آن كه اولین حضور خود در المپیك‌ها را تجربه می‌كرد. ویژگی مشابهی كه سال‌ها پیش از این در حسین رضازاده دیده بودیم و البته در علی دایی به نوع دیگرش. كسب مدال المپیك موفقیت بزرگی بود كه سجاد انوشیروانی برای رسیدن به آن از یك مسیر پرپیچ و خم گذشت؛ مسیری كه در آن آسیب‌دیدگی شدید بود، درد بود و نامرادی. با اطمینان می‌گوید كمتر كسی پیدا می‌شود كه بتواند این ناملایمات را تاب بیاورد و دوباره بایستد. بایستد برای قهرمان شدن، برای مدال المپیك.
با سجاد انوشیروانی پس از كسب مدال نقره المپیك 2012 لندن همصحبت شدیم. ماحصل این گفت‌وگو در ادامه می‌آید.

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 10/6/1391 - 17:50 - 0 تشکر 536971




سجاد انوشیروانی تا الان كجا بود و چرا در 28 سالگی مدال المپیك گرفت؟ ما در فوق‌سنگین حسین رضازاده و بهداد سلیمی را هم داریم كه در 22 و 23 سالگی به مدال المپیك رسیدند.



سجاد انوشیروانی در 20 سالگی یك مدال نقره و یك مدال برنز آسیایی به دست آورد و به دنیای حرفه‌ای وزنه‌برداری معرفی شد. تا آن زمان اسمی از انوشیروانی در میان نبود. من بعد از یك سال ركورد جوانان ایران را كه آن زمان با 5‌/‌187 كیلوگرم در اختیار حسین رضازاده بود، 5‌/‌2 كیلوگرم ارتقا دادم. منتهی آن روزها من هر چقدر ركورد می‌زدم نمی‌توانستم از زیر سایه حاج‌حسین رضازاده بیرون بیایم. آن روزها در دسته فوق‌سنگین به غیر از حسین رضازاده، رشید شریفی و وحید ربیعی هم بودند و سعید علی حسینی هم ابتدای كارش بود. با این حال ایوانف كه به ایران آمد به من گفت اگر بتوانی در مدت یك‌سال وزن خودت را 20 كیلوگرم افزایش بدهی می‌توانی ركورددار جهان شوی. او می‌گفت توانایی و انعطافی كه بدن تو دارد كسی ندارد. همین‌ها انگیزه‌ای شد كه من با جدیت در اردوی تیم ملی تمرین كنم اما از بد ماجرا عضله پشت پایم در همان ابتدا پاره شد و مجبور شدم سه سال از دنیای وزنه‌برداری دور بمانم.


وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 10/6/1391 - 17:51 - 0 تشکر 536972


سه سال زمان كمی نیست، چه شد كه دوباره برگشتی؟



این بازگشت را مدیون یكی از بزرگترین متخصصان توانبخشی تبریز، دكتر سیدكاظم شكوری هستم. در روزهایی كه من دیگر از ادامه حضور در وزنه‌برداری ناامید شده بودم، به عنوان تیر آخر نزد این دكتر رفتم تا پایم را جراحی كند. روز عمل را به دلیل دردی كه تحمل كردم هیچ گاه فراموش نمی‌كنم. برای تزریق یك سرسوزن 20 سانتی‌متری ضخیم را در پشت پایم فرو كردند. تحمل چنان دردی كار هر كس نبود، اما ارزشش را داشت چون عمل موفقیت‌آمیزی بود و به من كمك كرد تا پس از چند ماه استراحت و انجام كارهای بدنسازی دوباره تمرینات وزنه‌برداری را از سر بگیرم. وزنه‌برداری برای من خاطرات تلخ و شیرین زیادی دارد كه یكی از خاطرات شیرینش همین است.



آن روز فكر می‌كردی یك روز به مدال المپیك برسی؟



هرگز. اولین هدفم پس از بهبود مصدومیت مهار وزنه 200 كیلویی در حركت یكضرب بود. تا آن زمان فقط حسین رضازاده توانسته بود از مرز 200 كیلوگرم عبور كند و این برای من اهمیت زیادی داشت كه بتوانم وزنه 200 كیلویی را بالای سر ببرم. این هدف‌گذاری با برنامه‌ریزی حسین توكلی انجام شد. نمی‌دانم با چه زبانی از حسین آقا تشكر كنم اما او در آن برهه زمانی 5 ماهه برنامه تمرینی خوبی را برای من در نظر گرفت و دائم به من می‌گفت تو می‌توانی 200 را بزنی. من هم این باور را در خودم بوجود آورده بودم تا این‌كه یك روز در تمرین‌هایی كه در اردبیل داشتیم موفق شدم وزنه 200 كیلویی را بالای سر ببرم. آن روز را هم فراموش نمی‌كنم. بهترین وزنه‌ای كه تا قبل از آن زده بودم 5‌/‌192 بود، اما آن روز بعدازظهر 200 كیلو را بالای سر بردم. چنان اراده‌ای داشتم كه اگر می‌خواستم، بیشتر از آن را هم می‌توانستم بزنم. یك هفته بعد در یك رقابت تمرینی با سعید علی‌حسینی، در حالی كه او وزنه 190 كیلویی را زد و دو بار وزنه 195 را انداخت، من به وزنه 200 كیلویی حمله كردم و آن را بالای سر بردم. آن روزها فقط 5 كیلوگرم با رشید شریفی فاصله داشتم، با این تفاوت كه رشید در اردوی تیم ملی بود و من در اردبیل تمرین می‌كردم و حتی برای خرید یك مكمل ساده هم با مشكل مواجه بودم.


وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 10/6/1391 - 17:52 - 0 تشکر 536973


تو چرا به اردوی تیم ملی دعوت نمی‌شدی؟



آن روزها چند بار با بهمن زارع تماس گرفتم و به او گفتم به من فرصت بدهد تا چند ماه در اردوی تیم ملی حضور داشته باشم. من با اطمینان به او كه سرمربی تیم ملی بود گفتم همه سنگین وزن‌های حاضر در اردو را می‌گیرم، اما زارع جواب رد به من داد. همان زمان به خودم گفتم وزنه‌برداری برای تو تمام شده است و باید به فكر زندگی‌ات باشی. 200 كیلوگرم در یكضرب می‌زدم، اما نه از اردوی تیم ملی خبری بود و نه از مسابقه رسمی. همین هم باعث شد انگیزه‌هایم را از دست بدهم.



چه سالی بود؟



اوایل سال 87.


وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 10/6/1391 - 17:52 - 0 تشکر 536975


یعنی برای دومین بار تصمیم گرفتی وزنه‌برداری را كنار بگذاری؟!



دقیقا. من چند هفته‌ای تمرین را كنار گذاشتم و برای كسب درآمد به سراغ شغل آزاد رفتم. دوستم لوله‌كش بود و من هم به عنوان شاگرد لوله‌كش مشغول به كار شدم. اما در همان روزها این بار بهرام جوادی بود كه به من روحیه داد و مرا دوباره احیا كرد. این مربی اردبیلی در این سه سال، هم به لحاظ مادی و هم به لحاظ معنوی برای من سنگ تمام گذاشت و پشتم ایستاد تا این‌كه توانستم به اینجا برسم. او وقتی شنید تمرین وزنه‌برداری را كنار گذاشته‌ام ناراحت شد و گفت تا من هستم اجازه نمی‌دهم دست از تمرین وزنه‌برداری بكشی. ما برای مسابقات قهرمانی كشور سال 88 در شیراز هدف‌گذاری كردیم و من 11 ماه، با تمام وجود تمرین كردم. هرچند من قبل از آن رقابت‌ها از ناحیه كمر دچار آسیب‌دیدگی شدم و در فرم ایده‌آل خود نبودم، اما با مهار وزنه‌های 193 در یكضرب و 235 در دوضرب بهداد سلیمی را گرفتم و قهرمان ایران شدم.



با همین قهرمانی به اردوی تیم ملی دعوت شدی؟!



بله! این قهرمانی همزمان شد با سرپرستی حسین رضازاده در فدراسیون و همین موضوع انگیزه‌های من را برای رسیدن به مدال‌های جهانی و آسیایی دوچندان كرد. با حضور در اردو شرایط برای من روز به روز بهتر شد و من با انگیزه‌ای دوچندان برای رسیدن به مدال جهانی و بازی‌های آسیایی تمرین كردم. در جهانی آنتالیا پنجم شدم، در بازی‌های آسیایی گوانگجو برنز گرفتم و در جهانی پاریس هم نقره گرفتم. دست آخر هم مدال نقره المپیك را به دست آوردم. اینها جواب همان سوالی بود كه پرسیدید چرا در سن 28 سالگی به مدال المپیك رسیدم.


وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 10/6/1391 - 17:53 - 0 تشکر 536977


با حسین رضازاده هم رقابت كردی؟



اگر اشتباه نكنم یك بار بعد از المپیك 2004 آتن با هم در لیگ رقابت كردیم كه حسین رضازاده 5‌/‌2 كیلوگرم بیشتر از من وزنه زد. البته حاج حسین آن روزها دوران استراحت خود را سپری می‌كرد وگرنه فاصله من با او بیشتر از 5‌/‌2 كیلوگرم بود.



اگر این سوال را پرسیدم به این خاطر بود كه خیلی‌ها بدانند تو با دو نسل از وزنه‌برداری ایران رقابت كرده ای؛ هم با حسین رضازاده و هم با بهداد سلیمی...



سجاد انوشیروانی 14 سال است كه وزنه می‌زند و از ده سال پیش هم وارد دنیای حرفه‌ای وزنه‌برداری شده است. من اولین مدالم را ده سال پیش با نایب قهرمانی در مسابقات قهرمانی كشور در قزوین به دست آوردم و این مدال‌ها تا همین چند ماه پیش كه همراه با تیم ملی حفاری ایران قهرمان ایران شدیم، تداوم داشت.


وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 10/6/1391 - 17:53 - 0 تشکر 536980


سجاد انوشیروانی می‌توانست مدال طلای المپیك را به دست بیاورد. این چیزی بود كه خودت در همین دو هفته اخیر چند بار در صحبت‌هایت به آن اشاره كردی.



(سری به نشانه تائید تكان می‌دهد.)



البته انتظار همگان این بود كه بهداد سلیمی طلا بگیرد و سجاد انوشیروانی در بهترین شرایط روی سكوی نایب قهرمانی بایستد، اما در روز مسابقه فقط با اختلاف 4 كیلوگرم نتیجه را به بهداد واگذار كردی...سوال اینجاست كه چرا برای مهار وزنه 251 كیلوگرم به اندازه وزنه‌های قبلی انگیزه نداشتی؟ آیا تو هم مثل نواب نصیرشلال به مدال نقره قناعت كردی؟



نه! واقعیت این است كه شرایط من در یكضرب بمراتب بهتر از بهداد بود. من در تمرینات بارها وزنه 205 و 240 را زده بودم و روز مسابقه هم قرارمان با كورش باقری این بود كه از وزنه‌های 201 و 241 شروع كنم. البته حقیقتا من روی این مساله تمركز نداشتم كه بهداد را بگیرم، چون می‌دانستم بهداد در دوضرب فوق‌العاده است. من در تمرینات وزنه 265 را هم از بهداد دیده بودم كه بالای سر برده بود، اما مطمئن بودم می‌توانم در یكضرب 210 را بزنم. من در ركورد مجموع هم خودم را برای حدنصاب 460 كیلوگرم آماده كرده بودم، اما وقتی قرار شد با 198 شروع كنم كمی به لحاظ فكری آشفته شدم. آخر به لحاظ ذهنی خودم را برای وزنه‌های 201، 205 و 208 كیلوگرم آماده كرده بودم و آن روز می‌توانستم در یكضرب 208 را هم بزنم.



اما تو در همان حركت یكضرب یك بار وزنه 204 كیلوگرم را انداختی؟



اگر من وزنه 204 را انداختم به این دلیل نبود كه زورم به آن نمی‌رسید. شما دیدید كه من در حركت بعدی چقدر راحت این وزنه را بالای سر بردم. در دوضرب هم پس از آن كه در پشت صحنه وزنه‌های 200 و 230 را زدم انتظار داشتم در اولین حركت دوضرب با 240 شروع كنم و بعد هم 245 و 250 را بزنم.



یعنی معتقدی وزنه‌هایی كه برای تو انتخاب شد، وزنه‌های خوبی نبود؟



نه! من قصد انتقاد كردن ندارم. اتفاقا از وزنه‌هایی كه برای من گرفته شد هم راضی‌ام. زحماتی كه كورش باقری برای من كشیده قابل تحسین است و من همیشه خودم را مدیون او می‌دانم. اما فكر می‌كنم آن روز به این دلیل كه او می‌خواست من در رقابت با البگوف روس برنده شوم این وزنه‌ها را برای من گرفت. به عبارتی وزنه‌بردار روس در ذهن خود با بهداد سلیمی رقابت می‌كرد، اما كورش باقری من را رقیب اصلی روس می‌دانست و مطمئن بود بهداد سلیمی به راحتی قهرمان می‌شود.



با این همه باز هم سجاد انوشیروانی در پشت وزنه 251 كیلوگرم، آن سجاد مصممی نبود كه وزنه 245 را بالای سر برد... .



كورش باقری بعد از مسجل‌شدن طلا و نقره ما در فوق‌سنگین فكر نمی‌كرد من برای حركت سومم بخواهم روی تخته بروم. من یك لحظه نگاه كردم دیدم 43 ثانیه تا نوبت نفر بعدی زمان باقی است. من از باقری پرسیدم نوبت من است؟ گفت مگر می‌خواهی روی تخته بروی؟ می‌خواهی با بهداد رقابت كنی؟ گفتم نه ولی هدفم این است كه هر سه حركتم را بیایم. تا زانو بندم را بستم و با سرعت خودم را روی تخته رساندم فقط 10 ثانیه باقی‌مانده بود. من همیشه 15 تا 20 ثانیه برای تنظیم سیستم عصبی و عضلانی بدنم زمان می‌خواهم. 251 كیلوگرم وزنه‌‌ای نبود كه نتوانم بزنم. به هر حال همه اینها قسمت بود و گذشت. من در خواب هم نقره المپیك را نمی‌دیدم، اما به این دلیل كه 2 سال و نیم با پایی كه هر روز و هر شبش برای من مصیبت داشت تمرین كردم و درد كشیدم، این را حق خودم می‌دانم كه به خاطر از دست دادن طلای المپیك ناراحت باشم.


وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 10/6/1391 - 17:54 - 0 تشکر 536983


در خلوت خودت هیچ‌گاه فكر كردی اگر بهداد سلیمی نبود تو با كسب مدال طلای جهان و المپیك به اسطوره وزنه‌برداری ایران تبدیل می‌شدی؟



راستش را بخواهید فكر كرده‌ام. اگر بهداد سلیمی نبود سجاد انوشیروانی الان اسطوره وزنه‌برداری دنیا بود، ولی همیشه به قسمت و تقدیر اعتقاد دارم. شاید من لیاقت طلای المپیك یا طلای جهانی را نداشتم، شاید هم فاكتورهایی در بهداد سلیمی هست كه در من نیست. اما به هر حال خدا را شاكرم و از چیزی ناراضی نیستم.



قبل از المپیك با جدیت می‌گفتی، بعد از المپیك از وزنه‌برداری خداحافظی خواهی كرد، اما حالا كه نقره المپیك را به دست آورده‌ای انگار برنامه‌ات كاملا عوض شده است؟



ایستادن روی سكوی فوق‌سنگین دنیا لذتی دارد كه قابل وصف نیست. لذتش هم برای من گرفتن مدال و جایزه و پاداش نیست. این یك لذت معنوی است. وقتی كه همه از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان در كوچه و خیابان تو را پهلوان صدا می‌زنند، به خودت می‌گویی اگر نمی‌توانی پهلوان منش باشی، حداقل مواظب رفتار و كردارت باش تا كسی از دست تو ناراحت و دلخور نشود. لذتی كه این صحنه‌ها دارد، قبل از هر چیز ارزش كاری را كه انجام داده‌ایم به ما نشان می‌دهد و انسان را مصمم‌تر می‌كند تا جایی كه توان دارد دل این مردم را شاد كند و در دل تك‌تك آنها جا گیرد.


وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 10/6/1391 - 17:54 - 0 تشکر 536986


از حال و هوای استقبال بگو... خودت انتظار چنین استقبالی را داشتی؟



زمانی كه حسین رضازاده با مدال طلای المپیك آتن به اردبیل بازگشت من خودم برای استقبال از او به فرودگاه رفتم. همان روز با دیدن آن جمعیت آرزو كردم ان‌شاءالله یك روز هم من قهرمان شوم تا مردم با شادمانی برای استقبال از من دور هم جمع شوند. خدا را شكر بعد از هفت سال این آرزو برای من محقق شد و مردم خوب آذری‌زبان هم برای مدال نقره من در مسابقات جهانی پاریس و هم برای مدالی كه در المپیك 2012 لندن كسب كردند سنگ تمام گذاشتند. درست است كه رنگ مدال‌های المپیكی حسین رضازاده از مدال من بهتر بود، اما جمعیتی كه من در فرودگاه و خیابان‌های اردبیل دیدم هیچ گاه تا قبل از این در هیچ استقبالی ندیده بودم. من از مردم ایران بخصوص اردبیلی‌های عزیز كه در این دو سال بیشترین محبت را به من داشتند تشكر می‌كنم و امیدوارم آنها هم از من راضی باشند.



بعد از كسب مدال المپیك نگاه مردم نسبت به تو چقدر تغییر كرده است؟



انوشیروانی: من اگر ظرفیت این مدال و این همه توجه و محبت را نداشته باشم فردا روزی از همه آنها محروم خواهم شد. خیلی از قهرمانان جهان و المپیك را می‌شناسم كه الان دیگر اسمی از آنها نیست




همیشه به من می‌گفتند مدال المپیك با مدال‌های دیگر خیلی فرق می‌كند، اما من در ذهن خودم می‌گفتم مگر قرار است برای این مدال چه كار خاصی انجام بدهم. من در صحنه المپیك همان وزنه‌ای را می‌زنم كه روی تخته مسابقه‌های داخلی می‌زنم. اما حالا می‌فهمم اگر می‌گویند مدال المپیك با بقیه مدال‌ها فرق می‌كند به خاطر شرایط متفاوتی است كه یك ورزشكار پس از كسب مدال المپیك تجربه می‌كند. من هم در مسابقه‌های جهانی نایب قهرمان شدم و هم در المپیك، اما فرق مدال جهانی با مدال المپیك را از همان روزی كه به ایران برگشتم متوجه شدم. از نگاه مردم واقعا كسب مدال المپیك با ارزش‌تر از هر موفقیت دیگری است.



نگاه خودت به مردم چقدر عوض شده است؟



من هم نگاهم تغییر كرده است، به این خاطر كه حالا احساس می‌كنم به الگویی برای برخی خانواده‌ها و جوانترها تبدیل شده‌ام. به همین خاطر هم دوست دارم منش و رفتارم الگو باشد. من، هر چه دارم را مدیون مردم هستم. آنها تا همین یك ماه پیش تمام فكر و ذكرشان دعا كردن برای من و دیگر قهرمانان بود. پس از آن كه مدال گرفتم هم احساس كردم آنها با تمام وجود از بابت این افتخارآفرینی خوشحال هستند.



یعنی این مدال باعث نشده ذره‌ای مغرور شوی؟



به زبان آوردن این موضوع شاید درست نباشد، اما پدرم همیشه به من می‌گفت درخت هر چه پربارتر باشد افتاده‌تر می‌شود. او هنوز هم این جمله را تكرار می‌كند و از من می‌خواهد همیشه مثل یك درخت باشم. پدر و مادرم قبل از آن كه به المپیك بروم این توصیه را برای من داشتند؛ این‌كه اگر از سكوی المپیك بالا رفتی، آن روزهایی كه پایین بودی را فراموش نكن. واقعیت هم همین است. من اگر فكر كنم چون مدال المپیك دارم بالاتر از اطرافیانم هستم بزرگ‌ترین اشتباه را كرده‌ ام. همه اینها در نوع خودش یك امتحان الهی است. من اگر ظرفیت این مدال و این همه توجه و محبت را نداشته باشم، فردا روزی از همه آنها محروم خواهم شد. خیلی از قهرمانان جهان و المپیك را می‌شناسم كه الان دیگر اسمی از آنها نیست. همه این نشانه‌ها به من می‌گوید دلیلی برای مغرور شدن وجود ندارد.


وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 10/6/1391 - 17:55 - 0 تشکر 536989


موفقیت بزرگ كسب مدال المپیك را بیشتر از همه مدیون چه كسانی هستی؟



من این موفقیت را اول از همه مدیون سه نفر هستم؛ مادر و پدرم كه از بدو تولد تمام تلاش‌شان را برای حمایت از من انجام دادند و همسرم كه در این دو سال گذشته جواب تمام سختی‌ها را با تكرار این جمله داد؛ «هدفی كه در سر داری و كاری كه در حال انجامش هستی از همه ما مهم‌تر است.»


البته نباید زحمات مربیانم را هم فراموش كنم. داود بهتاج كه من را وارد وزنه‌برداری كرد، ایوب بهتاج كه مرا با دنیای حرفه‌ای وزنه‌برداری آشنا كرد، جمال حسین‌زاده، ایوب آصف و عزیز علی حسینی كه مرا تمرین دادند و این اواخر هم بهرام جوادی و كورش باقری. همه اینها دست به دست هم دادند تا سجاد انوشیروانی روی سكوی المپیك بایستد. من این موفقیت را مدیون همه آنها هستم. به همین دلیل هم وقتی روی سكوی دومی ایستادم دستهایم را به نشانه تشكر از خدا و همه آنها باز كردم. خوشحال بودم كه در قبال همه این زحمات رو سفید به آغوش مردم و خانواده‌ام برمی‌گردم.



شنیده‌ام برنامه‌ای هم برای تقدیر از مربیانت داری؟



بله! می‌خواهم در یك جشن كوچك از همه مربیانی كه در تمام این سال‌ها برایم زحمت كشیده‌اند تشكر كنم. البته من نمی‌توانم پاسخ همه زحمات مربیانم را با یك تندیس، لوح تقدیر یا یك هدیه كوچك بدهم، اما هدفم این است كه با این كار به مربیانم بگویم شاگردی را كه پرورش داده‌اند به نتیجه رسیده است و تا آخر عمر به آنها ارادت دارد.



به نظر می‌رسد بیشتر از خیلی‌های دیگر قدردان كسانی هستی كه برایت زحمت كشیده‌اند. این اخلاق حسنه از كجا و چگونه در تو شكل گرفت و تقویت شد؟



مربیان ما كسانی بودند كه پیش ما همیشه حرمت بزرگ‌ترهای ورزش را نگه می‌داشتند و با این رفتار خود ما را مجاب می‌كردند كه به پیشكسوتان ورزش احترام بگذاریم. آنها همیشه به من می‌گفتند یك روز تو هم مدال می‌گیری اما بعد از كسب مدال شرط است. این باور خود من نیز هست. یعنی اگر قدردان كسانی باشی كه برایت زحمت كشیده‌اند ارزش مدالت نیز چند برابر می‌شود. آنها مثال‌های زیادی هم برای من می‌زدند كه همه آنها عین واقعیت بود.


وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 10/6/1391 - 17:55 - 0 تشکر 536992


شنیده‌ام با یكی خویشاوندان علی دایی وصلت كرده‌ای. سوال اینجاست كه از طریق همسرت با علی دایی آشنا شدی یا از طریق دایی با همسرت آشنایی پیدا كردی؟



(می‌خندد) من زمانی كه با همسرم آشنا شدم نمی‌دانستم آنها نسبت خویشاوندی با علی دایی دارند. مادر همسر من دخترخاله علی دایی است.



در هر حال الان یك جورهایی با علی دایی فامیل هستی...



این باعث افتخار است. من به علی آقا ارادت ویژه‌ای دارم و از همان جوانی یكی از دوستداران او بودم و همیشه دوست داشتم حركت‌های او بین مردم و در جامعه را برای خودم الگو قرار دهم. علی آقا جزو كسانی است كه همیشه برای من قابل احترام بوده است، نه به خاطر اردبیلی بودنش بلكه به این خاطر كه در ورزش یكی از نخبگانی است كه از همه جهات موفق بوده است.


وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.