• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
کتاب و کتابخوانی (بازدید: 462)
جمعه 3/6/1391 - 14:52 -0 تشکر 526739
حواشی رمان تازه داریوش مهرجویی


سینمای ما- روز سه شنبه 31 مرداد داریوش مهرجویی به شهر کتاب رفت تا در نشست نقد و بررسی دومین رمان خود شرکت کند. رمان تازه مهرجویی «در خرابات مغان» نام دار‌د و علاوه بر مهرجویی، علی‌اصغر محمدخانی (معاون فرهنگی شهر کتاب)، شیوا مقانلو (نویسنده و منتقد ادبی) و امیرعلی نجومیان (نویسنده و منتقد ادبی)  حضور داشتند و در مورد رمان مهرجویی سخن گفتند. کارگردان فیلم‌های «پستچی»، «گاو»، «هامون»، «اجاره نشین‎ها» و  «سنتوری» پیش از این رمان «به خاطر یک فیلم بلند لعنتی» را نوشته و منشر کرده است.مهرجویی جدا از نگارش داستان و رمان، ترجمه هم می‌کند که از جمله آن‌ها می‌توان به « مفتش بزرگ و روشنفکران رذل» نوشته داستایوسکی،«کودک مدفون» اثر سام شپارد و جهان هولوگرافیک» اشاره کرد.

مهرجویی در این نشست در مورد نوشتن رمان و دغدغه‌هایش در این حوزه و سینما صحبت کرد بخش‌هایی از حرف‌های جذاب مهرجویی را می‌خوانید:


- من همیشه وسوسه نوشتن داشته‌ام و سناریوی همه فیلم‌هایم را خودم نوشته‌ام. با کلام و شیوه‌های نگارش انس دارم و سعی کرده‌ام خودم را در کوران ادبیات دنیا و ایران بگذارم و چون کار دیگری بلد نیستم، نوشته‌ام.

- مهم است وقتی آدم هنوز زنده است، بداند چه اتفاقی در آثارش افتاده است. اما من در کار حرفه‌ای‌ام در سینما و حتی ادبیات نمی‌خواستم جلوی دوربین باشم و بنازم. مردم هم فهیم، باهوش، با ذکاوت و زیرکند. به خصوص نسلهای جدید خیلی حیرت انگیزند. آدم‌هایی این‌قدر موشکاف و زیرک قبل از این نداشتیم .‌خوشحالم که می توانم با این‌ها از طریق ‌کارهایم ارتباط برقرار کنم‌ و شاید به ‌ذهنیت‌شان که مدام هم بهتر و بهتر می‌شود کمکی کنم.

‌- حرف اصلی «فروید» این است که فرهنگ زادهٔ بیماری و مرض است و تا بیماری نباشد، فرهنگ نیست. سینما پر از سرمایه است، بگیر و بیار دارد، اما در ادبیات راحت‌تر می‌شود آ‌ن‌چه را که می‌خواهی اجرا کنی.

- ساخت همچین کاری در سینما امکان پذیر نیست. ضمن اینکه برای ایجنت هایی در آمریکا برای ساخت فیلمنامه را فرستادم و اولین چیزی که به من گفتند این بود که داستان سیاسیه  و قبول نکردند که روی فیلم سرمایه گزاری کنند. ترجیح می دهم در این موارد به نوشتن رمان و قصه بسنده کنم و در آرزوی اینکه روزی ساخت اثر تحقق پذیر بشود باشم.

 شخصیت اصلی کتاب یک آدم استثنایی‌ست كه ‌ احساس می‌کند رابطه خاصی با کیهان و عوالمش دارد. چیزی از درون این آدم شکفته و مسلمان شده است. کتاب درباره این‌ است که چطور ایمانت را حفظ کنی، آن هم در شرایطی که همه از الحاد حرف می‌زنند. از زندقه حرف می زنند. ژان پل سارتر می‌گوید خدا نیست، هایدگر می‌گوید انسان خودش خدا را خلق کرده و مارکسیست‌ها دائم داد می‌زنند ‌دین افیون توده‌هاست. در چنین زمانه‌ای او سعی می کند قداست و ایمانش را حفظ کند. این رمان یک حرکت ماورایی دارد و شما را به جاهایی می‌برد . اگر این قدرت‌ها را داشته باشید و حس بکنید، ناگهان می‌روید آن‌جا.


- این هامون ما را بیچاره کرد. همه می‌گویند چرا هامون نمی‌سازی؟ هامون را ساختم دیگر! سارا هامون است، بانو هامون است، پری هامون است، سنتوری هامون است. سنتوری را‌ در یک جلسه خصوصی برای خسرو شکیبایی گذاشتیم و از اول تا آخر گریه می کرد و می گفت: این یک هامون دیگر است!

- من حتی این اثر را برای نمایندگی‌های مختلف در خارج فرستادم تا این اثر ساخته شود. اما گفتند که سیاسی است و آن را رد کردند. بنابراین ترجیح می‌دهم آن را در ادبیات بنویسم و در آرزوی اینکه فیلمی از آن ساخته شود، بمانم.


- به نظر من منتقدین ما در مقابل اثر سه روش دارند. یکی اینکه داستان رمان را تعریف می‌کنند یا داستان را بد می‌دانند یا خوب. نوع دوم منتقدانی هستند که وقتی با اثری روبرو می‌شوند، چون دوست داشته‌اند خودشان آن را بنویسند. در نتیجه دوست دارند شخصیت‌ها کارهایی که خودشان می‌خواستند، انجام دهند. نوع سوم امتزاجی از هر دوی آن‌ها است، همراه با مقایسه فرامتنی بسیار شدید آن اثر با آثار پیشین مولف.



- «دلوز» می‌گوید مرگ مولف، ‌ مولف مرده چه کار به کارهای قبلی مولف دارید. من که نمی‌توانم به عنوان نویسنده خودم را با سلیقه تک تک شما وفق دهم. من آنچه را که از درونم می‌جوشد، می‌نویسم. اگر ریزه‌کاری‌های آن را درک کنند، کیف می‌کنم. در سینما فقط پرویز دوایی و ایرج كریمی این حس را دارند و الان کسانی هم هستند که کلا انتقاد می‌کنند، برای مثال فراستی که از سینما، خودش و دیگران نفرت دارند، به نظرم ذهن این آدم بیمار است.

- ایدئولوژی و روایت بزرگ، دیگر مردود شده است. وقتی با یک اثر هنری روبرو می‌شوید باید بدانید از چه معیاری استفاده می‌کنید. «دلوز» 20 سال پیش از مرگ مولف حرف زده است. الان خود شما به عنوان یک انسان ایرانی با این تناقضات این اثر را چگونه می‌بینید؟

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


جمعه 3/6/1391 - 14:56 - 0 تشکر 526756


نجومیان: مهرجویی بیشتر تحت تاثیر ادبیات آمریکاست تا ادبیات ایران
امیرعلی نجومیان در جلسه نقد رمان جدید داریوش مهرجویی گفت: با خواندن صفحات ابتدایی «در خرابات مغان» متوجه می‌شویم که شباهت‌های زیادی با «ناتور دشت» سلینجر دارد و به نظرم این اثر مهرجویی بیشتر تحت تاثیر ادبیات آمریکاست تا ادبیات ایران.

به گزارش خبرنگار مهر، نشست نقد و بررسی رمان «در خرابات مغان» نوشته داریوش مهرجویی عصر دیروز سه‌شنبه 31 مرداد با حضور امیرعلی نجومیان، شیوا مقانلو، علی‌اصغر محمدخانی و نویسنده اثر در موسسه شهر کتاب برگزار شد.


امیرعلی نجومیان در این برنامه گفت: وقتی شروع به خواندن این رمان کردم، ه صفحه بیستم که رسیدم،‌ آن‌چه برایم جالب بود این بود که کتاب من را به یاد «ناتور دشت» سلینجر می‌انداخت و گویی در کتاب «در خرابات مغان» با یک هولدن کافیلد روبرو هستیم که صمیمانه و بدون غل و غش،‌ با مخاطبش حرف می‌زند. آن حرف‌ها هم به گونه دیگری خودش را در این کتاب نشان می‌دهد. ادبیات آمریکا سنتی است که از هاکلبرفین شروع می‌شود و به ناتور دشت می‌رسد و همین‌طور که جلو می‌رود، نمونه‌های زیادی از این دست می‌بینیم که شخصیت مشکل شخصی با جامعه‌اش دارد و می‌خواهد با مخاطب خود بی‌‍پرده حرف بزند.


وی افزود: من این کتاب اثر را بیشتر تحت تاثیر ادبیات آمریکا می‌بینم تا ادبیات ایران. اما مساله و کشمکش هولدن کافیلد در ناتور دشت چیست؟ موضوع این است که شخصیت کافیلد در ناتور دشت، در موقعیت گذار قرار دارد. یعنی در مرحله گذار از نوجوانی به بلوغ است. او نه کودک است نه بزرگسال. در کتاب «در خرابات مغان» هم با محمود ملکی روبرو هستیم که به تعبیری او هم در مرحله گذار است. یک وجه دیگر این داستان، مهاجرت است که باید درباره‌اش بحث شود.


این منتقد در ادامه گفت: به نظرم جدایی این اثر آقای مهرجویی از سلینجر غیرممکن است و همیشه رد پایش در کتاب مشخص و مشهود است. مساله اصلی در این داستان، ایمان است. درست است که داستان با عشق شروع می‌شود ولی آن‌چه تا پایان برای شخصیت اصلی می‌ماند، ایمان است. پارادوکس و تناقضی در مفهوم ایمان وجود دارد و آن این است که درونش هم قطعیت و هم تردید وجود دارد. اگر در ایمان قطعیت بدون تردید وجود داشته باشد، دیگر ایمان نمی‌شود و همین است که به آن موقعیت جذاب و معجزه‌وار می‌دهد.


نجومیان گفت: آن‌چه ایمان را جالب می‌کند، قطعیت نیست بلکه قطعیت با تردید است. شخصیت اصلی رمان آقای مهرجویی کشمکشی دارد، مانند شخصیت‌هایی که آن‌ها را در فیلم به تصویر کشیده است؛ مانند هامون. اما در این رمان شخصیت‌پردازی گاهی به سمت گروتسک یا شخصیت فانتزی می‌رود که این اتفاق در هامون رخ نداده است. شخصیت‌مان در این کتاب، بین سنت و مدرنیته گیر افتاده است ولی گذار در شخصیتی مانند هامون بسیار آهسته و خوب صورت می‌گیرد که باعث می‌شود باورپذیر باشد. یک شباهت دیگر میان محمود ملکی یا هامون در این است که در هامون، شخصیت علی عابدینی نقش مراد و راهنما را بازی می‌کرد و در رمان «در خرابات مغان» شخصیت شیخ را داریم.

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


جمعه 3/6/1391 - 14:59 - 0 تشکر 526761


مولف کتاب «درآمدی بر مدرنیسم در ادبیات» ادامه داد:
 تنش موجود در داستان، آن قدر زیاد می‌‌شود که به داستان حالتی فانتزی می‌دهد. مثلا شله‌زرد خانم ایتالیایی از طرف ماموران اف بی آی، برای این که بمبی در آن نباشد بازرسی می‌شود. این‌گونه فرازهای داستان است که حالتی فانتزی، کمیک و کمدی به کار می‌دهند. بحثی در این نیست که کل رمان یک لحن کمدی دارد، اما مساله این است که اگر کافیلد و هامون را در نظر داشته باشیم، محمود ملکی با وضعیت موجود در رمان، نمی‌تواند دقیقا مسیر آن‌ها را دنبال کند. دلیلش هم این است که آن کشمکش‌هایی که کافلید یا هامون با آن‌ها دست به گریبان‌ هستند، وقتی به محمود ملکی می‌رسند، حالتی فانتزی پیدا می‌کنند.


وی گفت: البته هدف این نبوده که داستانی کمدی ایجاد شود، ولی وضعیت یک ایرانی مسلمان در آمریکا در زمان وقوع حملات 11 سپتامبر که احساسات ضد اسلامی تشدید شده، احساسی کنایه‌آمیزی به آن می‌دهد. مساله شخصیت، برگ برنده آثار مهرجویی است؛ مش حسن، هامون و بسیاری از شخصیت‌های دیگر سینمایی مهرجویی، از شخصیت‌های ماندگار تاریخ سینمای ما هستند. پس اگر داستان را از منظر شخصیت نگاه کنیم، دچار این مشکل می‌شویم که شخصیت‌مان گاهی وارد فاز فانتزی یا کمیک می‌شود.


این مترجم در ادامه گفت: اما از دید ادبیات مهاجرت، مساله هویت یک مهاجردر فرهنگ میزبان مطرح است. اتفاقاتی که برای محمود رخ می‌دهد و مسخی که به صورت صریح و نه استعاری رخ می‌دهد، کاملا مسخ مهاجرانه‌است. تروما یا روان‌زخم مهاجر در این تجربه، کاملا قابل بررسی است. در ادبیات مهاجرت هر وقت صحبت از روان‌زخم یا تروما شده، در عین حال آثار این نوع ادبیات نتوانسته‌اند از کمدی دور شوند. گیی وضع یک مهاجر هم گریه‌دار است و هم تا حد زیادی خنده‌دار. این اثر هم چنین وضعیتی دارد گرچه بار کمدی‌اش بیشتر از بار تراژیک‌اش است. در بحث روایت باید به پایا داستان اشاره کنم که کاملا هالیوودی است. یعنی شخصیت‌های داستان فراری از آمریکا دارند که در فیلم‌های هالیوودی، فرارهایی به سمت مکزیک یا باهاما داریم. جالب است که داستانی که تماما در مذمت پول و سرمایه‌درای است، پایانش به طور کامل، تثبیت سرمایه‌داری است.


نجومیان گفت: تفاوت‌های اساسی میان دو رسانه سینما و ادبیات وجود دارد. به عنوان مثال در نشانه شناسی، به سینماتیک کد و لیترچریک کد بر می‌خوریم. نورپردازی یا تدوین به مفهوم سینمایی‌اش، در ادبیات جایی ندارد. رمزگان‌های ادبی هم برای خودشان توانش‌ها و محدودیت‌هایی دارند. ادبیات در تصویرپردازی از صناعات ادبی زیادی به ویژه استعاره و مجاز استفاده می‌کند که این دو صنعت، به اثر ساختار دلالتی می‌دهند. از این‌ مطالب گذشته، فرم زبان و آوا هم در ادبیات اهمیت زیادی دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد. استفاده کم از رمزگان‌های ادبی برای دنیای درونی شخصیت رمان «در خرابات مغان» کاملا مشهود است. این مطلب به همان کمیک شدنی که اشاره کردم، باز می‌گردد. در هامون از رمزگانه‌های سینمایی به خوبی استفاده شده بود. نمی‌خواهم به آقای مهرجویی بگویم که شما کپی می‌کنید ولی یک سری از صحنه‌های هامون را دقیقا می‌توان در این کتاب دید. مثلا در آن قسمتی که اشاره می‌شود، شخصیت‌مان موسیقی باخ گوش می‌دهد، خوب بود که اشاره می‌شد کدام قطعه را می‌شنود. چنین مواردی است که یک کتاب را به سمت یک اثر ادبی پیش می‌برد.


وی در پایان گفت: کتاب «در خرابات مغان» آماده فیلم شدن است. آن‌چه من را، که رشته‌ام ادبیات است راضی نکرد، آن استفاده کم از رمزگانه‌های ادبی در رمان بود. بخش‌هایی از کار به طور طبیعی دیالوگ است. دیالوگ هم ساده‌ترین رمزگان ادبی است. اما نکته‌ای که باید در این داستان به آن توجه می‌شد این بود که، با دو رنج مواجه هستیم نه یک رنج. رنج موجود در داستان رمان «در خرابات مغان» فقط رنج «هامونی» نیست بلکه یک رنج مهاجر هم در کنار آن وجود دارد.

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


جمعه 3/6/1391 - 15:5 - 0 تشکر 526777

سلام
یه رمان از نویسنده آمریکایی (سلینجر) خونده بودم . در این گزارش هم اشاره شده که داریوش مهرجویی از این نویسنده تاثیر گرفته است. من که از این نویسنده آمریکایی و طرز فکر و روح سخنش بسیار خوشم اومد. شنیدم که آقای مهرجویی هم از اون رمانی که من خوندم(فرانی و زویی) فیلمی اقتباس کرده به نام "پری"
خب خیلی مشتاقم که هم فیلم "پری" رو ببینم.
هم رمان "ناتور دشت" و هم رمان ایرانی "در خرابات مغان" رو بخونم.
:)

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.