• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 378)
چهارشنبه 1/6/1391 - 14:55 -0 تشکر 523380
ژئوپلتیک نفت در منطقه خزر و نقش آمریکا: بازدارندگی جدید (1)


  در چهارچوب مؤلفه های ژئوپلتیک مهمترین هدف واشنگتن بازداشتن قدرتهای منطقه ای یعنی چین، روسیه و ایران و بخصوص دو قدرت اخیر از تبدیل شدن به بازیگر مؤثر در منطقه بطور عام و فعالیت در زمینه استحصال و انتقال نفت و گاز بطور خاص بوده است. واشنگتن از یک سوی کوشیده تا انحصارگرایی روسیه در انتقال نفت منطقه را محدود کند و از سوی دیگر سیاست آمریکا بر این بوده است تا هرگونه مجال و فرصت مشارکت فعال در انتقال نفت و گاز منطقه را از تهران بگیرد. در این راستا سعی آمریکا بر این بوده تا با شعار«نه شمال نه جنوب، غرب یا شرق» و یا استراتژی «خطوط لوله چندگانه» با انتقال نفت و گاز منطقه از طریق روسیه و یا ایران مقابله کند. این در حالی است که روسیه قدیمی ترین و سهل الوصول ترین و ایران نیز بنابر اذعان خود غربی ها یکی از امن ترین، کوتاه ترین و ارزان ترین طرق ممکن برای این انتقال می باشند.

مقدمه

منطقه خزر که در این مقاله شامل بخش هایی از آسیای مرکزی و قفقاز می باشد، به لحاظ ژئوپلتیک و ژئواکونومیک از اهمیت ویژه ای در طول تاریخ بخصوص در دو قرن اخیر برخوردار بوده است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی درسال 1991 جمهوری آسیای مرکزی(ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و قزاقستان)و قفقاز(آذربایجان، ارمنستان و گرجستان) در دو سوی خزر استقلال خود را به دست آوردند. به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک هردو منطقه از یک سوی و وجود ذخائر سوخت های هیدروکربنی حوزه خزر که برخی کشورهای آسیای مرکزی ترکمنستان و قزاقستان -و قفقاز(آذربایجان -در سواحل دارند از سوی دیگر؛ این حوزه مورد توجه قدرت های منطقه ای و بین المللی قرار گرفته است.درمیان این قدرت ها ایالات متحده آمریکا به دلیل نوع رویکردی که نسبت به منطقه در پیش گرفته است بیش از بقیه مورد توجه تحلیل گران بوده است. در حقیقت پایان حاکمیت روسیه بر کشورهای منطقه و استقلال آنها جبهه جدیدی را پیش روی سیاست خارجی آمریکا باز نمود. وجود مؤلفه های ژئوپلتیک و ژئواکونومیک منطقه سیاستگذاران واشنگتن را تشویق به حضور در منطقه نموده است. دولت آمریکا تلاش نموده تا از پتانسیل ها و توانمندی های منطقه و به خصوص از ذخائر هیدروکربنی خزر بهره برداری های لازم ژئوپلتیک و ژئواکونومیک را بنماید.
اما در این خصوص سوال اساسی این است که کدام یک از این دو مؤلفه بیشتر مورد توجه سیاستگذاران آمریکا بوده است؟ این مقاله برآن است تا ضمن تجزیه و تحلیل مسائل مربوط به منابع انرژی حوزه خزر و نقش آمریکا در آن به این سوال پاسخ دهد. مفروض این مقاله آن است که بهره برداری های ژئوپلتیک از مسائل هیدروکربنی دریای خزر انگیزه اصلی حضور آمریکا در این حوزه می باشد هر چند دولتمردان آمریکائی منافع اقتصادی را از نظر دور نداشته اند.

استراتژی آمریکا

آمریکائی ها همواره به دنبال این بوده اند که منابع نفت را برای خود و دیگر مصرف کنندگان عمده نفت متنوع سازند و میزان وابستگی خود به نفت خاورمیانه را کاهش دهند. این ایده واشنگتن را واداشت تا از نیمه 1990 به طور فعالتر در منطقه خزر حضور یابد. ظاهراً حضور گسترده به منظور به دست آوردن یک جایگزینی در قبال خلیج فارس بوده، ضمن اینکه منافع شرکتهای نفتی نیز مدنظر بوده است. با نگاه دقیق تر به چنین ایده ای این سوال مطرح می شود که آیا واقعاً دریای خزر این پتانسیل را دارد که جانشین خلیج فارس گردد؟ این سوالی است که در بخش های دیگر این مقاله مورد بررسی قرار خواهد گرفت. آنچه که مسلم است، همانطور که آژانس بین المللی انرژی(1) اعلام کرده درخواست جهان برای نفت از 70 میلیون بشکه در روز در سال1995 به حدود 92 تا 97 میلیون بشکه در روز در سال 2010 افزایش خواهد یافت. بنابراین ازدیاد درخواست برای نفت از یک سو و افزایش قیمت نفت از سوی دیگر مصرف کنندگان عمده نفت از جمله ایالات متحده آمریکا را واداشته تا برای یافتن جایگزین جدید بطور جدی تلاش کنند. در همین راستا از نیمه 1990 منطقه خزر در کانون توجه دولتمردان آمریکا قرار گرفت.
یک گزارش از کمیسیون منافع ملی آمریکا در ژوئیه 2000 اعلام داشت که برای آینده جهان، نفت مهمترین کالای مورد نیاز باقی خواهد ماند. این گزارش اضافه کرد که در خصوص ایجاد منابع جدید ذخائر نفتی در سایر مناطق به جای خلیج فارس باید توجه بیشتری شود. گزارش مذکور همچنین اعلام داشت که مهمترین منابع جدید نفتی برای مصرف جهانی نفت، ذخائر سوختی منطقه خزر می باشد که به نظر می رسد دارای ذخائر عظیمی است که پس از دریای شمال کشف شده است. علاوه بر آن متخصصین نفتی آمریکا منطقه خزر را بزرگترین پتانسیل نفتی خارج از خاورمیانه ارزیابی کرده اند.بدینوسیله آمریکا بزرگترین مصرف کننده نفت در دنیا(نگاه کنید به جدول 1) با شناسایی منافع خود در حوزه خزر سعی کرد تا نفت منطقه در بازارهای جهانی عرضه گردد.(2) در سال 1997 سام برونیک(3)، عضو کمیته روابط خارجی سنای آمریکا، دریای خزر را یک فرصت جدید برای واشنگتن ارزیابی کرد و ابرازداشت که آمریکا منافع عمده ای در کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز که این دریا را محاصره کرده اند، دارد. او اعلام کرد که منطقه از نظر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارای اهمیت حیاتی برای ایالات متحده آمریکا می باشد. براین اساس دولت واشنگتن حوزه خزر را منطقه «منافع حیاتی»(4) آمریکا قلمداد کرد. دیک چنی که بعدها معاون رئیس جمهور بوش شد در سال 1998 گفت «من نمی توانم به زمانی فکر کنم منطقه ای که از نظر استراتژیک مهمتر از خزر باشد بطور ناگهانی در حوزه سیاست خارجی ما ظهور کرده باشد.
جدول 1: مصرف کنندگان عمده نفت در جهان (میلیون بشکه در روز)، 2004 (5)

کشور

میزان مصرف

آمریکا

7/20

چین

5/6

ژاپن

4/5

آلمان

6/2

روسیه

6/2

هند

3/2

کانادا

3/2

برزیل

2/2

کره جنوبی

1/ 2

فرانسه

2

مکزیک

2

سیاست بازدارندگی آمریکا: مخالفت با حضور قدرت های منطقه در حوزه خزر

گزارش مذکور از کمیسیون منافع ملی آمریکا اعلام داشت اهمیت استراتژیک خزر که شامل ایران، روسیه و تعدادی از دولت های تازه استقلال یافته می شود و همچنین خطرات ناشی از افراط گرائی های اسلامی می طلبد که سیاست گذاران آمریکائی توجه بیشتری به این منطقه بنمایند. چنین برداشتی دولت واشنگتن را واداشت تا بطور جدی تر در خصوص حوزه نفت خیز وارد عمل شود. خواست فوری واشنگتن این بود که مطمئن گردد هیچ دولت یا اتفاقی از دول توانایی ممانعت از حضور مستمر و گسترده آمریکا در منطقه را پیدا نکند و یا مانع از نقش فعال آن در استخراج و انتقال نفت حوزه خزر نگردد.
به منظور توسعه نقش آمریکا در منطقه خزر کنگره این کشور در مارس 1999 استراتژی راه ابریشم(6) را تصویب کرد. هدف عمده از چنین استراتژی این بود که مانع از این شود که جمهوری های منطقه تحت کنترل و نفوذ قدرت های دیگر قرار گیرند. برای این منظور این استراتژی اعلام داشت که سیاست آمریکا در منطقه باید شامل موارد زیر گردد:
1-تقویت استقلال و حاکمیت کشور های منطقه و ایجاد دولت های دموکراتیک و رعایت حقوق بشر؛
2-ایجاد تسامح و جمع گرایی در منطقه و جلوگیری از حرکت های تبعیض نژادی؛
3-کمک به حل درگیری های منطقه؛
4-توسعه روابط دوستانه و همکاری های اقتصادی؛
5-کمک به کشورها برای راهیابی به اقتصاد بازار؛
6-کمک به جمهوری ها برای توسعه امکانات جاده ای و حمل ونقل، آموزش و پرورش، فن آوری و تجارت محور -شرق-غرب به منظور توسعه روابط کشورهای منطقه و کشورهای دموکراتیک و باثبات اروپائی -آتلانتیک؛
7-حمایت از منافع اقتصادی شرکت های آمریکائی در منطقه.
هدف این بود که آمریکا به جمهوری های منطقه کمک کند تا تحت نفوذ قدرت های منطقه قرار نگیرند. چنین هدفی در حقیقت جزئی از منافع جهانی هژمونیک آمریکا به شمار می آمد.
در این استراتژی موضع گیری اصلی علیه دو دولت روسیه و ایران بود. روسیه که به دلایل تاریخی و سیاسی تنها آلترناتیو موجود برای انتقال نفت حوزه خزر به حساب می آمد و هرگز نمی توانست چنین فرصتی را از دست بدهد. در حالیکه تلاش واشنگتن این بود که به انحصارگرایی(7) روسیه در نفت خزر پایان بخشد. همچنین ایران به لحاظ موقعیت جغرافیایی و برخورداری از توانائی های لازم در صنعت نفت می توانست یک راه مناسب، کوتاه و ارزان برای انتقال نفت خزر به بازارهای جهانی باشد. اما به دلیل اختلافات دیرینه سیاسی از زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، واشنگتن سعی کرد ایران را از این حوزه دور نگه دارد. ریچارد مورنینگ استار(8) مشاور مخصوص کلینتون و وزیر امور خارجه- خانم آلبرایت-در دیپلماسی انرژی حوزه خزر، در نوامبر سال 1998 آشکار ساخت که هدف واشنگتن این است که به انحصار روسیه بر انتقال نفت و گاز منطقه از طریق توسعه لوله هایی که این کشور را دور بزند پایان بخشد. او همچنین اذعان داشت که هدف دیگر آمریکا مخالف با هر لوله نفتی است که از ایران بگذرد یا هر فرصت نفتی دیگر که به این کشور امکان نفوذ بیشتر در منطقه را بدهد. بعلاوه وی تصریح کرد که هدف تأمین امنیت انرژی غرب از طریق متنوع سازی منابع انرژی و همچنین از طریق کمک به هم پیمان خود یعنی دولت ترکیه است.

پی نوشت ها :

* استادیار روابط بین الملل گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان
1- (The International Energy Agency (IEA
2- میزان مصرف نفت آمریکا رد سال 2003 9/19 میلیون بشکه در روز بود که از این میزان مقدار 2/11 میلیون بشکه را وارد میکرد.
3- Sam Brownback
4- Vital Interests
5- www.eia.doe.gov/emeu/cabs/topworldtables3_4-html (accessd/3/12/2006)
6- Silk Road Strategy ACT (SRSA
7- Monopoly
8-Richard Morningstar

منبع: فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز،سال پانزدهم ،دوره چهارم، شماره 56، زمستان 1385
ادامه دارد...

چهارشنبه 1/6/1391 - 14:56 - 0 تشکر 523381

ژئوپلتیک نفت در منطقه خزر و نقش آمریکا: بازدارندگی جدید (2)

 مواضع آمریکا: ژئوپلتیک یا ژئواکونومیک

اگرچه آمریکائی ها از نیمه 1990 توجه خاصی به نفت حوزه خزر نمودند اما سؤال این است که آیا رویکرد آنها به این حوزه مبتنی بر مؤلفه های اقتصادی بوده است یا خاستگاه ژئوپلتیک از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است. در پاسخ به این سوال بررسی مسائل و مشکلات موجود در خصوص نفت و گاز دریای خزر و سیاست های واشنگتن ما را به این نکته رهنمود می کند که انگیزه های ژئوپلتیک بیش از اهداف اقتصادی محرک آمریکا برای حضور در این منطقه بوده است.جیمز بیکر(1)، وزیر خارجه سابق آمریکا، در سال 1995 آشکارا اعلام داشت که انتقال نفت از منطقه خزر یک موضوع ژئوپلتیک می باشد و نه الزاماً یک هدف اقتصادی یا فنی. او گفت: «این نفت به بازارهای جهانی راه نخواهد یافت مگر از طریق راه حل های ژئوپلتیک» وی در این راستا به یک رقابت ژئوپلتیک میان قدرت های بزرگ اشاره کرد.
چنین رویکرد ژئوپلتیک به سوی منطقه خزر آنگاه بیشتر علنی گردید که در سال 1998 پستی تحت عنوان «مدیر انرژی خزر»(2) در وزارت خارجه آمریکا و نه در وزارت انرژی یا بازرگانی این کشور تأسیس شد. بنابراین باید گفت که واشنگتن در منطقه خزر بیشتر به دنبال اهداف استراتژیک و ژئوپلتیک است تا مسائل اقتصادی. بعلاوه وجود مسائل و مشکلات مربوط به نفت و گاز حوزه خزر نیز خود نشانگر این است که مزیت های اقتصادی نمی تواند به اندازه مؤلفه های ژئوپلتیک برای آمریکا جذابیت داشته باشد.
اولاً همانطور که جدول 2 نشان می دهد میزان ذخائر نفت و گاز خزر بسیار کمتر از خلیج فارس است. البته در این خصوص تلاش آمریکائی ها این بوده است که در مورد خزر اغراق و بزرگ نمایی کنند. برخی مطبوعات آمریکایی نقش اساسی در این راستا داشتند. اسنایدر در سال 1995 در مجله «The christian Science Monitor» ادعا کرد که میزان ذخائر خزر در درجه دوم پس از خلیج فارس می باشد. این در حالی است که خلیج فارس بین 30 تا 50 درصد نفت مورد نیاز دنیا را تأمین می کند و دریای خزر تنها می تواند بین 5/1 تا 2 درصد نفت مورد نیاز جهان را تأمین کند. گیرمن گوستافسون در گزارش مشابهی در «The New York Times» در سال 1997 اعلام داشت که ذخائر نفتی دریای خزر در رتبه دوم پس از خاورمیانه قرار دارد. وهوپ در مجله The Wall street Journal نوشت که خزر بیش از آمریکا و کویت نفت دارد.
جدول 2: میزان ذخایر نفت و گاز خلیج فارس و خزر 2005 (3)


منطقه



ذخایرنفت (میلیارد بشکه)



ذخایرگاز (تریلیون مترمکعب)



خلیج فارس



715



2462



خزر



44-17



232



بنابراین علیرغم این ادعاها که فاقد مبانی منطقی و علمی نیز می باشند به هیچ وجه خزر نمی تواند جانشین خلیج فارس گردد و حوزه خلیج فارس همچنان به عنوان نخستین و مهمترین منبع انرژی برای آمریکا و دیگر مصرف کنندگان عمده جهان باقی خواهد ماند. این واقعیتی است که حتی بسیاری از آمریکائی ها نیز به آن اذعان دارند. در پروژه ای که توسط «موسسه جیمز بیکر» برای سیاستگذاری عمومی در آمریکا انجام یافت تأکید گردید که «تولید نفت در آسیای مرکزی و قفقاز هرگز با خلیج فارس، جایی که پنج قدرت عمده نفتی و چندین تولیدکننده کوچک وجود دارد، مطابقت نخواهد کرد.»البته این بدین معنا نیست که نفت و گاز منطقه خزر هیچ تأثیری بر انرژی مورد نیاز جهان ندارد،بلکه منظور این است که تأثیر آن اندک است.
پس در پاسخ به این سؤال که «آیا خزر می تواند جایگزین خلیج فارس شود؟» باید گفت که نه تنها حوزه نفتی خزر از نظر میزان ذخایر قابلیت جانشینی خلیج فارس را ندارد بلکه تولید نفت درآن منطقه با مشکلات عدیده ای نیز روبرو می باشد. انتقال نفت و گاز منطقه خزر به بازارهای جهانی در قیاس با خلیج فارس هم هزینه های زیادتری دربردارد وهم با چالشهای امنیتی مواجه است.
خزر یک منطقه بسته و دور از بازارهای مصرف نفت است. بخاطر این فاصله زیاد، نصب لوله های نفتی هزینه های سنگینی دارد.بعلاوه عبور این لوله ها از کشورهای مختلف هزینه های اضافی دربردارد. با این توصیف صدور نفت از این حوزه به بازارهای جهانی به مراتب گرانتر از سایر مناطق است. در حالیکه هزینه انتقال هر تن نفت از خلیج فارس به دورترین مصرف کننده در بازار جهانی بین 2 تا5 دلار و نفت دریای شمال 10 دلار می باشد، هزینه انتقال یک تن نفت خزر 17 دلار است. ضمن اینکه درگیری های سیاسی بالفعل و بالقوه منطقه(بخصوص قفقاز) مثل بحران قره باغ نصب لوله های نفتی را با خطرات جدی روبرو کرده است. در نتیجه چنین درگیری ها امنیت سرمایه گذاری به مخاطره می افتد که خود موجب افزایش هزینه های مازاد می گردد.
بنابراین با چنین حجم هزینه و مشکلات بعید به نظر می رسد که بهره برداری های اقتصادی برای آمریکا در اولویت باشد. در این صورت باید گفت واشنگتن در منطقه خزر بیشتر به دنبال اهداف استراتژیک و ژئوپلتیک است تا انگیزه اقتصادی.این واقعیت همچنین توسط استیفن سستانویچ(4) مورد توجه قرار گرفت آنجا که او تأکید کرد که سیاست انرژی آمریکا در منطقه خزر بیشتر اهمیت استراتژیک برای واشنگتن داشت تا اهمیت تجاری و اقتصادی. به عنوان مثال پروژه لوله نفتی باکو-تلفیس- جیحون(5) آشکارا یک پروژه غیراقتصادی اما سیاسی قلمداد شده است. بیل ریچاردسن(6) وزیر نفت دولت کلینتون، اعلام داشت: «این پروژه تنها یک مسئله نفت و گاز نیست، این تنها یک لوله نفتی نیست [بلکه] این موضوع استراتژیک است که منافع امنیت ملی آمریکا را توسعه می دهد.»

بازی بزرگ واهداف ژئوپلتیک


در چهارچوب مؤلفه های ژئوپلتیک مهمترین هدف واشنگتن بازداشتن قدرتهای منطقه ای یعنی چین،روسیه و ایران و بخصوص دو قدرت اخیر از تبدیل شدن به بازیگر مؤثر در منطقه بطور عام و فعالیت در زمینه استحصال و انتقال نفت و گاز بطور خاص بوده است. واشنگتن از یک سوی کوشیده تا انحصارگرایی روسیه در انتقال نفت منطقه را محدود کند و از سوی دیگر سیاست آمریکا بر این بوده است تا هرگونه مجال و فرصت مشارکت فعال در انتقال نفت و گاز منطقه را از تهران بگیرد. در این راستا سعی آمریکا براین بوده تا با شعار«نه شمال نه جنوب، غرب یا شرق» و با استراتژی «خطوط لوله چندگانه»(7) با انتقال نفت و گاز منطقه از طریق روسیه و یا ایران مقابله کند. این در حالی است که روسیه قدیمی ترین و سهل الوصول ترین و ایران نیز بنابراذعان خود غربی ها یکی از امن ترین، کوتاه ترین و ارزان ترین طرق ممکن برای این انتقال می باشند.(8) بعلاوه واشنگتن تلاش نموده تا از طریق گسترش فعالیتهای نفتی و ارائه خدمات و کمکهای هرچه بیشتر به کشورهای منطقه آنها را به خود وابسته کند و این جمهوری ها که خود در صنایع نفتی و انتقال و فروش آن ضعیف بوده و با مشکلات فراوانی روبرو هستند. به راحتی در جهت تأمین اهداف آمریکا قرار گرفته اند.
اتخاذ چنین سیاست هایی از سوی دولت آمریکا و تمایل قدرتهای منطقه به حضور فعال در حوزه نفتی خزر منطقه را به یک میدان رقابتی تبدیل نموده و در حقیقت باید گفت قدرتها درگیر یک بازی جدید شده اند. این بازی جدید که می توان آن را «بازی ژئوپلتیک»، «بازی نفت»، بازی لوله های نفتی و یا «بازی خزر» یا به عبارت صحیح تر «بازی بزرگ جدید» نامید، از لحاظ ماهوی و موضوعی و نوع بازیگران کاملاً با «بازی بزرگ» قرن نوزدهم بین قدرتین روس و انگلیس تفاوت دارد. این بازی از پیچیدگی بیشتری برخوردار بوده و تنها یک مسابقه نفتی نیست. این یک بازی است که در آن رقابت برسر منافع ژئوپلتیک می باشد. روزنامه اکونومیست در 1997 نوشت که دولت های قدرتمند دریافته اند که در قرن آینده بزرگترین بازی در حوزه خزر رخ خواهد داد. بازیگران عمده این بازی آمریکا،روسیه، ایران و چین هستند. هر بازیگر تلاش می کند تا از طریق اعمال سیاست های مختلف منافع خود از نفت حوزه خزر را به حداکثر برساند.
در مورد روسیه باید گفت علی رغم سعی و تلاش آمریکائی ها، مسکو همواره تلاش نموده به عنوان قدیمی ترین و در دسترس ترین راه انتقال نفت منطقه به بازار های جهانی بر نقش و اهمیت خود تأکید کند و این «برادر بزرگتر» هرگز حاضر نیست این فرصت را از دست بدهد. تلاش آمریکا بر این بوده است تا نقش مسکو را به حداقل برساند و امپراطوری نفتی روسیه بر خزر را بشکند.
ایران تنها کشور خاورمیانه ای صادر کننده نفت و عضو اوپک هست که با حوزه خزر مرتبط بوده و با برخی کشورهای آن نظیر ترکمنستان و آذربایجان مرز مشترک دارد. این کشور نیز از آنجا که تجارب و امکانات وسیع در صنعت نفت دارد و با توجه به اینکه یکی از کوتاه ترین راه های انتقال نفت حوزه خزر به بازارهای جهانی از طریق خلیج فارس می باشد و در عین حال از امنیت نسبی برخوردار است، همواره تلاش کرده در حوزه گاز و نفت منطقه بخصوص در ترکمنستان نقش ایفا کند.اما ایالات متحده کوشیده تا ایران را از بازی حذف کند. بسیاری از صاحبنظران و سیاستگذاران در آمریکا اعتقاد دارند که ایران بایستی از هرگونه نفوذ اقتصادی و سیاسی در حوزه خزر منع شود و امکان انتقال لوله نفتی از ایران باید از بین برود. در حقیقت سیاست آمریکا همواره بر این بود که با انتقال هرگونه لوله نفتی خزر از طریق ایران مخالفت کند. کالیکی مشاور سابق وزارت بازرگانی آمریکا و مدیر شرکت انرژی و بازرگانی در سال 1998 تصریح کرد:
دولت آمریکا به طور مداوم با انتقال نفت و گاز خزر، از طریق ایران مخالفت می کند.ما از نشانه های تغییر سیاست در ایران استقبال می کنیم و ما باید تغییرات در آینده را تشویق کنیم اما وقتی پای انرژی که اقتصاد ما برآن استوار است، در میان باشد، ما باید مراقب نیازهای امنیتی خود باشیم و به خاطر داشته باشیم که ایران درحوزه خزر برای ما یک رقیب است و نه یک شریک. بنابراین از نگاه پذیرش خطر عاقلانه نخواهد بود که اجازه داده شود که لوله های نفتی از سرزمین ایران بگذرد که رقیب ما است.
یکی از اقدامات سیاسی آمریکا علیه ایران، قانون تحریم ایران-لیبی(9) 1996 بود که شرکتهای بین المللی را از سرمایه گذاری بیش از بیست میلیون دلار در صنایع نفت و گاز باز می داشت. چنین اقدامی، در حقیقت تأثیر منفی مستقیم بر عبور لوله های نفتی خزر از طریق ایران داشت. ویلیام کرتنی(10) از مدیران ارشد مسائل اوراسیا در شورای امنیت ملی آمریکا، رویکرد این تحریم نسبت به انتقال نفت حوزه خزر از طریق ایران را چنین خلاصه کرد:
[واشنگتن] معتقد نیست که امنیت منافع انرژی ایالات متحده، روسیه و دیگر جمهوری های مستقل ایجاب می کند که نفت دریای خزر باید از تنگه هرمز بگذرد. عبور لوله های نفتی از طریق ایران برای اقتصاد قفقاز و آسیای مرکزی خطر دارد. مگر آنکه اسناد و مدارک لازم دال بر تغییر سیاستهای ایران وجود داشته باشد. در غیر این صورت عاقلانه نخواهد بود که فرصتی به تهران برای حضور در نفت خزر داده شود.
علاوه بر اهداف ژئوپلتیک نفت برای دولت واشنگتن، باید در نظر داشت که آمریکا با حضور خود در منطقه دیگر اهداف ژئوپلتیک و بخصوص ژئواستراتژیک را نیز مدنظر داشته است. منطقه خزر و محیط پیرامونی آن، در حقیقت نقطه تلاقی و اتصال سه تمدن بزرگ و مهم دنیا یعنی اسلام، هند و کنفوسیوس می باشد. بنابراین در چهارچوب تئوری هایی نظیر تئوری «برخورد تمدنها»ی(11) ساموئل هانتینگتن، حضور آمریکا، به عنوان عضو باشگاه لیبرالیسم، در این منطقه حائز اهمیت است. ضمن اینکه حوزه خزر از نظر جغرافیایی بخشی از منطقه مهم «قلب زمین»(هارتلند)(12) است، که بنابر نظر سرهالفرد مکیندر، جغرافیدان بریتانیایی، «هرکس که بر قلب زمین حاکم بشود، بر جزیره جهانی(13) [اوراسیا] مسلط می شود و هرکس بر جزیره جهانی حاکم شود، بر جهان مسلط خواهد شد. این مهم نیز بطور قطع در تلاش آمریکائی ها برای توسعه نفوذ خود در منطقه خزر مد نظر بوده است.
از نظر ژئواستراتژیک منطقه خزر حائل بین سه قدرت اتمی آسیا، روسیه، چین و هندوستان، می باشد. چنین موقعیت مهمی سبب شده تا آمریکا با گسترش نفوذ و حضور خود در این منطقه در راستای استراتژی بازدارنده آسیایی خود گام مؤثرتری بردارد. به عبارت دیگر، ایالات متحده با حضور خود در این منطقه حائل، امکان بهتری برای مقابله با این قدرتهای اتمی رقیب در اختیار خواهد داشت.
از سوی دیگر حوادث تروریستی 11 سپتامبر سال 2001 آمریکا و بدنبال آن استراتژی «جنگ علیه تروریسم»(14) و بخصوص جنگ افغانستان در اواخر همان سال بیش از پیش بر اهمیت ژئواستراتژیک منطقه نزد دولتمردان واشنگتن افزود. این منطقه و بخصوص بخش آسیای مرکزی به دلیل همجواری با افغانستان از نظر نظامی وپشتیبانی، امکانات قابل توجه و مهمی را در اختیار ایالات متحده و هم پیمانانش برای پیشبرد «جنگ علیه تروریسم» قرار می داد. در این خصوص اقدام آمریکا به تأسیس دو پایگاه نظامی «خان آباد»، در ازبکستان و «مناس» در قرقیزستان و تلاش برای ایجاد پایگاه دیگر در آذربایجان قابل توجه است. زیرا این اقدام سبب شد تا ایالات متحده ضمن استحکام بخشیدن به نفوذ خود در منطقه، بتواند برای اولین بار در حوزه ای که بطور سنتی به روسیه تعلق داشته حضور نظامی پیدا کند.
بنابراین می توان گفت که ایالات متحده با یک رویکرد ژئوپلتیک به حوزه خزر تمام تلاش خود را بکار بسته تا منطقه را از نظر سیاسی -اقتصادی و نظامی- امنیتی تحت نفوذ خود درآورد.

نتیجه گیری


سقوط اتحاد جماهیر شوروی و استقلال جمهوری های آسیای مرکزی و قفقاز و منابع سوخت حوزه خزر جبهه جدیدی را یپش روی سیاستگذاران آمریکا قرار داد. در این راستا اگر چه انگیزه های اقتصادی از نظر واشنگتن دور نماند اما مؤلفه های ژئوپلتیک مهمترین محرک ایالات متحده برای حضور در منطقه بوده است.
تلاش آمریکائی ها براین بوده است که با گسترش نفوذ سیاسی- اقتصادی و نظامی خود در منطقه ضمن وابسته کردن کشورهای منطقه به خود به محدود کردن نفوذ روسیه، مهار ایران و سلطه بر منابع انرژی و لوله های نفت و گاز بپردازند. چنین اهداف ژئوپلتیک حوزه خزر را به یک میدان رقابت میان قدرتهای منطقه ای و بین المللی تبدیل نموده است و بازیگران به منظور ایجاد گسترش و حفظ نفوذ و کنترل خود بر منابع سوختی تلاش می نمایند تا بازی را از رقیب ببرند.
در چنین بازی ژئوپلتیک از یک سوی آمریکا تلاش نموده تا به انحصار گری روسیه بر منابع انرژی حوزه خزر پایان بخشد و نفوذ مسکو را به حداقل برساند و همچنین جمهوری اسلامی ایران را از ایفای نقش موثر در توسعه نفت و گاز خزر و نفوذ در جمهوری های منطقه محروم سازد. از سوی دیگر واشنگتن کوشیده است در این بازی بهره برداری های ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک خود را نیز به حداکثر برساند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که منابع سوختی منطقه و لوله های نفت و گاز ابزارهایی بوده اند که آمریکا از آنها برای گسترش وتثبیت حضور خود در این بخش مهم از دنیا، به عنوان قسمتی از هارتلند، به منظور پیشبرد اهداف ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک خود، استفاده کرده است. به عبارت روشن تر، می توان گفت که برای ایالات متحده«بازی نفت» در حوزه خزر نقش مهمی دراستراتژی Grand Chess Board ایفا کرده است. استراتژیی که هدف آن این است که از طریق توسعه نفوذ و کنترل خود براین منطقه، به گسترش هژمونی جهانی آمریکا کمک نماید.

پی نوشت ها :


* استادیار روابط بین الملل گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان
1- James Baker
2- Caspian Energy coordinator
3- Energy Information Administration, at http://www.eia.doe.gov (accessed 18/11/2006
4- Stephen Sestanowich
5- Baku-Tbilisi-Ceyhan
6- Bill Richardson
7- Multiple Pipelines
8- البته باید توجه داشت که به رغم سیاستهای آمریکا در حال حاضر روسیه هنوز نقش موثری در انتقال نفت و گاز منطقه دارد و برای ایران هم اخیرا از طریق طرح هایی نظیر طرح Swap زمینه های مشارکت در پروسه بهره برداری از منابع انرژی خزر فراهم آمده است.
9- Iran-Libya Sanctions Act (ILSA
10- William Courtney
11- The Clash of Civilization
12- Heartland
13- The World Island
14- The War on Terror


منبع: فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز،سال پانزدهم ،دوره چهارم، شماره 56، زمستان 1385

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.