• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 230)
چهارشنبه 1/6/1391 - 14:39 -0 تشکر 523330
آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل

منطقه آسیای مرکزی در حال حاضر کانون دو نیروی مخالف از سوی شرق با محوریت روسیه و همکاری چین و از سوی غرب با محوریت آمریکا و همراهی اتحادیه اروپایی می باشد. اگرچه برآیند نیروهای وارده بر این منطقه در حال حاضر موازنه را به سود روسیه تغییر داده اما نمی توان تاثیر نیروی وارده از غرب را نیز بر این کشورها نادیده انگاشت. با توجه به وضع موجود منطقه و توسعه همکاری های سازمانی در بین کشورهای آسیای مرکزی و با محوریت و هدایت روسیه و همراهی چین، منافع جمهوری اسلامی ایران نیز در آسیای مرکزی مستلزم قرار گرفتن در فرآیندهای سازمانی این منطقه از طریق تکمیل عضویت در سازمان همکاری های شانگهای است.

واژگان کلیدی:

آسیای مرکزی، هویت، نیروهای شرق محور، غرب محور، سازمان همکاری شانگهای.

مقدمه

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال کشورهای عضو، هرج و مرج و بی نظمی بصورت فزاینده ای جای آرامش 100 سال گذشته را تصاحب نمود که این امر نتیجه خلاء طبیعی حضور نیروی اقتدارگرایانه شوروی بود و در این میان کشورهای تازه استقلال یافته در محدوده آسیای مرکزی که بعضاً خصومت های خود از یکدیگر را بواسطه اتحاد جماهیر شوروی سالیان سال مخفی نگه داشته بودند به بازیگرانی خود محور و منفرد تبدیل گردیدند و در این بین روسیه که هنوز نتوانسته بود بر تلاطم بجا مانده از اضمحلال سیاسی فائق آید عرصه را برای ورود بازیگران منطقه ای و فرامنطقه خالی نمود.
با گذشت التهاب های اولیه و ایجاد آرامش نسبی در آسیای مرکزی، نوعی حرکت آینده نگر و تعقل گرا بتدریج جایگزین رفتارهای اولیه سران و مقامات کشورهای تازه استقلال یافته شوروی در آسیای مرکزی گردید. بطور کلی تجربیات بجا مانده از یک دهه هجوم کشورهای فرامنطقه ای برای تغییر فرهنگ اقتصادی حاکم بر این کشورها، عدم فعالیت جدی و سازنده روسیه طی سال های باقیمانده از قرن بیستم در آسیای مرکزی و نگرانی کشورهای این منطقه از تبدیل شدن به کشورهای عقب مانده، مصرف کننده و بدون تاثیر در تعاملات منطقه ای و فرامنطقه ای، ضرورت تبیین چارچوب هایی برای توسعه مناسبات خرد و منطقه ای را زنده نمود که از سویی حکایت از نیاز این کشورها به یکدیگر برای رشد و پیشرفت داشته و از سویی تعامل در عرصه بین المللی را برای تبدیل شدن به بازیگرانی بزرگتر ضروری می ساخت.
در این زمان اراده کشورهای آسیای مرکزی به همراه حضور سنتی و ساختاری روسیه که از یک قرن گذشته به ایجاد زیرساخت های لازم برای تبدیل آسیای مرکزی به حیات خلوت و قلمرو خود پرداخته بود به همراه حضور اولیه کشورهایی نظیر جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و هند باعث بوجود آمدن نیروهایی در آسیای مرکزی گردید که برآیند آنها ایجاد خط مشی سیاسی و اقتصادی کشورهای منطقه طی 17 سال اخیر و تجربیات بدست آمده از آن نیز چشم انداز آتی مناسبات این کشورها با سایر ملل جهان را ترسیم می نماید.
در بررسی میزان و نحوه حضور کشورهای خارجی در منطقه آسیای مرکزی می توان به دو دوره زمانی مشخص و قابل تفکیک اشاره نمود. در دوره اول که از بدو فروپاشی آغاز و تا پایان هزاره دوم را شامل می شود شاهد حضور کشورهای منطقه و همجوار با آسیای مرکزی و مشخصاً کشورهای ایران، ترکیه، هند و روسیه می باشیم که نقش بیشتری را در حوزه های اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی این منطقه دارند. با آغاز هزاره سوم و تثبیت موقعیت ها در آسیای مرکزی، تلاش های فراوانی از سوی قدرت های فرامنطقه ای برای حضور در آسیای مرکزی آغاز می شود که در این زمان حضور کشورهای توسعه به رهبری ایالات متحده آمریکا در کنار اروپایی و ژاپن مشهودتر از سایر کشورها می باشد.
بر این اساس بطور اجمالی و کلی به تشریح رویکرد و عملکرد کشورهای فوق الذکر در آسیای مرکزی طی این دو دوره می پردازیم:

دوره بعد از فروپاشی تا پایان هزاره دوم

جمهوری اسلامی ایران

جمهوری اسلامی ایران بواسطه قرابت های مختلف زبانی، فرهنگی و تاریخ مشترک با اغلب کشورهای این منطقه به سرعت به یکی از بازیگران فعال و تاثیرگذار در آن منطقه تبدیل گردید. از سوی دیگر نیاز این کشورها برای غلبه بر مشکلات اقتصادی بجا مانده از فروپاشی شوروی و کسب جایگاهی هر چند موقت در فرآیندهای منطقه ای و بازارهای منطقه ای و فرامنطقه ای، توجه به امتیازات جغرافیایی و طبیعی جمهوری اسلامی ایران را برای این کشورها اجتناب ناپذیر می نمود. لذا وجود امتیازات فوق الذکر و جذابیت ایران در بین کشورهای تازه استقلال یافته، تعریف و تبیین اولویت های سیاست خارجی متناسب را برای کشورمان در این منطقه طلب می نمود. نتیجه اینکه همکاری و مساعدت برای رشد و توسعه اقتصادی - اجتماعی کشورهای منطقه، حل مشکل دسترسی آنان به بازارهای بین المللی و رونق تجارت خارجی، حمل و نقل کالا و توسعه حجم مبادلات بین المللی و صادرات و واردات مواد اولیه، محور اصلی حضور جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی گردید. در این برهه منافع جمهوری اسلامی ایران در منطقه آسیای مرکزی با تعقیب سه سیاست زیر تامین می گردید:
- کمک به برنامه توسعه اقتصاد ملی کشورها در سطح ملی و دو جانبه؛
- کمک به ازدیاد مراودات تجاری و اقتصادی و همکاری های منطقه ای با دیگر کشورها از طریق تشویق و ترغیب سرمایه گذاری خارجی در این منطقه؛
- کمک به توسعه اقتصادی منطقه ای از طریق تاسیس سازمان همکاری های منطقه ای و نیز تلاش های بین المللی.
نکته پایانی اینکه در سال های پایانی هزاره دوم و به موازات توسعه حضور کشورهایی نظیر ترکیه، هند و چین که رقبای اصلی کشورمان در عرصه اقتصاد و تجارت منطقه آسیای مرکزی می باشند و همزمان افزایش حضور کمی و کیفی روسیه بعد از گذار از شوک ناشی از فروپاشی، عرصه برای حضور کشورمان در این منطقه تنگ تر گردیده است و این بدان معناست که سازوکارهای گذشته که عمدتاً مبتنی بر حضور سنتی بخش های اقتصادی و تجاری جمهوری اسلامی ایران در منطقه بوده است راهگشا نمی باشد. با آغاز هزاره سوم و رقابت کشورهای فرامنطقه ای نظیر ژاپن، اتحادیه اروپایی و ایالات متحده، تقویت استراتژی حضور ایران در آسیای مرکزی نیازمند اتخاذ تاکتیک های جدید می باشد.

ترکیه

از بدو فروپاشی اتحاد شوروی سابق باید ترکیه را از جمله مهمترین و تاثیرگذارترین کشورهای همسایه آسیای مرکزی و قفقاز قلمداد نمود که حضور خود را در این منطقه تثبیت و توسعه داد. اوج تعامل ترکیه با کشورهای آسیای مرکزی و در حقیقت دوره رونق محور آنکارا - آسیای مرکزی را باید در دهه 90 میلادی قلمداد نمائیم. در این برهه ترکیه توانست با تکیه بر شعارهای پان ترکیسم بارقه هایی از اتحاد را هر چند بصورت موقت در بین کشورهای ترک زبان این منطقه فراهم نماید و همزمان با اتخاذ رویه ای اسلامی و دینی در مناسبات اقتصادی و اجتماعی خود، عطش اسلام گرایی و اسلام خواهی مردم این کشورها را که در اثر سرکوب ها و سخت گیری های حکام کرملین ایجاد شده بود، پاسخی گوارا دهد. معهذا به عقیده برخی تحلیل گران ترکیه در دهه 90 و حضور فراگیر در آسیای مرکزی، نتوانست درک صحیحی از تفکر حاکمان و مقامات آسیای مرکزی کسب نماید و لذا امتناع مقامات کشورهای منطقه از اتحاد ایدئولوژیک (زبان محور) با ترکیه باعث افول تحرک این کشور در منطقه گردید. (دوسم سانبایوف، 2008، ص 12)
ذکر این نکته نیز ضروری است که در مقایسه با کیفیت حضور جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی ترکیه بواسطه سیاست های لائیک خود حمایت های غرب بخصوص آمریکا را برای الگوسازی حکومت های نوپای منطقه پشتوانه خود داشته است. از نظر غرب حمایت از ترکیه بواسطه تشابهات زبانی و فرهنگی با این منطقه می توانست با هزینه ای اندک، زیرساخت های پر ارزش حکومت های متناسب با ایدئولوژی غرب را فراهم ساخته و چشم انداز آتی حضور غرب را ترسیم نماید. شایان ذکر است در آستانه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، استروب تالبوت، معاون وقت وزیر امور خارجه ایالات متحده با طرح سیاست «اول روسیه» از ترکیه خواست تا مدل لائیک و دموراسی خود را به منظور افزایش نفوذ در منطقه گسترش دهد.
مسئله دیگر اینکه در آن زمان بواسطه رونق حضور جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی و واهمه ایالات متحده و غرب از ایجاد الگوهایی متناسب با ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران در حوزه حکومت، اقتصاد و سیاست، ترکیه بعنوان کشوری اسلامی و متعلق به جهان اسلامی می توانست با ترویج نظام اقتصادی و سیاسی مبتنی بر اندیشه های لائیسم، ضمن جلوگیری از توسعه حضور جمهوری اسلامی ایران، حرکت ها و جنبش های مبتنی بر بنیادگرایی اسلامی را که در بین توده های مردم به آمال و آرزویی صد ساله مبدل شده بود سرکوب نماید.
نکته آخر این که آسیای مرکزی میدان بسیار مناسبی برای ترکیه جهت رقابت با روسیه و ایران در عرصه مناسبات منطقه ای محسوب می گردد؛ اوج این رقابت در سال های آخرین قرن بیستم در کشورهایی نظیر قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان بچشم می خورد. معهذا حضور مجدد روسیه در واپسین سال های دهه 90 و نیز توجه قدرت های فرامنطقه ای به آسیای مرکزی عرصه را برای ترکیه نیز همانند ایران تنگ نمود.

هند

کشور هند نیز از جمله کشورهای موجود در لایه دوم همسایگان آسیای مرکزی می باشد که با فروپاشی شوروی حضور گسترده و موفقی را در این منطقه آغاز می نماید. بطور کلی هند نیز همانند ایران و ترکیه که عامل فرهنگی و تاریخی و زبانی را محور توسعه مناسبات خود در آسیای مرکزی قرار دادند، بواسطه نفوذ فرهنگی خود در منطقه آسیای مرکزی از دوران امپراطوری کوشانی در 2 هزار سال قبل مقبولیت مناسبی در فرهنگ آسیای مرکزی بدست آورده بود و حتی در اوج جنگ سرد بین شرق و غرب توانسته بود روابط حسنه ای را با شوروی سابق داشته باشد. همراهی هند با برخی از سیاست های منطقه ای شوروی بخصوص در جنوب آسیا و در بین کشورهای توسعه یافته باعث شده بود که این کشور امتیاز تاسیس کنسولگری در شهر تاشکند را بدست آورد. (محسنین، 1376، ص 116) لذا سابقه حضور هند در آسیای مرکزی از یکسو و تعلق خاطر ساکنان این جمهوری ها به هند باعث شد که هند نیز از جمله پیش قراولان حضور در آسیای مرکزی بعد از دوران فروپاشی باشد که البته تاکنون نیز حضور خود را با افت و خیزهای متعددی حفظ نموده است. معهذا بنظر می رسد نقش هند در این دوره اگرچه به برجستگی نقش و حضور ترکیه و بعضاً ایران نمی رسد اما قدر مسلم اینکه این کشور توانسته است با اتخاذ سیاستی آرام و بدون تنش بصورت آهسته و پیوسته حضوری مستمر و پایدار در آسیای مرکزی داشته باشد.

روسیه

اگرچه روسیه با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی حضور شکلی و حکومتی خود را در منطقه آسیای مرکزی تا حد زیادی از دست داد اما نباید تردید داشت که طی دهه اول بعد از فروپاشی تنها کیفیت حضور این کشور در آسیای مرکزی تغییر پیدا نمود بدان معنا که اگر تا قبل از فروپاشی، این کشورها بخشی از قلمرو و تحت حکومت و حاکمیت شوروی بودند، با آغاز فروپاشی و استقلال این کشورها حاکمیت روسیه کماکان بعنوان روح حاکم بر حکومت، حاکمان و زمامداران جمهوری های تازه استقلال یافته باقی ماند و تنها شیوه حکومت در این کشورها اندک تفاوتی با دوران شوروی نمود.
معهذا فروپاشی شوروی و خلاء ابتدایی بوجود آمده در سال های اولیه استقلال، این فرصت را برای کشورهایی نظیر جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و چین بعنوان همسایگان بلافصل آسیای مرکزی فراهم نمود تا در پی حضور حداکثری در این منطقه باشند. نکته دیگر اینکه حتی ضعف و فروپاشی شوروی در اوایل دهه 90 میلادی باعث کم شدن سایه روسیه از منطقه نشد و بررسی رفتارهای روسیه در این دوره مبین حضور کیفی و آینده نگر آن در منطقه می باشد.
بطور کلی منطقه آسیای مرکزی برای کشور روسیه از اهمیت استراتژیک اقتصادی و سیاسی برخوردار می باشد و نباید در معادلات حال و آینده این منطقه، نقش روسیه را نادیده گرفت. در حال حاضر روسیه به منطقه آسیای مرکزی بواسطه منابع موجود در آن به مثابه برگی برنده در فشار به کشورهای غربی می نگرد. نیاز روزافزون کشورهای جهان بخصوص کشورهای تاثیرگذار به استفاده از منابع انرژی، احیای مجدد ابرقدرت شرق را به همراه داشته و خواهد داشت. تلاش روسیه برای همگرایی کشورهای آسیای مرکزی در قالب سازمان های متعدد و رو به تکثر نظیر سازمان همکاری های شانگهای، سازمان امنیت دسته جمعی، سازمان کشورهای مشترک المنافع، اتحادیه اقتصادی اورآسیا (اوراسک) و غیره نیز از آینده گری و برنامه های این کشور برای منطقه آسیای مرکزی و استفاده از این ظرفیت جهت تاثیرگذاری در معادلات آینده جهان حکایت دارد. روسیه به این نتیجه مهم دست یافته است که در حوزه های مختلف روز دنیا نظیر فرهنگی، سیاست، اقتصاد و دانش،جذابیتی برای دنیای امروز نخواهد داشت و لذا تصمیم بر آن دارد تا با در اختیار داشتن منابع انرژی و شریان های آن، کماکان یک بازیگر فعال و تاثیرگذار در جهان باقی بماند. نکته دیگر اینکه امنیت کشورهای آسیای مرکزی تاثیری مستقیم بر وضعیت امنیتی روسیه نیز خواهد گذاشت. در اختیار داشتن منابع عظیم معدنی و هیدروکربوری از سوی این کشورها (بخصوص نفت قزاقستان و گاز ترکمنستان) اگرچه موهبت و امتیازی بزرگ برای آنان محسوب می گردد اما می تواند به عاملی برای ناامنی و چالش در اثر هجوم سایر کشورها نیز مبدل گردد. امری که در سال های اخیر بارها در منطقه خلیج فارس مشاهده شده است. لذا روسیه با درک اهمیت و لزوم پر نمودن خلا قدرت در این منطقه از هم اکنون در پی کنترل اوضاع و جلوگیری از هرج و مرج ناشی از حضور بازیگران بین المللی بخصوص کشورهای اروپایی و آمریکا می باشد.

پی نوشت ها :

* کارشناس آسیای مرکزی و قفقاز

منبع:پایگاه نور ش 37
ادامه دارد...

چهارشنبه 1/6/1391 - 14:39 - 0 تشکر 523331

آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل (2)



آغاز هزار سوم و تشدید رقابت در آسیای مرکزی


آغاز هزاره سوم میلادی توام با وقوع برخی تحولات و تغییرات منطقه ای و جهانی است که تاثیرات مستقیم و تاثیرگذاری در آسیای مرکزی بجا می گذارد. این تحولات را می توان در موارد زیر دسته بندی نمود:
- فعال شدن مجدد روسیه در آسیای مرکزی بعد از رکود ناشی از فروپاشی؛
- واقعه 11 سپتامبر 2001، لشکرکشی و حمله آمریکا و متحدان آن به افغانستان؛
- جنجال بین شرق و غرب، ناشی از وجود نفت و گاز در آسیای مرکزی؛
- افزایش خواسته های مردمی و ظهور چالش های نو برای حکومت های اقتدارگرای منطقه.
تحولات فوق باعث ایجاد تغییراتی در ساختار نرم افزاری آسیای مرکزی گردیده است که شاه بیت آن را باید در احساس خطر روسیه نسبت به امنیت داخلی خود از یکسو و نیز حضور ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپایی در قلمرو شوروی و حیاط خلوت فعلی روسیه یعنی آسیای مرکزی جستجو نمود. بر این اساس اقدامات و عملکردهایی که طی چند سال اخیر و با آغاز قرن بیست و یکم از طرفین اصلی این مناقشه (روسیه و آمریکا) شاهد هستیم اقدامی عاجل، اقتدارگرایانه با ماهیتی امنیتی - نظامی از سوی روسیه و اتخاذ سیاستی بلند مدت، نرم و کم هزینه با ماهیت اقتصادی و مالی از سوی ایالات متحده آمریکا برای جلوگیری از بروز بحران در روابط دو کشور می باشد.

حضور کشورهای اروپایی و آمریکا در منطقه


همانگونه که اشاره شد کشورهای غربی به رهبری آمریکا با آغاز هزاره سوم به صورت عمل گرا اقدام به حضور در منطقه آسیای مرکزی نمودند. اگر چه پیش از این و بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، حضور غرب و آمریکا در منطقه آغاز شده بود اما تفاوت این دوره در کیفیت حضور آنان می باشد. صرف نظر از اروپا، ایالات متحده آمریکا بواسطه وجود حساسیت های بجا مانده از دوران جنگ سرد، با دشواری بیشتری در این خصوص روبرو بوده است. این کشور امیدوار بود با تضعیف بیش از پیش روسیه در سال های بعد از فروپاشی و عدم توانایی آن در حفظ میراث شوروی، بتواند به اصلی ترین بازیگر منطقه آسیای مرکزی تبدیل شود و لذا در سال های اولیه بعد از فروپاشی با اتخاذ سیاستی دوراندیش تلاش کرد بصورت کاملاً خاموش و محدود عمل نماید تا هیچ حساسیتی از حضور خود در این منطقه ایجاد ننماید.
همچنین در این دوره ایالات متحده کوشید با استفاده از اهرم های موجود، هدف اصلی خود در آسیای مرکزی نظیر حفظ ثبات سیاسی جمهوری ها، رفع اختلافات بین این کشورها و کاهش وابستگی آنان به روسیه را بدست آورد. در این چارچوب جلوگیری از توسعه بنیادگرایی اسلامی، جلوگیری از توسعه نفوذ ایران، دستیابی به منابع انرژی و معدنی، توسعه اقتصاد کشورهای منطقه مبتنی بر اقتصاد بازار و خصوصی سازی، ترویج ارزش های لیبرالیسم و دموکراسی و کنترل تسلیحات هسته ای و کارشناسان اتمی منطقه هدف اصلی سیاست های ایالات متحده می باشد که با توجه به اهمیت موضوع و لزوم اقدام خاموش و پنهان جهت افزایش درصد موفقیت و ایجاد حداقل حساسیت این اقدامات را به دو طریق استفاده از کشورهای دوست و متحد خود همچون ترکیه، اتحادیه اروپایی و حتی اسرائیل و نیز استفاده از نهادها و سازمان های سیاسی، حقوقی و مالی بین المللی همچون صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، بانک توسعه آسیایی و غیره دنبال می نماید. (نفیسی، 1376: ص 118)
با آغازه هزاره سوم و خروج روسیه از رکود ناشی از فروپاشی و بخصوص با روی کار آمدن ولادیمیر پوتین بعنوان رئیس جمهور فدراتیو روسیه و عزم وی در تقویت اقتدار ملی و یکپارچگی روسیه و حمایت از قلمرو شوروی سابق، آمال ایالات متحده برای حضور مستقیم و حداکثری با حداقل هزینه در این منطقه به یاس تبدیل می گردد.
واقعه 11 سپتامبر و تبعات آن، ملزومات اجرای تاکتیک جدید آمریکا را در منطقه فراهم آورد که در نتیجه شکل جدیدی از همکاری جایگزین رقابت فی مابین روسیه و ایالات متحده آمریکا شده و ایالات متحده امکان حضور مستقیم و نظامی را در قلمرو شوروی سابق (قرقیزستان و ازبکستان) کسب کرد. در واقع باید اذعان داشت حادثه 11 سپتامبر، آمریکا و روسیه را در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز به هم نزدیک ساخت و باعث همکاری های دو کشور در مبارزه با تروریسم گردید، مسکو تا مرحله عضویت محدود در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) پیش رفت و عضویت کشورهای حوزه دریای بالتیک نیز در سازمان ناتو (با موافقت ضمنی روسیه) پذیرفته شد. لذا مسکو نیز در قبال استقرار نیروهای نظامی آمریکا در آسیای مرکزی برای مبارزه علیه تروریسم و طالبان در افغانستان سکوت کرد. (کرمی، 1384: ص 59)
معهذا روابط حسنه آمریکا و روسیه نیز که اقدامی تاکتیکی و منبعث از حادثه 11 سپتامبر و مبارزه علیه تروریسم (آمریکا با طالبان و روسیه با جدایی طلبان مسلمان چچن) بود چندان طول نکشید و به سرعت سردی مناسبات دو کشور بخصوص در تعاملات آسیای مرکزی جایگزین آن شد.

نگرانی روسیه از به خطر افتادن امنیت خود در درجه اول و از دست دادن قلمرو خود


همزمان با توسعه نفوذ و حضور آمریکا در آسیای مرکزی که با سکوت و موافقت ضمنی روسیه محقق گردید، تردیدها و پرسش ها بر سر نیت اصلی آمریکا در منطقه در کرملین آغاز می شود. در این اثنا، حمله آمریکا به عراق و در ادامه وقوع انقلاب های رنگین در اوکراین، گرجستان و قرقیزستان زنگ خطر را برای روسیه به صدا در آورد و به نگرانی روسیه از گسترش حضور استراتژیک آمریکا در شرایط جدید و در منطقه آسیای مرکزی دامن زد. اوج این نگرانی را نیز می توان در بیانیه مشترک سران روسیه و چین موسوم به بیانیه نظم جهانی قرن 21 مشاهده کرد که طی آن بر حرکت به سوی نظام بین المللی چند قطبی تاکید شده است.
وقوع حوادث فوق و ترویج این تفکر که روسیه بازنده اصلی در بین پیروزی های جنگ دوم جهانی است باعث آزار و اذیت مقامات روسیه گردیده است. به زعم آنان، فروپاشی شوروی و مسامحات بعدی آن باعث شد از ثمرات فتوحات جنگ دوم جهانی چیزی برای این کشور باقی نماند و وقوع انقلاب نارنجی در اوکراین نیز این احساس را به مقامات کرمیلن تحمیل نمود که فتوحات این کشور در پایان جنگ دوم جهانی نه تا آلمان شرقی و حتی بالکان که حتی تا مناطق جمهوری های استقلال یافته نیز نرسد و اطمینانی نیست که این کشور بتواند فدراسیون روسیه را نیز اداره نماید.

توسعه مناسبات روسیه با چین در قالب سازمان همکاری های شانگهای و سازمان امنیت دسته جمعی


اگر چه لزوم تعامل مستمر جهت حل و فصل اختلافات ارزی و قومی بین جمهوری خلق چین و جمهوری های استقلال یافته آسیای مرکزی همجوار با این کشور، سنگ بنای ایجاد سازمان همکاری های شانگهای را فراهم نمود اما در حقیقت رونق فعالیت های این سازمان را باید در راستا توسعه طلبی های ایالات متحده در آسیای مرکزی جستجو نمود. چین نیز همانند روسیه از گسترش حضور استراتژیک آمریکا در آسیای مرکزی نگران بود و لذا این نگرانی و دغدغه مشترک محرک جدید و عملیاتی به سازمان مذکور عطا نمود. به عقیده تحلیل گران سیاسی منطقه، احساس نگرانی و ترس مشترک کشورهای روسیه و چین از اقدامات جدید آمریکا بویژه در منطقه آسیای مرکزی این دو کشور را به یکدیگر نزدیک ساخته است. همچنین موافقت این دو کشور با پذیرش جمهوری اسلامی ایران، هند و پاکستان به عنوان اعضای ناظر سازمان همکاری های شانگهای چشم انداز آغاز بازی بزرگ جدیدی را در این منطقه ترسیم می نماید که می تواند دامنه آن را از سطح منطقه فراتر برده و به عرصه جهانی گسترش دهد. هر چند این بازی بزرگ با پیامدها و مشکلات خاص خود روبرو بوده و تبعاتی را برای هر یک از طرفین بهمراه خواهد داشت (خادمی، 1384: ص 23).

تلاش روسیه برای ایجاد حصاری سازمان یافته به دور کشورهای آسیای مرکزی


اگر چه نمی توان ادعا نمود که منافع دو قدرت بزرگ منطقه ای و جهانی یعنی چین و روسیه در آسیای مرکزی در راستا یکدیگر می باشد اما در شرایط حاضر همکاری این دو کشور بخصوص در حوزه های امنیتی و نظامی اجتناب ناپذیر بوده و نقش قابل توجهی در کنترل حضور نیروهای فرامنطقه ای در آسیای مرکزی بهمراه دارد.
تردیدی نیست که در حال حاضر در عرصه ژئوپولتیک فعلی آسیای مرکزی، حق روسیه بر کشورهای آسیای مرکزی از سوی تمامی طرف های ذینفع به صورت ضمنی و تلویحی به رسمیت شناخته می شود و لذا هر یک از کشورهای علاقمند ناگزیز از جلب نظر مساعد روسیه برای حضور تاثیرگذار در این منطقه می باشند. به هر حال این حق در طول خواست یا عدم خواست روسیه برای همکاری با قدرت های بزرگ در این منطقه محفوظ می باشد. بدان معنا که این روسیه است که بر اساس منافع و خواسته های خود تصمیم به همکاری با طرف یا طرف های دیگر در منطقه می گیرد. نتیجه اینکه چین بواسطه حضور و هم جواری با آسیای مرکزی و نگاه مشترک با روسیه به تهدیدات فرامنطقه ای که در قالب حضور کشورهای قدرتمند غربی و ایالات متحده تحقق می یابد همکاری و تعامل محدود با روسیه را برای حضور و فعالیت در آسیای مرکزی برگزیده و در قالب سازمان هایی نظیر شانگهای، امنیت دسته جمعی و غیره موقعیت های مناسبی کسب نموده است.
با توجه به اهمیت اقتصادی و جغرافیایی آسیای مرکزی که تاثیر خود را در افزایش اهمیت استراتژیک منطقه بجا گذاشته است، تردیدی نیست اهمیت ژئواکونومیکی آسیای مرکزی زمینه های رقابت را در بین کشورهای تاثیر گذار منطقه ای و جهانی فراهم می نماید. حضور قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای نیز بدون تردید بی نظمی و هرج و مرج را در منطقه باعث خواهد شد و لذا آنچه به خطر خواهد افتاد ابتدا منافع کشورهای آسیای مرکزی و سپس منافع و امنیت بازیگران منطقه ای بخصوص روسیه می باشد. برای خروج از این وضعیت روسیه طی سال های اخیر تلاش نموده است تا با امنیتی نمودن فضای آسیای مرکزی البته در قالب یک تشکل سازمان یافته اقدام نماید. لذا در راستا تحقق این ایده، ایجاد سازمان امنیت دسته جمعی از سوی روسیه در دستور کار قرار گرفت تا با تدارک یک نیروی واکنش سریع، هزینه های بازیگران فرامنطقه ای را برای حضور غیر متعارف در این منطقه بالا ببرد. هدف اصلی روسیه در اجرای این طرح، جلوگیری از محاصره آسیای مرکزی از سوی آمریکا و سایر هم پیمانان جهانی آن بخصوص اتحادیه اروپایی بود.

ایجاد سازمان های منطقه ای برای سازماندهی روابط بین کشورهای آسیای مرکزی با یکدیگر و با کشورهای خارج از منطقه


از بدو تاسیس کشورهای مستقل آسیای مرکزی، که با فروپاشی و کاهش حوزه نفوذ روسیه در این منطقه همراه بود، این کشورها تلاش نمودند تا با ایجاد سازوکاری سازماندهی شده و تشکیلاتی نسبت به رفع نیازهای اولیه خود اقدام و همزمان جایگاهی را نیز در عرصه اقتصاد و سیاست بین الملل کسب نمایند. از سوی دیگر ساختارهای بجا مانده از دوران شوروی بگونه ای بود که همکاری های این کشورها را با یکدیگر اجتناب ناپذیر می نمود. بهم پیوستگی زیرساختارهایی نظیر راه، راه آهن، انرژی، معادن و غیره همکاری سازمانی این کشورها را امری لازم و ضروری می نمود. از سوی دیگر وضعیت جغرافیایی این کشورها و قرار داشتن در خشکی، دسترسی مستقل از روسیه به آب های آزاد را برای این کشورها ضروری ساخته بود. در این شرایط این کشورها یکی پس از دیگری به عضویت سازمان همکاری های اقتصادی اکو با محوریت ایران و ترکیه در آمدند.
معهذا با گسترش اقدامات تشویقی برخی سازمان ها و تشکل های اقتصادی، مالی و پولی عمدتاً اروپایی جهت عضویت این کشورها، حرکتی سازماندهی شده با رهبری روسیه برای ایجاد سازمان های اقتصادی جهت کشورهای روسی زبان و آسیای مرکزی آغاز می شود که بتواند خلاء وجودی سازمان های اقتصادی اروپا را پر نموده و مانع از ایجاد تغییرات اساسی و غیر متناسب با ساختار اقتصادی روسیه در این کشورها شود. اهمیت تشکیل این سازمان ها به حدی بود که همزمان با مخالفت های برخی از کشورهای غربی با عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی، ولادیمیر پوتین، از سازمان همکاری های اقتصادی اورآسیا بعنوان عرصه ای جهت پر نمودن خلاء سازمان تجارت جهانی و نقطه شروعی برای آماده سازی کشورهای عضو جهت حضور در سازمان تجارت جهانی نام برد.

پی نوشت ها :


* کارشناس آسیای مرکزی و قفقاز

چهارشنبه 1/6/1391 - 14:39 - 0 تشکر 523332

آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل (3)


تلاش روسیه برای در اختیار گرفتن کلیه ظرفیت های انرژی منطقه


وجود ذخایر عظیم نفت و گاز در آسیای مرکزی و البته ذخایر قابل توجه معدنی نظیر مس، روی، اورانیوم و فلزات غیر رنگین در این منطقه رقابت فشرده ای را بین کشورهای فرامنطقه ای برای حضور در این بخش از جهان بوجود آورد. به فراخور میزان و درجه اهمیت انرژی (نفت و گاز) برای جهان امروز، روسیه نیز که غالب دستاوردهای ابرقدرتی خود را از دست رفته دید تصمیم گرفت از انرژی بعنوان اهرمی برای تغییر معادلات سیاسی و اقتصادی جهان قرن 21 به نفع سیاست خارجی خود بهره برداری نماید. وجود زیرساختارهای لازم نیز توان لازم را به این کشور داد تا بتواند نقش اصلی و تعیین کننده در خرید و ترانزیت نفت و گاز به کشورهای اروپایی داشته باشد. وجود ذخایر عظیم نفت در قزاقستان و گاز در ترکمنستان و محدودیت این کشورها در فروش آنها بخاطر دوری از بازارهای مصرف دنیا و عدم وجود زیرساختارهای مستقل، نقش روسیه را در این برهه برجسته نموده است.
در این برهه عقد قراردادهای بلند مدت برای ایجاد تعهد کشورهای تولید کننده نفت و گاز آسیای مرکزی به روسیه از یک سو و همزمان مخالفت جدی با کلیه طرح های انتقال انرژی از آسیای مرکزی در دستور کار مقامات روسیه بوده است. به عقیده برخی کارشناسان مسائل انرژی، کشور روسیه طی سال های اخیر حتی منافع چندانی از ترانزیت نفت و گاز آسیای مرکزی به اروپا بدست نیاورده است. بلکه با اتخاذ سیاست دامپینگ در بازار انرژی، بعضاً نفت و گاز خریداری شده از آسیای مرکزی را با همان قیمت تمام شده به کشورهای اروپایی عرضه نموده تا امکان هر گونه مذاکرات مستقیم بین خریداران اروپایی و کشورهای آسیای مرکزی را از بین برده و توجیه اقتصادی اجرای طرح های جایگزین را از مخدوش نماید. (میل اف، 1387، ص 6)
معهذا روسیه به موازات آغاز رقابت بزرگ جدید در آسیای مرکزی با حضور کشورهای قدرتمند فرامنطقه ای، با درک اهمیت انرژی این منطقه و آگاهی از نیاز و هدف کشورهای فرامنطقه ای، کلیه زیرساختارهای خود را برای کشاندن رقابت به حوزه انرژی در اختیار گرفته است و عملاً با عقد قراردادهای بلند مدت کلیه ظرفیت های فعلی موجود را در اختیار گرفته است. ممکن است این سوال پیش آید که اقدام کشورهای فرامنطقه ای بخصوص کشورهای اروپایی در سرمایه گذاری در طرح های نفت و گاز قزاقستان و ترکمنستان می توان باعث ایجاد ظرفیت های جدید و حضور این کشورها در منطقه و آن هم در عرصه انرژی گردد. اما قدر مسلم اینکه وجود زیرساختارهای فعلی انتقال منابع انرژی که بصورت 100 درصد در اختیار روسیه است باعث می شود هر گونه افزایش تولید باز هم به سود روسیه تمام شده و وابستگی کشورهای اروپایی را به روسیه بیش از پیش نماید و روسیه را تنها برنده سرمایه گذاری غرب در این کشورها تبدیل نماید. بر این اساس بنظر می رسد مادامی که این کشورها مسیری جایگزین را جهت انتقال منابع انرژی آسیای مرکزی تعریف و اجرا ننمایند، به انجام سرمایه گذاری های کلانی در منابع نفت و گاز و حتی معدنی آسیای مرکزی اقدام نکنند.

تلاش کشورهای آسیای مرکزی برای تبیین استراتژی مبتنی بر منافع ملی جهت تعامل با غرب


با آغاز هزاره جدید و از بین رفتن هیجان های اولیه در بین کشورهای تازه استقلال یافته، شاهد رشد عقلانیت در روابط این کشورها با کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای می باشیم. بدان معنا که با گذشت بیش از 15 سال از استقلال این کشورها و کسب تجربیات فراوان از تعامل با ملل سرمایه داری و اقتصادهای مبتنی بر بازار آزاد، کشورهای آسیای مرکزی در حال گذار از سنت به مدرنیته می باشند، هر چند سرعت و شدت این رفتار در بین کشورهای منطقه با یکدیگر تفاوت اساسی دارد. البته نباید انتظار داشت که این دگرگونی بصورت گسترده و فراگیر در بین کشورهای منطقه حادث گردد. بطور مقایسه حتی کشور قزاقستان نیز که امروزه گوی غربی شدن را از سایر همسایگان خود ربوده است باز هم در عمل دارای موانع بسیار زیادی می باشد که این موانع ناشی از روح حکومت و حکومت داری و برخی واقعیات موجود در منطقه می باشد. بطور کلی وجود رهبران اقتدارگرا در کلیه کشورهای آسیای مرکزی وجه مشترک این کشورها بوده و تعیین کننده میزان و سرعت حرکت به سمت مدرنیته و قرار گرفتن در حوزه کشورهای دارای اقتصاد بازار می باشد. رهبران اقتدارگرای منطقه اگرچه مدل آزادسازی اقتصادی امروز جهان را برای کشورهای خود می پسندند، اما همزمان حفظ فضای سیاسی بسته را برای تداوم حکومت و جلوگیری از بحران های داخلی مطلوب می دانند که ترکیب این دو مقوله متضاد به ایجاد مدل های اقتصادی منحصر به فرد در منطقه انجامیده است به نحوی که از آنها با عنوان مدل اقتصادی ازبکی و یا قزاقی نام می برند.
حضور مادی و معنوی و فراگیر روسیه در ارکان حکومتی این کشورها از یکسو، حملات لفظی و اشکال گیر کشورهای غربی به نحوه حکومت و سیاست در این کشورها از سوی دیگر باعث گردیده است که رهبران اقتدارگرای این کشورها نیز همواره جایگاه ویژه ای را برای روسیه در این عرصه اختصاص دهند تا در مواقع اضطرار بتوانند با پشتگرمی به کرملین از توان چانه زنی بالا در مذاکره و تعامل با غرب بهره جویند. تجربیات بجا مانده از انقلاب های رنگین در کشورهای شوروی شکی برای مقامات آسیای مرکزی باقی نگذاشته است که بر هم خوردن موازنه درونی قدرت در این کشورها با افزایش نفوذها و دخالت های بیرونی همراه بوده است و لذا نقش روسیه در جلوگیری از ایجاد تغییرات اساسی در آسیای مرکزی همواره مشهود و راهگشا به نفع این کشور و حکومت های آسیای مرکزی بوده است.
بنابراین نحوه تعامل این کشورها با کشورهای غربی متاثر از شرایط محیط آسیای مرکزی، نگرش حکام این کشورها و نیز نقش روسیه بعنوان تعیین کننده سرعت می باشد. معهذا این کشورها نیز بعضاً تلاش نموده اند از برگ روسیه برای ارتقای موقعیت چانه زنی خود با کشورهای غربی استفاده نمایند که قدر مطلق این نگرش ها و نیروها به فرایند فعلی تعامل آسیای مرکزی با غرب منجر گردیده است.

آسیای مرکزی در پی یافتن هویت مستقل


همانگونه که به تفصیل آمد، آسیای مرکزی از بدو استقلال کشورهای آن که با فروپاشی شوروی سابق آغاز شده بود، مورد توجه کشورهای دیگر قرار گرفت. در دوره 10 ساله اول عمده کشورهای همجوار با این منطقه نظیر جمهوری اسلامی ایران، روسیه، ترکیه و هند و چین عزم جدی بر حضور در این منطقه جهت پر نمودن خلاء روسیه در دستور کار قرار دادند. با آغاز هزاره سوم و اثبات ذخایر نفت و گاز عظیم در کشورهای این منطقه بخصوص قزاقستان و ترکمنستان و قرار گرفتن موضوع انرژی در کانون توجهات جهانی، تلاش های مضاعفی از سوی کشورهای فرامنطقه ای برای حضور در این قسمت از جهان در دستور کار قرار گرفت.
اگر بپذیریم که تنها بازیگران بزرگ و سیاست خارجی های موفق توان حضور و شکل دادن به ماهیت رفتارها در سایر کشورها را دارند، آسیای مرکزی و کشورهای آن نیز در دوران دوم خود به شکل گسترده ای با کشورهای قدرتمند نظیر ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپایی و ژاپن و غیره وارد تعامل شدند، هر چند حضور پر قدرت روسیه و احساس تهدید ناشی از حضور گروهی کشورهای غربی به آسیای مرکزی مانع اصلی در دستیابی قدرت های فرامنطقه ای به اهداف تعریف شده بود.
با عنایت به موارد فوق چنانچه آسیای مرکزی که دارای ماهیتی مستقل و مرکب از 5 کشور آن محسوب نمائیم، شاهد وارد آمدن نیروهای مختلف یکی از سوی کشورهای همسایه و همجوار این منطقه نظیر روسیه، ترکیه، چین و ایران و دیگری نیروهای نشات گرفته از کشورهای فرامنطقه ای و تاثیرگذار جهت تغییر ماهیت رفتارهای این کشورها می باشیم که برآیند نیروهای وارده بر این منطقه، شکل دهنده نوع و کیفیت تعامل کشورهای آسیای مرکزی در عرصه نظام بین الملل می باشد.
نکته دیگر اینکه آیا کشورهای این منطقه بعنوان جزء و آسیای مرکزی بعنوان یک کل می تواند در تعامل با نیروهای وارده بر خود به یک ماهیت مستقل، تعریف شده و قابل پیش بینی دست یابد؟
نگاهی اجمالی به آسیای مرکزی نشان می دهد در حال حاضر می توان به صورت مشخص دو نیروی فعال را در این منطقه تفکیک نمود.
- نیروی وارده از سوی کشورهای منطقه ای (شرق)؛
- نیروی وارده از سوی کشورهای فرامنطقه ای بخصوص کشورهای غربی با محوریت آمریکا و اروپا و هم پیمانان این کشورها؛
جدای از ماهیت روابط دو جانبه کشورهای مختلف اعم از کشورهای همسایه آسیای مرکزی نظیر جمهوری اسلامی ایران، روسیه، چین و ترکیه و نیز کشورهای ایالات متحده آمریکا، کشورهای عضو اتحادیه اروپایی، ژاپن، کره جنوبی و رژیم صهیونیستی اسرائیل که امری غیرقابل اجتناب بوده و تا حدود زیادی شکل دهنده روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشورهای آسیای مرکزی با کشورهای دیگر نظام بین المللی می باشد، نظر به اهمیت بررسی نیروهای وارده به آسیای مرکزی که در دو مورد فوق اشاره گردید سعی می شود به آن دسته از روابطی که در قالب سازمان ها، نهادها و تشکل های مختلف اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره توسط گروهی از کشورهای دارای منافع مشترک در منطقه آسیای مرکزی وجود دارد اشاره گردد:

نیروی وارده از سوی کشورهای منطقه ای (شرق محور)
کشورهای همجوار و نزدیک به منطقه آسیای مرکزی از بدو فروپاشی نظام کمونیستی شوروی تعامل با آسیای مرکزی را در دستور کار خود قرار داده و به صورت انفرادی و جمعی به بسط و توسعه مناسبات عمدتاً اقتصادی با این منطقه پرداختند. ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که اگرچه پیش از آغاز هزاره جدید سازمان هایی نظیر همکاری های اقتصادی اکو، شانگهای و غیره شکل گرفتند اما اوج فعالیت های سازمان یافته این کشورها را باید در چند سال اخیر و همزمان با ظهور و فروغ مجدد روسیه در این منطقه دانست. بطور کلی امروزه سازمان های تاثیرگذار در آسیای مرکزی که دارای منشا و مبدا شرقی می باشند را می توان به قرار زیر برشمرد:


سازمان همکاری های اقتصادی (اکو)


از ابتدائی ترین سازمان هایی است که باعث جذب کشورهای آسیای مرکزی در سال های اولیه استقلال گردید. عمده فعالیت این سازمان اقتصادی بوده و بواسطه در بر داشتن 7 میلیون کیلومتر مربع وسعت ارزی و بیش از 300 میلیون نفر جمعیت کشورهای عضو از قابلیت مناسبی برای تجمیع ظرفیتها در جهت بسط و توسعه مناسبات اقتصادی درون گروهی و تعامل با سایر کشورها برخوردار می باشد. (علیپور ناندل، 1386، ص 74) نکته دیگر اینکه طی سال های اولیه هزاره جدید در مقایسه با سال های قبل از آن توسعه مناسبات درون گروهی این سازمان از رشد مناسب اما نامتناسب با ظرفیت های موجود برخوردار بوده و امید می رود با اجرای سند چشم انداز 2015 میزان کارآیی و کارآمدی این سازمان به جایگاه واقعی خود برسد.

سازمان همکاری های شانگهای


شالوده ایجاد این سازمان را نگرش های ارضی و امنیتی چین بعد از استقلال کشورهای آسیای مرکزی و افزایش همسایگان چین از یک کشور (شوروی سابق) به 3 کشور (قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان) تشکیل می داد که در ابتدا به صورت گروه شانگهای در عرصه سیاسی و امنیتی آسیای مرکزی تبلور یافت. تاریخ توسعه سازمان همکاری های شانگهای شامل دو رویداد مهم است: اجرای منشور سازمان همکاری های شانگهای در سال 2003 میلادی و نیز طراحی نحوه اجرای مکانیسم فعالیت های اصلی این سازمان در سال 2004 که باعث معرفی تشکیلات سازمانی شانگهای بعنوان یک سازمان مستقل بین المللی گردید. صرف نظر از اهداف اولیه موسسین، پیدایش این سازمان موجب شکل گیری یک نظم بین المللی برای ایجاد ساختار جدید اورآسیایی گردید که موجب تثبیت دائمی و نسبی اوضاع شد و پس از آن توسعه تدریجی روابط دو جانبه میان روسیه و جمهوری خلق چین را بر مبنای منافع دو کشور به همراه آورد. از سوی دیگر تمرکز این سازمان بر موضوعات آسیای مرکزی، تعامل کشورهای فرامنطقه ای را در آسیای مرکزی چارچوب دار و منظم نمود.
به موازات افزایش حضور سازمان شانگهای در آسیای مرکزی و دخالت آن در موضوعات مبتلا به این کشورها، توان روسیه و چین برای جلوگیری از مداخلات کشورهای فرامنطقه ای در امور آسیای مرکزی نیز افزایش یافت که تبلور آن را می توان در بیانیه شانگهای دید که این سازمان از آمریکا خواست برنامه خروج نیروهای نظامی خود را از منطقه مشخص نماید. واقعیت این است که همکاری تنگاتنگ و مطلوب چین و روسیه به عنوان دو عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد و از جمله اعضای باشگاه اتمی در زمینه های مختلف، زمینه های تشویق و ترغیب کشورهای آسیای مرکزی را در جهت همکاری بیشتر با مسکو و پکن سوق داده است.
همان گونه که بیش از این نیز اشاره گردید ترس از آمریکا و افزایش حوزه نفوذ این کشور در نقاط مختلف جهان بخصوص در آسیای مرکزی باعث نزدیکی بیش از پیش روسیه و چین به یکدیگر گردید و همزمان با رویکرد جدید این کشور مبتنی بر حضور فعال و موثر در اوراسیا و رقابت تنگاتنگ برای توسعه حوزه نفوذ و سلطه بر کشورهای آسیایی، سازمان همکاری های شانگهای موافقت خود را با عضویت ناظر جمهوری اسلامی ایران، هند و پاکستان اعلام نمود که این اقدام اخیر بازی بزرگ جدید را به رهبری سازمان شانگهای وارد مرحله جدیدی می نماید.

پی نوشت ها :


* کارشناس آسیای مرکزی و قفقاز

چهارشنبه 1/6/1391 - 14:40 - 0 تشکر 523333

آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل (4)


سازمان امنیت دسته جمعی


از بدو فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آسیای مرکزی به دو لحاظ استراتژیک و امنیتی عاملی برای نگرانی روسیه بوده است. آگاهی روسیه از وجود اختلافات اساسی فی مابین کشورهای آسیای مرکزی با یکدیگر و حتی اختلافات درون کشوری جمهوری های استقلال یافته، نیازمند ایجاد فضایی امنیتی برای روسیه بود تا علاوه بر اشراف بر رویدادهای احتمالی آتی، مانع از دخالت قدرت های خارجی برای حضور در این منطقه گردد. لذا سازمان پیمان امنیت دسته جمعی با محوریت روسیه و عضویت اغلب کشورهای مستقل مشترک المنافع در سال 1992 شکل گرفت. همچنین با ایجاد مرکز مبارزه ضد تروریستی که نتیجه ایجاد بحران هایی در روابط ازبکستان و قرقیزستان و هجوم مبارزان چچن به داغستان بود پیمان امنیت دسته جمعی ابزار اصلی برای اعمال سیاست روسیه گردید.
صرفنظر از فعالیت های بعدی این سازمان، بطور اساسی وجود این سازمان در حوزه کشورهای بجا مانده از شوروی سابق و بخصوص آسیای مرکزی باعث امنیتی شدن محیط به سود روسیه شده و این کشور قادر است به نام مبارزه با عوامل ناامنی اعم از مذهبی، قومی و غیره تحرک مثبتی را در بین کشورهای این منطقه داشته باشد.

سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع


با توجه به فراگیر بودن این سازمان و اهداف آن از ذکر توضیحات برای این سازمان خودداری گردیده است.

سازمان همکاری های اورآسیا (اوراسک)


هدف اصلی از ایجاد جامعه اوراسک ارتقای روابط اقتصادی و تجاری کشورهای عضو بود که به اهداف مقامات کشورهای مذکور برای ایجاد سیستم اقتصادی متحد در فضای بعد از شوروی سابق جامعه عمل بپوشاند. تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ابتدای دهه 90 قرن گذشته، جمهوری های شوروی سابق مراودات بسیار گسترده ای با یکدیگر و تحت سیستم اقتصادی واحد شوروی سابق داشتند اما با فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای عضو، اغلب کشورها که بعضاً خصومت های خود از یکدیگر را بواسطه اتحاد جماهیر شوروی مخفی نگه داشته بودند به بازیگرانی خود محور و منفرد تبدیل و محدودیت هایی نسبت به سایرین اعمال نمودند و در این بین روسیه که هنوز نتوانسته بود بر تلاطم بجا مانده از اضمحلال سیاسی فائق آید فضا را برای ورود بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای خالی نمود.
از سوی دیگر تجربیات بجا مانده از یک دهه هجوم کشورهای فرامنطقهای برای تغییر فرهنگ اقتصادی حاکم بر این کشورها، عدم فعالیت جدی و سازنده روسیه و نگرانی کشورهای مذکور از تبدیل شدن به کشورهایی عقب مانده، بارقه های همکاری در سطح منطقه ای و خرد را زنده نمود که حکایت از نیاز این کشورها به یکدیگر برای رشد و پیشرفت داشته است که در حال حاضر می توان تبلور آن را در تشکیل اتحادیه اقتصادی اوراسیا جستجو نمود. نهایت امر اینکه مشکلات متعدد این کشورها در یک دهه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مقامات برخی از کشورهای تازه استقلال یافته را بر آن داشت تا با هدف ایجاد همگرایی اقتصادی در بین خود به ایجاد جامعه اوراسک اهتمام ورزند.
نگاهی گذرا به شرح وظایف و نحوه فعالیت سازمان های فوق الذکر که البته در مقامات و نوشتارهای متعدد بصورت جامع و مفصل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است حاکی از وجود واقعیات زیر در آسیای مرکزی می باشد:
- جمله سازمان ها و تشکل های فوق دارای خواستگاه شرقی می باشند؛
- به غیر از سازمان همکاری اقتصادی اکو، بقیه سازمان های فوق روس محور بوده و تصمیمات و برنامه ریزهای متخذه ناشی از راهبردهای روسیه در آسیای مرکزی می باشد. فعالیت های سازمان همکاری اقتصادی اکو نیز تا آنجا که با منافع روسیه تداخل ننماید حتی بواسطه ایجاد بستر تعاملات اقتصادی این کشورها با سایر کشورهایی که با روسیه روابط نزدیک دارند مورد تشویق نیز قرار می گیرد.
- فضای امنیتی و حتی نظامی روح حاکم بر سازمان های امنیت دسته جمعی و شانگهای می باشد که این به معنای عزم روسیه (و حتی چین) برای امنیتی جلوه دادن آسیای مرکزی است. البته باید بین ملاحظات امنیتی روسیه و چین در خصوص آسیای مرکزی تمایز قائل شد. این بدان معنا است که نگاه چین به منطقه اگرچه همانند روسیه ناشی از ملاحظات امنیتی انقباضی نمی باشد اما در عین حال فضای ایجاد شده از سوی روسیه، عرصه را برای حضور چین بیش از دیگران (رقبای غربی) باز نموده و هر گونه احتمال تشنج و بی نظمی را در مرزهای چین و کشورهای آسیای مرکزی (بعنوان عاملی برای حضور قدرت های فرامنطقه ای) تحت کنترل در می آورد.
- هدف از ایجاد این تشکل ها، ایجاد فضای بازی و همکاری کشورهای آسیای مرکزی با یکدیگر بوده تا به نوعی عرصه برای حضور کشورهای خارجی بخصوص کشورهای مداخله جوی غربی تنگ گردد.
- کشورهای آسیای مرکزی اشراف روسیه و لزوم حضور این کشور در باز نمودن گره های کور اقتصادی و سیاسی خود را درک نموده و در حال حاضر جایگزین بهتری برای همکاری با روسیه ندارند.
- اعتماد به کشورهای فرامنطقه ای که در مقاطعی از سوی قرقیزستان و ازبکستان صورت گرفت می رفت تا نظم فعلی آسیای مرکزی را دچار خدشه نماید و روسیه را نیز با زحمت و مشکل روبرو نماید. لذا محدودیت بازی بازیگران فرامنطقه در آسیای مرکزی در دستور کار دائمی سازمان های فوق الذکر می باشد.

نیروی وارده از سوی کشورهای فرامنطقه ای بخصوص کشورهای غربی با محوریت آمریکا و اروپا و هم پیمانان این کشورها (غرب محور)


با توجه به اهمیت و جایگاه استراتژیک آسیای مرکزی که ناشی از اهمیت ژئواکونومیک این منطقه می باشد، تلاش های گسترده ای نیز از سوی کشورهای غربی برای حضور در این منطقه آغاز گردید. بر خلاف تلاش های شرق محور به رهبری روسیه (و چین) که ایجاد سازمان ها و تشکل های مختلف اقتصادی، سیاسی و امنیتی را برای راهبرد منطقه تشویق و کشورها را به عضویت و فعالیت فراگیر در آنها ترغیب می نمایند، کشورهای غربی به خوبی بر ناکارآمدی ایجاد تشکل ها و سازمان های غرب محور در بین کشورهای این منطقه (در کوتاه مدت) واقف می باشند که برگزاری دو دوره اجلاس اقتصادی اورآسیا با محوریت مجمع جهانی اقتصادی (داووس) در آلماتی، عدم کارایی این قبیل سازمان ها را در فضای سیاسی بجا مانده از شوروی سابق تائید نمود. لذا حضور کشورهای غربی در آسیای مرکزی را می توان در قالب مدل های زیر دسته بندی نمود.

تلاش برای الگوسازی در منطقه


حضور و فعالیت کشورهای نزدیک به منافع ایالات متحده آمریکا و غرب که از مدل اقتصادی غربی استفاده می نمایند می تواند در بلند مدت به ایجاد الگویی اقتصادی متناسب با الگوهای غربی بیانجامد و فرصت حضور شرکت های مختلف غربی را در این کشورها فراهم نماید. بر این اساس، حضور ترکیه بعنوان کشوری دوست و هم پیمان با آمریکا و غرب از یکسو و دارا بودن سبقه دینی برای جلب توجه مردم مسلمان این منطقه که سال ها آرزوی احیای سنت های دینی و مذهبی را داشته اند از جمله راهکارهای غرب برای حضوری نرم و بی صدا در آسیای مرکزی بوده است. حمایت آمریکا و کشورهای اروپایی از ژاپن، کره جنوبی و غیره از آن جهت که این کشورها منادیان فرهنگ و سنت اقتصاد مبتنی بر بازار جبهه غرب می باشند مورد استقبال کشورهای غربی قرار داشته است. باید خاطر نشان نمود که موارد مذکور به معنای اطاعت کور کورانه ترکیه از کشورهای غربی برای حضور در آسیای مرکزی نیست بلکه ترکیه از جمله کشورهای پیشرو در آسیای مرکزی بوده است که سعی در ایجاد اتحادی از کشورهای ترک زبان با محوریت آنکارا در آسیای مرکزی و قفقاز داشته و در این بین کشورهای غربی نیز از خدمات این کشور در این منطقه در راستا منافع خود بهره مند گردیده اند.
ذکر این نکته نیز لازم است که رژیم اسرائیل نیز از جمله کشورهای مورد نظر غرب برای فعالیت در آسیای مرکزی می باشد که می تواند به اهداف کشورهای غربی برای ایجاد تغییرات ساختاری به نفع غرب جامه عمل پوشاند. اسرائیل نیز با اتخاذ دکترین «بن گورین» مبنی بر اتحاد با پیرامون بجای اتحاد با اعراب، حضور پر بار خود را در آسیای مرکزی آغاز نمود که اهدافی نظیر تشویق و ترغیب یهودیان منطقه برای مهاجرت به اسرائیل، ترویج تفکرات صهیونیستی در میان یهودیان منطقه، ایجاد مشروعیت و مقبولیت در بین توده های مردم و یافتن فضایی برای نفوذ در حوزه های وابسته به حکومت این کشورها، فشار به ایران از طریق حضور در مرزهای شمالی کشورمان و انجام اقدامات جاسوسی بمنظور مقابله با ایران و زمینه سازی کاهش حضور جمهوری اسلامی ایران در لبنان را می توان برای این حضور برشمرد. (امیدی، 1384: ص 4).

فعال نمودن نهادها و موسسات مالی و اعتباری بین المللی


وجه مشترک تمامی کشورهای باقی مانده از شوروی سابق بخصوص در قلمرو آسیای مرکزی، محدودیت های مالی برای اجرای طرح های زیرساختی و مادر بوده است. از آنجا که روسیه بواسطه بروز طوفان های سهمگین اقتصادی در سال های آغازین بعد از فروپاشی توان حمایت مالی از کشورهای آسیای مرکزی را نداشت، حضور کشورهای غربی در قالب اعطای وام ها و اعتبارات کلان بین المللی به این منطقه آغاز گردید. از سوی دیگر کشورهای اروپایی و آمریکا با تخصیص برخی اعتبارات عمرانی برای اجرای طرح های اقتصادی، زمینه حضور شرکت های وابسته به جبهه غرب (عمدتاً شرکت هایی از ژاپن و کره جنوبی) را در آسیای مرکزی فراهم آوردند. امروزه نیز فعالیت گسترده بانک توسعه آسیایی، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و غیره در این کشورها بخصوص در قزاقستان و قرقیزستان برای اجرای طرح های زیر بنایی در بخش هایی نظیر حمل و نقل، راه سازی (ریلی و جاده ای)، احداث خطوط انتقال انرژی و غیره باعث ترسیم چشم انداز وقوع تغییراتی اساسی در جغرافیای آسیای مرکزی گردیده است. توسعه این زیرساختارها در بلند مدت باعث ایجاد تغییرات سخت افزاری در جغرافیای منطقه شده و باعث کاهش وابستگی منطقه به استفاده از زیرساختارهای روسیه شده و نقش این کشور را در معادلات آسیای مرکزی دستخوش تغییراتی خواهد نمود.

حمایت از حضور موسسات و سازمان های غیر دولتی خارجی


حرکت جدیدی که امروزه از آن با عنوان جهانی شدن یاد می شود در واقع نسخه تغییر شکل یافته و اصلاح شده تفکرات سرمایه داری و غرب می باشد که با استفاده از ابزارهایی جذاب و عوام پسند همچون سازمان تجارت جهانی و نهادهای بین المللی همسو با غرب و بنگاه های رسانه ای این جبهه تبلیغ می شوند. (عارفیان، 1384: ص 49) در سال های اخیر بخصوص نقش سازمان ها و موسسات غیردولتی خارجی بویژه غربی، البته با درجات مختلف در کشورهای آسیای مرکزی مشهود می باشد. عمده هدف این سازمان ها که بعضاً با انجام سرمایه گذاری هایی کلان اقدام به جلب توجه کشورهای منطقه می نمایند پیشبرد اهداف خود با استفاده از روش های نرم افزاری نظیر تغییر نگرش مردم منطقه به حکومت های خود، تغییر ذائقه مردم و زمینه سازی زیر سوال بردن وضع موجود می باشد. علی رغم دیدگاه شرقی حاکم بر آسیای مرکزی که حفظ وضع موجود را تامین کننده منافع کشورهای منطقه و بخصوص روسیه می داند، دیدگاه غربی، زمینه سازی برای ایجاد بستر تجدید نظر طلبی را سرلوحه اقدامات خود داشته و بر این اساس تلاش در جهت تقویت و پیشبرد دموکراسی، آزادی بیان، حقوق بشر، آزادی و تکثر مطبوعات و رسانه های گروهی از جمله اهداف سازمان های غیر دولتی وابسته به غرب در آسیای مرکزی می باشد. اگرچه این سازمان ها با حدت و شدت مختلفی در کشورهای این منطقه فعال می باشند معهذا طی سال های اخیر نوعی بی اعتمادی به اهداف و برنامه های این قبیل سازمان ها بین حکام این کشورها و حتی مردم و شهروندان مختلف آسیای مرکزی به چشم می خورد که می توان به اقدام دولت ازبکستان در اعمال محدودیت شدید برای سازمان های غیر دولتی فعال در این کشور اشاره نمود.

پی نوشت ها :


* کارشناس آسیای مرکزی و قفقاز


منبع:پایگاه نور ش 37
ادامه دارد...

چهارشنبه 1/6/1391 - 14:40 - 0 تشکر 523334

آسیای مرکزی بدنبال هویتی مستقل (5)



تشویق کشورهای منطقه برای اقدام در چارچوب نهادهای بین المللی


همان گونه که اشاره شد ایجاد تشکل های غرب محور برای تنظیم مراودات اقتصادی و سیاسی کشورهای آسیای مرکزی با یکدیگر و بر اساس الگوهای غربی دارای مشکلات بسیاری است و گذشت زمان و تجربیات بجا مانده، عدم کارایی آنها را اثبات نموده است. معهذا تشویق این کشورها برای قرار گرفتن در برنامه های اقتصادی مدون در چارچوب نهادهای بین المللی نظیر سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپایی و غیره از جمله راه کارهای مناسب و قابل توجه غرب برای توسعه مناسبات با کشورهای آسیای مرکزی می باشد که می تواند بصورت همزمان با ارائه و توسعه الگوهای مناسب برای کاهش وابستگی این کشورها به روسیه، افزایش تعامل با کشورهای غربی را بدنبال آورد.
محور اصلی این فعالیت ها در چارچوب تمایل غرب به آماده سازی کشورهای آسیای مرکزی جهت الحاق به سازمان هایی نظیر سازمان جهانی تجارت می باشد. یکی از اقدامات صورت گرفته از سوی غرب برای کشورهای آسیای مرکزی، بهره برداری از ایجاد کمیسیون اقتصادی سازمان ملل برای اتحادیه اروپایی می باشد. این کمیسیون با همکاری نزدیک با «برنامه مخصوص سازمان ملل جهت اقتصاد آسیای مرکزی» دستور کار همکاری آسیای مرکزی با اتحادیه اروپایی را فراهم نموده است.
از منظر مدیر اجرایی کمیسیون اقتصادی سازمان ملل برای اروپا تشویق کشورهای آسیای مرکزی برای ایجاد فضای اقتصادی اوراسیا از درجه اهمیت بسزایی برخوردار می باشد زیرا که وجود منابع عظیم نفت و گاز در این منطقه به همراه وجود منابع معدنی آن می تواند توسعه اقتصادی دو منطقه را به همراه داشته باشد. به عقیده وی همکاری آسیای مرکزی با اتحادیه اروپایی منجر به توسعه کامل ظرفیت های اقتصادی، رغبت سرمایه گذاران اروپایی برای فعالیت در آسیای مرکزی، توسعه همکاری های زیست محیطی، حمایت از منابع آب، تقویت موضع انرژی اروپا و امنیت عرضه انرژی برای اروپا شده و در این بین کشورهای آسیای مرکزی می توانند از مزایای همکاری اروپا در مقولاتی نظیر مبارزه با جدایی طلبی دینی، تروریسم، مواد مخدر و جنایات سازمان یافته برخوردار گردند (مارک بلکا، 2007، سخنرانی).
همچنین کشورهای غربی با تشویق کشورهای آسیای مرکزی برای همکاری با کشورهای غربی در طرح ها و پروژه های مختلف و نیز حضور این کشورها در سازمان ها و نهادهای غرب محور، سعی در ارتقای جایگاه این کشورها نزد روسیه به منظور افزایش قدرت چانه زنی این کشورها در برابر روسیه دارند به نحوی که این کشورها را قادر سازند از موقعیت مناسب تری جهت چانه زنی با روسیه برخوردار شوند و نیز هزینه های روسیه را برای کنترل این کشورها افزایش دهند. دعوت سران کشورهای ترکمنستان و ازبکستان به اجلاس سران پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در آوریل سال جاری (2008) اگر چه به بهانه وضعیت افغانستان می باشد اما بدون تردید هدف اصلی آن تغییر جایگاه این کشورها و دادن هویتی مستقل از روسیه به آنها می باشد.

حمایت پنهان از جنبش های مردمی


اصولاً یکی از مشکلات عمده که بعد از فروپاشی شوروی دامن گیر کشورهای آسیای مرکزی و سایر جمهوری های باقی مانده از شوروی سابق گردید، عدم شکل گیری ساختار سیاسی منسجم بود که از فقدان علت وجودی در عرصه حکومت این کشورها ناشی می شد. اگر چه برخی ژست های نژادی، تاریخی و فرهنیگ اولیه ممکن بود علت وجودی مورد نیاز این حکومت ها را فراهم نماید اما اقدامات شوروی سابق در تغییر ساختار جمعیتی و فرهنگی این کشورها بسیار گسترده تر از آن بود که این کشورها بتوانند براحتی و بدون دغدغه عامل وحدتی را بعنوان علت وجودی حکومت های خود فراهم نمایند. در همین حال نیز حضور قدرت های منطقه ای و سپس فرامنطقه ای در آسیای مرکزی، چالش های سیاسی از نوع استبداد داخلی را بهمراه آورد و در این بین ناتوانی دولت ها، وجود فساد مالی گسترده، اختلافات قبیله ای و مذهبی، ضعف شدید بنیه مالی و اقتصادی باعث ایجاد زمینه های دگرگونی سیاسی - امنیتی دولت ها را که بعضاً منجر به وقوع انقلاب های رنگی در برخی از این جمهوری ها گردید را به همراه آورد.
کشورهای غربی بخوبی بر این نکته واقفند که فقدان دموکراسی غربی و نیز وجود حرکت ها و جنبش های بنیادگرایی در این کشورها می تواند زمینه حضور (و حتی دخالت) غرب را برای انجام برخی اصلاحات فراهم آورد. لذا تلاش دارند تا با بسط زیرساختارهای نرم افزاری و فکری در جهت هدایت این کشورها به سمت افزایش توقعات مردمی، زمینه حضور خود را در این کشورها فراهم آورند. اگر چه آگاهی کشورهای منطقه از نیت واقعی کشورهای غربی طی دو سال خیر مانع از ایجاد تحولات اساسی در این منطقه گردیده است اما قدر مسلم اینکه امروزه اغلب دولتهای اقتدارگرا در کشورهای آسیای مرکزی با چالش های اساسی روبرو بوده و در صورت از دست دادن حمایت روسیه ممکن است تغییراتی ناخواسته و اساسی را به نفع غرب در این کشورها شاهد باشند. شایان ذکر است وجود این وضعیت طی دو سال اخیر در جمهوری ازبکستان باعث وابستگی بیشتر این کشور به روسیه و کاهش تعاملات آن با غرب گردید. معهذا غرب نیز طی دو سال گذشته با درک این موضوع، فشارهای خود را به ازبکستان کاهش داده و تاکتیک خود را برای تعامل با این کشور از انتقاد به حقوق بشر و آزادی مطبوعات به توجه به مسائل اقتصادی و همکاری تغییر داده است. (اشتان مایر، 2007، سخنرانی) به عقیده آقای اشتاین مایر، آسیای مرکزی بواسطه جایگاه جغرافیایی خود می تواند به کریدور تعامل اروپا (غرب) با شرق و جنوب آسیا تبدیل شود و بواسطه داشتن منابع عظیم انرژی به آرمان اروپا در تحقق مسیرهای انرژی خود جامه عمل می پوشاند.
با عنایت به موارد فوق می توان به این نتیجه دست یافت که تغییر شرایط اقتصادی و سیاسی آسیای مرکزی می تواند به حضور تاثیرگذار کشورهای غربی جامه عمل بپوشاند. آنچه در این بین بیش از دیگران قابل توجه می باشد تلاش اقدامات غرب محور به ایجاد زیرساختارهای مختلف سخت افزاری در زمینه های انرژی، حمل و نقل و غیره با استفاده از اعتبارهای بین المللی و غیر غربی می باشد. بدان معنا که کشورهای غربی با آگاهی از مشکلات موجود در آسیای مرکزی هر گونه سرمایه گذاری شخصی را در این منطقه به سود کشورهایی چون روسیه دانسته و به همین خاطر نیز تنها از سرمایه گذاری در قالب سازمان ها و نهادهای مالی و پولی بین المللی استفاده می نمایند.
نکته دیگر اینکه تا زمانی که احساس عدم امنیت در بین کشورهای منطقه آسیای مرکزی تفکر غالب باشد، فضا برای حضور کشورهای غربی کمتر مهیا می باشد و بر عکس این تفکر زمینه ساز حضور حداکثری روسیه در قالب سازمان های امنیتی نظیر شانگهای و امنیت دسته جمعی می باشد. بر همین اساس تلاش در جهت رفع نگرانی های امنیتی کشورهای عضو می تواند تاثیر بسزایی در کمیت و کیفیت حضور کشورهای غربی در آسیای مرکزی داشته باشد لذا کشورهای غربی با درک این موضوع لحن صحبت خود را با مقامات منطقه تغییر داده و آنان را برای تعامل بیشتر با غرب ترغیب می نمایند. در این خصوص می توان به وضوح به تغییر رفتار اتحادیه اروپایی در قبال مقامات ازبکستان و لغو محدودیت های روادیدی برای سفر این افراد به اتحادیه اروپایی اشاره نمود.
با عنایت به موارد فوق می توان به یک جمع بندی کلی در خصوص وضعیت آسیای مرکزی در تعامل با نیروهای وارده بر آن و نتیجه برآیند این نیروها بر هویت بخشی به آسیای مرکزی رسید:
1. در بررسی نیروهای وارده از سوی قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای به آسیای مرکزی، برآیند فعلی این نیروها به نفع کشورهای شرقی به رهبری روسیه می باشد. معهذا نیروهای وارده از غرب نیز نقش موثری در شکل دهی آینده منطقه ایفا خواهند نمود.
2. ماهیت کشورهای آسیای مرکزی در حال حاضر شرق محور و بطور مشخص روس محور است. بطور کلی توسعه حضور نرم افزاری شوروی سابق در آسیای مرکزی که در قالب زبان و فرهنگ روسی و ساختارهای اداری و تشکیلاتی بجا مانده از یک قرن حضور اتحاد جماهیر شوروی سابق ایجاد گردیده است امروزه بعنوان برگ برنده روسیه در مقابل کشورهای فرامنطقه ای قابل بررسی می باشد. معهذا غرب نیز تلاش زیادی برای تغییر فضای حاکم به سوی معیارهای غربی در دستور کار دارد.
3. در عین حال نیز نمی توان وجود اختیار نزد مقامات کشورهای منطقه در تعیین میزان تعامل کشورهای خود با کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای را منکر شد لکن اختیارات مذکور دارای چارچوبی مشخص، هدایت شده، تاثیرپذیر و تا حدی قابل کنترل از سوی روسیه می باشد.
4. تلاش روسیه اشاعه دیدگاه های امنیتی در بین مقامات کشورهای منطقه و افزایش هزینه حضور کشورهای منطقه ای در آسیای مرکزی می باشد. این دیدگاه امنیتی حاکم، چارچوب تعامل کشورهای منطقه با دنیای خارج از آن را با محدودیت هایی روبرو می نماید.
5. در بین کشورهای آسیای مرکزی درجات متفاوتی از غرب گرایی بچشم می خورد اما قدر مسلم اینکه حتی در پیشروترین کشور آن یعنی قزاقستان، بواسطه ترکیب جمعیت اسلاوی وابسته به روسیه و نیز وابستگی های زیرساختاری به این کشور، کماکان روسیه شکل دهنده مناسبات سیاسی و امنیتی این کشور می باشد.
6. وابستگی مقامات کشورهای آسیای مرکزی به روسیه از جمله شاخصه های مشترک در بین تمامی کشورهای آسیای مرکزی می باشد. با اندکی اغماض می توان اذعان نمود که مشروعیت این افراد وابسته به روسیه و مقبولیت آنها در بین مردم خود نیز ناشی از شرایط امنیتی - پلیسی موجود می باشد.
7. بواسطه روحیه اقتدارگرایانه مقامات این کشورها و تعارض آن با استانداردهای غربی، تلاش اروپا و آمریکا برای رعایت معیارهای غربی حقوق بشر عمدتاً شعاری بوده و تنها در چارچوب منافع این کشورها و نه دستیابی به دموکراسی واقعی قابل ارزیابی است. معهذا در صورت روی کار آمدن رهبران نسل دوم و کاهش اقتدار ماهوی و شکلی روسیه در این منطقه، تعامل گسترده کشورهای آسیای مرکزی با کشورهای غربی قابل پیش بینی خواهد بود.
8. در حال حاضر هر گونه تلاش خارجی صلح آمیز از سوی کشورهای فرامنطقه ای برای توسعه حضور خود در آسیای مرکزی مستلزم جلب نظر مسکو و دستیابی به توافق ضمنی یا مستقیم با روسیه می باشد.
9. هر گونه تلاش خارجی مداخله جویانه، تقویت موضع و نقش روسیه را در این منطقه به همراه خواهد داشت و رهبران آسیای مرکزی را نیز علیه آن بسیج نموده و در میان مدت و بلند مدت نتیجه عکس بر جا خواهد گذاشت.
10. روسیه نیز اگر چه در حال حاضر تاثیرگذارترین نیروی آسیای مرکزی می باشد اما محدودیت این کشور در ورود همزمان به چندین جبهه در مواجهه با غرب، آن را ناگزیر به اتخاذ سیاست های همکاری با کشورهای همسایه و بلافصل آسیای مرکزی نظیر چین و جمهوری اسلامی ایران می نماید.
11. خواست و سیاست ایالات متحده آمریکا در آسیای مرکزی، ایجاد محدودیت برای روسیه، درگیر نمودن این کشور در مرزهای خود بمنظور کاهش توان برون گرایی آن و تهدیدات احتمالی علیه منافع آمریکا و غرب در اروپا و سایر نقاط جهان می باشد.
12. جلوگیری از توسعه حضور جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی، تلاش در جهت قطع علاقه های موجود بین ایران و کشورهای منطقه و در نهایت جلوگیری از روی کار آمدن نیروهای اسلام گرا در منطقه نیز از جمله خواسته های نیروهای غرب محور در آسیای مرکزی می باشد.
13. در همین حال موضع مشترک روسیه و غرب در آسیای مرکزی، جلوگیری از توسعه خیزش ها و جنبش های بنیادگرایی و تندروی های دینی می باشد. سابقه دهه حاضر مبین آن است که این قبیل تحرکات موجب نزدیکی و تعامل شرق و غرب در منطقه هر چند بصورت موقت می شود.

نتیجه گیری


طی سال های اخیر بخصوص از آغاز قرن 21، آسیای مرکزی در کانون توجه کشورهای فرامنطقه ای قرار داشته است. اگر چه با استقلال کشورهای این منطقه در دهه 90 موج وسیعی از حضور کشورهای منطقه ای و همسایگان بلافصل منطقه وارد این کشورها شده بود اما تقویت مجدد بنیه روسیه و نگرانی کشورهای فرامنطقه ای با محوریت آمریکا از نفوذ مجدد روس ها بر آسیای مرکزی معادلات قدرت را در این منطقه دچار تغییراتی نمود.
روی کار آمدن ولادیمیر پوتین که دارای تفکرات ناسیونالیستی و خواهان توسعه مجدد نفوذ روسیه بر میراث شوروی سابق بود به همراه وقوع حادثه 11 سپتامبر باعث ایجاد مدلی از همکاری آمریکا و روسیه در آسیای مرکزی گردید. به فاصله کوتاهی از آغاز این همکاری و فاش شدن نیت واقعی آمریکا برای حضور در قلمرو شوروی، نگرانی روس ها از حضور استراتژیک و توسعه طلبانه آمریکا در منطقه ایجاد شد که این امر نزدیکی بیشتر روسیه با چین را در آسیای مرکزی به همراه داشت. پس از آن شاهد تحدید میزان حضور آمریکا در منطقه و همزمان افزایش همکاری های روسیه و چین در آسیای مرکزی می باشیم.
بطور کلی منطقه آسیای مرکزی در حال حاضر کانون دو نیروی مخالف از سوی شرق با محوریت روسیه و همکاری چین و از سوی غرب با محوریت آمریکا و همراهی اتحادیه اروپایی می باشد. اگر چه برآیند نیروهای وارده بر این منطقه در حال حاضر کفه روسیه را بیش از کشورهای غربی تقویت نموده است اما نمی توان تاثیر نیروی وارده از غرب را نیز بر این کشورها نادیده انگاشت.
در این شرایط کشورهای آسیای مرکزی نیز با چالش ها و معضلات فراوانی روبرو می باشند و به نظر می رسد در مسیر یافتن هویتی مستقل برای حکومت های خود تلاش می نمایند. لذا با توجه به ساختار سیاسی و حکومت این کشورها و محدودیت های ناشی از این ساختار، این کشورها نتوانسته اند تاکنون به هویتی کاملاً مستقل از روسیه دست یابند. روحیات اقتدارگرایانه در این کشورها و تعارض این روحیات با ارزش ها و معیارهای کشورهای غربی، وابستگی کشورهای این منطقه را به روسیه تشدید نموده است.
با توجه به توسعه همکاری های سازمانی در بین کشورهای آسیای مرکزی با محوریت و هدایت روسیه و همراهی چین، منافع ایران نیز در آسیای مرکزی مستلزم قرار گرفتن در فرآیندهای سازمان این منطقه از طریق تکمیل عضویت در سازمان همکاری های شانگهای، عضویت در اتحادیه همکاری های اوراسیا و غیره می باشد. همچنین تقویت حضور اکو در منطقه و فراهم نمودن زمینه عضویت ناظر سازمان اکو در اتحادیه ارواسیا و سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع می تواند زمینه را برای تداوم حضور تاثیرگذار کشورمان در آسیای مرکزی فراهم نماید.

پی نوشت ها :


* کارشناس آسیای مرکزی و قفقاز


منابع و مآخذ:
1- امیدی، علیرضا (1384)، "نقش بازیگران خارجی در آسیای مرکزی و قفقاز"، خلاصه مقالات سیزدهمین همایش بین المللی آسیای مرکزی و قفقاز، آبان 1384.
2- بلکا، مارک، سخنرانی اجلاس برلین با عنوان "آسیای مرکزی و اروپا: مشارکت اقتصادی نوین برای قرن 21"، معاون دبیر کل سازمان ملل متحد و مدیر اجرایی کمیسیون اقتصادی سازمان ملل برای اروپا، مترجم مجتبی فرجی، سفارت جمهوری اسلامی ایران - تاشکند، نوامبر 2007.
3- ساتبایوف، دوسیم (2008)، "تلاش ترکیه برای بازگشت به آسیای مرکزی"، نشریه Liter چاپ آلماتی، مورخ 15 فوریه 2008.
4 خادمی، غلامرضا (1384)، "سازمان همکاری شانگهای در برابر ناتو"، خلاصه مقالات سیزدهمین همایش بین المللی آسیای مرکزی و قفقاز، آبان 1384.
5- عارفیان، قدرت الله (1384)، "بررسی عوامل داخلی و خارجی تحولات آسیای مرکزی"، خلاصه مقالات سیزدهمین همایش بین المللی آسیای مرکزی و قفقاز، آبان 1384، تهران، ص 49.
6- علیپور ناندل، محمدرضا (1386)، "جایگاه اکو در مناسبات اقتصاد جهانی"، همشهری دیپلماتیک، سال دوم شماره 21.
7- مایر، اشتان، (2007)، سخنرانی اجلاس برلین، با موضوع "آسیای مرکزی و اروپا: مشارکت اقتصادی نوین برای قرن 21"، وزیر امور خارجه آلمان، مترجم مجتبی فرجی، سفارت جمهوری اسلامی ایران - تاشکند، نوامبر 2007.
8- محسنین، مهرداد (1376)، "ایران، هند، ترکمنستان زمینه های همکاری سه جانبه"، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره سوم شماره 17.
9- میل اف، ولادیمیر (1386)، "«امنیت بین المللی انرژی»، نقش روسیه و کشورهای آسیای مرکزی"، رئیس موسسه مطالعات انرژی روسیه، ترجمه مجتبی فرجی، گزارش سفارت جمهوری اسلامی ایران در تاشکند، بهمن 1386.
10- نفیسی، محمد (1376)، "دستیابی جمهوری های آسیای مرکزی به آبهای گرم و مسائل ناشی از آن"، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره سوم شماره 19.
11- نقد و بررسی کتاب "نقش سازمان همکاری های شانگهای در تامین ثبات آسیای مرکزی"، مسکو: آکادمی دیپلماتیک وزارت امور خارجه، 256 صفحه، مترجم پروین معظمی گودرزی، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 52.
پایگاه نور ش 37





برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.