انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 193)
چهارشنبه 1/6/1391 - 14:38 -0 تشکر 523326
اشغال عراق و مسائل پس از آن

تبلیغات
12
آخرین مقالات
مقایسه عملکرد تولیدی نتاج گاوهای نر هلشتاین داخلی و خارجی در شرایط مختلف اقلیمی ایران (2)

مقایسه-عملکرد-تولیدی-نتاج-گاوهای-نر-هلشتاین-داخلی-و-خارجی-در-شرایط-مختلف-اقلیمی-ایران-(2) در صورت عدم اثر متقابل ژنوتیپ و محیط ، انتظار این است که هبستگی ژنتیکی صفت در دو محیط برابر یک باشد. ادامه ...

به سوی وظیفه شناسی

به-سوی-وظیفه-شناسی در هر دو بخش، باید از خدا استمداد کرد. ما هم در "تشخیص وظیفه " نیازمند تلاش، مشاوره، تفکر و استمداد از ادامه ...

مقایسه عملکرد تولیدی نتاج گاوهای نر هلشتاین داخلی و خارجی در شرایط مختلف اقلیمی ایران (1)

مقایسه-عملکرد-تولیدی-نتاج-گاوهای-نر-هلشتاین-داخلی-و-خارجی-در-شرایط-مختلف-اقلیمی-ایران-(1) ادامه ...

اثر سطوح مختلف کنجاله کلزا بر عملکرد تولید شیر و برخی متابولیت های خونی گاوهای شیرده هلشتاین (2)

اثر-سطوح-مختلف-کنجاله-کلزا-بر-عملکرد-تولید-شیر-و-برخی-متابولیت-های-خونی-گاوهای-شیرده-هلشتاین-(2) نتایج مربوط به تولید شیر خام در جدول سه تنظیم شده است. همان طور که در جدول مشاهده می شود، مصرف کنجاله ادامه ...

در خورشید چه می گذرد؟

در-خورشید-چه-می-گذرد وقتی که خانواده های متفاوت رادیواکتیوهای طبیعی موجود در زمین کاملاً مشخص گردید و چگونگی تحولشان در زمان، ادامه ...

انفجار ابرنواختران

انفجار-ابرنواختران چگونه می شود که برخی از ستاره ها ناگهان منفجر می شوند و گاهی تا معادل (51) 10 اِرگ انرژی رها می کنند ادامه ...

بُعد جهانی و عقلی استخلاف

بُعد-جهانی-و-عقلی-استخلاف پژوهشگران تاریخ و جامعه‌شناسی عقیده دارند که تفکر وجود یک نجات دهنده برای بشریت، تفکری است عمومی که در ادامه ...

اثر سطوح مختلف کنجاله کلزا بر عملکرد تولید شیر و برخی متابولیت های خونی گاوهای شیرده هلشتاین (1)

اثر-سطوح-مختلف-کنجاله-کلزا-بر-عملکرد-تولید-شیر-و-برخی-متابولیت-های-خونی-گاوهای-شیرده-هلشتاین-(1) در این تحقیق، تأثیر کنجاله کلزا بر عملکرد تولید شیر و برخی متابولیت های خونی گاوهای شیرده نژاد هلشتاین ادامه ...

بررسی مزیت مقیاس، مزیت کارآیی و مزیت جمعی محصولات زراعی دیم (2)

بررسی-مزیت-مقیاس-مزیت-کارآیی-و-مزیت-جمعی-محصولات-زراعی-دیم-(2) در این مطالعه ابتدا مزیت های مقیاس، کارآیی و جمعی در الگوهای کشت هر منطقه مورد بررسی قرار گرفته و سپس ادامه ...

اشغال عراق و مسائل پس از آن

اشغال عراق و مسائل پس از آن

 

اشغال عراق و مسائل پس از آن
اشغال عراق و مسائل پس از آن

 

نویسنده: دكتر شمس الله مریجی




 
اشغال عراق در ابتدای سدة حاضر، از حوادث مهمی میباشد كه پیآمدهای آن، نه تنها منطقة استراتژیك خلیج فارس، بلكه همة جهان را در بر گرفته است.
پاسخ به این سؤال كه سناریوی اشغال عراق، چگونه نوشته شده و چه اهدافی را دنبال میكرده است، میتواند بیانگر حوادث مشابه بعدی باشد. برای دستیابی به این هدف باید موضع كشورهای همسایه و منطقه، و رویكرد داخلی گروهها و مرجعیت، بررسی گردد. نویسنده در این نوشتار سعی دارد تا با تكیه بر شواهد و اسناد موجود در جهت این امر مهم گام بردارد.
واژه های كلیدی: عراق، مرجعیت، گروهها و احزاب، اشغالگری، استعمار، اهداف.

مقدمه

عراق در طول تاریخ خود، تحولات عظیمی را پشت سر نهاده و بستر حوادث تلخ و شیرین فراوانی بوده است، اما در دهه های اخیر، تحت حاكمیت گروهی درآمد كه با بازخورد تفكر وارادتی عفلق، چنان عرصه را بر این سرزمین تنگ نموده كه نزدیك بود تا باور آزادی و عدالت را از ذهن مردم این سرزمین خارج سازد. اما دهة آخرِ حكومتِ بعثیان، حركتهای آزادی خواهی، گاه دسته جمعی و گاه گروهی و حزبی آغاز شد و دولت بعثی با روابط مسئلهسازی كه با كشورهای عربی داشت؛ به ویژه حمله به كویت و اشغال آن، موقعیت استراتژیك و منطقهای خود را از دست داد. از سوی دیگر، ناسیونالیسم عربی وجود نداشت تا حزب بعث بتواند با پناه بردن به آن، موقعیت خود را تقویت كند و به این ترتیب، وحشت و نگرانی، سردمداران این حزب را در بر گرفته و میرفت كه برای بار دیگر، مردم ستمدیده به رهبری علمای كربلا و نجف، عرصه را بر استبداد تنگ نموده و پرچم آزادی را بر بلندای سرزمین علوی بر افرازند، اما این بار نیز استكبار، به بهانه ایجاد دموكراسی و نجات مردم ستمدیده، پرچم استعمار را بر بام سرزمین عراق برافراشت. نوشتار حاضر تلاش دارد با رویكردی سیاسی اجتماعی، مسئله اشغال عراق و موضع كشورهای همسایه و منطقه، و رویكرد داخلی گروه ها را مورد بررسی قرار داده و نقش مرجعیت شیعه را بازشناسی كند.

1. اهداف آشكار و پنهان اشغال عراق

بعد از حادثه یازده سپتامبر، دولت ایالات متحده آمریكا، كشورهایی را به عنوان محور شرارت در جهان مطرح نمود و اعلام كرد كه با استراتژی خاصی با هر كدام از این دولتها برخورد مینماید. در حقیقت، حادثه یاد شده، نقطه عطفی برای ایالات متحده بود تا بتواند در راستای عینیت بخشیدن به اهداف كلان جهانی و منطقهای، گام بردارد. اهدافی چون:
1. در اختیار گرفتن ثروتها، امكانات، بازارها و نقاط استراتژیك كشورهای منطقه؛ به ویژه نفت و گاز و زمینهسازی برای تك قطبی كردن جهان؛
2. فرافكنی مشكلات و نابسامانیهای داخلی ایالات متحده؛
3. تحمیل ایدئولوژی و ارزشهای آمریكایی و تسریع در جهانیسازی با هویت لیبرال دموكراسی؛
4. مقابله با جریانهای دینی و فرهنگی مخالف؛ به ویژه اسلام سیاسی؛
5. حفظ موجودیت، امنیت و سلطه اسرائیل و نقش ژاندارمی آن رژیم در خاورمیانه و آفریقا كه برای آنها اهمیت فراوانی دارد؛
6. گسترش و بسط بازار فروش تسلیحات و تجهیزات نظامی، امنیتی و حذف رقبا از صحنه صنایع نظامی؛
7. اعتلای رونق اقتصادی و برتری تكنولوژی و حفظ رجحان تسلیحاتی از راه كاربرد و مصرف آنها و بررسی نتایج و تبعات استفاده از آنها در جنگهای دور از مرزهای آمریكا و خصوصاً در كشورهای اسلامی؛
8. عقب نگه داشتن كشورهای اسلامی و مواجه شدن آنها با فقر و ناامنی و ضعف تدریجی كه طبعاً روی دیگر سكه، استثمار منابع نفتی آنان خواهد بود؛[1]
9. از همه مهمتر و اساسیتر، مقابله با ایران و نفوذ آن در كشورهای اسلامی و منطقه است؛
برای حصول به اهداف فوق، سیاستها و شیوههای ذیل را انتخاب نموده است:
1. نادیده گرفتن دولتها و مجموعههای رقیب و سازمانهای بینالمللی؛
2. چشمپوشی از قوانین و مقررات و عرف معمول بینالمللی؛
3. ایجاد رعب و وحشت برای از دست دادن قدرت مقاومت دفاعی و مقابله با جنگ طلبی آمریكا؛
4. به راه انداختن جنگ روانی، تبلیغاتی و متهم كردن دولتهای مستقل؛[2]
این بار، پس از سناریوی افغانستان، نوبت عراق بود. از آن جا كه دولت عراق، دارای سلاحهای غیر متعارف نظامی (كه البته توسط خود استعمارگران تجهیز شده بود) بوده كه در جنگ به كار رفته بود، دولت ایالات متحده در سازمان ملل، خواهان فشار بیشتری بر عراق به منظور خلع سلاح این كشور شد و به بهانه عدم همكاری عراق، خواهان درگیری مسلحانه با كشور عراق، به منظور سرنگونی رژیم صدام گردید و در این راه، انگلیس و اسپانیا را نیز با خود همراه ساخت و علیرغم مخالفت چین، روسیه و فرانسه، سه عضو دائم دیگر شورای امنیت توانست نظر شورای امنیت را به منظور حمله مسلحانه به عراق جلب نماید، و بدون تصویب نامهای از طرف سازمان ملل متحد، تصمیم به جنگ با عراق گرفت.
بوش، رئیس جمهور آمریكا طی نطقی تلویزیونی به رئیس جمهوری یك كشور عضو سازمان ملل 48 ساعت فرصت د اد تا خاك كشور خودش را ترك كند و هم چنین با همین لحن و روش، سازمان ملل و اعضای كنونی شورای امنیت را مخاطب قرار داده و پاسخ تلاش برخی از كشورهای مخالف را چنین میگوید: اگر اعضای شورای امنیت سازمان ملل، مخالف جنگ هستند بهتر است در كناری بنشینند و تماشاگر باشند، چه قطعنامهای تصویب شود یا نشود، ما جنگ خواهیم كرد. و در بخش دیگر میگوید: چه سازمان ملل قانونی بداند یا نداند،؛ ژنرال گارنر به عنوان رئیس دولت كنونی عراق معرفی شده است. این در حالی بود كه هنوز نماینده دولت عراق از طرف صدام در سازمان ملل رسمیت و حضور داشته است.[3]
اكنون كه چند سال از آغاز تجاوز آشكار استعمار به یك كشور مستقل میگذرد، به خوبی میتوان مشاهده نمود كه طراحان سناریوی عراق، در پی تحقق چه اهدافی بودند، همه آن اهدافی كه بر شمردیم، با تحولات و فعالیتهایی كه در حال شكلگیری است، به خوبی نمایان شده است. به اعتقاد نگارنده، مهمترین و اساسیترین هدف رژیم ایالات متحده، مقابله با جریانهای دینی به ویژه تشیع بوده است. دولتهای استعماری با حذف نقش مذهب در غرب و به خصوص در دو سدة معاصر، تصور میكردند كه در سایر نقاط جهان نیز چنین وضعیتی وجود دارد؛ در حالی كه واقعیتهای تاریخی، به ویژه در سه دهه اخیر، حاكی از نقش نیرومند مذهب و به ویژه اسلام و تشیع است. بیش از 65 درصد از مردم عراق را شیعیان تشكیل میدهند كه علاوه بر پشتوانه اعتقادی، پایگاههای نیرومند و بسیار بانفوذی، نظیر مراقد مطهر ائمه اطهار(ع) و بزرگان اسلام، حوزههای علمیه، اتصال و ارتباط با عالم تشیع در سراسر جهان، بزرگترین سرمایه اصلی آنها میباشد. اگر چه در چند دهه اخیر به علت شدت سركوب و فشار برخی مسائل ایذایی دیگر، آن چنان كه باید و شاید پتانسیل و ماهیت واقعی این مجموعه و نقش مؤثر آن در صحنه سیاسی، نمود چندانی نداشته است، ولی بدون شك، خواست و ارادة شیعیان برای استقلال عراق و حفظ هویت دینی كشور در هیچ زمانی از بین نرفته است. حتی در دوران سیاه صدام و پس از آن نیز اجتماع چند میلیون نفر از شیعیان عراق در روز اربعین در كربلا و نتیجه انتخاباتی كه آمریكا در اثر فشار افكار عمومی و مجامع سیاسی مجبور به برگزاری آن گردید، خود بیانگر این حقیقت بوده و است.
آمریكا پیش از آن كه مردم شیعه و مسلمان عراق بتوانند در اثر انسجام گروهی و اجتماعیشان، كار صدام و حزب بعث را یكسره كنند، به بهانه پاكسازی عراق از سلاحهای اهدایی خود و هم فكرانش و با شعار دروغین ایجاد دموكراسی، دست به حمله مسلحانه زده و بدون هیچ مقاومت قابل ملاحظهای، این كشور را اشغال نموده تا بتواند اهداف از پیش تعیین شدهاش را محقق سازد؛ نه این كه برای ستمدیدگان عراق دل سوزانده باشد و برای رهایی آنان از ظلم و استبداد، گام برداشته باشد. اسناد و شواهد موجود در دو جنگی كه پدر و پسر آمریكایی در عراق به راه انداختهاند، این حقیقت را آشكار مینماید. برای نمونه، ایالات متحده در جریان جنگ اول (معروف به جنگ نفت) كه توسط بوش پدر، علیه عراق صورت گرفت، تصمیم به عدم پیشروی به سوی بغداد گرفت و در عوض بر آن شد كه در حوالی بصره و ناصریه توقف كند و آشكارا امیدوار بود كه شكست عراق سبب شود تا طی یك كودتا، مستبدی طرفدار ایالات متحده ـ از همان محافل حاكم بر عراق ـ جایگزین صدام شود. ثبات چنین حكومتی ایجاب میكرد كه گارد ریاست جمهوری، یعنی نیروی نظام نخبه صدام كه در پایان جنگ در مواضع دفاعی خارج بغداد متمركز شده بود، حفظ شود. ایالات متحده در مورد نیروهای سیاسی كه در سناریوی دیگری رها میشدند تردید داشت. برای مثال، ایالات متحده در مورد جنوب عراق كه عمدتاً شیعه نشین است، نگران بود كه اگر خود از جنوب عراق خارج شود، این منطقه، زیر نفوذ ایران قرار میگیرد.[4] به علاوه، استقلال رسمی مناطق كردنشین در شمال عراق، موجب بیثباتی تركیه ـ همسایه شمالی عراق و كشور تحت الحمایه ایالات متحده كه تقاضای جمعیت عظیم ُكرد خود برای استقلال را شدیداً سركوب میكند ـ میشد. برای حل این مسئله، بوش پدر، با دعوت مردم به در دست گرفتن امور، شورشی را د رجنوب عراق برانگیخت. هنگامی كه این شورش رخ داد، نیروهای فراوان و اشغالگر ایالات متحده كه هنوز در منطقه، مستقر بودند، در جریان سركوب این شورش، یك تماشاچی ساكت بودند. به همین نحو، هنگامی كه نیروهای عراقی، شورشیان كرد را در شمال عراق تا مرز تركیه دنبال كردند، تركیه از ورود آنان به خاك خود جلوگیری كرد، حركتی نكرد و تماشاگر بود.[5] و نتیجه این حركتها، حفظ حكومت طرفدار استعمار بود.
نمونه دیگر، در جنگ اخیر كه به فرماندهی بوش پسر صورت گرفت، بغداد به راحتی در مقابل نیروهای آمریكایی تسلیم شد. تحلیلها، حكایت از توافق نیروهای مهاجم و صدام دارد. سازمان اطلاعات روسیه معتقد است: توافقی احتمالی در خصوص تأمین امنیت خروج صدام از بغداد در مقابل متوقف شدن مقاومت در این شهر صورت گرفته است. مخالفت واشنگتن با محاكمه مقامهای عراقی، در دادگاههای بینالمللی، این شك را دو چندان میكند. بر این اساس، شبكه خبری ان. بی. سی اعلام میكند كه آمریكا با محاكمه صدام حسین و سایر جنایتكاران عراقی در دادگاههای بینالمللی مخالف است.[6]
روشن است كه اگر آمریكا در پی تسكین دردهای چندین ساله مردم ستم كشیده عراق میبود و در پی آرامش مردم، گام بر میداشت، چرا با این محاكمهها مخالفت كرده و امروز نیز،زمزمه بازگشت بعثیان بر مصدر حكومت را بر زبان جاری میكند و با فشارهای همه جانبه دولت مؤتلفهای كه فردی شیعه بر رأس آن قرار دارد، عرصه را بر حاكمان و منتخبان ملت، تنگ میكند.
نكته مهم اساسی كه بر مسئله اشغال عراق و به تعبیر دیگر، پشت پردة سناریوی اشغال عراق توسط آمریكاییها وجود دارد، این است كه این كشور، احساس خطر كرده؛ چون دیگر نمیتوانست به مهرهها و نیروهای سرسپرده داخل در عراق اكتفا كند. به علاوه، جمهوری اسلامی ایران و نفوذ آن در كشورهای اسلامی و منطقه نیز او را آزار میداد، لذا چارهای جز وارد شدن به صورت مستقیم در عرصه نداشت.
به طور كلی میتوانیم عواملی را كه باعث حضور مستقیم آمریكا در عراق شد، این گونه برشماریم.
1. در داخل عراق، متفكرانی را نداشت كه از طریق بیان و بنان خود، افكار غربیان و ایدههای سكولاری را ترویج كنند و مردم را به تشكیل حكومت و نظام سكولاریِ طرفدار غرب ترغیب كنند؛
2. مردم عراق به لحاظ فرهنگی از یك فرهنگ غنی و بادوامی به نام اسلام برخوردارند و حیات مادی و معنوی خود را در گروِ پیروی از احكام نورانی آن میبینند و این را در طول زندگی، حداقل در سده اخیر نشان دادند؛
3. با پیروزی حركتهای مردمی و شكست نظام دیكتاتوری عراق، محتملترین نظامی كه تشكیل خواهد شد، یك جمهوری اسلامی، شبیه به ایران خواهد بود و این احتمال با جمعیت 65 درصد شیعیان بسیار قوی بود؛
4. هماوردی با نظام جمهوری اسلامی؛ اگر تاكنون از راه دور و با تكیه بر نیروهای خود باخته داخلی و نواندیشان سكولار، امید از بین رفتن جمهوری اسلامی ایران را داشت، با گذشت سه دهه با آن همه هجمه، این نظام روز به روز قویتر شده و با هستهای شدن، دست نایافتنیتر خواهد شد، لذا باید خود، مستقیم وارد عرصه نبرد گردد وحلقه محاصره را تنگتر كند؛ چه این كه از طرف افغانستان و آبهای بینالمللی بر ایران اشراف داشت و با حضور در عراق، این حلقه كامل میشد؛
5. اساساً غرض اصلی حركتهای استعمار، گسترش نظام سیاسی و اقتصادی غرب است كه به قیمت درهم شكستن نظامهای سنتی و هضم ساخت اجتماعی آنها در چهارچوب نظام سلطه تمام میشود؛ زیرا نظامهای اقتصادی و سیاسی موجود كه هر یك به مقتضای خصوصیات فرهنگی، تاریخی و شرایط جغرافیایی بر مدار خاص از تولید و مصرف سازمان یافتهاند، برای سازگاری با مقتضیات نظام غربی نمیتوانند به شكل گذشتة خود باقی بمانند.
در هم شكستن ساخت اجتماعی كشورهای غیر غربی، با منافع تمام كسانی كه در سازمانها و نهادهای مختلف آن كشورها به فعالیت مشغولند و نیز با باور كسانی كه با سنت دانستن این نهادها و رفتارهای اجتماعی به تقدس و یا ثبات آنها معتقد هستند، درگیر خواهد شد.
انسان، موجود زندهای است كه در همه حال، براساس آگاهی واراده، رفتارهای فردی و اجتماعی خود را شكل میدهد، بنابراین، معرفت اجتماعی او نقش محوری و اساسی نسبت به رفتار اجتماعی و در نتیجه، نظام اجتماعی دارد و اختلال در سازمان اجتماعی ونقشی كه در اجتماع به عهده میگیرد،به منزلة اختلال در معرفت و شناخت انسان، نسبت به رفتار فردی او است. همان گونه كه اختلال در معرفت فردی، رفتار شخصی را مختل میسازد، اختلال در معرفت اجتماعی نیز موجب در هم ریختن رفتار اجتماعی و در نتیجه از هم پاشیدن نظام اجتماعی میگردد، بر این اساس هر اندازه بار معرفتی یك نظام قوی و مستحكم باشد، بُعد رفتاری و عملی آن از قدرت و استحكام بیشتری برخوردار خواهد بود.
بُعد معرفتی كشورهای غیر غرب از دو حال خارج نیست، این كشورها یا كشورهای هستند كه حقیقتاً سنت در آنها زنده است. در این صورت، نظام اجتماعی براساس معرفتی شهودی و شناختی عقلی شكل میگیرد وافراد این جوامع، مادام كه بر باور اعتقادی خود باقی باشند، به دلیل تقدس و معنویتی كه برای سنتهای اجتماعی خود میشناسند، به هر قیمتی حتی به قیمت تقدیم جان خود از رفتار و سنن اجتماعی دفاع خواهند كرد. یا این كه سنت در این كشورها زنده نیست و آن چه هست قالبی از سنت یا تقلبی از آن است؛ در نتیجه از شهود الهی و حمایت عقلی بیبهره هستند.
هدف اصلی كشورهای غربی به ویژه آمریكا كه «نظم نوین جهانی» را بر اساس فرهنگ و ارزشهای غرب دنبال میكند، در هجوم به كشورهای غیر غربی به خصوص كشورهای اسلامی، تحول در زیست و دگرگونی در اقتصاد و سیاست آن كشورهاست و به دلیل پیوندی كه اقتصاد و سیاست، با ذهنیت و اندیشه و بالاخره فرهنگ اصلی این كشورها دارد، تغییر در آن، ناگزیر یا تغییر در فرهنگ و معرفت اجتماعی این كشورها همراه است. در غیر این صورت، تغییر در ابعاد سیاسی و اقتصادی، تنشهای عظیم اجتماعی را به دنبال میآورد.[7]
حقیقت این است كه آمریكا و همپیمانان غربیاش، شاهد گسترش كمنظیر بیداری اسلامی در كشورهای اسلامی هستند و خوب میدانند كه با تحقق كامل این امر، هدف اصلی آنها كه همان گسترش سیاستهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است، محقق نخواهد شد. كشورهایی مثل عراق و افغانستان از یك سو دارای سنت و فرهنگ و ارزشهای وحیانی با ثبات هستند كه به آسانی تغییرپذیر نیستند و نمیتوان آن را از راه دور و با كنترلهای رسانهای دگرگون ساخت. از دیگر سو، این كشورها در همسایگی ایران اسلامی هستند، بیش از هر كشور اسلامی دیگر میتوانند از ایران، الگو گرفته و هم خود بیدار شده و در هویت اسلامی خود تأكید ورزد. و هم راه دیگر كشورها را در رسیدن به اهداف دینی و اسلامی خود هموار سازند. در حقیقت، نگرانی جدی قدرتهای استكباری، گسترش اسلام جهاد، اسلام استقلال، اسلام عزت و هویت و اسلام مخالف سلطه بیگانگان، از ایران به نقاط مختلف دنیای اسلام است.[8]
در حقیقت، استعمارگران غربی برای رفع خطر ایران از یك سو و توفیق در تغییر فرهنگی و ارزشی در این كشورها از دیگر سو، چاره را در حضور جدی در منطقه و كشورهایی چون عراق و افغانستان دیدهاند.

2. موضع و عملكرد كشورهای عربی در برابر تجاوز به عراق

كشورهای عربی با حمله آمریكا به عراق مخالفت كردند. قبل از حمله، وزیران خارجه كشورهای عرب در بیانیه خود در قاهره، حمله به عراق و تهدید بر ضد امنیت كشورهای عرب را رد كردند. آنها ضمن تأكید بر حفظ امنیت و تمامیت ارضی عراق، اعلام نمودند كه به هیچ وجه از حمله به این كشور منطقه پشتیبانی نخواهند كرد. همچنین در بیانیه پایانی چهاردهمین اجلاس سران عرب در بیروت در مارس 2002 گفته شد: سران، تهدید حمله به بعضی از كشورهای عربی، به ویژه عراق را مورد مطالعه قرار دادند و بر مخالفت مطلق خویش با حمله به عراق یا تهدید امنیت و سلامت هر دولت عربی كه به مثابه تهدید امنیت ملی همه كشورهای عربی قلمداد میگردد، تأكید نمودند.[9]
در بیانیه پایانی پانزدهمین اجلاس سران اتحادیه عرب در قاهره در مارس 2002، بار دیگر بر مخالفت مطلق تهاجم به عراق و تهدید امنیت و ثبات هر كشور عربی، تأكید شد. در این بیانیه، كشورهای عربی، خواستار حل بحران عراق به شیوههای مسالمتآمیز شدند و تأكید نمودند كه از مشاركت در هر گونه اقدام نظامی كه امنیت، یكپارچگی ارضی عراق و یا هر دولت عربی دیگری را هدف قرار دهد، خودداری خواهند كرد.
اما در عمل، علیرغم اعلام موضع مذكور، برخی از كشورهای عربی در حمله آمریكا به عراق مشاركت كردند. در این زمینه میتوان از عربستان سعودی، قطر، و كویت نام برد. (شاید سایر كشورها، هم مرز عراق نبودند!!) عربستان سعودی اجازه داد تا هواپیماهای نظامی آمریكا در حمله به عراق از فضای این كشور استفاده كنند. آمریكا هم چنین از 3 پایگاه خود در عربستان سعودی از جمله پایگاه شاهزاده سلطان، واقع در 55 كیلومتری جنوب ریاض، برای حمله به عراق استفاده نمود. هزاران نفر از نیروی ویژه ارتش آمریكا اجازه یافتند تا از خاك عربستان سعودی برای انجام عملیات و ورود به عراق، استفاده كنند. همچنین، عربستان سعودی سوخت ارزان قیمت در اختیار ارتش آمریكا قرار داد.[10]
كویت نیز اجازه داد تا نیروهای آمریكایی در خاك كشورش به دو برابر افزایش یابند و برای حمله به عراق به تمرین نظامی بپردازند. نیروهای زمینی ارتش آمریكا از خاك كویت به عراق حمله كردند. قطر نیز در حمله آمریكا به عراق مشاركت نمود. ارتش آمریكا یك مركز فرماندهی برای حمله به عراق در قطر تأسیس كرد. این مركز به عنوان ستاد نظامی آمریكا در جنگ عراق، عمل میكرد. در جریان حمله به عراق، فرماندهی نیروهای مركزی آمریكا از فلوریدا به قطر انتقال یافت. قطر در مجموع، دو پایگاه در اختیار آمریكا قرار داد كه یكی از آنها پایگاه «العدید» بود.[11]
ناگفته نماند كه پس از اشغال عراق، توسط آمریكا، این كشورها در جهت استمرار اشغال توسط استعمار گامهای فراوانی برداشته و بر ناامنی عراق دامن میزنند. اگر بهانه آمریكا برای ماندن در عراق، وجود ناامنی و اغتشاش در عراق است، بسیاری از تروریستها از عربستان وارد خاك عراق میشوند و با عملیات انتحاری مردم را به خاك و خون میكشند و رسانههای قطری نیز با برنامههای تصویری خبری بر این ناامنی دامن میزنند.
هر چند در ظاهر، موضع خیرخواهانه گرفته و وزرای خارجه كشورهای همسایه عراق را جهت بررسی تحولات عراق، پس از جنگ در آوریل 2003 در ریاض گرد هم میآورند و عملیات تروریستی در عراق را محكوم میكنند و اعلام میدارند كه به هیچ وجه، تمایلی به دخالت در امور داخلی عراق نداشته و بر تشكیل حكومت جدید براساس اراده ملت عراق اصرار میورزند. اما خود، از عوامل ناآرامی در این كشور ستمدیده بودند و با حمایت از گروههای طرفدار خود و باز گذاشتن مرزها و اعطای كمكهای تسلیحاتی و مالی به گروههای مخالف دولت عراق كمك میكنند. عربستان سعودی ماهانه بیش از 60 میلیون دلار به گروههای مخالف دولت عراق كمك میكند.[12]
طبیعی است كه با این عملكردها، نه تنها در جهت صلح و آرامش در عراق گام برنداشته، بلكه راه استمرار اشغال عراق، توسط آمریكا و پیروانش را هموار میسازند. مردمِ مظلومِ از استبداد جدا شده را در دامن استعمار گرفتار میسازند.

3. موضع ایران در قبال بحران عراق

بیتردید، ایران بیش از كشورهای عربی و مسلمان، از عراق به ویژه رژیم بعث لطمه دیده است. جمهوری اسلامی به منزلة نهال نوپایی كه دل محرومان و مسلمانان ستمدیده جهان را كه در نومیدی روزگار میگذراندند، نور امید بخشید و آلامی بر دردهای كهنهشان گردید، در آغاز زندگی سیاسیاش، مورد هجوم رژیم بعثی قرار گرفت و استعمارگران نیز با تمام قوا این رژیم را مسلح كردند و تحت حمایت همه جانبه قرار دادند. اما این نهال كه بر پایه ارزشهای وحیانی و آموزههای علوی استوار بود با دستان پیروان علی و آل او(ع) مردانه مقاومت كرد و وجودش را بر جهانیان ثابت كرد. بدیهی است كه سقوط و اضمحلال رژیمی كه زخمهای فراوانی بر پیكر نهال نوپای انقلاب ایران وارد كرده بود، باید بیش از همه خشنودی ایران را فراهم میكرد، اما ایرانِ استوار بر معارف علوی، برخلاف كشورهایی كه به ظاهر، حامی و در عمل دشمنی كردند، به طور علنی با حمله آمریكا به عراق مخالفت كرده و تنها راه حل بحران عراق را همكاری با سازمان ملل دانسته و خواهان صلح و امنیت در منطقه و مانع افزایش تنش و بحران بوده است. به طور كلی موضع ایران در قبال بحران عراق عبارت بود از:
1. مخالفت با حمله آمریكا به عراق و تلاشهای آمریكا برای تغییر رژیم در عراق [چه این كه تغییر توسط مردم مطلوب است نه استعمار]؛
2. موافقت با انهدام سلاحهای كشتار جمعی عراق و از بین بردن توانایی عراق در تولید مجدد این سلاحها؛
3. محوریت سازمان ملل در بحران عراق به جای یك جانبه گرایی آمریكا؛
4. استقرار حكومتی دارای تمایلات دوستانه نسبت به ایران در بغداد یا جلوگیری از استقرار حكومتی دارای تمایلات ضد ایرانی؛
5. به رسمیت شناختن حقوق مردم عراق در تعیین سرنوشت خود؛
6. تأكید بر ضرورت حفظ تمامیت ارضی عراق و جلوگیری از تجزیه آن؛
7. مخالفت با تشكیل دولت مستقل كرد در شمال عراق؛
8. جلوگیری از تحت الشعاع قرار گرفتن مسئله فلسطین در اثر افزایش توجه بینالمللی به بحران عراق؛
9. تشویق راهحلها و الگوهای منطقهای و مسالمتآمیز حل بحران؛[13]
عملكرد جمهوری اسلامی نیز همآهنگ با مواضع اصولی آن بوده است و پس از سقوط رژیم بعثی عراق، ایران همواره در تلاش بوده است كه مردم ستمدیده عراق، از آرامش برخوردار باشند، بیشترین كمكهای مالی و امنیتی را در اختیار محرومان عراق قرار داده و نه تنها بازسازی برخی از شهرها و مناطق عراق را برعهده گرفته است، بلكه در سطح بینالملل نیز همواره در تلاش بوده است كه عراق را از بحران به وجود آمده نجات دهد؛ از این رو، در نشستهای وزرای خارجه در عربستان و سوریه، فعالانه شركت كرده و خود نیز به عنوان میزبان، همه همسایههای عراق را گرد هم آورده و در جهت استقرار امنیت در آن كشور تلاش كرده است، و نیز تقاضای عبدالعزیز حكیم، رئیس مجلس اعلای عراق را مبنی بر گفتوگو و نشست با طرف آمریكایی، جهت حل بحران عراق، پذیرفته و علیرغم برخی مخالفت های غرض ورزانه در داخل كشور، دولت مردان جمهوری اسلامی ایران با حمایت رهبری، از این امر هم كوتاهی نكرده و تا به حال سه بار با آمریكاییها بر سر میز مذاكره نشسته و در جهت برآوردن حقوق مردم عراق، موفقیتهایی هم داشته و در یكی از نشست های خود طرف آمریكایی را مجاب نموده است كه یكی از عوامل ناامنی در عراق، حضور نیروهای اشغالگر است و رسانهها نیز به این حقیقت اشاره نمودهاند.[14]
جریانات اخیر و اشغال عراق، توسط استعمار نوین، یادآور اشغال این كشور در سال 1920 توسط استعمار انگلیس بوده و در آن جریان نیز علمای حوزه علمیه نجف كه عمدتاً علمای برجسته ایرانی بودهاند، در كنار مردم و در جهت استیفای حقوق مردم تلاش كرده و با بیان و عمل و حتی قرار گرفتن در سنگرهای جبهه، مردم عراق را تنها نگذاشتهاند و این حقیقت را مردم عراق و رهبران آنها فراموش نكرده و به همین جهت نیز امروز ، دست به سوی رهبران ایران دراز نموده تا آنها یك بار دیگر این كشور ستم دیده را از بحران اشغال و حضور استعمار نجات دهند.

4. موضع احزاب و گروههای عراقی

گروههای متعددی در عراق و خارج از آن، در چند دهه اخیر به صورت جدی و فعال نسبت به حوادث عراق، موضع داشته و با سیاستهای رژیم بعثی به مقابله پرداخته بودند. بدیهی است كه این گروهها در برابر هجوم آمریكا به كشورشان و آینده سیاسی این كشور، حساس بوده و مواضعی را نیز اتخاذ كردهاند. در ادامه رفتار سیاسی برخی احزاب و گروههای تأثیر گذار در عراقِ پس از اشغال را بازخوانی میكنیم.

1ـ4. مجلس اعلای انقلاب اسلامی

این تشكیل كه به گروه حكیم معروف است، مهمترین محور فعالیت مجلس اعلا در قبال شكلگیری ساختار دولت آینده عراق، كمك به فروپاشی نظام حكومتی سنی محور و تشكیل نظام سیاسی شیعه محور است. در عین حال در صدد رفع نگرانی دولتهای عربی در زمینه نقش و جایگاه شیعیان در دولت آتی عراق است.[15]
این گروه پس از سقوط صدام و ورود به خاك عراق، تا حدودی از ایده تشكیل حكومت اسلامی دست كشیده و خواستار تشكیل حكومت دموكراتیك بر پایه انتخابات است؛ زیرا با توجه به اكثریت شیعیان در عراق، محتمل میداند كه اكثر پستهای عمده در دولت و پارلمان نصیب شیعیان شده و در نتیجه در دولت، نقش كلیدیتری خواهد داشت. البته در عمل نیز، پس از انتخابات در عراق، این نتیجه تا حدود زیادی به نفع این گروه رقم خورده است، اما تغییر آهنگ و كمرنگ شدن ایدة حكومت اسلامی در این گروه، شاید، به وضعیت به وجود آمده در عراق باز گردد؛ هر چند این گروه بر پایه تفكر شهید صدر شكل گرفته، و با بهرهگیری از الگوی عملی، چون جمهوری اسلامی تكمیل گردیده است، اما حضور استعمار و تسلط آن بر اوضاع سیاسی و گروهها از یك سو و تجربه تاریخی طولانی شیعیان در زمینه سیاست و امور سیاسی كه همواره خارج از دایره گذاشته شدند، از سوی دیگر آنان را بر آن داشت كه سیاست «ما لایدرك كله لایترك كله» را پیشه كنند و حتی بر سر میزی بنشینند كه یك سوی آن استعمار باشد، و اگر امروز شاهد ریاست شیعی دولت در عراق هستیم، میتواند بر درستی این سیاست گواهی دهد، اگر چه برخی از گروههای شیعه مثل «صدریون» به رهبری مقتدی صدر، این سیاست را نپذیرفته و در برابر استعمار، مقاومت كرده و به جای نشستن بر سر میز مذاكره، نشستن در سنگر مقابل را برگزیده است و جوانان زیادی نیز رأی او را پذیرفته و گرد او جمع شدند.
به اعتقاد نگارنده این هر دو سیاست، در بر دارنده بخشی از استراتژی فقه سیاسی شیعه است. از یك طرف، سعی دارد كه با نرمش و بهرهگیری از فرصتهای دیپلماتیك، راه را هموار كند و از طرف دیگر، بدان جهت كه ائمه كفر، تعهدی را پایدار نیستند و قرآن نیز میفرماید: «فَقاتِلواْ اَئمَّةَ اْلكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أیْمانَ لَهُمْ».[16] باید گروهی از شیعیان همواره در برابر عدم تعهد ائمه كفر آماده باشد. براساس این واقعیت است كه رهبر جوان گروه مذكور، در مصاحبهاش میگوید: من سرباز مرجعیت شیعه هستم.
به علاوه به لحاظ جامعه شناختی نیز مردم عراق به ویژه شیعیان، پس از سقوط صدام دو دسته شدهاند: گروهی نسبت به اشغالگران بدبین نبوده و در برابر سخنان زائران عتبات كه آمریكا را متجاوز و اشغالگر میخواندند، میگفتند: آنها ما را آزاد كردهاند واز آزادی به دست آمده خشنود بوده و آمریكا را در آن سهیم میدانستند و گروهی نیز در مقابل این دیدگاه گرفتاری آمریكا را بیشتر از استبداد صدام میدانستند و دو سیاست اتخاذ شده، شاید بهترین روشی بود كه به نوعی، شیعیان را در عرصه سیاسی حفظ می كند و از انزوای آنها جلوگیری میكند و استعمار نمیتواند با بهرهگیری از سیاست انگلیس و انزوای علما و مردم، حاكمانی را بر مردم بگمارد كه برای شیعه جز بدبختی و رنج، نتیجه دیگری به همراه نداشته باشد.

2 ـ 4. اتحادیه میهنی كردستان عراق

این اتحادیه كه به گروه طالبانی معروف است، نسبت به وضعیتی كه در زمان صدام، در ساختار حكومتی عراق وجود داشت، یعنی خارج بودن سه استان دهوك، اربیل و سلیمانیه از كنترل حاكمیت و اقتدار و حوزه نفوذ دولت مركزی خرسند بود و تغییر ساختار دولت مركزی را به شرطی مفید میداند كه نظام فدرالی در عراق جدید، تثبیت شده و اداره فدرالی مناطق كردنشین كنونی به علاوه كركوك در چهارچوب قانون اساسی فدرال به رسمیت شناخته شود. در عین حال، تلاش میكند كه به همسایگان عراق اطمینان دهد كه در پی تشكیل دولت مستقل كُرد نیست و سعی ندارد كه در راستای تجزیه عراق گام بردارد.[17]
بدیهی است كه این گروه در همه دوران فعالیت خود در پی تحقق خواستههای مادی و قومی خود بوده و هستند، و هر زمانی كه وضعیت را مساعد دیدند خواستههای قومی خود را مطرح میكنند و بیش از هر چیز تلاش دارند تا امتیازهای نژادی خود را برآورده سازند. این حقیقت را میتوان با نگاه به گذشته فعالیت سیاسیشان دید.

3ـ 4. حزب دموكرات كردستان عراق

این حزب كه به گروههای بارزانی شناخته شده است، همانند گروه طالبانی، خواستار نظام فدرالیسم و تأسیس ایالت كردستان به مركزی كركوك است. این گروه نیز خواستار افزایش سهم كردها در دولت مركزی عراق، به ویژه اعمال نظارت و دیدگاههای كردها در زمینه پستها و سمتهای حساس نظیر ریاست دولت، وزیر دفاع و ریاست ستاد ارتش است؛ زیرا كردها همواره به این پستها حساس بودهاند؛ چه این كه به لحاظ مردمی هم توان بسیج نیروهای مسلح را بیش از گروههای دیگر داشته و دارند، غالباً كردها از پذیرش نقش نظامیگری خشنودتر از سایر نقشها هستند؛ چون به لحاظ بدنی، ورزیدهتر از سایر قومیتها بوده و زندگی در كوه و مكانهای صعبالعبور آنها را نسبت به این مسئله مستعدتر كرده است.

4ـ4. كنگره ملی عراق

گروه احمد چلبی ضمن حمایت از سرنگونی رژیم بعث، خواستار تشكیل حكومتی است كه كنگره ملی در آن نسبت به گروههای كردی ومجلس اعلا از برتری برخوردار باشد؛ از اینرو، ضمن لابی و رایزنی با تركیه برای مهار قدرت كردها، نوعی رفتار «كجدار و مریز» را با مجلس اعلا پیگیری میكند كه در چهارچوب آن، درباره به قدرت رسیدن شیعیان، همسویی نشان میدهد، ولی نوعی رقابت با مجلس اعلا را برای تصاحب سهم شیعیان از قدرت، ادامه میدهد و تلاش میكند با جلب حمایت آمریكا و انگلیس، بر مجلس اعلا پیشی گیرد. به همین جهت، این گروه به تشكیل نوعی حكومت لائیك در عراق، چراغ سبز نشان میدهد و در تلاش است كه خود را نماینده شیعیان معرفی كند كه به ساختار دینی حكومت اعتقادی ندارند.[18]
این سیاست، همان رویهای است كه برخی از رجال سیاسی در هنگام اشغال عراق در سال 1920 و حاكمیت عثمانیها در عراق داشتهاند؛ چرا كه نتیجه چنین رویهای بر سر مسند نشستن افرادی است كه پایگاه مردمی نداشته و در حكومت مبتنی بر انتخابات رأی نخواهند داشت و چشم به عنایت استعمار دارند. به همین جهت در مواضع سیاسی خود روشی را اتخاذ میكنند كه از یك طرف، خود را دلسوز كشور و ملت و مردم معرفی نموده و از سوی دیگر به اشغالگران و استعمار اطمینان دهند كه منافع آنان در خطر قرار خواهند گرفت و مهره مناسبی برای نشاندن بر حاكمیت هستند.
بدیهی است گروههای دیگری نیز در عراق هستند كه به لحاظ فكر و موضعهای سیاسی ـ اجتماعی گروهها و جریانهای یاد شده نزدیك هستند و برای پیشگیری از اطاله سخن، به بررسی برخی از آنها اكتفا نمودیم.

5. نقش مرجعیت شیعه در حل بحران عراق امروز

عراق، علیرغم اختلاف قومیتها و بحرانهای سیاسی و اجتماعی كه در درون خود دارد، از یك ویژگی كمنظیری برخوردار است كه میتواند این كشور را از گردنههای سخت سیاسی و اجتماعی نجات دهد. این ویژگی، وجود حوزه علمیه و حضور مرجعیت تأثیرگذار شیعه است. این حوزه و علمای آگاه آن در مقاطع متعدد، نه تنها ملجأ و مأمن مردم بوده است، بلكه حاكمان سیاسی و حكمرانان بر این سرزمین نیز بارها برای حل معضلات داخلی و بینالمللی دست حاجت به سوی رهبران دینی و مراجع عصر، دراز نموده و از نفوذ و آگاهی آنان بهره گرفتهاند.
عراق امروز، اگر چه در بدو ورود و حضور اشغالگران، گمان میكرد میتواند در فضایی آرام، راه و رسم زندگی سیاسی اجتماعی خود را ترسیم كند، اما اندكی نگذشت كه دریافت، استعمارگران اشغالگر نه تنها مرحمی بر زخمهای ملت رنجدیده نخواهند گذاشت كه خود، عامل هزاران زخم دیگر شده و خواهند شد. در این زمان بود كه چون گذشته، چشم امید ملت به سوی حوزه و مرجعیت شیعه، معطوف گشت و یك بار دیگر، مرجعی آگاه، وارد عرصه سیاست و اجتماع شده و از یك طرف اشغالگران را تحت فشار قرار داده تا انتخابات آزاد در كشور برگزار كرده و كشور، دارای قانون اساسی گردد. از سوی دیگر، بر روند تدوین قانون اساسی نظارت كرده و نقش سیاست مداران سكولار را در این صحنه حساس كمرنگ نموده و با قاطعیت اعلام داشتهاند كه عراق كشوری اسلامی است و قانون اساسیاش باید بر محور اسلام نگاشته شده و روح اسلام بر آن حاكم باشد. پس از موضعگیری ایشان در ماده 2 پیشنویس اضافه شد كه: هیچ قانونی كه مغایر با احكام بیچون و چرای اسلام باشد، نمیتواند تصویب شود.[19]
اگر چه مقامات آمریكایی در جریان تدوین پیش نویس قانون اساسی، نقش مهمی را بازی كردند و تلاش نمودند تا ارزشهای اسلامی را نادیده گیرند، ولی با دخالت مرجعیت شیعه، در این امر توفیقی نداشتهاند، هر چند كوشیدهاند تا دست كم، توازنی بین ارزشهای دموكراتیك با ارزشهای اسلامی ایجاد كنند، مثلاً در ادامه ماده 2 پیشنویس اضافه كردند كه هیچ قانونی كه مغایر با اصول دموكراتیك باشد، نمیتواند تصویب شود، اما این كه چه كسانی باید در مغایرت قوانین با اسلام و ... تصمیم گیرنده باشد، در ماده 90 یك دادگاه عالی فدرال پیشبینی كرده كه وظایف آن از جمله شامل: نظارت بر تطابق قوانین و مقررات ثابت با قانون اساسی و تفسیر متن قانون اساسی است. این دادگاه از شماری قضات و كارشناسان فقه و قانون تشكیل خواهد شد وشمار و نحوه گزینش آنها توسط قانونی كه با دو سوم آرای اعضای مجمع ملی مشخص خواهد شد، با توجه به تركیب پارلمان، میتوان احتمال داد كه دادگاه، رنگ اسلامی بیشتری خواهد داشت، لذا این تلاش استعمارگران اشغالگر نیز، با دخالت مرجعیت شیعه، ناكام ماند.
ناظران سیاسی در داخل آمریكا نیز در ارزیابی میزان موفقیت دولت، اختلاف نظر دارند. گرایشهای لیبرال در آمریكا با اشاره به پررنگ بودن نقش اسلام و قانون شریعت در سند و آن چه را كه دستآورد ضعیف آن در مواردی چون حقوق زنان و اقلیتها میخوانند، دولت را در این زمینه ناموفق میدانند. در این رابطه، نیویورك تایمز طی سرمقالهای این سؤال را مطرح كرده است كه آیا آمریكا اكنون تا این حد به بهانهای برای اعلام پیروزی و خروج از عراق نیاز مبرم یافته كه حاضر شده به یك حكومت دینی شیعه مشابه ایران رضایت دهد.[20]
بدیهی است كه اشغالگران، چارهای جز پذیرش رأی و نظر مرجعیت شیعه نداشتهاند؛ چه این كه اغلب مردم عراق، شیعه بوده و تحت فرمان مرجعیت خود، حاضر به هر نوع فداكاری میباشند. یكی از مواضعی كه باعث وحشت و نگرانی اشغالگران گردید، درخواست خود مختاری در چهارچوب مرزهای فرقهای از سوی شیعیان بود. عبدالعزیز حكیم در یازده اوت بعد از ملاقاتی كه با آیة الله سیستانی داشت، طی سخنانی در جریان اجتماعی كه به مناسبت سالگرد شهادت آیةالله محمد باقر حكیم برگزار شده بود، خواستار شكلگیری یك منطقه خود مختار در سراسر مناطق شیعه نشین جنوب عراق، شد، این موضع كه برای نخستین بار و تنها 4 روز قبل از تاریخ مقرر برای تكمیل پیش نویس قانون اساسی و از سوی رهبر مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، یعنی مهمترین تشكل سیاسی شیعه عراقی كه از تفكرات علامه شهید صدر برخوردار و مطیع مرجعیت شیعه است، ابراز میشد، تحولی عظیم در روند بحثهای مربوط به تدوین قانون اساسی و مباحث سیاسی اجتماعی دیگر ایجاد كرد.[21]
روشن است كه 9 یا 10 استانی كه شیعیان، خواستار تبدیل آنها به یك منطقه خودمختار هستند، خود، نیمی از كشور را شامل شده و بیش از 80 درصد ذخایر نفتی را در خود دارد. به علاوه تنها راه دسترسی عراق به آبهای آزاد در محدوده این منطقه شیعهنشین قرار دارد. و این امر برای اشغالگران بسیار گران آمده و در حقیقت، چارهای جز پذیرش رأی و نظر مرجعیت را نداشتهاند. خوب میدانند كه اگر شیعه، گوش به فرمان مرجعیت خود دهد همان خواهد شد كه استعمار پیر انگلیس در انقلاب عشرون دیده است، ماندن در باتلاق و بیبهرهشدن از ذخایر و منابعی كه آنها را از آن سوی مرزها به عراق كشانده است.
به هر تقدیر، نیروی مؤثر و قوی تشیع و رهبران آن را نباید نادیده گرفت؛ چه این كه هر گاه شیعیان به یك خودآگاهی و خودباوری رسیدند و توجه خود را به رأی و نظر مرجعیت و رهبری دینی معطوف داشتهاند، به راحتی توانستهاند از گردنههای سخت سیاسی و اجتماعی گذر كرده و بر امور سیاسی، اجتماعی خود حاكم گردند و هرگاه تشتت و تنش در رأی و عمل آنها پدید آمده و موقعیت اجتماعی مرجعیت متزلزل گردید، استعمار بر اوضاع مسلط شده است.
و استعمار نیز خوب میداند كه مرجعیت شیعه چه جایگاهی در جامعه سیاسی اجتماعی ملل مسلمان و به ویژه شیعه دارد. آنان تجربههایی چون تحریم تنباكو، 15خرداد 1342 و پیروزی انقلاب اسلامی را پیشرو دارند، و در یك مقطعی نیز از آن بهره گرفته و با ایجاد اختلاف میان روحانیت آگاه و در صحنه و مسلط كردن سیاست مداران سكولار بر اوضاع كشور، مدتها مردم را از راهبری علمای دین محروم كرده و در عرصه سیاست و اجتماع بزرگی، چون ایران تاخت و تاز كرده و این كشور را به عنوان پایگاهی مستحكم در منطقه برای حفظ منافع خود قرار دادند. اگر اندیشوران متدین و رهبران مذهبی و گروههای دینمدار در عراق از تجربه تلخ همسایه خود در عصر مشروطه و همچنین از تاریخ افتخار آمیز انقلاب عشرون استفاده نكنند و دل خوش دارند كه فضای فعالیت آنان كه مدتها توان برخورداری از آن را نداشتند، مهیا شده است و میتوانند در اوضاع سیاسی اجتماعی خودتأثیر گذار باشند، چندی طول نخواهد كشید (به مراتب كمتر از آن چه كه در ایران عصر مشروطه اتفاق افتاد) اتفاقی ناگوار خواهد افتاد و از دام استبداد داخلی رها شده و در دامن استعمارِ استبداد آفرین گرفتار خواهند آمد.
آن چه كه نگارنده و هر مسلمان دلسوز دیگری را نگران كرده است، عدم توجه بزرگان و دستاندركاران عراقی به این معضل بوده و ملاحظه میشود كه دغدغهها به سمت به دست گرفتن مناصب و وزارتها و آن هم نه وزارت فرهنگ و آموزش، بلكه سایر مناصبی كه میتواند تحت الشعاع آموزشهای سكولاریای قرار گیرد كه استعمارگران اشغالگر در پی تنظیم آن هستند و توده مردم نیز متأسفانه هر روز شاهد خونریزیهای خیابانی بوده و طبعاً هر آرامشی، ولو آرامش برآمده از ایده سكولاری و ابزار استبدادی دل خوش خواهند كرد، كه البته این دغدغه زمانی از بین خواهد رفت كه علت العلل، یعنی استعمارگران منطقه را ترك كنند.

تذكر بایسته

پرسشی كه درباره عملكرد رهبری و مرجعیت شیعه عراق به ویژه آیةالله العظمی سیستانی در وضعیت كنونی عراق مطرح است این است كه: اگر مبانی فقهی و فكری تشیع و علمای نجف در ابتدای سدة بیستم، و علمای امروز، واحد است، چه عاملی در تفاوت عملكرد این دو مقطع نقش داشته است؛ به طوری كه علمای نجف در سال 1920 در مقابل استعمارگران اشغالگر ایستادگی كرده و هیچگونه همكاری با آنان را برنتافته و خود در رأس گروههای جهادی در مقابل تجاوزگران، با رشادتها و شهادتهایشان مردم را نیز علیه استعمارگران شوراندند، اما امروز، مرجعیت شیعه نه تنها حضور استعمارگران اشغالگر را پذیرفته، بلكه به نوعی با آنها همكاری میكند و این امر، موجب نارضایتی برخی از شیعیان و شماتت عدهای مسلمانان غیر شیعه گردیده است.
به اعتقاد نگارنده، مبانی فكری تشیع و علمای شیعه در همه اعصار یكسان بوده و در ماهیت آن تفاوتی نیست؛ چه این كه برگرفته از آموزههای وحیانی است. اگر تفاوتی باشد در استراتژی و تاكتیكی است كه در هر عصری با توجه به اوضاع و احوال سیاسی ـ اجتماعی جامعه، از طرف رهبران شیعه اتخاذ میشود، و این امر نیز به پتانسیل بالای فقه سیاسی شیعه برمیگردد.
فقه سیاسی شیعه با توجه به اصل قدر مقدور كه تشخیص آن را به فقیه جامعه الشرایط واگذار نموده و از اختیارات ولی فقیه بر شمرده است، به مرجع و فقیه هر عصری اجازه میدهد كه با توجه به اوضاع سیاسی اجتماعی و با در نظر گرفتن مصلحت عامه مردم و حفظ كیان دین، استراتژی و تاكتیكی را برگزیند كه بیشترین بهره از آنِ دین و مسلمانان گردد.
آشكار است كه وضعیت سیاسی عصر انقلاب عشرون و اوضاع سیاسی كنونی جهان یكسان نیست، نه استعمار آن روز قدرت و توان بسیج استعمار امروز را داشت و نه تشت و چند دستگیای كه در ملل اسلامی امروز وجود دارد در آن روز وجود داشت، جامعه اسلامی بسیار منسجمتر از امروز بود. اگر در لیبی تجاوزی صورت میگرفت نجف به دفاع از آن جا فتوا میداد و مسلمانان به پیروی از فتوا راه را بر استعمار میبستند و او را در تنگنا قرار میدادند، اما امروز با تأسف فراوان، ملل اسلامی در برخی از موارد نه تنها در مقابل استعمار نمیایستند كه پایگاههای نظامی خود را دراختیار آن قرار میدهند؛ چنان چه اشاره شد كه كشورهایی چون عربستان و قطر به كمك اشغالگران آمده و پس از اشغال نیز به حمایت از آن میپردازند. مرجعیت امروز عراق بر این باور است كه استعمار با بهرهگیری از تجربه گذشته عراق به تدریج در میان گروهها نفوذ كرده به همه مقاصد خود خواهد رسید و حتی قوانینی را به تصویب خواهد رساند كه كشور اسلامی عراق را با قوانین سكولاری اداره كند. همان گونه كه استعمار انگلیس چنین كرد و پس از شكست مقطعی، خود را بازسازی كرده و اداره امور كشور را به دست افرادی سپرده كه چندین دهه بر امور مسلمانان حاكمیت نموده و قوانین سوسیالیستی و لیبرالیستی را بر مردم تحمیل نمودند، حوزه هزار ساله نجف را عملاً از كارایی در امور سیاسی اجتماعی انداختند و جز پوستهای از آن باقی نگذاشتند.
مرجع بزرگوار عراق باور دارد كه اگر مثل گذشته از حضور در صحنه سیاسی باز مانند و عنان حكومت را به دست اشغالگران و طرفداران آن ـ كه فقهی جز اطاعت از اولوالامر ولو سكولار ندارند ـ بسپارد؛ یك بار دیگر، جامعه شیعی عراق باید تحت فرمان فرمانداران و حاكمانی قرار گیرد كه حتی اجازه عمل به وظایف فردی مبتنی بر فقه شیعه ندهند.
تجربه سالیان دور گذشته نشان داد كه رهبران شیعی خود را از سیاست دور داشته و در امور سیاسی اجتماعی مردم دخالت ننموده و تجربه تلخ شكست از استعمار آنان را به انزوا نشانده و تنها به دروس حوزوی پرداختند كه صد البته استعمار با حاكمیت مطلق خویش این چنین اجازه را نیز به آنها نداده و بزرگان و نامآوران شیعه ناچار به كوچیدن به حوزه قم نموده و حوزه نجف كه زمانی طلایهدار فرهنگ علوی بود، به خاموشی گرایید.
به هر تقدیر، عوامل برشمرده شده و مصلحت شیعیان و مسلمانان عراق امروز، اقتضا میكند كه فقیه آگاه و مرجع بیدار آن استراتژی خاصی را در برابر استعمارگران اشغالگر، اتخاذ كند كه به ظاهر با استراتژی به كار گرفته شده علمای نجف عصر انقلاب عشرون متفاوت است، لكن آن چه را كه نباید از آن غافل شد این است كه در هر دو دوره هدف رسیدن مصلحت جامعه اسلامی و حفظ كیان اسلام و تشیع بوده است و شكی نیست كه در این امر مبنای فكری واحدی داشتهاند؛ مبنایی كه بر پایه ارزشهای وحیانی و آموزههای علوی استوار بوده است.
صد البته بینش سیاسی اجتماعی فقیه جامع الشرایط خود عاملی تعیین كننده در اتخاذ استراتژی صحیح و مؤثر در هر عصر و زمان میباشد.

6. دیدگاههای مردم عراق درباره اشغال این كشور

در تاریخ 9 تا 28 فوریه سال 2004 میلادی مؤسسه تحقیقات بینالمللی آكسفورد، نظرسنجیای را از سوی شبكه تلویزیونی ABC آمریكا، ARD آلمان، BBC انگلستان و NHK ژاپن انجام داد كه عنوان نخستین نظرسنجی از مردم عراق یك سال پس از حمله آمریكا به این كشور را نصیب خود كرد. این نظرسنجی بین عراقیهای بالاتر از پانزده سال انجام شده است. البته مؤسسه نظر سنجی كننده، گفته است كه به دلیل جوان بودن كشور عراق و این كه 66 درصد جمعیت آن بین 15 تا 25 سال سن دارند، تعداد پاسخ دهندگان كمتر از 18 سال تنها ده درصد كل نمونهها بوده است. با این وجود، نظرات و دیدگاه این افراد نیز تفاوت چندانی با افراد مسن نداشته است. این نظر سنجی به صورت مصاحبه خصوصی و به زبانهای عربی و كردی انجام شده و ضریب خطای آن 2 میباشد.
هر چند احتمال تقلب در این گونه نظر سنجیها كه توسط مراكز یاد شده انجام گردید، زیاد است و یا حتی الامكان سوگیری خاص برای نیل به اهداف از پیش تعیین شده دنبال میشود، اما برخی از شاخصهایی كه در این نظر سنجی وجود دارد، قابل تأمل است. برای نمونه: با گذشت یك سال از آغاز حمله به عراق، مردم این كشور هم چنان نسبت به حمله آمریكا به كشورشان به دیده تردید مینگرند، اما نسبت به نتایج این جنگ تردید ندارند، بیشتر آنها معتقدند وضعیت زندگی آنها نسبت به دوره قبل از جنگ بهتر شده است وامیدشان نسبت به آینده بسیار بالاست. البته هنوز نگرانیهایی درباره مسائل مختلف از جمله امنیت و بیكاری وجود دارد واین نگرانیها سبب میشود تا مردم حداقل در كوتاه مدت خواستار رهبری قدرتمند باشند.
78 درصد مردم عراق مخالف خشونت علیه نیروهای ائتلاف هستند و 17 درصد مردم ـ معادل یك ششم جمعیت ـ این حملات را قابل قبول میدانند و در مقابل، فقط یك درصد، حمله به اعضای پلیس جدید عراق را قابل قبول میدانند.
به طور كلی، پاسخ عربهای عراق كه 79 درصد جمعیت كشور را تشكیل میدهند، با پاسخهای اقلیت كرد كه 17 درصد جمعیت این كشور را دارا هستند، تفاوت بسیار زیادی دارد. مثلاً در مورد حمله آمریكا به عراق 40 درصد عربهای عراق آن را درست میدانستهاند؛ در حالی كه كردها 87 درصد موافق بودند، فقط یك سوم عربها معتقدند كه جنگ، باعث آزادی عراق شد؛ در حالی كه 82 درصد كردها با این نظریه موافقآند. 30 درصد عربها موافق حضور نیروهای ائتلاف در كشور هستند و این نسبت بین كردها به 82 درصد افزایش پیدا میكند.[22]
هر چند تحلیلگران این سنجش درباره این تفاوت معنادار، سخنی نگفتهاند، لكن به نظر میرسد كه این تفاوت میتواند دلایلی داشته باشد كه از جمله آنها، اقلیت جمعیتی و عدم پشتوانه كمی خود عاملی است كه غالباً چشم به كمكهای بیرونی داشته و به علاوه كردهای عراقی بیش از هر چیزی نظامیگری را میپسندند و خود نیز در قالب نیروهای نظامی قرار گرفته و قبلاً نیز اشاره شد كه در پستهای رسمی نیز دنبال وزارت دفاع و امثال آن هستند، طبعاً روحیه جنگ و عملیات نظامی در آنها پررنگتر است. نكته مهمتر، این كه تفكر مذهبی و پیروی از رهبران دینی در آنها كم رنگتر است. افكار سكولاریستی كه رهبران احزاب كرد، از آن برخوردار بوده و در میان نیروها تزریق نمودهاند، خود، میتوانسته عاملی مؤثر در این زمینه باشد.
برگزاركنندگان سنجش مذكور، از جمله موضوعاتی را كه پررنگ نموده و بر آن مانور دادهاند، مسئله تشتت و از هم گسیختگی سیاسی در عراق بود، گفتهاند: نتیجه این نظر سنجی نشان میدهد نوعی تشتت سیاسی در عراق وجود دارد كه ممكن است توسعه سیاسی این كشور را با دشواری مواجه كند و اندیشه برگزاری انتخابات زودرس را مورد تردید قرار دهد. اگر چه مردم عراق، خواستار رهبری قدرتمند هستند، ولی از هر 10 عراقی 6 نفر آنها نمیتوانند از رهبری ملی كه مورد اعتماد آنها باشد نام ببرند. 61 درصد مردم به احزاب سیاسی اعتماد اندكی دارند یا این كه به آنها اعتماد ندارند و از هر 10 نفر، 7 نفر خودرا عضو هیچ حزبی نمیدانند. احزابی كه تعداد هواداران آنها كمی بیش از حداقل است، احزاب اسلامگرا یا كرد هستند. سه چهارم پاسخ دهندگان گفتهاند، پیوستن به احزاب سیاسی، اقدامی است كه هیچ گاه در هیچ شرایطی آن را انجام نخواهند داد.
زمانی كه این سئوال از عراقیها پرسیده شد كه به كدام یك از رهبران عراقی بیشتر اعتماد دارند، پاسخها متفاوت و ناهمگون بود؛ به گونهای كه بیش از 40 درصد پاسخها درباره افراد مختلفی بود كه فقط تعداد اندكی به آنها اشاره كرده بودند، فقط پنج شخصیت وجود داشت كه بیش از 3 درصد پاسخها را به خود اختصاص میدادند و این افراد عبارتند از: ابراهیم الجعفری 8 درصد، مسعود بارزانی 6 درصد، جلال طالبانی 6 درصد، آیةالله سیستانی 5 درصد و عدنان پاچهچی 4 درصد (وی وزیر خارجه حكومتی بود كه صدام آن را در سال 1967 ساقط كرد و بنیانگذار جنبش مستقل دموكراتیك است كه در سال 2003 بنیان نهاده شد.[23]
نكته قابل توجه در این سنجش و تحلیل آن، این است كه كارگزاران پشت صحنه این نظر سنجی در پی القای عدم ثبات سیاسی در عراق بوده و احزاب و گروهها را قادر به برقراری آرامش در این كشور نمیدانند؛ چه این كه احزاب مورد نظر، به جهت عدم پشتوانه مردمی، قدرت ایجاد ثبات در جامعه را ندارند و لازمهاش اولاً، حضور قدرتی برتر كه طبعاً خود استعمارگران هستند، ضروری است، ثانیاً انتخابات زودهنگام در این كشور فایدهای نخواهد داشت؛ چون مردم، شناختی نسبت به احزاب و گروههایی كه ادعای توانمندی در امور سیاسی را دارند، ندارند و از همه مهمتر، رهبران دینی، چندان جایگاهی در میان مردم ندارند، چون درصد ناچیزی از مردم به آیةالله سیستانی رأی دادند و این درصد در مقابل سرجمع سایر رهبران، قابل ملاحظه نیست.
آنچه كه بیش از هر چیزی این تحلیل را نادرست و سست میكند، توجه به واقعیتهای غیر قابل انكار در عراق است، اولاً همه دیدند كه جامعه، نه تنها آمادگی برگزاری انتخابات زودهنگام را داراست، بلكه اصرار مردم به برگزاری آن، آن گاه بیشتر شد كه دیدند مرجعیت آگاه یعنی آیه الله سیستانی بر انجام رفراندوم عمومی تأكید داشته و اشغالگران را تحت فشار قرار داده و خواهان برگزاری هر چه سریعتر انتخابات است، ثانیاً: اقبال مردمی از رهبریت دینی، امری بود كه اشغالگران نتوانستهاند آن را كتمان كنند. به طوری كه خود، ناچار شدند در بحران عراق دست به سوی كمك این رهبری برده و نه تنها مرجعیت داخلی كه حتی به صورت غیر مستقیم و مستقیم از همسایه اسلامی عراق، یعنی جمهوری اسلامی كه خود الگوی جوامع دینی است، درخواست كمك كردند.
ثالثاً: آماری كه نشان دهنده عدم شناخت مردم از احزاب و گروههای دینی و عدم پذیرش رهبریت دینی است، نیز قابل تأمل است؛ چه این كه در بخش دیگر از این سنجش آن جا كه درباره اعتماد مردم به نهادها و مؤسسات، پرسش به عمل آمده است، بالاترین درصد اعتماد مردم به رهبران دینی بوده است، و جالب این كه پایینترین اعتماد، از آن نیروهای آمریكایی و انگلیسی بوده است، بنابر آن چه كه در نتیجه سنجش آمده است، اعتماد مردم به رهبران مذهبی 70 درصد بود. آمار نسبت به نیروهای آمریكایی و انگلیسی به 25 درصد كاهش یافت.[24]
این در حالی است كه حتی احزاب سیاسی، بیشتر از آنها مورد اعتماد مردم بودند؛ چرا كه 28 درصد از اعتماد مردمی برخوردار بودند.
نكتهای را كه این سنجش، آشكار ساخت، آن است كه مردم مسلمان عراق، نسبت به بیگانگان و اعمال آنها بدبین بوده و حتی در پاسخ به پرسشهای آنها، آن چه را كه در سر دارند، آشكار نمیسازند؛ ولی در عمل نشان میدهند كه پیرو و مطیع رهبران دینی بوده ودر میان احزاب نیز، آنهایی كه با مرجعیت دینی بیشتر ارتباط دارد، مورد اعتماد و اقبال آنها هستند و این را در نتیجه اولین انتخابات در عراق به خوبی نشان دادند.

كلام آخر:

حاصل تلاش نگارنده در این مقاله را می توان در چند نكته خلاصه نمود:
نخست این كه اشغال گران پس پرده شعارهای نوع دوستانه، دغدغه ای جز، پی گیری اهداف كلان جهانی و منطقه ای خود نداشته و در راستای فرافكنی مشكلات و نابسامانی های داخلی و تحمیل ایدئولوژی و ارزش های لیبرالی و تسریع در جهانی سازی با هویت لیبرال دمكراسی و همچنین مقابله با جریان های دینی و فرهنگی مخالف به ویژه اسلام سیاسی، دست به اشغال عراق زده است و این حقیقت پس از حضور چند ساله به ویژه در جریان تدوین قانون اساسی عراق، به خوبی آشكار گردید.
دوم این كه: كشورهای منطقه به ویژه كشورهای عربی، نه تنها به مقابله با اشغال گران برنخواسته اند بلكه تلاش نمودند تا با تشكیل كنفرانس و نشست های منطقه ای به لحاظ دیپلماسی و سیاسی توجیه گر اشغال بوده و در جبهه نظامی و اقتصادی نیز با در اختیار قراردادن پایگاه های نظامی و امكانات مالی و اقتصادی، خود نیز در صف اشغال گران قرار گرفته اند. از میان كشورهای همسایه تنها ایران توانست با موضع قدرت و استقلال سیاسی اش، به حمایت از مردم ستمدیده عراق و دولت نوپای آن پرداخته و در این راستا، حاضر به نشستن بر كرسی مذاكره، رودرروی اشغال گران شده است تا به نوعی بحران به وجود آمده را حل نموده و امنیت به مردم ستمدیده و داغدیده عراق برگردد.
نكته سوم این كه: اشغال گران علی رغم تلاش همه جانبه، و هزینه سنگین اقتصادی، سیاسی، در رسیدن به همه اهداف از پیش تعیین شده، توفیق چندانی نداشته اند، حتی ناظران سیاسی در داخل آمریكا نیز در ارزیابی میزان موفقیت دولت اختلاف نظر دارند، گرایش های لیبرال در آمریكا با اشاره به پررنگ بودن نقش اسلام و قانون شریعت در سند و آن چه را كه دستاورد ضعیف آن در مواردی چون حقوق زنان و اقلیت ها می -خوانند، دولت آمریكا را در این زمینه ناموفق می دانند. شكی نیست كه این عدم توفیق اشغال گران، به جهت نقش بی بدیل مرجعیت به ویژه آیت الله العظمی سیستانی بود كه ایشان با مقاومت و پایداری در برابر اشغال گران توانست نقش اسلام و دین را در قانون اساسی عراق پررنگ كند. حضور پرثمر مرجع تقلید شیعیان در بحران عراق نه تنها، مانع جدی در برابر اهداف اشغال گران بوده و هست بلكه پشت گرمی و ملجآ و مأمن قابل اتكایی برای مردم ستمدیده عراق بوده است و شیعیان و اساساً مسلمانان عراق با برخورداری از رهبری عالمان دینی شان، توانسته اند در برابر حوادث ناگوار عراق مقاومت كرده و در ادامه حیات سیاسی اجتماعی شان، نقطه امیدی داشته باشند.
وبالاخره این كه اشغال گران استعمارگر، همیشه در پی رسیدن به اهداف كلان خود كه در رأس آن جهانی سازی با هویت لیبرال دمكراسی است، از هیچ تلاشی دریغ نكرده و تنها و تنها مانع جدی و اساسی در برابر آن دین آن هم اسلام به ویژه اسلام سیاسی و حضور پررنگ مرجعیت و رهبری سیاسی شیعی است و این حقیقت در عراق امروز قابل رؤیت است. و آنچه كه عراق را از فلسطین و لبنان و ... متمایز می سازد حضور پررنگ مرجعیت شیعه در موقعیت اجتماعی سیاسی است.

پی نوشت ها :

* حجة الاسلام مریجی عضو هیأت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام.
1. ر. ك: «آمریكا در سراشیبی»، گومورا، اچ بورك، ترجمه: هما هاشمی، (تهران: انتشارات حكمت، 1379). و ر. ك: «آمریكا و اسلام سیاسی» فؤاز، ای، رجیس، ترجمه: سید محمد كمال سروریان، (تهران: انتشارات پژوهشكده مطالعات راهبردی، 1383).
2. جواد منصوری، «آمریكا و خاورمیانه»، (تهران: وزارت امور خارجه، 1385) ص 165.
3. «نگاهی به عراق و جنگ سلطه»، معاونت سنجش از دور و جغرافیا، مدیریت اطلاعات جغرافیایی، وزارت دفاع، 1382، ص (ج).
4. بدیهی است نفوذ ایران بر جامعه شیعه عراق، نفوذ معنوی است نه سرزمینی؛ چه این كه هر دو ملت از پیروان تشیع و فرهنگ ناب علوی هستند و طبعاً سرنوشت آنها به یكدیگر گره خورده است.
5. «ناگفتههای جنگ عراق»، تدوین واحد تحقیقات اقتصاد سیاسی، ترجمه: محمدرضا امین، (قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدس سره) 1385) ص 75.
6. «نگاهی به عراق و جنگ سلطه» پیشین، ص 125.
7. حمید پارسانیا، «حدیث پیمانه»، (قم، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، 1376) صص 167 ـ 166.
8. روزنامه كیهان، دوشنبه 29 مرداد 1386، سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار مهمانان چهارمین مجمع جهانی اهل بیت(ع)، ص 2.
9. فصلنامه مطالعات خاورمیانه (ضمیمه) شماره 30، تابستان 1381، ص 9.
10. همان، سال نهم، شماره 32، ص 153.
11. «عراق پس از سقوط بغداد»، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، (تهران: انتشارات وزارت امورخارجه، 1384)، ص 42.
12. كریستین ساینس مونیتور، به نقل از عراق پس از سقوط بغداد، ص 43.
13. حسین دهشیار و دیگران، «مسائل ایران و عراق»، (تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر، 1382)، ص 30.
14. روزنامه كیهان، یك شنبه 14/5/86 و سایر رسانههای صوتی و تصویری ایران و جهان.
15. «مسائل ایران و عراق»، پیشین، ص 63.
16. توبه (9)، آیه 12.
17. واحد مركزی خبر 25/12/81، مصاحبه برهم صالح، نخستوزیر دولت اتحادیه میهنی كردستان عراق با شبكه ان. بی. وی. تركیه.
18. مصاحبه نبیل موسوی، سخنگوی كنگره ملی عراب درباره اقدام احمد چلبی برای تشكیل دولت محلی در جنوب عراق، واحد مركزی خبر 17/1/82.
19. «عراق پس از سقوط بغداد»، پیشین، ص 241.
20. نیویورك تایمز، 23 اگوست 2005، به نقل از عراق پس از سقوط بغداد، ص 240.
21. همان، دوازده آگوست 2005، نقل از عراق پس از سقوط بغداد، ص 244 ـ 245.
22. «دیدگاههای مردم عراق درباره اشغال این كشور و آینده آن»، (تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر، 1383)، ص 11 ـ 20.
23. همان، ص 21 ـ 23.
24. همان، ص 22 ـ 23.
منبع:فصلنامه علوم سیاسى - شماره 39 و 40

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی