• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادب و هنر > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادب و هنر (بازدید: 218)
دوشنبه 30/5/1391 - 23:42 -0 تشکر 520738
مشاهیر ادبی

زندگینامه ‌خودنوشت مرحوم گلابدره‌ای


سیدمحمود گلابدره‌ای می‌نویسد: چون از 2 تا پسرام و 2 تا نوه‌هام دورم کمی غمگینم و گاهی هم افسرده و دلگیرم ولی همش خیال می‌کنم یه روزی رمانی می‌نویسم که سراسر دنیا خاطرخواهش می‌شن و دلم به این امید خوشه.

زندگینامه ‌خودنوشت مرحوم گلابدره‌ای

حسین قرایی نویسنده و محقق در حوزه شعر و ادبیات انقلاب اسلامی از جمله افرادی است که چند سالی را با مرحوم گلابدره‌ای حشر و نشر داشته است. او می گوید:

یک شب به سیدمحمودگلابدره‌ای زنگ زدم و گفتم: استاد ما تا حالا هیچ بیوگرافی از شما نتوانستیم پیدا کنیم؛ لطف می‌کنید یک بیوگرافی از خودتان برای ما بنویسید که بین معلمان و دانش‌آموزان پخش کنیم تا با شما بیشتر آشنا شوند؟

گفت: چشم. فردا بیا تجریش امامزاده صالح (ع) بگیر. رفتم و بیوگرافی را گرفتم.

زندگینامه ‌خودنوشت مرحوم گلابدره‌ای

محمود گلابدره‌ای از زبان خودش

من سیدمحمود قادری گلابدره‌ای 20 دی 1318 در گلابدره شمیران متولد شدم. دو تا خواهر و دو تا برادر و من بچه 5 و یه برادر بعد از من و 6 تا با پدر و مادرم تو خونه بزرگ بغل خونه بزرگ بابابزرگم که دور تا دور و خونه‌ها تو هم با 4 تا عمو و یه عمه که هر کدومشون هم 8-7 تا دختر و پسر گل هم و تو هم زیر سایه پدربزرگم زندگی می‌کردیم.

پدرم چوبدار بود و مادرم که 2 تا خواهر و 3 تا برادر داشت و پدرش عمامه‌ای بود و سقط فروش سرچشمه تهرون؛ و زنش من که 2 سالم بود و مرده بود و رفته بود یه زن گرفته بود. تا کلاس 6 ابتدایی در گلابدره {و} بعد از 7 تا 12 در دبیرستان باغ فردوس که معلم انشا جلال آل‌احمد بود درس خواندم. {سال} 41-40 دیپلم و داوطلبی رفتم سپاه دانش؛ دوره اول با تقاضای خودم رفتم تو اشترکان، دهی از دهات بندر انزلی و بعد از 18 ماه بهترین سپاه دانش دوره اول شدم چون 21 شاگرد از 5 ساله تا 21 ساله 6 سال ابتدایی رو قبول شدند. یه داستان من هم چاپ شده بود و خانلری شاعر، ‌وزیر فرهنگ نقدی نوشته بود که من صادق هدایت هستم.

زندگینامه ‌خودنوشت مرحوم گلابدره‌ای

معلمی رو قبول نکردم. 7500 تومن بلیط اتوبوس {گرفتم} و رفتم مونیخ آلمان که با احمد دوستم که در آلمان بود با هم بریم دانشگاه پاتریس لومومبای مسکو درس بخونیم. احمد سرقرار نیامد. بعد از یه شب خوابیدن تو ایستگاه قطار، سوار قطار {شدم} و رفتم لندن و تا 1347.

پنج سال لندن ادبیات انگلیس می‌خوندم و خرج خودم را با کار کردن در می‌آوردم. با یه دختر سوئدی در لندن ازدواج {کردم} و رفتیم سوئد. بعد از 3 ماه تنهایی{سال} 1347 برگشتم ایران و 2 ماه بعد زنم آمد و تا سال 1361 که جنگ بود زنم با دو پسرانم رفتند سوئد.

زندگینامه ‌خودنوشت مرحوم گلابدره‌ای
 
هنوز می‌نویسم و دلم می‌خواد زندگی خودم رو و رمان‌هایی رو که طرحش تو سرمه بنویسم ولی وضع آشفته چاپ و کتاب و زندگی و آوارگی و پیری و بی‌جایی مانع می‌شه. 67 سالمه، کوهنوردم. هندوستان و نپال و هیمالیا و روسیه و تمام کشورهای اروپایی و 10 سال هم سراسر آمریکا و تمام قله‌ها و کوه‌ها رو رفتم.

اول که برگشتم ایران {در سال} 1347 تو سازمان نقشه‌برداری اپراتور شدم بعد از یه سال رفتم کارخونه ولوو  و انباردار شدم چون زبان سوئدی و انگلیسی بلد بودم. بعد رئیس کارخونه مونتاژ نیسان شدم. بعد از 3 سال آمدم رفتم کانون پرورش فکری قصه‌های اعضای کتابخونه‌ها رو می‌خوندم و درجه 1و 2 و 3 {می‌دادم} و درجه یک‌ها رو قسمت انتشارات کانون چاپ می کرد و منم سالی چند بار می‌رفتم با نویسنده‌هایی که در سراسر ایران بودند حرف می‌زدم.

زندگینامه ‌خودنوشت مرحوم گلابدره‌ای

{سال} 1357 از کانون اخراجم کردند. بیکار شدم. افتادم تو انقلاب. از 22 بهمن 57 تا 12 فروردین 58 رمان «لحظه‌های انقلاب» رو نوشتم و 1358 چاپ کردم و براش نقد نوشتن. قبل از انقلاب هم 4 کتاب چاپ کرده بودم، سگ کوره پز، اباذر نجار، پر کاه و یه مجموعه از نویسندگان شوروی ترجمه کرده بودم. 1362 رفتم سوئد 2 سال موندم و باز برگشتم و باز رفتم و باز برگشتم و تا 1369 باز رفتم و از سوئد رفتم آمریکا و بعد از 10 سال 1380 باز برگشتم ایران، همه چی از بین رفته بود، جنگ که شده بود، رفته بودم جبهه. 4 تا رمان نوشته بودم «اسماعیل اسماعیل، حسین آهنی، دو تاشم کسای دیگه به نام خودشان چاپ زدن» و تا امروز {در سال} 1385 این کتابها رو چاپ کردم (چلچله‌ها، مادر، بادیه، پرستو، صحرای سرد، لوسوهای سوخته، دال، آقا جلال، زن نویسنده و هاویه هوو و ..) ‌حالا هم تک و تنها زندگی می‌کنم و می‌نویسم گاهی {کتاب‌هام رو} چاپ و گاهی چاپ نمی‌کنم. 9 تا رمان چاپ نشده و رمان 3 هزار صفحه‌ای که سال 1341 شروع کردم به نوشتن و آل‌‌احمد حاشیه‌نویسی کرده، هر چی تلاش کردم چاپ نشده {و} هنوز هم روی دستم مونده.

زندگینامه ‌خودنوشت مرحوم گلابدره‌ای

هنوز می‌نویسم و دلم می‌خواد زندگی خودم رو و رمان‌هایی رو که طرحش تو سرمه بنویسم ولی وضع آشفته چاپ و کتاب و زندگی و آوارگی و پیری و بی‌جایی مانع می‌شه. 67 سالمه، کوهنوردم. هندوستان و نپال و هیمالیا و روسیه و تمام کشورهای اروپایی و 10 سال هم سراسر آمریکا و تمام قله‌ها و کوه‌ها رو رفتم. در دوران دبستان و دبیرستان هم تابستونا از بنایی و قصابی و هر کاری که بگی کردم و 3 ماه تابستون خرج زمستونم رو در می‌آوردم. حالا هم تقریبا سالم و سرحالم. چون از 2 تا پسرام و 2 تا نوه ‌ام دورم کمی غمگینم و گاهی هم افسرده و دلگیرم ولی همش خیال می‌کنم یه روزی رمانی می‌نویسم که سراسر دنیا خاطرخواهش می‌شن و دلم به این امید خوشه. 28 تا کتاب چاپ شده و 9-8 چاپ نشده دارم. همین.

محمود گلابدره‌ای

7/12/1385


what`s life?life is love.
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.