• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن روانشناسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
روانشناسي (بازدید: 828)
دوشنبه 30/5/1391 - 8:22 -0 تشکر 519977
ترس و نقش آن در شخصیت از دیدگاه روان تحلیلگری

اضطراب ترس و نگرانی، سه سازۀ فرضی هستند که یک رشته رویدادهای ذهنی را نشان می دهند...

 

 در گذشته ترس کودکان در تکوین نظریه های جدید رفتار نقش عمده ای داشته است . ( باریوس هارتمن ، شایگتومی 1981 ) . تجربه فروید از هانس کوچولو ( 1953 – 1909 ) در شکل گیری مفاهیم تحلیل روانی از هراس ( ترس بی اساس ) حکم پایه را داشته است . این تجربه همچنین در حکم آغازی است بر تحلیل روانی کودک ، و در ضمن چندین جنبه از نظریۀ تحلیل روانی را مورد تأیید قرار می دهد . تجربۀ واتسون از آلبرت کوچولو ، کمی بعد از تجربه فروید روی داد
( واتسون و رینر Rayner ، 1920 ) . این تجربه نه تنها شرطی شدن ترس را نشان می داد ، بلکه یکی از اولین آزمایشهای رفتارگرایی نیز بود . سرانجام ، جونز ( 1924 ) برای درمان ترس پیتر از اجسام پشمالوی سفید ، یکی از اولین تلاشهایی را که از اصول رفتاری بهره گرفته بود عرضه داشت . با توجه به این تاریخچه ، انتظار می رود کتابها و نوشته های کامل و جامعی دربارۀ پیدایش و درمان ترس در کودکان در دسترس باشد . اما هنوز در این زمینه راه درازی در پیش است ( ر . ک . به بریتس Berecz ، 1968 ؛ گرازیانو Graziano ، دی جیوانی DiGiovanni ، و گارسیا Garcia ، 1979 ) .

اگرچه محققان ، چند دهه است که ترس ، اضطراب و نگرانی را بررسی کرده اند ولی هنوز بر سر تعریف و مفهوم بندی آنها اتفاق نظر ندارند و گاهی آنها را به جای یکدیگر بکار می برند .

« اضطراب » ، « ترس » و « نگرانی » ، سه سازۀ فرضی هستند که یک رشته رویدادهای ذهنی را نشان می دهند رویدادهایی که آنها را از علائم رفتاری، پاسخ های فیزیولوژیک و گزارش اشخاص استنباط می کنیم اما اتفاق در مورد ترس و هراس بیشتر است که در ذیل به معرفی این مفهوم و تفاوت های آنها از همدیگر پرداخته می شود .

دوشنبه 30/5/1391 - 8:23 - 0 تشکر 519978

ترس


هیجان « ترس » هشدار دهنده است و با فعال کردن دستگاه عصبی خودمختار که با حالات فیزیولوژیک مختلفی مثل عرق کردن ، لرزیدن ، تنیدگی عضلانی ، ناراحتی معده ای – روده ای ، نفس نفس زدن و تپش قلب نمود می یابد ، شخص را آماده پاسخ « جنگ یا گریز » می کند ؛ یعنی یا شخص می گریزد یا می جنگد ( بارلو ، چورپیتا و تارووسکی ، 1996 ) . این پاسخ ها با از بین رفتن تهدید واقعی یا ذهنی ، محو می شوند . ترس یک واکنش انطباقی است و شخص به تجربه یاد می گیرد تهدیدهای واقعی را از محرک یا وضعیت های بی خطر تشخیص بدهد . رشد شناختی هم بر ادراک و برداشت شخص از تهدید تأثیر می گذارد . برای مثال ، کودکان در طول رشد بتدریج به محرک ها و وضعیت های مختلف ، واکنش هشدار دهنده نشان می دهند ( برای مثال در 6 ماهگی از صداهای بلند می ترسند ، در 7 تا 8 ماهگی از غریبه ها می ترسند ، در 2 سالگی از اشیای بزرگی که به آنها نزدیک می شوند می ترسند ، در 3 سالگی از تاریکی
می ترسند ، در 6 سالگی از ارواح می ترسند و در 6 تا 12 سالگی از مصدومیت های جزیی )( فیروز بخت 85 )

دوشنبه 30/5/1391 - 8:23 - 0 تشکر 519979

هراس :


« تفاوت هراس با ترس عادی در این است که هراس شدید است ، دوام دارد ، و سازش
نمی پذیرد . کودکانی که هراس دارند می کوشند از موقعیت یا چیزی که از آن می ترسند دوری کنند . زمانی که این کودکان با محرکی ترس آور برخورد می کنند ، در جای خود خشک
می شوند از حرکت باز می ایستند . در فریاد در فریاد برای کمک امکان دارد کودک احساسهای هیجانی ، یا حتی ترس از مرگ را ابراز کند . همچنین امکان دارد به تهوع ، دل آشوب ، تپش شدید قلب نفس تنگی دچار شود . امکان دارد واکنش در برابر یک محرک تهدیدکنندۀ بی خطر، نیز هراس نامیده شود ، که در این مورد جایی برای ترس وجود ندارد . سرانجام امکان دارد ترسی که در سن معینی طبیعی و درست به نظر می آید ، از نظر بالینی در مورد کودکان بزرگتر از آن سن ، غیر عادی تلقی شود . » ( طوسی ، 78 )


برای طبقه بندی ترس کودکان نظام منسجمی وجود دارد . زمانی رسم بود فهرست بلندی از هراسها را ردیف کنند . از جملۀ آنها می توان از ترس از آتش ، ترس از زنده بگور شدن ، ترس از فعالیت ، و حتی ترس از هراس را برشمرد ( بریتس Berecz ، 1968 ) « بتدریج که به شمار فهرست افزوده می شد ، در واقع امکان هراس از هر چیزی می رفت ، اما این روش طبقه بندی فایده ای در بر نداشت . از این رو محققان در تلاشهای جدید خود کوشیدند هراسها را در طبقه های جامعتری گروهبندی کنند .


میلر و همکارانش ( 1974 ) یک نظام طبقه بندی پیشنهاد کرده اند که واکنشهای هراسی را به ترس از آسیب دیدگی بدنی ، ترس از رویدادهای طبیعی ، اضطراب از اجتماع و ترس از چیزهای متفرقه تقسیم می کند . پایه های اولیۀ این طرح پیشنهادی ، نتایج چند بررسی بود که برای گزارش ترس کودکان ، از روش تحلیل عوامل بهره گرفته بود .


در طرح ، همچنین از آگاهیهای سنتی بهره گرفته شد و موارد درمانی و ارزیابی نیز به کار آمد . برای مثال ، ترس از آسیب دیدگی بدنی به دو شاخۀ فرعی تر غیر انتزاعی ( واقعی ) و انتزاعی
( مجرد ) تقسیم می شود ، زیرا شاخۀ واقعی می تواند در مورد درمان کودک قابلیت پذیرش بیشتری داشته باشد . میلر و همكارانش دربارة طرح خود اظهار می دارند كه این طرح تنها جنبة آزمایش دارد ، زیرا هنوز بررسی قابل اعتمادی در مورد آن صورت نگرفته است .


در DSM – III ، برای ترسهای دوران كودكی ، طبقه ای منظور نشده است . اما می توان طبقه ای را كه به اختلال هراس در بزرگسالان اختصاص یافته است ، در مورد كودكان نیز به كار گرفت . اشكالی كه به كارگیری این شیوه خصوصاً در مورد كودكان خردسال به دنبال خواهد داشت ، این است كه بیمار احتمالاً از بیش از حد بودن یا غیر منطقی بودن ترس آگاه است . در عین حال روشن نیست كه آیا این طبقه بندی در مورد تمام كودكان مبتلا به رفتار هراسی قابل استفاده است یا خیر . » ( طوسی – 78 )

دوشنبه 30/5/1391 - 8:24 - 0 تشکر 519980

 اضطراب


« اضطراب » بر خلاف واكنش هشدار دهنده و فوری ترس ، نوعی هیجان یا حالت خلقی است كه مشخصة آن عاطفة منفی ، برای مثال ، تنش و ناآرامی و بیمناكی و نگرانی است ( بارلو ، 2002 ) . نشانه های فیزیولوژیك اضطراب عبارتند از بی قراری ، تند شدن ضربان قلب و تنیدگی عضلانی . اضطراب ، انسان را وامی دارد برای آینده برنامه ریزی كرده و وقایع آتی را اداره كند ( برای مثال، اضطراب ، كودك را وامی دارد برای امتحان درس بخواند یا عملكرد خود را بهتر كند ) . بعضی از آدمها در برابر محرك های مختلف مضطرب می شوند در حالی كه عده ای لحظات اضطراب آمیز كمتر و كوتاه تری دارند و مدت و شدت اضطراب آنها نوسان دارد . اسپیلبرگر ( 1972 ) این دو گروه را با دو اصطلاح اضطراب « صفتی » و اضطراب « حالتی » از هم جدا می كند . اضطراب صفتی ، اضطراب مزمن و نسبتاً با ثباتی است كه ربطی به شرایط شخص ندارد . در نتیجه شخص مبتلا به اضطراب صفتی ، بسیاری از وضعیت ها را خطر و تهدید می بیند . اما اضطراب حالتی ، اضطراب نوسان دار و متغیری است كه به وضعیت بستگی دارد . البته این دو سازه كاملاً از یكدیگر مستقل نیستند : كسی كه اضطراب صفتی بالایی دارد بیش از دیگران پاسخ اضطرابی حالتی می دهد ؛ یعنی بیش از دیگران تنیدگی و بیم دارد و دستگاه عصبی خودمختار او بیش از دیگران فعال می شود . » ( فیروز بخت 85 )

دوشنبه 30/5/1391 - 8:25 - 0 تشکر 519981

ترس در برابر اضطراب


فرق ترس و اضطراب در این است كه در ترس ، تهدیدی آنی را حس می كنیم . همچنین در ترس ، به جای تنیدگی و بیمناك شدن ، پاسخ فیزیولوژیك واكنش هشدار را بروز می دهیم . با توجه به این كه ترس و اضطراب دو سازة فرضی هستند و از گزارش های خود شخص ، بازبینی های فیزیولوژیك و مشاهدات رفتاری استنباط می شوند و خصایص مشترك زیادی دارند ، در این مورد كه آیا آنها دو سازة متفاوت هستند یا تظاهرات سازة كلی تر و پراكنده تری به نام « عاطفة منفی » ، اختلاف نظر هست


( آلبانو ، كازی و كارتر ، 2001 ) .


ترس و اضطراب مثل سایر هیجانات سه مؤلفه متمایز اما بسیار مرتبط دارند :


( 1 ) واكنش های شناختی یا ذهنی شامل افكار ، تصورات ، باورها و اسنادها و پیامدهایی مثل ناراحتی و وحشت ؛
( 2 ) واكنش های حركتی یا رفتاری مثل اجتناب ، گریز یا برخورد توأم با تردید ، گریه ، روی هم فشردن فك ها ، كمك خواستن ، مناسك قدم زدن و عدم تحرك ؛ و


( 3 ) واكنش های فیزیولوژیك مثل تند زدن قلب ، زیاد عرق كردن ، تند نفس كشیدن ، تنیدگی عضلانی ، ناآرامی، اختلال خواب و عدم تمركز حواس ( باریوس و هارتمن ، 1997 ) . نكته تلویحی دیدگاه سه مؤلفه ای در زمینه اضطراب و ترس این است كه پاسخ های ذهنی ، فیزیولوژیك و حركتی به صورت های مختلف بروز می كنند . برای مثال دو كودكی كه از مدرسه رفتن امتناع می كنند ، می توانند واكنش های متفاوتی داشته باشند . یكی ممكن است مشكلات و ناراحتی های جسمی داشته باشد و شب قبل از روزی كه باید مدرسه برود ، گریه كند در حالی كه دیگری با اكراه به مدرسه برود و در هیچ كاری شركت نكند . در ضمن ، پاسخ كودك مضطرب ، به فراخور شرایط تكالیف و وضعیت ها تغییر می كند . به عنوان نمونه ، كودك مضطرب در وضعیت های اجتماعی از تعامل با دیگران خودداری كرده و فكر می كند می خواهد دیوانه شود . اما وقتی در مدرسه قرار می گیرد ، گیج و گنگ می شود ، می لرزد ، دچار لكنت زبان می شود و اشك می ریزد ( باریوس و هارتمن ، 1997 ) .

دوشنبه 30/5/1391 - 8:25 - 0 تشکر 519982

نگرانی


سازة « نگرانی » درك دو مفهوم ترس و اضطراب را برای ما سخت تر می كند . سازة نگرانی از این جهت مهم است كه نگرانی یكی از مؤلفه های اصلی اختلالات اضطرابی كودكان در ویراست چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM – IV ) است . نگرانی بر خلاف اضطراب كه پاسخ هیجانی پیچیده ای است و مؤلفه های شناختی ، فیزیولوژیك و حركتی دارد ، جزء مؤلفه های شناختی اضطراب است ( بارلو ، 2002 ؛ واسی و دالایدن ، 1994 ) . نگرانی ، افكار و تصورات ما در رابطه با پیامدهای منفی یا تهدیدآمیز است . كنترل این افكار و تصورات سخت است و این افكار و تصورات می توانند عذاب آور باشند . همان طور كه ترس یكی از حالات دستگاه هشدار زیست شناختی است ، نگرانی یكی از حالات دستگاه هشدار شناختی است كه ما را وامی دارد خطرات آتی را پیش بینی كنیم . در نگرانی ، رویدادهای آزارنده را مرور
می كنیم و راه های اجتناب از آنها را می یابیم . این حل مسئله ، یكی از فواید انطباقی نگرانی است چون ما را آماده می كند با وقایع مواجه شویم و با آنها كنار بیاییم . اما اگر در این زمینه افراط كنیم ، عملاً فرایند حل مسئله مختل می شود ( متیوز ، 1990 ) . مطالعات تجربی اخیر از این فرضیه كه نگرانی و اضطراب كودكان ، دو سازه به هم مرتبط اما مستقل هستند حمایت می كنند
( موریس ، میسترس ، مركلباخ ، سرمون و زواخالن ، 1998 ؛ سیلورمن ، لاگركا و واسرستاین ، 1995 ) .

دوشنبه 30/5/1391 - 8:26 - 0 تشکر 519983

ویژگیهای رشدی ترس در كودكان


« آگاهی از رشد ترسهای طبیعی در كودك ، در تشخیص ترسهایی كه باید در پی رفع آنها برآمد، اهمیت دارد . بسیاری از پژوهشگران ، طی نیم قرن گذشته كوشیده اند به چگونگی رشد ترس پی ببرند ، و در این مورد راههایی نیز پیشنهاد كرده اند .


رواج كلی ترس ، چندین بررسی كلاسیك نشان داده است كه كودكان بهنجار به نحو شگفت انگیزی به ترسهای بسیاری دچارند . جرسیلد ( Jersild ) ، هولمز ( Holmes ، 1935 ) گزارش كردند كه كودكان بین 2 تا 6 ساله بطور میانگین به چهار تا پنج نوع ترس دچارند ، و واكنشهای حاكی از ترس خود را هر  روز یك بار نشان می دهند . مك فارلین ( MacFarlane ) ، آلن ( Allen ) ، و هونزیك ( Honzik ، 1954 ) در مطالعه ای دراز مدت ( طولی ) دربارة كودكان بین 2 تا 14 ساله پی بردند كه 90 درصد گروه نمونه به انواع بخصوص ترس دچارند . چهل و سه درصد از كودكان بین 6 تا 12 سال مورد مطالعة لاپوز ( Lapouse ) و مانك
( Monk ، 1959 ) دارای هفت نوع ترس یا بیشتر بودند ، آنچه در مطالعة دوم جلب توجه می كند این پندار است كه می گوید ممكن است مادران بروز ترس را در كودكانشان دست كم بگیرند . ترسهایی كه مادران در كودكانشان گزارش كردند 41 درصد كمتر از ترسهایی بود كه خود كودكان اظهار می داشتند .


هر چند پیداست ترس در میان كودكان امری رایج است ، اما امكان دارد ترسهای شدید چندان متداول نباشد . در یك بررسی به عمل آمده در ایالات متحده امریكا ، نشان داده شد كه كمتر از 5 درصد مادران اظهار می دارند كودكانشان به ترس شدید دچارند . در مقابل 5 تا 15 درصد آنان می گویند كه ترس كودكانشان عادی است و 84 درصد معتقدند كودكانشان از چیزی نمی ترسند ( میلر و همكاران ، 1974 ) . این مطلب را دوتر ، یتزارد و وایت مور در تحقیق خود كه در آن تنها 7 مورد ترس جدی در میان 1000 كودك 10 تا 11 ساله گزارش شد ، تأكید می كنند . » ( طوسی – 78 )


ترس و نگرانی ، در بین كودكان و نوجوانان بسیار رایج هستند و آنها در مقاطع مختلف رشد خود 10 مورد یا بیشتر ترس و نگرانی دارند ( موریس ، و دیگران ، 1998 ؛ اولندیك ، 1983 ) . اگر چه ترس و نگرانی را با روش های مختلفی اندازه می گیرند ( برای مثال با گزارش بزرگسالان در مورد گذشته كودك ، با مصاحبه با كودكان و با نظر سنجی در زمینه ترس ) ولی ترس ها و نگرانی ها در جریان رشد تغییر می كنند ؛ دلیلش هم پخته شدن شناختی است . ( فیروز بخت 85 )


تحقیقات انجام شده در زمینه ترس كودكان ، فهم ما از ترس های بهنجار كودكان مثلاً ( فهم ما از سیر تحول ترس ها در جریان رسش و تفاوت های جمعیت شناختی در رابطه با محتوای ترس ها ) را و انتقاد ، ترس از ناشناخته ها ، ترس از مصدومیت های جزیی و حیوانات كوچك ، ترس از مرگ و خطر و ترس های روانی / پزشكی و ترس های مربوط به استرس ( بورنهام و گالونی ، 1997 ) . گالونی ( 1999) در مرور اخیر خود ، سیر تحولی ترس ها و خصوصیات جمعیت شناختی آنها را خلاصه كرده است . در پایان سال اول زندگی ، ترس از غریبه ها ، اشیای عجیب و بلندی افزایش می یابد . افزایش این ترس ها نشانگر رسش شناختی كودك از لحاظ به یاد آوردن و تمیز دادن آشنا از ناآشنا است . در اولین سالهای مقطع پیش دبستانی ، ترس ها ماهیت كاملاً عینی دارند و تجربه های جاری مثل ترس از حیوانات ، تاریكی یا تنهایی را در بر می گیرند . در مقطع دبستان، ترس های انتزاعی ، تخیلی و ترس های انتظاری بیشتر می شوند ؛ از جمله ترس از ارزیابی یا ترس از موقعیت های اجتماعی ، ترس از مصدومیت بدنی و ترس از بیماری و مدرسه ، ترس های نوجوانان نشانگر رسش فرایندهای شناختی آنها هستند . ترس های این مقطع كلی تر می شوند ( مثل نگرانی های اقتصادی و سیاسی ) .


جالب اینجا است كه ترس از مرگ و خطر ( مثلاً ترس از گم شدن در محل های نا آشنا ، دزدها ، تصادف ، آتش سوزی ، زلزله و غیره ) از اوایل كودكی تا اواخر نوجوانی وجود دارند ( گالونی ، 1999 ) .


در بررسی جدیدی كه در آن از كودكان 11 ساله تا نوجوانان 18 ساله خواستند سه مورد از بزرگ ترین ترس های خود را نام ببرند ، به عنكبوت ها بیش از هر مورد دیگری اشاره شد ! ( لین و گالونی ، 1999 ) .

دوشنبه 30/5/1391 - 8:28 - 0 تشکر 519984

عوامل اثر گذار بر ترس :



الف ) جنس : دخترها در تمام انواع ترس ها از پسرها جلوترند . اما ترس هایی كه بیش از همه وجه تمایز پسرها از دخترها هستند ، ترس از موش ، عنكبوت ، مار ، موش ، حشرات چندش آور ، تنهایی و خواب ها می باشد . این ترس ها نشان می دهند كه تفاوت پسرها و دخترها تا حدودی به نقش جنسیتی آنان ربط دارد ( گالونی و كینگ ، 1993 ) .


دختران نسبت به پسران ترس بیشتری نشان می دهند . ترس آنان احتمالاً از مار و موش است ، در حالی كه ترس پسران بیشتر از این است كه مورد انتقاد دیگران واقع شوند ( لاپوز و مانك ، 1959؛ میلر و همكاران ، 1974 ) شدت ترس دخترها ، به ویژه دخترهای بزرگ ، از شدت ترس پسرها بیشتر است . اما شدت و فراوانی ترس ها با افزایش سن ، كم می شود . ترسهای كودكان 8 تا 10 ساله از ترسهای كودكان 11 تا 13 ساله یا نوجوانان 14 تا 16 ساله بیشتر است ( گینك ، اولیر و دیگران ، 1989 ) .


برخی بررسیها همچنین نشان می دهد كه شدت ترس در دختران به تناسب بیشتر از پسران است
( گرازیانو و همكاران ، 1979 ) . با این همه باید نسبت به تحلیل تفاوتهای جنسی محتاط بود ، زیرا این امكان وجود دارد كه آنچه در گزارش ترس بطور معمول به جنسیت نسبت داده می شود ، در ارائه و گزارش آن تأثیر بگذارد .


ب ) پایگاه اجتماعی ، اقتصادی : پایگاه اجتماعی اقتصادی نیز بر تعداد و محتوای ترسهای كودكان تأثیر می گذارد . ترسهای كودكانی كه پایگاه اجتماعی اقتصادی پایین دارند از ترسهای كودكان طبقه متوسط یا بالا بیشتر است . وانگهی محتوای ترسهای كودكانی كه پایگاه اجتماعی اقتصادی پایین دارند نشان می دهد ترسهای این گروه از كودكان تا حدودی بجا هستند . برای نمونه ، كودكانی كه در محیط های محروم زندگی می كنند ، محیط خود را خصومت آمیز و خطرناك می دانند و از حیوانات ، غریبه ها ، رها شدن ، مرگ ، خشونت و نیروهای پلیس واهمه دارند ( گالونی ، 1999 ) . این در حالی است كه كودكان دارای پایگاه اجتماعی اقتصادی متوسط و بالا ، بیشتر از بلندی و بیماری می ترسند .


ج ) فرهنگ : فرهنگ نیز بر شمار ، محتوا ، الگو و شدت ترسها تأثیر می گذارد . اولندیك ، یانگ، كینگ ، دانگ و آكاند ( 1996 ) در مطالعة خود روی كودكان 7 تا 11 ساله در چهار فرهنگ مختلف گزارش دادند كودكان و نوجوانان نیجریه ای و چینی ( كه فرهنگ آنها بر خویشتنداری ، خودداری و رعایت قواعد اجتماعی تأكید بیشتری دارد ) بیش از كودكان آمریكایی و استرالیایی از ارزیابی می ترسیدند و ترس های اجتماعی و ترس های امنیتی آنها بیشتر بود . تعجبی ندارد كه محرك های محیطی ترسناك نیز بر محتوای ترسهای كودكان در كشورهای مختلف تأثیر بگذارد . برای مثال ، درصد قابل توجهی از كودكان آمریكایی و استرالیایی از این می ترسیدند كه دزد وارد خانه آنها شود یا در محل غریبی گم شوند . این در حالی بود كه همین درصد از كودكان نیجریه ای و چینی از برق و حیوانات خطرناك ( مثلاً خرس در چین و مار در نیجریه ) می ترسیدند . برخی ترس ها نیز مخصوص كشوری خاص بودند ( مثلاً ترس از احمق به نظر رسیدن در آمریكا ، اسلحه در استرالیا ، ارواح در چین و آب یا اقیانوس در آفریقا ) . جالب اینجا است كه میزان و نوع ترس های كودكان نیجریه ای ، در تمام مقاطع سنی ، بالا می ماند . اما هر چه سن كودكان آمریكایی و استرالیایی بالاتر می رفت ، تعداد ترسهای آنها كمتر می شد . بیشترین ترس ها در بین بچه های چینی بین 11 تا 13 سالگی دیده می شد ( یعنی در دوران تصمیم گیری در مورد تحصیلات عالی تر ) .


د ) سن ، به نظر می رسد شمار كودكانی كه به یك یا بیش از یك نوع ترس مبتلایند ، و نیز شمار ترسهای گزارش شده در كودكان ، با افزایش سن كاهش یابد . امكان دارد ارتباط بین این دو موضوع خطی نباشد ، زیرا مشاهده شده است كه این ارتباط در حدود 11 سالگی بشدت تند و تیز می شود ( گرازیانو و همكاران ، 1979 ) افزون بر آن ، « پیداست كه برخی از ترسها در سنهای بخصوص ظاهر می شود . بیشتر دست اندركاران ، ترسهایی را كه با سن كودك تناسب دارد و غیر عادی نیست ، جزو هراسهای دوران كودكی به حساب نمی آورند ، مگر آن كه این ترسها بسیار شدید باشد یا پس از سنی كه انتظار نمی رود ادامه یابد .


به نظر می آید كه ترسهای مربوط به دوران كودكی دوره ای نسبتاً كوتاه داشته باشند . همچنین می توان انتظار داشت واكنشهای خفیف ترس و نیز آنهایی كه به دورة بخصوصی از رشد مربوط می شوند ، بسرعت از بین بروند ( باریوس و همكاران ، 1981 ) .


حتی امكان دارد واكنشهای جدی هراسی دوران كودكی نیز طی مدت نسبتاً كوتاهی از بین برود . گفته شده است ترسهایی كه بیش از دو سال دوام یابد ، از نظر بالینی نیاز به توجه دارد ( برای مثال گرازیانو و همكاران ، 1979 ) . با این حال ، اگر ترس – هر چند كوتاه مدت – در حد قابل ملاحظه آزار دهنده باشد ، یا به عملكرد فرد ضربه وارد آورد ، باید در پی چارة آن برآمد .


در ارزیابی ترسهای کودکان ، چشم انداز رشدی کاربرد بسیار دارد ( هاریس و فراری Ferrari ، 1983 ) . هنگام قضاوت دربارۀ ترس کودکان ، توجه به این موضوع بسیار اهمیت دارد که بسیاری از ترسها ناپایدارند و به سن خاصی مربوط می شوند . دگرگونیهای ناشی از رشد ادراک کودکان نیز در فهم ما از ترسهاس آنان مؤثر است . برای مثال بالا رفتن اختلاف بین واقعیتهای درونی و واقعیتهای عینی می تواند به توجیه این موضوع کمک کند که چرا کودک خردسال


ازهیولا می ترسد ، در حالی که کودکان  بزرگتر به ترسهای واقعی تر یعنی خطر یا آسیب دیدگی جسمی دچارند . انتظارات اجتماع و قابل پذیرش بودن برخی ترسها در یک سن خاص ، نیز باید در نظر گرفته شود . برای مثال امکان دارد رشد و پرورش اجتماعی کودک بزرگتر به حدی رسیده باشد که بفهمد ترس هنگام خواب درست نیست ، و از این رو آن را ابراز نکند . ترکیبی از سن و جنس می تواند اثرات مشابهی در بر داشته باشد . برای مثال ، اگر دو نسبت مساوی پسر و دختر را که دچار خوابهای هراس آور هستند در نظر بگیریم ، در خواهیم یافت که در میان کودکان کلاس ششم ، 70 درصد دختران ، و تنها 10 درصد پسران به این اختلال دچارند ( بوئر ، 1976 ) .


امکان دارد برخی ترسها کوتاه مدت باشد ؛ همچنین امکان دارد هراسهای دوران کرکی در واقع پیش درآمدهایی بر هراسهای دوران بزرگسالی نباشد (مارکز Marks وگلدر Gelder ، 1966 ). با این حال ، امکان دارد ترسهای دوران کودکی پی آمدهای دراز مدتی داشته باشد . افرادی که در بزرگسالی دچار هراس می شوند ، در دوران خردسالی نیز بیشتر از دوران خردسالی افرادی که در بزرگسالی دچار هراس نیستند ، به هراس دچار بوده اند ( سالیوم Solyom ، بک Beck ، سالیوم ، هوگل Hugel ، 1974 ) . هر چند که این اطلاعات از گذشتۀ شخص گرفته شده است ، اما ممکن است چشم انداز رشدی بر این باور باشد که با افزایش سن ، به جای از بین رفتن ترس ، تنها سبک ابراز آن تغییر می یابد . » ( طوسی 78 )

دوشنبه 30/5/1391 - 8:29 - 0 تشکر 519985

ترس ها و نگرانی ها در سنین مختلف


سن



عامل ترس یا نگرانی



0 تا 6 ماهگی



صدای بلند


عدم حمایت


محرک های حسی شدید



6 تا 9 ماهگی



غریبه ها


محرک های جدید ( برای مثال ، ماسک ها )


بلندی


محرکهای ناگهانی ( برای مثال صدای ناگهانی یا نور ناگهانی )



1 سالگی



جدا شدن از مراقبان


غریبه ها


توالت



2 سالگی



محرک های شنیداری ( برای مثال ، صدای قطار یا صدای رعد )


موجودات خیالی


تاریکی


جدا شدن از مراقبان



3 سالگی



محرک های دیداری ( برای مثال ماسک ها )


حیوانات


تاریکی


تنهایی


جدا شدن از مراقبان



4 سالگی



محرکهای شنیداری ( برای مثال ، روشن شدن موتور ، آژیر یا سر و صدا )


تاریکی


حیوانات


بیرون رفتن والدین از خانه در شب


موجودات خیالی


دزدها


محرک های دیداری



5 سالگی



محرک های ملموس ( برای مثال ، مصدومیت ، افتادن ، سگ )


آدم های « بد »


جدا شدن از مراقبان


 موجودات خیالی


حیوانات


آسیب دیدن خود یا دیگران




سن



عامل ترس یا نگرانی



6 سالگی



محرک های شنیداری ( برای مثال ، صدای آدم های عصبانی ، صدای رعد )


موجودات خیالی


دزدها


تنها خوابیدن


صدمه دیدن خود یا دیگران


بلایای طبیعی ( برای مثال ، آتش سوزی یا سیل )


حیوانات


مردن خود یا دیگران


تنها ماندن



7 تا 8 سالگی



موجودات خیالی


صدمه دیدن خود یا دیگران


تماشای صحنه های غیر منتظره و نامعمول در رسانه ها ( مثل تماشا کردن بمباران یا بچه دزدی )


شکست خوردن و انتقاد


اعمال پزشکی و دندان پزشکی


مردن خود یا دیگران


رویاها یا فیلم های ترسناک


حیوانات



9 تا 12 سالگی



شکست و انتقاد ( مثلاً ارزیابی شدن در مدرسه ) 


طرد شدن


قلدری یا حرف های رکیک همسالان


بچه دزدی


مردن خود یا دیگران


صدمه دیدن خود یا دیگران


بیماری


منزوی شدن


شکست


خیط کردن یا تحقیر شدن


صدمه دیدن یا بیماری های جدی


بلایای طبیعی یا انسانی ( مثلاً نگرانی های اقتصادی و سیاسی )


مرگ و خطر






توجه : داده ها از گالونی ( 1999 ) ، میلر ( 1983 ) و موریس ، مرکلباخ ، گاده و مولارت ( 2000 ) گرفته شده اند .  

دوشنبه 30/5/1391 - 8:31 - 0 تشکر 519986

منشاء ترس ها ، نگرانی ها و رویاهای ترسناک


« رویاهای ترسناک نیز مثل نگرانی ها و ترسها در کودکان شایع هستند و یکی دیگر از تجلیات اضطراب محسوب می شوند . اخیرا موریس ، مرکلباخ ، گاده و مولائرت ( 2000 ) سیر رشدی رویاهای ترسناک ، ترسها و نگرانی های کودکان 4 تا 12 ساله و میزان دخالت شرطی شدن ، الگو برداری و اطلاعات منفی در سبب شناسی آنها را بررسی کردند .


سیر رشدی رویاهای ترسناک نیز شبیه سیر رشدی ترسها بود : رویاهای ترسناک بین 4 تا 6 ساله ها و 11 تا 12 ساله ها شایع بودند هر چند بیش از همه بین 7 تا 9 ساله ها دیده می شدند . اما نگرانی ها همپای افزایش سن کودکان بیشتر می شدند . اگر چه شیوع برخی از ترسها ، نگرانی ها و رویاها در رده های سنی مختلف متفاوت بود ( برای مثال ، فراوانی ترسها و رویاهای ترسناک در مورد موجودات خیالی با افزایش سن کم می شد ولی نگرانی در مورد امتحان دادن بیشتر می شد ) ولی ترس ها ، نگرانی ها و رویاهای خیلی ترسناک در تمام مقاطع سنی ، ثبات نسبی داشتند . رویاهای ترسناک عمدتا در مورد موجودات خیالی ، صدمه دیدن خود یا دیگران و دزدیده شدن بودند ( در بین 4 تا 6 ساله ها رویاهای مربوط به حیوانات از رویاهای مربوط به دزدیده شدن بیشتر بود ) . اطلاعات ( برای مثال از طریق کتاب ها ، رسانه های جمعی و مردم ) مهمترین راه ایجاد رویاهای ترسناک بودند . تا جایی که 70 درصد کودکان گزارش می دادند تصاویری که در تلویزیون دیده اند ، باعث شده رویاهای ترسناک ببینند .


اطلاعات منفی نیز در 55 % موارد علت ترسهای اصلی کودکان بودند . 33 درصد رویاهای ترسناک به شرطی شدن و 25 درصد به الگو برداری بر می گشت . این آمار با نتایج مطالعه اولندیک و کینگ ( 1991 ) که نشان می داد 8/88 % کودکان ، اطلاعات منفی را منشاء ترس خود می دانستند ، فرق دارد . در مورد نگرانی ها ، شایع ترین راه های ایجاد نگرانی ، شرطی شدن ( در 58 % موارد ) و اطلاعات منفی ( در 33 % موارد ) بودند . یکی از یافته های مهم این مطالعه آن بود که شاید دلیل تفاوت معنادار محتوا و ریشۀ ترسها ، نگرانی ها و رویاهای ترسناک کودکان این است که سه پدیده مجزا هستند .


خلاصه این که ترسها ، نگرانی ها و اضطراب در تمام رده های سنی دوران کودکی شایع اند . نحوۀ بروز آنها به سن کودک ، تعداد آنها به سن و جنسیت کودک ، و محتوای آنها به سن ، جنسیت ، قومیت ، فرهنگ و پایگاه اجتماعی اقتصادی کودک بستگی دارد . ترس های ناراحت کننده و اضطراب بر کارایی شخصی و اجتماعی کودکان تأثیر می گذارند . برای مثال ، اولندیک و کینگ ( 1994 ) در بررسی 648 نوجوانان 12 تا 17 ساله فهمیدند ترس ها و اضطراب های 60 درصد این نوجوانان مزاحمت زیادی برای انجام تکالیف و کارهای موردعلاقه آنهاایجاد می کرد . مزاحمت  ترس ها و اضطراب 20 درصد هم در حد متوسط بود . » ( فیروز بخت 1385 )

دوشنبه 30/5/1391 - 8:33 - 0 تشکر 519987

سبب شناسی ترس :



دربارۀ علل بروز ترس ، اگر چه نظریه های عمده ای وجود دارد اما آنچه در این مقاله بررسی خواهد شد نظریه تحلیل روانی خواهد بود .


« دید تحلیل روانی : در مطالعۀ موردی فروید از هانس کوچک ، هراسهای هانس از تعارضهای اودیپی حل نشدۀ وی مایه می گرفت ، یعنی آنچه که در قالب تمایل کودک به مادر ، ترس از پدر و اخته شدن بروز می کرد . تصور غیر قابل قبول تملک مادر و جانشین سازی پدر ( و اضطرابی که همراه با آن بود ) سرکوب می شد . در پی این سرکوبی فرافکنی می آمد – یعنی هانس باور می کرد که پدرش می خواهد از شر او خلاص شود یا به وی آسیبی برساند . گام نهایی و مظهر هراس جانشین سازی بود . به این معنی که اضطراب ناخودآگاه یا برخی اشیای خارجی جابجا می شد که به طریقی با خواستۀ ناآگاهانه ، مرتبط بود یا نمادی از آن به حساب می آمد . هانس علاوه بر چیزهای دیگر ، پدرش را به اسب تشبیه می کرد ، بدین شکل که می پنداشت پدرش اسب است و در ظاهر چشم بند اسب را نمادی از سبیلهای پدر ، و گاز گرفتن او را نمادی از اختگی به حساب می آورد . جانشین سازی به هانس این امکان را داد که از چیزی که می ترسد – اسب – دوری کند ، در حالی که او نمی توانست از پدرش بگریزد . افزون بر آن ، جانشین سازی، احساسهای دوگانۀ وی را نسبت به پدر را از بین برد .


نظریه پردازان تحلیل روانی نظریۀ فروید را دگرگون ساخته و توسعه داده اند ، اما ساخت اصلی این نظریه همچنان بدون تغییر باقی مانده است . تغییرات اولیۀ این نظریه،این امکان رافراهم می سازد تا هیجان ناشی از  پرخاشجویی ، اضطراب جدایی ، و تمایلات جنسی غیر اُدیپی ، در حکم پایه ای برای رشد هراس به کار آید ( ر . ک . به نمیه Nemiah ، 1980 ) . برای مثال برتیس ، از مورد پینچون ( Pinchon ) و آرمیندا ( Arminda ، 1950 ) سخن به میان می آورد. مورد ، دختری 11 ماه است که به هراس از بادکنک دچار است .


هراس او از بادکنک طی دوران بارداری دوم مادرش به وجود آمده است ، و تصوری شود این هراس ، از انگیزۀ ویرانگری کودک که مایل است محتوی شکم برآمده و گرد مادر را از بین ببرد، نتیجه شده است .


مانند موارد دیگر ، چارچوب تحلیل روانی در مورد هراسهای کودکان تقریباً تنها بر اساس تحلیل داده های موردی بنا شده است . و در جزئیات بالینی غنی است .


دیدگاههای نظریۀ تحلیل روانی ، حکایت دارد که مادران کودکان مبتلا به هراس از مدرسه ، اغلب خود به مادرانشان وابستگی داشته اند ، با کودک احساس همدردی می کنند ، بشدت مراقب وی هستند ، تمام نیازهای کودک را بر می آورند ، و در برابر پرخاشجوییهای کودک تعارضهای غیر معقول و غیر منطقی دارند که تربیت وی را مشکل می سازد . نقش پدر در این بین منفی است – یعنی نمی تواند در برابر حمایت بیش از اندازۀ مادر از کودک کاری انجام دهد ( دیویدز ، 1973 ، کسلر 1966 ) . در این مورد که مادران کودکان مبتلا به هراس از مدرسه ، همواره به برخی اختلالهای عصبی دچارند ، مسائل چندی وجود دارد . همین تعارضها در مورد مادرانی که کودکانشان به مسائل دیگری دچارند ، نیز عنوان شده است . با این حال ، معلوم نیست آیا برخی از این مادران مبتلا می توانند کودکانشان را عاری از این هراسها بزرگ کنند یا خیر . افزون بر این ، تحقیق زمانی انجام می شود که کودک بیش از آن دچار هراس شده است ؛ از این رو جدا کردن علت از معلول بسیار مشکل می شود .  


توضیحات تحلیل روانی ، کودک مبتلا به هراس از مدرسه را کودکی می داند که نسبت به والدین تمایلات پرخاشجویانه ای دارد و از این که تمایلات را به صورت ترس از ترک گفتن و جدا شدن از پدر و مادر ابراز کند عاجز است ؛ از این رو به گذشته باز می گردد و به یک نیازمندی قبلی توسل می جوید ، و خشم خود را از دنیای خارج و بویژه از مدرسه ظاهر می سازد . با وجود این توضیحات تحلیل روانی در این باره می گوید که حضور و شرکت در مدرسه حقیقتاً می تواند بطور مستقیم از اضطراب جدایی ناشی شده باشد ، و چنین نیست که امتناع از مدرسه تنها حاصل خشمی تغییر شکل یافته باشد . » ( طوسی – 78 ) . 

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.