• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
ایران سرای من (بازدید: 622)
دوشنبه 30/5/1391 - 1:27 -0 تشکر 519895
اوضاع سیاسى, مذهبى ایران در آستانه ظهور اسلام

نوشته ی دكتر حسین مفتخرى بر گرفته از http://tarikheslam.com/history-articles/item/1378-اوضاع-سیاسى-مذهبى-ایران-در-آستانه-ظهور-اسلام.html


تحقیق پیرامون چگونگى و چرایى گسترش نسبتا سریع دیانت اسلام در ایران در قرون اولیه هجرى از جمله مباحثى است كه هنوز مورد توجه و عنایت پژوهشگران عرصه تاریخ است. آگاهى از چند و چون اوضاع سیاسى, مذهبى ایران در آستانه ورود اعراب مسلمان ما را در فهم علل و عوامل ترك آئین قدیم و گروش به سوى اسلام از سوى ایرانیان رهنمون مى سازد. مدعاى مقاله حاضر این است كه حاكمیت ساسانى در آخرین ایام خود گرفتار بحران در ساختارهاى سیاسى, مذهبى شده بود و این امر بیش از هر چیز در سقوط ایشان دخیل بود

دوشنبه 30/5/1391 - 1:28 - 0 تشکر 519896

تاریخ ایران در اوایل دوره اسلامى, یكى از مقاطع حساس تاریخ این مرز و بوم است. اوضاع و احوال ایران در این عصر, متإثر از ورود اعراب مسلمان به ایران و حاصل برخورد دو نظام اجتماعى, فرهنگى و اعتقادى متفاوت بود. روند چگونگى پذیرش دیانت اسلام و ترك آیین قدیم از سوى مردم ایران و نتایج ناشى از آن, از مهمترین مسائل قابل بحث در این مقطع زمانى است. در این زمان شكل گذشته جامعه ایرانى كه تقریبا هزار سال داراى وحدتى نسبى بود, بتدریج تغییر كرده, پیوند خود را با بخشى از میراث باستانى خویش, گسست و چهره اى نسبتا متفاوت با گذشته پیدا كرد; زیرا ورود اسلام به ایران, تإثیر محسوسى در ساختارهاى سیاسى, اجتماعى, فرهنگى و اقتصادى به جا نهاد كه پاره اى از آن ها تا امروز نیز ادامه یافته است. به عبارت دیگر: این دوره یكى از معدود دوره هاى انتقالى (گذر) در تاریخ ایران است كه علاوه بر ایجاد تغییرات ظاهرى (فروپاشى یك سلسله و روى كار آمدن حاكمیتى دیگر) تحولات محسوس در بنیان هاى سیاسى و اجتماعى به وجود آورده است.
شناخت دقیق این تحول بزرگ مستلزم بازشناسى ساختار سیاسى, مذهبى امپراتورى ساسانیان در آخرین ایام پادشاهى ایشان است. زیرا علاوه بر عامل بیرونى شرایط درونى جامعه ایرانى نیز در سقوط این دولت دیرپا موثر بود.

دوشنبه 30/5/1391 - 1:28 - 0 تشکر 519897

بحران سیاسى
آنچه در شامگاه عهد ساسانى بر ایران گذشت, تا حد زیادى از بحران سیاسى در ساختار قدرت این نظام از بدو تإسیس نشإت مى گرفت و بازتاب و نتیجه عملكرد شاهان ساسانى در طول حكومت, مخصوصا دوران اوج اقتدار آنان, یعنى عصر اصلاحات انوشیروان بود. نظام مبتنى بر تمركز در دین و سیاست, كه ویژگى اصلى و نمایان دولت ساسانى نسبت به اسلاف خود محسوب مى شد, اگرچه در حفظ مرزها و در نتیجه استقلال سیاسى ایران در میان دشمنان شرقى (هیاطله و تركان) و غربى (رومیان) نقش مهمى داشت در سقوط و اضمحلال ایشان نیز مهم ترین عامل بود.
تشكیل دولت ساسانى, كه خود پاسخى به بحران هاى ایجاد شده در اواخر عهد اشكانى بود, به واسطه سیاستگذارىهاى خاص, به ظهور بحران هاى جدید در زمینه هاى سیاست, اجتماع و مذهب انجامید كه دوره پادشاهى ((قباد)) نقطه اوج آن بود.
على رغم برترى شایان توجه حكومت ساسانى نسبت به اشكانیان در امر تمركز بنیادهاى سیاسى, دینى و اقتصادى, در سراسر عصر حاكمیت ایشان, نوسان بین تمركز و عدم تمركز یا به تعبیرى نزاع و رقابت میان شاه و اشراف برقرار بود; به عبارت دیگر ((در دوره ساسانیان نیز رسم ملوك الطوایف اشكانیان با كمى تفاوت ادامه داشت.))(1) هم چنین كاربرد كلمه شاهنشاه و شاه شاهان در این دوره كه نشانه وجود شاهان محلى در طول حكومت ساسانى, و عدم تمركز كامل بوده, سرانجام به نزاع میان شاه و اشراف انجامید و مانع از ایجاد تعادل و توازن در نظام سیاسى و اجتماعى ایران در دوره ساسانى گردید; به طورى كه تنها چند تن از سى و شش پادشاه ساسانى, بیش از ده سال سلطنت كردند و در طول چهار سال پس از سقوط خسرو پرویز از 628 تا 632م, دوازده نفر بر سریر سلطنت تكیه زدند كه عمر سلطنت برخى چند روزى بیش نبود.
تداوم قدرت ملوك الطوایف دوره اشكانى كه منجر به افزایش قدرت نیروهاى گریز از مركز یعنى خاندان ها و اشراف ایالات و ولایات مى شد, با تمایلات مركز طلبانه و استبدادى خاندان ساسان كه خواهان تسلط هرچه بیش تر بر همه طبقات و لایه هاى اجتماعى بودند, منافات داشت. هم چنین تضعیف ملوك الطوایف و مقید كردن اشراف به دربار و تفویض مشاغل موروثى به ایشان كه از بارزترین اقدامات بنیان گذاران این سلسله بود, توسط برخى جانشینان قدرتمند ایشان پى گیرى شد, كه در این بین مى توان به اقدامات یزدگرد اول, هرمز دوم, بلاش, قباد و بالاخره اصلاحات انوشیروان كه در جهت خنثى كردن قدرت اشراف كهن و نیز افزایش قدرت مركزى بود, اشاره كرد. با این حال در برخى دوره ها كه پادشاه از قدرت كافى برخوردار نبود, دربار و جامعه, صحنه قدرت نمایى اشراف مى شد. از این كه فقط چهار پادشاه ساسانى خود جانشینان خویش را انتخاب كرده اند(2) و براى نشستن بر تخت پادشاهى همواره پشتیبانى اشراف و روحانیون ضرورى بود(3), مى توان به میزان نفوذ طبقه اشراف پى برد.

دوشنبه 30/5/1391 - 1:29 - 0 تشکر 519898

عصر قباد نقطه عطفى در درگیرى شاه و اشراف بود. گرچه وى با استفاده از قیام مزدك خشم توده ها را در جهت تضعیف اشراف بزرگ به كار گرفت, ولى در نهایت فرزندش انوشیروان توانست طى اصلاحات اقتصادى, اجتماعى و با تكیه بر اشراف خرد, (دهقانان و اسواران) میل سركش اشراف كهن را تا حدود زیادى مهار كند. هر چند اقدامات وى غیر مستقیم ناشى از قیام مزدكیان و در جهت خلع سلاح ایشان بود, تقویت دهقانان و تضعیف بیش تر اشراف كهن را نیز در پى داشت و از این جهت كه به هرج و مرج و آشفتگى ناشى از قیام مزدك خاتمه داد, با اقبال برخى اقشار جامعه روبه رو شد. در واقع جامعه ایرانى كه به دنبال منجى مى گشت, سرخورده و مإیوس از قیام مزدك, امنیت را هر چند به بهاى استبدادى خشن, بر آزادى همراه با نابسامانى ترجیح داد, چرا كه حكومت یك مستبد قابل تحمل تر از حكومت گروهى از مستبدان بود.

دوشنبه 30/5/1391 - 1:30 - 0 تشکر 519899

((عدل)) در جامعه بسته و متمركز ساسانى كه فاقد تحرك اجتماعى قابل انعطاف بود, به معناى حفظ جایگاه هر یك از طبقات اجتماعى و ممانعت از تعرض آن ها به یكدیگر بود. از همین روى قباد ((به حلوان دیوان خراج ساخت و آن را دیوان عدل نام نهادند));(4) بنابراین, ممكن است اعطاى لقب ((عادل)) به انوشیروان نیز از همین سنخ باشد.
اگر عصر انوشیروان را نقطه اوج قدرت ساسانیان به شمار آوریم, باید گفت, شمارش معكوس سقوط آنان نیز از همین نقطه آغاز شد; دوره اى كه در پاسخ به بحران هاى به وجود آمده در آن اصلاحات اجتماعى, سیاسى و اقتصادى صورت گرفت, لیكن این اصلاحات در نهایت موفق به فرو نشاندن این بحران ها نگردید و به عبارت بهتر, اصلاحاتى بود كه در جهت تإمین منافع و مطامع بخش هاى فرودست جامعه نبود, و حتى بیش از گذشته بحران را در تمام جوانب بخصوص در مسائل سیاسى و اجتماعى عمیق نمود و زمینه هاى شكست ساسانیان و پیروزى اعراب مسلمان را فراهم كرد. تلاش اشراف براى احیاى جایگاه خود كه با اصلاحات و اقدامات خسرو اول محدود شده بود و آن ها نمى توانستند اراده خود را بر وى تحمیل كنند, در آخرین سال هاى سلطنت وى با حضور اشراف در قیام ((انوشزاد)) و مخصوصا در زمان جانشین وى, یعنى هرمز چهارم شتابى سریع تر گرفت. از سوى دیگر, مداراى مذهبى هرمز چهارم, خشم اشراف مذهبى را برانگیخته بود; و با آن كه او نیز مانند پدرش, با استفاده از خشم طبقات پایین بر ضد بزرگان, شمار زیادى از اشراف را به قتل رساند,(5) اما تداوم دشمنى با روم و تهدید ایران از سوى متحدان منطقه اى آن كشور,(6) شرایط مناسبى براى ابراز ناخشنودى برخى اشراف اعم از نظامى, زمیندار, روحانى و نیز اشراف قدیم و جدید فراهم كرد كه این ناخرسندى در شورش ((بهرام چوبینه)) متجلى شد. در حقیقت, قیام بهرام چوبینه نشان داد كه اصلاحات نظامى انوشیروان, در دراز مدت پایدار نبوده است. هم چنین این قیام آغاز افزایش قدرت نظامیان در صحنه سیاسى عصر ساسانى و شروع شكست اصلاحات انوشیروان بود; اصلاحاتى كه هسته اصلى آن نظامى بود و حتى اصلاح مالیاتى در راستاى آن و در جهت تإمین درآمد ثابت براى هزینه سپاهى وابسته به مركز طراحى شده بود. در واقع دولت ساسانى در عهد انوشیروان به لحاظ شرایط جدید سیاسى ـ اجتماعى و رقابت نظامى با همسایگان, در حال تغییر حامیان اجتماعى خود از اشراف و سران دودمان ها به تكیه گاه وسیع ترى به نام آزادان بود. آزادان گرچه مالك زمین بودند, از طریق تعهد خدمت در سپاه, با شاهنشاه ارتباط مى یافتند.(7) سرانجام این سیاست نیز به ظهور یك بخش نظامى انجامید كه در اواخر عهد ساسانى هرچه بیش تر در امور سلطنت مداخله مى كردند. شورش بهرام چوبینه اولین حضور گسترده گروه آزادان در صحنه سیاسى پس از انوشیروان بود, با وجود این, اشراف بیش تر مایل بودند به دور فردى چون خسرو پرویز گرد آیند كه از خاندان شاهى بود, نه فردى چون بهرام چوبینه, كه از دیدگاه سنت سیاسى حاكم بر جامعه ایرانى غاصب شمرده مى شد.

دوشنبه 30/5/1391 - 1:30 - 0 تشکر 519900

خسرو دوم, پرویز, كه به كمك رومیان و حمایت گروهى از اشراف ایرانى به قدرت دست یافته بود, پس از سركوب شورش بهرام, محتاطانه به تثبیت پایه هاى حكومت لرزان خود همت گماشت و با نابود ساختن ((بندویه)) و ((بستام)) كه از اشراف و نیز از اقوام خود او بودند و نقش بسیار مهمى در انتقال مجدد سلطنت به وى داشتند استبداد پادشاهى خود را نشان داد.
وى با نابود كردن خاندان بنى لخم در راستاى تمركز هرچه بیش تر قدرت, علاوه بر درهم شكستن سد حائل میان ایرانیان و اعراب موجبات عبور آنان را از مرزها فراهم آورد و سرانجام این امر به شكست ساسانیان از اعراب در جنگ ((ذىقار)) انجامید و ضعف ساسانیان براى اقوام عرب آشكار شد, تا آن جا كه ((نولدكه)) حتى این جنگ را پیش درآمد پیروزىهاى بعدى اعراب مسلمان تلقى مى كند.(8) فرو نشاندن نا آرامى ها در داخل نیز زمینه هاى رویارویى با, دشمن دیرینه, یعنى رومیان را فراهم كرد. آخرین جنگ دولت ساسانى با روم كه در فاصله زمانى بین سال هاى 604 ـ 628 روى داد, گرچه در ابتدا براى خسرو و دربار پیروزىهایى به بار آورد, عاقبت به نفع روم خاتمه یافت.
همسایگان ایران, یعنى تركان و رومیان در این زمان هر دو با مشكلات داخلى مواجه بودند و خطرى جدى براى ساسانیان محسوب نمى شدند, اما تضعیف ساسانیان تا حد زیادى معلول برخوردهاى قبلى با ایشان بود; از جمله دلایل مهم تمایل ساسانیان به تمركز, همچون اغلب سلسله هاى حكومتى در ایران, تقویت بنیه داخلى در رویارویى با دشمنان خارجى بود, كه موقعیت جغرافیایى ایران به عنوان معبر اقوام گوناگون نیز همین امر را به وضوح نشان مى دهد.
گرچه گذر زمان, نقش مهم ساسانیان را در جلوگیرى از رخنه اقوام كوچ نشین ترك به غرب نشان داد, اما سرانجام با سقوط ساسانیان, سد دفاعى ایران در مقابل حمله تركان درهم شكست و هجوم همراه با مهاجرت ایشان به غرب آغاز شد.

دوشنبه 30/5/1391 - 1:31 - 0 تشکر 519901

با خلع خسرو پرویز از پادشاهى و قتل او و به دنبال آن با از بین رفتن مركزیت, بار دیگر دور تكرارى تاریخ ایران آغاز شد و نیروهاى مخالف, جامعه را به سمت هرج و مرج و تزلزل كشاندند و حكومت ملعبه دست ایشان شد. هم چنین با كاهش درگیرىهاى مرزى, سپاهیان و نظامیان بیش از پیش فرصت یافتند تا در امور داخلى دخالت كنند, و با كودتاهاى پى درپى آنان در طول چهار سال, دوازده نفر از پى هم به پادشاهى رسیدند. قدرت مرزبانان و دهقانان نیز در آخرین روزهاى حكومت ساسانى بسیار افزایش یافته بود و ایشان در ولایت خود چندان نیرومند و استوار نشسته بودند كه حتى پس از سقوط دولت ساسانى, رعایا در ابتدا, سقوط دولت را چندان احساس نمى كردند.(9) سیاست دشوار مالیاتى خسرو پرویز كه در جهت تإمین هزینه جنگ اعمال مى شد, فشار كمرشكنى بر رعایا تحمیل نمود, تا آن جا كه به روایت تاریخ قم: ((مردم هلاك شدند و خراب گشتند تا غایت كه كنیزكى را به درهمى مى فروختند)).(10) بلایاى طبیعى همچون طغیان آب دجله, در سال 628م(11) گسترش یافت و وبا, طاعون و قحط و غلا(12) نیز در افزایش بى تعادلى نظام ساسانى موثر واقع شد. در چنین شرایطى, ظلم و ستم چنان تحمل ناپذیر شده بود كه كشاورزان غالبا از كشور مى گریختند;(13) و بالاخره بالا رفتن هزینه ها به واسطه رشد سپاهیگرى و دیوانسالارى, كه هر دو از تمركزگرایى و خصوصا اصلاحات خسرو اول نشإت مى گرفت, هم چنین مخارج سنگین درگیرىهاى برون مرزى با رومیان, هیاطله و تركان كه البته تا حد زیادى معلول موقعیت استراتژیك ایران در مسیر جاده ابریشم بود, زمینه هاى سقوط ساسانیان را از درون و بیرون آماده مى ساخت. از سوى دیگر, فقدان سپاه دائمى و استفاده از نیروهاى مزدور ترك, عرب, رومى و هندى در ارتش ساسانى موجب كاهش هرچه بیش تر همبستگى و وحدت در سپاه ساسانى شده بود.

دوشنبه 30/5/1391 - 1:31 - 0 تشکر 519902

در تحلیلى كلى, باید علت اساسى سقوط ساسانیان را در ساختار قدرت این نظام جستجو كرد این ساختار, علاوه بر آن كه قادر نبود در تنظیم رابطه میان نهادهاى صاحب نفوذ تعادلى پایدار پدید آورد, حتى نتوانست با تغییر ساختار و انجام اصلاحات, تعادل خود را حفظ نماید. در حقیقت در حالى كه اصلاحات و تغییرات براى خنثى سازى آرام و به دور از خشونت طراحى و اجرا مى شود, اما از آن جا كه با اصلاحات انوشیروان اركان نظام ساسانى هماهنگى و همسازى جدیدى از خود نشان نداد, كشمكش هم چنان ادامه یافت و تعادلى جدید جایگزین نظم قبلى نشد و در چنین محیط نامطمئنى, هم پادشاه و هم اشراف و شاهزادگان, هر لحظه از توطئه هاى یكدیگر در هراس بودند. از سوى دیگر, تشكیل نیروى نظامى وابسته به دربار كه براى حل بحران هاى داخلى و خارجى طراحى و سازماندهى شده بود, به مشكلى بزرگ تبدیل شد و به همراه سیاست دینى آنان, موجبات تخریب همه جانبه ساختار سیاسى ساسانیان را فراهم كرد. در حالى كه چه بسا, اگر اعراب مسلمان نیامده بودند, دولت ساسانى مى توانست با یك تحول درونى مدتى دیگر به حیات خود ادامه دهد; اما هرگز نباید نقش اعراب را در سقوط ساسانیان آن گونه كه برخى پنداشته اند ناچیز شمرد.

دوشنبه 30/5/1391 - 1:32 - 0 تشکر 519903

بحران دینى
ظهور ساسانیان در ایران, علاوه بر ایجاد تحول سیاسى, دگرگونى مذهبى را نیز به همراه داشت; به گفته كریستین سن, ((اگر تمركزگرایى بازگشت به سنت هاى زمان داریوش كبیر به شمار آید, ایجاد دین رسمى حتما از ابتكارات ساسانیان بوده است)).(14) در واقع تلاش ساسانیان در برقرارى وحدت مذهبى, مكمل كوشش هاى آنان در برقرارى وحدت سیاسى و در جهت نیل به تمركز قدرت محسوب مى شد; به همین منظور ساسانیان در نخستین دوران فرمانروایى خود; بى درنگ مبارزه با كیش زرتشتى را, كه با هلنیسم و انواع ناشى از ادغام هلنیسم و فرهنگ شرقى آمیخته شده بود, آغاز كردند و كوشیدند تا رسالت زرتشت و دین او را به دور از هر نوع آمیختگى و به شكل حقیقى آن بازگردانند.(15) آنان براى دستیابى به این هدف, در آیین ایزدان مورد ستایش, سازش و التقاطى ایجاد كردند كه منظور از آن, وحدت ایران و متحد گردانیدن شاهان و شاهكان و استان هاى كشور در یك مجموعه واحد بود.(16) هم چنین مقارن با تإسیس سلسله ساسانى موانعى چون تركیب نامتجانس جغرافیاى مذهبى در ایران موجب بروز مشكلاتى براى موسسان این سلسله شد; زیرا تنوع مذاهب و آموزه هاى دینى از ویژگى هاى بارز جامعه ایرانى اواخر عهد اشكانى و اوایل عهد ساسانى بود; لذا با وجود این تنوع كه در هر قسمت از قلمرو ایران مشاهده مى شد, سلاطین ساسانى نتوانستند یكباره به اندیشه ایجاد مذهب دولتى جامه عمل بپوشانند در حقیقت براى اعمال چنین سیاستى, ترویج آتشكده ها, گردآورى و تدوین اوستا و سازماندهى و تقویت روحانیت به عنوان یك طبقه قدرتمند اجتماعى در دستور كار قرار گرفت و اعزام موبدان به عنوان نمایندگان مذهبى, در كنار نمایندگان سیاسى یا مرزبانان به هر یك از استان ها, در جهت گسترش هرچه بیشتر تمركز سیاسى ـ دینى آغاز شد كه سرانجام نیازهاى متقابل دین و دولت, موجبات نزدیكى این دو را به یكدیگر فراهم ساخت.

دوشنبه 30/5/1391 - 1:32 - 0 تشکر 519904

هم زمان با تلاش ساسانیان در راه ایجاد یك دولت مركزى نیرومند دستگاه دینى در مسیر وصول به چنین مركزیتى گام برمى داشت و به عبارتى قدرت شاهنشاه و نیروى موبدان موبد دو ترجمان یك گرایش و دو بعد یك پدیده بود.(17) اگر چه ساسانیان خود قبل از در دست گرفتن قدرت, جایگاه برجسته اى در نظام مذهبى داشتند, در واقع تشكیل دولت ساسانى برآیند همكارى بازوى مذهبى موبدان و بازوى نظامى خاندان ساسانى بود; به همین دلیل موبدان پارسى, با توسل به ایمان به مشروعیت انحصارى اندیشه و اعمال دینى خود, از قدرت نظامى و سیاسى ساسانیان به عنوان ابزارى براى تحمیل مزداگرایى به دیگر نقاط كشور و ریشه كن كردن یا سركوب همه ناسازگاران به عنوان انحراف و ارتداد استفاده كردند,(18) اما على رغم رقابت هاى آشكار و پنهان دو نهاد دین و دولت, كه گاه به خصومت مى گرایید, وجود دیدگاه ها و منافع مشترك, از جمله تإكید بر تمركزگرایى, هم چنین نیاز دولت به مشروعیت و نیاز دین به قدرت, زمینه هاى سازش و همكارى هر دو را مهیا مى ساخت. چنان كه دولت از دستگاه دینى پشتیبانى مى كرد و نسبت به بدعت گذارى و الحاد بدگمان بود و بارها به تحریك این دستگاه, به تعقیب و آزار اقلیت هاى دینى و سركوب بدعت گذاران یا زندیقان و مهم تر از همه, مانویان و مزدكیان پرداخت كه در ازاى آن دستگاه دینى نیز از سازمان دولت, امتیازات اشراف, حق الهى شاهنشاه و اعتقاد به اطاعت بى چون و چرا از او حمایت مى نمود.(19) به این ترتیب اندیشه هاى سیاسى موافق سلطنت و حكومت مطلقه در قالب تئورىهاى مذهبى, توجیه عمومى مى یافت, به طورى كه تئوریسین هاى معروفى چون ((تنسر)), ((كرتیر)) و ((آذرپد)) به ترتیب, در ایام پادشاهى اردشیر, شاپور اول و دوم, وظیفه مهم تبلیغ و القإ تئورى یگانگى دین و دولت را بر عهده گرفتند, اما با وجود این, پس از چندى, ظهور اندیشه مانى و مزدك نشان داد كه ساسانیان علاوه بر بحران هاى شدید اجتماعى به چالش هاى عمیق دینى نیز دچار شده اند.

دوشنبه 30/5/1391 - 1:32 - 0 تشکر 519905

اندیشه هاى دینى مانى و مزدك علاوه بر جنبه هاى اجتماعى, در حقیقت واكنشى در مقابل ظهور اندیشه اى قشرى بود كه بر مبناى تفسیرى جدید از آیین زرتشتى شكل گرفته بود كه تقویت جایگاه متولیان مذهبى, رشد طبقه روحانیان, طرد و تعقیب نیروهاى مخالف آنان و فرو رفتن پیروان آیین زرتشت در لاك دفاعى, و... از پیامدهاى چنین تفسیرى بود. اگرچه قیام مانى, خصوصا مزدك, در نهایت به تضعیف قدرت روحانیان زرتشتى در برابر شاه منجر شد و تشتت فكرى جامعه اى را كه به ظاهر داراى ثبات فكرى بود, نمودار ساخت, آیین حاكم را به سوى تحجر, تصلب و عدم انعطاف سوق داد و متولیان آن را بر آن داشت تا با هر وسیله ممكن, به تحكیم جایگاه اجتماعى خود بپردازند. در حقیقت, اندیشه اى كه توسط سه ایدئولوگ مشهور به ظهور درآمد, جایى براى تساهل فكرى و برخورد اندیشه ها و آرإ متفاوت باقى نگذاشت و حاصل آن ركود تفكر و اندیشه در دوره ساسانى و خلا فكرى در آخرین روزهاى حیات ساسانیان بود. در واقع, پیوند دین و دولت به ایجاد فرهنگى بسته و محدود منجر شد كه گرچه در ابتدا توانست با فرهنگ یونانى و رومى مقابله كند ولى بتدریج به دلیل تصلب و انعطاف ناپذیرى و عدم تحول, به فرهنگى راكد تبدیل گشت كه بزودى مغلوب فرهنگى متحرك (اسلام) گردید, در حقیقت, اتكا و وابستگى دین به دولت, سبب شد كه با سقوط یكى از آن دو, دیگرى نیز فرو افتد.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.