• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 800)
يکشنبه 29/5/1391 - 2:58 -0 تشکر 518939
کارگاه سرایش

چگونه می‌توان شعر ساخت؟


در کار شاعری جز چند قاعده برای شروع کار وجود ندارد. تازه این قواعد هم کاملاً صوری‌اند. درست مانند بازی شطرنج. حرکات اول تقریباً مشابه‌اند. اما در مرحله‌ی بعدی باید خود شما طرح حمله‌ی تازه‌ای را ابداع کنید. نابغانه‌ترین حرکت در دست بعدی به‌کار نمی‌آید.

طبیعت
مایاکوفسکی:

گفته‌ام و باز می‌گویم که من در اینجا نمی‌خواهم هیچ قاعده‌ای به دست بدهم که با آن کسی شاعر شود، یا با آن کسی به شعر گفتن بپردازد. چنین قاعده‌ای وجود ندارد. حقیقت این است که، کسی قواعد هنر شاعری را وضع می‌کند که شاعر نام دارد. من می‌خواهم درباره‌ی کارخود سخن بگویم، نه به‌‌عنوان آموزگار بلکه به نام دست‌اندرکار.

مقاله‌ی من جنبه‌ی علمی ندارد. من از کار خود سخن می‌گویم که به موجب مشاهدات و اعتقاد خودم، در اساس، با کار دیگر شاعرانی که کارشان شاعری است تفاوت اساسی ندارد.

برای صدمین‌بار با عطش فراوان این مثال را بگویم و از آن قیاس کنم: ریاضی‌دان کسی است که خلق می‌کند، کامل می‌کند، قواعد را گسترش می‌دهد. کسی که برای نخستین‌بار قائده‌ی «دو و دو می‌شود چهار» را وضع کرد ریاضی‌دان بزرگی بود هرچند که با گذاشتن دو ته سیگار پهلوی دو ته سیگار دیگر به این نتیجه رسیده باشد. تمام کسانی که بعد از او آمده‌اند، حتی کسانی که اشیاء بی‌نهایت بزرگ‌تر، مثلاً لکوموتیوها را با هم جمع کرده‌اند، ریاضی‌دان محسوب نمی‌شوند. این حقیقت به هیچ‌وجه اهمیت کار کسی را که به جمع لکوموتیوها می‌پردازد کاهش نمی‌دهد. کار چنین کسی، به هنگامی که کار حمل و نقل دچار اختلال است چه بسا که صدبار گرانبهاتر از فلان قائده‌ی ساده‌ی ریاضی باشد. اما نباید گزارش تنظیم و شمارش لکوموتیوها را به «انجمن ریاضیات» فرستاد و تقاضا کرد که آنرا مانند نظریه‌ی هندسی لوباچفسکی مورد مطالعه و بررسی قرار دهند.

در کار شاعری جز چند قاعده برای شروع کار وجود ندارد. تازه این قواعد هم کاملاً صوری‌اند. درست مانند بازی شطرنج. حرکات اول تقریباً مشابه‌اند. اما در مرحله‌ی بعدی باید خود شما طرح حمله‌ی تازه‌ای را ابداع کنید. نابغانه‌ترین حرکت در دست بعدی به‌کار نمی‌آید. حریف وقتی در می‌ماند که حرکت شما غیر منتظرانه باشد، درست چون قافیه‌های غیرمنتظره در شعر. با توجه به این مطلب قواعد لازم برای شروع کار شاعرانه کدام است؟

نخست: وجود مسئله‌ای که حل آن جز با اثر شاعرانه غیرقابل تصور باشد.

دوم: استشعاری روشن یا بهتر بگویم احساس کردن تمایلات.

سوم: ماده و مصالح کار، یعنی کلمات. غنی کردن مداوم مخزن‌ها و انبارهای مغز از کلمه‌های لازم و بلیغ و کمیاب و ابداع شده و ترکیب یافته و جز اینها…

چهارم: وسایل و ابزار کار: قلم، مداد، ماشین‌تحریر، تلفن، لباسی که با آن بشود شب به گوشه‌ای پناه برد، دوچرخه‌ای که بشود به سردبیران سر زد، یک میز تحریر مجهز. چتری که بشود در زیر باران هم نوشت، مسکنی که چند قدم فضا داشته باشد، که برای کار لازم است. ارتباط با یک خبرگزاری که بفهمد در شهرستان‌ها چه چیزی جالب است ... و حتی پیپ و سیگار هم!

پنجم: داشتن عادت به کار و داشتن روش کار. کار روی کلمات. و این امر بی‌نهایت شخصی و انفرادی است و فقط بر اثر سال‌ها ممارست به دست می‌آید.

وزن

وزن قوت و قدرت اصلی و نیروی اساسی شعر است، اما تبیین شدنی نیست. می‌توان گفت که وزن در شعر چیزی است مانند مغناطیس یا نیروی برق، اینها صورت‌هایی از «انرژی» هستند. ممکن است در چند شعر وزن به یک گونه باشد و حتی در تمام آثار یک شاعر. این امر موجب یک‌نواختی کلام نمی‌شود، زیرا ممکن است وزن چنان پیچیده و چنان به قالب آوردنش دشوار باشد که نتوان هیچ‌گاه به سرانجام کار رسید. حتی با چند شعر طویل…

وزن قوت و قدرت اصلی و نیروی اساسی شعر است، اما تبیین شدنی نیست. می‌توان گفت که وزن در شعر چیزی است مانند مغناطیس یا نیروی برق، اینها صورت‌هایی از «انرژی» هستند. ممکن است در چند شعر وزن به یک گونه باشد و حتی در تمام آثار یک شاعر.

کسی که برای نخستین‌بار در زندگی قلم به دست می‌گیرد و می‌خواهد شاعر بشود احتیاجی به نوشته‌ی من ندارد. کسی به این مقاله نیاز دارد که بخواهد به رغم  همه‌ی موانع شاعر بشود. کسی که با علم به این نکته که شاعری دشوارترین کارهاست بخواهد از وسائل و عواملی که رنگ الهام به خود گرفته است اطلاع یابد. به‌عنوان نتیجه باید بگویم:

1-      شعر صنعت است. دشوارترین صنعت‌ها، پیچیده‌ترین صنعت‌ها.

2-      کارآموزی در کار شعر آن نیست که یاد بگیریم چگونه نمونه‌ی مشخص و محدودی از آثار شعری تدارک ببینیم بلکه مطالعه و بررسی وسایل همه جانبه‌‌ی کار شاعری است، مطالعه‌ی روش‌های علمی این صنعت است، که ما را در آفریدن روش‌های دیگر مدد می‌کند.

3-      نوآوری در موارد و مصالح کار، و نیز در اسلوب‌ها و روش‌ها، برای هر کار شاعرانه‌ای الزامی است.

4-      کار شاعر باید هر صبح و شام باشد تا بتواند به کار خود تسلط یابد و خزانه‌های شاعری را انباشته کند.

5-      داشتن یک یادداشت‌نامه و دانستن راه استفاده از آن مهم‌تر است تا بی‌خطا اوزان و معیارهای کهنه را آزمودن.

6-      بیهوده  است که کارخانه‌ی بزرگ شعرسازی بنا کنیم که آجر شعر بیرون بدهد. باید به جلفی‌ها و سبک‌سری‌های غیرعاقلانه‌ی شاعری پشت کنیم.

7-      شاعر باید در مرکز وقایع و رویدادها باشد. باید فرضیه‌ی اقتصادی بداند، زندگی واقعی را بشناسد. در دید علمی تاریخ نفوذ کند. اینها برای شاعر در قسمت اساسی کارش مهم‌تر از کتاب‌های قرون وسطایی اساتید خیال‌پرست است که به افکار کهنه رنگ ابدیت می‌بخشند.

8-      باید افسانه‌ی هنر بی‌اعتنا به سیاست را ریز ریز کرد.

9-      قضاوت‌های مبنی بر اتفاق و تصادف، داوری‌های انفرادی، ابراز سلیقه‌های بی‌اساس هنگامی به دور ریخته می‌شود که هنر را از دیدگاه صنعت ببینیم.

10-    آن‌طور که بعضی ادعا می‌کنند نمی‌توان «حکاکی» و شیوه‌ی پرداخت(تکنیک) شعری را به خودی خود دارای ارزش دانست. اما با این همه همین کار است که شعر را قابل استفاده می‌سازد. فقط با اختلاف در «وسایل» کار در قلمرو شعر است که تفاوت شاعران  آشکار  می‌شود. فقط با آگاهی و کوشش در راه بهتر شدن، گرد کردن مواد و تنوع  شیوه‌های کار است که از مبتدی، هنرمندی حرفه‌ای به وجود می‌آید.

11-   فضا و محیط شاعرانه‌ی روزمره نیز، مانند عوامل دیگر، در آفرینش آثار اصیل هنری تأثیر می‌گذارد. باید که حتی لباس‌های شاعر، و گفتگوهای خصوصی با همسرش نیز، بر اساس آفرینش شاعرانه‌ی او، با سایر مردم تفاوت داشته باشد.

کوشش من کوشش فروتنانه‌ای شخصی‌ است. کار من این است که از کارهای نظری دوستان زبان‌شناس استفاده کنم. این زبان‌شناسان و لغت‌شناسان باید درباره‌ی مواد و مصالح دوران ما کار کنند. و مستقیماً به مدد کار شاعرانه‌ای که در پیش است بشتابند.

what`s life?life is love.
يکشنبه 29/5/1391 - 2:59 - 0 تشکر 518940

شعرا به هنگام تخیل ، مفاهیم را سبک و سنگین کنند



آیت الله خامنه ای

بیانات مقام معظم رهبری :



قوام و خمیر مایه ی شعر ، همین خیالی است که شما آن را پرواز می دهید. شما چیزهایی را می بینید که چشم معمولی آنها را نمی بیند . آن رقت خیالتان، خیلی چیزها را به شما نشان می دهد که ما در چشم معمولی ، آنها را نمی بینیم. اصلا شعر، یعنی این . اگر این نباشد، شعر وجود ندارد. وقتی که خیال را به سراغ مفاهیمی می فرستید که می خواهید آنها را بیاورید، این مفاهیم را سبک و سنگین کنید. خیال، جسور و بی منطق است ؛ طبیعتش این است . خیال در جایی می رود می نشیند، که جای نشستن نیست . شما وقتی می خواهید آن را به داخل ذهن خودتان بیاورید ، برایش لفظ درست می کنید ؛ ولی حتما سبک و سنگینش کنید ؛ زیرا هر یک کلمه شعر شما ، اگر بناست در جایی اثر بگذارد، شما با آن همراهید.



شعرا به هنگام تخیل ، مفاهیم را سبک و سنگین کنند


ببینید چه می خواهید بگویید؛ آن چیز درست را بگویید. مثلا فرض کنید در همین شعری که الان خوانده شد، شما به فرودستان می گویید که خون فرادستان را بریزند؛ در حالی که به این کلیت، اصلا درست نیست. ما اسلامی فکر می کنیم؛ آنارشیستی که فکر نمی کنیم . این، تفکر آنارشیسم است؛ حتی تفکرات چپ و افراطی و مارکسیستی و امثال اینها هم نیست؛ آنها هم این طوری نمی گویند . من یقین دارم و برایم روشن است که شما هم این را نمی خواهید بگویید. جوان انقلاب، نمی تواند این فکر را داشته باشد؛ اما حرف شما این را می گوید . می گوید شما برو دستت را تا مرفق به خون فرادست خضاب کن! فرودست و فرادست، حدی که ندارد. یعنی در این سلسله مراتب اجتماعی و اقتصادی، هر کسی در هر جایی که ایستاده، هم فرودست و هم فرادست است. وانگهی، ما کدام فرادست را می زنیم؟ ما آن کس را که ظالم و کافر و طاغی و متعرض به دیگران است، می زنیم. ملاک، اینهاست. اگر نباشد، فرودست یا فرادست باشد، فرقی نمی کند.



شما الان این کمند خیال را پرتاب کرده اید و مفاهیمی را صید می کنید. خیال به هر جا که می خواهد، می رود و شما گاهی نمی خواهید؛ اما او می رود. لیکن هر جا که او رفت، ملاک نیست و به هر جا که خیال رسید، آدم آن را نمی کشد . ممکن است شما تور را به دریا بیندازید و عوض ماهی، لنگ کفش بیرون بیاید . در این صورت، شما آن را بالا نمی کشید و رهایش می کنید.



غرضم این است که مخصوصا شما جوانان به این نکات توجه بکنید؛ چون قاعده ی یک دنیای جدید هستید. آدم خودش را درست ارزیابی نمی کند. من تا حدی شاید بتوانم شماها را ارزیابی کنم؛ ولی شماها بیش از این هستید که حتی من ارزیابی بکنم. یعنی الان گوشت نویی بالامی آید و شما آن گوشت نویید. آن گوشت نو، بعدا همه کاره ی این دست است . تمام خطوط را او معین می کند، علامت انگشت را او معین می کند، اوست که به آب و آتش می خورد، و اوست که حس می کند. بنابراین درآینده، همه کار دست اوست . مواظب این گوشت نو باشید. شما که پایه ی این قاعده ی اصلی هستید، به آن کاری که انجام می دهید، توجه بکنید.




منبع: حدیث ولایت ، جلد چهارم ، ص 38-37


what`s life?life is love.
يکشنبه 29/5/1391 - 3:0 - 0 تشکر 518943

«انواع شعر »




شعر را به سه نوع می توان تقسیم کرد:



  1. 1- اشعار اخلاقی

  2. 2- اشعار وصفی و تشبیهی

  3. 3- اشعار روایی و نقلی


1- اشعار اخلاقی اشعاری است که  تشویق و ترغیب به پیروی از اصول خوب، احساسات سالم، آزادی افکار و عقیده، وطن پرستی و شرافت دوستی، راستی و نیکوکاری و پرهیز از صفات پست بنماید. از آن جا که  برای نژادهای مختلف و ادوار متفاوت اصول اخلاقی کم و بیش متفاوت است، داوری در خوبی وبدی این قبیل اشعار نیز باید با ملاحظه ی این اختلافات باشد.


این نوع از شعر که مشکل ترین نوع شعر  است، به ویژه در گفتار شعرایی یافت می شود که به دلیل بی نیازی فطری، آزادی فکری، عدالت و انصاف جویی، بلند طبعی و مرتبه ی روحیه ی خود نخواسته اند یا نتوانسته اند در دربار سلاطین تقرب جویند، یا سلاطین وقت که عموما خوش گذران و تملق دوست و خودخواه و خون ریز بوده اند چون این شعرایی را به خود راه نداده و بلکه آنان را مطرود و زندانی ساخته و از این رو افکار عمومی نیز با آنان همراه نشده است. این گونه اشخاص که نسبتا نادر و کم اند، غالبا در شمار شعرای درجه اول هستند.



آزادی فکری و ادبی را  که اساس ادبیات و روح اشعار را ایجاد می نماید، نه در دربارها و در اطراف ناز و نعمت و عیش و عشرت سلاطین، بلکه در ویرانه ها، در صحراها و در کنج اتاق های نیمه فرش شده و در زندان های عمیق می توان جست.


بزرگ ترین شاعر این گروه فردوسی  توسی است  که سادگی زندگی و معیشت و سختی زندگانی او، اخلاق او را تصفیه نموده و بلندی همت و علو نفس و آزاد مردی او از اشعار او به خوبی پیداست و همان اخلاق مصفا و رشادت فطری او بوده است که نخست او را به نظم تاریخ نیاکان خویش وادار ساخته و سپس نگذاشت که همچون سایر شعرا و متملقین، خود را در دربار پادشاه مستبدی چون محمود غزنوی مقرب ساخته و با چاپلوسی و تملق، درباریان را رام و شهریار وقت را به خود جلب نماید.


آزادی فکری و ادبی را  که اساس ادبیات و روح اشعار را ایجاد می نماید، نه در دربارها و در اطراف ناز و نعمت و عیش و عشرت سلاطین، بلکه در ویرانه ها، در صحراها و در کنج اتاق های نیمه فرش شده و در زندان های عمیق می توان جست.


حکیم عمر خیام با آن معلومات و ذوق فطری با مختصر کمکی که از رفیق صمیمی خود خواجه نظام الملک به او رسید قانع شده و در نیشابور نشسته و اکنون فکر آزاد خود را تا لندن و محافل ادبی پاریس پراکنده می سازد. ناصرخسرو علوی در دامنه ی کوه یمگان منزوی شده و عقیده ی آزاد و  جسور خود را در اطراف محیطی متعصب و خونریز منتشر می نماید و ابن یمین خراسانی از تقرب به دربار خودداری کرده و حقایق را بی پرده برای هم وطنان اش بیان می کند.


انواع شعر

2- اشعار وصفی و تشبیهی اشعاری است که شاعر در آن ها نقاشی و تابلو سازی می کند. اعم از این که این تابلو سازی نقاشی روحانی و روان شناسانه و یا نقاشی جسمانی و طبیعی باشد. بیان حالات عشقی، غضب، خوشوقتی، دل تنگی، شکوه، رزم و بزم، شکار، تعریف زیبایی، نقاشی طبیعت از قبیل آسمان درخشان، شب تاریک، کوه، دریا، باغ و امثال آن را باید جزء اشعار وصفی محسوب داشت.


این قسمت در میان ادبیات جهان جزء بزرگ تر و نمک ادبیات است. ولی تشبیهات و توصیفات ادبای آسیایی به علت تاثیر محیط  غالبا دارای اغراقاتی است که طبع های ساده و بی آلایش آن ها را نمی پسندد. در ادبیات فارسی نیز غالبا تشبیهاتی که مطابق با روح واقعی و نقاشی طبیعی باشد کم تر دیده می شود. در اشعار عرب تشبیهات ساده ی دل چسب بیش تر است تا در اشعار عجم. به ویژه اشعار عربِ قبل از اسلام به دلیل عدم معاشرت یا متمدنان و زندگی ساده ی بدوی، فوق العاده دارای محسنات طبیعی بوده و همین،  اشعار آن ها را غیر قابل تقلید و جزء اشعار خوب عمومی و قابل ترجمه کرده است.


ولی در آسیا به دلیل بسیاری ِ  مناظر زیبا، فراوانی همه چیز  و تراکم افکار باریک فلسفی و خیالات پیچاپیچ، اشعار سادگی خود را گم کرده و هر چه دوره ی ادبیات به ما نزدیک تر می شود، تشبیهات و توصیفات، دور و درازتر و غیر طبیعی تر می شود. رودکی در تعریف زلف و دهان معشوق می گوید:


















زلف تو را  جیم که کرد آن که او
خال تو را نقطه ی آن جیم کرد
آن دهن تنگ تو گویی کسی
دا نگی نار به دو نیم کرد

یک قرن بعد عبدالواسع جبلی می گوید:


اگر سخن نسرودی بدان شکسته زبان / مرا درست نگشتی که او دهن دارد


اولی زلف را به جیم و دهان را به دانه ی انار دو نیم شده تشبیه می کند و در این تشبیه غیر طبیعی داد سخن داده و اغراق می کند و دومی پس از قرنی دیده است که چه می تواند بگوید که از او عقب نماند، آمده در وجود دهان محبوب شک آورده و شعرای قرون اخیر بدبختانه به کلی منکر دهان محبوب شده اند و گفته اند: « گقتم دهنت، گفت چه خواهی از هیچ؟».


در میان شعرای عجم چند نفر بیش تر در فن تشبیه و وصف قابل نام بردن نیستند که یکی از آن ها رودکی و دیگر فردوسی و منوچهری دامغانی است. به ویژه فردوسی و منوچهری که در فن تشبیه و صفت های طبیعی هم ردیف شعرای بزرگ عرب و ادبای بزرگ فرانسه به شمار می آیند. علت قدرت طبع و دلچسبی تشبیهات منوچهری نیز یکی روستایی بودن او و دیگری کاوش های او در اشعار عرب، به ویژه در اشعار شعرای قبل از اسلام است.


فن تشبیه و وصف پس از اشعار روایی و نقلی دومین شاهکار ادبای قدیم بوده است و هرچه در میان ادبای ایران و عرب بالاتر می رویم به تشبیهات بهتر و طبیعی تر بر می خوریم و هرچه پایین تر می آییم کم تر استادی در این فن می یابیم.


انواع شعر

3- اشعار روایی و نقلی  اشعاری است که وقایع تاریخی، سرگذشت ها، قصه ها و اوضاع و احوال را حکایت می نماید. این نوع از شعر قدیمی ترین قسم شعر است، چون آن که ایلیاد و اودیسه ی هومر یونانی که از نخستین سخنان منظوم است، از شمار این نوع شعر است.


این فن،  متخصصین معروفی چون نظامی و وحشی داشته است و شاهنامه نیز از آن جمله به شمار می آید. بوستان سعدی را با آن که دارای حکایات و روایات است، نمی توان یک کتاب شعر روایی و نقلی نامید، زیرا سعدی قصدش فقط بیان اخلاق و دستور معیشت عمومی بوده است و نه جنبه ی وصفی و نه مرتبه ی نقلی و روایی دارد و در این دو صفت از شاهنامه عقب مانده است. مثنویات نظامی و وحشی و جامی و ملای رومی نیز هر کدام فاقد یکی از مراتب اولویت شعری اند. مثلا در خمسه ی نظامی احساسات و هیجانات و اخلاق عمومی کم تر و بی قدرت تر دیده می شود و مثنوی مولوی همه چیز را با همه چیز مخلوط و در هم آمیخته و به قدری فلسفه و تحقیق و معلومات متراکم و متنوع را در هم ریخته است که نمی توان به طور مطلق یک استفاده ی ادبی از آن نمود و می توان همه نوع از انواع شعر را از آن استخراج کرد.


مراد ما از معرفی سه نوع شعر، وانمودن روح محسنات واقعی شعر است و هر شاعری تنها در یکی از این فنون موفقیت حاصل نموده است و به ندرت شاعری را خواهید یافت که در تمام انواع شعر قادر و نوانا باشد.


فردوسی جوانی و عشق خود را در راه احیای نام ملت و دولت اجدادی خود منحصر نموده و وقتی برای سایر معاشقه ها نداشته است. یک انسان هیچ گاه به دو چیز عاشق نمی شود. همیشه عشق به یک طرف می رود و صاحب خود را هم به همان یک طرف می برد.



شاعر آن است که در وقت تولد شاعر باشد. به زور علم و کاوش نمی توان شعر گفت.


اشعار عشقی چیزی  نیست که نام شاعر را جاودانه کند، غزلیات سعدی هرگز به قدر بوستان او جاودانی نخواهد بود. در غزل جز دو چیز، دوستی مفرط و هجران سخت، چیز دیگری یافت نمی شود، مگر شاعر از سایر انواع صنایع، از اخلاق خود، از شجاعت خود، از گذشت و بردباری خود و از هر صفت و هیجانی که بتواند شنونده را تکان بدهد و از تشبیهات خوب، چیزی  داخل حرف های خود نموده و با سخت ترین ضربت حس و عاطفه و درد و هیجان و ذوق،  بر مغز و قلب خواننده فرو ببرد. غزلیات سعدی و حافظ از نقطه نظر عشق و مغازله عمومیت ندارد، ایرانیان آن را می پرستند، ولی سایر ملل چندان اعتنایی به آن نمی گذارند، مگر در آن جایی که سعدی اخلاق عمومی و روان شناسی غریب عشقی را و حافظ فلسفه های عمیق و کلمات دقیق را ذکر می نمایند. تنها از این دو راه است که اروپایی این اشعار را با تعجب خوانده و از آن استفاده می کند.


غزل را باید برای خود گفت و برای معشوق خواند. ولی شعر حقیقی را باید برای دنیا گفت و برای دنیا به یادگار گذاشت.


هر شعری که شما را تکان ندهد به آن گوش ندهید. هر شعری که شما را نخنداند و یا به گریه نیندازد، آن را دور بیندازید، هر نظمی که به شما یک یا چند چیز خوب تقدیم ننماید، بدان اعتنا ننمایید. تا شما را یک هیجان و حس حرکت نداده است بیهوده شعر نگویید. نخست فکر کنید آیا کسی را دوست دارید، کسی را دشمن دارید، مظلومید، فقیرید، شجاعید، گله دارید، امتنان دارید، خبری تازه یا سرگذشت قشنگی به خاطر دارید، نکته ی حکیمانه و فلسفه ی خوش و دقیقی در نظر گرفته اید؟ چه چیزی می خواهد شما و طبع شما را به خود مشغول کرده و به لباس یک یا چند شعر خودش را به مردم نشان دهد؟


انواع شعر

هر چیزی که هست، همان را با هر قدر فکر و عقل و ذوقی که دارید، همان طور که هست، بدون گزافه و با صدق و حقیقت، به نظم یا نثر بنویسید.


شاعر آن است که در وقت تولد شاعر باشد. به زور علم و کاوش نمی توان شعر گفت. تقلید الفاظ و اصطلاحات بزرگان و دزدیدن مفردات و مضامین گوناگون مردم و با هم ترکیب کردن آن ها، کار زشت و نالایقی است و نمی شود نام آن را شعر گذاشت. کسی که طبع ندارد، کسی که از کودکی شاعر نیست، کسی که اخلاقش از مردم عصرش عالی تر و بزرگوارتر نیست، و بالاخره کسی که هیجان و حس رقیق و عاطفه ی تکان دهنده ندارد، آن کس نمی تواند شاعر باشد. ولو مثل قاآنی صدهزار شعر بگوید، یا مثل فتحعلی خان صبا چند کتاب پر از شعر از خود به یادگار بگذارد.


شاعر رودکی است، فردوسی است، خیام است، مسعود است، منوچهری است، سعدی است، شاعر ویکتور هوگو است، ولتر است، که در مشرق و مغرب همه جا و همه وقت زنده اند، فردوسی و خیام شاعر دنیا و مال همه ی جهانند. ویکتور هوگو، شیلر و ولتر همه وقت از آن همه ی ملل بوده و خواهند بود. ایران، فرانسه، آلمان نمی توانند آنان را به خود احتصاص دهند، چون آن که انگلیس نمی تواند شکسپیر را مختص خود بداند و عرب نیز ابوالعلای معری را باید شاعر و فیلسوف روی زمین بشناسد.

what`s life?life is love.
يکشنبه 29/5/1391 - 19:5 - 0 تشکر 519519

سلام

قند عسل عزیز ممنون

مبحث خوندنی و مفیدیه

مخصوصا توصیه های رهبری

نکته های مهم و کاربردی زیاده تو این متن

یا علی

سه شنبه 31/5/1391 - 2:12 - 0 تشکر 520957

قیصر امین‌پور درباره‌ی «درآمدی بر


زیبایی‌شناسی هنر سنتی و نو» سخنرانی كرد




«در شعر معاصر معناگرایی هنوز ادامه یافته كه اصلا درست نیست»


قیصر امین‌پور، عصر چهارشنبه در نخستین جلسه چهارمین نشست فصلی گروه ادبیات معاصر فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی درباره‌ی «درآمدی بر زیبایی‌شناسی هنر سنتی و نو» سخنرانی كرد.


امین‌پور در این نشست گفت: چیزی كه امروز می‌خواهم به آن اشاره كنم، اندیشه‌هایی بدون ادعای استسقای تام و تمام است و مولفه‌هایی نیست كه بتوانیم هنر سنتی و نو را با آن‌ها از هم تمیز دهیم. لازم نیست در این سخنرانی تاكید كنم كه هنر در فراز مرزهای جغرافیایی بدون گذرنامه سفر می‌كند، به همین دلیل شعرهای ژاپنی را همان‌قدر می‌فهمیم كه شعرهای حافظ را؛ درواقع این‌ها شعر فلسفه و تفكر بوده كه به ما رسیده، وگرنه نمی‌شد با دنیا‌های دیگر تعامل داشت.


وی با بیان این پرسش كه چرا ما هنر نو را كم‌تر درمی‌یابیم، در ادامه توضیح داد: این مساله علل مختلف درونی، بیرونی، جامعه‌شناختی، زیبایی‌شناختی و… دارد كه سعی می‌كنم تنها در حیطه عمل زیبایی‌شناختی اندك سخنی بگویم.


او تصریح كرد: سخن ما به این معنا نیست كه هنر سنتی، بد یا هنر مدرن خوب است، بلكه این چیزها فقط یك توصیف است و نمی‌توان ارزش‌گذاری كرد، مثلا نمی‌توان گفت شما لطفا از رنگ سبز خوشتان بیاید. ما ناچاریم هنر نو را بپذیریم، ‌یعنی‌همان‌طور كه دموكراسی سیاسی داریم، دموكراسی ادبی هم داریم، همان‌طور كه مخاطب به كتاب‌فروشی می‌رود و كتاب مورد نظرش را انتخاب می‌كند، باید به نویسنده‌ هم حق داد مخاطبش را انتخاب كند.


این استاد دانشگاه با اعتقاد بر این‌كه باید دریچه ذهنمان را باز بگذاریم، چراكه ممكن است دریچه دیگری هم باشد كه خوشایند هم باشد، افزود: ما اگر با متر شعر سنتی به سراغ شعر نو برویم، اولین چیزی كه می‌یابیم، این است كه این یكی یك وجب كوتاه‌تر و آن یكی بلندتر است و یا اگر با چراغ شباهت با واقعیت، گرد شهر كوبیسم بگردیم، انسانی پیدا نمی‌كنیم؛ زیرا به‌دنبال تناسب اندام میكل آنژ و رافائل كه برای ما ترسیم كرده‌اند، هستیم. درواقع ما به دنبال سوالی رفته‌ایم كه آن سوال نبوده است. هر دوره و مكتبی كه به وجود می‌آید، برای پاسخ به سوالی است؛ اگر این‌طور نباشد، انگار لیوانی را برعكس گرفته‌ایم یا كسی تابلوی كوبیسم را گرفته و برعكس هم به دیوار نصب كرده است.


وی متذكر شد: بعضی‌ها هستند كه كتاب را عوضی دستشان می‌گیرند و وقتی می‌پرسی چرا عوضی گرفته‌ای، این كارشان را توجیه می‌كنند. این‌كه چطور باید شعر را درست در دست بگیریم و تصور و تلقی خود را تصحیح كنیم، بحث درازی می‌طلبد كه به آن هم نمی‌پردازم.


امین‌پور گفت: هنر چه سنتی و چه نو باشد، فرقی نمی‌كند؛ هنر، هنر است و از آسمان به زمین نیامده، ممكن است فقط قدری آسمانی‌تر یا قدری زمینی‌تر باشد.


او درباره‌ی خصوصیات هنر سنتی و نو اظهار داشت: در هنر سنتی، كلاسیك و قدیم، بیش‌تر اصل وضوح و در هنر نو، ابهام مورد نظر است، ولی این موضوع بدان معنا نیست كه در هنر نو وضوح نیست یا در هنر سنتی ابهام وجود ندارد. گونه‌هایی از ابهام را كه در قدیم تقید لفظی یا معنوی می‌دانستند، گونه‌ای ابهام ایجاد می‌كردند كه آن‌را در گرو مطرح كردن یكی از علوم عصر، یا اغراق در كاربرد اوزان عروضی یا تلمیح و یا آوردن عبارات و آیاتی می‌دانستند. گاهی ابهام در هنر نو، زیبایش می‌كند، ولی یكی از اصول آن زیبایی‌شناسی است.


این شاعر، معیار بعدی تفاوت هنر سنتی و نو را تقارن و توازن آن‌ها دانست و یادآور شد:‌ هنر كلاسیك بیش‌تر بر تقارن و توازن مبتنی است، ولی در هنر نو گاهی نبود توازن و یا تقارن توزیع‌شده وجود دارد. توازن به معنای نوعی وزن است، وزن یعنی تقسیم زمان به پاره‌های منظم؛ تابلویی ممكن است توازن متقارن یا تقارن متوازن نداشته باشد، بلكه نقطه تلاقی داشته باشد كه احساس هماهنگی شود.


وی با اشاره به هنر قدسی و دینی توضیح داد: متاسفانه ما رویكرد تثبیت‌شده درباره هنر قدسی و دینی داریم كه نمی‌گویم رویكرد خوبی نیست؛ ازقضا با هنر سنتی متناسب است، اما تنها رویكرد برای توجیه هنر شرقی یا هنر قدسی نیست؛ برای این‌كه زیبایی فقط در تقارن نیست، ولی ما چنین گمان می‌كنیم.


امین‌پور تاكید كرد: ‌این رویكرد كه زیبایی آن است كه تقلید از هنر سنتی باشد، در جهان طرفدارانی دارد كه سنت‌گرایانی چون بوكهارت، شو‌آن، سوامی و در ایران كسی مثل سیدحسین نصر و … طرفدار آن هستند. من با آن‌ها مخالف نیستم، ولی اگر دقت كنیم، می‌بینیم نگاه‌های امپرسیونیستی جایگزین یك نقد علمی و توصیفی شده است؛ اما این‌ها به نتایجی می‌انجامد، مثلا رنه گنون می‌گوید: حقیقت یكی است و خارج از ذهن ما وجود دارد، پس نوآوری معنا ندارد. دكتر نصر نیز به نتایجی می‌رسد و می‌گوید: چون شعر سنتی نوعی تقارن و توازن دارد، گویی از بهشت آمده و هر كس این توازن و تقارن را به‌هم زند، گویی از بهشت هبوط كرده است.


وی در ادامه همین بحث توضیح داد: ما كسانی را داریم كه از موضع سنت به مدرنیسم نگاه می‌كنند و می‌گویند حقیقت یكی است و نوآوری معنا ندارد؛ پس شعر نو هم شعر نیست.


او گفت: در فرهنگ اسلامی، ما كسانی چون عین‌القضاة و مولوی را داریم كه در فرهنگ ایرانی و اسلامی رشد یافته‌اند و نمی‌توان گفت آن‌ها نوآور نیستند.


امین‌پور ویژگی بعدی هنر سنتی را معنامداری دانست و افزود: ما شعر و هنر را تا موقعی كه نگوییم یعنی چه، نمی‌پذیریم. شعرهای كتاب‌های درسی را معلمانه معنی نكنیم و در جزوه ننویسیم؛ این‌جور معنا كردن نزد منتقدان معاصر، باعث شده رویكردشان به شعر، همان رویكرد سنتی باشد. در شعر معاصر هنوز معناگرایی ادامه یافته كه این اصلا درست نیست.


سراینده "آینه‌های ناگهان"‌ با بیان این مطلب كه سیر تحول معنا خود بایستگی دارد كه بررسی شود، ادامه داد: علم هرمنوتیك هم قدیم‌ترین و هم جدیدترین رویكرد است؛ از تفسیر عهد عتیق شروع می‌شود و تا امروز هم ادامه دارد. بعد از نظر به "مرگ مؤلف" رولان بارت، معنی و نیت اصلی هم به پرسش گرفته شد.


وی معیار دیگر هنر سنتی و نو را قرابت و غرابت عنوان كرد و گفت:‌ هنر امروز بیش‌تر به قرابت استوار است.‌ سورئالیسم بر قرابت مبتنی است؛ اولین تصویری كه سورئالیسم با آن آغاز شد، زمانی بود كه آندره برتون گفت، ‌ذهنم بر آن شد كه پنجره مردی را به دو نیمه كرده بود. ما چون ذهنمان شرقی است تا برایمان روشن نشود به آن عنوان هنر كامل را نمی‌دهیم، ولی غربی‌ها بدون روشن شدن، آن را هنر كاملی می‌دانند.


امین‌پور درباره‌ خصوصیت بعدی هنر سنتی و مدرن اظهار داشت: نكته بعدی در هنر سنتی، تقلید و شباهت به واقعیت است كه گاهی با عنوان بازنمایی و حتا واقع‌نمایی هم مطرح بود، ولی واقع‌نمایی امروز به معنای شباهت به واقعیت خارجی نیست. اگر واقع‌نمایی در هنر امروز هست، به معنای تخیل‌انگیزی است.


عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی همچنین تصریح كرد: در گذشته مرز قاطعی بین نظم و نثر وجود داشت كه تشخیص آن‌ها از هم خیلی هنر نمی‌خواست، اما امروز نظر و نثر را از یك جنس و ماهیت نمی‌دانند كه در قدیم از یك جنس می‌دانستند. امروز مرز شعر و نثر و نظم به هم آمیخته، یعنی شناور و سیال است. وزن را از شعر نمی‌شود گرفت و به نثر، تبدیل، یا برعكس آن عمل كرد.


امین‌پور یاد آور شد: مثلا اگر قرار بود این شعر حافظ را كه: «دوش دیدم كه ملایك در میخانه زدند / گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند»، معنا كنیم و به جای شعر بگذاریمش، می‌شد شعر را حذف كرد. حتما یك ریگی به كفش شاعر بوده كه این‌گونه گفته است. به قول ژان پل سارتر در نثر، كلمات در خدمت نویسنده هستند و ما را به هدفی راهنمایی می‌كنند، در واقع حمالان معنی هستند. ولی در شعر، شعار در خدمت كلمات است. نثر را با عبارت دیگر می‌شود بیان كرد، ولی شعر حافظ را جور دیگری نمی‌توان گفت. نمی‌گویم بین شعر و نثر سیم خاردار و دیوار فولادین وجود دارد؛ نه، بلكه آن‌ها درهم تنیده‌اند، چنان‌كه ‌«شاهنامه» گاهی به شعر و گاهی به نثر نزدیك می‌شود.


وی با اشاره به رسانه بودن هنر در گذشته توضیح داد: نه این‌كه امروز هنر رسانه نیست، اما در گذشته در هنر، اخلاق، فلسفه و كلمات قصار هم می‌آمد؛ به این دلیل شعر نو مقابل شعر كهن نتوانسته بایستد. البته شعر نو هم ویژگی‌هایی دارد، مثلا ما در شعر نو می‌توانیم سلاح هسته‌یی یا رآكتورهای اتمی را ببریم، ولی اگر در شعر كهن موشك ببریم، آن را منفجر خواهد كرد.


او همچنین به پیوند صورت و معنا در شعر سنتی و نو اشاره كره و گفت: نمی‌گویم در هنر سنتی صورت و معنا پیوندی ندارد، ولی به گونه‌ای تحلیل می‌كردند كه بیش‌تر پیوند مكانیكی در آن برقرار بود؛ ولی امروز بیش‌تر به هنر ارگانیك قایل‌اند. در قدیم بیش‌تر وزن و تركیب‌بندی در شعر وجود داشت.


امین‌پور درباره‌ی رابطه ارگانیك توضیح داد: رابطه ارگانیك یعنی گلبرك‌ها چگونه از دانه، جوانه، ساقه تبدیل شده‌اند، یعنی مضمونی از زمانی كه جوانه می‌زند و رشد می‌یابد، معنا می‌شود.


وی تاكید كرد: ‌هنر و شعر و زیبایی در همه زمان‌ها و مكان‌ها زیباست. كسانی هستند كه همیشه فراتر می‌روند و خود را از عصری به عصر دیگر می‌كشانند. این افتراقات به این معنا نیست كه شعر نو یا هنر نو بهتر از هنر كلاسیك است و با برعكس. ما اگر زیبایی را در هر دوره، زمان و مكانی بتوانیم كشف كنیم، می‌توانیم لذت ببریم.


امین‌پور در پایان یاد‌آور شد: اگر دریچه ذهنمان را بر روی زیبایی‌ها نبندیم تا ابدالآباد تركیب‌های گوناگونی می‌توان ساخت، چرا كه زیبایی‌ها بی‌كرانه‌اند.


در این نشست، كسانی همچون رضا سیدحسینی، احمد سمیعی گیلانی، ابوالحسن نجفی، حسین معصومی همدانی، هوشنگ مرادی كرمانی و عباس پژمان حضور داشتند.

what`s life?life is love.
سه شنبه 31/5/1391 - 2:21 - 0 تشکر 520983

اشعار وصفی و تشبیهات





در قسمت اول مطلب اساس شعر اشعار اخلاقی را به اختصار توضیح دادیم تا در بیان مطالب تخصصی تر ذهن بیننده آمادگی پذیرش بهتر را داشته باشد، در این بخش به بیان توضیح اشعار وصفی می پردازیم:


گفتیم كه شعر خوب به دو قسمت عمومی و خصوصی تقسیم می شود، اساس شعر نیز به سه قسم می توان تقسیم نمود:


1)        اشعار اخلاقی


2)         اشعار وصفی


3)         اشعار روائی


اشعار اخلاقی


اشعار وصفی و تشبیهات


آثاری هستند كه شاعر در آنها نقاشی و تابلوسازی می كند، اعم از اینكه این تابلوسازی نقاشی روحانی و پسیكولوژِیك و یا نقاشی جسمانی و طبیعی باشد: بیان حالات عشقیه، غضب، خوشوقتی، دلتنگی، شكوه، رزم و بزم، شكار، تعریف وجاهت، نقاشی طبیعت از قبیل آسمان درخشان، شب تاریك، كوه، دریا، باغ و امثال آن را باید جزء اشعار وصفی محسوب داشت. معلوم است هر چه احساسات شاعر قوی تر و یا لطیف تر باشد، هر چه ذوق و سلیقه شاعر زیادتر باشد، هر چه خود نقاشی نزدیك تر به طبیعت باشد، آن نقاشی روحانی و یا جسمانی بهتر خواهد بود، مثلا اگر شاعری خود گرفتار عشق شده باشد، بر خودش مصائبی وارد شده باشد، در منظر طبیعی و در دامن طبیعت نشو و نما كرده باشد، بهتر از كسی كه فقط در خیال و عالم تصور نقاشی می نماید از عهده برآمده و تابلوهای مختلفه عشقی را مجسم خواهند نمود.

what`s life?life is love.
سه شنبه 31/5/1391 - 2:21 - 0 تشکر 520984

اساس شعر فارسی – شعر اخلاقی





پس از آنكه شعر خوب را تعریف كردیم و آن را به شعر خوب عمومی و خصوصی تقسیم نمودیم، اینك بیان می كنیم كه اساس شعر را بر سه قسم می توان تقسیم نمود:


1) اشعار اخلاقی


2) اشعار وصفی


3) اشعار روایی



1- اشعار اخلاقی


اشعاری هستند كه تشویق و ترغیب به پیروی از اصول خوب، احساسات سالم، حریّت افكار و آزادی عقیده، وطن پرستی و شرافت دوستی، راستی و نیكوكاری و اجتناب از صفات رذیله بنماید. چون برای نژادهای مختلفه و ادوار متفاوته اصول اخلاقی كم و بیش متفاوت است، قهراً حكمیت در خوبی و بدی این قبیل اشعار هم باید با ملاحظه این اختلافات باشد، هر ملت و نژادی در هر دوره برای تكمیل و ترقی هیأت اجتماعی خود پیروی از اصول و پیمودن راه هایی را معتقد است كه شاید همان اصول و راه ها منظور دیگران نباشد. مرام هیأت اجتماعی نژاد سمیتیك(1) با نژاد آرین(2)، مرام یهودی قدیم با یونانی و روم و ایرانی قدیم یكی نبوده اصول اخلاقی و اجتماعی آنها متباین بوده است، بنابراین شعرهای اخلاقی آنها با هم متفاوت است مگر بهترین آن اشعار را كه دارای جنبه عمومی باشد.

1) اقوام سامی: آشوری، بابلی، عبرانی، آرامی و ...


2) نژاد هند و اروپایی، آریایی نژاد و ...a

what`s life?life is love.
سه شنبه 31/5/1391 - 2:22 - 0 تشکر 520988

عوامل موجِد شعر خوب



شعر خوب آن است كه خوب تهییج كرده و خوب فهمیده شود و خوب به حافظه سپرده شود و خوب ترجمه شود و این ایجاد نمی شود مگر این كه در گفتن آن شعر اخلاق ساده عالی، حس و هیجان شدید، و سلیقه كافی به كار رفته باشد.


چند چیز است كه در خوبی شعر دخیل است، ولی اساس خوبی شعر نمی تواند واقع شود؛ یكی موقعیت زمانی و مكانی و روحی، دیگر حالت حاضره شاعر و قیافه و طرز ادای شعر. گاه می شود كه در یك واقعه و حادثه كه شما به آن علاقه دارید، از طرف شخصی كه شما با او خصوصیت دارید، با قیافه و سیمایی كه حالت و موقعیت را برای شما حكایت می كند، شعری برای شما ساخته شده یا خوانده می شود، در حالتی كه آن شعر فی نفسه خوب نبوده و مزایای اخلاقیه و هیجان صاحبش مطابق با شعرش و متناسب با سخنانش نیست، معذلك موقعیت و شاخصیت زمانی و مكانی و شخصی شما را تحریك نموده، آن شعر در نظر شما یا فامیل و همشهری ها یا هموطنان شما خوب جلوه كرده، ولی پس از طی شدن زمان وسپری شدن حالتی كه در ما یا ملت ما بوده است، آن شعر فراموش و جزء لاطائلات و ترهات (یاوه ها ،بیهوده ها) شمرده می شود.


اما دیده می شود كه یك شاعر خلیق و بزرگوار، دارای صفاتی كه در نزد تمام ملل پسندیده است، در حالتی كه احساسات و هیجان روحی او به منتها درجه ی شدت و جوشش رسیده است، شعری می گوید كه حاكی از اخلاق و احساسات او است. این شعر قهراً خوب می شود، هم در زمان خود او و هم در زمان بعد از او، هم در نزد همزبانان او و هم در نزد ملل سایره ... و دیده می شود مزایای صوری كه غالب شعرا اشعارشان را با آنها زینت می دهند از قبیل وزن، سجع، اصطلاح، حسن تركیب، تناسب زمان و مكان و غیره هیچ كدام در خوبی آن شعر دخیل نبوده اند زیرا در زمان دیگر، مكان دیگر و در زبان بیگانه همان قدر آن شعر خوب و جالب توجه است كه در زمان و زبان و مكان خود شاعر.


در این مورد می فهمیم كه فقط خوبی شعر دخیل نبوده است، بلكه خوبی اخلاق شاعر و شدت هیجان و حس شدید او نیز تأثیر فراوانی داشته و چون این دو تأثیر در هیچ وقت و در نزد هیچ ملتی نامعلوم و نامفهوم نبوده و هر صاحب اخلاق و صاحب حسی، سرگذشت بدیل و همدرد خود را درست می فهمند، شعری هم كه با اخلاق و حس و حالت مهیج گفته شود، همه وقت به خوبی شناخته می شود.


پس شعر خوب عمومی، شعری است كه از تأثیر یك حالت خوب عمومی و یك رشته اخلاق خوب عمومی گفته شده باشد. این شعر همه وقت و همه جا خوب است، مگر در نزد كسی یا كسانی كه اخلاق شاعر و احساسات او در نزد آنها پسندیده نباشد.


مثل اینكه اگر یك شاعر اسپانیولی شجاع و چابك، در روز عید گاوكشان ( در نزد اهالی اسپانیا معمول بوده و شجعان (دلاوران) در آن روز در میدان های عمومی با گاوهای وحشی نبرد كرده و آنها را می كشند.) گاو جسیمی (فربه و چاق) را كشته و شرح شجاع و شهامت خود را موافق اخلاق متهورانه و هیجان خاص خود به نظم درآورد، در نزد ملت اسپانیا فوق العاده خوب جلوه كرده، و در نزد سایر ملل در حالت متوسط و در نزد ملت هند، كه گاو را مقدس می دانند، اثری نكرده و حتی آن شعر را بسیار بد و ركیك می پندارند.


یا اینكه اگر یك خانم عفیفه مسلمان در موقع تفاخر و شعری بگوید كه مضمونش این باشد: «من از خانه شوهر محبوبم بیرون نمی روم مگر با تابوت» و این شعر را با یك معنویت مطابق با واقع و یك حرارت صداقتمندانه ادا كند، در نزد ملل مسلمان همه جا و همه وقت و در هر زمان و مكانی حسن اثر بخشیده و به خوبی معروف می شود، ولی یك خانم ادیبه اروپایی این شعر را نمی خواند، اگر هم برایش ترجمه كنند نه خودش از آن تعریف می كند و نه قلبش را از آن خوش خواهد آمد.


در عوض این شعر فردوسی كه:


میازار موری كه دانه كش است        كه جان دارد و جان شیرین خوش است


چون دارای یك معنی است كه در تمام ملل عالم مقدس است و خود شاعر نیز این صفت را دارا است و در موقع گفتن این شعر دارای یك حس شدید و تأثیر فوق العاده بوده، این است كه در هر زبان و در هر زمانی می توان این شعر را ترجمه نموده و خوانده و تمجید نمود.


و این شعر ظهیر فاریابی را كه می گوید:


عروس ملك، كسی تنگ در بغل گیرد   كه بوسه بر لب شمشیر آبدار دهد!


و این شعر رودكی را كه می فرماید:


هموار كرد خواهی گیتی را    گیتیست! كی پذیرد همواری


اندر بلای سخت پدید آید       فرّ بزرگمردی و سالاری!


هر گاه در هر جایی بخوانید و ترجمه كنید، همه كس از آنها بوی مردانگی و مناعت و متانت و شجاعت استشمام نموده و از آن تمجید خواهد كرد، بر خلاف كرور كرور اشعار تركستان و خراسانی و عراقی و هندی كه با شاعر به گور رفته و یا هیچ وقت طبع نخواهند شد تا چه رسد به ترجمه و انتشار عمومی.


این است فرق بین شعر خوب و بد، و این است فرق میان شعر خوب عمومی و خوب خصوصی ؛ و همچنین شعر بد را نیز می توان به یك تناسبی تجزیه نمود، به شرط اینكه صاحب آن دارای اخلاق و احساسات خاصه باشد، در آن مورد شعر بد می شود؛ ولی بالنسبه به اخلاق عمومی، بدی او گاه تخفیف یافته و گاه زیاد شده و شاید هم در نزد یك ملت خوب شناخته شود.


مثلاً اگر یك شاعر مجنون یا سفیه یا كج سلیقه، عاشق پسر یا دختری شود كه دماغ نداشته باشد و شعری به این مضمون بگوید كه: «معشوق من صورتش صاف است و حتی برآمدگی دماغی هم مزاحم انبساط و جاهت و تموّجات حسن و جمال او نیست» البته این شعر در همه جا مورد سخریه و استهزا واقع شده و شاعر را متهم به تسفیه (سبك عقلی، نادانی) می كنند، مگر در مملكت «كوریا» (Korea) زیرا در مملكت كوریا (كره) هر چه دماغ زن كوچكتر باشد بر محسنات او می افزاید، مخصوصاً معشوقه پادشاه كره كه خلع شد، صورتش مطابق مضمون فوق از مزاحمت دماغ آسوده بود! لهذا شعر مزبور فقط در مملكت مزبور طرف تمجید و تحسین واقع خواهد شد.


شاعر ملی باید اخلاقش از سایر هموطنانش بهتر باشد، تا بتواند آنان را هدایت نماید و اشعار خودش را در محفظه های اندیشه و اشكاف كتابخانه های آنها باقی و جاودانه نگاه بدارد و شعر خوب باید حاكی از پسندیده ترین اخلاق، قوی ترین احساسات و لطیف ترین سلیقه ها باشد تا هر چه این صفات در آن شدیدتر و عمومی تر شود آن شعر عمومی تر و دیرپای تر گردد.


شعر خوب آن است كه خوب تهییج كرده و خوب فهمیده شود و خوب به حافظه سپرده شود و خوب ترجمه شود و این ایجاد نمی شود مگر اینكه در گفتن آن شعر اخلاق ساده عالی، حس و هیجان شدید و سلیقه كافی به كار رفته باشد.

what`s life?life is love.
سه شنبه 31/5/1391 - 2:23 - 0 تشکر 520990

شعر خوب



. تحلیل هویت شعر


شعر خوب، یعنی احساسات موزونی كه از اندیشه ای پرهیجان و از روی اخلاقی عالی برخاسته باشد.


چه تصور می كنید، وقتی كه از  شما بپرسند «شعر خوب یعنی چه؟» آیا می توانید فوراً جواب دهید؟

در این باب ادبای عرب و عجم خیلی بحث كرده اند. آنچه بالاخره به ما جواب داده اند این بوده است: شعر خوب آن است كه ذوق انسانی آن را انتخاب كند. می توان فهمید شعر خوب چیست، ولی نمی توان دلیل خوبی آن را ذكر كرد، یدرك و لایوصف.


ولی آنچه ما می توانیم  روی آن بحث كنیم، قدری بالاتر از این مقدار وصف و تحقیقی است كه از روی طفره یا قصور فكر برای ما از پدران ادیب و علمای معانی بیان به میراث رسیده است.


ما می دانیم كه بعضی از صنایع با روح و ذوق انسانی ارتباط دارند. یك تابلو قشنگ، یك رنگ آمیزی ماهرانه، یك مجسمه بدیع، یك گل لطیف معطر و یك دستگاه موسیقی دلربا ، به عین مثل یك شعر خوب، بدون اینكه بیننده یا شنونده  را به تفكر و استدلال و استنتاج مجبور كند، او را محظوظ نموده،اندیشه یا روح او را حركت داده و در برابر خوبی و خوشی خود خاضعش می نماید. ولی این تأثیر و عمل سریع، بدون یك انتظام و قاعده و تحقیق نبوده و باید آن قاعده و مقیاس را به دست آورد.


در اینجا یك بحث عمیق پسیكولوژی(1)، یك تحقیق روحی و اخلاقی ثابت و منظم دست اندركار است كه سابقین از آن همه تحقیقات و قاعده ی منظمه فقط به استدراك و حكمیت ذوق مستمع اقتصار(2) ورزیده و از این بحث دلچسب طفره رفته اند.


تحلیل هویت شعر


برای فهمیدن شعر خوب باید هویت شعر را تحلیل كرد. باید فهمید كه شعر نتیجه ی عواطف و انفعالات و احساسات رقیقه ی یك انسان حساس و متفكر است. پس شعر خوب چیزی است كه از احساسات، عواطف و انفعالات و از حالات روحیه صاحب خود، از فكر دقیق و پرهیجان و لمحه ی گرم تحریك شده ی یك مغز پرچوش و یك خون پر حرارت، حكایت كند. باید دانست اشخاصی كه فقط از روی علم و ورزش و قدرت حافظه و تتبّعات زیاد در اشعار متقدمین و متأخرین طبع شعری یافته و شعر می گویند، شاعر نبوده و اشعار آنها از روح آنها حكایت نمی كند. شاعری كه در روز عید نوروز یا عید ولادت پادشاه، مجبور یا موظف یا محتاج است كه قصیده ای سروده و به موقع معین، با طرز معین و قاعده ی مخصوص، برای ممدوح خود قرائت نماید، آن شاعر نیست. اگر هم باشد قصیده ای را كه بدین ترتیب ساخته است، نمی توان مثل یك تابلو نقاشی، یك زمزمه ی عاشقانه، یا یك غزل پر حرارت تلقی نمود. شعری كه مقصود ماست شعری است كه از یك اندیشه ی شاعر خلق و در یك وقت آزاد، یا در تاریكی و در بحبوحه ی احساسات و تراكم عواطف و عوارض گوناگون و در یك حال هیجانی گفته شده باشد؛ این چنین شعر، یعنی نماینده ی یك روح پرهیجان.

حال چه می شود كه یك شعر خوب می شود، یا چه می شود كه خوب نمی شود. البته خود شعر فی نفسه مدنظر نیست، بلكه بحث بر این است كه چه می شود كه منشأ یكی را خوب و دیگری را ناخوب نامیده، از یكی خوشتان آمده و از دیگری خوشتان نمی آید؟


هیچ در نظر دارید كه گاهی یك شعر ساده معمولی در حالتی كه شما دارای هیجان و حرارتی بوده اید، در شما فوق العاده اثرگذار بوده تا جایی كه آن را از بر نموده اید و برای همه كس خوانده اید، بعضی شما را تصدیق و برخی شما را تكذیب نموده اند، و این نشان دهنده ی آن است كه همان شعر در یكی تأثیر خوب و در دیگری تأثیر غیر خوب داشته، و حتی شاید خود شما هم گاهی از ادعای خوبی آن شعر منصرف شده باشید؟


هیچ وقت ملتفت شده اید كه اشعار ملل خارجه، مخصوصا اشعاری كه به خوبی معروف است و در كلاس ها تدریس می شود، غالباً در شما اثر نكرده و از آن چیزی مهیج نمی فهمید و در عوض گاه در میان سخنان بیگانگان اشعار غیر معروف و بد آنها را می خوانید و خوشتان می آید؟


هیچ می دانید كه اشعار شعرای ایرانی، آنهایی كه صاحبان آنها بی پول، محروم، مظلوم و در به در بوده اند بهتر است از شعرای متمول و متنعم مثلاً فردوسی و مسعود سعد سلمان ؛ اولی به واسطه ی فقر و اخلاق ساده و پاكیزه كه در حیات روستایی گری و بیچارگی كنج ده «طابراز» و «پاز» داشته ، و دومی به علت حبس و توقیف سیاسی كه او را از امارت و ریاست در كنج قلعه ی «نای» و «مرنج» مدتها مقید نموده بود، اشعارشان دارای لطافت و پاكیزگی است و به خوبی با انسان صحبت می كنند و از روح شاعر خود حكایت می نمایند. ولی تغزل های عنصری، غزل های فرخی و انوری، و مدایح حكیم سنایی ابداً زبان و رنگ و مزه نداشته و فقط علم و قدرت یا بی حرارتی شاعر را به ما می فهماند و بس؟


این سؤالات را برای این كردیم كه در موقع تحقیق خوبی و بدی شعر، چندان احتیاج به فكر و استدلال نباشد.


شعر خوب، یعنی احساسات موزونی كه از اندیشه ای پرهیجان و از روی اخلاقی عالی برخاسته باشد. لغت، اصطلاحات، حسن تركیب، سجع و وزن قافیه، صحت یا سقم قواعد و مقررات نظمیه، اینها هیچ كدام در خوبی و بدی شعر نمی توانند حاكم و قاضی واقع شوند. هر چه هیجان و اخلاق گوینده در موقع گفتن یك شعر، یا ساختن یك غزل، قوی تر و نجیب تر باشد آن شعر بهتر و خوبتر خواهد بود.


شعر خوب را به دو قسمت تقسیم می كنیم:


1-   شعر خوب عمومی.

2-   


شعر خوب خصوصی.اساس شعر خوب عمومی، احساسات شدیده و اخلاق عالیه ی شاعر است. و برای اینكه ما بفهمیم كه شعر كدام شاعر بهتر است، می رویم شرح حال او  و شرح اخلاق او را به دست می آوریم و مواقعی كه شعر گفته، آن مواقع را نیز كشف می كنیم، آن وقت می بینیم كه به همان نسبت یعنی ، نسبت كلی از حیث اخلاق و نسبت خصوصی از حیث هیجان شاعر، شعر خوب می نماید و این خوبی هم باز به همان نسبت ، هر چه درجات اخلاقیه و هیجان شاعر عمومیت داشته باشد، یعنی دارای اخلاق خوب عمومی و هیجان پسندیده و عمومی بوده باشد، به همان نسبت، شعر، عمومی تر و قابل ترجمه عمومی ملل خواهد بود.

محال است كسی كه دارای اخلاق حمیده و صفات پسندیده، از قبیل بی طمعی، حرّیت فكر و عقیده، رحم و عدالت طبیعی، نخوت و استغنای روحی، صحت مزاج و صحت فكر و اندیشه و امثال اینها نباشد، بتواند شعری بگوید كه همه كس آن را خوب بداند.

what`s life?life is love.
سه شنبه 31/5/1391 - 2:25 - 0 تشکر 520998

شعر خوب



. تحلیل هویت شعر


شعر خوب، یعنی احساسات موزونی كه از اندیشه ای پرهیجان و از روی اخلاقی عالی برخاسته باشد.


چه تصور می كنید، وقتی كه از  شما بپرسند «شعر خوب یعنی چه؟» آیا می توانید فوراً جواب دهید؟

در این باب ادبای عرب و عجم خیلی بحث كرده اند. آنچه بالاخره به ما جواب داده اند این بوده است: شعر خوب آن است كه ذوق انسانی آن را انتخاب كند. می توان فهمید شعر خوب چیست، ولی نمی توان دلیل خوبی آن را ذكر كرد، یدرك و لایوصف.


ولی آنچه ما می توانیم  روی آن بحث كنیم، قدری بالاتر از این مقدار وصف و تحقیقی است كه از روی طفره یا قصور فكر برای ما از پدران ادیب و علمای معانی بیان به میراث رسیده است.


ما می دانیم كه بعضی از صنایع با روح و ذوق انسانی ارتباط دارند. یك تابلو قشنگ، یك رنگ آمیزی ماهرانه، یك مجسمه بدیع، یك گل لطیف معطر و یك دستگاه موسیقی دلربا ، به عین مثل یك شعر خوب، بدون اینكه بیننده یا شنونده  را به تفكر و استدلال و استنتاج مجبور كند، او را محظوظ نموده،اندیشه یا روح او را حركت داده و در برابر خوبی و خوشی خود خاضعش می نماید. ولی این تأثیر و عمل سریع، بدون یك انتظام و قاعده و تحقیق نبوده و باید آن قاعده و مقیاس را به دست آورد.


در اینجا یك بحث عمیق پسیكولوژی(1)، یك تحقیق روحی و اخلاقی ثابت و منظم دست اندركار است كه سابقین از آن همه تحقیقات و قاعده ی منظمه فقط به استدراك و حكمیت ذوق مستمع اقتصار(2) ورزیده و از این بحث دلچسب طفره رفته اند.


تحلیل هویت شعر


برای فهمیدن شعر خوب باید هویت شعر را تحلیل كرد. باید فهمید كه شعر نتیجه ی عواطف و انفعالات و احساسات رقیقه ی یك انسان حساس و متفكر است. پس شعر خوب چیزی است كه از احساسات، عواطف و انفعالات و از حالات روحیه صاحب خود، از فكر دقیق و پرهیجان و لمحه ی گرم تحریك شده ی یك مغز پرچوش و یك خون پر حرارت، حكایت كند. باید دانست اشخاصی كه فقط از روی علم و ورزش و قدرت حافظه و تتبّعات زیاد در اشعار متقدمین و متأخرین طبع شعری یافته و شعر می گویند، شاعر نبوده و اشعار آنها از روح آنها حكایت نمی كند. شاعری كه در روز عید نوروز یا عید ولادت پادشاه، مجبور یا موظف یا محتاج است كه قصیده ای سروده و به موقع معین، با طرز معین و قاعده ی مخصوص، برای ممدوح خود قرائت نماید، آن شاعر نیست. اگر هم باشد قصیده ای را كه بدین ترتیب ساخته است، نمی توان مثل یك تابلو نقاشی، یك زمزمه ی عاشقانه، یا یك غزل پر حرارت تلقی نمود. شعری كه مقصود ماست شعری است كه از یك اندیشه ی شاعر خلق و در یك وقت آزاد، یا در تاریكی و در بحبوحه ی احساسات و تراكم عواطف و عوارض گوناگون و در یك حال هیجانی گفته شده باشد؛ این چنین شعر، یعنی نماینده ی یك روح پرهیجان.

حال چه می شود كه یك شعر خوب می شود، یا چه می شود كه خوب نمی شود. البته خود شعر فی نفسه مدنظر نیست، بلكه بحث بر این است كه چه می شود كه منشأ یكی را خوب و دیگری را ناخوب نامیده، از یكی خوشتان آمده و از دیگری خوشتان نمی آید؟


هیچ در نظر دارید كه گاهی یك شعر ساده معمولی در حالتی كه شما دارای هیجان و حرارتی بوده اید، در شما فوق العاده اثرگذار بوده تا جایی كه آن را از بر نموده اید و برای همه كس خوانده اید، بعضی شما را تصدیق و برخی شما را تكذیب نموده اند، و این نشان دهنده ی آن است كه همان شعر در یكی تأثیر خوب و در دیگری تأثیر غیر خوب داشته، و حتی شاید خود شما هم گاهی از ادعای خوبی آن شعر منصرف شده باشید؟


هیچ وقت ملتفت شده اید كه اشعار ملل خارجه، مخصوصا اشعاری كه به خوبی معروف است و در كلاس ها تدریس می شود، غالباً در شما اثر نكرده و از آن چیزی مهیج نمی فهمید و در عوض گاه در میان سخنان بیگانگان اشعار غیر معروف و بد آنها را می خوانید و خوشتان می آید؟


هیچ می دانید كه اشعار شعرای ایرانی، آنهایی كه صاحبان آنها بی پول، محروم، مظلوم و در به در بوده اند بهتر است از شعرای متمول و متنعم مثلاً فردوسی و مسعود سعد سلمان ؛ اولی به واسطه ی فقر و اخلاق ساده و پاكیزه كه در حیات روستایی گری و بیچارگی كنج ده «طابراز» و «پاز» داشته ، و دومی به علت حبس و توقیف سیاسی كه او را از امارت و ریاست در كنج قلعه ی «نای» و «مرنج» مدتها مقید نموده بود، اشعارشان دارای لطافت و پاكیزگی است و به خوبی با انسان صحبت می كنند و از روح شاعر خود حكایت می نمایند. ولی تغزل های عنصری، غزل های فرخی و انوری، و مدایح حكیم سنایی ابداً زبان و رنگ و مزه نداشته و فقط علم و قدرت یا بی حرارتی شاعر را به ما می فهماند و بس؟


این سؤالات را برای این كردیم كه در موقع تحقیق خوبی و بدی شعر، چندان احتیاج به فكر و استدلال نباشد.


شعر خوب، یعنی احساسات موزونی كه از اندیشه ای پرهیجان و از روی اخلاقی عالی برخاسته باشد. لغت، اصطلاحات، حسن تركیب، سجع و وزن قافیه، صحت یا سقم قواعد و مقررات نظمیه، اینها هیچ كدام در خوبی و بدی شعر نمی توانند حاكم و قاضی واقع شوند. هر چه هیجان و اخلاق گوینده در موقع گفتن یك شعر، یا ساختن یك غزل، قوی تر و نجیب تر باشد آن شعر بهتر و خوبتر خواهد بود.


شعر خوب را به دو قسمت تقسیم می كنیم:


1-   شعر خوب عمومی.

2-   


شعر خوب خصوصی.اساس شعر خوب عمومی، احساسات شدیده و اخلاق عالیه ی شاعر است. و برای اینكه ما بفهمیم كه شعر كدام شاعر بهتر است، می رویم شرح حال او  و شرح اخلاق او را به دست می آوریم و مواقعی كه شعر گفته، آن مواقع را نیز كشف می كنیم، آن وقت می بینیم كه به همان نسبت یعنی ، نسبت كلی از حیث اخلاق و نسبت خصوصی از حیث هیجان شاعر، شعر خوب می نماید و این خوبی هم باز به همان نسبت ، هر چه درجات اخلاقیه و هیجان شاعر عمومیت داشته باشد، یعنی دارای اخلاق خوب عمومی و هیجان پسندیده و عمومی بوده باشد، به همان نسبت، شعر، عمومی تر و قابل ترجمه عمومی ملل خواهد بود.

محال است كسی كه دارای اخلاق حمیده و صفات پسندیده، از قبیل بی طمعی، حرّیت فكر و عقیده، رحم و عدالت طبیعی، نخوت و استغنای روحی، صحت مزاج و صحت فكر و اندیشه و امثال اینها نباشد، بتواند شعری بگوید كه همه كس آن را خوب بداند.

what`s life?life is love.
سه شنبه 31/5/1391 - 2:28 - 0 تشکر 521010

شعر خوب یعنی چه ؟


شعر شناسی



شعر خوب یعنی چه ؟

وقتی از شما بپرسند شعر خوب یعنی چه، آیا می توانید فورا به آن جواب دهید؟


در این باب ادبای عرب و عجم بسیار بحث کرده اند و آن چه بالاخره به ما جواب داده اند این بوده است که:


شعر خوب آن است که ذوق انسان آن را انتخاب کند.


با این تعریف اگرچه می توان فهمید شعر خوب چیست ولی نمی توان دلیل خوبی آن را ذکر کرد.


آن چه ما می خواهیم روی آن بحث کنیم، قدری بالاتر از این مقدار وصف است. ما می خواهیم روی آن قصور فکری و طفره ای تحقیق کنیم که از پدران ادیب و علمای معانی برای ما به میراث رسیده است. ما می خواهیم قدری دقیق تر شده و مقیاس و قاعده ی محقق تری را به دست آوریم.



می دانیم که بعضی از صنایع با روح و ذوق انسانی ارتباط دارد. یک تابلوی قشنگ، یک مجسمه ی بدیع، یک گل لطیف و معطر ، یک موسیقی دل ربا و یک شعر خوب، بدون آن که بیننده یا شنونده را به تفکر و استدلال مجبور کند، او را بهره مند نموده، دماغ یا روح او را حرکت داده و در برابر خوبی و خوشی خود خاضعش می نماید. ولی این تاثیر و عمل سریع، بدون یک نظم و ترتیب و قاعده ی مشخص نبوده و باید آن قاعده و مقیاس را به دست آورد.



در این جا یک بحث عمیق روان شناسی و یک تحقیق روحی و اخلاقی ثابت و منظم دست اندر کار است که پیشینیان ما از آن همه تحقیقات خود، فقط به ذوق شنونده اکتفا کرده و از این بحث دلچسب طفره رفته اند.



در این جا یک بحث عمیق روان شناسی و یک تحقیق روحی و اخلاقی ثابت و منظم دست اندر کار است که پیشینیان ما از آن همه تحقیقات خود، فقط به ذوق شنونده اکتفا کرده و از این بحث دلچسب طفره رفته اند.



شعر چیست؟



برای فهمیدن شعر خوب باید هویت شعر را تحلیل نمود. شعر نتیجه ی عواطف و انفعالات و احساسات رقیق یک انسان حساس متفکر است. شعر خوب آن چیزی است که از احساسات، عواطف و انفعالات و از حالات روحی صاحب خود، از فکر دقیق پر هیجان و نگاه گرم تحریک شده ی یک مغز پرجوش و یک خون پر حرارت حکایت کند.


اشخاصی که فقط از روی علم و ورزش و قدرت حافظه و کاوش زیاد در اشعار گذشتگان و معاصران، طبع شعری یافته و شعر می گویند، شاعر نبوده و اشعار آنان از روح آنان حکایت نمی کند. شاعری که در روز عید نوروز یا عید ولادت ِ پادشاه، مجبور یا محتاج است که قصیده ای سروده و با طرز معینی برای ممدوح خود قرائت نماید شاعر نیست. شعری که مقصود ماست شعری است که که از دماغ شاعری لایق و در یک وقت آزاد و یا به وقت تاریکی در بحبوحه ی احساسات و تراکم عواطف گوناگون و در یک حال هیجانی گفته شده باشد.


شعر خوب یعنی چه ؟

حال چه می شود که شما شعری  را خوب و دیگری را ناخوب نامیده، از یکی خوشتان آمده و از یکی دیگر خوشتان نمی آید؟


هیچ توجه کرده اید که گاهی یک شعر ساده و معمولی در حالتی که شما دارای هیجان و حرارتی بوده اید در شما فوق العاده اثر کرده، آن را از بر کرده اید و برای همه کس خوانده اید. ولی همان شعر در دیگری تاثیر خوب نبخشیده است و خود شما هم در حالت روحی دیگری از ادعای خوب بودن آن شعر منصرف شده اید؟


هیچ متوجه شده اید که اشعار خارجی ، مخصوصا اشعاری که به خوبی معروف و در کلاس،  درس هم داده می شود، غالبا در شما اثر نکرده و از آن چیزی مهیج نمی فهمید؟



هیچ می دانید که از میان  اشعار شعرای ایرانی، آن هایی که صاحبان شان بی پول، محروم، مظلوم و در به در بوده اند، بهتر است از شعر شعرای متمول و صاحب نعمت؟ مثلا شعر های فردوسی و  مسعود سعد سلمان که اولی به دلیل فقر و اخلاق ساده و پاکیزه که در حیات روستایی گری و بیچارگی ِ کنج ده داشته است و دومی به علت حبس و توقیف در کنج قلعه ها بوده است، دارای لطافت و پاکیزی بوده و به خوبی با انسان صحبت و از روح شاعر خود حکایت می کند. ولی غزل های فرخی و انوری و مدایح حکیم سنایی ابدا زبان و رنگ و مزه نداشته و فقط علم و قدرت شاعر را به ما می فهماند.


شعر خوب، یعنی احساسات موزونی که از دماغ پرهیجان و از روی اخلاق عالی تری برخاسته باشد. لغت، اصطلاحات، حسن ترکیب، سجع و وزن و قافیه، درستی و نادرستی قواعد و مقررات نظمیه، این ها همه هیچ کدام در خوبی و بدی شعر نمی تواند حاکم و قاضی واقع شود. هرچه هیجان و اخلاق گوینده در موقع گفتن یک شعر، قوی تر و نجیب تر باشد، آن شعر بهتر و خوب تر خواهد بود.



هیچ می دانید که از میان  اشعار شعرای ایرانی، آن هایی که صاحبان شان بی پول، محروم، مظلوم و در به در بوده اند، بهتر است از شعر شعرای متمول و صاحب نعمت؟


شعر خوب را به دودسته تقسیم می کنیم:



1-شعر خوب عمومی


?- شعر خوب خصوصی



اساس شعر خوب عمومی، احساسات شدید و اخلاق عالیه ی شاعر است. محال است کسی که دارای اخلاق نیکو و صفات پسندیده نیست،  بتواند شعری بگوید که همه کس آن را خوب بداند. شعر خوب عمومی شعری است که از اثر یک حالت و اخلاق خوب عمومی گفته شده باشد. این شعر همه وقت و همه جا خوب است، مگر نزد کسانی که اخلاق شاعر و احساسات او نزد آنان پسندیده نباشد. مثل آن که یک شاعر اسپانیولی در روز عید گاوکشان که در آن در میدان های عمومی با گاوهای وحشی نبرد کرده و آن ها را می کشند، شرح کشتن گاو و شجاعت و شهامت کشنده ی گاو  را موافق با هیجان خاص خود به نظم درآورد که البته نزد ملت اسپانیا خوب جلوه می کند، ولی نزد ملت هندو که گاو را مقدس می دانند، حسن اثری نکرده و بلکه آن را بسیار بد و رکیک می پندارند.


شعر خوب یعنی چه ؟

یا آن که خانمی مسلمان شعری بگوید که مضمون آن این باشد: « من از خانه ی شوهر محبوبم بیرون نمی روم، مگر با تابوت». این شعر نزد ملل مسلمان همه جا و همه وقت حسن اثر بخشیده و به خوبی معروف می شود. ولی اگر این شعر را برای یک خانم اروپایی ترجمه کنند، نه خودش آن را تعریف کرده و نه قلبش را از آن خوش خواهد آمد.


ولی این شعر فردوسی که:


میازار موری که دانه کش است/ که جان دارد و جان شیرین خوش است


چون دارای معنایی است که نزد تمام ملل عالم مقدس است و خود شاعر نیز این صفت را دارا است، این است که در هر زبان و در هر زمانی می توان این شعر را ترجمه نموده، خواند و تمجید نمود. بر خلاف کرور کرور اشعار ترکستانی، خراسانی، عراقی و هندی که با شاعر به گور رفته و یا هیچ وقت چاپ نخواهد شد، تا چه رسد به ترجمه و انتشار عمومی.


شاعر ملی باید اخلاقش از سایر هم وطنان اش بهتر باشد تا بتواند آنان را هدایت نماید و اشعار خودش را در محفظه های مغز و قفسه های کتاب خانه های آنان باقی و جاودانه نگاه بدارد.  شعر خوب باید حاکی از پسندیده ترین اخلاق، قوی ترین احساسات و لطیف ترین سلیقه ها باشد تا عمومی تر و دیرپای تر گردد. شعر خوب آن است که خوب تهییج کرده و خوب فهمیده شود، خوب به حافظه سپرده شود و خوب ترجمه شود و این نمی شود مگر این که در گفتن آن اخلاق ساده ی عالی، حس و هیجان شدید و سلیقه به کار رفته باشد.

what`s life?life is love.
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.