• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 841)
شنبه 28/5/1391 - 13:53 -0 تشکر 517941
شرح صد نکته اخلاقی تربیتی در آثار امام خمینی

بر گرفته از http://hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=5934&MagazineArticleID=60984
پدید آورنده : یاسر جهانی پور 

آنچه مایه سعادت و هدایت آدمی است، شناخت خداوند و راههای وصول به اوست و توحید یگانه راه دستیابی به آن مقصد نهائی برای بشریت می باشد.

بی تردید آن علمی که انسان را بیشتر به این راه نزدیک می گرداند علم عرفان است که شریفترین علوم الهی است و اصل و مبدأ و مقصد و ظاهر و باطن این علم جملگی توحید و شناخت حق و حقیقت است و بر دو قسم است: اول عرفان نظری است و منظور از آن شناخت و آشنایی با ذات و اسماء و صفات و افعال الله است تا با معرفتی صحیح از خدا بتوان به سوی او حرکت کرد و برای آبیاری این درخت علم در وجود باید که راه عرفان عملی را پوئید و این مطلب در مذهب عرفای شامخین به وضوح آمده است که هر عمل خیری را در عین نورانیت، ظلمتی است اگر مقصود و نیت صواب نباشد، سالک باید که در اتیان هر عمل حجب ظلمانی و نورانی را خرق کند و مقصد خود را خدا بداند گرچه وصول به این مقصد عالیه نیاز به ریاضات و مخالفتها با نفس داشته باشد منظور آنکه آموختن علم با این همه سفارشات و توجهات که در اسلام به آن شده اگر همراه با عمل نباشد و تنها به یادگیری اصطلاحات و مفاهیم اکتفا شود جز ظلمت چیز دیگری بهمراه نخواهد داشت. العلم هو الحجاب الاکبر و علم عرفان که فضیلتش در آموختن از هر علم دیگر بیشتر است در نتیجة عمل نکردن ظلمتش از مابقی علوم بیشتر و وسیعتر خواهد بود. بنابراین خلوص قلب در این علم بسیار مشکل و تحصیل آن از دشوارترین امورات از این رو بر سالک لازم است همزمان با آموختن این علم داخل در عرفان عملی شود تا قادر باشد بوسیلة آن از حجب ظلمانی و نورانی خارج شود پس می گوئیم این مرتبه از عرفان شامل شناخت مراحل و منازل سلوک و کیفیت طی هر منزل و وصول به مقصد نهائی و خرق حجب می باشد.

باید دانست اگر انسان از خود غفلت کند و درصدد اصلاح نفس و تزکیة آن برنیاید و نفس را سر خود بار بیاورد هر روز، بلکه هر ساعت بر حجابهای آن افزوده شود و از پس هر حجابی، حجابی بلکه حجبی برای او پیدا شود تا آنجا که نور فطرت بکلی خاموش شود و از محبت الهیه در آن اثری و خبری باقی نماند بلکه از حق تعالی و آنچه به او مربوط است متنفر گردد و ریشه عداوت حق و مقربان درگاه مقدس او در قلبش محکم گردد تا آنجا که به کلی درهای سعادت به روی او بسته شود و راه آشتی با حق تعالی و شفعاء منسدّ گردد و مخلّد در ارض طبیعت گردد که باطن آن در عالم دیگر جلوه کند و آن خلود در عذاب است.

پس چون چنین دیدم و فهمیدم بر خود لازم دانستم سیری در آثار عرفانی عارف کامل حضرت امام خمینی بنمایم تا توشه ای از این ره بگیرم و به رشته تحریر درآورم شاید که خداوند ما را از این طریق مرهون لطف و رحمت خاصه خود قرار دهد.

شنبه 28/5/1391 - 13:54 - 0 تشکر 517943

اینک پس از مطالعات بسیار دانسته ام منازل سلوک سیزده مرتبه کلی است که به ترتیب عبارتند از:


منزل اول) بیداری: که در این مرحله سالک بیداری حاصل کرده و از خواب غفلت هوشیار می شود و این معرفت از تفکر حاصل می شود.


منزل دوم) عزم و اراده: که سالک بعد از حصول معرفت دامن همت به کمر بسته و عزم قدم گذاشتن در این وادی را می نماید.


منزل سوم) اتیان ارکان سلوک: که عرفا فرموده اند بر سه رکن است. اول مشارطه، یعنی آنکه در اول روز با خود شرط کند در آن روز عملی برخلاف رضای حق انجام ندهد. دوم مراقبه، و آن چنان است که در تمام مدت شرط مراقب عمل به آن شرط و وظیفه باشد. سوم محاسبه، و آن عبارت است از اینکه در پایان روز آنچه که در آن روز انجام داده در ترازوی سنجش قرار دهد اگر دید عملی برخلاف شرط خود و رضای حق مرتکب شده توبه و عزم بر ترک آن نماید و اگر خلاف آن ندید شکر حق را بجا آورد و زیادت طلبد.


منزل چهارم) توبه: که در کتب اخلاق مذکور است و بیشتر همراه با منزل سوم است.


منزل پنجم) ذکر: که از مهمترین مقامات و منازل سلوک است که مرشدان بسیار به مریدان خود توصیه کرده اند و مشتمل بر سه مرتبه است اول ذکر لسانی، دوم ذکر قلبی، سوم ذکر عملی و عارف به مقام وصل نرسد مگر با گذر از این مرحله.


منزل ششم) مقام دوری از دنیا و هر آنچه غیر از خداست.


منزل هفتم) تصفیه دل از غیر خدا و اخلاص


منزل هشتم) استقامت: که در آن سالک از دیر رسیدن به مقامات یا ندیدن کرامات، سلوک را رها نکند و از شنیدن کردارها و رفتارها و حرفهای مخالف و تمسخرها و کنایه ها و آزادی های دیگران از راه بدر نرود.


منزل نهم) صبر: و آن بر سه مرتبه است. صبر بر معاصی، صبر بر طاعات، صبر بر مصیبات.


منزل دهم) توکل: و آن واگذاری امور است به حق تعالی و یاری خواستن از او


منزل یازدهم) رضا: عبارت است از خشنودی بنده از خدا و اراده و مقدراتش


منزل دوازدهم) تسلیم: عبارت است از انقیاد باطنی و اعتقاد و گرویدن قلبی در مقابل حق پس از سلامت نفس از عیوب و خالی بودن آن از ملکات خبیثه.


منزل سیزدهم) فنا: که عبارت است از تسلیم شدن مطلق در برابر خدا، و خود و دیگران را ندیدن و تنها او را دیدن.


و اما شیوة ما در انشاء این مقاله عبارت است از بیان صد نکته اخلاقی همراه با شرح بعضی از فقرات از آثار امام خمینی که می پردازد به آن موضوع که صحبتش شد و اما این صد نکته مشتمل است بر دو بخش کلی اول دستورات عمده و کلی سلوک دوم دستورات جزئی برای سالکان.

شنبه 28/5/1391 - 13:55 - 0 تشکر 517944

بخش اول آن مشتمل بر چهار مقام است.


اول: توجه دادن بندگان به حق و التفات به خداوند و دور نمودن و برحذر داشتن آنها از روی آوردن به غیر حق، شناساندن دنیا و نفس.


دوم: سفارش به فراگیری علم و علم همراه با عمل


سوم: بحث پیرامون زهد و تقوا و ایمان و عمل صالح که از مهمترین مباحث عرفانی است.


و چهارم: سخن از عبودیت حق و اطاعت از او و حضور قلب که از لوازم اطاعت حق تعالی است.



بخش اول: دستورات کلی سلوک



مقام اول: توجه دادن بندگان به حق و برحذر داشتن آنها از التفات به غیرحق و شناخت آنها


نکته 1: مقصود از دنیا هر چیزی است که انسان را از حق تعالی به خود مشغول کند.


نکته 2: دلبستگی به مخلوق و غفلت از حق از حجب غلیظه ای است که نور معرفت را خاموش و قلب را مکدّر و ظلمانی کند و این از بزرگترین دامهای ابلیس شقی و مکاید بزرگ نفس است که انسان را از ساحت مقدس حق دور و از معارف حقه مهجور کند.


شرح: باید دانست که قلب و روح انسان هیچگاه محبت دنیا و آخرت را یکجا جمع نمی کند زیرا که قلب در ابتدا چون لوح دست نخورده ای است که هیچ سفیدی و سیاهی ندارد این انسان است که با گذشت زمان و اتیان اعمال نیک و بد سیر و هدف خود را روشن می کند و با انجام هر عمل بد نقطه سیاه و با انجام هر عمل خوب نقطه سفیدی در قلب خود باقی می گذارد چون سیاهی از حد فزون گشت دیگر جایی برای سفیدی و روشنایی نیست و نخواهـــــد مـــاند و



محبت دنیا که رأس همه بدیهاست خود از بارزترین مصادیق این توضیح است در بیان این حقیقت حق تعالی فرمود: ماجَعَلَ الله لِرَجُلٍ مِن قَلبَین فِی جَوفِه.


نکته 3: اگر نفوس یکسره متوجه به دنیا و تعمیر آن باشد و منصرف از حق باشند گرچه اعتقاد به مبدأ و معاد هم داشته باشند منکوس هستند و میزان در انتکاس قلوب غفلت از حق و توجه به دنیا و تعمیر آن است.


شرح: مثل چنین کسی این آیه از قرآن کریم است که فرمود: اَرَأیْتَ مَنِ اتّخَذَ الهِهُ هَواه.


زیرا کسی که یکسره متوجه به دنیا باشد معلوم است قلب او از محبت دنیا مملو شده است. از این رو هر کار و عملی انجام می دهد از دنیا و برای دنیاست یعنی خدای او دنیاست.


نکته 4: توجه به غیر حق تعالی، خیانت به حق است و حب به غیرذات مقدس و خاصان او، که حب اوست خیانت است در مشرب عرفان.


شرح: زیرا که خداوند در قرآن کریم می فرماید: اِنّا عَرَضْناالاَمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الاَرْضِ والجِبالِ فَاَبَیْنَ اَن یَحْمِلْها وَ اَشْفَقْنَ مِنها و حَمَلَها الاِنسانُ اِنَّه کانَ ظَلُوماً جَهُولاً و آدمی به این امانت الهی که ولایت مطلقه است در مسلک عرفان خیانت نمود و عهد خود با خدای خود را فراموش کرد.


نکته 5: قلب خود را از اشتغال به غیر که تو را از مشاهدة جمال جمیل علی الاطلاق محجوب می کند خالی کن که این اشتغال به غیر قذارت و شرک است و حق تعالی نمی پذیرد مگر دلی را که هرچه بیشتر پاکیزه تر و خالصتر باشد.


شرح: اشتغال بغیر در مسلک عارفان عالیمقام شرک است زیرا در این حالت توجه آدمی از خدا سلب شده است و این عدم توجه به تدریج قلب را منکوس می گرداند.


نکته 6: ای برادر حجاب طبع و طبیعت را پاره کن که تو از جهان قدس و طهارتی و از جایگاه نور و کرامت چنانچه عارف شیرازی می گوید:


چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم


و چون حجب ظلمانی را پاره کردی ظهور حق را در همة اشیاء و احاطه اش را بر آنها خواهی دید و مشاهده خواهی نمود که آنها همه نشانه های اویند و دلیلهای روشن او که با کمالاتشان بر کمال آفریننده و ایجادکننده خود دلالت دارند.


نکته 7: استاد الهی ما فرماید: توجه به عز ربوبیت و ذلّ عبودیت یکی از منازل مهمه سالک است که قوّت سلوک هرکس بمقدار قوّت این نظر است بلکه کمال و نقص انسانیت تابع کمال و نقص این امر است و هرچه نظر انیت و انانیت در انسان غالب باشد از کمال انسانیت دور و از مقام قرب ربوبیت مهجور است و حجاب خودبینی از جمیع حجب ضخیم تر و ظلمانی تر است و خرق این حجاب از تمام حجب مشکلتر و خرق همة حجب را مقدمه است بلکه مفتاح، مفاتیح غیب و شهادت خرق این حجاب است.


شرح: زیرا که توجه به ذل عبودیت باعث تقویت خضوع و فروتنی در برابر خالق می شود و این خود باعث تقویت ملکه رضا و تسلیم می گردد که نهایت آن حال محو و نابودی سالک است در ذات احدیت.


نکته 8: وقتی دل را به صاحب دل و خانه را به صاحبش تسلیم نمودی و خود در آن تصرفی نکردی و خانه را بدست غاصب ندادی خود صاحبخانه در آن تجلی می کند و البته تجلی غنی مطلق غنای مطلق آورد و دل را غرق دریای عزت و غنا نماید و قلب مملو از بی نیازی شود و لله العزة و لرسوله وللمؤمنین و خود متصرف در جمیع امور عبد شود.


نکته 9: علامت جهنمی بودن آن است که دلی را که برای تفقه و تدبّر در آیات کریمه صحف تکوین و تدوین خلق فرموده و چشم و گوشی را که برای بصیرت و شنوائی حقائق الهیه مرحمت فرموده در آنها صرف نشود و از افق حیوانیت تجاوز ننماید و به مقام انسانیت لااقل که مقام تدبیرات عقلیه است، نرسد چنین انسانی به حقیقت حیوان بلکه گمراهتر از سایر حیوانات است.


شرح: اشاره دارد به آیه 179 از سوره اعراف که می فرماید: وَلَقَد ذَرَأنا لِجَهَنَّم کَثیراً مِن الجِنِّ و الاِنسِ لَهم قُلوبٌ لا یَفقَهُونَ بها و لَهُم اَعیُنٌ لایُبصِروُن بها و لَهُم اذانٌ لایَسْمَعُونَ بِها اولئِک کَالاَنْعامِ بَل هُم اَضَلّ.


با توجه به آنچه در نکات قبل وارد شده معلوم می شود کسی که چنین آثاری از خود بروز می دهد، چشم و گوش و زبان او از دیدن و شنیدن و گفتن حق محروم است و به طور مسلم دلش مقلوب و منکوس گشته و از توجه به حق کاملاً محروم است و التفاتش مطلقاً به دنیا و تعمیر آن می باشد چنین کسی هیچگاه به دنبال حق نخواهد رفت زیرا که حق و صواب مطلوب و منظور او نیست.


نکته 10: کسانی که تبعیت نفس بهیمی کنند و متحرک به حرکت حیوانی باشند مشایع نفس حیوان بهیمی هستند و از حومة تبعیت عقلانی خارجند تا چه جای آنکه به تبعیت الهی متصف باشند و شیعة حضرت صادق علیه السلام به صبغة الله رنگ آمیزی شدند و مَنَ اَحْسَنُ مِن الله صِبْغَةً.


و از زنگار شهوت و غضب و شیطنت پاکیزه و طاهر شدند بلکه از عقال عقل پای دل را رهائی دادند.

شنبه 28/5/1391 - 13:56 - 0 تشکر 517945

نکته 11: ای مدعی ایمان و خضوع قلب، در بارگاه ذوالجلال اگر تو به کلمة توحید ایمان داری و قلبت یکی پرست و یکی طلب است و الوهیت را جز برای ذات خدای تعالی ثابت ندانی اگر قلبت موافق با ظاهرت است و باطنت موافق با دعویت است چه شده است که برای اهل دنیا این قدر قلبت خاضع است؟ چرا پرستش آنها را می کنی؟


نکته 12: پس ای عزیز، برای یک خیال باطل، یک محبوبیت جزئی بندگان ضعیف، یک توجه قلبی مردم بیچاره خود را مورد سخط و غضب الهی قرار مده.


نکته 13: با حب دنیا و نفس، هوس معرفت الله در سر پختن هوس خامی است و اگر در مقام تهذیب باطن و تصفیه قلب و تعدیل اخلاق است نیز با محبت دنیا متحلّی به یکی از حلیه های فضائل نفسانیه نخواهد شد و اگر درصدد تعمیر آخرت و جنّت اعمال است از راه تقوا و اعمال صالحه نیز با حب دنیا موفق به هیچ یک از مراتب آن نشود.


شرح: زیرا قلب محل محبت یکی از دنیا و آخرت است و این راه، راهی است که محبت داشتن به هر چیز و هرکس غیر از خدای تعالی و اولیاء او مایه هلاک ابدی آدمی خواهد شد زیرا آن را ظلمات و تنگناهای بسیاری است پس لحظه ای غفلت باعث هلاک می گردد.


نکته 14: باز تذکر می دهم که در هر حال به خود امیدی نداشته باش که غیر از خدای تعالی از کسی کاری برنمی آید و از خود حق تعالی با تضرع و زاری توفیق بخواه که تو را در این مجاهده اعانت فرماید تا بلکه انشاءالله غالب آیی.


نکته 15: تا رسوم عبودیت و غیریت و انانیت باقی است و عابد و معبود و عبادت و اخلاص و دین در کار است شوب به غیریت و انانیت است و این شرک است پیش ارباب معرفت.


شرح: و این امر با توجه به مراتب و مراحل سلوک حاصل می شود سالک تا در عالم کثرت است توجه به خود و معبود و عبادتش دارد با تقویت سلوک توجه به عبادت از بین می رود پس آنگاه که به فنا رسید از خود نیز غافل شود لکن باز توجه و نظرش به معبود و محبوب است و در مرتبه فنای فنا از معبود نیز غافل شود و دم از اناالحق زند و این مایه هلاکت اوست اگر خداوند از او دستگیری نفرماید و او را به حال خود نیاورد و چون به خود آمد رجوع به عالم کثرت نماید و این کمال سیر است در اسفار اربعه.



مقام دوم: زهد و تقوا و ایمان و عمل صالح


نکته 16: پس انسان مایل به صحت نفس و شفیق به حال خود، پس از تنبه به اینکه راه چاره خلاصی از عذاب الیم منحصر است به عمل کردن به دستورات انبیاء و دستورات آنها منحصر است به دو چیز یکی اتیان به مصلحات و مستصّحات نفسانیه و دیگر پرهیز از مضرّات و مولمات آن، و افضل از هر چیز و مقدم بر هر مقصد و مقدمه پیشرفت و راه منحصر مقامات و مدارج انسانیه این دو مرحله است که اگر کسی مواظبت به آنها کند از اهل سعادت است و مهمترین این دو تقوای از محرمات است.


شرح: بدان که تقوا حالت و ملکه ای است که در نفس و روح پدید می آید و به واسطه آن سالک از محرمات دوری می کند. و به بیان دیگر تقوا عاملی است در نگهداشتن سالک از گناه و نافرمانی خداوند و آن نیرو با ریاضات و مخالفتها با نفس و هوا و هوس پدید می آید زیرا که اکثر قوای نفس از جنود شیطانند و نفس به همین علت بیشتر قایل به معصیت دارد. راغب اصفهانی در مفردات مادة وقی می گوید: وقایه نگهداشتن چیزی است از آنچه موجب اذیت و ضرر است و تقوا عبارت از این است که آدمی نفس خود را از آنچه مایة خوف و هراس است حفظ کند.



پس در اینجا از برای این ملکه دو شرح است اول آنکه تقوا به درجه ای برتر از ایمان است زیرا که خداوند در سوره آل عمران آیه 102 چنین می فرماید: یا اَیُّها الَّذین امَنوا اتَّقوا الله حَقَّ تُقاتِه دوم آنکه از برای تقوا مراتبی است. اول تقوای عامه و آن دوری از محرمات و کبائر است دوم تقوای خواص و آن دوری از شبهات و صغائر است که مقصود از ورع همین می باشد و سوم تقوای خاص الخواص که دوری از التفات و توجه به غیر خداست. پس هر مرتبه مخصوص به گروهی و سلوک سالکی است و لهذا قیل حَسَناتُ الاَبرار، سَیئات المُقَرَّبین. و تقوا مهمترین عامل سلوک سالک و باعث ورود اوست به عوالم سلوک در نتیجة بی رعایتی تقوا نتوان سلوک نمود از این رو حضرت امام فرمود مهمترین این دو تقوای از محرمات است.


نکته 17: مؤمن آن کسی است که قلبش حضور حق و احاطه قوی آن ذات مقدس را دریافته باشد و عظمت و جلال او را وجدان کرده باشد.


شرح: اگر سالک متوجه به این نکته شد که: تا حضور حق را در همه جا و هر مکان و احاطه قیومی او را درک نکرده باشد قادر نخواهد بود ایمان و تقوا را در دل خود جای دهد و ملکه کند و گناه را ترک نماید. تمام سعی و تلاش و سلوک او متوجه به این مسئله خواهد شد تا بتواند خانه دل خود را به صاحبخانه واگذارد و آن را از اغیار پاک گرداند و آنگاه حضور حق را در هرجا ببیند پس بنابراین سخن، گنهکار مؤمن نخواهد بود و به بیانی دیگر مؤمن کسی است که حضور حق را ادراک کرده باشد تا به آن وسیله بتواند تقوا را در خود ملکه گرداند و از گناه دوری کند.


نکته 18: پس انسان باید در همین عالم، ایمان را به هر قیمتی هست تحصیل کند و دل را با آن آشنا کند و این در اول سلوک انسانی صورت نگیرد مگر آنکه اولاً نیت را در تحصیل معارف و حقایق ایمانیه خالص کند و قلب را تکرار و تذکر به اخلاص و ارادت آشنا کند تا اخلاص در قلب جایگزین شود چه که اگر اخلاص در کار نباشد ناچار دست تصرف ابلیس به کار خواهد بود و با تصرف ابلیس و نفس هیچ معرفتی حاصل نشود... بالجمله پس از تحصیل اخلاص ممکن است راه به حقیقت پیدا کرد و پس از آن، از گناهان و مخالفات، توبة خالصی کند و چون قلب را از کثافات خالی کرد مهیای برای ذکر خدا قرائت کتاب خدا شود پس از آن آیات توحید و اذکار شریفه توحید و تنزیه را با حضور قلب و حال طهارت، تلقین قلب کند. این عمل را بکند امید هست خداوند از او دستگیری کند و البته در هر حال از نقص و عجز خود و از رحمت و قدرت حق غافل نباشد و دست حاجت پیش ذات مقدس او دراز کند و از آن ذات مقدس دستگیری طلب کند امید است پس از مدتی نفس به توحید عادت کند و نور توحید در قلب جلوه کند و اگر در شب و روزی چند دقیقه ای به حسب اقبال قلب و توجه آن یعنی به مقداری که قلب حاضر است نفس را محاسبه کند در تحصیل نور، ایمان و از آن مطالبة نور ایمان کند و آثار ایمان را از آن جستجو کند خیلی زودتر به نتیجه می رسد انشاءالله.


شرح: این بیان شریفه اجمالی است از سلوک سالک تا مرتبه ایمان و اخلاص حقیقی و خلاصه اش این است که ابتدا نیت را صاف و خالص و حقیقی نماید در وصول به مقصد یعنی عزم واقعی در سلوک داشته باشد آنگاه پس از کسب اخلاص اولیه، توبة حقیقی کند تا قلب تصفیه شود پس خانة دل را که از کثافات و شیاطین خالی شده است آماده ورود از کار و آیات توحید گرداند تا حقیقت اخلاص در دل تقویت شود و در این راه از حق تعالی دائم توفیق طلب کند تا به مرتبه ایمان حقیقی نائل شود.


نکته 19: و اما عمل صالح که برای تبدیل احوال نفس و حالت ظلمت و جحود آن به نورانیت و تصدیق فایده دارد بر دو نوع است یکی اعمال قلبیه و دیگر اعمال قالبیه و مراد از اعمال قلبیه در این مقام اعمالی است که فطرت را به حالت اولیه خود برگرداند و عمدة آن توبه است به شرایط باطنیه و ظاهریه آن و پس از آن، اشتغال به تزکیه و تطهیر قلب و تصفیه و تلخیص آن از غواشی طبیعیه که عمدة آن حب دنیا و خودخواهی و خودرأیی است پیدا کند که از مهمات باب سلوک الی الله است که اهل مجاهده و سلوک به آن از هر چیز بیشتر اهمیت دهند و اما اعمال قالبی اعمالی است که نفس را متذکر احوال خود کند و از خواب گران و سکر طبیعت برانگیزد و آن اشتغال به اذکار و اوراد وارده از اهل بیت وحی و طهارت است با شرایط آن که عمده حضور قلب است مقصد تذکر نفس و بیدار نمودن آن در اوقاتی که اشتغال نفس به کثرت و دنیا کمتر باشد مثل اواخر شب و بین الطلوعین.


شرح: حضرات عارفان بالله اعمال قالبیه را مقدم بر اعمال قلبیه می دانند زیرا که عملی اگر خواهد در قلب ملکه شود باید بر آن ممارست و تکرار باشد تا آن حالت را به خود بگیرد و این در اوایل امر کمی صعوبت دارد مَثَلش چون طفل شیرخواره ای است که بخواهی او را تکلم بیاموزی. چون زبان قلب باز شد و عمل در آن ملکه گردید بی هیچ سختی صاحب آن قلب عمل را انجام می دهد. از این رو در باب اذکار و اوراد فرموده اند که ابتدا زبان باید بر ذکر استمرار داشته باشد و دائم تکرار کند تا آنکه بواسطه آن زبان قلب باز شد چون زبان قلب باز شد زبان ظاهر بی هیچ سختی ذکر گوید و تکرار در او خستگی ایجاد نمی کند به همین ترتیب در بیان قطع ریشه رذایل و صفات ناهنجار و زشت فرموده اند که سالک باید صفت ضد آن صفت زشت را دائم تکرار کند تا صفت نیک در قلب او ملکه شود چون این صفت ملکه شد و حالت سلطنت یافت ریشه آن صفت زشت قطع و قلع شود و صاحب آن صفت، عمل نیک را بی هیچ سختی و سهولت انجام دهد. به عنوان مثال کسی که صفت بخل در او زیاد است اگر بخواهد و عزم داشته باشد که این صفت را از خود رفع کند باید که ضد آن یعنی صفت سخاوت را در قلب جایگزین کند برای اینکار لازم است دست انفاق و ایثار و خداخواهی و اطعام و پوشاندن و سیراب کردن و صدقه و قرض و انفاق و خمس و زکات و هر آنچه مربوط به حال و منال آدمی می شود را در خود قوی کند گرچه در اوایل امر صعوبت دارد. ولیکن چون او عزم خود را جزم نمود در قطع این صفت و از خداوند یاری و توفیق با تضرع و زاری طلبید باید به خود بفهماند این امر مثل خوراندن یک داروی تلخ به بیمار است اگرچه بیمار از خوردن چنین دارویی تنفر دارد ولی مجبور است برای بدست آوردن دوباره سلامتی اش این دارو را با هر مشقتی که دارد بنوشد و بخورد تا حالش بهبود یابد. به بیانی دیگر گرچه این امر در ابتدا مانند خوردن یک داروی تلخ است ولی چون می خواهد که این بیماری روحی را از خود رفع و دفع کند ناچار است این دارو را بخورد و این اعمال را بپذیرد و به خود قالب کند تا در قلب او جای گیرد و ملکه شود.


نکته 20: از هر عمل صالحی اگر با شرایط صوریه و معنویه و قالبیه و قلبیه آورده شود یک نورانیتی در باطن قلب حاصل شود و یک صفای باطنی از برای انسان رخ دهد که انسان را به معرفت الله و توحید نزدیک کند تا آنجا که حقایق توحید در قلب جایگزین شود و از آن در ملک بدن نیز سرایت کند و ارض طبیعت نورانی و مُشرق به نور الهی شود که این غایت سعادت انسانی است.


شرح: حقیقت این است که قلب رئیس بدن می باشد اگر صفتی در آن تبدیل به ملکه شود در مابقی اعضاء و جوارح که از جنود اویند سرایت کند و چون باطن صفات نیک را نورانیتی است از این رو به اینان هر عمل نیک نورانیتی در دل حاصل می شود که اثری بر دل می گذارد اگر به آن اعمال قلب منوّر شود اعضاء بالتبع او نورانی می شوند.

شنبه 28/5/1391 - 13:57 - 0 تشکر 517946

نکته 21: برای قلب زاهد یک حالت سهل انگاری و بی اعتنایی رخ دهد که توجه به دنیا و زخارف آن نکند تا چه رسد که از فوت آن تأسف و از اتیان آن فرح برای او رخ دهد.


شرح: بدانکه زهد بر سه مرتبه است. اول: بی اعتنایی به دنیا و زخارف آن و این زهد عوام است. دوم: بی اعتنایی است نسبت به دنیا و آخرت و آنچه در آنهاست و این زهد خواص است. سوم: بی اعتنایی است نسبت به آنچه غیر خداست و آن زهد خاص الخواص است آنچه حضرت امام در این نکته فرموده اند مشتمل بر زهد عوام است و آن مشمول این آیه از قرآن است که فرمود: لِکَیلا تَأسَوا عَلی مافاتَکُم وَ لاتَفْرَحوا بِما اتکُم...


نکته 22: قلبی که دارای ورع نباشد به طوری زنگار و کدورت او را فرامی گیرد که امید نجات بسا باشد که از آن منقطع گردد. صفای نفوس و صقالت آنها به ورع است و تحصیلات آن از مهمات سفر آخرت است.


شرح: ورع دربان دروازة دل است که نمی گذارد هرکس بی اذن صاحبخانه وارد آن شود از این رو تا این ملکه در سالک است شیطان و دار و دسته او قادر نخواهند بود به سرزمین دل راهی بگشایند و خاطرات و خطورات را همراه خود بیاورند بنابراین صفای نفوس به ورع است.


نکته 23: کسی که متّصف به همه مراتب تقوا شد، دین و عقل و روح و قلب او و جمیع قوای ظاهره و باطنه اش سالم ماند و حفظه و موکلین او نیز سالم مانند و از او ملول و منفجر و وحشتناک نشوند و معاملات و معاشرات چنین شخصی با صدیق و عدوّش به طریق سلامت شود بلکه ریشه عداوت از باطن قلبش منقطع شود هرچند مردم با او عداوت ورزند.



مقام سوم: عبودیت و اطاعت از حق تعالی و حضور قلب در همه حال


نکته 24: کسی که با قدم عبودیت سیر کند و داغ ذلت بندگی را در ناصیة خود گذارد وصول به عزّ ربوبیت پیدا کند.


شرح: در نکته هفتم دانستی که کیفیت و کمیت سلوک سالک مربوط است به تقویت و ضعف یک حالت در او «توجه به عز ربوبیت و ذل عبودیت» و رابطه این دو یک رابطه مستقیم است به این معنا که هر که ذلّت و خواری بندگی را در نفس و روح خود بیشتر تقویت کند و قلب خود را با آن بیشتر آشنا نماید و در اعضا و جوارح به کار بندد به عزّت ربوبیت بیشتر دست پیدا می کند هر که خود را در برابر خدایش بیشتر خوار و خفیف کند پروردگار او را به عزّت خود بیشتر نزدیک می نماید. العُبُودیّه جُوهرّیه کُنْهَها رُبوبیّه.


نکته 25: ای عزیز با آنکه این عالم دار جزا نیست و محل بروز سلطنت حق نیست و زندان مؤمن است اگر تو از اسارت نفس بیرون آیی و به عبودیت حق گردن نهی و دل را موحد کنی و زنگار دوبینی را از آئینه روح بزدایی و قلب را به نقطه مرکزیّه کمال مطلق متوجه کنی در همین عالم آثار آن را بعیان می یابی چنان وسعتی در قلبت حاصل شود که محل ظهور سلطنت تامه الهیه شود و از تمام عوالم فُسحت وسعة آن بیشتر گردد. لایسعنی ارضی و لاسمائی قلب عبدی المؤمن و چنان غنا در آن ظاهر گردد که تمام ممالک باطن و ظاهر را به پشیزی نشمری و چنان اراده ات قوی گردد که متعلق به ملک و ملکوت نگردد و هر دو عالم را لایق خود نداند.


نکته 26: باید دانست که منشأ حضور قلب در عملی از اعمال و علت و سبب اقبال و توجه نفس به آن، آن است که قلب آن عمل را با عظمت تلقی کند و از مهمات شمارد.


شرح: در مسطورات ارباب عرفان وارد است که سالک در حین سلوک ناگزیر است به رعایت کردن سه چیز حفظ حضور و حاضر و محضر. حفظ حضور که حضور قلب زیرمجموعه ای از آن است وابسته است به حفظ حاضر. حفظ حضور سبب می شود که سالک مادام از گناه و نافرمانی و خیال باطل دوری گزیند زیرا که حضور حاضر علی الاطلاق را دائم در خاطر دارد پس بواسطه آن حفظ محضر را می نماید چون به این نکته واقف است که عالم محضر خداست در محضر خدا باید که حفظ حضور نمود و از معصیت دوری جست زیرا حاضر در همه جا حضور دارد پس جمله عالم محضر اوست. از این رو حضرت امام می فرمایند که منشأ حضور قلب در هر عملی آن است که آن عمل را با عظمت تلقی کند بنابراین کسی که عظمت و کبریائی و قهاریّت خداوند را درک کرده باشد و به صفحه دل منقوش نموده باشد در همه حال و همه جا و همه وقت حضور قلب را مراعات کرده و حفظ محضر حاضر می نماید. وَ هُوَ مَعَکُم اَیْنَ ما کُنْتُم.


نکته 27: مادامی که عبد در کسوة عبودیت است، نماز و جمیع اعمال آن از عبد است و چون فانی در حق شد جمیع اعمال او از حق است و خود را تصرفی در آنها نیست و چون به صحو بعدالمحو نائل شد عبادت از حق است در مرآت عبد و این اشتراک نیست بلکه امر بین الامرین است.



شرح: باید دانست که مراحل سلوک الی الله منتهی است بر سه مرتبه کلی. اول: مقام صحو قبل المحو است که سفر اول متشکل از همان است. در این سفر که عبارت است از سیر من الخلق الی الحق. توجه سالک مادام به خود است در عین اینکه مقصد او خداست تا بتواند سلوک را به نحو اتم انجام دهد. در مرتبه دوم که در پایان سفر اول حاصل می شود، سالک به فنای در اسماء می رسد و به محو در حق تعالی نایل می شود در این حال او هیچ عمل و فعل و نیتی را از خود و برای خود نمی بیند و نمی خواهد او در این وقت چون قطره ای است که به دریا متصل شده و به محل اولی خود بازگشته و سرانجام مرتبه سوم که در انتهای سفر سوم و چهارم حاصل می شود مقام صحو کلی و صحو بعدالمحو است که در این حال که اکمل و اتم مراتب سلوک است سالک هم خود و دیگران را می بیند و هم خدا را. و در این مقام که مقام جمعی است نه خلق حجاب حق است و نه حق حجاب خلق و این مرتبه همان مرتبه صِراطَ الذین اَنْعَمْتَ عَلَیهم برای انسان کامل است که هر روز در نماز از خداوند آن را می خواهیم.


نکته 28: بدانکه از جلیل ترین چیزهائی که از عالم ملکوت بر کسی که با قدم معرفت سالک الی الله باشد پس از قلع نمودن شجرة ملعونه از عالم طبیعت به ذائقه او می رسد آن است که سینه اش از برای فراگرفتن ارواح معانی و بطون آن و سر حقائق و مکنون آن فراخ می شود و دریچة قلب او باز می شود و از قشرهای تعینات مجرد می گردد و قلب از عالم دنیا به آخرت بازگردد و به منازل کتاب الهی سفر کند زیرا که قرآن را منزلها و مرحله ها و ظواهر و بواطنی است.


شرح: بدانکه از برای قرآن ظاهر است و باطنی و از برای باطن آن باطنی تا هفت بطن که وصول به مقامات هر یک از بطون مشتمل است بر درک مراحل سلوک و طی منازل سیر الی الله زیرا که از برای هر یک از منازل سلوک علومی است مخفی در پس پرده که با خرق هر حجاب و طی هر منزل آن علوم الهی منکشف و فتح گردند و این به آن علت است که پس از گذشت از هر مرحله قلب سالک برای دریافت و بهره گیری علوم فراختر و بازتر می شود و انشراح صدر کاملتر می گردد تا آنکه به مرحله نهایی که پایان سیر چهارم است واصل شود پس در آن وقت سرّ حقائق و حکمت آفرینش و اسرار عالم را درک و فهم کند و قرآن را از بطن هفتم آن تفسیر نماید و ائمه معصومین صلوات الله علیهم که مقام و مرتبه آنها اکمل از جمیع مقامات عرفاست و طی منازل آنها اتمّ و ادراکشان کامل است باطن قرآنند و قرآن باطن ایشان از این رو هیچ کس چون ایشان نخواهد توانست حق قرآن را آن طور که باید، رعایت کرده و آن را تفسیر نماید زیرا که ایشان خدا را آن گونه که باید شناخته شود شناختند.


اِنه لَقُرانٌ کَریمٌ فی کِتابٍ مَکنُونٍ لایَمَسُّهُ اِلاّ المُطَهَّروُنَ.


نکته 29: حقیقت سلامت در این سفر معراجی، عبارت است از آنکه سالک از قدم نفس و انانیّت مبرّی باشد و اگر در این مرحله سلامت شد در مرحلة بعد که عنایت حق واقع شود نیز سلامت خواهد بود.


شرح: باید دانست که انانیّت بیشتر در سیر اول حاصل می شود پس سالک در این وقت که به خود توجه دارد باید کاملاً مراقب باشد تا در این ورطه هولناک نیفتد و در انتهای سیر که مرتبة فناست نیز بقایایی از انانیت که در سالک باقی است و به حال بیخودی از او ظاهر می شود نیز با عنایت ازلی قدیمی رفع شده و سالک به مرتبه صحو بعدالمحو می رسد که در آن بالکل از انانیت خبری نیست.


نکته 30: بهترین امور تسلیم در محضر قدس کبریای حق و اولیای معصومین است.

شنبه 28/5/1391 - 14:3 - 0 تشکر 517954

نکته 31: پس انسان سالک پس از آنکه متسنّن به سنن الهیه و متلبّس به لباس شریعت شد و اشتغال به تهذیب باطن و تصقیل سرّ و تطهیر روح و تنزیه قلب پیدا کرد، کم کم از انوار غیبیه الهیه در مرآت قلبش تجلیاتی حاصل شود و با جذبه های باطنیه و عشق فطری جبلی، مجذوب عالم غیب گردد.


نکته 32: سالک تا رفع حجب سبعه را نکند وصول به باب الله برای او رخ ندهد و فتح ابواب دخول در محضر برای او نشود و به واسطه رفع حجب، کشف سبحات جمال و جلال بر او شود.


مقام چهارم: در آموختن علم و توصیه به عمل همراه با علم


نکته 33: طریقه خداجویی به آن است که انسان در ابتدای امر وقتش را صرف مذاکره حق کند و علم بالله و اسما‍ء و صفات آن ذات مقدس را از راه معمولی آن در خدمت مشایخ آن علم تحصیل کند و پس از آن به ریاضات علمی و عملی معارف را وارد قلب کند که البته نتیجه از آن حاصل خواهد شد و اگر اهل اصلاحات نیست نتیجه حاصل تواند کرد از تذکر محبوب و اشتغال قلب و حال به آن ذات مقدس البته این اشتغال قلبی سبب هدایت او شود و حق تعالی از او دستگیری فرماید.


نکته 34: وای بر حال طالب علمی که علوم در قلب او کدورت و ظلمت آورد.


شرح: از آنچه در نکات قبل دانستی آگاه شدی که هر علمی الهی در عین نورانیتش اگر همراه با عمل نباشد جز ظلمت چیز دیگری نیست از این رو به آن اطلاق ظلمت می شود که غور در اصطلاحات و مفاهیم بیش از حد آن، سالک را از مقصد بازمی دارد پس در حقیقت آموختن چنین علمی که انسان را از راه بازمی دارد با فریب شیطان که قطاع الطریق است تفاوتی ندارد.


نکته 35: بباید دانست که مشکلترین امور و سختترین چیزها دینداری است در لباس اهل علم و زهد و تقوا و حفظ قلب نمودن است در این طریق و از این جهت است که اگر کسی در این طبقه به وظایف خود عمل کند و با اخلاص نیت وارد شود و پس از اصلاح خود به اصلاح دیگران پردازد و نگهداری از ایتام آل رسول نماید چنین شخصی از زمره مقربین و سابقین به شمار آید.


نکته 36: میزان در علم، حصول مفهومات کلیه و اصطلاحات علمیه نیست، بلکه میزان آن رفع حجب از چشم بصیرت نفس است و فتح باب معرفت الله است و علم حقیقی آن است که چراغ هدایت ملکوت و صراط مستقیم تقرب حق و دار کرامت او باشد.

شنبه 28/5/1391 - 14:3 - 0 تشکر 517957

فصل دوم: دستورات جزئی سلوک


نکته 37: یکی از نکات تکرار عبادات و تکثار اذکار و اوراد آن است که قلب را از آنها تأثیری حاصل آید و انفعالی رخ دهد تا کم کم حقیقت ذکر و عبادت تشکیل باطن ذات سالک را دهد و قلبش با روح عبادت متحد گردد.


شرح: در نکات قبل به این مطلب اشاره شد که سالک در ابتدا قلب را باید چون طفل نوزادی فرض کند که سخن گفتن هیچ نمی داند از این رو برای به حرف درآوردنش باید که او را تعلیم دهد و راه تعلیم دادنش به این است که با زبان اذکار شریفه خصوصاً ذکر لا اله الاالله را تکرار کند تا بواسطه این عمل زبان قلب به تبع زبان ظاهر مشغول به ذکر شود در مرحلة اوّل تکرار اذکار برای سالک دشوار است ولی همین که قلب زبان به ذکر گشود... این صعوبت رفع شده و حال عادی به خود می گیرد در این حال قلب ذاکر بلکه شخص ذاکر است در عین اینکه خاموش است.

شنبه 28/5/1391 - 14:4 - 0 تشکر 517958

نکته 38: پس دعاکننده را سزاوار چنین است که تا می تواند باطن خود را منزه کند و آن را از آلودگی ها و ملکات پست تهی سازد تا دعایش از مرحلة گفتار به مقام حال و از مقام حال به لسان استعداد رسد و از ظاهر به باطن سرایت کند تا دعایش مستجاب و به مقصدش نائل شود پس کوشش کن تا مگر باطنت دعا کند.


شرح: به این معنا که دعاکننده باید در همه حال به یاد خدا باشد تا زبان حالش هم به یاد خدا مشغول گردد زیرا که معلوم است کسی که با زبان ظاهر با خدا صحبت می کند اما باطن و درونش از خدا غافل و خالی است و خانه دل را محل ورود اغیار قرار داده است دعایش بالا نمی رود چه رسد به اینکه بخواهد با زبان استعداد که همان مقام وصول به منشئه اولی و اسم متناسب با استعداد درونی و قابلیت درک که خداوند به هرکس عطا کرده است با خداوند صحبت کند. برای وصول به اسم متناسب با منشئه و مقام چاره ای نیست جز سلوک از عوالم ظلمانی و نورانی.

شنبه 28/5/1391 - 14:5 - 0 تشکر 517959

نکته 39: و بُراق سیر و رفرف عروج اهل معرفت و اصحاب قلوب نماز است و هرکس از اهل سلوک الی الله را نمازی مختصّ به خود او و حظّ و نصیبی است از آن، حسب مقام خود.


شرح: اجمال اینکه بهره سالک از نماز منحصر است به چند چیز.


اول اینکه نمازگذار چه مقامی از مقامات سلوک است و از برای آن سه مرتبه است اول: صحو قبل المحو و آن حالتی است که توجه سالک به خود است و دیگران. دوم: محو و فنا فی الله است که در آن سالک یکسره متوجه به خداست از این رو نمازش نیز از خداست. سوم: صحو بعدالمحو که در آن سالک هم متوجه به خود است و هم ملتفت به خدا و این مرتبه اخیره کاملترین مقامات سلوک است. دوم اینکه وصول سالک به فنا شامل چه اسم یا اسمائی از اسماء الهی است. اگر یک اسم باشد یک حالت و اگر دو یا چند اسم باشد حالاتی دیگر متفاوت با حالت اول ایجاد خواهد کرد و این ناشی می شود از درک مقام عظمت و کبریائی خداوند. سوم اینکه قلب سالک محل تجلی چه اسمی از اسماء الهی است اگر از اسماء جلال باشد یک حالت و اگر از اسماء جمال باشد حالتی دیگر ظاهر خواهد شد و اگر قلب محل تجلی اسم اعظم الله باشد کیفیتی متفاوت ایجاد خواهد کرد.

شنبه 28/5/1391 - 14:5 - 0 تشکر 517961

نکته 40: پس ای عزیز مبادا در امر دیانت خصوصاً این نمازهای پنجگانه تهاون کنی و آن را سُست شماری. خدا می داند که انبیاء و اولیاء از کمال شفقت بر بندگان خدا این قدر ترغیب نمودند و الا ایمان ما نفعی به آنها نرساند.


شرح: انسان اگر امری را با اهمیت تلقی نکند کم کم منجر به ترک آن می شود و ترک اعمال دینیه به ترک دین انسان را می کشاند.


و نماز که مهمترین اعمال دینیه است و بیشتر از هر موضوع دیگر در آئین اسلام به آن اهمیت داده شده است و به منزلة پایه و ستون برای دین قرار داده شده جای هیچ شکی نخواهد بود که ترک آن منجر به ترک دین و دنیا می شود و سقر که وادی ای است در دوزخ جایگاه تارکان صلاة است.

شنبه 28/5/1391 - 14:5 - 0 تشکر 517962

نکته 41: پس نماز فلاح مطلق است و آن خیرالاعمال است و سالک باید این لطیفه الهیه را با تکرار و تذکر تام به قلب بفهماند و فطرت را بیدار کند و پس از ورود به قلب فطرت از جهت کمال و سعادت طلبی به آن اهمیت دهد و از آن محافظت و مراقبت نماید.


نکته 42: عبد سالک باید در تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر که روح معارفند حال تبتّل و تضرع و انقطاع و تذلّل را در قلب تحصیل کند و به کثرت مداومت باطن قلب را صورت ذکر دهد و حقیقت ذکر را در باطن قلب متمکّن سازد تا قلب متلبّس به لباس ذکر شود و لباس خویش که لباس بُعد است از تن بیرون آورد پس، قلب الهی حقانی شود و حقیقت و روح اِنَّ الله اشْتَری مِن المُؤمِنینَ اَنْفُسَهُم در آن متحقق گردد.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.