• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 231)
شنبه 28/5/1391 - 9:54 -0 تشکر 517747
همه چیز در مورد شیطان

:. شیطان و فرعون .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

نقل شده یك نفر مصرى از قوم فرعون ، خوشه انگور بسیار زیبایى را به فرعون داد و گفت : مى خواهم این خوشه انگور را با همین قیافه به شكل جواهرات و لؤ لؤ بزرگ در آورى ؛ زیرا تو خدا هستى - خدا هر كارى بخواهد مى تواند انجام دهد. - فرعون هم آن را گرفت و به او قول داد كه انجام دهد.
وقتى شب شد و تاریكى همه جا را فرا گرفت ، فرعون همه درها را بست و گفت : هیچ كس نباید داخل شود. از این درخواست مرد حیران بود كه چه كند؟
شیطان به كاخ او رفت و در زد. فرعون گفت : چه كسى در مى زند؟ شیطان در جواب گفت : فلانم به ریش آن خدایى كه نمى داند چه كسى بر در سراى تو است . تو اگر خدا بودى هر آینه مى دانستى چه كسى پشت در است . فرعون - از این جسارت و بى باكى - او را شناخت .
خانه فرعون را شیطان شبى
حلقه بر در زد كه دارم مطلبى
گفت : فرعون اى فلان ! تو كیستى
آدمى یا جن و یا گو كیستى ؟
كیست آیا حلقه بر در مى زدند؟
از چه آیا دست بر سر مى زند؟
كرد شیطان ، بادى از مقعدرها
گفت : بادا این به ریش آن خدا
كو نداند در برون خانه كیست
حلقه بر در مى زند، از بهر چیست  
فرعون گفت : اى ملعون ! داخل شو، او هم در جواب گفت : ملعونى بر ملعونى دیگر وارد مى شود. وقتى وارد شد، مشاهده كرد كه خوشه انگورى در دست فرعون است و درباره آن حیران مانده است .
گفت : او را به من بده ، تا مشكل تو را حل كنم . انگور را از او گرفت و اسم اعظم را بر او خواند. همان طورى كه آن مرد خواسته بود، بهترین لؤ لؤ و جواهر شد.آن گاه شیطان گفت : اى رفیق عزیز! خودت انصاف بده من با این همه علم و كمال و قدرت كه دارم مى خواستم بنده اى از بندگان خدا باشم ؛ ولى مرا به عنوان بنده ، قبول نكردند و از درگاه سلطان حقیقى بیرونم كردند.
اما تو با این نادانى و حماقت كه دارى ، ادعاى خدایى مى كنى و مرتبه بزرگى را مى خواهى .
فرعون گفت : اى شیطان ! چرا بر حضرت آدم سجده نكردى ؟ - كه تو را از بهشت بیرون كنند و ملعون شوى ؟ جواب داد: اى فرعون ! چه مى دانستم ، طینت خبیثى مانند تو در صلب او قرار دارد، از این رو به او سجده نكردم .

شنبه 28/5/1391 - 9:56 - 0 تشکر 517750

:. شیطان او را از دعا كردن خاموش كرد .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
 نقل شده است كه : كسى همواره در دل شب با سوز و گداز خدا را مى خواند. كامش با لفظ ((الله الله )) شیرین بود. این حالت روحانى بر شیطان سخت آمد. پیش وى رفت و گفت : اى پررو! تو كه مى بینى خداوند، در برابر دعاها و اصرار تو لبیكى نمى گوید، چرا این قدر لجاجت مى كنى ؟ بس است ، دعا كردن را رها كن و پى كار خود برو.
آن مرد بى چاره از القاى شیطان ، افسرده گشت و دعا را رها كرد. او در خواب ((خصر)) را در باغى سبز و خرم دید. خضر به او گفت : چه شد؟ چرا دیگر ((الله الله )) نمى گویى ؟ در جواب گفت : من هر چه خدا را بیشتر مى خوانم جوابم را نمى دهد.
حضرت خضر گفت : خداوند، به من فرمود: به تو بگویم : مگر باید جواب خدا را از در و دیوار بشنوى ؟ همین كه ((الله ، الله )) مى گویى ، جذبه خدایى تو را به سوى خود مى خواند و همین ، لبیك گفتن خدا به تو است .
نیز گفت : اى بنده خدا! خداوند متعال به فرعون جاه و جلال داد تا او دست به دعا بر ندارد و خداوند ناله او را نشنود.
پس از عزیز و اى مؤمن ! بدان كه همان سوز و گداز تو، دلیل بر راه یابى و پذیرش توبه تو است

مولانا این داستان را چه زیبا سروده :







آن یكى ((الله )) مى گفتى شبى







تا كه شیرین مى شد از ذكرش لبى







گفت : شیطان آخر اى بسیار گو







این همه ((الله )) را لبیك مگو







گفت : شیطانش خمش اى سخت رو







چند گویى آخر اى بسیار گو







مى نیاید یك جواب از پیش تخت







چند ((الله )) مى زنى با روى سخت







او شكسته دل شد و بنهاد سر







دیده او در خواب خضر را در خضر(555)







گفت : همین از ذكر چون وامانده







چون پشیمانى از آن گش خوانده







گفت : لبیكم نمى آید جواب







زآن همى ترسم كه باشم رد باب







گفت : او را كه خدا این گفت به من







كه برو با او بگو ممتحن







گفت ، آن ((الله )) تو لبیك ماست







و آن نیاز درد سوزت پیك ماست







حیله ها و چاره جوییهاى تو







جذب ما بود و گشاد این پاى تو







ترس عشق تو كمند لطف ماست







زیر هر یارب گفتنش دستور نیست







جان جاهل زین دعا جز دور نیست







زآن كه یا رب گفتنش دستور نیست







بر دهان و بر لبش قفلست و بند







تا ننالد با خدا وقت گزند







داد مر فرعون را صد ملك و مال







تا بكرد او دعوى عز و جلال







در همه عمرش ندید او درد سر







تا ننالد سوى حق آن دهان







داد او را جمله ملك این جهان







حق ندادش درد و رنج و آن دهان







درد آمد بهتر از ملك جهان







تا به خوانى مر خدا را در نهان







خواندن بى درد از افسرد گیست







خواندن با درد از دل برد گیست


شنبه 28/5/1391 - 9:57 - 0 تشکر 517754

:. شیطان و ((برصیصاى )) عابد .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ ابن عباس مى گوید: در بنى اسرائیل عابدى بود به نام ((برصیصا)). مدت طولانى خدا را عبادت كرد تا به جایى رسیده بود كه او را مستجاب الدعوه مى خواندند.
مردم براى درمان دیوانه ها و مریضهاى خود به او مراجعه مى كردند و او هم بیماران آنها را درمان مى كرد.
روزى از روزها دخترى دیوانه شد. برادران او آن دختر را پیش عابد آوردند تا دعا كند و او شفا یابد. آن دختر از خانواده اشراف بود. او پیش عابد رفت و مدتى ماند تا مداوا شود. شیطان ، عابد را وسوسه كرد كه اى عابد! این دختر زیبا در دستان تو است و كسى غیر از تو و او در این جا نیست . این قدر او را وسوسه كرد تا عابد را به زنا وادار است .
آن دختر از عابد آبستن شد. وقتى شكم دختر بزرگ و گناه عابد آشكار شد. شیطان به او پیشنهاد كرد: اى عابد! اگر برادران دختر بفهمند، آبروى تو را مى برند و تو را خواهند كشت . اگر مى خواهى از آن رهایى یابى ، دختر را بكش و او را دفن كن . عابد هم ، همین عمل را انجام داد. آن ملعون بعد از این قضیه رفت و به برادران دختر گفت : چرا نشسته اید! عابد با خواهر شما زنا كرده و بعد از آن كه آبستن شد او را كشت و دفن كرد. جاى قبر او را هم نشان داد. این خبر پخش شد تا به گوش پادشاه رسید. مردم و پادشاه آمدند پیش عابد، او هم اقرار به گناه خود كرد.
عابد را دست گیر كردند و به دار زدند. وقتى او را بالاى دار كشیدند، شیطان در برابر او نمایان شد و گفت : اى ((برصیصا))! من این بلا را بر سر تو آورم .
اگر مى خواهى از این معركه خلاصى یابى ، باید به آن چه مى گویم ، به فرمان من باشى ! آیا حاضرى قبول كنى ؟ عابد گفت : بلى قبول مى كنم بگو:
شیطان گفت : به من سجده كن ، عابد گفت : من كه بالاى دارم ، چگونه تو را سجده كنم ؟
گفت : با اشاره هم اگر سجده كنى من قبول دارم . عابد بدبخت با اشاره سجده كرد و به خدا كافر شد. در همان حال هم از دنیا رفت .
قرآن كریم در این باره مى فرماید:
كمثل الشیطان اذ قال للانسان الكفر، فلما كفر، قال : انى برى ء منك ، انى اخاف الله رب العالمین
(این منافقان ) در مثل ((مانند شیطان اند كه به انسان (همان برصیصاى عابد) گفت : به خدا كافر شو. پس از آن كه به دستور آن ملعون كافر شد، به او گفت : من از تو بیزارم . من از عذاب پروردگار عالمیان مى ترسم !))(بلى آن ملعون ، از آن حقد و كینه اى كه از آدم و اولاد او دارد، آنان را به گناه مى كشاند سپس بیزارى خود را از ایشان اعلام مى دارد.

شنبه 28/5/1391 - 9:58 - 0 تشکر 517756

:. شیطان از فضایل على علیه السلام سخن مى گوید .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

از سلمان فارسى نقل شده كه گفت : روزى گذر شیطان به جمعیتى افتاد كه از على علیه السلام بدگویى مى كردند! در مقابل آنها ایستاد. جمعیت گفتند: كى هستى كه مقابل ما ایستادى ؟ جواب داد: ((ابومره )) هستم (لقب شیطان است ) گفتند: آیا سخنان ما را شنیدى ؟ گفت : اى بر شما! آیا على بن ابى طالب علیه السلام را كه مولاى شما است ، ناسزا مى گویید؟ آنها گفتند: از كجا دانستید كه ایشان مولاى ما است ؟ گفت : از قول پیامبر خود شما كه ((در غدیر)) فرمود: ((هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى او است . خدایا! دوست بدار كسى كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى كه على را دشمن بدارد.))
آنها گفتند: آیا تو درباره او چنین مى گویى ؟ شیطان گفت : اى جمعیت ! كلام مرا بشنوید. من در میان طایفه جن دوازده هزار سال خدا را عبادت كردم . وقتى خداوند جنیان را هلاك كرد. من از تنهایى به خدا شكایت كردم . مرا به سوى آسمان دنیا بالا بردند. من در میان ملائكه دوازده هزار سال دیگر خدا را عبادت كردم ؛ در حالى كه خدا را تسبیح و تقدیس مى نمودم . ناگهان نورى كه همه جا را روشن كرده بود بر ما تابید. در اثر این نور همه ملائكه به سجده افتادند و گفتند: پاك و منزه است خدا. این ، یا نور ملك مقرب است یا نور نبى مرسل . ناگهان ندایى از جانب خداوند آمد كه : این نور نه از ملك مقرب است نه از پیامبر مرسل ؛ بلكه این نور پاك از على ابن ابى طالب علیه السلام است .
درباره علاقه شیطان به حضرت على علیه السلام روایاتى وارد شده : روزى آن حضرت به شیطان گفت : اى ابو الحارث ! آیا براى قیامت خود چیزى ذخیره كرده اى ؟ گفت : یا على محبت و دوستى تو را.
بلى شیطان هم ، حضرت على علیه السلام را مى شناسد و پى به مقام و مرتبه او برده است . در قیامت هم چشم امید به شفاعت او دارد.

شنبه 28/5/1391 - 9:59 - 0 تشکر 517757

:. حربه شیطان به خودش برگشت .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ روزى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام براى انجام كارى ، یكى از غلامان خود را صدا زد. شیطان او را وسوسه كرد كه جواب آن حضرت را ندهد. چندین بار او را صدا كرد، جواب نیامد! حضرت به جست و جو پرداخت . دید آن غلام پشت دیوارى دراز كشیده و مشغول خرما خوردن است .
آن حضرت فرمود: اى غلام ! مگر صداى مرا نمى شنیدى كه جواب نمى دادى ؟ غلام عرض كرد: چرا. فرمود: چرا جواب نمى دادى ؟ عرض ‍ كرد: یا على ! مى خواستم تو را به غضب آورم ؟!
حضرت على فرمود: من هم كسى را كه به تو دستور داد مرا به غضب آورى ، به خشم مى آورم . من شیطانى را كه به نام ((ابیض )) است و تو را وسوسه كرد تا جوابم را ندهى و من هم از سر خشم تو را مجازات كنم به غضب مى آورم .
سپس فرمود: ((انت حر لوحه الله )) من تو را آزاد كردم ، تو را براى رضایت خداوند متعال در راه او آزاد نمودم .

شیطان نه این كه نتوانست آن حضرت را به غضب آورد بلكه ایشان شیطان را به غضب آورد و بر آن ملعون مسلط شد.

شنبه 28/5/1391 - 10:1 - 0 تشکر 517759

:. شیطان دشمنان على علیه السلام را معرفى مى كند .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ از انس بن مالك نقل شده كه : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روزى با على علیه السلام بر در خانه نشسته بودند. پیرمردى پیش آمد به آن حضرت سلام كرد و رفت . بعد از رفتن او حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم به على فرمود: یا على ! او را شناختى ؟ عرض كرد: یا رسول الله ! نشناختم . فرمود: آن شخص ابلیس بود. على عرض كرد: یا رسول الله ! اگر شناخته بودم با یك شمشیر او را از پاى در مى آورم و امت تو را از دست او نجات مى دادم .
ابلیس برگشت پیش على علیه السلام و گفت : یا على ! در حق من ظلم كردى . آیا نشنیده اى كه خداوند مى فرماید: ((و شاركهم فى الاموال و الاولاد)) به خدا قسم ! من در نطفه كسى كه تو را دوست داشته باشد، شركت نكرده ام و نطفه او پاك است

از جابر بن عبدالله نقل شده : مادر خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم بودیم . ناگهان دیدم كسى در ركوع و سجده گریه و زارى مى كند. گفتیم : یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم ! این شخص چه نماز خوبى مى خواند! فرمود: او آن كسى است كه پدر ما را از بهشت بیرون كرد. على علیه السلام بى مهابا حركت كرد رفت او را گرفت و درهم فشار داد، به طورى كه دنده هاى راست او در چپش فرو رفت و فرمود: ((ان شاء الله )) تو را مى كشم .
شیطان گفت : تو نمى توانى مرا بكشى ؛ زیرا عمر و اجل من در پیش خدا معلوم است . چرا مى خواهى مرا بكشى ؟ هیچ كس دشمن تو نیست ، مگر این كه من جلوتر از پدرش نطفه ام را در رحم مادرش ریخته ام و در اموال و اولاد دشمنان تو شركت مى كنم

شنبه 28/5/1391 - 10:2 - 0 تشکر 517763

:. شیطان اولین كسى كه بیعت مى كند .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ سلمان مى گوید: وقتى پیغمبر اسلام رحلت فرمود، على در خانه مشغول غسل دادن آن حضرت بود. من گاهى به او كمك مى كردم ، گاهى به مسجد مى آمدم و از مردم خبر مى گرفتم . وقتى از مسجد به خانه برگشتم ، على پرسید: اى سلمان ! چه خبر دارى ؟ عرض كردم : خبر تازه این كه ابوبكر بر منبر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نشسته ، مردم نه با یك دست بلكه با دو دست با او بیعت مى كنند.
حضرت على علیه السلام فرمود: اى سلمان ! آیا متوجه شدى چه كسى اول با او بیعت كرد؟ آیا اولین كسى كه بالاى منبر رفت و با او بیعت نمود چه كسى بود؟
سلمان گفت : او را نشناختم ، ولى پیرمرد سال خورده را دیدم كه بر عصایى تكیه زده ، میان دو چشمش جاى سجده دیده مى شد، پیشانى او در اثر سجده پینه بسته و این طور مى نمود كه باید وى زاهدى باشد. از لابلاى مردم به سوى منبر رفت در حالى كه مانند باران اشك مى ریخت .
گفت : خدا را شكر كه قبل از مردنم تو را این جا مى بینم . اى ابوبكر! دستت را براى بیعت به سویم دراز كن ! ابوبكر دستش را جلو برد او هم بیعت كرد و گفت : امروز، روزى است مانند روز آدم ! از منبر پایین آمد و از مسجد خارج شد.
امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: اى سلمان ! آیا او را شناختى ؟ عرض كرد: نه یا على ، ولى از گفتارش ناراحت شدم . مانند این كه مرگ پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم را مسخره گرفته بود.
حضرت على علیه السلام فرمود: او شیطان بود. پیامبر به من خبر داد، ابلیس و یارانش روز غدیر خم شاهد منصوب شدن من به امر خدا بودند. و نیز گواه بودند كه خدا و پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم من را صاحب اختیار آنان نمود. پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم هم به آنان دستور داد حاضران به غایبان اطلاع دهند.
روز غدیر خم ، شیاطین و بزرگان آنان به خود شیاطین ، روى آوردند و گفتند: این امت مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفته و از این پس از گناه دور خواهند بود. ما دیگر بر این امت راه پیدا نخواهیم كرد. آن گاه پناه گاه و امام بعد از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم را شناختند و شیطان هم گرفته و محزون شده بود.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اى سلمان ! پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم به من خبر داد كه : مردم در سقیفه بنى ساعده با ابوبكر بیعت خواهند كرد. بعد از آن بر سر حق ما اختلاف پیدا مى كنند، با دلیل ما استدلال مى نمایند، بعد به مسجد مى آیند. اول كسى كه با او بیعت مى كند، شیطان است ! كه به صورت پیرمرد نجدى خواهد بود و این حرف را خواهد گفت .
بعد حضرت فرمود: اى سلمان ! بعد از بیرون رفتن ، از روى خوشحالى فریاد زد، و تمام شیاطین را دور خود جمع كرد، آنها در مقابلش سجده كردند و گفتند: اى رئیس ! و بزرگ ما، تو همان كسى هستى كه آدم را از بهشت بیرون كردى . شیطان هم مى گوید: كدام امت بعد از پیامبرش گمراه نشد؟ خیال كرده اید من دیگر راهى برآنان ندارم ! نقشه و حیله مرا چگونه دیدید؟
از حیله من بود كه ملت با دستور خدا و رسولش ، راجع به اطاعت از على مخالفت كردند، وزیر بارش نرفتند!؟ اى سلمان ! این همان گفته خداوند است كه در قرآن مى فرماید:
((همانا، شیطان حدسى كه درباره آنها بوده بود، به مرحله عمل رسانید))  
((سپس آنها شیطان را پیروى كردند جر گروهى از مؤمنان كه آنها اطاعت از شیطان نكرده و با او مخالفت كردند.))  

امام باقر علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام شیطان را بر در خانه خود دید و او را شناخت ، گریبانش گرفت و بر زمین زد و روى سینه اش ‍ نشست . شیطان گفت : یا على ! از روى سینه من بلند شو تا تو را بشارتى دهم .
على علیه السلام از روى سینه او برخاست و فرمود: اى ملعون ! چه بشارتى براى من دارى ؟ گفت : چون روز قیامت شود، فرزندت حسن علیه السلام از طرف راست عرش و حسین علیه السلام از طرف چپ به شیعیان خود جواز عبور از صراط و آزادى از آتش را مى دهند.
باز آن حضرت بلند شد و گفت : من تو را به زمین خواهم زد، او را بلند نمود و بر زمین زد و روى او نشست .
عرض كرد: یا على ! مرا رها كن تا بشارتى دیگر به تو دهم . وقتى او را رها كرد گفت : یا على ! آن روزى كه خداوند آدم علیه السلام را خلق كرد، ذریه او را از پشتش خارج نمود كه به شكل موجوداتى ریز بودند. از آنها عهد گرفت و به آنها خطاب كرد: آیا من پروردگار شما نیستم ؟ همگى جواب دادند: چرا. آنان را شاهد بر خودشان گرفت . بعد از آن ، میثاق از حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم و تو گرفت . تمام آنان تو را شناختند و تو همه را شناختى . اینك هر كس بگوید تو را دوست دارم . او را مى شناسى و هر كس ‍ تو را دشمن دارد او را مى شناسى . براى بار سوم او را زمین زد. شیطان گفت : یا على ! بر من غضب نكن و از روى من بلند شو، تا تو را بشارت دیگرى دهم . فرمود: من از تو بیزارم و لعنتم بر تو باد. عرض كرد: به خدا قسم اى پسر ابوطالب ! هر كس با تو دشمنى مى كند، من در وجود و نطفه او شركت كردم ، آلت خود خود را در رحم مادرش داخل نمودم . بعد عرض كرد: یا على ! آیا آن آیه قرآن را قرائت كرده اى كه مى فرماید: شركت كن در اموال و اولادشان ؟

شنبه 28/5/1391 - 10:3 - 0 تشکر 517765

:. شیطان در عید غدیر فریاد كشید .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ یكى از جاهایى كه شیطان فریاد كشید، فرزندان خود را جمع كرد و درد دل خود را براى آنان باز گفت و راه چاره اى خواست ، روز عید غدیر بود. آن گاه كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم على بن ابى طالب را خلیفه بعد از خود خواند.
جابر از امام محمد باقر علیه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: زمانى كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله وسلم در عید غدیر خم دست على را گرفت ، بلند كرد و به مردم معرفى نمود و جانشین بعد از خود قرارش داد. شیطان در میان لشكریان خود نعره اى كشید كه تمام لشكریان و اولاد او در هر كجا بودند اطراف او فرود آمدند و گفتند: اى مولاى ما! چه مصیبتى به تو رسیده این قدر ناراحتى ؟ ما تا به حال فریادى از این وحشتناك تر از تو نشنیده بودیم !
شیطان به آنها گفت : این پیغمبر امروز كارى را انجام داد كه اگر به آخر رسد و عملى شود كسى تا روز قیامت ، خدا را معصیت و نافرمانى نمى كند - همه به سوى دین و تقوا و - خداشناسى ، ولایت و امامت پیش مى روند، از راه رستگارى قدم فراتر نمى گذارند - گفتند: اى بزرگ ما! ناراحتى به خود راه مده ، ماءیوس مباش ، تو كسى هستى كه آدم را از بهشت بیرون كردى ، او را بدبخت نمودى ، براى این امر مهم هم ، در آینده فكرى خواهى كرد - در همین موقع منافقین كه در جمعیت بودند، گفتند: این مرد از روى هوا و هوس حرف مى زند، نه این كه دستور خداوند باشد!
آن دو نفر (ابوبكر و عمر) به هم گفتند: او (حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم ) دیوانه شده كه چنین كارى را انجام داد. آیا نمى بینید چگونه چشمان او در كاسه سرش دور مى زند مى چرخد. سپس شیطان رو به طرف داران خود كرد و گفت : آیا مى دانید من در گذشته با آدم در آویختم و او را از بهشت بیرون كردم ؟ آنها گفتند: چرا؟
شیطان گفت : آدم عهدى با خدا بسته بود فراموش كرد و نقض نمود، ولى به خدا كافر نشد و او را پرستش مى كرد. این قوم و جمعیت (از جمله ابوبكر و عمر) عهدى كه با خدا بسته بودند شكستند و به خدا و رسولش كافر شدند.
پس از آن كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم رحلت نمود، مردم در سقیفه بنى ساعده اجتماع كردند و حق را از على گرفتند، ابوبكر را روى كار آوردند. شیطان تاجى بر سر گذاشت ، لباس كبر و بزرگى پوشید، منبرى اختیار كرد و بالاى آن رفت و جمیع لشكریان خود را از سواره نظام و پیاده دور خود جمع كرد. به آنها گفت : شادى كنید، مجلس ساز و آواز برپا سازید، خوشحالى نمایید - چون با این كلماتى كه منافقین مى گویند و به آن حضرت توهین مى كنند - دیگر كسى خدا را اطاعت و عبادت نمى كند. تا وقتى امام آنها ((امام زمان )) بیاید و مردم را به راه مستقیم برگرداند.
جابر مى گوید: بعد، امام باقر علیه السلام این آیه را تلاوت فرمودند:
و لقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقا من المومنین
((شیطان ظن و گمان باطل خود را به عنوان صدق و حقیقت در نظر مردم جلوه داد مردم او را اطاعت نمودند، مگر عده اى از مؤمنان كه او را اطاعت نكردند))
تاویل آیه چنین است : وقتى منافقان در غدیر خم گفته بودند: آن حضرت از روى هوى حرف مى زند، ابلیس گمان كرده بود كه بعد از رحلت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مردم امامت را رها خواهند كرد. ظن ابلیس به حقیت تبدیل شد و همه امامت را رها كردند مرگ چند نفرى .

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.