• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
سينما و تلویزیون (بازدید: 3618)
دوشنبه 21/5/1387 - 14:57 -0 تشکر 51736
تئاتر استیلیزه

هوالباقی...

اینجا می خوایم درموردتئاتر استیلیزه صحبت كنیم!.....بعله دیگه!بفرمایین از پایین شروع میشه!نگران نباشین سعی كردم عامیانه تر بنویسم!

پس بااجازه مدیر انجمن فییییلم وسییییینما

درپناه یزدان پاك...

و او تنها پناه  همه ي ماست...
دوشنبه 21/5/1387 - 15:0 - 0 تشکر 51737

هوالباقی...

وسه‌ولد امیلویچ مه‌یرهولد(1) كه بعد‌ا یكی از نام‌آورای اجرا شد، اول بااسم «كریستین كارل تئودور كازمیر» (2) تو دهم فوریه (یا به قولی تو بیست و هشتم ژانویه) سال 1874 توی شهر پنزا(3)- در سی‌صد و پنجاه مایلی مسكو- به دنیا اومد. پدر و مادرش شهروندان روسیه اما در اصل، آلمانی تبار بودن.اون هشتمین فرزند خونواده بود تو سال 1895،از دبیرستان ژیمناستیك فارغ التحصیل شد. اون یك سال توی دانشگاه مسكو تو رشته حقوق تحصیل كرد و در طول این دو ترم، از پروتستانِ آلمانی به ارتودكسِ روسی مذهبشو تغییر داد. تغییر نام، مذهب و رفتن به دانشگاه همشون تمهید‌هایی بودن برای دوری از پیوستن به ارتش و از همه مهم‌تر ازدواج با اُلگا مونت (4). تنها توی دوران دبیرستان كار تئاترو تجربه كرده بود اما به سرعت جذب اون شد و رشته حقوق رو ول كرد. تو ازدواجش با اُلگا مونت صاحب سه دختر شد.اُلگا مونت صاحب سه دختر شد.
توی سال1896،اجرای تئاتر هنر مسكو از اتللو رو دید؛ تو یادداشت‌هاش می‌نویسه
:« استانیسلاوسكی یك نابغست. من هرگز اتللویی به این شكل، توی روسیه ندیدم و تصور می‌كنم كه هیچ وقت هم نمی بینم. این یك كار هنری درخشانه همه بازیگرا روی صحنه زندگی می‌كنن و صحنه بسیار با شكوهه» (Braun, p: 57) مه‌یر‌هولد دانشگاهو ترك كرد و به پنزا برگشت و به اجرای تئاتر‌های میدانی پرداخت؛ اما خیلی زود به مسكو برگشت تا به شكل حرفه‌ای بازیگری رو پی بگیرده خواهرِ همسرش، دانشجوی دانچنكو(5) توی مدرسه فیلارمونیك بازیگریِ مسكو بود. اون درباره معلم بازیگریش با وسه‌ولد حرف زده بود و همین انگیزه‌ای شد تا با ثبت نام تو كلاس‌های بازیگری توی تئاتر هنر مسكو مسیر جدید زندگیش رو آغاز كنه. مه‌یرهولد قسمتی ازنمایشنامه ی هملت رو- به عنوان آزمون ورودی- اجرا كرد كه خیلی هم مورد توجه دانچنكو قرار گرفت؛ از اون دعوت شد تا مستقیم به كلاس‌های سال دوم بره. اون بین سال‌های 1896 تا 1898 با تلاش و جدیت به فراگیری سیستم پرداخت. توی زمستون 1898 وضعیت معیشتیش زیاد جالب نبود و برای امرار معاشِ زن وبچه هاش به استخدام تئاتر هنر در اومد. مه‌یرهولد به همراه اُلگا كنیپر (همسر آنتون چخوف) دانش آموخته و موفق به دریافت مدال بازیگری شدن. بین سال‌های 1898 تا 1902از برجسته‌ترین بازیگرای تئاتر هنر مسكو به شمار میومد و دراولین اجرای مرغ دریایی توی نقش ترپلِف ظاهر شد. اون همینطور در نقش ایوان تو نمایش‌نامه مرگِ ایوان مخوف(6) و در نقش واسیلی شویسكی توی نمایش‌نامه تزار فئودور ایوانویچ(7) ظاهر شد.

دانچنكو درباره اون اینطوری نظر می‌ده:« اون بین دانشجوهای مدرسه پدیده‌ای استثنایی بود؛ اولین دانشجویی كه بالاترین نمره‌ها رو تو تاریخ درام، ادبیات و هنر‌ها به دست آورده بود. من تا به حال دانشجوی مردی با این ویژگی‌ها ندیده بودم. اون از همه شایستگی‌های لازم برای ایفای نقش برتر برخوردار بود. این جا پونزده نقش بازی كرد كه از پیر‌مرد تا دلقك و یا فردی جدی رو در بر می‌گرفت. انتخاب بهترین در این میان مشكله، چون بازی اون تو تمام اون نقش‌ها عالی و استثنایی بود. فردی سخت كوش بود كه به هیچ وجه به خودش رحم نمی‌كرد. تو تمام زمینه‌‌های تئاتر- به خصوص تو امر بازیگری- به مهارت‌های كافی دست پیداكرد.»

(Braun, p: 88)

ادامه دارد...


درپناه یزدان پاك...

panah60






و او تنها پناه  همه ي ماست...
دوشنبه 21/5/1387 - 15:3 - 0 تشکر 51738

ادامه...

مه‌یر‌هولد تو این چهار سال داخل هجده اجرا بازی كرد و به سمت دستیاریِ كارگردان تو تئاتر هنر هم رسید؛ اما نگاه اون از نگاه سردمدارانِ تئاتر هنر مسكو فاصله گرفته بود و ادامه این همكاری ناممكن بود.تو اجرای رویا‌ها (Dreams) نوشته استریندبِرگ، این اختلاف عمق گرفت. مه‌یرهولد این اجرا رو سطحی می‌دونست و اونوبه عنوان اثری ضعیف توصیف كرد. تو شب افتتاحیه اجرا بود كه افرادزیادی از تماشاگرا از سالن بیرون رفتن و همین امر باعث توقف اجرا شد. استانیسلاوسكی این اتفاق رو ناشی از تحریك مه‌یرهولد می‌دونست. دانچنكو بعد‌تر در این باره توی نامه‌ای به اُلگا نوشت:


«حركت مه‌یرهولد، راهی نو توی تئاتره. این یك حركت تركیبی، یك جریان عجیبه؛ تركیبی از نیچه، مترلینگ و نوعی لیبرالیسمِ رادیكالِ غیر شفاف كه فقط شیطون می‌تونه از اون سردر بیاره.خنده داره مثه اُملتی با پیاز!.»(8)

‌اما نظر مه‌یر‌هولد درباره دانچنكو اینطوریه:‌« دانچنكو به بازیگراش، دانش و اطلاعات ادبی و زیربنایی می‌داد. از اونا می‌خواست تا به درك و دریافت دقیقی از متن برسن و به طور مشخص نحوه تحلیل شخصیت و شخصیت شناسی روبه هنرجویانش میاموخت. اون به جهان خارجی كاراكتر اكتفا نمی‌كرد و سعی می‌كرد تا به تحلیلی از درون اون (همون كاراكتر)دست پیدا كنه. توی چنین مسیری از هنرجویان می‌خواست تا كاراكتر‌ها رو با دقت، تشریح و طراحی كنن.» (Braun, p: 70)

‌بنابر همین اتفاقا بود كه "تئاتر هنر" دیگه از اون برای بازی و یا شركت تو اجرا، دعوتی نكرد و اون وادار به استعفا و ترك مسكو شد. مه‌یرهولد با همراهیِ الكساندر كُشه‌وِرُف(9)، تونست تا بیست و هفت هنرمند رو گرد هم جمع كنه و گروه هنرمندان دراماتیك روسیه رو به وجود بیاره. اون‌ها توی سال‌های 1902 و 1903 تو شهرداری اُكراین جایی اجاره كردن و مشغول كار شدن. تو همین سالا بود كه از بازیگری به كارگردانی روی آورد و تا سی و هفت سال بعد از اون هم به جستجو‌های خودش ادامه داد. مه‌یر‌هولد تو طول دوران كاریش تونست تا دویست و نود اجرا رو به روی صحنه ببره اون که كارش رو از اول با تئاتر رئالیستی و با اجرا‌هایی از چخوف و ایبسن شروع كرد. می‌نویسه:
« كارم رو به عنوان كارگردان با پیروی از حرفای استانیسلاوسكی شروع كردم. اگر چه بسیاری از نظر‌های اون توشكل نظری برام قابل قبول نبودن اما تو عمل ناگزیر بودم پا جای پای اون بذارم.»(10)

ادامه دارد...




و او تنها پناه  همه ي ماست...
دوشنبه 21/5/1387 - 15:6 - 0 تشکر 51739

ادامه بحث...

با آغاز فصل دوم فعالیت‌هاشون بود كه اسم گروهوبه دوست‌دارانِ درامِ نو(11) تغییر داد. آلِكسی رِمیزُف،(12)شاعر نمادگرای روس كه دوست زمان مدرسه‌ مه‌یرهولد هم بود(یاد باد آن روزگاران یاد باد!..؟)، توهمین دوران به این گروه پیوست. اون می‌نویسه:«تئاتر، چیزی تقلیدی از انسان و زندگی سیاهش نیست؛ برای ایجاد آرامش هم نیست. تئاتر نوعی ستایش از مردمایی هست كه پنهان‌ترین خواست اونا(حالا پیش خودمون بمونه!) بهتر شدن وضع زندگیه. این تئاتر، اسمش درام نو و همون چیزیه كه مه‌یرهولد به دنبال اونه؛ درامی كه نوری در برابر سیاهیِ زندگی و در جستجوی آشیونه‌ای برای زیبایی و محبته» (Braun, p: 74)
اون با همراهی گروه درامِ نو تو تفلیس و خِرسون (Kherson) كار ‌كرد اما توی سال 1905 )ماه مه تا نوامبر) از سمت استانیسلاوسكی دعوت می‌شه تا توی استودیوی كوچیكی‌(تو تئاتر هنر مسكو) به پژوهش در حوزه اجرا بپردازه. اون مسیر جداگانه‌ای رو تو استودیوی تئاتر هنر مسكو(13) شروع كرد. نمایشنامه‌های مترلینگ(14) و هاوپتمن(15( از جمله متن‌هایی بودن كه توجه او رو به خودش جلب می‌كردن.تو همون سال ه كه دانچنكو با حضور مه‌یر‌هولد مخالفت می‌كنه؛ مه‌یرهولد تقاضا می‌كنه كه به عنوان بازیگر در كنار استانیسلاوسكی بمونه اما این خواستش هم رد می‌شه و ناچار به ترك مسكو می‌شه(بیچاره!). تو همین دوران می‌نویسه:

« معماری تئاتر یونان، بهترین نمونه‌ی معماریِ مورد نظر من و همون چیزیه كه تئاتر مدرن به اون نیاز داره. فضای اون سه بعدیه، صحنه‌آرایی نداره و پیكره اون قابل انعطافه. البته این معماری نیاز به تغییراتی داره ولی با این سادگی كه توی اون وجود داره و همینطورهم ساختار نعل اسبی و اركسترایی اون، برای اجراهای من بسیار مناسبه »

(Braun, p:62)

ادامه دارد...





و او تنها پناه  همه ي ماست...
دوشنبه 21/5/1387 - 15:10 - 0 تشکر 51740

‌مه‌یرهولد اول به تفلیس می‌ره و بعد از مدتی به دعوت ماریا ساوینا تصمیم می‌گیره تا به پطرزبورگ بره، اما باز به دعوت استادش به مسكو بر می‌گرده. اون به این نتیجه رسیده بود كه با این شیوه نمی تونه تجربه‌های خودش رو برای دست پیداكردن به شیوه‌ای نوین دنبال كنه، با این كه مردم تفلیس از اجراهای اون حمایت می‌كردن، تصمیم گرفت به مسكو برگرده. استانیسلاوسكی كه بعداز اجرای تك پرده‌ای‌های "كور" ، "مهمان ناخوانده" و "داخل" شكست خورده بود؛ به فكر راه انداختن یك استودیوی تئاتر تجربی بود تا بتونه برای پیدا كردن راه حلی برا رفع سرگردانی موجود تو تئاتر، تلاش كنه. اون توی زندگی‌نامش- زندگیِ من در هنر- می‌نویسه:

« من توی این زمان در شك بودم كه مه‌یرهولد- شاگرد قدیمی و یكی از هنرمندان تئاتر هنر مسكو- رو ملاقات كردم. ما توچهارمین سال كاریمون و اوج شكوه هنری بودیم كه اون ما رو ترك و به یه شهر كوچیك رفت و اون‌جا تونست یك گروه كوچیك تئاتری رو شكل بده. اون به دنبال یه سری ایده‌ی نو و تازه، تلاش می‌كرد. تفاوت بین ما این بود كه منتو شور و هیجانِ پیدا كردن ایده جدید، بی‌تابی کنم! مه‌یر هولد به این ایده و روش دست پیدا كرده بود؛ اما به خاطر نداشتن امكاناتِ مناسب و همینطورهم وضعیت گروهش هنوز نتونسته بود اون رو به شكل شایسته‌ای نشون بده. ... من تصمیم گرفتم به اون كمك كنم تا این ایده رو – كه بخشی از رویا‌های خود من هم بوده - با واقعیت پیوند بدم.» (استانیسلاوسكی، 1357 ص430)

دانچنكو به طور جدی به مخالفت با استانیسلاوسكی برمی‌خیزه: «اگه بدونی دیروز چی دیدم!؟(دلت آب!!)، بیشتر به نصیحت‌هام توجه می كنی. بهتره هر چه زودتر به این قائله پایان بدی. حمایت تو از مه‌یرهولد، بزرگترین اشتباه زندگیت بوده ؛ به خاطر هنر تئاتر، به خاطر شخصیت خودت، به خاطر این كه یك هنرمندی این جمله‌ها رو می‌نویسم... » (Braun, p:‌51)

یكی از هنرمندان تئاتر هنر مسكو می‌نویسه:
« این حركت به ما نشون می‌ده كه بازسازی تئاتر روی ساختار قدیمی اون ناممكنه و ما یا باید به دنبال روش آنتوان و استانیسلاوسكی بریم؛ یا این كه از اول وتوی مسیر دیگه ای كارمونو شروع كنیم.» (Braun, p: 51یكی از هنرمندان تئاتر هنر مسكو می‌نویسه:
« این حركت به ما نشون می‌ده كه بازسازی تئاتر روی ساختار قدیمی اون ناممكنه و ما یا باید به دنبال روش آنتوان و استانیسلاوسكی بریم؛ یا این كه از اول وتوی مسیر دیگه ای كارمونو شروع كنیم»

‌دانچنكو مخالفت جدی خودشو در مورد مفهوم استیلیزاسیون(16) هم با مه‌یرهولد بروزمی‌ده:

« منظور از استیلیزه، خلق آثاری نیست كه از نظر شكل به یه دوره تعلق داشته باشن و مثل عكاسی یك پدیده رو ثبت كنن؛ بلكه منظورم از استیلیزه همان قرارداد و كلیتِ سمبُله. استیلیزه كردن توصحنه، همون معنا بخشیدن به یه دوره یا یه پدیده و همینطورهم تلاش برای آشكار كردن سنتزِ درونی اون پدیده یا دورست. به معنایی دقیق‌تر، كشف ایده‌های درونی و تصویر اون‌ها تو یه شكل قراردادی می‌تونه هنری استیلیزه باشه». (Braun, p: 42)












و او تنها پناه  همه ي ماست...
چهارشنبه 23/5/1387 - 15:39 - 0 تشکر 52135

هوالباقی...

.:.«ولادت حضرت علی اكبر(ع) بر مسلمانان جهان مبارك ».:.

تو فصلِ تئاتریِ 1906 به دعوت یه خانوم بازیگر كه صاحب تئاتری تو پطرزبورگ بود و اسمش ورا كومیسارژِوسكایا(17) بود، به اون‌جا می‌ره و توپطرزبورگ و تو تئاتر كومیسارژِوسكایا به كارش ادامه می‌ده. اون می‌نویسه:

«الان توقطار نشستم و به سمت فصل جدیدی پیش می‌رم. وقتی به گذشته نگاه می‌كنم، متوجه می‌شم كه چه چیزها‌یی و چه مقدار به دست آوردم.توی سال جدید، چیز جدیدیتو روح من زنده شد. چیزی شبیه دونه یه گیاه كه در من كاشته شده و داره به بار می‌شینه. ...‌توی استودیو تئاتر تو ماه مه، به من كمك كردن تا به یه شناخت و شهودی جدید دست پیدا كنم؛ روح من اجازه زایش جهان جدیدی روداره. ... سقوط استودیو مثل خوشبختی من بود هر چند نمی‌خواستم این اتفاق بیفته!.» (Braun, p: 51)

‌مه‌یر‌هولد توسال 1907 كتاب تئاتر، تاریخ و تكنیك رو نوشت. تو همین سال اجرایی رو به اسم هدیه زنبور دانا(18) تو یه سالن قاب ایتالیایی به صحنه برد. این سالن فرصت و مجالی برای ی كارگردان خلاق ایجاد نمی‌كرد اما اوجایی رو تو مركز سالن انتخاب كرد و تماشاگرا رو گرداگرد اون نشوند؛ حتی روی صحنه اصلی رو هم به تماشاگرا اختصاص داد تا دوروبر صحنه از تماشاگر پر بشه.‌ اجرای خواهر بئاتریس‌- از نمایش ‌نامه‌های موریس مترلینگ‌- و همینطورهم هِدا گابلر- نوشته ایبسن- از اجرا‌های دیگه ی اون تواین دورست.

در پناه یزدان پاك...





و او تنها پناه  همه ي ماست...
دوشنبه 28/5/1387 - 16:34 - 0 تشکر 52789

‌تو سال 1908 به برلین سفر می‌كنه و با آپیا(19) و ماكس راینهارت(20) آشنا می‌شه. در بازگشت به پطرزبورگ كم كم اختلاف‌هایی با كومیسارژِوسكایا پیدا می‌كنه و ناچار به ترك این تئاتر می‌شه.
‌كومیسارژِوسكایا می‌نویسه:
« ما اعتراف می‌كنیم كه تصمیمون برای دعوت و حمایت از ایده‌ها و كارهای اجراییِ مه‌یرهولد، اشتباه بوده. تصمیم گرفتیم تا جلوی این اشتباه رو بگیریم و در نهایت از اون بخوایم تئاترِ ما رو ترك كنه.» (Braun, p:‌185)
‌مه‌یرهولد در این باره می‌نویسه: ‌« من این تجربه‌ها رو از استودیو تئاتر شروع كردم و باید اونا رو ادامه بدم. ... اگه كسی مایل نیست تا در ادامه این راه و دنبال كردن مسیر‌های نو با من همراه باشه، ترجیح می‌دهم تا تو تئاتر‌های دیگه ای به كارم ادامه بدم.» (Braun, p:‌190)

مه‌یر‌هولد‌ بین سال‌های 1908 تا 1918تو تئاتر الكساندرینسكی(21) و همینطور هم تو تئاتر سلطنتیِ پطرزبورگ(22(كارگردانی می‌كرد.‌ اون به دنبال تعریفِ بدن بازیگر در ارتباط با موسیقی بود. بعد از اجرای تریستان و ایزولده (اكتبر 1909) توی سخنرانی خودش درباره درامِ موسیقاییِ واگنر گفت:

« درامِ موسیقایی باید به شكلی اجرا بشه كه این پرسش تو ذهن تماشاگر ایجاد نشه كه چرا بازیگر به جای حرف زدن، آواز می‌خونَه؟ واگنر بر خلاف موتسارت، متنِ اُپرا و موسیقی رو آزادانه با هم تركیب می‌كنه تا بتونه دیالوگ رو یه جوری برجسته كنه كه باعث تحریك احساسِ عاطفی تماشاگر بشه. ... اگه یه اُپرا بدون كلمه روی صحنه بره، اونوقت با پانتومیم هیچ فرقی نداره. تو پانتومیم، ژست و حركت با موسیقی همراه و گفته می‌شه. حتی می‌شه با موسیقی برای اون ساختار درست كرد. چرا هنرمند اُپرا، حركت‌های خودشو با موسیقی همراه می‌كنه؟ چون اون با طراحی‌ای كه خیلی دقیق روی ملودی موسیقی انجام می‌ده، به حركت‌هایی ناب‌تر دست پیدا می كنه. آیا همین پدیده رو نمی‌شه با تركیب صدا وحركتِ پانتومیمیستی و تلفیقِ اون با موسیقی به وجود آورد. من فكر می‌كنم كه تو صحنه تئاتر می‌شه به نتیجه بهتری از اُپرا دستپیدا كرد.» (Braun, p: 92)

‌تو درام موسیقاییِ واگنر، قهرمان برای انتقال حسِ درونی خودش از موسیقی اركستری كمك می‌گیره تا بتونه حس واقعی خودشو انتقال بده. مه‌یرهولد هم با بهره بردن از ژست، حركت و حالت بدن به دنبال انتقال هر اون چه بیشتر زبانِ درونی و بیرونیِ بدن بود می گه:
« حقیقت ارتباط انسانی بستگی به ژست، حالت، نگاه و سكوت استواراون داره. كلام به تنهایی نمی‌تونه همه چیز رو بگه. به طور قطع باید الگویی برای حركت وجود داشته باشه تا بتونه تماشاگر رو تحت تأثیر قرار بده. تفاوت بین تئاترِ كهن و نوین تو همینه كه تو تئاتر نوین، كلام و حركت تابعی از ریتمِ مشخص خودشون هستند و این دوتا مجبور نیستند تا با همدیگه هم‌خوانی داشته باشن.» (Braun, p:‌54)






و او تنها پناه  همه ي ماست...
جمعه 1/6/1387 - 15:47 - 0 تشکر 53472

هوالباقی...

تو سال 1910 تئاتر خصوصی مه‌یر‌هولد تو پطرزبورگ باز می‌شه و اون این ابداع‌ها رو تو اون انجام می ده:1- ‌پرده نمایش رو از صحنه حذف كرد.2- پیش‌صحنه (آوانسن) رو هم حذف كرد.3- صحنه رو به جایگاه تماشاگرا متصل می‌كرد.4- نور‌های عمومی در طول اجرا روشن بودن و در نتیجه دیوار چهارم حذف می‌شد.5- گاهی اوقات بازیگرا رو از بین تماشاگرا وارد صحنه می‌كرد.‌مه‌یرهولد مطالعه جدی تو كمدیا‌دل‌آرته(23) روهم شروع كرد و نمایشنامه "دُن ژوان" نوشته "مولیر" رو با استفاده فراوان از ماسك‌های مختلف روی صحنه برد. تو سال 1913 استودیو تئاتر رو تشكیل داد و اون‌جا به آموزش بازیگری هم پرداخت. همینطورهم تواین سال كتاب درباره تئاتر (On Theatre) رو منتشر كرد كه در بر دارنده نظرهای اون تو حوزه اجرا و بازیگری هست. دوره آموزشیِ بازیگری مورد نظر اون شامل سه مبحث كلی بود:


الف - مطالعه موسیقی و درام؛ شامل ریتم، ملودی و شعر‌خوانی كه با تأكید بر تراژدی‌های یونان تدریس می‌شد.


ب - تاریخ و تكنیك كمدیا دلارته؛ بررسی خاستگاه كمدی، تحول‌های اون و بحث‌هایی از این دست.

ج - حركت در صحنه؛ خود مه‌یرهولد اون رو تدریس می‌كرد و شامل این بحث‌ها بود:

1- كنترل بدن تو فضا، در حالی‌كه كل بدن به طور هماهنگ درگیر یك ژسته.

2- جدا سازی حركت به كمك موسیقی، سیرك، تئاتر شرق دور.

3- جاری شدن حركت تو صحنه و بازنماییِ شادی و غم، تو كمدی و تراژدی.

4- آداپته كردن حركت، از زندگی به صحنه.

5- آشنایی با گروتسك؛ به عقیده اون به بازیگر كمك می‌كرد تا بتونه حركت‌های واقعی و نمادین رو به تصویربیاره. مه‌یرهولد كاریكاتور رو جایگزین حركت‌های غلو شده‌ی پارودی كرد.

‌اون تو این زمان یك ماهنامه پژوهشی رو هم به چاپ می‌رسونه.

در پناه یزدان پاك...

و او تنها پناه  همه ي ماست...
جمعه 1/6/1387 - 15:50 - 0 تشکر 53474

هوالباقی...

‌مه‌یر‌هولدتو سال 1918 به عضویت حزب بلشویك دراومد اون عضو فعالی بود و به زودی به جرگه مدیرای فرهنگیِ حزب هم پیوست. اولین شغل اون بعداز انقلاب، مدیریت بخش آموزشیِ تئاتر سلطنتیِ پطرزبورگ بود؛ اما خیلی زود یكی از مدیرای كمیسریای تعلیم و روشنگری شد و واسه ی ملی كردنِ تئاتر بلشویكی خیلی تلاش كرد. اون به بیماری سل مبتلا شد و ناچارا به جنوب شوروی سفر كرد. دور از چشم اون لوناچارسكی- وزیر فرهنگ لنین- فرصت پیدا كرد تا یكمی هم به تئاتر‌های سنتی‌تر فرصت اجرا بده و به این ترتیب جلوی تند روی‌های مه‌یر هولد گرفته شد. تو هفتم نوامبر 1918 و تو سالگرد انقلاب، اجرای میستری بوف‌(Mystery Bouffe) رو بر اساس نمایشنامه‌ای از مایاكوفسكی روی صحنه بُرد. كازیمیر مالِویچ(24)- نقاش مشهور روسیه- طراحی صحنه این اجرا رو بر عهده گرفت. از اون‌جا كه بازیگرا حاضر به همكاری با انقلابیون نبودن، خود مایاكوفسكی توی سه نقش و كناربعضی از بازیگران جوان شوروی قرارگرفت.

‌مه‌یر‌هولدتو سال 1919در سخنرانی‌اش درباره برنامه‌های تئاتریش گفت:

« هنرمند شوروی باید آثار كهن رو به كتابخونه‌ها برگردونه. ما نیاز به متن داریم. باید از متن‌های كلاسیك برای تئاترِ خلاق، ایده بگیریم. ما باید بدون ترس به سمت آداپته كردن بریم؛ باید متن‌های كلاسیك رو مطابق با نیاز‌هامون بازنویسی كنیم. باید متن رو با همكاری بازیگرا خلق كنیم و اساس كار خودمونو رو بداهه‌سازی استوار كنیم، چرا كه تواین روش به اندازه كافی آزمون وخطا وجود داره تا بشه به خلاقیت و زبان بهتری دست پیدا كرد. باید از روش‌های روانشناسانه تو هر زمینه‌ای دوری كرد. باید فضایی ایجاد كرد كه بازیگر و تماشاگرتو خلاقیتِ اجرا با هم سهیم بشن.» (Braun, p:‌17)

درپناه یزدان پاك...





و او تنها پناه  همه ي ماست...
شنبه 2/6/1387 - 15:40 - 0 تشکر 53638

هوالباقی...

سال1920 موفق شد تئاتر مخصوص خودشو بازگشایی كنه: (The Meyerhold Theatre)
تو سال 1921 از سمت رسمی خودش تو حزب استعفا كرد وتوی ماه مه همون سال، اجرای دیگه ای از میستری بوف رو با همكاری مایاكوفسكی به صحنه بُرد. ابداع‌های اون تو این اجرا اینا بودند:
1- مرز میانِ تماشاگران و بازیگران را از بین برد و آن‌ها را با هم آمیخت.2- پرده را از صحنه حذف كرد تا هر اتفاقی در حضور تماشاگر رخ دهد.3- جایگاه تماشاگران و صحنه را با حذف دیواره پیش‌صحنه، هم‌سطح ساخت.متن، تنها یكی از چند عنصری بود كه اون برای انتقال مفهوم‌های هنری‌اش تو صحنه، به اون‌ها تمسك می‌جست. ‌تو سال1920 اجرای بی‌غیرت بزرگوار(25) رو روی صحنه ‌برد. یكی از بازیگراش می‌نویسه:
« خیلی از كسایی كه این نمایش رو دیدند و حتا بازیگرای جوونی مثل من كه با مه‌یر‌هولد كار كردیم، این اجرا رو به عنوان كامل‌ترین و پیچیده‌ترین اثر نمایشی توتمام زندگیِ اون نام گذاشتند؛ چرا كه اوتو این اجرا شكل بازیگریش رو به طور كامل نشون داد.» (Braun, p:‌175)
‌مه‌یر‌هولدتو پاییز 1921 برای بار دوم ازدواج كرد. همسرش زینایدا رایخ،(26) بازیگر بود. او تواین سال تدریس رو هم پی می‌گیره. كسایی مثه "سرگِئی آیزنشتاین" و "یوتكیه‌ویچ" از شاگردای اون به شمار میان. اون تو سال 1923 مدال هنرمند برگزیده‌ی مردم رو دریافت می‌كنه. مه‌یرهولد اولین كارگردان و ششمین هنرمندی بود كه موفق به دریافت این مدال شده.

درپناه یزدان پاك...

و او تنها پناه  همه ي ماست...
دوشنبه 4/6/1387 - 16:35 - 0 تشکر 53940

هوالباقی...

بازرس - نوشته گوگول و یكی از مشهور‌ترین اجراهای اون- تو سال 1926روی صحنه رفت.‌این اجرا چهار ساعت طول كشید. منتقدی در همین مورد می‌نویسه: « استانیسلاوسكی، كارگردانِ رُمان‌نویسه؛ اما مه‌یرهولد، كارگردانِ شاعره.» توسال1930هم اجرای ساس‌- نوشته مایاكوفسكی- رواجرا می‌كنه. موقع تمرین این متن بود كه با خودكشی مایاكوفسكی یكی از بزرگترین همراهای خودشو از دست می‌ده.
‌تو هیفدهم سپتامبر 1937 - روزنامه پراوادا از قول رئیس اداره تئاتر شوروی نوشت:
« توآغاز بیستمین جشن سالگرد انقلاب بزرگ سوسیالیستی، بین هفتصد تئاتر حرفه‌ای تو شوروی فقط یه تئاتر بدون هیچ تولید هنری‌ای – به خاطربزرگداشت انقلاب- بود و اون تئاتر مه‌یرهولد بود»

تئاتر مه‌یرهولد توهفتم ژانویه 1938 - تعطیل شد. اون با هزینه شخصی سالنی سه هزار نفریو می‌سازه تا اجراهاشوپی بگیره ودنبال كنه؛ اما این یه تصمیمِ بی‌فایدهبود. اون از كارش ممنوع شده بود. استانیسلاوسكی بلافاصله اُپرایش(27) رو در اختیار اون قرار داد تا مه‌یرهولد بی‌كار نمونه. استانیسلاوسكی تو سال1938 می‌میره؛ او موقع مرگ گفت:« از مه‌یرهولد مراقبت كنید. اون تنها میراث من تو تئاتره»

جانشین اون انتخاب شد. توسیزدهم ژوئن 1939 تو كانون كارگردانان شوروی تو لنینگراد، به ایراد سخنرانی می‌پردازه و به خاطرهمین هم دستگیر می‌شه.

یكی از شاگرداش توی زندگی‌نامش می‌نویسه كه مه‌یرهولد توی سخنرانیش، تلاش‌های خودشو حقیقی دونست و هیچ اقراری به اشتباه بودن اون‌ها نكرد و حتی به انكار رئالیسم سوسیالیستی(28) هم پرداخت. اون دوران سختی رو با اتهام به خیانت طی می‌كنه. همسرش تو چهاردهم جولای 1939 تو خونشون با چاقو به قتل می‌رسه. مه‌یر‌هولدهم دوم فوریه سال 1940 تو سیبری به شكل نامعلومی، ناپدید شد.

البته تو قسمت چگونگی پایان زندگی مه یرهولد اختلافات زیادی وجود داره مثلا تویه مقاله ای از سایت تئاتر ایران تقریبا یه چیزای دیگه ای در مورد مه یرهولد نوشتن كه تو پست بعدی،واستون می ذارم!

درپناه یزدان پاك...



و او تنها پناه  همه ي ماست...
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.