• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 179)
سه شنبه 24/5/1391 - 22:59 -0 تشکر 512733
لحظه شهادت شهید ناصر نیکنام در کتاب یک وجب و چهار انگشت

 

 
 

مهدی خوش سیرت هم ترکش خورده بود و از چند ناحیه به شدت مجروح شده بود.من بعد از دستور عقب نشینی،بی سیم را تحویل بامداد دادم و کمی سبک شدم و به سمت عقب حرکت کردم.بین راه ناصر نیکنام بچه محل ما که تیر مستقیم به شکمش خورده بود غرق در خون مرا صدا زد،ناصر خیلی قوی هیکل بود،کنارش دراز کشیدم و سعی کردم دو نفری با غلتیدن خودمان را به عقب برسانیم،خون ناصر به لباس های زیر من هم رسیده بود و تنم حسابی لزج شده بود.تا نزدیکی ارتفاع آمدیم و توان این را نداشتیم که به سمت تپه حرکت کنیم،چون شیب خیلی تندی داشت و از طرفی هوا روشن شده بود و هلیکوپترهای عراقی با تک تیراندازها بچه ها را میزدند.در بین راه چند نفری به ما کمک کردند ولی خیلی سخت بود که ناصر را حرکت بدهیم،به خاطر خونی که از من رفته بود،بی حالِ بی حال شده بودم،ناصر هم تقریبا بیهوش افتاده بود،یکی از بچه های کومله که فکر میکرد ناصر شهید شده،به من گفت: "محمود هم شهید شده." ناصر یکهو ازجا پرید و گفت: "محمود چی شده؟!" گفتم: نه بابا این نمی شناسه،پسرعموتو که قبلا شهید شده فکر میکنه برادرته." خلاصه یک جوری قضیه را ماست مالی کردم،در همین ماجرا بچه های تعاون رسیدند،خیالم راحت شد که لااقل دست عراقی ها نمی افتیم.یکی از بچه ها آمد مرا بلند کرد و گفت: "بیا بریم." گفتم: "پس ناصر چی؟!" گفت: "بچه ها دارن با برانکارد میان ناصرو هم می برن." بعد از چند ساعت با هزار بدبختی به اورزانس خط رسیدیم و پانسمان مختصری انجام شد و از آنجا به بیمارستان ارومیه منتقل شدم،چون خون زیادی از من رفته بود و خیلی زرد شده بودم بین بچه ها شایعه ی شهادت من پیچید.

بیمارستان ارومیه از زخمی ها پر شده بود،به همین خاطر ما را با هواپیما به تهران منتقل کردند،شب بود که به بیمارستان رسیدیم.بعد از چند روز بستری شدن مبلغی به عنوان تو راهی و یک دست لباس به من دادند و من از تهران به کومله برگشتم.همین که به کومله رسیدم مردم دسته دسته به عیادت من می آمدند،نادر نیکنام برادر ناصر و محمود نیکنام هم دستپاچه خودش را رسانده بود،روبوسی کردیم و من شهادت محمود را به او تسلیت گفتم.پرسید: "ناصر را ندیدی؟"

"مگه نیومده؟!"

"نه!بچه ها گفتن توی عملیات باهم می اومدین عقب."

"ما با هم بودیم ولی از هم جدا شدیم،بیمارستان نیست؟"

"هرجا تماس میگیرم هیچ خبری از ناصر نیست."

"انشاالله برمیگرده،هرچی خدا بخواد همون میشه."

وقتی به منطقه برگشتم بچه های تعاون گفتند: "تعداد زخمی ها توی منطقه زیاد بوده و ما نتونستیم همه رو منتقل کنیم،ناصر هم چون حالش وخیم بود همون جا شهید شد،حتی جنازه اش هم به عقب برنگشت."

ناصر و محمود نیکنام چندسال پس از عملیات کربلای2 پیکرهایشان شناسایی و به کومله منتقل شد که هردو برادر در کنار هم در مزار شهدای کومله به خاک سپرده شدند.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.