• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 268)
سه شنبه 24/5/1391 - 0:43 -0 تشکر 511013
(دیدبانى براى مکتب) آیة الله العظمى مکارم شیرازى

در ظلمت افسونگر تردیدها، انکارها و الحادها، »خضر راه« بودن و »دلیل قافله« شدن و رگه هاى نفوذ دشمن را چون دیدبانى هوشیار، پاییدن و از مکاتب مصنوع و خودباختگان مقهور، و از التقاط هاى مرئى و نامرئى باخبر شدن، نیازمند به بیدارى و هوشمندى خدادادى و شهامت و شجاعت موهبتى است و استاد ما از دیرزمان و بلکه از سنین نوجوانى و جوانى از این همه، بهره مند بود

سه شنبه 24/5/1391 - 0:44 - 0 تشکر 511016

در محفل بهائیان



داستان مناظره ایشان با مبلّغ بهائى ها در شیراز در سنین نوجوانى و نیز جریان مناظره ایشان با خانقاه نشینان شیراز در سنین جوانى و منتهى شدن آن به نوشتن کتاب »جلوه حق«که مسأله مورد تشویق قرار گرفتن ایشان از جانب حضرت آیة اللّه العظمى بروجردى در قبل : «تشویق و جلب اعتماد اساتید» گذشت در میان شیرازى هاى هم سنّ و سال، معروف و مشهور است.


یکى از همراهان ایشان چنین حکایت مى کند:


»این قضیّه را فراموش نمى کنم که «فرقه ضالّه«در شیراز محفل مى گرفتند و مبلّغین آنها، مردم را دعوت به محفل کرده، ناآگاهان را اغوا مى کردند، یک شب معظّم له در همان نوجوانى که هنوز در قم نیامده بودند در محفل آنها شرکت مى کند، مبلّغ بهائى در سخنرانى براى اثبات حقّانیّت پیشوایان خود تمسّک به یکى از آیات قرآن مى کند و مردم هم به سخنان او گوش مى دادند، این نوجوان کم سنّ و سال از میان جمعیّت صدا مى زند و آن مبلّغ را مورد خطاب قرار مى دهد و مى گوید: کسى که آیه قرآن را تفسیر مى کند حتماً باید ادبیّات عرب را بداند، صرف و نحو را خوانده باشد، آیا شما خوانده اید، صرف و نحو را مى دانید، مبلّغ بهایى مى گوید: بله البتّه خوانده ام. ایشان یک قاعده نحوى (از قواعد باب اشتغال) را سؤال مى کند و مى گوید: در تنازع عوامل در نحو در چه صورت» راجح النّصب على الرّفع« است؟! و مبلّغ بهائى که چنین چیزى را هرگز نشنیده بود متحیّر مى ماند و خجلت زده ساکت و مجلس به هم مى خورد

سه شنبه 24/5/1391 - 0:44 - 0 تشکر 511017

در مقابله با کمونیست ها



استاد پس از ورود به حوزه علمیّه قم و بحث ها و کلاس هاى متنوّعى را که در ارتباط با تشریح معارف دینى و دفع شبهات مذهبى شروع کردند به نسل جوان حوزه ها آموختند که بایستى دین را به صحنه »زمان« و »جامعه« درآورد و در مقابله با «حوادث سوءواقعه» از آن سود جست. در مباحث قبل گذشت که فرمودند:


جلسه ای داشتم با فضلائی که دوستان و هم مباحثان من بودند و جمعی از شخصیت های برجسته دیروز و امروز در آن شرکت داشتند از جمله امام موسی صدر بود و مباحث مربوط به کمونیست ها در آنجا مطرح شد، دلیل مطرح شدن آن بود که به واسطه مجاورت کشور ما با شوروی سبق، به سرعت افکار کمونیستى در زمان حکومت خاندان پهلوى که بهترین سنگر ضدّ مکاتب الحادى یعنى «دین» را شدیداً تضعیف کرده بودند، شیوع پیدا کرده و به اصطلاح، حزب توده و سایر کمونیست ها فعّالیّت فرهنگى بسیار گسترده اى در همه جا مخصوصاً دانشگاه شروع کرده بودند و نشریّات بسیار زیادى از آنها منتشر مى شد... ما هم با دوستانمان به نوبه خود بحث و بررسى درباره عقاید آنها را شروع کردیم و جلسه هفتگى منظّمى داشتیم عقاید آن ها را از متون کتاب هایشان دقیقاً مى خواندیم تا به افکارشان کاملاً آشنا بشویم و بعد روى آن بحث و بررسى کنیم... و محصول این کار کتاب» فیلسوف نماها« بود که من نوشتم و براى دوستان خواندم تا روى آن اظهار نظر کنند و کاستى ها را برطرف سازم و این دوّمین کتاب من بود و بحمداللّه استقبال زیادى از آن شد و شاید بیش از سى بار! به چاپ رسید...«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:45 - 0 تشکر 511019

جمع بین «روشنفکرى» و «دیندارى«




قابل توجّه است که حسّاسیّت استاد در مواجهه با افکار ناصحیح و قدرت جواب گویى ایشان از شبهات مختلف و حاضر جواب بودن او در این رابطه، شور و هیجانى در طلاّب جوان حوزه به وجود آورده بود و جلسات شبهاى پنج شنبه ایشان در این راستا، با مباحث و معارف مطروحه در آن، بارانى بود که بر کویرستان خشک افکار مى بارید و دانشجویان مشتاق حوزه را سیراب مى کرد.


اهمّیّت این موضوع زمانى جلوه مى کند که در نظر بگیریم پرداختن به مباحثى این گونه و قلم زدن و سخن گفتن در این مقولات، آن هم به راه انداختن یک مجلّه، به عنوان «خروج از همه قالب هاى حوزوى»! تلقّى مى گردید، و در نزد عدّه اى از مَدْرَسیانِ خشک، «جرم»! به حساب آمده، دلیلى بر بى سوادى و کم عمقى! قلمداد مى شد، غافل از این که استاد از کسانى نیست که دین را در عرش به حبس بیفکند، بلکه در احیاى تفکّر دینى از پیشتازانى است که مکتب و معارف دینى را در خدمت پاسخ گویى به شبهات نسل حاضر و حلّ مشکلات عصر نوین درآورده و به ثنویّت و دوگانگى »روشنفکرى«و »دیندارى« خاتمه داده است.


یکى از شاگردان قدیمى استاد در مقدّمه نامه انتقادى خود، گذشته زرّین استاد و روشنفکرى و روحیه اصلاح گرى معظّم له در آن دوران را چنین به تصویر مى کشد:


»... در سال 1335 هجرى شمسى (43سال قبل) به هنگام بازگشت از حوزه علمیّه نجف و جوار مرقد حضرت مولى الموالى امیرالمؤمنین على)علیه السلام(، آن گاه که تنها بیش از 19 بهار از عمرم نگذشته بود، به حوزه علمیّه قم و جوار حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام) مشرّف شدم و در همان روزهاى نخست در یکى از حجره هاى مدرسه حجّتیّه به همراه آیة اللّه حاج شیخ جعفر سبحانى، بزرگوارانه به دیدارم شتافتید حال آن که در آن تاریخ من طلبه اى مبتدى و گمنام بودم و جنابعالى در سنّ 30 سالگى از اساتید حوزه و مجتهدى مسلّم!


این آشنایى کم کم به صمیمیّت و روابط استاد شاگردى و همکارى و همفکرى در زمینه بنیانگذارى یک نهضت میمون و متعالى و روشنفکرى در متن حوزه (براى نخستین بار پس از تأسیس آن) و توجّه به مسائل روز و روح زمان و در حقیقت تحوّل شکوهمندى در »علم کلام و اندیشه اسلامى«، تبدیل گردید.


زیبایى و شکوه و حلاوت»جلسات شب هاى پنجشنبه و جمعه«به عنوان مبدأ تحوّل بزرگى در میان نسل نوخاسته حوزه، هیچ گاه از نظرم محو نخواهد شد و علاوه بر آثار نو و سازنده و بى سابقه مستقیم آن جلسات از قبیل «آفریدگار جهان، خدا را چگونه بشناسیم؟، رهبران بزرگ و مسئولیّت هاى بزرگتر، قرآن و آخرین پیامبر)صلى الله علیه وآله(که به ترتیب یعنى اثبات صانع - صفات خدا - نبوّت عامّه و نبوّت خاصّه)، ده ها کتاب و رساله محقّقانه با عنایت به روح حاکم بر زمان و نیازمندى ها و شبهات مطرح در جامعه به وسیله شما و همکاران و دست پروردگانتان به رشته تحریر درآمد...


در سال 40 و پس از رحلت مرحوم آیة اللّه العظمى بروجردى مرجع على الاطلاق شیعه که مجلّه مکتب اسلام وارد سوّمین سال خود شده بود، جنابعالى شش نفر از یاران و همفکران جلسات مزبور را به عضویّت هیأت تحریریّه مکتب اسلام برگزیدید...


متجاوز از ده سال در آن مجلّه که حضرتعالى صاحب امتیاز آن بودید، به عنوان عضو هیأت تحریریّه و نیز مدیر داخلى با شما همکارى داشتم. بعدها هم که سالنامه ها و گاهنامه هاى نجات نسل جوان از سوى مؤسّسه »نجات نسل جوان« را منتشر کردید، نیز از همکاران و یاران شما بودم، علاوه بر آن که در همان سال ها کتاب هایى را تألیف و یا ترجمه مى کردم و در سالنامه «مکتب تشیّع» که به همّت مرحوم شهید محمّدجواد باهنر و آقاى هاشمى رفسنجانى و مرحوم محمّدرضا صالحى کرمانى و سید محمّدباقر مهدوى کرمانى بنیانگذارى شده بود، نیز قلمى مى زدم.


به راستى آن گاه که تابلوى مؤسّسه «نجات نسل جوان» بالا رفت و حضرتعالى علیرغم آن همه مشاغل شبانه روزى در رشته اصلى و تخصّصى خویش (فقه و اصول) و با همکارى ممتاز فرزند معزّز و پژوهشگر استاد بزرگوارتان (مرحوم آیة الله العظمى محقّق داماد«ره»)، آیة الله سیّدعلى محقّق داماد، به آفرینش آثارى در خور درک و نیاز نسل دانش پژوه جوان، دست یازیدید، چگونه به وجد آمده و از شدّت سرور در پوست خود نمى گنجیدم و به روشنى به یاد دارم که در آن برهه تا چه درجه بلند و گسترده اى به شما امید و دل بسته بودم!


در آن دوران (دهه 40) که گاه مسافرت هاى کوتاه مدّت و دراز مدّتى با هم داشتیم و شبانه روز در خدمتتان بودم، از جمله سفر تبلیغى خاطره انگیز ماه رمضان 1342 هجرى شمسى که به اتّفاق آقاى هاشمى رفسنجانى، به آبادان بود (که نطفه نشریّه سیاسى - انقلابى و زیرزمینى»بعثت» در همان جا و در همان زمان بسته شد(.


لابد به یاد دارید سحرهاى دهه آخر ماه مبارک رمضان را در منزل مرحوم «حاج غلامعلى خرّمى» و گفتوگوهاى مفید و سازنده اى را در زمینه انقلاب و نوآورى ها و ضرورت تغییر و دگرگونى در بنیادهاى حوزه علمیّه قم و نیز طنزهاى لطیف و زیباى جناب آقاى هاشمى رفسنجانى و تأثّر شدید شما از مناجات «على جانم، على جانم»! و...


در آن سفر من بیشتر و بهتر و روشن تر به استعداد و روشن بینى شما واقف گشتم و در زمینه اصلاحات، دگرگونى هاى ریشه اى، نوآورى ها چه مطالب نغزى را که از شما نشنیده و مورد ارزیابى و دقّت و بررسى همراه با تحسین و سرور قرار ندادم!...


بازهم اجازه بدهید، مجدّداً به دهه 40 برگشته و به پاره اى از اندیشه هاى نو و اصلاح طلبانه حضرتعالى (که به حق در آن روز بدیع و در حوزه روحانیّت بى سابقه بود) اشاراتى داشته باشم:


حتماً به یاد دارید که به دنبال جلسات فوق الذکر، جلسه محدود دیگرى تشکیل دادیم تحت عنوان «از اسلام چه مى دانیم؟» که عمرى کوتاه داشت و نظر به این که به قول خود شما یکى از اعضاى مؤثّر جلسه مى خواست: «شترسوارى دولا دولا بکند»! و این هم مقدور نبود، ثمره آن در مدّت نزدیک به دو سال تنها دو اثر به نام های « زن و انتخابات« و» بلاهاى اجتماعى قرن ما« بود... در همین جلسات من و دیگران توانستیم بیشتر با افکار جدید و اندیشه هاى نوگرایانه شما آشنا گردیم.مى فرمودید: چاره اى جز یک «رنسانس»! نیست و به سرعت و براى رفع سوءتفاهم (در مقایسه با رنسانسى که در غرب به وجود آمده)، اضافه مى کردید: مرادم دگرگونى در ساختار فکرى و اجتماعى، اقتصادى و سیاسى امّت اسلامى است (با تکیه بر ارزشها، مبادى و آموزش هاى مذهبى)، نه اصلاح دین! که یعنى خود دین را متحوّل سازیم و یا اصول و ماهیّت و محتواى آن را تغییر دهیم؟!


آن طور که در جهان مسیحیّت و در ماجراى نهضت «رفورماسیون» و جنبش «پروتستانیسم» رخ نمود!...


من پیش از «جلال آل احمد» و انتشار کتاب» غرب زدگى»، براى نخستین بار مقوله «غرب زدگى» را در بیانات و آثار شما و عمدتاً در چند سرمقاله مجلّه «مکتب اسلام« مورد مطالعه و بررسى قرار دادم! و از ذهن بالا و حافظه والاى حضرتعالى مساعدت جسته و به یادتان مى آورم که در یکى از جلسات هفتگى علماى آبادان ) در روزهاى جمعه) این جانب طىّ یک سخنرانى نسبتاً مبسوط پیرامون موضوع فوق، هم از نوشته شما شاهد آوردم و هم از اثر نفیس «غرب زدگى» جلال آل احمد...


جنابعالى در ضمن این که از انحطاط و عقب افتادگى جوامع اسلامى رنج مى بردید و علیرغم این که وضع موجود از سوى اکثریّت سنّت گرایان و محافظه کاران متحجّر و واپس گرا تأیید و تقویت مى شد، اعتقادى راسخ به تغییر وضع موجود داشته و ریشه عقب افتادگى هاى داخلى و سلطه بیگانگان را در طرز تفکّر مسلمانان و تلقّى آنها از اسلام مى دانستید...


شما به طور صریح و گه گاه هم همراه با شجاعت، افکار و تلقّى ها و ایستارها (و حتّى دین رایج در میان مردم، حتّى تعداد فراوانى از «خواص»!) را آلوده به انواع خرافات، پیرایه ها و زواید و کاستى ها و زنگارها و بدعت ها، دانسته و بر این باور بودید که پیش از انقلاب هاى اجتماعى و سیاسى، ضرورى است پاره اى از تابوهاى شبه مذهبى که به عنوان عقاید مذهبى رایج و جهان بینى هاى سنّتى (مخلوط به اضافات) جارى، باید در شکلى بنیادین و به سرعت مورد تصحیح قرار گیرد!.


و بالاخره این شما بودید که براى اوّلین بار پس از تأسیس حوزه علمیّه قم شخصیّت هاى مصلح و احیاگرى چون: «سیّدجمال الدّین اسدآبادى»، «شیخ محمّد عبده»، «کواکبى»، «کاشف الغطاء»، «سید شرف الدّین« و امثال آنها را به نسل جوان حوزه علمیّه قم شناساندید و با الهام از اندیشه هاى این بزرگان بود که مساله» احیاء اندیشه اسلامى« را طرح کرده که هشت سال بعد این عنوان و تحقیق پیرامون آن را در آثار استاد شهید مرتضى مطهّرى مشاهده کردم...


براى این که مقدارى ملموس تر و یا به عبارتى عینى تر و مصداقى تر حضرتعالى را به یاد اندیشه هاى اصلاحى و امیدبخش آن روز شما بیندازم، گویا در همان جلسات بود که شما در قبال اعتراض یکى از همفکران جلسه اى که به شیوه هاى کار برخى از بزرگان حوزه داشت فرمودید:


«انتقاد و اعتراض به افراد، کارى از پیش نبرده و دردى را دوا نمى کند! باید نظام و معیارهاى حاکم بر حوزه تغییر کند، تا افراد هم در پرتو آن دگرگون و متحوّل گردند!...«


در هر حال بسیارى از آثار قلمى استاد دام ظلّه گواه بر آن است که مى شود دین را در رگ حیات اجتماعى طلبید و باور دینى و ایمان درونى را با تیزبینى اجتماعى، قرین ساخت و »تحقیق دینى« را - حتّى در مدرسه اى ترین و آکادمیک ترین مسائل چون مسائل فلسفى - در خدمت حلّ» معضلات فرهنگى و اجتماعى« در آورد و عملاً افضلیّت مداد علما نسبت به خون شهدا را به اثبات رساند.


تألیفاتى چون »آفریدگار جهان»، «خدا را چگونه بشناسیم»، «فیلسوف نماها»، «نشریّات نسل جوان« و مجلّه »مکتب اسلام» و... گواه خوبى بر این مدّعا است و استاد در این زمینه چنین به صحبت مى نشیند:


«ما و دوستان، بخشى در مجلّه داشتیم تحت عنوان مطبوعات و نظارتى مى کردیم بر مطالبى که در مطبوعات نوشته مى شد، آنهایى که جنبه ضدّ دینى داشت به مقدار توانمان علیه آنها، مبارزه مى کردیم و حقّاً این مبارزه مؤثّر بود و خاطرات بسیار خوبى از آن داریم«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:45 - 0 تشکر 511020

واقعاً که مداد علما از دماء شهدا أفضل است



استاد در ارتباط با اثر بسیار عمیق مداد علما مى گوید:


«جمله» مداد العلماء افضل من دماء الشهداء« جمله اى است که آن را با تمام وجودم لمس کرده ام و دیده ام که یک کتاب، چطور ممکن است یک انسان را از مرگ معنوى و حتّى مرگ مادّى نجات بدهد و سرنوشت او را به کلّى عوض کند، برادرى در آبادان بود که گفتند سابقاً از مبلّغین سرسخت کمونیست ها بود، کتاب «فیلسوف نماها» را خوانده بود و این جمله را خودش مى گفت: «این کتاب را سه بار خوانده ام و هفت بار دیگر هم باید بخوانم تا بشود ده بار! این کتاب به کلّى مرا نجات داد!» باز هم افرادى بوده اند که در نامه هایشان نوشته بودند قصد خودکشى داریم چراکه با عقده هاى پیچیده فکرى، راهى جز این براى ما باقى نمانده است، ما در جواب آنها مى نوشتیم که «خودکشى آخر خط است و وقت آن دیر نمى شود، ولى قبل از این که به چنین کارى دست بزنید به توصیه هاى ما عمل کنید» بعد سفارش هایى به آنها مى کردیم و گاهى کتابى که درست به منزله داروى درد آنها بود براى آنها مى فرستادیم، بعد اطّلاع پیدا مى کردیم که این جوان به کلّى دگرگون شده و به صورت یک فرد کاملاً مثبت درآمده است. اصولاً ما در جواب بسیارى از نامه ها سفارش کرده و مى کنیم کتاب هایى براى صاحبان نامه بفرستند و این کتاب ها دقیقاً به منزله داروى شفابخش بود، دارویى معنوى و روحانى«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:46 - 0 تشکر 511021

تربیت دیدبانان مکتبى


دیدبانى استاد از مکتب، زمانى به عمق و اهمّیّتش رسید که از حدّ دیدبانى فردى بیرون آمده، به سطح دیدبانى گروهى و به تعبیر رساتر: «پرورش دیدبانان مکتبى» ارتقا یافت یعنى با تشکیل لجنه هاى مختلف در موضوعات متفاوت، تربیت نیروهاى انسانى کارآمدى را براى پاسخ گویى به شبهات و معضلات اعتقادى و اخلاقى آغاز کرد، او خود در این رابطه مى فرماید:


»از جمله درسهایى که در حوزه علمیّه قم شروع کردیم درس عقاید و کلام جدید بود منظورم از کلام جدید این بود که ما در عصر حاضر با مکتب هاى مختلف مذهبى و غیر مذهبى روبرو هستیم، مکتب هایى که در گذشته یا وجود نداشت و یا بسیار ضعیف و کمرنگ بود. از جمله مکتب هاى الحادى و مادّه پرست و یا به تعبیر دیگر: آنهایى که دین و مذهب و حتّى جهان ماوراى طبیعت را قبول ندارند و به علاوه مذاهب ساختگى که مى دانیم بسیارى از آنها را استعمارگران دنیا براى حفظ منافع خویش ایجاد کرده اند و با توجّه به این که از یک سو در طبیعت بشر عشق و علاقه به مذهب نهفته شده و از سوى دیگر مذهب هاى راستین و آسمانى هم بر ضدّ منافع مستکبران است، آنها به دنبال مذهب و مکتبى بودند که هم بتواند عشق انسان ها را به مذهب به طور کاذب اشباع کند و هم در مسیر منافع استکبار باشد. از طرف دیگر این نکته نیز قابل توجّه است که تمام دنیا به هم مربوط شده و وجود یک عقیده و مکتب در یک جاى دنیا به آسانى سبب مى شود که در جوامع دیگر هم نفوذ کند. مجموعه این نکات مطلبى نیست که حوزه هاى علمیّه بتواند در برابر آن بى تفاوت باشد، بلکه لازم است که این مکاتب و مذاهب طرح شود و موضع اسلام در مقابل آن به طور مستدلّ و منطقى روشن گردد.


به همین دلیل من دو جلسه تشکیل دادم یک جلسه درس عقاید بود که در آن کلام جدید و قدیم به هم آمیخته بود و از اوّلین مسائل کلام شروع کردم و چون در حوزه تازگى داشت استقبال بسیار عجیبى از آن شد و البتّه باید عرض کنم که این درس تنها در شب هاى پنجشنبه بود و شاید متجاوز از سى سال این جلسات ادامه پیدا کرد و بخش هاى مهمّى از مسائل اعتقادى و مکتب هاى مختلف و مذاهب استکبارى، مطرح شده، کاملاً منطقى مورد بررسى قرار گرفت و این بحث هاى سى ساله یا متجاوز از سى سال سبب شد که من تدریجاً نتیجه آن بحث ها را هم جمع آورى کنم و به صورت کتاب هایى درآورم و چون این بحث ها در برابر فضلا مطرح شده بود و به اصطلاح» ان قلت و قلت« در آن کرده بودند و اشکالات، مطرح شده بود و من جواب داده بودم، درسها به صورت پخته درآمد. و از جمله کتابهایى که محصول آن جلسات است کتاب» آفریدگار جهان»، «خدا را چگونه بشناسیم»، «رهبران بزرگ»، «قرآن و آخرین پیامبر»، «معاد و جهان پس از مرگ»، «مهدى انقلابى بزرگ» یا «انقلاب جهانى مهدى» و کتاب هاى متعدّد دیگر. بسیارى از طلاّب و فضلاء حوزه علمیّه الآن وقتى با من ملاقات مى کنند یاد آن جلسات و یا - به اعتقاد خودشان - استفاده اى که از آن جلسات برده اند مى نمایند.


جلسه دیگر این بود که یک مجلس خصوصى حدود سى نفرى تشکیل دادم از جوانان فاضل و پراستعداد، و اینها را شاید به هشت گروه تقسیم کردم، هر گروهى سه یا چهار نفر بودند و مطالعه درباره هر یک از مذاهب را به عهده یک گروه گذاشتم. گروهى درباره مادّیها مطالعه و بررسى کنند و گروهى درباره -مثلاً- وهّابى ها یا یهود و نصارى یا فرق صوفیّه یا مذاهب اهل سنّت یا بودایى ها. کتابهایى هم به آنها معرّفى شد و بنا شد آنها هم هر کدام براى خودشان جلسه خصوصى تشکیل دهند و مطالب را بررسى کنندو رساله اى تهیّه نمایند، بعد در جلسه مشترکى که شب هاى جمعه تشکیل مى شد همه دور هم جمع شوند و با حضور بنده، به نوبت، این رساله ها خوانده شود و مورد نقد و بررسى قرار بگیرد. این کار هم بحمداللّه خیلى پرثمر بود استقبال بسیار، از آن شد و محصول جلسات هم کتابهاى متعدّدى بود که از سوى همان برادران شرکت کننده نوشته و منتشر شد.


این دو جلسه تا حدود زیادى چهره حوزه علمیّه را به خصوص در نسل جوان در مسائل کلامى و اعتقادى تغییر داد و بحث هاى تازه روز در مورد عقاید اسلامى کاملاً وارد حوزه و محافل مختلف شد. هرگز ادّعا نمى کنم که این کار محصول زحمات من بوده است، بسیارى از فضلا و دانشمندان زحمت کشیدند و حقیر هم به سهم خود، کمک به پیشرفت برنامه داشتم و بحمداللّه به نتیجه خوبى رسیدیم«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:46 - 0 تشکر 511022

گاهى «کتاب» نیز مسلمان مى شود!




در ادامه، خالى از لطف نیست که به میدان دیگرى از میادین دیدبانى استاد )که ضمناً از طبع سیّال، سلامت فکرى، قدرت سالم سازى و تبدیل و تحوّل معظّم له نیز، حکایت دارد) اشاره شود که عبارت از نظارت بر کتاب هاى مفیدى است که در عین حال، با مطالب و افکار انحرافى و ضدّ اخلاقى نیز آمیخته شده، نیازمند به تهذیب و تطهیر است. بهتر است از زبان خود استاد بشنویم:


»همان گونه که انسان ها را مى شود مسلمان و خداپرست کرد گاهى کتاب ها را باید مسلمان و خداپرست کرد. یعنى کتاب خوبى نوشته شده که گاهى با مطالب انحرافى، الحادى، ضدّاخلاقى و ضدّاسلامى آمیخته بود، لازم بود این کتاب را از آن جنبه هاى منفى، پیراسته مى کردیم تا یک کتاب مؤمن و مفید و خداپرست، حاصل شود. نمونه این مسأله کتابى بود از یک نویسنده آمریکایى (اگر اشتباه نکنم) به نام» دیل کارنگى« این کتاب براى کسانى که گرفتار عقده هاى فکرى و بحران هاى روحى باشند بسیار مفید و راهگشا و مسکّن و حتّى شفابخش است.


ولى متأسّفانه جنبه هاى انحرافى گاه در آن دیده مى شود و اصولاً طبق فرهنگ آمریکایى ها نوشته شده و در محیط اسلامى ما عکس العمل هاى خوبى ندارد. این کتاب را به یکى از دوستان دادم و راه پیراستن آن را به ایشان عرض کردم تا آن را از تمام آن نکات منفى پاک کند، ولى تمام جنبه هاى مثبت آن حفظ شود و بعد مقدّمه نسبتاً طولانى بر آن نوشتم و به نام »راه غلبه بر نگرانى ها و ناامیدى ها« منتشر شد و بسیار مؤثّر واقع شد و افراد زیادى را به وسیله این کتاب از بحران هاى روحى و فکرى نجات دادیم و این از جمله کتاب هاى دارویى و شفابخش ماست و هنگامى که اشخاصى داراى چنین حالات بحرانى بودند با ما مکاتبه مى کردند، آن را رایگان براى آنها مى فرستادیم و سفارش مى کردیم نه یک بار، بلکه دو بار دقیقاً از اوّل تا به آخر بخوانند و عمل کنند و غالباً اثر آن مثبت بود

سه شنبه 24/5/1391 - 0:47 - 0 تشکر 511024

گروه هاى سیاسى به هوش باشند



در هر حال استاد دام ظلّه دیدبان بیدارى است که نقشه هاى دشمن را رو کرده و چیزى را گوشزد مى کند که بعد از گذشت سالیان زیادى از انقلاب اسلامى همچنان مسأله روز ما به حساب مى آید، مى فرماید:


»کسانى که به اخبار بعضى از رادیوهاى بزرگ که به زبان خارجى براى کشور خودشان پخش مى شود گوش فراداده اند مى گویند: آنها از تمام تجربه هاى تلخ و ناموفّقى که براى فرونشاندن انقلاب ایران کرده اند چشم پوشیده و فعلاً تمام نیروى خود را متمرکز در جهت ایجاد دو گروه «تندرو» و «میانه رو» و تفرقه انداختن میان این دو، و روشن کردن آتش جنگ داخلى در میان گروه ها کرده اند و احتمالاً طرح هاى وسیعى براى این کار آماده ساخته اند.


این حقایق تلخ به ما هشدار مى دهد که بر میزان بیدارى و هوشیارى خود بیفزاییم، بدانیم این بار با تمام سرمایه وجود و هستى تاریخى و اجتماعى خود به میدان آمده ایم و اگر خداى ناکرده شکست بخوریم همه چیز را از دست خواهیم داد. مخصوصاً باید سطح آگاهى خود را در مسائل سیاسى در زمینه حکومت اسلامى بالا بریم، و از هر چیز که ما را به جدایى مى کشاند بپرهیزیم و هر رنج و دردى را در این راه تحمّل کنیم«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:47 - 0 تشکر 511025

عالیجناب «آرمسترانگ«




او دینمدار غیورى است که حتّى در مقابل متلک هاى به ظاهر ساده دشمن آرام نمى نشیند و در حدود چهل سال قبل چنین مى نویسد:


»چندى قبل که فاتحان کره ماه، عالى جناب» آرمسترانگ» و «همراهانش» قدم رنجه فرمودند و در مسافرت خود به دور دنیا، گرد کفشى هم در کشور ما تکاندند، پیام محبّت آمیز جناب رئیس جمهور آمریکا را که براى کافّه خلایق دنیا بود، به ما هم ابلاغ فرمودند! و از این پیشرفت شگفت انگیز علمى حدّاکثر بهره بردارى سیاسى را در سراسر جهان نمودند. در میان سخنان حکیمانه آنها نکته بسیار جالبى به چشم مى خورد که شاهکارى از «ریشخندهاى کودکانه» بود و در نوع خود کم نظیر!. آنها گفتند: اگر ما به آسمان ها پرواز کردیم این پرواز آسمانى را از داستان «قالیچه سلیمان شما» الهام گرفتیم! راستى عجیب دنیایى است؟! اوّلاً: قالیچه سلیمان پیش از آن که مال ما باشد مال شماست و از کتب شما آمده است، این چه ریشخندى است؟! ثانیاً: چه ربطى میان «قالیچه سلیمان» و پرواز «آپولو» به ماه وجود دارد؟ ثالثاً: اگر شما راست مى گویید به جاى ریشخند مضحک چرا آن همه استفاده سرشارى که به هنگام انتقال علوم از آسیا به اروپا، و به هنگام نهضت علمى خود از علوم ما مسلمانان کردید سخن نمى گویید؟ چرا لیست بدهکارى هاى علمى خود را به شرق که به گفته «ویل دورانت» مورّخ شهیر شما:« اسلام در طىّ پنج قرن (از قرن دوّم تا ششم اسلامى) از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو، اخلاق نیک، تکامل سطح زندگى، قوانین منصفانه اسلامى، خوشرفتارى با پیروان ادیان دیگر، ادبیّات تحقیق علمى و علوم و طب و فلسفه، پیشاهنگ جهان بودند» و به گفته خاورشناس معروفتان گوستاولوبون :«... نفوذ فکرى مسلمانان دروازه هاى علوم و فنون و فلسفه را به روى اروپائیان که از آن به کلّى بى خبر بودند باز کرد و آنها تا 600 سال استاد و معلّم ما اروپائیان بودند» ذکر نمى کنید؟

سه شنبه 24/5/1391 - 0:47 - 0 تشکر 511026

عصر نوین، عرضه نوینى از دین را طلب مى کند



او بصیر دین شناسى است که از نقش سازنده دین در زندگى انسان ها غافل نمى باشد و بیست و پنج سال قبل، از «دین و نقش آن در زندگى انسان ها، دین پشتوانه اى براى اصول اخلاق، دین تکیه گاه مؤثّرى براى مبارزه با حوادث سخت زندگى، دین وسیله مبارزه با خلأ ایدئولوژیکى، دین وسیله اى براى پیشرفت علوم و دانش ها، دین مهمترین وسیله براى مبارزه با تبعیض» سخن مى گوید، و به پیشرو و مترقّى بودن دین اسلام و قدرت جواب گویى آن از مسائل گوناگون، اعتقادى راسخ دارد . و بالاخره انقلابى گرى فکرى است که روح اصلاح گر و فکر نوین او به همراه تحوّل و ابتکار، به دنبال عرضه نوینى از دین است و معتقد است که:


»برخورد افکار، در عصر ارتباط هاى وسیع و سریع، امرى اجتناب ناپذیر است، جنگ عقاید در عصر ما از جنگ هاى نظامى، وسیع تر و گسترده تر مى باشد و وجود وسائل مجهّز ارتباط جمعى، به این جنگ، وسعت بى سابقه اى بخشیده است. جایى که نیمى از مردم جهان فى المثل مى توانند یک مسابقه ورزشى را با وسائل روز، مشاهده کنند یا یک مجلّه یا روزنامه در چندین میلیون نسخه در پنچ قارّه دنیا منتشر مى گردد، اهمّیّت برخورد عقاید با استفاده از این وسائل را آشکارتر مى سازد... بدیهى است در میدان مبارزه فکرى، آنهایى پیروز مى شوند که از معلومات وسیع تر و منطق قویتر و آگاهى بیشتر بهره مند باشند همان طور که در میدان مبارزات سیاسى و نظامى نیز چنین است. این که بعضى فکر مى کنند که تخصّص یا اطّلاعات آنها در رشته هاى اصول فقه، ادبیّات، تفسیر و حتّى فلسفه به آنها امکان مى دهد که در بحث هاى عقاید و مذاهب، بدون ورزیدگى کافى و اطّلاعات وسیع، وارد شوند اشتباه بسیار بزرگى است بلکه براى ورود در این بحث ها، احتیاج به آگاهى از آخرین و جدیدترین نوشته هاى ارباب مذاهب مختلف.»

سه شنبه 24/5/1391 - 0:48 - 0 تشکر 511027

فکر جوان و حلّ مشکلات نسل جوان



در آن زمانه پرغوغا، نسل نوخاسته، غریقى را مى ماند که بر تخته پاره اى سوار است و در اقیانوس بى کران سرگردان. عدّه اى بر این اضطراب و تحیّر، نگاهى بدبینانه داشتند، آن را از علائم ظهور تلقّى کرده، دست از کار شستند و به انتظار نشستند! به گمان این که هدایت این نسل مرتد! نامیسّر است. امّا استاد، تلقّى دیگرى از این نسل داشت، ابهام هاى فکرى و شبهات دینى آنان را کفر و ارتداد تلقّى نمى نمود، انتشارات» نسل جوان« را به وجود آورد، کتاب هایى نظیر »پرسش ها و پاسخ هاى مذهبى« و »آن چه باید از اسلام بدانیم« و »فرآورده هاى دینى« و »اسرار عقب ماندگى شرق« و »چهره اسلام در یک بررسى کوتاه« و »زندگى در پرتو اخلاق« و... تألیف نمود و دریافته بود که مشکل اساسى، نوع برخورد با این قشر است (نه خود این طبقه!) و باید زبان مکالمه با این نسل را دریافت، لذا او خود، در کتاب »مشکلات جنسى جوانان« براى حلّ مشکلات جنسى آنان، راه حل هایى ارائه داده، بن بستى در مسأله نمى بیند و مى گوید:


»پدران و مادران در خوابند و جوانان هم در برابر حوادثى که با سرنوشت مسلّم آنها سر و کار دارد خونسرد و بى تفاوت! گویا همه براى فرار از وحشت مشکلات، ترجیح مى دهند آنها را فراموش کنند و یا به اصطلاح دیپلمات ها، سیاست «صبر و انتظار» را پیش گیرند... راستى عجیب است در طول سال در دنیا هزاران انجمن، سمینار، کنگره و مانند آن براى مطالعه درباره معادن زیر دریاها، جانوران مختلف اقیانوس ها، مسیر بادها و طوفان ها، آفات غوزه پنبه و جو دو سر، برافتادن نسل بزهاى کوهى و کاهش پنگوئن ها، ساختمان درونى کرم شب تاب و مانند اینها تشکیل مى گردد و دانشمندان سراسر جهان در یک جا جمع مى شوند و به بحث مى پردازند، امّا چیزى که اگر هم صحبتى روى آن مى شود در مقیاس خود بسیار کم و ناچیز است مسائل مربوط به فعّال ترین و گران بهاترین ذخایر انسانى جامعه ها مى باشد. چه مى توان کرد؟... این سهل انگارى متفکّران و دانشمندان بشر، مانع از آن نمى شود که خود جوانان و پدران و مادران، مسئولیّت هاى خطیر خود را در این وسط از یاد ببرند، اگر دایه ها را دامان نسوزد عجیب نیست، دل مادر چرا نسوزد؟... ما در طىّ بحث هاى این کتاب... راه حل هایى نشان داده ایم و على رغم تصوّر عدّه اى که خیال مى کنند کار به بن بست کشیده، ثابت کرده ایم مسأله این طور هم نیست

به هر حال شکّى نیست که حلّ مشکلات جوانان (این نسل خلاّق و سازنده) فکر جوان و خلاّق مى خواهد و استاد در مقدّمه کتاب »شیوه همسرى در خانواده نمونه« چنین مى نویسد:


»امروز مسأله تشکیل خانواده و ازدواج جوانان، به صورت یکى از پیچیده ترین مسائل حادّ اجتماعى در آمده است و کمتر خانواده اى است که داراى دختر و پسر جوانى باشد و از این موضوع ناله نکند و رنج نبرد. انبوهى از مشکلات طاقت فرسا، این مسأله مهم و در عین حال ساده زندگى را در کام خود فرو برده و به صورت هیولایى وحشتناک در آورده است. دختران زیادى در خانه ها مانده و در انتظار ازدواجند و در حالى که هیچ مشکل اصولى ندارند خود را در برابر انبوهى از مشکلات جانکاه و در برابر موانع غیر قابل عبورى مشاهده مى کنند. از آن سو نیز پسران زیادى سنین شاداب جوانى را پشت سر گذارده و هنوز در خم یک کوچه، در آرزوى تشکیل خانواده اند، ولى آداب و رسوم زشت اجتماعى و پیرایه هاى غلطى که به این امر حیاتى بسته اند، آنها را از رسیدن به مقصود باز مى دارد... و اسفبارتر این که چون پایه ها از آغاز کج گذارده مى شود، بناى بسیارى از خانواده ها تا گنبد دوّار، کج مى رود، و چون شالوده محکمى ندارد پیوسته دستخوش نوسانات و اضطرابات و ناراحتى ها است. این در حالى است که مى دانیم خانواده بزرگ بشرى از همین خانواده هاى کوچک تشکیل مى شود که هر یک به منزله آجرى در این ساختمان عظیم است... به همین دلیل براى تحکیم روابط عمومى اجتماعى، باید قبل از هر چیز به فکر استحکام ریشه اصلى افتاد و پایه هاى خانواده را بر شالوده قوى و محکم بنا نمود

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.