• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 153)
سه شنبه 24/5/1391 - 0:38 -0 تشکر 510996
(درک مقتضیات زمان)آیة الله العظمى مکارم شیرازى

 براى محقّقى که در بحث هاى علمى و تحقیقى، در عرصه وسیع میراث فرهنگىِ بس عظیم و کهن، غور مى کند بسى دشوار است که در عرض آن، از آخرین گزارشات و اطّلاعات عمومى علمى و تجربى باخبر شود و در این زمینه نیز، مطالعات منظّم و منسجمى را در پیش بگیرد و از آخرین پیشرفت ها و کشفیّات علوم روز، یادداشت بردارد و همآهنگ با زمان حرکت کند.

آن چه از سخنرانى هاى عمومى و مجالس علمى و اخلاقى استاد ما در گذشته و حال و نیز از مقالات سیاسى و اجتماعى معظّم له در جراید (که از قبل از انقلاب اسلامى تا چند سال پیش ادامه داشت) برمى آید این است که ایشان از خصوصیّت فوق، به خوبى برخوردار بوده، در زمینه هاى مختلف علمى و تجربى، فرزند روز به حساب آمده و دوشادوش حوادث زمان، حرکت کرده است.

این نکته، شادابى خاصى به اندیشه استاد بخشیده است و باعث شده که اندیشه شاداب او، هدایتگر اندیشه هاى شاداب باشد.

و همین، سبب آمیختگى مباحث ایشان با نکته هاى ملموس و محسوسى از علوم تجربى و علمى گردیده است

سه شنبه 24/5/1391 - 0:39 - 0 تشکر 510997

نمونه اوّل



به عنوان مثال در کتاب »معاد« در ارتباط با اصحاب کهف و امکان خواب طولانى آنان مى فرماید:


«در یکى از مجلاّت علمى این مطلب انتشار یافت که در سال هاى اخیر کتابى درباره منجمد ساختن بدن انسان به خاطر یک عمر طولانى به قلم «رابرت نیلسون» منتشر شده، که در جهان دانش انعکاس وسیع و دامنه دارى داشته است. در مقاله اى که در مجلّه مزبور در این زمینه تنظیم شده بود تصریح شده که اخیراً یک رشته علمى در میان رشته هاى علوم نیز به همین عنوان به وجود آمده است، در مقاله مزبور چنین مى خوانیم: «زندگى جاویدان در طول تاریخ، همواره از رؤیاهاى طلایى و دیرینه انسان بوده، اما اکنون این رؤیا به حقیقت پیوسته است و این امر مدیون پیشرفت هاى شگفت انگیز علم نوینى است که «کریونیک» نام دارد (علمى که انسان را به عوالم یخبندان مى برد و از او همچون «بدن منجمد شده اى» نگهدارى مى کند به امید روزى که دانشمندان، او را به زندگى دوباره بازگردانند). آیا این منطق، باورکردنى است؟ بسیارى از دانشمندان برجسته و ممتاز، از جهات دیگر به این مسأله مى اندیشند و نشریاتى چون «لایف» و «اسکوایر» و همچنین روزنامه هاى سراسر جهان، شدیداً به بحث درباره این مهم پرداخته اند و از همه مهم تر این که برنامه اى هم اکنون (در این زمینه) در دست اجرا است». چندى قبل نیز در جراید اعلام شده بود که در میان یخ هاى قطبى که به گواهى قشرهاى آن، مربوط به چندهزار سال قبل بود، ماهى منجمدى پیدا شده که پس از قرار گرفتن در آب ملایمى، زندگى را از سر گرفته و در مقابل دیدگان حیرت زده ناظران شروع به حرکت کرده است... از مجموع این گفتگوها نتیجه مى گیریم که متوقّف ساختن و کند کردن فوق العاده حیات، امکان پذیر است و مطالعات مختلف علمى، امکان آن را از جهات مختلفى تأیید کرده است و در این حال مصرف غذاى بدن تقریباً به صفر مى رسد و ذخیره ناچیز موجود در بدن مى تواند براى زندگى کُند آن در سال هاى دراز کافى باشد«.


استاد پس از بیان نمونه هایى از این قبیل به نتیجه گیرى در یک بحث قرآنى مى پردازد و مى نویسد:


»مسلّماً خواب اصحاب کهف یک خواب عادى و معمولى مانند خواب هاى شبانه ما نبوده و خوابى بوده که کاملاً جنبه استثنایى داشته است، بنابراین جاى تعجّب نیست که آنها در خواب طولانى خود، نه گرفتار کمبود غذا شوند و نه ارگانیزم بدن آنها صدمه ببیند...«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:39 - 0 تشکر 510998

نمونه دوم



همچنین در مقدّمه کتاب»زندگى در پرتو اخلاق» مى نویسد:


»در این کتاب به دنبال چه مى گردیم؟ بن بست هاى جهانى، ناله هاى قربانیان تجاوزها، جنگ ها، جنایت ها و بریدن روزافزون پیوندهاى خانوادگى، همگى گواه صادق یک حقیقتند که: قوانین جارى دنیا با تمام تلاشى که ظاهراً در راه اصلاح و بهبود و اجراى آنها مى شود نه تنها نتیجه اى براى بخشیدن یک زندگى ایده آل به انسان ها نداشته، بلکه این امید را براى آینده نیز از بین برده است، نمى دانیم تا کى باید این اصول فرسوده را آزمود، و باز هم آزمود، اینها حتّى نمى توانند از متولّیان خود حمایت کنند تا چه رسد به دیگران! این قوانین همچون چاههاى عمیقى هستند که گاهى به قطعات عظیم سنگ هاى زیرزمینى مى رسند و هرچه براى شکافتن آن سنگ ها و پیشرفت در دل آنها بیشتر تلاش کنیم خود را خسته کرده ایم و از آب خبرى نیست که نیست! بنابراین باید دید عیب کار کجاست و با تشخیص آن، پیرامون راه حلّ آن بیندیشیم، در مرحله اوّل به این نکته برخورد مى کنیم که این قوانین همانند داروهایى هستند که تنها جنبه استعمال خارجى دارد و اثر آنها کاملاً سطحى است، اینها هرگز نتوانسته اند کوچکترین گامى در اعماق وجدان بشرى که الهام بخش تلاش ها و کوشش ها و حرکات اوست بگذارند و از درون، نیروهاى او را بسیج کنند و ریشه هاى درد را برکنند«.


استاد در ادامه با ذکر چند مثال که دقیقاً حکایت از اطلاعات وسیع علمى و معلومات عمومى ایشان مى کند مى نویسد:


»کدام قانون مى تواند(مثلاً) آن دسته از ثروتمندان «ینگه دنیا» را که با اختصاص دادن ثروت هاى خود از طریق وصیّت به گربه هایشان، وسایل ایجاد دهکده گربه هاى میلیونر را فراهم ساخته اند، بر سر عقل و عاطفه انسانى بیاورد و به حمایت از میلیون ها گرسنه آفریقایى دعوت کند؟ کدام قانون مى تواند روح نوع دوستى را در آنها که قطعات الماس چهارده میلیون تومانى را به خود مى آویزند و آلبوم هاى تمبر چندمیلیونى، یکى از تزئینات کم اهمّیّت اطاق پذیرایى آنها را تشکیل مى دهد زنده کند و به نجات جان میلیونها بیمار جذامى و سرطانى و مسلول دعوت نماید؟...«.


شکّى نیست که این نوع بحث ها و آمیخته شدن مباحث اعتقادى با این قبیل از مثال ها از جاذبه ویژه اى براى همگان برخوردار است.


خصوصیّت مزبور، سبب شده است که استاد بتواند در اعماق روح و ذهن انسان ها به خصوص نسل جوان سیر کند، دردها و نگرانى هاى آنها را کشف کرده، به درمان آن بپردازد و از شبهات و سؤالات مختلف آنها جوابگو باشد

سه شنبه 24/5/1391 - 0:40 - 0 تشکر 510999

نمونه سوم



استاد خود، در مقدّمه کتاب »در جستجوى خدا« چنین مى نویسد:


»در دنیاى امروز کمتر کسى است که از نگرانى هاى مرموزى رنج نبرد، و على رغم آراستگى ظاهرى به نوعى آشفتگى درونى گرفتار نباشد. این اضطراب ها، نگرانى ها، غمواندوه هاى مبهم و گاهى بى دلیل، مانند طوفان وحشتناکى مرتّباً روح انسان را درهم مى کوبند.


بسیارى از مردم امروز با این که در میان توده هاى عظیمى از جمعیّت هاى انسانى زندگى مى کنند، و دوستان و آشنایان فراوانى دارند، باز احساس تنهایى جانکاهى آنها را رنج مى دهد. فکر مى کنند هیچ کس نیست که وجود آنها را درک کند، اصلاً مثل این که یک موجود «زیادى» در این جهان هستند، زندگى براى آنها بى مفهوم و بى هدف است. از خودشان گریزانند، از دیگران نفرت دارند، نسبت به هر حادثه بدبینند و یا لااقل بى تفاوتند.


با اطمینان باید گفت، همه این پدیده هاى روحى به خاطر این است که یک واقعیّت بزرگ را از دست داده اند، یک حقیقت مهم را فراموش کرده اند و به دنبال آن در این بیراهه هاى زندگى سرگردان مانده اند. شاید خیال مى کردند این حقیقت کهنه شده است، یا اصولاً نیازى به آن نیست، و توجّه به آن هیچ گونه ضرورتى ندارد، لذا آن را به دست فراموشى سپردند، آن حقیقت بزرگ همان «خدا» است، پدیدآورنده هستى ها، مبدأ اصلى جهان پهناور آفرینش، حکمران بر تمام قوانین طبیعى و ماوراى طبیعى.


آرى با فراموش کردن او، در حقیقت امید خود را از دست داده و همه چیز را فراموش مى کنند... بسیارى از بزرگان دنیا پس از آن که یک دوران دردناک اضطراب و نگرانى و سرگردانى را پشت سر گذارده اند همین که به سرچشمه ایمان به خدا رسیده و از این آب حیات سیراب گشته اند اعتراف مى کنند که زندگى نوین و تازه اى یافته اند،

سه شنبه 24/5/1391 - 0:40 - 0 تشکر 511000

نمونه چهارم: پیش بینى و دوراندیشى دقیق



هماهنگى استاد با مقتضیات زمان نیز، سبب شده است دشمن و نقشه هاى استعمارى او را بشناسد و دستشان را رو کند و از دوراندیشى چشمگیرى برخوردار شده، پیش بینى هاى قابل توجّهى را از خودش بروز دهد، به عنوان مثال در کتاب «پایان عمر مارکسیسم» که سالهاى سال، قبل از انقلاب انتشار یافته است مى نویسد:


»و با این بررسى در نهایت به این جا مى رسیم که مارکسیسم مکتبى است که دوران شکوفایى خود را پشت سر گذارده و در سراشیبى و افول قرار گرفته و از نظر فعّالیّت جهانى پایان عمرش چندان دور نیست«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:41 - 0 تشکر 511002

نمونه پنجم



استاد در مقدّمه کتاب »خطوط اصلى اقتصاد اسلامى« با بیان ویژگى هاى سه گانه استعمار (1- فلج کردن اندیشه ها 2- ایجاد وابستگى ها 3- دامن زدن به نفاق) در توضیح ویژگى اوّل مى نویسد:


»مار ضحّاکى استعمار، قبل از هر چیز خوراکش»مغز» است! او مغزها را مى خورد مخصوصاً این مار، علاقه خاصّى به مغز جوان دارد! همه روز و همیشه. بنابراین هرجا دیدید سخن از تخدیر مغزها در میان است و گفتگو از مسائلى است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در رابطه با از کار انداختن مغزهاى متفکّر و آگاه مى باشد بدانید در آن جا استعمار، حضور دارد، در شکل مرئى یا در اشکال نامرئى. نسختین گام در برنامه هاى استعمارى کشتن «تفکّر» و «اندیشه» است و این «اندیشه کشى» گاه از طریق خالى کردن فرهنگ اجتماعى از محتوا است و گاه از طریق توجّه دادن به مسائل حاشیه اى و دور ساختن از متن زندگى و سرانجام دگرگون ساختن ارزش ها

سه شنبه 24/5/1391 - 0:41 - 0 تشکر 511004

نمونه ششم



شکّى نیست که این خصلت، یکى از عوامل مهمّ پویایى اندیشه استاد و اعتقاد او به پیشرو بودن دین اسلام و قدرت آن بر تشکیل حکومت و اداره جامعه انسانى و بر جواب گویى از مشکلات و مسائل گوناگون جوامع بشرى مى باشد، به همین جهت است که دست به قلم مى برد، و اوّلاً: از جمله از فرزانگانى است که طرح حکومت اسلامى را ارائه مى دهد و در آغاز پیروزى انقلاب اسلامى، کتاب «طرح حکومت اسلامى» را مى نویسد و ثانیاً: با نوشتن چندین جلد کتاب، تحت عنوان »پرسش ها و پاسخ ها«، از شبهات مختلف عصر حاضر جواب مى دهد و در مقدّمه کتاب »پرسش ها و پاسخ ها« چنین مى نگارد:


»سؤال، روشن ترین پدیده روح تشنه و حقیقت جوى آدمى است، و دریچه اى است که به سوى تکامل او گشوده شده است. سؤال، نشانه تلاش و کوشش پى گیر و جاودانى انسان براى کشف جهان اسرارآمیز و مرموز مجهولات است و به همین دلیل آنها که مطلبى براى پرسش و سؤال ندارند افرادى ناتوان و کم پیشرفت خواهند بود، و نیز به همین دلیل، اسلام که یک آیین پیشرو و مترقّى است نه تنها به پیروان خود، حقّ سؤال از مسائل گوناگون مى دهد بلکه پیشوایان اسلام، کراراً مردم را دعوت به پرسش از مسائل مختلف علمى مى کردند; منتها در پاسخ افراد، استعداد فکرى و میزان هوش و دانش آنها را در نظر مى گرفتند

سه شنبه 24/5/1391 - 0:41 - 0 تشکر 511006

نمونه هفتم



استاد دام ظلّه اگر فرزند زمان نباشد و با مقتضیات روز غیرآشنا باشد این گونه از سؤال ها و خصوصاً سؤالات جدیدى که به عنوان »مسائل مستحدثه« مطرح است استقبال نمى کند و باز در مقدّمه کتاب »همه مى خواهند بدانند« که کتابى است در زمینه سه مسأله «معراج»، «شقّ القمر» و «عبادت در قطبین» چنین نمى نگارد:


»چرا این همه سؤال مى کنیم؟ انسان ذاتاً» کنجکاو « آفریده شده، و قسمتعمده معلومات او - و به عقیده بعضى همه آن - مدیون همین حسّ کنجکاوى است. او میل دارد همه اسرار جهان را تا آن جا که امکان دارد کشف کند، هیچ چیز براى او لذّت بخش تر از یک خبر تازه، و یک کشف تازه مربوط به این جهان پهناور نیست. او این حس را در همه چیز حتّى در مسائل مذهبى و دینى به کار مى اندازد و مى خواهد تا آن جا که فکر و عقل او اجازه مى دهد اسرار و فلسفه احکام مذهبى و چگونگى عقاید مربوط به آن را درک کند. به همین دلیل ما انتظار داریم اسرار همه مسائل اسلامى اعمّ از عقاید، احکام و قوانین را، تا آن جا که مى توانیم درک کنیم و نیز انتظار داریم معلومات ما در این قسمت با معلوماتى که از جهان آفرینش از طریق علوم طبیعى دریافته ایم کاملاً تطبیق کند. این انتظار ما کاملاً بجاست، مذهب واقعى آن است که فکر ما را در مسائل مختلف علمى راهنمایى کند و مکمّل قوانین جهان آفرینش باشد، اگر مذهب با قوانین آفرینش تضاد داشته باشد مذهب نیست، خرافات و موهومات است. ولى آیا مى دانید کتاب بزرگ آسمانى ما قرآن، سهم مؤثّرى در برانگیختن این حس در همه پیروان خود دارد و در حقیقت به آن دامن زده است؟ زیرا روش قرآن این است که خود براى همه مسائل اصولى استدلال مى کند، استدلال هایى که براى همه در سطوح مختلف معلومات، آموزنده و بیدار کننده است. به علاوه قرآن از مخالف خود نیز مطالبه دلیل و برهان مى نماید و آنها را به خاطر پیروى از عقاید غیر مستدل و غیر منطقى سرزنش مى کند، آیات قرآن پر از این گونه مطالب است که این جا جاى نقل آن نیست و این است که مى گوییم قرآن حسّ کنجکاوى و استدلال ما را برانگیخته است«.


استاد در ادامه با اشاره به ضعف بسیارى از مذاهب در برخورد با سؤال مى فرماید:


»ولى اگر شما وارد محیط مسیحیّت کنونى یا بسیارى از مذاهب دیگر شوید و بخواهید مثلاً یک مسیحى واقعى و مؤمن باشید با کمال تعجّب مى بینید وضع، وضع دیگرى است. احساس مى کنید یک سلسله عقاید در برابر شما چیده شده که خواه ناخواه باید به آن مؤمن باشید و زیاد درباره آن بحث و گفتگو نباید بکنید. مثلاً اگر بپرسید مسأله تثلیث در وحدت و به عبارت دیگر «خدایان در عین این که سه گانه اند یکى بیشتر نیستند و در عین یگانگى سه هستند» چگونه به عقل مى گنجد؟ به شما خواهند گفت: این مطلبى است که باید آن را پذیرفت و با قلب به آن ایمان داشت و تعبّداً قبول نمود. اگر بپرسید که آیا عیسى مسیح فرزند واقعى خداست؟ حتماً به شما مى گویند: آرى. اگر ادامه دهید: فرزند واقعى براى خدا چه مفهومى مى تواند داشته باشد؟ خواهند گفت: این دیگر از اسرارى است که باید با قلب پذیرفت. باز اگر سؤال کنید: خدا براى چه منظورى فرزند خود را به این جهان پرغوغا در میان این بشر دوپا فرستاده است؟ مى گویند: براى این که قربانى گناه بشر بشود و افراد بشر آمرزیده بشوند، خوب، اگر ادامه دهید که او چه گناهى کرده که به آتش ما بسوزد؟ وانگهى قربانى شدن او چه تأثیرى در روح گنهکار من و تکامل و پرورش آن خواهد داشت؟ باز مى گویند: انتظار نداشته باشید همه چیز را با استدلال درک کنید.


البتّه ما مسلمانان از این طرز بحث بسیار متعجّب و ناراحت خواهیم شد، زیرا قرآن به ما آموخته که در همه مسائل اعتقادى فکر و استدلال نماییم، امّا متأسّفانه، مسیحیان امروز چون به این طرز بحث خو گرفته اند، زیاد هم از آن احساس ناراحتى نمى نمایند. تصدیق مى کنید این نعمت بزرگى است که اسلام به ما ارزانى داشته و به ما حقّ بحث و مطالعه و تفکّر و تدبّر داده است و همچون مذاهب آمیخته به خرافات، راه استدلال و برهان را به روى ما نبسته است«.


سه شنبه 24/5/1391 - 0:42 - 0 تشکر 511008

نمونه هشتم



گواه دیگر بر آشنایى استاد با مقتضیات زمان و جلوه دیگر روشن بینى معظّم له، مقدّمه کتاب «چهره اسلام در یک بررسى کوتاه» است که در آن، چنین آمده است:


»اگر وضع امروز مسلمانان جهان را بررسى کنیم مى بینیم وضعى است اسف انگیز و رقّت بار و دردناک! این همان ملّتى است که یک روز بر قسمت عمده دنیاى متمدّن، حکومت مى کرد و از کرانه هاى اقیانوس اطلس تا دیوار چین، پرچم پرافتخار او در اهتزاز بود... ولى امروز آن همه عظمت و قدرت و سربلندى و افتخار، جاى خود را به ضعف و ناتوانى و پراکندگى سپرده... نه آن موفّقیّت بى دلیل بود و نه این عقب ماندگى بدون جهت است«.


استاد در بررسی عوامل این نابسامانی می فرماید:


»در میان عوامل گوناگونى که براى وضع نابسامان و اسف انگیز کنونى مى توان ذکر کرد دو عامل بیش از هر چیز، مؤثّر بوده است: 1- پراکندگى و نفاق 2- عدم درک موقعیّت زمان...«.


و در توضیح عامل دوّم مى نویسد:


»هیچ ملّتى هرقدر هم قوى و نیرومند باشد نمى تواند افتخارات خود را حفظ کند مگر این که روح زمان را درک نماید. پیشواى بزرگ مذهب ما امام صادق)علیه السلام(در یک گفتار کوتاه و پرمعنى این حقیقت را بیان فرموده است آن جا که مى فرماید» :العالم بزمانه لاتهجم علیه الهواجس; کسى که به روح زمان خود آشنا باشد هیچ گاه مورد هجوم و حمله ناگهانى حوادث حیران کننده واقع نمى گردد« راستى چقدر این جمله پرمعنى است و چقدر ما از آن دور هستیم؟ بدیهى است معنى درک روح زمان این نیست که نان را به نرخ روز بخوریم و با تغییر اوضاع زمان، حقایق و تعلیمات اسلام را تغییر دهیم! بلکه منظور این است از حوادثى که در جهان مى گذرد باخبر باشیم، نقشه هاى دشمنان را بدانیم، از وسایل مفید روز براى پیش برد مقاصد صحیح اسلامى استفاده نماییم و با استفاده از این وسایل، تعلیمات عالى و زنده اسلام را در سراسر جهان، در داخل و خارج کشورهاى اسلامى، بسط و گسترش دهیم و نداى روح پرور پیغمبر اکرم و ائمّه هدى)علیهم السلام) را به گوش عالمیان برسانیم. همه شنیده ایم معجزات پیغمبران بزرگ همواره از نوع کارهایى بود که اهل آن زمان در آن مهارت داشتند، این خود یک درس بزرگ و ارزنده براى همه مسلمان هاست که چگونه از هر وسیله مؤثّرى براى تبلیغ حقایق دینى استفاده کنند. اگر پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) با آیات قرآن مجید که در عالى ترین درجه فصاحت و بلاغت و در سرحدّ اعجاز بود پیام خدا را به گوش مردم دنیا رسانید یک دلیلش این بود که مؤثّرترین وسیله براى نفوذ در افکار و دل ها، چنین گفتار دلنشین و دلپذیرى بود، این همان استفاده از سلاح روز بود. آرى این فرمان قطعى تاریخ و فریضه مسلّمه همه مسلمانان است که با استفاده از همه وسایل زمان، اسلام را آن چنان که هست به جهانیان معرّفى کنند«.


سه شنبه 24/5/1391 - 0:42 - 0 تشکر 511010

نمونه آخر: هوش سرشار در تشخیص موضوعات فقهى


در پایان لازم است گفته شود که یکى دیگر از جلوه ها و برکات خصلت مزبور برخوردارى معظّم له از »هوش سرشار و تفرّس لازم براى تشخیص موضوعات فقهى« در جلسه استفتاء است:


بر کسانى که در جلسات استفتاء حضور مى یابند پوشیده نیست که سؤالات وارده، از چه تنوّع شدیدى برخوردار است و چه مسائلى از شرق و غرب عالم فقه، وارد جلسه مى شود و لازم است مورد بحث و بررسى قرار گیرد. آن چه در این رابطه بسیار ضرورى به نظر مى رسد و به وضوح خودش رانشان مى دهد علاوه بر برخوردارى صاحب فتوى از حدّ نصاب لازم در قدرت افتاء و ملکه استنباط فقه سنّتى و «جواهرى»، و آشنا بودن او به اصول و ضوابط لازم در فنّ اجتهاد - علاوه بر همه اینها - داشتن هوش اجتماعى سرشار و تفرّس لازم براى تشخیص موضوعات مختلف و جورواجورى است که از داخل و خارج کشور و از سازمان ها و تأسیسات شخصى و دولتى و عناوین و مراکز حقیقى و حقوقى، به شهر علم و اجتهاد، قم سرازیر مى شود، مسائل و موضوعاتى که گاهى ذاتاً پیچیده است و گاهى هم عمداً از جانب استفتاء کننده سوءاستفاده گرى، پیچیده مى شود و یک سو و یک جانبه نوشته شده، همه حقیقت جریان، در آن، منعکس نمى گردد تا بتواند جواب استفتاء را به نفع خویش تغییر دهد.


این جاست که صاحب فتوا اگر از ذکاوت و تیزهوشى لازم اجتماعى و روانى برخوردار نباشد و به همه آفاق آن معضله، دست نیازد و ترفندها و شیطنت ها را رو نکند، احیاناً دچار اشتباه شده، قلمش به خطا مى رود، و روشن است اشتباه و لغزش او (گرچه نزد خدا مأجور است) مشکلات زیادى را ببار مى آورد و حق یا حقوقى را پایمال کرده، باطلى را زنده مى کند.


این جاست که بر صاحبان فتوایى که از بساطت خاصّى برخوردارند و فرصت حشر و نشر با طبقات مختلف جامعه را پیدا نکرده، همگان را چون قلب صاف و پاک خویش، شفّاف و صمیمى مى بینند لازم است مشاوران هوشمند و باکیاست و امینى را در جلسه استفتاء خود دعوت کنند تا در موضوع یابى و تشخیص پیچ و خم موضوعات معاملى و غیر آن، با آنان به مشورت نشسته، از زیرکى و تفرّس آنان در این رابطه کمک بگیرند.


استاد اوّلاً: به خاطر هوش سرشار اجتماعى که در وجود او نهاده شده و ثانیاً به خاطر تماس هاى گسترده و طولانى که با اقشار مختلف جامعه از طرق مختلف داشته و دارد و از مقتضیات زمان و مکان باخبر است، هوشیارى ویژه اى را در جلسه استفتاء و در ارتباط با دریافت ترفندها و رگه هاى نامرئى و مرموز شیطنت ها، از خود نشان مى دهد و زودتر و سریع تر از سایر اعضاى جلسه، سرنخ را مى یابد و نبض مسأله را در دست مى گیرد

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیة الله العظمى مکارم شیرازى

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.