• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 283)
سه شنبه 24/5/1391 - 0:32 -0 تشکر 510977
(جامعیّت بین قلم و بیان)آیة الله العظمى مکارم شیرازى

بسیار بودند (و هستند) کسانى که از خطباى درجه اوّل و بسیار موفّق به حساب مى آمدند، امّا اثر قلمى مهمّى از خویش به یادگار نگذاشتند; یا این که فرصت، و به تعبیر دیگر همّتش را نیافتند و یا قدرت و موهبت قلمى به آنها داده نشد، چراکه قدرت بیانى هیچ ملازمه اى با قدرت قلمى ندارد و آن خطیب موفّق و خوش بیان مى گفت:«من اگر بخواهم چیزى بنویسم اوّل باید آن را بگویم و بر زبان جارى کنم سپس بر صفحه کاغذ بیاورم«.

و نیز بسیارند اندیشمندان و فرزانگانى که فقط مى توانند بنویسند و تحقیق کنند، امّا از بیان مطالب عاجزند و حتّى - احیاناً - از اداره یک جمعیّت محدود و منبر رفتن و موعظه کردن، امتناع مىورزند.

استاد دام ظلّه از معدود افرادى است در تاریخ علماى شیعه که توانسته، بین قلم و بیان، تدریس و تبلیغ، تحقیق و تألیف، علوم قدیم و جدید، جمع نماید و به یک معنى، تا حدودى جمع بین اضداد کند، چراکه تضلّع در مباحث حوزوى و غور در مسائل فنّى و صناعى، انسان را از پرداختن به مسائل روز و علوم تجربى و آشنا شدن با مقتضیات زمان، عادتاً بازمى دارد و جمع بین این ابعادِ به ظاهر متضاد، نبوغ، حافظه قوى، پشتکار، پرکارى و استعداد سرشار و از همه مهم تر توفیق غیبى و الهى را مى طلبد که - چنان که از مجموع مباحث گذشته به دست آمد - استاد  بحمداللّه از همه این خصوصیّات، بهره مند است.

آن چه در این جا ذکرش خالى از لطف نیست اشاره به دو جلوه از جلوه هاى این جامعیّت، از زبان و قلم خود استاد است:

نخست جامعیّت بین دو شمشیر قلم و بیان است که در این رابطه مى فرماید:

»من همیشه عقیده داشته ام که روحانیّت باید با دو شمشیر مجهّز باشد، شمشیر بیان و شمشیر قلم، عالمى که فاقد این دو باشد اگر کوه علم هم باشد علوم و دانش هایش را با خود به خاک مى برد، ولى اگر با این وسیله بسیار مهم یا حدّاقل به یکى از اینها مجهّز باشد، مى تواند آثار خودش را عالمگیر کند

سه شنبه 24/5/1391 - 0:33 - 0 تشکر 510978

شمشیر قلم



استاد از موهبتى که خداوند در این رابطه در حقّ ایشان نموده سخن به میان مى آورد و از راه شکوفا شدن و به ثمر رسیدن دو فنّ سخنورى و نویسندگى حرف مى زند آن گاه با اشاره به دومین اثر موفّق و مهمّ خود یعنى کتاب »فیلسوف نماها« مى گوید:


»معمولاً یک کتاب موفّق براى بعضى که انگیزه هاى خاصّى دارند تحریک آمیز است، سعى مى کنند با شایعاتى آن را از اهمّیّت بیندازند. این کتاب را مرحوم شهید مطهّرى رحمة اللّه علیه بدون اطّلاع من به «هیئت داوران کتاب سال» داده بود، سال قبل هم در همان مراسم «کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم» تألیف علاّمه بزرگوار طباطبائى داده شده بود و کتاب سال شناخته شده، سال بعد هم فیلسوف نماها بود و دلیل مرحوم علاّمه مطهرى هم این بود که ما نباید این میدان ها را خالى کنیم تا این که مخالفان گمان کنند در حوزه هیچ خبرى نیست، هرچه است در دانشگاه است. این حسّاسیّت شدیدى بود که علاّمه شهید مطهّرى داشت و به همین دلیل کتاب مرا در برنامه کتاب سال شرکت داد و سرانجام برنده شد.»


در ادامه با اشاره به سایر تألیفات (بیش از 150جلد کوچک و بزرگ) و این که بعضى از آنها حدود سى بار و بعضى حدود بیست بار و بعضى حدود ده بار چاپ شده و مورد استقبال قرار گرفته، از نفوذى که تفسیر نمونه در تمام محافل مذهبى، کتابخانه ها، دانشگاه ها، مدارس و خانه ها پیدا کرده و این که منحصر به عالم تشیّع نیست بلکه در جهان تسنّن نیز، مورد استقبال واقع شده و به زبان اردو و عربى نیز ترجمه شده است، سخن مى گوید و به تفسیر دیگرى به نام »پیام قرآن« مى رسد و درباره آن مى فرماید:


»تفسیرى دیگر به نام پیام قرآن نوشتیم که تفسیر موضوعى، یعنى به ترتیب آیات نیست، بلکه به ترتیب موضوعات قرآن است. در این ده جلد، مسائل اعتقادى و معارف اسلام را از توحید تا معاد، در سایه آیات قرآن مطرح کرده ایم، تمام آیات دلایل توحید، تمام آیات صفات خدا، تمام آیات نبوّت عامّه و نبوّت خاصّه، تمام آیات معاد، امامت و حکومت اسلامى به تناسب بحث امامت، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. این سخن را من نمى گویم، بعضى مى گویند: «فعلاً بهترین منبع براى فهم عقاید اسلامى این دوره پیام قرآن است««.


استاد در اشاره به کتاب هاى فقهى و اصولى و مى گوید:


«امّا کتاب هاى فقهى و اصولى: دوره اصول را یکى از شاگردان درس اصول من که جوانى است تیزهوش و خوش فهم و قلم خوبى دارد و در کار خود، مخلص است، تمام دوره اصول را جمع آورى و براى من قرائت کرد و اصلاحات لازم در آن به عمل آمد و بحمداللّه در سه جلد منتشر شد. در فقه کتاب هاى انوارالفقاهه جلد اوّل: کتاب البیع و جلد دوم: مکاسب محرّمه و جلد سوم: کتاب الخمس و الانفال و جلد چهارم: کتاب الحدود و التّعزیرات، و همچنین یک تعلیقه کافى بر تمام عروه منتشر شده است. تعلیقه عروه را من حدود ده سال درباره آن زحمت کشیدم، سعى کردم بر خلاف آن چه معمول است با یک کلمه یا یک جمله که حکایت از فتوا مى کند قناعت نکنم، سعى کردم در کنار فتاوا، آن نکته هاى اصلى استدلال را هم در جاهاى مهم بنویسم تا هم براى خود من مفید باشد و هم براى مراجعه کنندگان. یعنى تقریباً یک دوره فقه نیمه استدلالى بشود. من خدا را شکر مى کنم که زحمت ده ساله من به هدر نرفت و اثر خوبى باقى مانده است.


اثر دیگر دوره «القواعد الفقهیّه» است; آن روز که منتشر شد در نوع خودش منحصر به فرد بود، سى قاعده فقهیه را که نه در اصول، بحث کامل از آنها شده بود و نه در فقه، با زحمت زیادى جمع آورى کردم و هنوز، حتّى القواعد الفقهیه مرحوم علاّمه بجنوردى هم منتشر نشده بود و این را در دو مجلّد چاپ کردم و باز هم چاپ مکرّر خورد و بحمداللّه مورد استقبال فضلا و طلاّب واقع شد و در بعضى از جاها به شکل کتاب درسى درآمد«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:34 - 0 تشکر 510979

شمشیر بیان


!


آن چه بیان شد مربوط به شمشیر قلم است، درباره شمشیر بیان استادمى فرماید:


«عالمى که قلم به دست نباشد و زبان گویا نداشته باشد من معتقدم رسالت خودش را به خوبى نمى تواند انجام دهد. الآن هم عرض من به همه طلاّب عزیز و علماى محترم همین است، و چه بهتر که بتوانند نه به یک زبان، به چند زبان، تبلیغ و سخنرانى کنند. بر اساس همین تفکّر، شاید از همان موقعى که پانزده یا شانزده ساله بودم سخنرانى و منبر را تمرین مى کردم و انجام مى دادم و در ماه مبارک رمضان یا محرّم و صفر براى تبلیغ مى رفتم. اوّلین جایى که رفتم در آن موقعى که طلبه اى در شیراز بودم، روستایى به نام «گُویُمْ» در نزدیکى شیراز بود که الان تقریباً جزء شهر شده، بعد سفرى براى تبلیغ در ماه مبارک رمضان به «فسا» یکى از شهرستانهاى فارس رفتم، با این که از نظر درسى و اطّلاعات تفسیرى و مخصوصاً عقاید، خودم را خوب مى دانستم ولى در سخنرانى، خودم را موفّق نمى دیدم، بسیار کم رو بودم، فکر مى کردم آن جاذبه بیان که لازم است ندارم، توسّل به معصومین (علیهم السلام( پیدا کردم و از آنها زبان گویایى خواستم که بتوانم خدمتى به اسلام و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) کنم، توسّل ها ادامه داشت، تدریجاً احساس کردم نیروى بیشتر و بهترى دارم پیدا مى کنم، بعداً کار به جایى رسید که سخنرانى من فوق العاده مطلوب و مورد استقبال واقع شد بحمداللّه

سه شنبه 24/5/1391 - 0:34 - 0 تشکر 510980

خاطره اى بسیار آموزنده



استاد در ادامه از رونق عجیبى که سخنرانى او پیدا کرده بود و از مبارزات شدیدى که با حربه منبر بر علیه کمونیست ها و بعضى از فرقه هاى ضالّه و مفاسد اخلاقى در آبادان و خرمشهر، آغاز کرده بود سخن مى گوید، آن گاه به جلسات مفصّلِ «پاسخ به سؤالات و حفظ حدیث» قبل از انقلاب، در مسجد ارک تهران و حسینیه بنى فاطمه و اقداماتى که براى جذب جوانان و دانشجویان به صفوف مذهبى ها به عمل آورده بود اشاره مى کند و در این رابطه خاطره اى را که براى خود معظّم له نیز بسیار جالب بود نقل مى نماید و مى فرماید:


»بسیارى از افراد، الآن که به من برخورد مى کنند که داراى سؤالات مختلفى هستند و یاد آن جلسات را مى کنند، سرگذشت هاى زیادى در این قسمت دارم، با یک نکته دلم مى خواهد این بحث را پایان بدهم، نکته اى که همیشه براى من آموزنده بود، ما صبح هاى جمعه براى همین جوانان در مسجد امام حسین (علیه السلام) جلسه اى داشتیم در آخر هفته از قم به تهران مى رفتم جلسه اى شبهاى پنجشنبه و در زمینه عقاید و معارف اسلام داشتیم و جلسه اى صبح جمعه. در جلسه مسجد امام حسین (علیه السلام (تهران هر هفته یک حدیث را مى نوشتیم، حدیث ناب، با ترجمه گویا و شرح کوتاه در یک صفحه چاپ مى شد، در میان شرکت کنندگان که اکثر جوان بودند در مجلس پخش مى شد... یک روز بنا بر امتحان از مجموعه چهل حدیث شد، عده زیادى از خواهران و برادران در این امتحان شرکت کردند و جالب این که جمع قابل ملاحظه اى از آنها چهل حدیث ناب را به طور کامل با اعراب و ترجمه و مدرک از حفظ نوشته بودند... بعداً بنا شد به وسیله یکى از نیکوکاران، جوایزى به این جوانان پرشور و علاقه مند بدهیم، جوایز، لباس بود (کت وشلوار و چادر) و زیارت حضرت ثامن الأئمّه (علیه السلام) ، ظاهراً به وسیله هواپیما بود و جوایز دیگرى از این قبیل، بعد که نتیجه امتحان و جوایز روشن شد من به آن بانى محترم گفتم: شما موافقت کنید اسم شما را بنویسیم که فلان کس بانى این کار خیر است، او امتناع کرد و گفت: نه ننویسید مهم، این جمله است: براى این که اگر این جا بنویسید مى ترسم آن جایى که باید نوشته شود نوشته نشود! از این اخلاص لذّت بردم و بر او آفرین گفتم!«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:35 - 0 تشکر 510981

جمع بین اصول و فروع



دیگر از جلوه هاى جامعیّت استاد، جمع بین اصول و فروع (اصول اعتقادى و فروع فقهى) است، استاد در عین حال که یک فقیه تمام عیار (به معناى مصطلح آن در حوزه) است و مى دانیم که مباحث فقهى حوزه و جهت گیرى درس هاى اصولى و اجتهادى به گونه اى است که بسیارى از فقهاء را از پرداختن به مباحث اعتقادى، اخلاقى و تفسیرى (که در حقیقت فقه عالى به حساب مى آید) باز مى دارد و عملاً ورود در این میدان را بسیار دشوار مى سازد، در عین حال، معظّم له اهتمام وافرى به این مباحث اساسى و ریشه اى دارد و همیشه بر اهمّیّت اصول دین در مقابل فروع دین، پاى فشرده، مى نویسد:


»عجیب این است که با این که مباحث عقیده اى را» اصول دین« مى نامیم و مباحث فقهى را» فروع دین«، عدّه اى تنها به» فروع« چسبیده اند و از» اصول«در حوزه هاى علمى ما کمتر خبرى هست. درست است که مسائل فرعى باید در حوزه هاى علمى، محقّقانه بحث شود امّا نه به معنى فراموش کردن اصول عقاید و ریشه ها...«.


و نیز مى نویسد:


»چه جالب است که دین را به درخت بارورى تشبیه کرده اند که ریشه هاى آن» عقاید«و شاخه هاى آن »برنامه ها و دستورات و احکام فقهى« و میوه آن »تربیت انسان کامل« است و تعبیر به اصول دین و فروع دین، همواره این خاطره را در نظرها زنده مى دارد«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:35 - 0 تشکر 510982

بیان روان در سایه فهم روان



سلاست و سهولت بیان استاد، در حدّى است که بسا شاگرد، در بدو امر به تردید مى افتد که نکند مطلب ارائه شده، از عمق بیشترى برخوردار بوده و حقّ آن ادا نشده است؟


یکی از شاگردان ایشان نقل می کند: حقیر که در این رابطه به حدّ وسواس رسیده بودم سعى داشتم که به دقّت و با پیش مطالعه و پس مطالعه و به کمک هم بحثان اصولى، جوانب مسأله را بررسى نمایم، بعد از بحث و فحص زیاد، در بسیارى از موارد به این نتیجه مى رسیدم که حقّ مطلب همان است که استاد ما بى پیرایه و بدون دست انداز و پیچ و خم عبارات و به دور از تعبیرات مغلق و معقّد، با طبع سیّال و فکر ثاقب خویش به آن رسیده بودند و آن را با سهولت و روانى خاصّى بیان داشتند.


طبعاً از آن جا که زبان و بیان، ترجمان ذهن و فکر انسان است مى شود گفت که این بیان روان، فهم سالم و روانى را نیز در وراء، در بر دارد و مسلّماً آن چه که در روانى بیان، نقش اوّل را ایفا مى کند کیفیّت ورود و خروج در مسأله، تحلیل صحیح موضوع بحث، تشقیق و جداسازى و ریزکردن موضوع کلّى و عام و بالجمله نشان دادن موضوعات جانبى و متشابه و پرده بردارى دقیق از چهره محلّ نزاع است و انصافاً، استاد در این رابطه بسیار موفّق است.


جالب است که وقتى این نکته ضمیمه شود به این که استاد، قبراق و پرانرژى و بانشاط و شادابى کامل، کلمات را با قوّت و قدرت ادا مى کند، از کرسى درس ایشان محفل بسیار سرحال و زنده اى به وجود مى آید به گونه اى که شاگرد، احساس کدورت و کسالت نمى کند و خود را از قافله بحث، عقب نمى بیند، بلکه هر کسى خویش را حاضر در صحنه درس دیده، به فهم خویش امیدوار شده، باور مى کند که او نیز مطلب را گرفته است.


این نکته اى است که در اثناى جلسه درس اصول، بارها و بارها توجّه حقیر را به خویش معطوف مى داشت و برایم خاطره تفأّلى را زنده مى کرد که در بدو امر براى شرکت در درس استاد، به قرآن زده شد که آمده بود: (وَ قَالُواْ الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ ( چراکه درس او حزن ها را برطرف کرده، گره هاى کور را باز مى کرد!.


مسلّماً برخوردارى از این خصلت مى تواند یکى از عللى باشد که باعث شده، درس استاد فقهاً و اصولاً (در آن سالهایى که اصول مى گفتند) یکى از شلوغ ترین و پرجمعیّت ترین درس هاى حوزه باشد.


سه شنبه 24/5/1391 - 0:36 - 0 تشکر 510984

اعتراف به یک گناه بزرگ


!


جالب است که این روانى و سهولت، به قدر تمام و کمال در قلم ایشان نیز جلوه گر است به گونه اى که از ویژگى هاى قلمى ایشان همین ساده نویسى و روان نویسى و قابل فهم و هضم کردن معارف عمیق و بلند قرآنى و دینى است، خصیصه اى که باعث شده، بعضى از کتاب هاى ایشان بیش از سى بار چاپ شود و از استقبال عظیمى در میان خاص و عام برخوردار گردد و ویژگى اى که در نظر بعضى ها به عنوان یک عیب بزرگ به حساب مى آید و استاد، خود، در مقدّمه کتاب معادش، تحت عنوان »گناه بزرگ نویسنده« چنین مى نویسد:


»... دلیل این موفّقیّت (مقصود، موفّقیّت کتاب هایى است که در زمینه عقاید دینى توسط استاد نوشته شده است نظیر»آفریدگار جهان» و «خدا را چگونه بشناسیم» و «رهبران بزرگ» و «قرآن و آخرین پیامبر») در حقیقت رعایت چهار اصل بود: پرهیز از اصطلاحات پیچیده، صداقت در بحث، دورى از تعصّب، و نوآورى ها! ولى بعضى معتقدند این سلسله کتاب ها یک عیب بزرگ دارد که مى تواند از ارزش آن بکاهد و اگر تعجّب نکنید عیب بزرگش در نظر آنها پرهیز از اصطلاحات مغلق و عبارات قلمبه و سلمبه و دورى از جمله بندى هاى گنگ و مبهم و رعایت حدّاکثر روانى عبارات و نزدیک ساختن مطالب مشکل به اذهان عموم است که آن را به گمان کوته نظران از بحث «سطح بالا»! به پایین مى آورد!«.


سپس مى فرماید:


»من به این»عیب«یا » گناه«معترفم! و مى دانم اگر جلو قلم را رها مى ساختم تا از اصطلاحات پیچیده و عبارات گنگ کمک بگیرد بحث ها در نظر بعضى »علمى تر«! جلوه مى کرد، امّا آگاهانه این کار را نکردم و فکر مى کنم رسالت یک نویسنده همین است. به جرأت مى توان گفت: هر یک از بحث هاى این سلسله را مى توان چنان پیچیده نوشت که اکثر خوانندگان عادى نفهمند و فقط بگویند بحث ها خیلى علمى است و در سطح بالا، که ما نمى فهمیم!«.


آن چه که سبب شد کتاب »فیلسوف نماها«ى ایشان کتاب سال شناخته شود و آن گونه مورد استقبال قرار گیرد و بیش از سى بار! چاپ شود مسلّماً یکى از جهاتش همین ساده نویسى و پرهیز از تعبیرات معقّد و اصطلاحات پیچیده فلسفى و یا تبدیل آن به عبارات ساده معمولى است.


باز هم خود استاد، در مقدّمه این کتاب چنین مى نویسد:


»نگارنده سال ها در اطراف این»مکتب«مکتب کمونیسم و مارکسیسم و عواقب خطرناک معنوى و مادّى که از آن متوجّه عالم بشریّت مى شود، مطالعاتى به عمل آورده و سخنان آنها را با عدّه اى از دوستان، مورد بررسى و تجزیه و تحلیل قرار داد تا این که تصمیم گرفت نتیجه افکار خود را براى اطّلاع عموم به رشته تحریر درآورد لذا به جمع آورى مطالب این کتاب مبادرت ورزید. مانع بزرگى که بیش از هر چیز بر سر این راه خودنمایى مى کرد، عدم اطّلاع غالب افراد از اصطلاحات فلسفى جدید و قدیم بود ولى آن هم با حذف آن اصطلاحات و یا تبدیل به عبارات ساده معمولى (بدون این که ارزش حقیقى خود را از دست بدهد) از میان برداشته شد!«.


سه شنبه 24/5/1391 - 0:36 - 0 تشکر 510986

نقش تدریس



قطعاً از جمله چیزهایى که در روان شدن بیان و به عبارتى دقیق تر در پیدا کردن قدرت تفهیم، نقشى اساسى دارد، تمرین و ممارست فراوان در کرسى تدریس و منبر تبلیغ است، باید درس گفتن را همانند درس خواندن، و تدریس و تفهیم را در کنار تعلّم و تدرّس، لازم و واجب شمرد که طبعاً یکى از برکات آن، باز شدن گره هاى بیانى، و پیدا کردن قدرت تبیین مسأله و تفهیم آن به مخاطب با سهولت و روانى است. حکایتى که استاد در زمینه نقطه آغاز تدریس خود و نحوه ادامه آن دارد شنیدنى است:


»با اعتاب مقدّسه ائمّه هدى (علیهم السلام (با چشم گریان خداحافظى کردم و عراق را با همه خوبى ها و مشکلاتش پشت سر نهادم و به حوزه قم برگشتم و ضمن استفاده از درس بزرگان، عمدتاً به مسأله تدریس پرداختم. البتّه تدریس علوم دینى براى من تازگى نداشت; از همان موقع که شانزده ساله و در شیراز بودم حوزه درسى هرچند کوچک داشتم، به قم که آمدم نیز حوزه درسى تشکیل دادم، در نجف نیز همان حوزه کوچک ادامه داشت. من معتقد بودم تدریس، مانند درس خواندن، هر دو واجب است. در هنگام تدریس، انسان به مسایلى واقف مى شود که هنگام درس خواندن به آن واقف نمى شود و در هنگام تدریس، انسان، احساس مسئولیّت بیشترى مى کند که چیزى را که خودش دقیقاً نفهمیده براى دیگران نگوید.


حوزه درس من به خاطر آشنایى تدریجى و تجربى بیشتر به فن تدریس که خود، فنّ بسیار ظریف و مهمّى است رونق بیشترى گرفت، هنگامى که مشغول تدریس رسائل و مکاسب و کفایه شدم جمعیّت قابل ملاحظه اى از طلاّب با استعداد، اطراف مرا گرفتند، و من به همه عزیزان طلاّب و فضلا توصیه مى کنم که تا پایان عمر تدریس را فراموش نکنند، هرچند براى یک نفر باشد!«.


سپس با اشاره به نقطه آغاز تدریس در کرسى دروس خارج مى فرماید:


»شاید حدود سنه چهل بود که به فکر تدریس خارج افتادم و از خارج اصول شروع کردم و بعد تدریس خارج فقه را آغاز کردم، علاقه شدیدى به تدریس داشتم و از درس دادن لذّت فوق العاده اى مى بردم گویى خستگى را از وجود من برطرف مى کرد و الان هم چنین است...«.


و در پایان با اشاره به نقش بسیار زیاد تدریس، براى بار دوّم، طلاّب حوزه هاى علمیّه را به این امر توصیه مى کند و مى فرماید:


»بار دیگر به همه طلاّب عزیز، توصیه مى کنم که سنّت همیشگى حوزه ها را غنیمت بشمارند و کسانى که درس بالاتر را مى خوانند مشغول دروس پایین تر شوند و یقین داشته باشند همان طور که شاگردان از وجود آنها استفاده مى کنند آنها هم از وجود شاگردان، استفاده خواهند کرد و شاید تدریس، بیش از آن چه براى شاگرد مفید است براى استاد مفید باشد، تدریس انسان را وادار به تحقیق و دقّت فراوان و موشکافى مى کند و علاوه بر فهم مسائل، قدرت تفهیم مى دهد و در یک جمله خلاصه کنم عالمى که تدریس نکند حتماً گرفتار کمبودهایى خواهد شد!«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:36 - 0 تشکر 510988

چرا دست به تألیف تفسیر نمونه زدیم



قلم روان استاد در سنگر تألیف و تحقیق نیز، همانند بیان روان ایشان در کرسى تدریس، فعّال و بانشاط بوده و هست و اساساً انگیزه مهمّ تألیف کتاب نفیس تفسیر نمونه، ارائه تفسیرى به زبان فارسى روان و به دور از پیچیدگى و تعقید بوده است، مى فرماید:


»بد نیست انگیزه تألیف تفسیر نمونه را عرض کنم، بسیارى از جوانان دانشگاهى و فرهنگى مى آمدند و از ما سؤال مى کردند که ما یک تفسیرى به زبان فارسى که مسائل روز در آن منعکس باشد و خالى از پیچیدگى باشد لازم داریم، به ما معرّفى کنید که کدام تفسیر را مطالعه کنیم. من فکر مى کردم و بعضى از تفسیرهاى فارسى را معرّفى مى کردم ولى معتقد بودم مشکل آنها حل نمى شود، طبیعى است که وقتى انسان تقاضایى ببیند و ملاحظه کند که مشکل، به وسیله آن چه موجود است حل نمى شود مسئولیّت سنگین بر دوش او مى افتد که باید دامن همّت به کمر ببندد و اقدامى کند. این جا بود که به فکر نوشتن تفسیرى به زبان فارسى افتادم تفسیرى که تمام دقایق تفسیرى در آن باشد، در عین حال روان و ساده هم باشد و مسائل و مشکلات روز نیز، در آن مطرح باشد... و آرزوى ما این بود که اثرى به وجود آید هم براى علما و فضلا مفید باشد و هم براى توده مردم و مخصوصاً جوانان تحصیل کرده و قشر دانشگاهى، تصدیق مى کنید جمع کردن بین اینها کار آسانى نیست، بلکه یک توفیق الهى و ویژه اى لازم دارد و بحمداللّه این کار انجام شد، لذا غالباً افرادى که به ما برخورد مى کنند مى گویند: این منظور در این تفسیر، تأمین شده است«.

سه شنبه 24/5/1391 - 0:37 - 0 تشکر 510992

نفوذ چشمگیر تفسیر نمونه در نشر فرهنگ قرآنى


سپس با اشاره به نفوذ چشمگیر و تأثیر گسترده اى که این تفسیر در نشر فرهنگ قرآنى و معارف شیعى پیدا کرده است مى فرماید:


»فقط در یک جمله کوتاه عرض مى کنم، یکى از برادران نقل کرده است: پروفسورى که استاد دانشگاه کانادا بود و معارف اسلامى را در آن جا تدریس مى کرد، مى گفت: «منبع اصلى من در تدریس معارف اسلام در آن دانشگاه همین تفسیر نمونه است» و مرحوم حجّة الإسلام حاج سیّدصفدر حسین نجفى پاکستانى که مرد بسیار پرکار و مخلصى بود و تمام مجلّدات تفسیر نمونه را به زبان اردو ترجمه کرده است براى من نقل مى کرد که یکى از علماى اهل سنّت اردوزبان به ایشان گفته بود: «من کتاب هاى علماى شیعه را مطالعه نکرده بودم، جلد اوّل تفسیر نمونه به زبان اردو به دستم افتاد، مطالعه کردم و به من ثابت شد که علوم اسلام نزد شیعه هاست!««.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیة الله العظمى مکارم شیرازى

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.