• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 381)
دوشنبه 23/5/1391 - 14:53 -0 تشکر 509807
(پشتکار و نظم در امور) آیة الله العظمى مکارم شیرازى

از ویژگى هاى استاد، پشتکار در عمل و با قوّت و قدرت به کار ادامه دادن و از مسامحه گرى و سهل انگارى پرهیختن است.

دو نصیحت و پند استاد، همیشه به یاد مى آید و در خاطره زنده مى شود:

الف: مى بایست کار را با قوّت شروع کرد و تسامح و سستى اى در آغاز کار نداشت و این نکته اى است که استاد بارها در ابتداى سال تحصیلى با آهنگ محرّک و عزم آفرین خود بیان مى داشت و این آیه را تلاوت مى کرد که (یَا یَحْیَى خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّة).

و گاه این بیت شعر را نیز با حرارتى خاص بر زبان جارى مى ساخت:

من نمى گویم سمندر باش یا پروانه باش *** چون به عشقِ سوختن افتاده اى، مردانه باش!

ب: و مى بایست پس از شروع نیز، با پشتکار تمام آن را ادامه داد و در این رابطه نیز اوّلاً به این آیه تمسّک مى کردند که: (وَ الَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا) و مى فرمودند: رمز موفّقیّت و پیشرفت یک طلبه، دو چیز است: یکى جهاد و به کارگیرى نهایت تلاش و پشتکار (جاهدوا)، و دیگر خلوص نیّت (فینا)، و ثانیاً به گذشته تاریخ اشاره مى کردند و مى فرمودند: اگر تاریخ مردان بزرگ را ورق بزنیم و زندگى عالمانى که خدمت به اسلام نمودند و کار زمین افتاده اى را بلند کردند بررسى نماییم به این نتیجه مى رسیم که غالب این بزرگان این گونه نبودند که از استعداد و نبوغ فوق العاده اى برخوردار باشند بلکه اى بسا استعداد متوسّطى را دارا بودند ولى به خاطر پشتکار فوق العاده اى که داشتند خدمت فوق العاده اى را متحمّل شدند

دوشنبه 23/5/1391 - 14:54 - 0 تشکر 509808

مهم شکوفا ساختن است



به بیان دیگر: حتّى انسان هاى متوسّط هم اگر با تلاش و پشتکار، استعدادهاى نهفته و بالقوّه آنان به فعلیّت رسد و در مسیر واقعى خودش به جریان افتد، قدم هاى بزرگى را مى توانند بردارند و خدمات شایانى را مى توانند به انجام رسانند. بسیارند کسانى که بالقوّه از قدرت بیان و یا توان نویسندگى خوبى برخوردارند امّا چون سعیشان را در راه شکوفایى آن به کار نگرفته اند و تمرین و ممارست لازم را به عمل نیاورده اند نه خوب مى توانند سخن بگویند و خطابه ایراد کنند و نه خوب مى توانند بنویسند و مقاله یا کتاب تألیف نمایند.


«شکّى نیست که فنّ نویسندگى و سخنورى، به همه انسان ها از سوى خدا یکسان داده نشده، ولى به هر حال هر کسى از این دو موهبت، مقدارى برخوردار است، گرچه نویسندگى و سخنورى را باید جزء هنرها و یا مهم ترین هنرها به حساب بیاوریم ولى به عقیده من مثل فنّ شعر نیست که بعضى ذوق آن را داشته باشند و بعضى فاقد آن باشند، بلکه هر کس مى تواند از این دو بهره مند باشد حرف دلش را بزند، عقیده اش را بنویسد و از آن دفاع کند، بنابراین باید همه فضلا و طلاّب بکوشند به اندازه توان خودشان از طریق تمرین و ممارست و دیدن مکتب استاد، به این دو شمشیر مجهّز شوند و سخنورى و نویسندگى را فرا بگیرند. من در دوران دبستان و دبیرستان، شکوفایى قلم نداشتم و به اصطلاح انشاهایى که مى نوشتم از انشاى دیگران چندان بهتر نبود زیرا زمینه شکوفایى این استعداد فراهم نشده بود، تجربه من این است که براى آشنا شدن به فنون نویسندگى و کسب مهارت، لازم است آثار نویسندگان خوب مطالعه شود، من مدّتى این کار را کردم، کتابهایى که در نوع خودش موفّق بود و به همین دلیل زیاد چاپ شده بود و مورد استقبال و بر سر زبان ها بود را مطالعه مى کردم و روى بندبند جمله ها مى ایستادم و فکر مى کردم و تجربه هاى آنها را جمع مى نمودم. البتّه تجربه دیگر این است که کارِ زیر نظر استاد، با سرعت بسیار بیشترى پیش مى رود، من خودم متأسفانه استادى در نویسندگى نداشتم، بلکه همان طور که عرض کردم از نوشته هاى خوب دیگران (که آن هم نوعى استفاده از استاد محسوب مى شد) استفاده مى کردم، ولى کسانى که در جلسات ما بودند و فنّ نویسندگى را به صورت منظّم فراگرفتند، خیلى سریع تر پرورش یافتند، و آثار خوبى منتشر ساختند

دوشنبه 23/5/1391 - 14:54 - 0 تشکر 509809

جایگاه مهمّ نویسندگى و سخنورى



سپس اهمّیت دو فن سخنورى و نویسندگى را گوشزد کرده، مى فرماید:


»در آیات قرآن و احادیث اسلامى از این دو موضوع به عنوان دو موهبت بزرگ الهى یاد شده است، مثلاً در سوره «الرّحمن» بعد از آن که صحبت از آفرینش انسان مى کند، بلافاصله مسأله بیان ذکر مى شود (اَلرَّحْمَن * عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ * الاْنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ( و در جاى دیگر به قلم سوگند یاد مى کند و به محتواى قلم )ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ). این نکته معلوم است که همیشه به چیزهاى مهم سوگند مى خورند.


حدیث معروف «مدادُ العلماءِ افضلُ مِن دِماءِ الشُّهَداءِ» را همه شنیده ایم که مى گوید: مرکّب هاى قلم هاى دانشمندان از خون شهیدان هم گرانقدرتر است! چراکه، قلم هاى علما، انگیزه قیام شهیدان است، به علاوه، پاسداران خون شهیدان هم، همین قلم هاى دانشمندان است. در حدیث معروفى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله )مى خوانیم: هنگامى که انسان از دنیا مى رود رابطه اش با عالم، قطع و امیدش از همه چیز بریده مى شود مگر از سه چیز، یکى از آن سه، همان علومى است که از او به یادگار مى ماند یعنى یا از طریق بیان به شاگردانش منتقل مى شود و یا از طریق قلم و کتابهایش«.


روایت یکى از دوستان و همراهانش نیز در این رابطه شنیدنى است که مى گوید:


»یکى از جهاتى که در ترقّى ایشان دخیل بود پشتکار و جدّیّت تمام است، یاد دارم در شیراز وقتى که که در مدرسه آقاباباخان بودیم در شبانه روز فقط چهار ساعت استراحت داشتیم با این که از تعطیلات نیز (براى استراحت) استفاده نمى کردیم«.


همراه و دوست دیگرى نیز چنین حکایت مى کند:


»یکى از خصایصى که از ایشان اطّلاع دارم پشتکار ایشان است، پدر ایشان مرحوم شد، ما و استاد ایشان رفتیم تشییع جنازه و برگشتیم، ایشان منزل رفتند و فردا آمدند سر درس. در تمام سال در آن مدرسه، درس و بحث بود، تعطیلى نبود، جز روز جمعه و سه روز در سال: عاشورا و 28 صفر و 21 ماه رمضان، جدّاً شب و روز مشغول بود، بعد هم که قم آمدند درس مرحوم آیة اللّه العظمى محقّق داماد مى رفتند و از شاگردان برجسته ایشان بودند«.



دوشنبه 23/5/1391 - 14:55 - 0 تشکر 509810

پُرکارى



از مسائل جالب این که: تعطیلات در قاموس کارى استاد  مفهومى ندارد ساعتى که وارد مدرسه مى شود و در اتاق مخصوص خویش مشغول فعّالیّت مى گردد تا ساعتى که از مدرسه خارج مى شود در تمام ایّام سال، تغییرى نمى کند، شاید بشود گفت: بهره اى را که ایشان از تعطیلاتشان مى برند بیش از بهره اى است که از ایّام تحصیل نصیبشان مى شود!


اگر چنین نبود به هیچ وجهى ممکن نبود که تفسیر تمامى قرآن را آن هم با آن گستردگى و جامعیّت در عرض پانزده سال به اتمام برسانند; کارى که به تعبیر بعضى از اساتید بزرگ و معروف حوزه از مواهب الهى است. جالب است که این سخت کوش مصمّم، در ایّام تبعید نیز، دست از تلاش برنمى داشتند و در روزهاى سیاه و سهمگینِ مبارزه با طاغوت، در محلّ تبعید نیز کار جلسات تفسیرى را ادامه مى دادند.


استاد، خود در این زمینه چنین حکایت مى کند:


»یادم نمى رود همین تفسیر نمونه را که مى نوشتیم شب و روز، وقت اضافى را که داشتیم صرف آن مى کردیم... در تبعیدگاه مشغول تفسیر نمونه بودیم، چون مجال بسیار وسیعى براى این کار داشتیم، ده نفر از دوستان که با من همکارى مى کردند دو نفر دونفر به نوبت به تبعیدگاه مى آمدند، البتّه آمدن آن جا مشکلات سیاسى و غیرسیاسى هم داشت منتهى به هر حال مى آمدند و کار را ادامه مى دادیم. گاه در مسافرت با قطار مشغول نوشتن کتاب بودم و در هواپیما نیز همین گونه، در اتومبیل نوشتن، مشکل است ولى مشغول فکر کردن و یادداشت برداشتن مى شدم. بسیارى از مطالب و اشعار را در سفرها نوشتم و یادداشت کردم. اعتقاد ما بر این است که تمام مؤلّفان بزرگ، افراد پرکارى بودند

دوشنبه 23/5/1391 - 14:56 - 0 تشکر 509811

چهارده ساعت کار در شبانه روز



 این سخت کوش خستگى ناپذیر مى گوید:


»من از کار کردن بحمداللّه خسته نمى شدم، الآن هم که بیش از هشتاد سال از عمرم مى گذرد شاید بعضى از روزها چهارده ساعت کار مى کنم و چون کار مورد علاقه من است، سبب نشاط من مى شود نه سبب خستگى. شاید تعجّب کنید اگر این حرف را بزنم، که گاه آنقدر غرق کار مى شوم که مثلاً مى خواهم ناخن هاى دستم را بگیرم، ناخن یک دست را امروز مى گیرم، وقت براى دست دوّم پیدا نمى کنم به فردا موکول مى کنم، گاه حتّى مجال نوشیدن آب هم پیدا نمى شود، وقتى آن را احساس مى کنم که بسیار تشنه شده ام چون وقت نوشیدن آب هم در لابلاى برنامه ها پیدا نشده است. این ها ممکن است براى بعضى عجیب باشد ولى براى کسانى که از نزدیک این مسائل را دیده اند چیز عجیبى نیست و خانواده و نزدیکان ما هم این مطلب را احساس کرده اند«.


همین نکته است که مسأله کثرت تألیفات (بیش از صد جلد) استاد را توجیه مى کند و شبهه عجولانه کار کردن و کتاب نوشتن و «کیفیّت را فداى کمیّت کردن» را (که ممکن است نسبت به بعضى از مؤلّفان کثیرالتألیف صادق باشد) درباره ایشان برطرف مى سازد. کسى که شبانه روزى چهارده ساعت یا بیشتر کار کند و به تعبیر بعضى از همراهان:


«آخرهاى شب بیدار مى شدند و بعد از نوافل، نماز صبح مى خواندند و بعد هم مشغول مطالعه مى شدند تا وقت صبحانه و سپس از حجره بیرون مى رفتند براى کارهاى روزانه از تعلیم و تعلّم«.


خصوصاً اگر نسبت به دیگران، تا حدّ زیادى سرعت در کار هم داشته باشد و با توجّه به نبوغ و استعداد ذاتى و ذهن جوّال و خلاّقى که شرح آن گذشت، سریع الانتقال در مسائل باشد و براى فهمیدن مطالب و حلّ و فصل گره هاى کور، معطّلى نداشته باشد، چنین کسى به خوبى مى تواند بین کثرت تألیف و اتقان و استحکام در کیفیّت، جمع کند

دوشنبه 23/5/1391 - 14:56 - 0 تشکر 509812

کیفیّت فداى کمّیّت نشود



استاد خود، در این رابطه چنین مى گویند:


»سفارش دیگر حقیر این است که ما کار عجولانه در هیچ جا مخصوصاً در مسأله تألیف انجام ندهیم، تألیف مثل تیرى است که رها مى شود، وقتى از دست انسان بیرون رفت و در جامعه پخش شد دیگر قابل جمع کردن نیست، در این جا و در همه جا سفارش حقیر این است که کمّیّت را فداى کیفیّت نکنیم، کمتر بنویسیم با کیفیّت بالاتر، شاید این اشکال را به من بکنید که پس شما خودتان تألیفات زیادى نوشته اید، حدود صد و بیست جلد کتاب کم نیست؟


جواب من این است که به راستى اگر من مى خواستم کیفیّت را فداى کمّیّت کنم خیلى بیشتر از این، چیز مى نوشتم، ولى بعضى از این نوشته ها دوبار، سه بار بازنویسى شده، اینها محصول کثرت کار(گاهى چهارده ساعت در شبانه روز) و سرعت در کار است و تصوّر نمى کنم کیفیّت را فداى کمّیّت کرده باشم«.

دوشنبه 23/5/1391 - 14:57 - 0 تشکر 509813

عشق به کار



شکّى نیست که یکى از عوامل پرکارى، عشق به کار و راهى است که انسان انتخابش مى کند چنان که اگر این عشق، عشق کورى نباشد بلکه بر حکمت ها و مصالح معقولى استوار باشد، هم سبب پرکارى و عدم خستگى در کار مى شود و هم باعث پشتکار و تداوم و استمرار در آن. مثلاً اگر کسى رشته طلبگى و تحصیل علوم دینى را از این بابت اختیار کند که مهم ترین و عالى ترین رشته هاست چراکه نتیجه اش هدایت انسان هاست و مسأله هدایت و تربیت در جامعه، بالاترین و ضرورى ترین نیازهاست و جامعه بدون اخلاق و انسانیّت، کالبدى است بى روح (و تفاوتى با جوامع حیوانى ندارد بلکه درّنده تر و پست تر از آن خواهد شد، اگرچه از بالاترین تکنولوژى و بیشترین و قوى ترین پزشکان و مهندسان و ارباب سایر فنون و علوم برخوردار باشد) اگر کسى این گونه بیندیشد و بر اساس چنین بینشى این رشته را انتخاب کند یعنى راهش را راه انبیا و رشته اش را رشته اولیاى دین، و خودش را سربازى براى دین و خادم امام زمان(عج) بداند و با این بینش، عشق به تحصیل و تحقیق و تألیف، پیدا کرده باشد، مسلّماً چنین انسانى، هم پرکار مى شود و از کار کردن خسته و ملول نمى گردد و هم پشتکار به خرج مى دهد و کار شروع شده را ناتمام و ابتر نمى گذارد

دوشنبه 23/5/1391 - 14:57 - 0 تشکر 509814

خمس فرزندان تقدیم حضرت حجّت مى شود



استاد  که با همین بینش و با آرزوى سربازى امام زمان(عج) قدم به این راه گذاشت و بلکه پدر بزرگوارش با همین نیّت و خلوص و به تعبیر آیة الله موحّد  به عنوان خمس فرزندان، او را تقدیم به حضرت حجّت(عج) کرد از عشق سوزانى برخوردار شد که خستگى و دل مردگى را از او مى زدود و قرار و استراحت را سلب مى کرد!


او خود، از اقدام پدرش چنین حکایت مى کند:


»از آن جایى که دروس، در مدرسه خان شیراز به صورت پارهوقت بود، و من هم عشق سوزانى نسبت به علوم دینى پیدا کرده بودم عشقى که تمام وجودم را شعلهور ساخته بود، این مقدار مرا سیراب نمى کرد و ضمناً امتحانات سال سوم دبیرستان من تمام شده بود، به مدرسه دیگرى که طلاّب تماموقت درس مى خواندند به نام «آقاباباخان» - که از مدارس معروف شیراز بود - رفتم و نزد آیة الله موحّد شروع به تحصیل کردم. روزى او به بازار به مغازه پدرم آمد و به او گفت، شما پنج فرزند دارید یکى از آنها «ناصر» است، او را به عنوان خمس فرزندانت تقدیم امام زمان(عج) کن و بگذار مرتّب دروس علوم دینى بخواند، پدرم قبول کرد، این در حالى بود که حدود سیزده سال بیشتر نداشتم و پدرم به من نیاز داشت

دوشنبه 23/5/1391 - 14:58 - 0 تشکر 509815

عشق به امام زمان(عج)



ایشان در ارتباط با عشق و توجّه به امام زمان(عج) مى گویند:


»دقیقاً نمى دانم چند ساله بودم که عشق شدیدى به معرفت خداوند و اولیاى دین و مخصوصاً امام زمان(عج) پیدا کردم شاید بیش از دوازده سال از عمرم نمى گذشت که دائماً احساس مى کردم گمشده اى دارم که باید آن را پیدا کنم، به مسجد مى رفتم، در جلسات وعظ شرکت مى کردم، به زیارت حضرت شاه چراغ که در شیراز است مى رفتم، ولى گمشده خود را پیدا نمى کردم، توسّل هاى مختلفى داشتم ولى باز سیراب نمى شدم، علاقه شدیدى به عبادت پیدا کرده بودم ولى در آن سنّ و سال کودکى، از عبادات، چندان سر در نمى آوردم، گاه نیاز به حمّام پیدا مى کردم و چون، در آن زمان حمّامى در منازل وجود نداشت و من نیز بسیار کم رو بودم (و نمى خواستم از پدر و مادر پولى براى حمّام بگیرم و اصولاً پسرها فقط همراه پدر به حمّام مى رفتند)، ناچار تک و تنها به بیرون شهر، محلّى که قبر سعدى است و چشمه اى با آب نیمه گرم از آن جا عبور مى کند و شاید حدود یک فرسخ تا منزل ما فاصله داشت مى رفتم و خود را شستشو مى دادم و باز مى گشتم، اما در دل، احساس رضایت مى کردم و هنگامى که افتخار طلبگى را پیدا کردم، آن حالات، بسیار شدیدتر و قوى تر شد

دوشنبه 23/5/1391 - 14:59 - 0 تشکر 509816

عشق به تحصیل



در هرحال چنین عشق معقول و مقدّسى بود که - همچنان که در فصل هاى قبل گذشت - سبب مى شد که استاد در کمتر از دو شبانه روز، کتاب صمدیّه را بدون استاد مطالعه کند و معمّاى استادش را جواب دهد و یا در عرض یک شبانه روز کتاب امثله و شرح الامثله را بخواند و امتحان دهد و به کلاس بالاتر، ارتقا یابد، خود استاد در این ارتباط مى گوید:


»من این کارها را تنها مربوط به استعداد نمى دانم بلکه بیش از استعداد عشق و علاقه را در این امور مؤثّر مى دانم و عقیده دارم عشق و علاقه، کارهایى مى کند که معجزه آساست و کمتر کسى مى تواند آن را باور کند«.


و نیز مى فرماید:


»شب و روز، تابستان و زمستان، ماه رمضان و محرّم و صفر، جز روز جمعه و بعضى از ایّام تعطیلات مهم (سه روز در سال!) همه روز درس مى خواندیم و در مدرسه چیزى جز مباحثه و تدریس حاکم نبود. عشق من روز به روز بیشتر مى شد، هر مقدار درس مى خواندم راضى نبودم مرتّباً به استادم فشار مى آوردم که بیشتر درس بدهد ولى او راضى نمى شد، شاید تصوّرش این بود که اگر کودکى سیزده ساله، این همه براى درس فشار بیاورد، به زودى پژمرده شده، آینده اش به خطر مى افتد. پیوسته با او در جنگ و گریز براى گرفتنِ درس بیشتر بودم و او سعى داشت من بیشتر از اندازه درس نخوانم و حق با او بود ولى شخصى که عاشق چیزى است تسلیم این حرفها نمى شود!


شاید باور نکنید و حتّى براى خودم باور کردنش مشکل است که من در آن ایّام، شروع به تدریس مراحل پایین تر کرده بودم و گاه در همان مدرسه در یک روز، هشت جلسه تدریس داشتم و خودم نیز چندین درس و مباحثه داشتم و با این که منزل ما در شیراز با مدرسه، فاصله زیادى نداشت بسیار کم به منزل مى رفتم، شب و روز در مدرسه بودم. شب ها که مشغول مطالعه مى شدم تا دیروقت سعى بر مطالعه داشتم در آن وقت از چراغ نفتى استفاده مى کردم، یک شب وسط مطالعه خوابم برد و چراغ هم واژگون شد صبح که بیدار شدم خودم را در یک طرف و کتاب و چراغ را در طرف دیگر دیدم که سیاه و خاموش بود و خدا رحم کرده بود که حجره آتش نگرفته بود. به هیچ وجه به تغذیه اهمیّت نمى دادم و اصولاً وضع زندگى طلاّب در آن روز، از امروز بسیار سخت تر بود. مجموع این امور سبب شد که از نظر جسمى بسیار لاغر و پژمرده شدم ولى عشق و شور و علاقه، همه اینها را جبران مى کرد

دوشنبه 23/5/1391 - 15:0 - 0 تشکر 509817

نظم در همه امور



نظم استاد ما در کارها، هر انسان منظّمى را به زانو در مى آورد و آدم هاى غیرمنظّم را به ستوه مى کشاند و این نکته اى است که افرادى که کم ترین تماس و برخوردى با استاد دارند به آن اذعان مى کنند.


خود ایشان در این رابطه مى گوید:


»نه تنها کارهاى درسى و بحث و تحقیق بلکه حتّى خوردن و خوابیدن و بیدار شدن و همه اینها باید مطابق نظم باشد و این نظم سبب مى شود که ما از اوقات مان بهترین بهره را ببریم. اگر نظم نباشد ما نمى توانیم کارهاى مهمّى را انجام بدهیم. تألیفات مهم بدون برنامه ریزى منظّم، غیرممکن است«.


حکایت هاى دوستان و همراهان، نشان از وجود چنین نظمى در استاد، از گذشته دور دارد. یکى از آنان مى گوید:


»یک چیزى که از ایشان سراغ دارم نظم در کار بود، منظّم بود، با برنامه حرکت مى کردند، برنامه مطالعه، برنامه خواب، برنامه عبادت و برنامه کارهاى حجره«.


اگر نظم نباشد تنوّع کارهاى استاد و کثرت مراجعات مردمى، خصوصاً پس از قبول مسئولیّتِ «افتاء» و نشستن بر کرسى مرجعیّت، مشکلات فراوانى را به وجود مى آورد، نظم و انضباط است که مى تواند هر کارى را در جایگاه خودش قرار دهد و جوابگوى حجم زیاد سؤالات و استفتائات، در بخش هاى متنوّع باشد. استاد خود، در این رابطه مى فرماید:


»نکته دیگرى که هم جنبه شخصى دارد و هم اجتماعى، این است که من معتقدم باید حتّى الامکان به نامه هاى مردم جواب گفت. این نامه ها اگر ادامه پیدا کند حلقه اتّصال خوبى بین انسان و جامعه مى شود. من سفارش کرده ام بخش نامه هاى دفتر، فعّال باشد. حتّى الامکان به هر نامه اى جواب داده شود و نگذاریم این رابطه ضعیف شود، چون نامه ها آگاهى زیادى به انسان از وضع جامعه مى دهد و به همین دلیل در حال حاضر، حجم نامه ها زیاد است و همه روز، مسئولین دفتر مى آیند و نامه ها را باز مى کنند و چون این نامه ها امانت هاى مردم است، من هرگز اجازه نمى دهم خودِ افرادِ دفتر، نامه ها را باز کنند. باید تنها در حضور خود من باشد تا این که آنها که جنبه محرمانه و اسرار مردم را دارد جدا بشود و آنها که جنبه سرّ و محرمانه ندارد در همانجا از هم تفکیک شود، نامه استفتا به بخش استفتا، و نامه هاى مربوط به تقاضاى کتاب به بخش مخصوص خودش برود، نامه هاى علمى روى آن نوشته شود: «نامه هاى علمى» و به بخش پاسخ علمى برود، نامه هاى عادى هم به بخش عادى برود که هر کدام مسئولى براى جواب دارد ولى امضاء نهایى نامه ها و مخصوصاً استفتائات، زیر نظر خود من خواهد بود تا بعد از تهیّه شدن آنها را کنترلى بکنم«.



برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.