• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 138)
دوشنبه 23/5/1391 - 14:3 -0 تشکر 509747
سیاست و حكومت در رویكرد امام به سیره پیامبر(ص)

علیرضا واسعى

تحلیل و تفسیر حركت امام خمینى, به عنوان روحانى برجسته مذهبى, در عرصه سیاست, بى درك بنیانهاى فكرى او, میسور نیست.او, كه هم چون دیگر علماى حوزه, عمر خویش را در كاوشهاى نظرى علوم دینى و فقه پشت سر نهاده بود, با چه نگرشى از خیل كاروان اندیشه گران سنتى برون خزیده و به ترسیم خطى دیگر در عرصه دیندارى روى آورده است؟ آن هم در عصرى كه به سبب زشت كاریهاى سیاست گران و قدرت طلبان, ورود در میدانها و عرصه هاى سیاست,دور شدن از اسلام و ارزشهاى معنوى به شمار مى آمد و سیاست چیزى جز حیله و فریب تلقى نمى شد و به گفته خود او, فردى به ملاقاتش آمد و به نصیحت گفت:

(آقا سیاست عبارت است از دروغ گفتن, خدعه, نیرنگ و خلاصه پدرسوختگى است و آن را شما براى ما بگذارید.)

چگونه توانست از منظرى دیگر به نظاره بنشیند و با تعریفى دیگرگون از سیاست, آن را با دیانت سازگار كند و در جواب همو بگوید:

( از اول, ما وارد این سیاست كه شما مى گویید, نبوده ایم.)

نگاه امام به سیاست و درنگ جدى در آن, به عنوان یكى از بابهاى فلسفه كه با حیثیت وجودى و معرفتى بشر, پیوندى ناگسستنى دارد, سبب شد تا به ارائه تفسیرى جدید از دین نیز دست زند و واقعیت آن را به درستى عرضه داردو آنچه را كه تا پیش از او وارونه در منظر توده مردم نهاده بودند, به شكل بایسته اى دگرگون سازد و همانى را كه از سیاست بیگانه اش مى پنداشتند و پردازنده به آن را (عده اى مقدس نماى واپس گرا و متحجّر) مطرود مى شمردند و روحانیت را تنها به سست عنصرى و حماقت مى شناختند و ارج مى نهادند و ناگزیر فقیه هم مجاز نبود از دایره و حصار آن بیرون رود و در سیاست و حكومت دخالت كند,فریاد برآورد:

(والله اسلام, تمامش سیاست است, اسلام را بد معرفى كردند, سیاست مدن از اسلام سرچشمه مى گیرد.)

و در تعریف سیاست نیز بگوید:

(مگر سیاست چیست؟ روابط بین حاكم و ملت, روابط بین حاكم و سایر حكومتها, جلوگیرى از مفاسدى كه هست, همه اینها سیاست است.)

با این تعریف از سیاست كه امام ارائه كرد, در هم تنیدگى آن را با دیگر جنبه هاى زندگى جمعى بشر نموده است:

(هر كس اجمالاً به احكام اسلام و بسط آن در جمیع شؤون جامعه نظر كند و به عبادات كه وظیفه بندگان و خالق آنهاست, مانند نماز و حج (گرچه این دو نیز داراى جهات اجتماعى و سیاسى مربوط به حیات و معیشت دنیوى است) و به قوانین اقتصادى و حقوقى و اجتماعى و سیاسى نظر كند, خواهد دید كه اسلام عبارت از احكام عبادى و اخلاقى صرف نیست, كما این كه بعضى, بلكه كثیرى از جوانان و كهن سالان مسلمین گمان برده اند.)

و در ادامه پا از این فراتر نهاده و اسلام را تنها براى تأسیس حكومت عادله مى داند كه:

(در آن قوانین مربوط به مالیات, بیت المال جزائیات, قضا, حقوق, جهاد, دفاع و پیمانهاى بین دولت اسلامى و دولت هاى دیگر وجود دارد.)

دوشنبه 23/5/1391 - 14:4 - 0 تشکر 509748

همسازى دین و سیاست:



در نگاه امام, همسازى سیاست و دیانت, نه به صورت تصنعى و مكانیكى, بلكه حقیقى و واقعى است و آن احساس تنافى كه بر آن تبلیغ مى شد و مى گفتند:


(اسلام دین جامعى نیست, دین زندگى نیست, براى جامعه نظامات و قوانین ندارد, طرز حكومت و قوانین حكومتى نیاورده, اسلام فقط احكام حیض و نفاس دارد, اخلاقیاتى هم دارد, امّا راجع به زندگى و اداره جامعه چیزى ندارد.)


در باور امام, برخاسته از نگاه كسى است كه هم از سیاست بیگانه است و هم از دیانت و چنین فردى نه دین را شناخته است و نه سیاست را. از همین رو, حضرتش در پاسخ خبرنگارى كه مى پرسد:


( عده اى تبلیغ مى كنند كه فعالیت سیاسى از فعالیت دینى جداست)


مى گوید:


(شعار سیاست از دین جداست از تبلیغات استعمارى است كه مى خواهند ملتهاى مسلمان را از دخالت در سرنوشت خویش بازدارند در احكام مقدس اسلام, بیش از امور عبادى, در امور سیاسى و اجتماعى بحث شده است.)


تفكیك میان این دو, براى كسى كه از فراز به دین و حیات بشرى مى نگرد, ناممكن است, گرچه براى آن كه دایره اندیشه اش محدود است و به تعبیر امام: از مسجد تجاوز نمى كند, فهم این نكته آسان نیست, ولى:


(باید به این نادانان (كه جدایى دین از سیاست را تفوّه مى كنند) گفت كه قرآن كریم و سنت رسول الله, آن قدر كه در حكومت و سیاست احكام دارند در سایر چیزها ندارند.)


و:


(دیانت اسلام یك دیانت عبادى تنها نیست و همین طور یك مذهب و دیانت سیاسى تنها نیست. عبادى است و سیاسى. سیاستش در عبادتش مدغم است و عبادتش در سیاستش مدغم است; یعنى همان جنبه عبادى یك جنبه سیاسى دارد.)


آغاز طرح اندیشه جدا نبودن دین از سیاست, پیش از امام بود:


(و سید جمال نخستین كسى بود كه احساس كرد اگر بخواهد در مسلمانان جنبش و حركت ایجاد كند, باید به آنها بفهماند كه سیاست از دین جدا نیست. این بود كه او این مسأله را به شدت در میان مسلمین مطرح كرد.)


او, طرح همبستگى دین و سیاست را براى دو جبهه لازم مى دانست, یكى جبهه استبداد داخلى و دیگر استعمار خارجى:


(و كوشش فراوان داشت كه شعور مذهبى مسلمانان را براى مبارزه با استبداد و استعمار بیدار سازد و براى این برنامه, نسبت به هر برنامه اصلاحى دیگر حق تقدم قایل بود.)


اما با توجه به جایگاه سیدجمال در میان توده مردم و قضایایى كه بر او گذشت, در گستراندن این اندیشه, توفیق چندانى نیافت, ولى طرح آن از زبان فقیهى برجسته كه به مرجعیت از طرف مردم پذیرفته شده و مردم با وسواس مى كوشند تا كوچك ترین آداب مذهبى خود را با دستورهاى وى برابر سازند, ارجى دو چندان مى یابد, بویژه آن كه برابر سنت پذیرفته شده مذهبى, اجتهاد, عنصر سازوار كننده شریعت و دیانت با زمان و زمانه مادى, در مرجع, در حد اعلاى متصور وجود دارد و بیان جدا نبودن سیاست از دیانت, از زبان چنین انسانى, خود, این همانى دین و سیاست را مى نماید, حتى اگر به صورت احكام ثانوى باشد; گو این كه امام بى هیچ تردیدى آن را از احكام اولیه مى شمارد, چنانكه از جاى جاى سخنان او برمى آید

دوشنبه 23/5/1391 - 14:7 - 0 تشکر 509749

منشأ نگاه امام



فلسفه نگرش امام به سیاست از دریچه دیانت, و ضرورت بنیانگذارى حكومت را چگونه مى توان تبیین كرد؟ گذشته از آنچه كه در دایره معرفتى امام درخور جست وجوست, كه تشكیل حكومت در حد وجوب دینى بالا مى رود, آن جا كه مى گوید:


(ما كه به ولایت معتقدیم باید به ضرورت تشكیل حكومت معتقد باشیم و باید كوشش كنیم كه دستگاه اجراى احكام و اداره امور برقرار شود, مبارزه در راه تشكیل حكومت اسلامى لازمه اعتقاد به ولایت است, باید كوشش كنیم كه دستگاه اجراى احكام و اداره امور برقرار شود.)


از دو زاویه دیگر مى توان بدان نگریست:


1. جامعیت اسلام و فراگیرى آن از یك سوى و توجه همه سویه امام (نه فقط از منظر فقه) به آن , از سوى دیگر, پاسخى درخور و ارجمند است. اسلام خود نیز مدعى این فراگیرى است و خود را در پاسخ گویى به همه نیازمندیهاى بشرى توانا مى داند:


(اسلام آیینى است جامع و شامل همه شؤون زندگى بشر, ظاهرى و معنوی اسلام نظامى نوین و طرز تفكرى جدید و تشكیلاتى تازه عملاً به وجود آورد, در عین این كه مكتبى است اخلاقى و تهذیبى, سیستمى است اجتماعى و سیاسى, اسلام معنى را در ماده, باطن را در ظاهر, آخرت را در دنیا و بالاخره مغز را در پوست و هسته را در پوسته نگهدارى مى كند.)


شمارى این فرض را به نقد گرفته و برآنند, فراگیرى دین با واشكافى مفهوم دین و انتظارى كه بشر از آن دارد, معنى مى یابد. اینان دین را تنها در عرصه زندگى فردى و معنویت تعریف مى كنند كه به روشنى پاى آن از گلیم سیاست برچیده مى شود; چرا كه سیاست امرى دنیوى است و از دین چنین انتظارى نیست كه به امور دنیایى بشرى پرداخته و آن را به سامان آورد,این عقل و تجربه بشرى است كه به ارائه راه حّل و به گره گشایى از دشواریها پرداخته است. عمل شمارى از كارشناسان دین و فقیهان پیشین نیز در پرهیز از تلاشها و تكاپوهاى سیاسى و سفارش به دخالت نكردن دینداران در عرصه سیاست, كه البته بى مبناى دینى نبود,  بر این دیدگاه گواه آورده مى شود و به نقد نظریه مى پردازد.


امام در پاسخ به این دسته, از چشم اندازى دیگر به سه مقوله از دین نظر مى كند و بایسته هاى آن را بیان مى دارد:


الف. بایستگى اجراى احكام.


چگونه مى شود یك جامعه را به مرحله خوش آیند دینى رساند, بى آن كه احكام آن دین به اجرا درآید؟ با طرح این ناسازگارى آشكار, امام مى گوید:


(طبق آیه شریفه, احكام اسلام محدود به زمان و مكانى نیست و تا ابد باقى و لازم الاجراست . بدون تشكیل حكومت و بدون دستگاه اجرا و اداره كه همه جریانات و فعالیتهاى افراد را از طریق اجراى احكام تحت نظام عادلانه در آورد, هرج ومرج به وجود مى آید و فساد اجتماعى و اعتقادى و اخلاقى پدید مى آید. پس براى این كه هرج ومرج و عنان گسیختگى پیش نیاید و جامعه دچار فساد نشود چاره اى نیست جز تشكیل حكومت و انتظام بخشیدن به همه امورى كه جریان مى یابد.)


و به روشنى و آشكار به سیاست ورزى اسلام مى پردازد و دیانت اسلام را یك دیانت سیاسى دانسته  كه بسیارى از احكام آن عبادى سیاسى است.


دیانت بى اجراى احكام و عملى شدن دستورهاو آیینهاى آن, معنى نمى یابد و عملى شدن آنها, همان ورود به عرصه سیاست و اقدام عملى براى تشكیل حكومت است. از این روى, در پاسخ به نامه دانشجویان مقیم آمریكا و كانادا, هم آنان را به شناخت و شناسایى اسلام دعوت مى كند و هم به تبع آن به كوشش براى پیاده كردن حكومت اسلامى بین این دو امام جدایى نمى بیند.او, تمام وجود قانون را به تنهایى براى اصلاح جامعه كافى نمى داند:


(براى این كه قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود به قوه اجرائیه و مجرى احتیاج دارد. به همین جهت خداوند متعال در كنار فرستادن یك مجموعه قانون, بین احكام شرع, یك قانون و دستگاه اجرا و اداره مستقر كرده است.)


ب. ماهیت و چگونگى قانونها و آیینهاى اسلام.


دلیل دیگر بر لزوم ورود به عرصه سیاست و تشكیل حكومت, چگونگى و ماهیت احكام شرع است. ماهیت قانونها و آیینهاى اسلام مى رساند كه:


(براى تكوین یك دولت و براى اداره سیاسى و اقتصادى و فرهنگى جامعه تشریع گشته است.)


روشنى این مطلب در نگاه امام به گونه اى است كه با سیرى اجمالى در داده هاى دینى, به دست مى آید. (دستورات اسلام در باب جهاد, حدود, قضا, خمس و زكات و حتى بعضى از عبادات, چون: نماز و حج و ) بویژه امربه معروف و نهى ازمنكر, بدون وجود یك جامعه اسلامى با حاكمیت دینى تحقق نایافتنى است و حدود و احكام تعزیراتى اسلام نیز, بدون یك تشكیلات حكومتى ناكارآمد خواهد بود. و هدف بعثتها كه نظم و ترتیب بر اساس روابط اجتماعى عادلانه است (جز با تشكیل حكومت و اجراى احكام آن, امكان پذیر نیست.)


امام در تأیید نظر خویش به احكام مالى, دفاعى, ملى, و احكام حقوقى و جزایى اسلام اشاره مى كند.


ج. دفاع از اراضى.


دیگر جهتى كه امام برآن پا مى فشارد بایستگى حفظ سرزمینهاى اسلامى است; چرا كه در پرتو وجود یك پایگاه مادى (زمین) ارزشها و هدفهاى بلند دینى شایستگى اجرا مى یابند. به همین جهت مى گوید:


(از طرف دیگر, احكامى كه راجع به حفظ اسلام و دفاع از تمامیت ارضى و استقلال امت اسلام است برلزوم تشكیل حكومت دلالت دارد مثلاً این حكم:(واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل(انفال/ 8) كه امر به تهیه و تدارك هرچه بیش تر نیروى مسلح و دفاعى به طور كلى است.)


با حفظ سرزمینهاى اسلامى, امنیت ملى تامین مى شود و این مسأله با وجود حكومت مقتدر اسلامى میسر است. چگونه مى شود اسلام درصدد راهنمایى انسانها به سمت وسوى تعالى و خدایى شدن باشد, ولى زمینه هاى اصلى رشدونموّ آن را فراهم نیاورد؟فراهم كردن این زمینه, به زمین امن و آرام متكى است كه این هرگز آن را از نظر دور نمى دارد. ارجمندى جانباز در راه وطن در تفكر اسلامى, در چنین بسترى معنى مى یابد.


بدین گونه, امام جامعیت و فراگیرى اسلام را به عرضه دید گذارده و انتظار از آن را از حیطه محدود معنوى و فردى, به عرصه گسترده جامعه و حكومت مى كشاند و انگاشتى غیر از این را نادرست شمرده و مى گوید:


(گمان نشود اسلام مثل مسیحیت(كنونى) است, فقط یك رابطه معنوى مابین افراد و خداى تبارك و تعالى است و بس.اسلام برنامه زندگى دارد, اسلام برنامه حكومت دارد . نماز و دعا و زیارت, احكام اسلام نیست, یك باب از احكام است. دعا و زیارت یك باب از ابواب اسلام است, لكن سیاست دارد اسلام, اداره مملكتى دارد اسلام, ممالك بزرگ را اداره مى كند اسلام.)


و این معنى كه كسى بگوید:


(اسلام به زندگى چه كار دارد, این جنگ با اسلام است, این نشناختن اسلام است. اسلام به سیاست چه كار دارد, این جنگ با اسلام است .)


بنابر آنچه آمد, شناخت صحیح اسلام به عنوان دین خاتم و همه زمانى, با حضور در عرصه هاى سیاسى و اجتماعى پیوندى وثیق دارد.


2. دومین پاسخ, رویكرد خاص امام به سیره پیامبر اكرم(ص) است كه امكان ارائه بهترى دارد. بدین معنى كه زندگى پیامبر(ص) به عنوان تجسم عینى دیانت و الگوى پذیرفته شده دینداران در همه ادوار, مستند نگرش امام قرار مى گیرد. او با استناد به عملكرد پیامبران و پیامبر اسلام (ص) به ترسیم سیاست خویش دست مى زند و به روشنى اعلام مى دارد:


در زندگى تمام پیامبران, انجام كارهاى سیاسى به عنوان یك اصل جدى و پایا وجود داشته است:


(حتى حضرت عیسى كه تابعین امروز او خیال مى كنند حضرت عیسى یك معنویاتى گفته است. ایشان هم همینطور بوده كه از اول بنا بوده به این كه معارضه كند.آن وقتى كه تازه متولد شد, مى گوید:من كتاب آوردم یك همچو عیسى نمى نشیند توى خانه و مسأله بگوید تا چه شود؟اگر مى خواست بگوید و مسأله گو بود دیگر چرا اذیتش مى كردند؟)


این توجه امام, بویژه به زندگى پیامبر(ص) انگیزه جدى براى ورودش به عرصه سیاست بود و حكومت مورد نظر وى نیز, چیزى جز آنچه در حیات پیامبر تجلى یافته, نبوده است

دوشنبه 23/5/1391 - 14:11 - 0 تشکر 509751

رویكرد مسلمانان به زندگى پیامبر(ص)



تاكید قرآن بر الگوپذیرى مسلمانان از پیامبر(ص):(و لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة)(احزاب /21)و بایستگى پیروى بى چون و چرا از آن حضرت:(ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا)(حشر / 7) و سزاوارتر بودن حضرتش بر همگان:(النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم (احزاب/ 33 آیه 6) ویا واجب بودن پیروى از رسول الله (نساء / 64,احزاب/ 36 او ) از همان ابتدا مسلمانان را به توجه به زندگى پیامبر(ص) كشاند از این روى, سنت نبوى به دقت مورد ثبت و ضبط قرار گرفت, تا بر اساس آن شیوه زندگى مسلمانى ترسیم گردد. وجود رموز و پیچیدگیها در قرآن نیز كه با سنت پیامبر تفسیر مى یافت, بر جایگاه مهم آن تاكید بیش ترى مى كرد. كتابهاى بسیار نگاشته شده از صدر اسلام تا كنون, در تصویر دقیق حیات پیامبر(ص), كوششى براى رسم الگوى زندگى بود كه به راستى در تاریخ ادیان نمونه و بى مانند است. البته در این جا از یك نكته نمى توان چشم پوشید و آن نقش باورهاى سیره نگاران و دیدگاههاى آنان در شكل دهى به آن واقعیت است. بهره وران از آن نیز بى ذهنیّت پیشین بدان ننگریسته اند. در نتیجه رویكردهاى چندى به سیره پیامبر اكرم ظهور یافته است:


1. رویكرد تربیت نفوس:


تاریخ اسلام به عنوان منبع جدى فهم دینى و عمل اجتماعى در نظر شمارى از دین باوران, به عنوان الگویى در تربیت افراد انسانى به شمار آمده است. این پیرو همان باور پیشینى است كه دین تنها, براى ساختن افراد انسانى است. با نگهداشت دستورها و آیینها و آموزه هاى آن, انسان از زمینى بودن خود خارج شده و بُعدى ملكوتى و الهى مى یابد. دین به بیش از این نمى پردازد. آموزه ها و احكام دینى, در مرحله نخست و به خودى خود, درصدد اصلاح نفوس و تربیت آنان است و این پرورش چه بسا با كناره گیرى از جمع و گریز از هیاهوى اجتماع تحقق بیابد, بلكه جز از این راه, دست یافتنى نیست.


نگرشهاى عرفانى به دین با شكلهاى گوناگون خود, در این راستا معنى مى یابد. هواداران اخلاق خردگرایانه نیز, به مانند اینان, از وحى و داده هاى آسمانى جز این نمى خواهند كه بتوانند انسانى متعالى بسازند و وى را از آلوده شدن به پلیدیها و زشتیها باز دارد و در مسیر راستى و كمال افكندعارف در جامعه هاى اسلامى كه خود را برتر از هر انسانى مى دانست.پا جاى پاى پیامبر مى گذارد و هرگز خود را نافرمان دستورها و آیینهاى دینى نمى پنداشت, زندگى منزویانه انفرادى یا رفتارى نه چندان خوش آیند زمانه, با آرایه هایى ویژه داشت و این رفتار جز از نگرش وى به سیره فردسازانه رسول خدا و یا دست كم ادعاى چنین دنباله روى و پیروى شكل نمى گرفت. خلوت گزینى و دورى از جمع و جامعه, زیباترین وجهه دین در زندگى آنان بود كه گاه قرنها آنان را از زمانه خویش به دورشان مى داشت. آنان این فخر را هرگز انكار نمى كردند! از این باب ورود در سیاست را خلاف شأن دینى مى انگاشتند. قاضى سعید قمى از عرفاى عهد صفویه در باب ورود به عرصه سیاست و جامعه چنین مى گوید:


(این یك حكایت تثبیت شده توسط سنت است كه وقتى به رسول خدا پیشنهاد شد كه میان منزلت بندگى و مقام پادشاهى یكى را انتخاب كند, حضرتش اولى را برگزید و خواست عبد نبى باشد, نه ملك نبى, از این روى, سلطنت ظاهرى, در خور جانشینى او نیست, تا چه رسد به نوعى از سلطنت كه در دست جباران باشد.)


در این نگاه, عمل به احكام فردى دین (كه تمام احكام از این زاویه این چنین است) و دقت و وسواس بیش از اندازه در انجام صحیح آن, وى را به قلّه كمال انسانى مى كشاند بى آن كه نیازى به تلاش و تكاپو در جامعه باشد. البته نه بدان معنى كه او را از تلاشهاى اجتماعى به طور كامل بازدارد, بلكه از آن روى كه تلاش اجتماعى, از ارزش دینى و تلاش اصلى و ذاتى او به شمار نمى آید و حتى تلاش گران و تكاپو گران در عرصه اجتماع, چه بسا دنیا گرایانى اند كه از پاداش دینى چندان بهره ندارند.انسان براى معنوى شدن و روحانى شدن, باید در خارج از زمان خویش زندگى كند و آمیزش با انسانها و درآمیختن با زمانه, دورى از كمال است. امام در تصویر فضاى ذهنى چنین افرادى مى گوید:


(در شروع مبارزات اسلامى, اگر مى خواستى بگویى: شاه خائن است,بلافاصله جواب مى شنیدى, شاه شیعه است, عده اى مقدّس نماى واپسگرا, همه چیز را حرام مى دانستند و هیچ كس قدرت این را نداشت كه در مقابل آنان قدعلم كند. خون دلى كه این پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است, هرگز از فشارها و سختیهاى دیگران نخورده است. وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاده و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در مسایل فردى و عبادى شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود كه از دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حكومت دخالت نماید. حماقت روحانیت, در معاشرت با مردم, فضیلت شد. به زعم بعضى افراد, روحانى زمانى قابل احترام و تكریم بود كه حماقت از سراپاى وجودش ببارد والاّ عالم سیاسى و روحانى كاردان و زیرك,كاسه اى زیر نیم كاسه داشت.)


ناسازگارى بین والایى انسان دیندار و كسى كه در سیاست دستى دارد, آنچنان ریشه در اذهان دوانده بود كه حتى مبلغ دین (كارشناس اسلامى) با گریز از كارها و تلاشهاى اجتماعى و غرق شدن در كارها و تلاشهاى عبادى و فردى, ارج و منزلت مى یافت.پرحجمى و افزونى بخشهاى احكام فردى كتابهاى فقهى, دلیلى روشن بر این نگرش به حیات و سیره پیامبر(ص) است.این كه از چه زمانى چنین نگرشى استوارى یافت شاید بشود به سخن هانرى كربن اعتماد كرد:


(تشیع صفوى پدیدآور گونه اى روحانیت رسمى گشت كه به گونه اى انحصارى با فقه و رعایت قانون (شریعت) سروكار یافت, تا به درجه اى كه تشیع اصلى در جوهر عرفانى و باطنى خودگویى خود را پنهان كرد.)


امام در نقد تعریض گونه به این دسته مى گوید:


(اگر ما مسلمانان كارى جز نمازخواندن و دعا و ذكرگفتن نداشته باشیم, استعمارگران و دولتهاى جائر متحد آنها, هیچ كارى به ما ندارند. شما برو هر قدر مى خواهى اذان بگو, نمار بخوان, بیایند هرچه داریم ببرند, حواله شان با خدا! اگر منطق این باشد آنها كارى به ما ندارند .شما هرچه مى خواهید نماز بخوانید. آنها به نماز شما چه كار دارند.)


2. رویكرد ایجاد جامعه دینى.


شمارى نگاه دسته نخست را به دین, چندان استوار و نزدیك به واقع ندانسته اند. چگونه مى شود دین براى به سامان آورى اوضاع فردى انسان آمده, باشد بى آنكه به جامعه او كه بستر شكل گیرى شخصیت انسانى است, نظر افكنده باشد؟ اینان با تفسیرى دیگر از دین و قراءتى جدید, به تصویر الگوى اجتماعى از دین دست زده و در تأئید دریافت خویش هم به دستورهاى اجتماعى از صله رحم, نگهداشت حال یك دیگر, تا پرداخت خمس و زكات و حضور در عرصه هاى اجتماعى چون جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و تكیه كردند و هم آن را بى هیچ ابهامى در زندگى پیامبر(ص) به نظاره نشستند.


نگاهى گذرا به زندگى پیامبر(ص) در دوره سیزده سال مكه و ده سال مدینه, از حضور دائمى آن عزیز در عرصه اجتماعى و فراخوانى دیگران به این میدان حكایت دارد. از دعوت همه گاه و پیاپى پیمانهاى گوناگون, از حضور در صحنه اجتماعى, تا كوشش در میدانهاى جنگى, همه و همه, براى ساختن یك جامعه دینى, فراتر و جامع تر از تربیت نفوس فردى است.


تربیت دینى, در یك جامعه دینى به بار نشسته معنى مى یابد. نمى توان انسانى را كه در جامعه نیرنگ باز و فریبكار زندگى مى كند, به صدق و راستى فرا خواند. چگونه مى توان از انسان متعالى در جامعه اى پست, سخن گفت؟


بنابراین, اندیشه گرى در باب جامعه, ضرورتى دینى است. تمام انسانها, مسؤول جامعه خویشند:


(كلّكُم راع و كلّكم مسئول عن رعیّته.)


و:


(من اصبح ولم یهتم باُمور المسلمین فلیس بمسلم.)


داده هاى بسیارى از دین رنگ اجتماعى دارد و از همین منظر, نقد و خدشه هاى بسیارى را براى نگرش اول مى توان وارد ساخت.


در این رویكرد, پرداختن به جمع و امور اجتماعى, مقوله ارزشى است. در این تصویر, پیامبر(ص) نه یك راهب منزوى و معنویت گراى كناره جوى, بلكه تلاش گرى غم خوار و انسانى پرتكاپو در دل جامعه است. معنویت در نگاه این دسته به معناى دورى گزیدن از انسانها و درخود فرو رفتن نیست. كوشش و پویایى و بر دوش كشیدن مسؤولیت اجتماعى, عین حقیقت انسانى و معنویت متعالى است. چنانكه پیامبر(ص) خود رهبانیت امت خویش را جهاد در راه خدا دانسته كه در معناى گسترده خود, تمامى تلاشها و تكاپوهاى ایثارگرانه انسان در پهنه اجتماع را شامل است.


از آغازین روزهایى كه پیامبر به دعوت خویشاوندانش پرداخت تا آن زمان كه با تن دادن به تمامى سختیها دین الهى را رسماً اعلام كرد و تا آن روزى كه به ناچار به جدال و مقاتله با خویشان, دوستان و آشنایان خود برخاست و تا آن روزى كه تمام همت و حمیّت او به ابلاغ پیامى گره مى خورد, در همه حال, در پى پى ریزى و استوارسازى جامعه اى دینى بود كه در آن انسانها بتوانند آن گونه كه باید به گذران زندگى بپردازند.


بى گمان پیروى از چنین پیامبرى, با رویكرد ایجاد جامعه دینى, همیشه زمینه آماده اى پیش رو ندارد. در نتیجه, در این هنگام, یا بایستى به سكوت و انزوا تن داد یا به تقیه و توریه روى آورد, اما خطر هرگز! نباید به ستیزه و مبارزه, برخاست, گرچه, حكومت در دست نابكاران باشد و ستم در جامعه بیداد كند, وظیفه آن نیست كه انسان در عرصه سیاسى وارد شود. این نگرش به چند پایه قوام یافته بود:


الف. عنصر غیبت و آرمان ظهور امام زمان كه پیوسته ذهن برخى از فیلسوفان و اندیشه وران اجتماعى را به خود مشغول داشته و به طور جدى به دخالت نكردن آنان در امور حاد سیاسى انجامیده است.


(پس از غیبت امام دوازدهم نظریات تشیّع نسبت به قدرت دنیوى حتى بیش تر متمایل به عدم دخالت در امور سیاسى شد, هر چند این مقاومت منفى در برابر قدرت دنیوى با انكار حقانیت آن قدرت همراه بود و از مشاجره هاى مكرر با رژیم و سلسله ها خالى نبود.)


و تصور ظهور امام زمان با انگاره فراگیر شدن ظلم و فساد, هرگونه تلاش سیاسى را در پیشگاه انتظار منفى قربانى مى كرد و نازیبا مى شمرد.


ب. عنصر واجب بودن حفظ جان. تكلیف بشرى تا پاى جان معنى مى یابد كه نه پیامبر(ص) و نه خداوند, بشر را به فوق توان او تكلیف نمى كنند. آن جا كه خطر از جان گذشتن است, دیگر هرگونه تكلیفى برداشته شده است و گاه عرض و ناموس نیز پاى بند تلاشهاى سیاسى مى شده كه در قالب تقیه و توریه بروز مى یافته است. حافظه تاریخى اسلام از چنین توجیه ها داستانها دارد و امام حسین(ع) در برابر همه اینان است كه مى فرماید: دین در دست آنان بازیچه اى بیش نیست:


(الناس عبید الدنیا والدین لعق على السنتهم یحوطونه حیث مادرّت به معایشهم.)


تا آن جا كه بتوان به نام و نان رسید با دین همراهند و آن گاه كه دیندارى در معناى حقیقى خود, ایثارگرى و جان فشانى طلب كند, دیگر جز به نام و نان نمى اندیشند.


امام خمینى در پاسخ به این دسته از افراد كه تا چند منزلى اسلام, پیش مى آیند, اعلام مى كند:


(فریاد برائت از مشركان در مراسم حج و این یك فریاد سیاسى عبادى است كه رسول الله به آن امر فرمود: حال باید به آن آخوند مزدور كه فریاد مرگ بر آمریكا و اسرائیل و شوروى را خلاف اسلام مى داند گفت: تأسّى به رسول الله و امر خداوند را تخطئه مى كنید و تأسّى به آن بزرگوار و اطاعت فرمان حق تعالى را برخلاف مى دانید, و مراسم حج را از براءت از كفار تنزیه مى كنید و اوامر خدا و رسول را براى منافع دنیایى خود به طاق نسیان مى سپارید و براءت و نفرین را نسبت به دشمنان اسلام و محاربان با مسلمانان و ستمگران بر مسلمین كفر مى دانید.)


این گونه نگاه محدود به دین, نگاهى سودجویانه و به طور طبیعى, غیر ارزشى است.


3. رویكرد تأسیس حكومت دینى:


(اگر جوهر سیاست هنر زندگى و كار با دیگران است, پس چهار تا از پنج ستون اسلام (نماز, روزه, زكات, حج و ستون پنجمى كه در این جا استثنا شده, شهادت به وحدانیت خدا و نبوت محمد است.) براى اعتلاى روح همكارى و انسجام گروهى در میان پیروان این دین, كاملاً مناسبند (جهاد یا جنگ مقدس, كه به زعم بعضى از مسلمین ششمین ستون است. براى ایجاد همین تأثیر داراى قدرت بازهم بیش ترى است.) اگر طبق نظرگاه دیگرى, بزرگ ترین مشخصه سیاست تلاش براى قدرت است, به زحمت مى توان جهان بینى سیاسى بزرگ تر از آن اسلام یافت, زیرا كه اسلام طبیعت انسانى را همواره از هر دو جهت نیازهاى جسمى و روحى ملاحظه مى كند و هرگز به ارایه محض آرمانهاى آن قانع نیست بل همواره در جست وجوى وسایل اجراى آنهاست. و قدرت یك وسیله اساسى براى نیل به این مقصود است. قرآن, مؤمنان را به پیروى از الگوى محمد(ص) كه او را اسوه حسنه مى نامد, دعوت مى كند, چون بزرگ ترین موفقیت محمد(ص), بنیانگذارى دولتى براساس تعالیم اسلام بوده, مسلمین از این جهت نیز موظفند كه از سرمشق وى پیروى كنند.)


امام خمینى از این زاویه به سیره پیامبر نظر مى كند و آن را چیزى بالاتر و والاتر از دیدگاه دو دسته پیشین و فراتر و كامل تر از آنها مى بیند كه در یك جهان بینى خاص معنى پذیراست. نگاه امام به خدا, نبوت, هستى, انسان, دین و قیامت, وى را به تفسیرى متفاوت از سیره كشانده است. او در زندگى پیامبر(ص) جز تلاش براى تشكیل حكومت دینى كه در زمین آن هم جامعه دینى مى روید و هم انسان تربیت شده ربوبى, چیزى نمى بیند:


(سنت و رویّه پیامبر اكرم دلیل بر لزوم تشكیل حكومت است; زیرا اولاً خود تشكیل حكومت داد و تاریخ گواهى مى دهد كه تشكیل حكومت داد و به اجراى قوانین و برقرارى نظارت اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است, والى به اطراف مى فرستاده, به قضاوت مى نشسته, و قاضى نصب مى فرموده و سفرایى به خارج و نزد رؤساى قبایل و پادشاهان روانه مى كرده, معاهده و پیمان مى بسته, جنگ را فرماندهى مى كرده, و خلاصه احكام حكومتى را به جریان مى انداخته است.


ثانیاً: براى پس از خود به فرمان خدا تعیین حاكم كرده است. وقتى خداوند متعال براى جامعه پس از پیامبر اكرم چنین تعیین حاكم مى كند, به این معناست كه حكومت پس از رحلت رسول اكرم(ص) نیز لازم است و چون رسول اكرم, با وصیت خویش فرمان الهى را ابلاغ مى نماید, ضرورت تشكیل حكومت را نیز مى رساند.)


امام, در جاى جاى سخنان خویش, از همان ابتدا, بر این فهم از سیرت پیامبر(ص) پاى فشرده و حركت خویش را در سایه آن توجیه كرده است تصویرى كه امام از زندگى پیامبر(ص) ارائه مى كند, الگویى براى تشكیل یك حكومت دینى و فعالیت مذهبى است. بنابراین, تفسیر حركت امام جز در پناه فهم صحیح سیره رسول, با نگرش حكومتگرى ممكن نیست و با شناخت این وجهه از حیات پیامبر(ص) روشن كردن زوایاى تاریك و مبهم حیات سیاسى امام نیز آسان مى گردد. از این رو مناسب است در عملى مقایسه گون , نگرش امام به سیره پیامبر, در تشكیل حكومت اسلامى, بازگشوده شود.


الف. ضرورت تشكیل حكومت به عنوان هدف بعثت پیامبر(ص): امام در ضرورت تشكیل حكومت, علاوه بر استناد به عقل به سیره پیامبران, بویژه پیامبر اكرم(ص) تكیه مى كند و بر آن است كه تمام پیامبران در صدد ایجاد حكومت بوده اند:


(اهداف آنان این بوده است كه حكومت الله را استقرار بخشند.)


(اراده خداوند تعالى بر آن است كه با رهبرى حكیمانه انبیاء عظام و وارثان آنان, مستضعفین را از قید حكومت طاغوتى آزاد و سرنوشت آنان را به دست خودشان بسپارد.)


و آنان با تكیه به مردم در برابر سلاطین جور, براى شكل دهى به حكومت مبارزه مى كردند. گرچه ممكن است شمارى از پیامبران در دستیابى به این هدف والا توفیق چندانى نیافتند; اما هرگز از آن غافل نبوده اند.


پیامبر اكرم نیز بیش از هر پیامبر دیگرى, در جهت تشكیل حكومت كوشیده:


(تا آخرین لحظات پر بركت زندگى خود, در راه آن, با همه توان, فداكارى و ایثار فرمود.)


(پیغمبر اسلام دستش را دراز كرده بود در اطراف عالم و عالم را داشت دعوت مى كرد به اسلام و دعوت مى كرد به سیاست اسلامى و حكومت تشكیل داد و خلفاى بعد حكومت تشكیل دادند, در صدر اسلام از زمان رسول خدا تا آن وقتى كه انحراف در كار نبود, سیاست و دیانت توأم بودند.)


قیام و حركت پیامبر در تشكیل حكومت براى آن بود كه بتواند اسلام را به مردم ابلاغ كند و آنان را به سوى توحید دعوت كند.


بدین طریق امام به سیره پیامبر(ص) با رویكرد تأسیس حكومت دینى نگریسته و در گام به گام رسالت آن حضرت و لحظه لحظه آن, چیزى جز كوشش براى ایجاد حكومت نمى بیندو بین رسالت آن حضرت به پاى دارى و حكومت پیوندى وثیق مى یابدو بى هریك دیگرى را ناكافى مى داند. بر همین اساس, هرگاه از سوى درباریان و متحجران مورد انتقاد واقع مى شد, بى هیج تردیدى آنان را به زندگى پیامبر و حركت پیامبران ارجاع مى داد:


( ما هم به تبع از نبى اكرم قیام كردیم, براى این كه این ملت محروم را به كمال لایق خودشان برسانیم.)


(و مى خواهیم اسلام را, لااقل, حكومتش را به یك نحوى كه به حكومت اسلام در صدر اسلام شباهت داشته باشد, اجرا بكنیم.)


(درصدر اسلام, از زمان رسول خدا, تا آن وقتى كه انحراف در كار نبود, سیاست و دیانت توأم بودند. این آخوندهاى دربارى و این به اصطلاح سلاطین آمریكایى یا شوروى, یا باید پیغمبر و پیغمبران را و خلفاى پیغمبر و پیغمبران را تخطئه كنند یا باید خود و حكومتهاى خود را تخطئه كنند.)


امام بدین گونه بر حركت خویش صحه گذارده و تحمل و سختیها و دشواریهایى را كه در این راه, دوش مى كشد, به تأسى و پیروى از پیامبر(ص), مى شمارد


امام با این رویكرد, تمامى مراحل تشكیل حكومت را با الگوگیرى از سیره رسول اكرم(ص) پشت سر مى گذارد و صرف ضرورت ایجاد حكومت دینى, او را به افتخار سیاسى نمى كشاند, بلكه بر مبناى سیره و به مقتضاى عقل, به تدریج سدها و بازدارنده ها را از سر راه برداشته و وارد عمل مى شود.

دوشنبه 23/5/1391 - 14:15 - 0 تشکر 509754

مراحل تشكیل حكومت



1. آماده سازى نیروها:



پیش از هر چیز در ایجاد حكومت, داشتن نیروهاى كاردان و خبره لازم است. پیامبر(ص) در سیزده سال حضور در مكه, بدین كار پرداخت و با تحمل سختیهاى بسیارى, به ساختن انسانهایى دست زد كه بتوانند عهده دار مسؤولیت اجتماعى و سیاسى شوند, نیروهایى كه با كم ترین خواسته و مزایا جان خویش را در كف اخلاص نهاده و ایثار كنند.


(مدتى كه در مكه بود, حضرت نمى توانست یك حكومتى تشكیل بدهد, لكن مشغول جمع آورى افراد بود, مشغول یك سیاست زیرزمینى بود.)


دعوتهاى اصولى و تدریجى پیامبر(ص) از پنهانى و انفرادى تا عمومى و آشكارا, از درون شهرى و قومى تا برون مرزى, كوششى توان فرسا, در جمع و ساختن نیروهاى كارآمد براى تأسیس حكومت بود.


(قبلاً كه در مكه بودند, نقشه كشى بود, مسأله, مسأله درست كردن كار و سازنده كردن بود كه افراد را بسازند.)


به همین جهت پیامبر(ص) در مكه بیش تر به پند و اندرز و تواناسازى قواى فكرى و عقیدتى دست مى زند.


(روزهایى كه در مكه به سر مى بردند, فقط تبلیغ الى الله ومعرفى ذات مقدس حق تعالى و معرفى اسلام بود. یاورانى نداشتند تا بتوانند با كمك آنان با مشركین بجنگند و اسلام را گسترش دهند, و همان طور كه در قرآن ملاحظه مى فرمایید سوره هایى كه در مكه نازل شده, فقط جنبه پند و موعظه و معرفى را دارد و از جنگ و جدال صحبتى نیست و متن احكام در آن كم تر شده.)


امام نیز بر همین اساس, حركت خویش را پایه گذاشت و از آن روزى كه تلاشهاى سیاسى را پیشه خود كرد, تا زمان پیدایى انقلاب و به دنبال آن نظام دینى, نیروهایى را پرورده و ساخته بود.


2. فضاسازى براى پذیرش حكومت:


پیامبر(ص) براى به كار بستن هدفهاى سیاسى خویش, بى گمان, جامعه زمان خویش را به درستى شناخته و به دیگر سخن, توجیه خردمندانه اى از وضع و حال موجود داشته است كه در پى آن, در صدد روشنگرى راه عمل و اقدام معقول برآمده. آماده كردن فضاى عمومى, افزون بر آماده سازى نیرو, در دستور كوشش سیزده ساله پیامبر قرار داشته است. آن حضرت, در آغازین روزهاى دعوت خویش, تا آن روز كه به تلاشها و تكاپوهاى آشكار و رسمى دست زد, كارها و فضاسازیهایى براى سامان دهى به یك نظام سیاسى انجام داده است. در این عرصه, بیش از هر چیز, اخلاق, صلابت, سابقه نیكو, نسب و همانندى با عرب و كارایى داشتند و مردم را این خصال زیبا, متوجه او كردند و به سوى او كشاندند.


البته سختیهاى فراوانى كه در این راه كشید, در جاى خود روشن است.


(آقایان مى دانند كه پیغمبر اسلام, تنها قیام فرمود و در یك محیطى كه همه با او مخالف بودند, قیام فرمود و زحمتهاى زیاد, مذمتهاى زیاد, رنجهاى فراوان برده تا این اسلام را به مردم ابلاغ فرمود, دعوت كرد مردم را به هدایت, دعوت كرد به توحید, آن قدر مشقت ایشان تحمل فرمود كه گمان ندارم كسى طاقت آن را داشته باشد.)


نرمى و مهرورزى, خوشرویى و یكدلى و به تعبیر قرآن نرمى قلب و آرامى آن سبب توجه انسانهاى بسیارى به سوى آن حضرت شد, تا بدانجا كه حتى مشركان مكه, در جریان شعب ابیطالب و شكستن پیمان صحیفه, به مخالفت با سران و حمایت از آن حضرت برخاستند و حس همدردى و دلسوزى بر آنان, سرانجام, سران شرك را به تسلیم وا داشت.


سیر منطقى دعوت پیامبر(ص) و حركت حساب شده و دقیق او, كه گاه به خشم شمارى مى انجامید و فرود آمدن تدریجى قرآن كه همچون قطره هاى آب, آهسته آهسته در دل سنگ عرب جاهلى اثر مى گذارد و نیز زیبایى, شیوایى و بى نظیرى كلمات قرآن كه گاه دشمن ترین افراد (چون ابوجهل, ابوسفیان و اخنس بن شریق) را بر مى انگیزد كه به نواى دل انگیز او گوش فرا دهند, همگى در آماده كردن فضاى مناسب براى گامهاى بعدى, در شكل دهى حكومت در مدینه, سخت كارگر بود.


امام نیز با الگوپذیرى از این روش, وارد عرصه گردید و با حركت گام به گام و حساب شده خویش كه گاه به خشم غیرقابل كنترل حكمرانان مى انجامید, فضاى مناسبى را فراهم ساخت تا بتواند حكومت اسلامى را پایه گذارد.


3. دگرگونى پایه هاى نگرش و باورهاى عمومى:


در نگاه سیاست بازان, دستیابى به قدرت به هرگونه, ناپسند نیست. ماكیاولى در كتاب شهریار خود بر آن است كه هدف اساسى فرمانروا, باید حفظ وضع موجود باشد و مقصودش این است كه فرمانرواى جدید, باید وضع موجود را نگاه دارد و بویژه در حفظ سلطله خویش بر نظام حكومتى بكوشد. به نظر وى عالى ترین پاداشى كه مردمان بر سر آن به رقابت بر مى خیزند, (جاه و مكنت) است. یعنى بهترین موهبتى كه بخت قادر به بخشش آن است.


او بر این باور است:


(هركسى كه بخواهد به اصلاح حكومت كشورى همت گمارد و آن را به صورت مقبول در آورد و كارى كند كه بقایش مبتنى بر همگان باشد, باید لااقل تظاهر به حفظ اصول كهن كند به نحوى كه در نظر مردم چنان آید كه تغییرى در نهاد روى نداده است.)


این نگاه توجیه گرانه وسیله براى هدف نامقدس, هرگز در راسته كار پیامبران نیست. پیامبر هم به هدف خود ایمان دارد و هم به وسیله اى كه براى رسیدن به آن به كار گرفته مى شود. وسیله در نگاه پیامبر, به هدف توجیه نمى شود. پیامبر نه در پى دست یابى به مال و مقام دنیا, كه درصدد فراهم كردن زمینه هاى حكومت دینى است و این زمینه, زمانى پدید مى آید كه پایه هاى فكرى و اركان باورى مردم دگرگونى یابد. عرب كه در زندگى قبیله اى خویش, بى تشخص فردى, گاه به عنوان موجودى مملوك در مالكیت اشراف در مى آمد و پذیراى هرگونه ستمى بود, وهرگز براى خویشتن حقى بالاتر از این نمى فهمید, با انگیزشهاى پیامبر و مبارزه هاى پى گیر آن حضرت به خود آگاهى انسانى رسید كه دیگر حاضر به تسلیم در قبال اشراف نمى شد. پایدارى تاپاى جان و تحمل شكنجه بسیار یاسر, سمیه, بلال, خباب بن ارتّ و صهیب و دیگران, نتیجه چنین خودآگاهى است. تبلیغ و روشنگرى پیامبر, با تكیه بر وحى و پشتكارى فردى, و همراهانى دلداده (گرچه اندك) آنچنان باورهاى سنتى را درهم شكست كه عرب بدوى, خود را انسانى هم طراز با همانانى مى دانست كه روزى تصور همسانى, برایش محال مى نمود. دىگر نه حاضر به پذیرش ستم بود و نه در خدمت ثروتمندان, و نه آلودگى به گناه را شأن انسانى خود مى دانست. این دگرگونى در باور و عقیده و تحول جهان بینى, فرصت مناسبى فراهم كرد تا پیامبر بتواند به ساماندهى حكومت بیندیشد. پیامبر هرگز از فرصتهاى موجود كهن, ولى منفى بهره نگرفت و حاضر به استفاده از قدرت مندان و ثروتمندان آن دیار نشد.


امام با در نظر داشت چنین سیاستى, به دگرگونى باورها دست مى زند و به جوان ایرانى كه خود را در مقابل بیگانه, كوچك مى پنداشت, نیرو بخشید تا احساس وجود كند و نیز زنان ایرانى كه یا عزیز و فاسد بودند و یا دیندار محقّر, به عرصه اى كشاند كه هم با ایمان باشد و هم احساس عزت كند و روحانى كه در طى سالیان دراز به باور ارزش بودن كناره گیرى, ظاهرسازى و با زمانه خویش نبودن, خوى كرده بود, دگرگون ساخت.

دوشنبه 23/5/1391 - 14:17 - 0 تشکر 509755

دستیابى به فضاى مادى و تشكیل حكومت:



تمامى تلاش پیامبر بزرگ, زمینه هاى مساعدى فراهم كرد; اما هم چنان تشكیل حكومت ناممكن است; چرا كه گرچه سرزمین مكّه تحول یافته است. و مردم با شرك و مشركان بى میانه شده اند, ولى قدرت مادى مكه هنوز در دست سران شرك است و پیامبر بایستى در پى تأمین آن بكوشد. در این راستا, او به سال یازدهم هجرى با گروهى از مردم یثرب, از قبیله خزرج آشنا مى گردد, كسانى كه از (زمین) به عنوان عنصرى مهم در اركان حكومت, بهره دارند. دعوت از پیامبر و آهنگ آن حضرت و مسلمانان به هجرت, هرگونه بازدارنده تشكیل حكومت را از سر راه برداشته و پیامبر وارد تلاش رسمى تر براى پیاده كردن هدف متعالى خود مى شود.


مدتى كه در مكه بود حضرت نمى توانست:


(یك حكومتى تشكیل بدهد و آمدند به مدینه, آن جا دیگر حكومتى بود, تشكیل دادند.)


(آن روز كه حضرت با آن وضع شكست خورده و ناگوار از مكه خارج گردید, افراد عادى كه سطحى فكر مى كنند, نمى توانستند پیش بینى كنند كه این مهاجرت چه مصالحى به دنبال خواهد داشت, لكن وقتى به مدینه تشریف بردند, معلوم شد چه نتایجى بر هجرت ایشان مترتب بود.)


امام به استناد زندگى پیامبر در مدینه, به روشنگرى حركت خویش مى پردازد و احكام حكومتى و سیاسى كه از این پس براى پیامبر مشخص مى شود, فرا راه امام قرار مى گیرد. امام بر آن است كه اگر بخواهیم حكومتى تشكیل بدهیم, باید با الگو پذیرى از پیامبر(ص) به تبلیغات و تعلیمات دست بزنیم78, بى عرضه داشت واقعیتهاى زندگى آن حضرت و سیره او, تحلیل صحیح و حقیقى از اسلام ناممكن است. امام خود, به وجود بازدارنده هایى بر سر این راه آگاه است. مهم ترین آن, گروه مقتدر و متحجر مقدس نماهاست كه سالیان دراز در باورى ناسره در غلتیده و جز خویش را به راه نمى دانند. اصلاح این مقدس نماها, روى دیگر تبلیغات و تعلیمات است. مبارزه با اینان, بخشى از تلاشها و تكاپوهاى امام را به خود اختصاص مى دهد:


(امروز جامعه مسلمین طورى شده كه مقدسین ساختگى, جلو نفوذ اسلام و مسلمین را مى گیرند و به اسم اسلام صدمه مى زنند. ریشه این جماعت, كه درجامعه ما وجود دارد, در حوزه هاى روحانیت است. در حوزه هاى نجف و قم و مشهد اینها هستند كه اگر یك نفر بگوید بیایید زنده باشید, بیایید نگذارید ما زیر پرچم دیگران زندگى كنیم با او مخالفت مى كنند.)


امام بى هیچ مصلحت اندیشى ماكیاولیستى, در جست وجوى حقیقت زندگى, گام بر مى دارد, اگرچه این نوع نگرش, وى را از پشتیبانى ما دى شمارى محروم كند; اما به روشنى به علماء سفارش مى كند:


(شما قبل از هر كار, تكلیف این مقدس نماها را روشن كنید. با وجود آنها مثل این است كه دشمن به شما حمله كرده و یك نفر هم محكم دستهاى شما را گرفته باشد. اینهایى كه اسمشان مقدسین است, نه مقدسین واقعى, و متوجه مفاسد و مصالح نیستند, دستهاى شما را بسته اند. و اگر بخواهید كارى انجام بدهید, حكومتى را بگیرید, مجلسى را قبضه كنید كه نگذارید این مفاسد واقع شود, آنها شما را در جامعه ضایع مى كنند.)


پیامبر(ص) در مدینه به طور جدى به كارهاى سیاسى روى مى كند. سرزمین مدینه, با دیگر عناصر یاد شده چنین امكانى را براى آن حضرت فراهم آورده است. از بنیانگذارى مسجد قبا, بستن پیمان برادرى میان مهاجران و انصار, تدوین نخستین قانون اساسى تا جنگهاى بسیارى كه پیامبر با آن دست به گریبان شد, همه در راستاى شكل دهى به یك نظام دینى بود. اما او در این دیار نیز از بازدارنده هاى جدى به دور نیست. وجود منافقان و دوچهرگان به ظاهر هم كیش مسلمانان و نیز یهودیان, كسانى كه به هر روى تاب پیروزیهاى پیامبر را ندارند و همچنین مشركان كه دشمنان خارجى مسلمانانند, باز دارنده هاى جدى راه پیامبرند. پیامبر(ص) با به كار بستن روشهاى خوش آیند و خردمندانه, در رویارویى با این سه دسته, كارها را سامان داد. این حركت بزرگ, الگویى بس كارآمد براى امام است.


كه چگونه در جبهه هاى گوناگون داخلى و خارجى به پاك سازى محیط براى تشكیل حكومت بپردازد.

دوشنبه 23/5/1391 - 14:18 - 0 تشکر 509756

ویژگى حكومت پیامبر(ص):



مشروع بودن حكومتها یا بر اساس قراردادهاى اجتماعى و یا براساس اصالت وظیفه انسانى است كه هر یك در جاى خود بحثى پردامنه مى طلبد. فرق اساسى این دو كه در این نوشتار به كار مى آید این است كه: در حكومتهایى كه مشروع بودن خود را از مردم و قرار داد یافته اند, بى گمان هم وضع قانونها و آیینهاى جامعه و هم كارآمدى حكومت را در آن راستا تعریف و تفسیر مى كنند و قلمرو مشروع بودن این حكومتها نیز, برابر پیمانى است كه بدان تن داده اند و بیرون از آن, از حیطه اختیار حكومت خارج است, گرچه مصالحى واقعى اقتضاى دیگرى كند.


اما در نظام اصالت وظیفه, آنچه مشروع كننده حكومت است, شایستگى و وظیفه مندى است, گرچه كارآمدى آن به همراهى مردم تكیه دارد. در چنین حكومتى, همه آنچه كه پسند مردمى است, مشروع نیست, بلكه آنچه مصلحت انسانى (در معناى خاص ارزشى) مشروع است. این جدایى و فرق اساسى, ما را در فهم مشروع بودن حكومت اسلامى یارى مى رساند.


امام مى گوید:


(حكومت اسلام حكومت قانون است. در این طرز حكومت, حاكمیت منحصر, خداست و قانون فرمان و حكم خداست. قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامى حكومت تام دارد. همه افراد از رسول اكرم گرفته تا خلفاى آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون هستند . بارى, حكومت در اسلام به مفهوم تبعیت از قانون است و فقط قانون بر جامعه حكم فرمایى دارد.آن جا هم كه اختیارات محدودى به رسول اكرم و ولایت داده شده, از طرف خداوند است.)


بنابراین حكومت پیامبر, با دیگر حكومتها, در نگاه امام فرق اساسى و جدى دارد, نه استبدادى است كه حاكم اختیار تام داشته و بر جان و مال مردم چیره باشد, بلكه قدرت او محدود به قانونهاى الهى است و هرگز پیامبر از آن بر نمى تابد. بنابراین, مى توان گفت:


(اسلام, بنیانگذار حكومتى است كه در آن نه شیوه استبداد حاكم است كه در آراء و تمایلات نفسانى یك نفر را بر سراسر جامعه تحمیل كند و نه شیوه مشروطه و جمهورى [به سبك شرقى و غربى] كه متكى بر قوانینى باشد كه گروهى از افراد جامعه براى تمامى آن وضع مى كنند, بلكه حكومت اسلامى, نظامى است ملهم و منبعث از وحى كه در تمام زمینه ها از قانون الهى مدد مى گیرد و هیچ یك از زمامداران امور جامعه را حق استبداد رأى نیست. تمام برنامه هایى كه در زمینه زمامدارى جامعه و شؤون و لوازم آن, جهت دفع نیازهاى مردم به اجرا در مى آید, باید بر اساس قوانین الهى باشد. این اصل كلى حتى در مورد اطاعت از زمامداران و متصدیان امر حكومت نیز جارى و سارى است.)


زمامدار در این گونه از حكومت داراى ویژگیهایى است, به گونه اى كه بى وجود آنها, هرگز فردى شایستگى (مشروعیت) حكمرانى نمى یابد, گرچه از طرف مردم پذیرفته و برگزیده شده باشد.


(شرایطى كه براى زمامدار ضرورى است, مستقیماً ناشى از طبیعت طرز حكومت اسلامى است. پس از شرایط عامه مثل: عقل و تدبیر, دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از: 1. علم به قانون 2. عدالت.)


امام, با این تصویر, جدایى بین حكومت اسلامى یافته در زندگى پیامبر اكرم را همراه با شرایط زمامدارى, با دیگر حكومتها و زمامداران آن نشان مى دهد و با این نگاه, الگوى حكومت اسلامى خویش را عرضه مى دارد.


د. هدف حكومت اسلامى: حكومت اسلامى به دنبال چه اهدافى است؟ و براى چه هدفهایى شكل مى گیرد؟ فیلسوفان سیاسى, حكومت را براى هدفهایى دانسته اند. منتسكیو, آزادى و امنیت را هدف حكومتها دانسته و معتقد است كه انسانها با شكل دهى به حكومت و وضع قوانین, به دنبال امنیت و حداكثر آزادى هستند و:


(آزادى حق انجام آن چیزى است كه قانون روا داشته است و اگر كسى بتواند آنچه را كه قانون منع كرده است, انجام دهد, دیگر آزادى وجود نخواهد داشت آزادى سیاسى فرد, آرامش خاطرى است كه از اعتقادش به ایمنى خود [در اجتماع] ناشى مى شود, براى دست یافتن به این آزادى, لازم است كه تشكیلات حكومت به نحوى باشد كه هیچ كس در اجتماع از دیگرى هراسى نداشته باشد.)


آرمان آزادى صلح و امنیت منتسكیو, جاى خود را به (رضایت) جان لاك و ژان ژاك روسو مى دهد. اینان هدف تشكیل حكومتها را رضایت عمومى افراد مى دانند كه در قالب قراردادها حاصل مى شود.


و در نگاه بنتام, غایت و هدف یك قانونگذار, باید سعادت مردم باشد و سعادت در سودمندى همگانى نهفته است.


(بنابراین, علم قانونگذارى عبارت از تشخیص آن چیزى است كه خیر جامعه معینى را كه منافع آن مورد نظر ماست تأمین كند.)


و این سودمندى در میانه و كشاكش جست وجوى لذت و گریز از درد كه تنها غایت آدمى است معنى مى یابد.90. (بنابراین, حكومت را مى توان به پزشكى تشبیه كرد, بدین معنى كه كار آن فقط گزینش از میان چند شرّ است. هر قانونى یك شر است; زیرا هر قانونى نوعى نقض آزادى است. حكومت فقط مى تواند میان شرها یكى را برگزیند. در این حال, هدف قانونگذار هنگام چنین گزینشى چه باید باشد, او باید از دو امر یقین حاصل كند:


اول این كه همواره حوادثى كه او مى كوشد از آنها جلوگیرى كند, در واقع شر هستند.


دوم این كه این شرها بزرگ تر از شرهایى هستند كه او مى خواهد به عنوان وسیله جلوگیرى از آنها به كار برد .)


ژان بُدن, غایت برین حكومت و دولت را, شادى راستین فرد و كشور به طور یكسان در فضیلت عقلى یا تفكر مى داند.و نیز رفاه مادى; چرا كه:


(تفكر و اندیشه, هر چند غایت برتر است, نه انسان مى تواند بدون تأمین غایت فروتر بقاى خود را حفظ كند و نه كشور را مى توان به خوبى اداره كرد, مگر آن كه امور عادى از قبیل نگهبانى و دفاع از اتباع, دادگسترى و تهیه خواربار لازم ملحوظ گردد. همانگونه كه اگر انسان چنان روحش در تفكر مستغرق شود كه خوردن و آشامیدن را از یاد برد, حیاتش دوامى نخواهد داشت.)


دیدگاههاى دیگرى نیز در این باب وجود دارد كه در جاى خود باید جست وجو كرد..


با توجه به چنین دیدگاهها, این بحث, به جد در باب حكومت اسلامى قابل طرح است كه به راستى هدف و غایت آن چیست؟ آیا مى توان براى آن از هدفهاى شمرده شده چیزى پذیرفت یا خیر؟


امام مى گوید:


(عهده دار شدن حكومت فى حد ذاته, شأن و مقامى نیست, بلكه وسیله انجام وظیفه اجراى احكام و برقرارى نظام عادلانه اسلام است.)


و از قول حضرت امیر(ع) نقل مى كند:


(حكومت براى هدفهاى عالى; یعنى براى اجراى حق و از بین بردن باطل است, نه براى به دست آوردن منصب و مقام.)


و در جاى دیگر مى گوید:


(آنها [انبیا و اولیاء] مى خواهند ملت را هدایت كنند, راه ببرند و همه مصالحى كه براى انسان متصور است, براى جامعه متصور است. سیاست این است كه جامعه را هدایت كند, در راه ببرد. تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت كند به طرف آن چیزى كه صلاحشان است, صلاح ملت است, صلاح افراد است و این مختص به انبیاء است و دیگران این سیاست را نمى توانند اداره كنند.)


امّا روشن است آنچه امام به عنوان هدف حكومت اسلامى بر شمرده, خود به بسط و تفسیر نیازمند است. بدین معنى كه هدف برین هدف اعلاى حكومت اسلامى چیست؟ و نیز روش تربیت در این حكومت چگونه است؟ كاركردها, و ابزار و روشهاى آن در رویكرد امام به سیره حضرت رسول, كدام است؟

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.