• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 469)
دوشنبه 23/5/1391 - 10:55 -0 تشکر 509018
شقی‌ترین افراد از زبان آیت‌الله ملاحسینقلی همدانی


خبرگزاری فارس: مرحوم آیت‌الله ملاحسینقلی همدانی از علمای قرن گذشته می‌گفت: شقی‌ترین افراد، آن کسی است که شب‌های قدر را هم به غفلت و گناه بگذراند.

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله روح‌الله قرهی، مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران به مناسبت ماه رمضان، به شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی می‌پردازد که قسمت بیست‌و یکم آن در پی می‌آید.

پروردگار عالم به قدری بندگانش را دوست دارد که ولو به لحظه های جدایی انسان از خودش را نمی‌پسندد و حسب روایات شریفه و آنچه اولیاء الهی تبیین کردند، گناه یعنی دور شدن از حبّ پروردگار عالم و جواب منفی دادن به آن.

پروردگار عالم به قدری به بندگانش عشق دارد که بالاترین مسندی را که متعلّق به ذات احدیّت است، به انسان تقدیم کرد و آن سجده است. طوری که ملائکه متعجّب شدند ولی اطاعت کردند امّا ابلیس که شش هزار سال عبادت کرده بود، متحیّر ماند.

لذا اولیاء خدا در باب سجده اینطور بیان کردند که سجده بر انسان؛ دلالت بر حبّ شدید نسبت به بندهاش هست. امّا مع‌الأسف این انسان علیرغم این که سجده متعلّق به او شد و پروردگار عالم او را خلیفه خود خطاب کرد «إنّی جاعل فی الارض خلیفة»؛ از خدا دور شد.

علّت بشیر و نذیر بودن انبیاء عظام، حبّ پروردگار عالم به انسان

پروردگار عالم به انحاء مختلف به انسان هشدار داد و فرمود: ای انسان! مواظب باش! مراقب باش! حتّی برای این که او را از دوری خودش بترساند، فرمود: شیطان دشمن من و دشمن شماست «عدوی و عدوکم». انذارها و بشارت‌ها را از طریق انبیاء عظام و کتب الهی‌اش به انسان‌ها تبیین فرمود. 

بعضی از عرفای عظیم‌الشّأن یک تعبیر بسیار عالی و زیبایی را نسبت به بشیر و نذیر بودن انبیاء عظام بیان فرمودند. می‌فرمایند: این که پروردگار عالم به انبیا خود عنوان بشیر و نذیر داده است، به خاطر یک مطلب است که انسان‌ها بدانند خدا به واسطه انذار و بشارتش می‌خواهد اعلان کند: ای انسان! من تو را دوست دارم. ای انسان! من تو را یله و رها نگذاشتم.

کما این که همان بدو هبوط حضرت آدم اینگونه بیان فرمود: «قلنا اهبطوا منها جمیعا فإمّا یأتیّنکم منی هدی فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون»، صورت ظاهر هبوط پدر و مادر ماست امّا به واسطه هبوط آن دو بزرگوار، هبوط همه انسانهاست.

فرمودند: من شما را یله و رها نمی‌گذارم، برای شما هادی می‌فرستم امّا اگر شما از هدایتگر تبعیّت کردید، خوف و حزنی بر شما نیست.

انسان؛ تنها دردانه خلقت که متعلّق به احدیّت است

لذا آن هادیان الهی را بشیر و نذیر قرار داده است تا انسان‌ها از خودش دور نگردند. چون تنها ما هستیم که متعلّق به خودش هستیم، در حدیث قدسی فرمود: «خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی»؛ همه اشیاء را، عرشم را، فرشم را، هر آنچه را که بین زمین و آسمان هست، برای تو خلق کردم امّا تو را برای خودم!

تنها دردانه خلقت که متعلّق به احدیّت است، انسان است. حتّی ملائکه هم متعلّق به ذوالجلال و الاکرام نیستند.

شب قدر و هبوط فوج فوج آسمانیان به زمین

ملائکه هم متعلّق به انسان هستند. دلیلش همین شب قدر است، «تنزل الملائکة و الروح». این ملائکه و روح نازل می‌شوند. یکی از علل آن این است که زمین، مرکز نور می‌گردد «لیلة القدر» و همه مقدّرات خلقت، به دست حجّت خدا رقم می‌خورد و امضاء می‌گردد و ملائکه هم باید مقدّراتشان به دست حجّت خدا رقم بخورد.

امشب زمین غوغایی است! غوغا! محشر است! فوج فوج ملک! فوج فوج آسمانیان هبوط به زمین پیدا می‌کنند. امشب نور است! نورٌ فوق کلّ نور! آن نوری که همه چیز از زمین نشأت گرفته می‌شود. چون حجّت خدا و خلیفه‌الله بر روی زمین است.

شرط تعلّق تمام اشیاء به انسان

لذا ملک هم متعلّق به انسان است، هر شیئی متعلّق به انسان است. ذوالجلال و الاکرام بی‌نیاز مطلق است، اگر بگوییم: ملک نبود نعوذبالله، نستجیربالله، کار ذوالجلال و الاکرام پیش نمی‌رفت؛ این با احدیّت و صمدیّت خدا به هیچ عنوان سازگاری ندارد. خدا، آن خدایی است که خود فرمود: «کن فیکون»، بشو، می‌شود.

تازه اولیاء خدا فرمودند - که صحیح هم فرمودند - : تمثیل «کن فیکون» برای این است که ما بفهمیم و إلّا اراده ذوالجلال و الاکرام، اراده حکمتیّه هست و بلافاصله آن اراده، خلق است. خلقت در اراده است و نیاز به «کن فیکون» نیست. امّا «کن فیکون» برای تفهیم به انسان است.

او نیازی به ملک ندارد که ملک بخواهد امور آسمان‌ها را بگذراند. همه متعلّق به انسان است. آن شوکت جلالیّه ذوالجلال و الاکرام برای این است که به انسان بگوید: ای انسان! این همه شوکت، جلال، جبروت و عظمت من را ببین، همه در اختیار توست؛ چرا؟ چون تو خلیفه من هستی، «إنّی جاعل فی الارض خلیفة».

همه این شوکت، جلال، جبروت و عظمت در اختیار توست، به شرط آن که تو انسان باشی؛ همان انسانی که فرمود: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم». اگر در همان «احسن تقویم» باشی، تو همان کسی هستی که خلیفه منی.

ای احسن! تو اسفل شدی

وقتی انسان هبوط پیدا کرد، مع‌الأسف مقام اصلی خودش (انسانیّت) را گم کرد. نفس امّاره، این نفس دون با شیطان بیرونی، ابلیس ملعون که خود فرمود: «عدوی و عدوکم» و لشکریانش که باز خود فرمود: «من الجنة و النّاس»، همه و همه کاری کردند که انسان از مقام خودش پایین آمد. تا چه حد پایین آمد؟

درد است! درد! درد! «ثم رددناه اسفل السافلین»، او که احسن بود، باب افعل التّفضیل است؛ یعنی برترین بود، آنقدر پایین آمد که پست‌ترین شد! طوری که قرآن کریم و مجید الهی بیان فرمود: می‌خواهید بگویم اسفل تا کجاست؟ «کالانعام بل هم اضلّ». ای انسانی که خلیفه‌الله بودی! تو اسفل شدی، ای احسن! تا جایی که مع‌الأسف تو چون چهارپایان شدی.

اولیاء گفتند: خداوند این کاف تشبیهیّه را در «کالانعام بل هم اضلّ» قرار داد تا اهانت به حیوان نشود!!!

محبوب ترین بندگان در نزد خدا

حالا خدا می‌خواهد این را برگرداند. به واسطه حبّی که به انسان دارد، حتّی از او که «کالانعام بل هم اضلّ» شده هم دست بر نمی‌دارد. لذا مواقعی را قرار می‌دهد که او را برگرداند.

از جمله خودش به لسان خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان فرمود: «یَقُولُ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالى: إِنَّ أَحَبَّ الْعِبادِ إِلَىَّ الْمُتَحابُّونَ مِنْ أَجْلى، الْمُتَعَلِّقَةُ قُلُوبُهُمْ بِالْمَساجِدِ وَ الْمُسْتَغْفِروُنَ بِالاسْحارِ أُولئِکَ إِذا أَرَدْتُ بِأَهْلِ الْأَرْضِ عُقُوْبَةً ذَکَرْتُهُمْ فَصَرَفْتُ الْعُقُوبَةَ عَنْهُمْ»، پروردگار عالم می‌فرمایند: محبوبترین بندگان من ...

1. آن کسانی هستند که به خاطر من به دیگران حبّ بورزند. لذا اوّلین مورد دوستی و رفات بین بندگان است تا از خون و خونریزی که کار ابلیس ملعون است، جلوگیری شود. پس آنهایی که مثل یهود و صهیونیسم جهانی در عالم خونریزی می‌کنند؛ طبق فرمایش خود خدا، دشمن خدا هستند.

2. آن کسانی هستند که قلبهای‌شان برای مساجد و جایگاههای سجده است؛ یعنی به خدا و عبادت عشق می‌ورزند.

3. آن کسانی هستند که در سحرگاهان به استغفار خدا مشغول هستند.

حال، اینها چه کسانی هستند؟ اینها کسانی هستند که اگر من برای اهل زمین به واسطه گناهانشان، عقوبتی را اراده کنم و بخواهم آنها را عذاب کنم؛ وقتی به یاد آنها می‌افتم، عذاب را برطرف می‌کنم - کسانی که باورشان نمی‌شود یک عدّه اولیاء خدا هستند که خداوند به واسطه آنها عذاب را برمی‌دارد، به این روایت شریفه خوب دقّت کنند -

علّت حضور انسان ها در مراسم لیالی قدر

خدا، آن مرد الهی، حاج شیخ جعفر مجتهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. آیت‌الله سیّد عباس ابوترابی، پدر مرحوم سیّد علی‌اکبر ابوترابی، آن مرد مبارز و آن آزاده بسیار معظّم که هر دو با هم غریق رحمت الهی شدند، به نقل از ایشان بیان می‌کردند: حاج شیخ جعفر می‌فرمود: پروردگار عالم سحرگاهان را چون عنوان حبّ قرار داد و می‌خواهد بندگانش همین حال را پیدا کنند، شب قدر همه بندگان را  به ‌انهای می‌کشاند.

لذا می‌بینید یک عدّه امکان دارد که در طیّ سال مع‌الأسف در مسجد و مجالس دعا و ذکر نیایند امّا شب قدر می‌گویند: هر طوری هست باید برویم، امشب مقدّرات رقم می‌خورد. لذا می‌آیند و عبادت و دعا می‌کنند.

ایشان فرموده بود: پروردگار عالم می‌خواهد که بندگانش بیایند تا اگر عذابهایی مقدّر است، به واسطه این دست بردن به سوی آسمان و اشک و ناله و انابه و توبه و استغفار، آن عذاب‌ها را بردارد.

چون خدا محبّین خود را به واسطه استغفار می‌شناسد و می‌خواهد حبّش را به بندگان دیگرش هم اعلان کند که ای بنده من! هم من تو را دوست دارم و هم تو، من را؛ لذا دل شب، آن هم سحرگاهان لیله‌القدر انسان‌ها را می‌کشاند تا آنها بیایند ناله، استغفار و دعا کنند. برای همین اصلاً معلوم نکرد که شب قدر چه موقع است.

شب قدر و آمرزش گناهانی به عدد ستارگان و به سنگینی کوه ها و به وسعت دریاها

حضرت امام محمّد باقر(صلوات اللّه و سلامه علیه) فرمودند: «مَنْ أحْیا لَیْلَةَ القَدْرِ غُفِرَتْ لَهُ ذُنوبُهُ ولَوْ کانَتْ ذُنوبُهُ عَدَدَ نُجُومِ السَّماءِ ومَثاقِیلَ الجِبالِ ومَکایِیلَ البِحارِ»، کسی که شب قدر را احیا بگیرد و زنده نگاه دارد گناهانش آمرزیده می‌شود. اگر چه گناهانش به عدد ستارگان آسمان و به سنگینی کوهها و به وسعت دریاها باشد.

- نامش هم احیاء است امّا مع‌الأسف بعضی‌ها اینگونه تبلیغ می‌کنند که در اوّل شب قرآنی بر سر بگذارند و بعد بخوابند. در حالی که اصلاً احیاء و شب زنده‌داری «حتّی مطلع الفجر» است و چقدر هم خدا، جمعیّت را دوست دارد. اصلاً خدا به انبیا خودش گفته که هر وقت می‌خواهد عذابی نازل کند، همه بیرون بیایند و با حالت زار گریه کنند - از حضرت امام محمّد باقر(صلوات اللّه و سلامه علیه) سؤال کردند: چرا سه شب به عنوان شب قدر قرار داده شده است؟ حضرت فرمودند: به خاطر این که پروردگار عالم بندگانش را دوست دارد، او حبّ را اراده می‌کند و حبّ در دل شب است.

حضور بیماران در مراسم لیالی قدر

شیخ طوسی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن آیت عظمی روایتی را نقل می‌کند که «کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَرِیضاً مُدْنِفاً فَأَمَرَ فَأُخْرِجَ إِلَى مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَکَانَ فِیهِ حَتَّى أَصْبَحَ لَیْلَةَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَان»، حضرت به شدّت مریض بودند ولی با این حال تا صبح شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان در مسجد بودند. به نظر این روایت می‌خواهد بیان کند: حضرت از شب نوزدهم تا صبح شب بیست و سوم به حالت اعتکاف در مسجد بودند با این که سخت مریض بودند.

لذا ای کاش مریضانی را هم که در بیمارستان‌ها هستند و خیلی وضع بدی ندارند، به مراسم لیالی قدر بیاورند.

تعیین مقدّرات به واسطه خود انسان

خدا اینطور دوست دارد حبّش را به بندگانش نشان دهد و می‌خواهد تعیین مقدّرات انسان را در دل شب به واسطه خود انسان قرار دهد.

خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرین»، این کتاب مبین را در شبی پربرکت نازل کردیم - اصلاً این شب را مبارک قرار داده است - و ما همواره انذار کننده بودیم.

همانطور که عرض کردم خدا این انذار خود را به طرق مختلف بیان کرده است که بندگان من! مواظبت کنید، هشیار باشید، نکند از من دور شوید!

«فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیم» در آن شب هر امری بر طبق حکمت پروردگار عالم تنظیم می‌گردد.

برخی از مفسّرین، ذیل این آیه شریفه بیان فرمودند: این که در اینجا می‌فرماید در شب قدر قرار داده شده و روایات هم می‌فرمایند در دل شب احیا بگیرد، برای این است که خدا می‌خواهد بگوید: بنده من! مقدّراتت را هم به دست خودت قرار دادم.

شقی‌ترین افراد

لذا آن عارف بزرگوار، ملاحسینقلی همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: شقی‌ترین افراد، آن کسی است که شبهای قدر را هم نعوذبالله، نستجیربالله به غفلت و گناه بگذراند.

خدا دعوت می‌کند و می‌خواهد او هم باشد، امّا او حتّی این شب را هم غافل باشد و گناه کند، وامصیبتا!

شب تقدیر، شب قضا و شب امضاء

حضرت صادق القول والفعل، امام جعفر صادق فرمودند: «فِی لَیْلَةِ تِسْعَ عَشْرَةَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ التَّقْدِیرُ»، شب نوزدهم همه امور و مقدّرات رقم می‌خورد، «وَ فِی لَیْلَةِ إِحْدَى وَ عِشْرِینَ الْقَضَاءُ»، در شب بیست و یکم آن قضای الهی برای انسان ترسیم می‌شود. «وَ فِی لَیْلَةِ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ إِبْرَامُ مَا یَکُونُ فِی السَّنَةِ إِلَى مِثْلِهَا لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ أَنْ یَفْعَلَ مَا یَشَاءُ فِی خَلْقِه»، امّا در شب بیست و سوم شب امضاء و توقیع است. این توقیع و امضاء هم به دست حجّت خدا و خلیفهالله است که شب بیست و سوم مهمتر از دیگر شبهاست.

راه نزدیک کردن فاصله انسان تا جنّت

وجود مقّدس ثامن الحجج، قبله ایران، آقا علی‌بن موسی‌الرضا(صلوات اللّه و سلامه علیه) می‌فرمایند: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیَکُونُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجَنَّةِ أَکْثَرُ مِمَّا بَیْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لِکَثْرَةِ ذُنُوبِهِ»، بین انسان و جنّت، به خاطر کثرت گناهانش، فاصلهای به اندازه فرش تا عرش می‌افتد.

اینقدر گناه می‌کند که خدا او را از بهشت دور می‌کند، فقط یک چیز، او را نزدیک می‌کند، آن چیست؟ «فَمَا هُوَ إِلَّا أَنْ یَبْکِیَ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ نَدَماً عَلَیْهَا حَتَّى یَصِیرَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهَا أَقْرَبُ مِنْ جَفْنِهِ إِلَى مُقْلَتِه»، انسان از ترس خدا گریه کند.

اولیاء خدا می‌گویند: «خَشْیَةِ اللَّهِ» به معنی این نیست که کسی از خدا بترسد، بلکه یعنی این که انسان بترسد که دیگر به خدا نزدیک نشود. یعنی بترسد که خدا او را دیگر راه ندهد و از گردونه بندگی خارج کند.

لذا می‌فرمایند راه نزدیک کردن آن فاصلهای که به خاطر گناه افتاده این است که انسان از ترس دور شدن از خدا و به خاطر پشیمانی و ندامت، طوری گریه کند که اشکش جاری شود. دیگر جنّت خدا حتّی از سیاهی داخل چشم به او نزدیکتر می‌شود.

خدا می‌گوید: انسان بیا، ناله کن، اشک بریز تا من تو را بخرم و این دوری را با ناله و سحرخیزی و اشک نزدیک کن.

تنها زمان آشتی با دل خدا در دل شب و راه آشتی کردن، ندبه و فغان و اشک و ندامت و اظهار عجز در سحرگاهان است.

آمدن ما در دل شب و به خصوص لیالی قدر برای این است که بگوییم: خدا! ما جاهل بودیم، ما که دشمن نیستیم، از روی جهل، گناه کردیم. حالا هم آمدیم بگوییم پشیمانیم. هم پیش شما خجلیم و هم پیش آقا جانمان، امام زمان. مدام صدا می‌زنیم: «اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج» امّا وقتی اعمالمان را می‌بینیم شرمندهایم! لذا امشب آمدیم این ندامت را با این ناله و فغانها اعلان کنیم.

عزیز من! امشب در خودت باش، به یاد امام زمان باش، صدقهای کنار بگذار و فکر نکن رفیقت کنارت هست، اگر احساس خجالت میکنی به جای دیگری برو ولی در جمعیّت باش و دستت را بالا بیاور و ناله و فغان کن.

الآن ملائکه فوج فوج می‌آیند و جایی هم بیشتر می‌آیند که اشک و ناله و فغان بیشتر باشد. ملائکه می‌آیند بالهایشان را به این اشکها می‌مالند. چه در این اشک نفهته شده که این‌قدر نورانیّت و شفا و قدرت دارد؟!

دوشنبه 23/5/1391 - 12:44 - 0 تشکر 509416

خیلی طولانیه ادم حوصله اش نمیاد بخونه

دوشنبه 23/5/1391 - 13:52 - 0 تشکر 509738

آیت الله العظمی ""ملا حسین‌قلی شوندی"" مشهور به ملا حسین‌قلی همدانی به سال ۱۲۳۹ قمری در روستای شوند(شیعه وند) از توابع همدان چشم به جهان گشود. نسب آن جناب به صحابی مشهور پیامبر اسلام، جابربن عبدالله انصاری باز می‌گردد. در کتاب «بزرگان و سخن سرایان همدان» آمده است: در زادگاه وی، روستای شوَند جمع زیادی از نوادگان جابر زندگی می‌کنند.آخوند همدانی فرزند رمضان‌علی بود. در اوایل زندگی، رمضان‌علی از داشتن فرزند محروم بود. تا این که توفیق زیارت امام حسین ـ علیه السلام ـ برای او حاصل شد. رمضان‌علی در کنار بارگاه ملکوتی امام حسین ـ علیه السلام ـ نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسری به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را برای ترویج مذهب جعفری تربیت کند. پس از مراجعت از کربلا، دعای او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندی قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اولی را حسینقلی (نوکر امام حسین ـ علیه السلام ـ) و فرزند دوم را کریم‌قلی (بنده خدا) (آیت الله العظمی حاج کریم قلی شوندی) نامید. رمضان‌علی علاقه شدیدی به روحانیت داشت. آرزویش این بود که فرزندانش از عالمان دین محسوب شوند. از این رو او را به تهران فرستاد تا به تحصیل علم پرداخته و در زمره عالمان درآید. وی در تهران نزد شیخ عبدالحسین تهرانی تحصیل کرد. همچنین مدتی در سبزوار شاگرد حکیم ملاهادی سبزواری بود و بعد از آن راهی عتبات گردید. ملاحسینقلی در نجف به درس شیخ مرتضی انصاری حاضر شد و بعد از چندی با آقا سید علی شوشتری آشنا گردید و زیر نظر او به سلوک پرداخت. آخوند ملاحسینقلی شوندی (همدانی) از برجسته‌ترین عرفای متأخر شمرده می‌شود.

دوشنبه 23/5/1391 - 13:53 - 0 تشکر 509740

سه حكایت از ملا حسینقلی همدانی

دوشنبه 23/5/1391 - 13:54 - 0 تشکر 509741


عفو و گذشت 


كرامت نفس و بزرگواری ایشان از جمله خصلت‌هایی است كه در شاگردان و یاران او نفوذ كرده بود. در این مورد، علامه طهرانی از نوة آخوند نقل می‌كند: «در یكی از سفرهای زیارتی كه آخوند با اصحابشان پیاده به كربلا مشرف می‌شدند، در راه، راهزنان بیابانی اموال ایشان را غارت كرده و هر چه دارند، می‌ربایند. سپس كه عارف همدانی را می‌شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم كرده و معذرت می‌خواهند. آخوند ملا حسینقلی فقط كتابهای وقفی را كه ربوده بودند، پس می‌گیرد و بقیة كتب و اموال را نمی‌گیرد و می‌فرماید: «به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال كردم؛ چو راضی نشدم به واسطة من خداوند كسی را در آتش دوزخ بسوزاند و نمی‌خواهم به خاطر من لقمة حرام از گلوی كسی پائین برود و موعظه در او بی‌اثر باشد.»

دوشنبه 23/5/1391 - 13:55 - 0 تشکر 509742


رازپوشی 


بعضی از اولیای الهی در این عالم، باطن انسانها و صفات حیوانی آنان را می‌بینند و می‌شناسند، ولی از آن جا كه مظهر صفت ستّار العیوب الهی‌اند، سرپوشی می‌كنند و رازهای مردم را فاش نمی‌كنند. عارف فرزانة همدانی از این چنین عظمت روحی برخوردار بود. شیخ محمد رازی در این رابطه، از زبان یكی از شاگردان آخوند نقل می‌كند: 
«آخوند ملا حسینقلی همدانی كه مربی اخلاق و عالم ربانی و سالك حقیقی و دارای كرامات و صاحب مكاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، علی ـ علیه السلام ـ مشرف می‌شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص می‌رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیرافكنده و با عجله به منزل خود می‌رفت. ما از نحوة تشرف آن چنانی و از برگشتن این چنینِ وی در تعجب بودیم، تا روزی در صحن مطهر مراقب ایشان بودم. وقتی به آن كیفیت بیرون آمد و به شتاب رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوی ـ علی مشرفها السلام ـ سوگند دادم كه علت آن گونه تشرف و این گونه مراجعت چیست؟ گفت: امّا آن گونه تشرف وظیفة هر كسی است كه عارف به مقام ولیّ الله اعظم، امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ باشد كه با كمال خضوع و خشوع مشرف گردد و امّا علت این گونه مراجعت برای این است كه اثر تشرف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت علی ـ علیه السلام ـ عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملكوتی است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منكشف می‌گردد، نمی‌خواهم چشم من به یكی از دوستانم بیفتد كه مبادا آنها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهای پنهانی و عیوب نهانی آنان پیش من فاش شود. و در نتیجه نفس من از آنان مكدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دل می‌خواهد سرّ آنها حتی در پیش نفس من پوشیده بماند.

دوشنبه 23/5/1391 - 13:56 - 0 تشکر 509744

عبد فرّار از اراذل و اوباش نجف اشرف بود كه مردم او را در ظاهر، احترام می‌كردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند. این فرد شرور اگر میل به چیزی پیدا می‌كرد یا دوستدار مالی می‌شد، كسی نمی‌توانست او را از دست‌یابی به خواسته‌اش باز دارد. 
مردم نجف از دست او در آزار بودند. در یكی از شبها كه آخوند ملاحسینقلی همدانی از زیارت حضرت امیر ـ علیه السلام ـ باز می‌گشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود. عارف همدانیبدون هیچ توجهی از كنار او گذشت. این بی‌توجهی آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جای خود حركت كرد تا این شیخ پیر را تنبیه كند. دوید و راه را بر او سد كرد و با لحنی بی‌ادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نكردی؟! عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو كیستی كه من باید حتماً به تو سلام می‌كردم؟ گفت: من عبد فرّارم. آخوند ملاحسینقلی به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار كرده‌ای یا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت. 
فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز یكی از بندگان خدا فوت كرده هر كس مایل باشد به تشییع جنازة او برویم. عده‌ای از شاگردان آخوند به همراه ایشان برای تشییع حركت كردند. ولی با كمال تعجب دیدند آخوند به خانه عبد فرار رفت. آری او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغی معروف است كه آخوند از او به عنوان بندة خدا یاد كرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشییع جنازة تمام شد. یكی از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرارا رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟ همسرش گفت: نمی‌دانم چه می‌شد؟ او هر شب دیروقت با حال غیرعادی و از خود بی‌خود منزل می‌آمد، ولی دیشب حدود یك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم می‌زند و با خود تكرار می‌كرد: عبد فرار تو از خدا فرار كرده‌ای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد. عده‌ای از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلی همدانی به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ایشان فرمودند: «من می‌خواستم او را آدم كنم و این كار را نیز كردم، ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.»

دوشنبه 23/5/1391 - 14:0 - 0 تشکر 509746

دستورالعمل ملا حسینقلی همدانی

در منهاج النجاه مرحوم ملا محسن فیض - رضوان الله جل جلاله علیه - مذكور است كافى و شافى است از براى عمل شب و روز تو. به همان نحو عمل نما، و سعى كن كه عمل و ذكرت به محض زبان نباشد، و با حضور قلب باشد، كه عمل بى حضور اصلاح قلب نمى كند، اگر چه ثواب كمى دارد. البته ، البته ! از غذاى حرام فرار كن . مخور مگر حلال غذا را كم بخور، و زیاد مخور، یعنى زیاده بر حاجت بینه مخور. نه چندان بخور كه تو را سنگین بكند، و از عمل باز دارد، و نه چندان كم بخور كه ضعف بیاوردد، و به سبب ضعف از عبادت مانع شود، و هر قدر بتوانى روزه بگیر، به شرطى كه شب ، جاى روز را پر نكنى . الحاصل غذا به قدر حاجت بدن ممدوح و زیاده و كم ، هر دو مذموم

سه شنبه 24/5/1391 - 10:59 - 0 تشکر 511752

شاگردان ممتاز او

. آقا سیخ محمد بهاری همدانی (متوفا: 1325 هـ . ق) او از اصحاب خاص آخوند همدانی بود.
سید احمد كربلایی می‌گوید: ما پیوسته در خدمت مرحوم آیت الحق، آخوند ملا حسینقلی بودیم و آخوند صد در صد برای ما بود، ولی همین كه آقای شیخ محمد بهاری با آخوند آشنا گردید، آخوند را از ما ربود

سه شنبه 24/5/1391 - 11:0 - 0 تشکر 511753

. میرزا جواد آقا ملكی تبریزی (متوفا: 1343 هـ . ق): او از استادان علم عرفان و از مربیان بزرگ سیر و سلوك محسوب می‌شود. وی در چند جا از آثار خود، به بهره‌گیریش از آخوند ملاحسینقلی همدانی اشاره كرده و مراتب حق شناسی خود را به او بیان كرده است. مرحوم ملكی تبریزی استاد اخلاق و عرفان امام خمینی (ره) بود. امام خمینی آن چنان به او ارادت می‌ورزید كه هنگام بازگشت از پاریس به ایران، در قم به قبرستان شیخان رفته و با كمال تواضع با تحت الحنك عمامة خویش ـ با آن كه همیشه دستمال همراه داشت ـ غبار سنگ قبر استاد را زدود و به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت.

سه شنبه 24/5/1391 - 11:0 - 0 تشکر 511754

سید احمد كربلایی طهرانی (متوفا: 1332 هـ . ق): او از بزرگان اهل عرفان می‌باشد و شاگردان مهمی در این رشته تربیت كرده است كه آقا سید علی قاضی، معروف‌ترین استاد عرفان در عصر ما یكی از برجسته‌ترین تربیت یافتگان مكتب اوست. علامه طباطبایی (ره) شاگرد با واسطة او عبارات عالی در مورد عظمت ایشان به كار برده است.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی