• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 242)
شنبه 21/5/1391 - 22:5 -0 تشکر 504649
اندیشه و منش سیاسى - اجتماعى آیة الله سید محمدكاظم طباطبایى یزدى

رضا رمضان نرگسى

یكى از شخصیتهاى برجسته شیعه، كه طى دو سده اخیر، بر حیات علمى (فقه) و سیاسى شیعیان تاثیر انكار ناپذیر دارد و كتاب فقهى ایشان به عنوان مهمترین منبع فقهى شناخته شده; به طورى كه امروزه هیچ فقیهى نمى‏تواند خود را بى‏نیاز از این كتاب بداند، مرحوم سید كاظم یزدى است . مرحوم سید را معمولا با بینش‏هاى عمیق فقهى‏اش مى‏شناسند، لیكن بعد مهم دیگرى از شخصیت وى، كه بعد سیاسى اوست، همواره تحریف شده یا در هاله‏اى از ابهام مانده است; چرا كه با تسلط جریان روشنفكرى بر جامعه مسلمانان در قرن اخیر، هر چه كه موافق این جریان نبود یا وارونه جلوه داده مى‏شد یا بكلى از ذهن جهانیان محو مى‏گشت و متاسفانه پروژه تحریف حقایق هنوز هم در خط روشنفكرى ما وجود دارد .

سید یكى از كسانى بود كه پروژه تحریف و ترور شخصیت‏با شدت تمام در مورد او اجرا شد و با آنكه هنوز هم چهره نورانى‏اش در زمینه سیاسى بر تارك باشكوهترین نهضتهاى اسلامى معاصر جلوه‏گر است، تلاش كردند تا از او چهره‏اى منفور به نسل‏هاى بعد معرفى كنند

شنبه 21/5/1391 - 22:6 - 0 تشکر 504653

گذرى بر زندگى سید



مرحوم آیة الله سید محمدكاظم طباطبایى یزدى معروف به «صاحب عروه‏» در سال 1247ه . ق . (یا 1256 بنا به اختلاف اقوال) در ده كسنویه یزد (كه اكنون جزو شهر شده) در خانواده‏اى كشاورز چشم به جهان گشود .


وى دروس مقدماتى (ادبیات و سطوح اولیه) را در مدرسه علمیه دو منار یزد گذراند و سپس براى فراگیرى سطوح بالاتر، راهى مشهد شد . در آن‏جا، هیئت و ریاضیات را آموخت و آن گاه به اصفهان آمد و از محضر آیات وقت; از جمله شیخ محمدباقر نجفى و سید محمدباقر خوانسارى، صاحب روضات الجنات و آیة‏الله میرزا محمدهاشم چهارسوقى و آیة‏الله ملامحمد جعفرآبادى كسب علم و فضل نمود . و از مرحوم نجفى (پدر بزرگوار آقانجفى اصفهانى و حاج آقا نور الله) اجازه اجتهاد گرفت . سید در سال 1281ه . ق . وارد حوزه نجف اشرف شد، ورودش مصادف بود با وفات شیخ اعظم، مرتضى انصارى و انتقال مرجعیت‏به میرزاى شیرازى . آن بزرگوار از محضر فقهاى بزرگى چون میرزاى شیرازى، شیخ مهدى جعفرى، شیخ راضى نجفى، فرزند شیخ محمد جعفر و آیت الله شیخ مهدى آل كاشف الغطا كسب فیض كرد تا آنكه خود در نجف اشرف به تدریس و تعلیم فقه و سایر علوم پرداخت . دیرى نگذشت كه او از بزرگترین مراجع عصر خود گردید . به ویژه پس از در گذشت مرحوم آخوند خراسانى، اكثریت قاطع شیعیان جهان مقلد و مطیع فتواى او شدند .

شنبه 21/5/1391 - 22:7 - 0 تشکر 504659

مقام علمى



در مورد مقام علمى سید همین بس كه در دوران اخیر، فقهاى عظام، آغاز مرجعیت‏خویش را با حاشیه زدن بر كتاب فقهى ایشان; یعنى «عروة الوثقى‏» اعلام مى‏كنند و محمد على مدرسى او را از فحول و متبحرین علماى امامیه و سید علماى وقت، حامل لواى شریعت، سرآمد فقهاى عصر و ... مى‏داند . . شیخ عباس قمى رحمه الله وى را سید عالمان امت و شیخ طایفه، پرچمدار تشیع و قطب آسیاى شریعت و ... شمرده است . شیخ محمد حرزالدین او را فقیه و زعیم مطلقى مى‏داند كه هیچكس را یاراى رقابت‏با او نبود .  حوزه درسش آنقدر پربار وگیرا بود كه نزدیك به‏دویست تا سیصد عالم در سر درس فقه وى حاضر مى‏شدند

شنبه 21/5/1391 - 22:7 - 0 تشکر 504661

اثار و تالیفات



از سید نوشته‏هاى زیادى برجاى مانده كه معروف‏ترین و گرانقدرترین آنها كتاب «عروة الوثقى‏» در فقه مى‏باشد . به سبب نگارش این كتاب، ایشان به صاحب عروه شهرت یافت . سایر كتابهاى سید عبارتند از:


1 . تعلیقه بر متاجر شیخ انصارى، چاپ تهران .


2 . رسالة فی حكم الظن المتعلق باعداد الصلاة و افعالها و كیفیة صلاة الاحتیاط


3 . رسالة فی منجزات المریض


4 . غایة القصوى، ترجمه فارسى «عروة‏الوثقى‏» به قلم شیخ عباس قمى، چاپ بغداد .


5 . رسالة فی التعادل و التراجیح، چاپ تهران .


6 . الصحیفة الكاظمیه، چاپ بغداد .


7 . مجموعه بستان نیاز و گلستان راز، چاپ بغداد .


8 . حاشیه نجاة العباد فی یوم المعاد، شیخ محمدحسن صاحب جواهر .


9 . حاشیة جامع العباسى، شیخ بهایى .


10 . حاشیه مجمع المسائل محمدحسن میرزاى شیرازى .


11 . حاشیه ذخیرة العباد لیوم المعاد، فاضل شربیانى .


12 . حاشیه فراید الاصول، شیخ مرتضى انصارى .


13 . الرسالة فی جواز اجتماع الامر و النهى، چاپ تهران .


14 . حاشیه مكاسب شیخ انصارى .


15 . السؤال و الجواب، چاپ نجف .

شنبه 21/5/1391 - 22:9 - 0 تشکر 504663

شاگردان



آیة‏الله سید محمدكاظم یزدى شاگردان بسیارى در حوزه پربار خود پرورش داد كه برخى از آن ها به درجه اجتهاد رسیدند; از جمله معروف‏ترین شاگردان ایشان عبارتند از:


آیة‏الله شیخ عبدالكریم حائرى یزدى (مؤسس حوزه علمیه قم)، آیة‏الله آقا سید محمدتقى خوانسارى، آیة‏الله سیداحمد خوانسارى، مجاهد شهید شیخ محمدتقى بافقى، آیة‏الله آقاضیاء عراقى، آیة‏الله مجاهد سیدحسن مدرس، آیة‏الله حسین بروجردى (مرجع عالیقدر جهان اسلام)، محمد تنكابنى (مؤلف قصص العلما)، شیخ احمد كاشف الغطا، آیة‏الله شیخ محمدحسین كاشف الغطا، آیة‏الله حاج آقاحسین قمى،  حاج آقا رضا مسجد شاهى اصفهانى، سید عبدالحسین شرف الدین عاملى، سید محمد فیروزآبادى، شیخ زین الدین العابدین عابدى زنجانى، شیخ فضل الله شیخ الاسلام زنجانى، سید یونس اردبیلى، شیخ جعفر نقدى، آقا میرزا محمود (امام جمعه زنجانى) میرزا مهدى آشتیانى، شیخ عبدالنبى عراقى و ...

شنبه 21/5/1391 - 22:10 - 0 تشکر 504666

مقام معنوى و نفوذ اجتماعى - دینى



عظمت‏شان معنوى و تقواى مرحوم سید، بیشتر از آن است كه به وصف درآید; به طورى كه دشمنانش نیز در این باره سخن به اعتراف گشوده‏اند; احمد كسروى مى‏گوید:


«سید یزدى در رده آخوند خراسانى و حاج شیخ (عبد الله) مازندرانى شمرده مى‏شدى و گروهى انبوه از ایرانیان، از مقلدان او مى‏بودى .»


مهدى ملكزاده نیز مى‏نویسد:


«سید مریدان و مقلدان زیاد در ایران داشت و عشایرشیعه عراق عرب از او تقلید مى‏كردند و او را پیشواى مطلق خود مى‏دانستند و هرگاه ضرورت ایجاب مى‏كرد، ممكن بود هزارها عرب مسلح تحت اختیار او گذارند و احكامش را با آهن و آتش پیش ببرند .»


یحیى دولت آبادى هم با اشاره به نفوذ تمام عیار سید در میان مردم نوشته است:


«اكنون كه خود رییس مسلم شده طرفى ندارد كه مخالف یا موافق شناخته شود»


سرهنگ لاثر، از ماموران انگلیس در منطقه خاورمیانه، در گزارش 4 آگوست 1909 خود به انگلستان مى‏نویسد:


«موسیو ماسچكوف، یكى از كارمندان سفارت روسیه به من اطلاع داده است كه متنفذترین شخصیت روحانى در خارج باكو و درمیان مسلمانان قفقاز، سیدكاظم یزدى است .»


سید مردم را دوست مى‏داشت و مردم نیز او را دوست داشتند، تا جایى كه در نجف او را پدر مى‏خواندند . میزان عشق واعتقاد مردم به سید به حدى بود كه صحرانشینان از خاك پاى او برداشته، با خود به چادر مى‏بردند و در كیسه ریخته، هنگام سوگند خوردن براى اثبات حقانیت‏خود به آن قسم مى‏خوردند و مى‏گفتند: «به حق تراب قدم السید» .


سید با همه تواضعى كه داشت نسبت‏به خصوصیات علمى افراد سختگیرى مى‏كرد و به آسانى به كسى اجازه اجتهاد نمى داد .  سید در ابتدا از پذیرش مرجعیت اجتناب مى‏ورزید مردم و علماى نجف كه به مقام علمى و معنوى وى به خصوص پس از رحلت میرزاى شیرازى در سال 1312 پى برده بودند، نسبت‏به پذیرش مرجعیت، به ایشان اصرار مى‏كردند، اما وى در زمان حیات میرزاى شیرازى، مرجعیت را نپذیرفت . پس از رحلت میرزا بسیارى از مردم براى آن فقید سعید مجلس ترحیم به پا كردند; به طور معمول، اگر عالمى بزرگ، براى مرجع از دست رفته، مجلس عزادارى ترتیب دهد، به عنون مدعى مرجعیت‏شناخته مى‏شود . سید محمد كاظم، پس از فوت میرزاى شیرازى از این عمل اجتناب ورزید و به مسجد سهله رفت و مجلس ترحیم ترتیب نداد، این تواضع و فروتنى سید باعث‏شد كه مردم به تقواى وى، بیش از پیش پى ببرند .

شنبه 21/5/1391 - 22:12 - 0 تشکر 504668

اصول اندیشه‏ هاى سیاسى - اجتماعى سید ولایت فقیه



در بحبوحه مشروطیت، مباحثى كه مستقیما به اصل و نوع حكومت مربوط مى‏شد، مورد سوء استفاده قرار مى‏گرفت . در این زمینه شواهد تاریخى بى‏شمارى وجود دارد كه دال بر این گونه سوءاستفاده‏ها است; مانند سوءاستفاده از كتاب نائینى كه موجب شد ایشان شخصا به جمع‏آورى كتاب خود بپردازند و از این رو است كه علماى طراز اول; مانند سید، كه مرجع تقلید شیعیان جهان بودند، سعى مى‏كردند حرفى نزنند كه دستاویز افراطیون و سوء استفاده‏چیان شود . بنابراین، دیده شده كه بر خلاف اساتید خود (مانند میرزاى شیرازى و شیخ انصارى) بسیار محتاطانه با این نوع مباحث‏برخورد مى‏كند و حتى زمانى كه حاشیه بر مكاسب مى‏نویسد، آنجا كه به بحث ولایت فقیه شیخ مى‏رسد، اصلا وارد بحث نشده و بر آن قسمت مكاسب حاشیه نمى‏زند . در حالى كه همین فقیه بزرگوار در لابه‏لاى مباحث فقهى خود، مانند مبحث قضا، ذكات، خمس، هرجا كه مناسب بوده و زمینه سوءاستفاده وجود نداشته، نظریات سیاسى خود را مطرح ساخته است . بنابراین، لازم است‏براى دستیابى به اندیشه‏هاى سیاسى - اجتماعى ایشان، سراغ كتاب فقهى وى «عروة‏الوثقى‏» برویم كه در راس آنها كتاب القضاء مى‏درخشد .


سید در كتاب قضا منصب قضاوت را «منصوب‏» از طرف شارع و منصبى از مناصب شرعى مى‏داند . و حتى احتمال این كه منصب قضا حكمى از احكام شرعى; مثل سایر واجبات باشد را، با استناد به حدیث «فانی قد جعلته حاكما» رد مى‏كند و معتقد است كه منصب قضا، به اقتضاى حدیث مذكور ولایت است و ولایت همان سلطنت‏بر غیر، در جان و مال و امور شخصى مى‏باشد و این ولایت در قضا محقق است . بعد براى ولایت مورد نظر خود مثالى آورده، مى‏نویسد: این ولایتى كه شارع نصب كرده، نظیر ولایت پدر و جد بر مال و جان فرزند صغیرش مى‏باشد .


در این كه چه كسى حق حكومت دارد، در تمام كلمات سید ذكرى از سلطان به میان نمى‏آید . در همه موارد، فقیه عادل جامع الشرائط را در مقابل حاكم جور قرار داده و حتى ایشان براى این كه نشان دهند كه تنها فقیه جامع‏الشرائط حق حاكمیت‏بر جامعه اسلامى دارد هر جا كه مى‏خواهد نامى از سلطان (غیر فقیه جامع‏الشرائط) بیاورد كلمه «جور» را بدون فاصله به آن اضافه مى‏كند .


در ادامه مبحث قضا، سید به نكته بسیار دقیق و جالبى اشاره مى‏كند كه حاوى معانى بسیارى است . ایشان در ادامه مى‏نویسد:


«ثم انه منصب جلیل، ومرتبة عالیة، فانه امارة شرعیة وغصن من دوحة الرئاسة العامة الثابتة للنبی صلى الله علیه و آله، والائمة علیهم السلام وخلافة عنهم‏»


«... همانا منصب قضاوت شكوفه‏اى است از درخت ریاست عامه كه براى نبى و ائمه علیهم السلام ثابت‏بوده و جانشینى از آن بزرگواران مى‏باشد» .


چنین به نظر مى‏رسد كه در نظر ایشان منصب ریاست عامه، شاخه‏هاى زیادى دارد كه در زمان او رسیدن به همه آن‏ها امكان ندارد، ولى یك شاخه آن را كه منصب قضا باشد، باید احیا كرد . به عبارت دیگر ایشان قدر مقدور از حكومت فقیه را، همانا عهده دارى منصب قضا مى‏داند، اما از سایر شاخه‏هاى ولایت عامه، ظاهرا تنها از آن جهت‏بحث نمى‏كند كه آنها را غیر مقدور و غیر قابل دستیابى مى‏داند . دلیل این امر آن است كه:


اولا: سید ترافع و حل نزاع نزد غیر مجتهد جامع الشرائط (حاكم جور) را حرام مى‏داند  و این نشانگر آن است كه ایشان قدرت حاكمان وقت را به رسمیت نمى‏شناسد و هر نوع به رسمیت‏شناختن حاكمیت غیر فقیه جامع الشرائط را ممنوع مى‏داند . بدیهى است رجوع به حاكم هنگام ترافع و نزاع، نوعى رسمیت‏بخشى به آنهاست .


ثانیا: در نظریه او منصب قضاوت، كه یكى از اركان نظام و مهمترین ركن قواى سه گانه حاكمیت است، تنها در اختیار فقهاى جامع‏الشرائط و مجتهدان قرار دارد . سید بعد از ذكر آیات و روایات وارده در این مورد، مى‏نویسد: «مقتضاى این روایات، عدم جواز عهده‏دار بودن غیر مجتهد براى حكم و مرافعه مى‏باشد . حال فرقى نیست كه این غیر مجتهد از اهل علم باشد یا نه .»


ثالثا: لسان احادیثى كه در باره وجوب اجتهاد قاضى است، آبى از تخصیص به مبحث قضا بوده و داراى عمومیت است; به طورى كه موضوع بعضى از این احادیث ولایت و حكومت مى‏باشد . و این امر بر ایشان مخفى نبوده و شاید خواسته نظر خود درباره شرائط حاكم را در ضمن شرائط قاضى بیان كند . مطالب ایشان چنین است:


«جواز قضا براى غیر امام، متوقف است‏بر اذن امام و اخبارى كه دلالت دارد بر اذن امام، اختصاص به علما و رواتى دارد كه ظاهرا قادر به استنباط حكم شرعى باشند; مثل مقبوله عمربن‏حنظله  و توقیع بلند مرتبه امام زمان (واما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیكم وانا حجة الله علیهم) و خبر تحف العقول (مجارى امور و احكام باید به دست علما باشد) و مرسله رسول الله (بارالها! بیامرز خلفاى مرا، كه گفته‏شد اى پیامبر خدا، خلفاى شما كیانند؟ فرمود: كسانى كه بعد از من مى‏آیند و حدیث و سنت مرا رعایت مى‏كنند) و حدیثى‏كه در فقه الرضوى آمده (فقها در این زمان مانند انبیاى بنى‏اسرائیل مى‏باشند)


در ادامه این احادیث مى‏فرماید: «معلوم است كه اسم عالم و راوى بر شخص عامى صدق نمى‏كند و مصلحت نیست كه عامى خلیفه رسول الله باشد و مجارى امور نباید به دست او باشد و عامى به منزله انبیا شمرده نمى‏شود) .


در جمع بندى از كلمات سید یزدى بر مى‏آید كه ایشان اعتقاد به ولایت فقیه به نحو عام دارند; زیرا وقتى این جمله ایشان كه: «مجارى امور نباید به دست عامى باشد» را در كنار جمله سابق او قرار دهیم كه گفت: «مستفاد از قول امام، كه فرمود: «فانی قد جعلته حاكما» این است كه قضاوت ولایت است; زیرا ولایت همان حاكمیت و سلطنت است‏بر غیر در جان و مال او» و توجه داشته باشیم كه ایشان منصب قضاوت را منصبى منصوب از ناحیه ائمه مى‏داند نه صرف اداى تكلیف و امر به معروف و نهى از منكر، به این نتیجه مى‏رسیم كه سید مى‏خواهد این مطلب را گوشزد كند كه نخستین شرط حاكم، اجتهاد است .


و دلیل دیگر بر اینكه: مراد ایشان قضاوت عام است و شامل امور حكومتى هم مى‏شود، این است كه سید در «شرط عدالت‏براى قاضى‏» مى‏نویسد: «غیر عادل، حتى بر صبى و مجنون ولایت ندارد تا چه رسد به امر مهم قضا» .


وى همچنین در مبحث تقلید، بعد از آن كه تقلید از مجتهد مجهول الحال یا غیر عادل را جایز نمى‏شمارد، مى‏نویسد: «و همچنین سایر تصرفات این مجتهد (غیر عادل یا مجهول‏الحال) در امور عامه نافذ نیست و براى این مجتهد ولایتى در اوقاف و وصایا و اموال مجهول‏المالك و قاصر متصور نمى‏باشد» .


همان طور كه ملاحظه شد، مراد ایشان از این كلمات، «ولایت‏» به معناى عام بوده و تنها منحصر به امور حسبه نمى‏شود .

شنبه 21/5/1391 - 22:13 - 0 تشکر 504669

اختیارات فقیه جامع الشرائط



ایشان اختیارات ولى فقیه را منحصر در امور حسبه نمى‏دانند و دایره‏اش را وسیع‏تر گرفته‏اند، به عنوان نمونه:


الف: در كتاب زكات عنوان مى‏كند كه دادن زكات به فقیه جامع‏الشرائط مستحب است اما اگر فقیه مطالبه كرد، بر مالك واجب مى‏شود كه زكات خود را تنها به فقیه جامع‏الشرائط پرداخت كند .  و اگر مال در دست فقیه تلف شد (حتى با افراط و تفریط مالك و دهنده زكات ضامن نیست .  حتى بعضى از فقها (مانند آقا ضیاء) اشكال كرده‏اند كه این مورد، از امور حسبه خارج است لذا فقیه نباید حق مطالبه داشته باشد .


ب: ایشان در چند جا از فقیه جامع‏الشرائط، با نام «نایب امام زمان‏» یاد مى‏كند .  بنابراین، بدیهى است كه نایب شخص، حداقل باید بعضى از اختیارات اصلى او را داشته باشد، تا عنوان «نیابت‏» بر او صدق كند; مثلا در باره پرداخت‏خمس مى‏نویسد:


«و اماالنصف من الخمس الذی للامام (ع)، امره فی زمان الغیبة، راجع الى نائبه و هو المجتهد الجامع الشرائط، فلابد من الایصال الیه . .).  «اما نصف خمس، كه مخصوص امام است، در زمان غیبت‏باید به نایبش، كه مجتهد جامع الشرائط مى‏باشد، رداخت‏شود ...» شبیه این عبارت را در جاهاى دیگر نیز آورده است .


ج: از موارد دیگرى كه سید روى آن تاكید كرده، آن است كه: حكم فقیه جامع‏الشرائط قابل نقض نیست ولو از سوى مجتهد دیگر  ، و روشن‏ترین مورد آنجا است كه ولى فقیه حكمى صادر كند، در این صورت، بر دیگر فقها - ولو خودشان را اعلم از او بدانند - واجب است از آن حكم اطاعت نمایند .


در مجموع مى‏توان چنین نتیجه گرفت كه سید، بر خلاف بعضى از علماى وقت، معتقد بود حكومتى كه فقیه عادل جامع الشرائط در راس آن نباشد، نمى‏تواند مشروعیت داشته باشد . وى بر همین اساس، در ماجراى مشروطه، بسیار محتاطانه عمل كرد و وقتى دید وضع جورى است كه مجتهد طراز اول تهران مجبور شده به زاویه حضرت عبد العظیم پناه ببرد، آن گونه مسیر سیاسى خود را از مشروطه چیان جدا كرد .

شنبه 21/5/1391 - 22:14 - 0 تشکر 504672

منش عملى سید در امور سیاسى و اجتماعى



سیره مستمر سید در امور اجتماعى و سیاسى، به دست آوردن آگاهى دقیق و كامل از جوانب، آثار و تبعات حوادث و رویدادها بود . او آنگاه در انتخاب صحیح‏ترین راه مى‏اندیشید و پخته‏ترین نوع برخورد را بر مى‏گزید . در اتخاذ تصمیم و برخورد با جریانات و جناح‏هاى گوناگون، از اقدامات شتابزده و احساساتى سخت پرهیز داشت و اگر كسانى - مغرضانه یا ساده‏لوحانه - سید را در قبال حوادثى كه بر جوامع اسلامى و تشیع مى‏گذشت، عنصرى بى‏تفاوت و كناره گیر! شمرده‏اند، سخت‏به خطا رفته‏اند . نامه‏اى كه مرحوم سید، در ایام تحصن علماى تهران در قم، در صدر مشروطه، به دو تن از علماى تهران (مرحوم حاج میرزا ابوتراب شهیدى و حاج شیخ روح الله قزوینى) نوشته، به وضوح نشانگر اهتمام وى به اصلاح امور جامعه اسلامى و در عین حال متانت و احتیاط اوست .


سید هرجا كه احساس تكلیف شرعى مى‏كرد وارد عمل مى‏شد و با جو سازى و توهین و تهدید مخالفین، صحنه را خالى نمى‏كرد و در عین حال، نسبت‏به آنچه كه مربوط به شخص او بود، سعه صدر و گذشت‏بسیار نشان مى‏داد; چنانكه در گرماگرم مشروطه اول، وقتى جمعى در مقام توهین و تهدید او برآمدند و پخش این خبر موجب تحریك شدید احساسات دینى عشایر دجله و فرات شد و منتهى به ورود مسلحانه آنان به نجف و تعقیب توطئه چینان گردید و حكومت عثمانى از سید حمایت مى‏كرد و ... با این حال، سید از انبوه هواداران مسلح خویش مصرانه خواست كه از تعقیب اشخاص باز ایستند .


او كه از شاگردان برجسته میرزاى شیرازى بود، درس سیاست را همراه درس فقه واصول، از ایشان آموخت و همانند دیگر شاگردان میرزا (چون شیخ فضل الله نورى) معرفت و زیركى خاصى از استاد خود به ارث برد . اهم مؤلفه‏هاى منش و عملكرد سیاسى سید عبارتند از:


1 . دفاع از كیان اسلامى: یكى از اصولى كه سید در اعلامیه‏هایش شدیدا مراقبت مى‏كرد، فرق نگذاشتن میان كشورهاى اسلامى بود; چرا كه وقتى اشغالگران روسى شمال ایران و متجاوزان انگلیسى جنوب آن را تصرف مى‏كنند و سید به عنوان مرجع تقلید مى‏خواهد حكم جهاد بدهد و با اینكه كشور ایران زادگاه اوست و طبعا هر كسى به زادگاه خود تعلق خاطر ویژه دارد، با این حال مى‏بینیم كه سید در فتواى جهاد، ابتدا اسم كشور لیبى را مى‏برد و حمله ایتالیا به آن كشور اسلامى را جلوتر از اشغال ایران ذكر كرده و مقلدان خود مى‏خواهد كه سرزمینهاى اسلامى را از دست كفار نجات دهند .  این امر نشان از توجه زیاد سید به اصل رعایت امت اسلامى دارد . . شاید سید در این فتوا مى‏خواهد به پیروانش گوشزد كند كه در توجه به مشكلات مسلمانان نباید آنها را از هم جدا كرد .


2 . بیگانه ستیزى: در مكتب سید بیگانه ستیزى اهمیتى ویژه دارد و روى همین منش و عملكرد سیاسى اوست كه در اعلامیه‏هایش از حمله كشورهاى استعمارگر، با نام «تهاجم صلیبى‏ها» یاد مى‏كند . و در حقیقت‏با این جمله مى‏خواهد به همگان بفهماند كه روى آورى جهان غرب به سوى كشورهاى اسلامى، ادامه همان جنگ‏هاى صلیبى است كه چهره عوض كرده است و این بار، از در حیله و تزویر وارد شده‏اند!


بیگانه ستیزى سید، تنها به بعد نظامى خلاصه نمى‏شود، بلكه بعد اقتصادى را نیز شامل مى‏شود و این نشان از عمق تفكر آن بزرگوار دارد . بر همین اساس، مى‏بینیم كه در راستاى حكم جهاد نظامى، حكم جهاد اقتصادى و تحریم كالاهاى اقتصادى را نیز صادر مى‏كند


3 . ترجیح ندادن مصلحت ظاهرى به احكام دینى: یا به تعبیر دیگر، در مكتب سید، هدف وسیله را توجیه نمى‏كند بلكه براى هدف عالى باید وسایل عالى نیز یافت و از هر وسیله‏اى نمى‏توان استفاده كرد .


او در هیچیك از جنبشهاى مشروطه مشروعه و جنبش علماى شیعه بر ضد سلطه انگلستان در عراق و دیگر سرزمینهاى اسلامى، هیچگاه تقید خود به این سنت را از دست نداد و تحت تاثیر جوسازى‏ها و تهدیدهاى دشمن قرار نگرفت .


از همین رو است كه ایشان حاضر نشد، ولو در لواى مشروطه، به حكومت پادشاهى (یا هر حكومتى كه غیر شرعى باشد; مثل دموكراسى غربى) مشروعیت‏ببخشد و آنها را تایید كند و براى همین بود كه بارها مورد تهدید جانى قرار گرفت و جوابش همواره یكى بود و آن اینكه:


«جان فدا كردن نزد من آسان تر از امضا كردن این مشروطه است!»


4 . تلاش در رسیدگى به ضعیفان: سید اصل رسیدگى به مستضعفان را از جد خود مولاى متقیان، على علیه السلام آموخته بود . براى همین، در تمامى مناقشاتى كه به حیات اجتماعى مردم مربوط مى‏شد، حضورى جدى داشت . این سیاست و منش، در بیشتر اعلامیه‏هاى او، كه در دفاع از جنبش تحریم یا جنبش مشروطه و یا در رهبرى مبارزات شیعیان عراق و حتى زمانى كه طوایف عرب (مثل دو طایفه «شمرت‏» و «زكرت)  به جان هم مى‏افتادند) صادر مى‏كرد، باز او بود كه تلاش مى‏كرد حافظ منافع مسلمانان باشد .


دغدغه اصلى سید معیشت مردم بود و هرگاه بزرگان مملكتى به حضورش مى‏آمدند، نخستین و مهمترین چیزى كه از آنان طلب مى‏كرد، مدارا با مردم بود .


نویسنده «لمعات اجتماعیه من تاریخ العراق الحدیث‏» به خوبى این اوضاع و اهتمام علما در حل آنها، به ویژه نقش سید را شرح داده است . مرحوم یزدى در تاریخ 24 محرم سال 1336ه . ق . در نامه‏اى به یكى از تجار نجف مى‏نویسد:


«در اوضاع نابسامان، فقراى مشاهد مقدسه و خانواده آنها در وضعى هستند كه توانایى تامین غذا و قوت روزانه خود را - به جهت نداشتن پول و امكانات - ندارند و هرصبح صداى ضجه درماندگان و ایتام، دل انسان را به درد مى‏آورد! بر تو واجب است كه تجار نجف و اشراف واعیان را جمع كنى و با تهیه پول، غذا و اطعام براى فقرا و مساكین تهیه نمایى‏» .


همچنین سلیم الحسنى مى‏نویسد:


«سید محمد كاظم یزدى در حمایت از اوضاع ادارى شهر، نقش به سزایى داشت . وى تمام تلاش خود را براى از میان برداشتن مشكلاتى كه این شهر با آن روبرو بود، به كار بست . هنگامى كه در پى تحولات جنگ و سقوط بغداد به دست انگلیس، اوضاع اقتصادى رو به وخامت نهاد، نجف از جمله مناطقى بود كه از این بحران زیان دید و زیر فشار سنگین آن، كمر خم كرد . از این رو سید تلاش كرد تا از نابسامانى اوضاع و بروز سختیها در زندگى مردم بكاهد . او با این كار از تاجران خواروبار و مواد غذایى، در برخى از مناطق عراق، خواست‏با سرمایه داران نجف همكارى كنند و به آنان مواد غذایى بفروشند .»


5 . حضور فعال در صحنه سیاست: در نهضت مشروطه و در مبارزه با استعمار انگلیس، سید فعال و مستمر در صحنه سیاسى حضور داشت و حتى وقتى مشروطه چیان سكولار، تهدید به قتلش كردند، ایشان فرمود: «من سال‏هاست آماده شهادتم‏» .  یعنى در راه مبارزه با مشروطه غربى، نه تنها گوشه گیرى نكرد، بلكه حاضر بود همه چیز خود را فدا كند و یا آنگاه كه اشغالگران روسى با همكارى محمد على‏شاه وارد ایران شدند، سید همراه با مرحوم آخوند و سایر فعالان مشروطه، «حكم به جهاد داد و یا وقتى كه عراق در خطر اشغال در آمد، نه تنها اعلام جهاد كرد بلكه فرزندان خود را به جبهه فرستاد .

شنبه 21/5/1391 - 22:16 - 0 تشکر 504673

سید و مشروطه



مرحوم سید محمد كاظم یزدى در آغاز نهضت مشروطه، همراه و همگام با مشروطه‏خواهان بود; چنانكه آقاى (ابوالحسنى) منذر مى‏نویسد:


«بر پایه اسنادى كه از آن مرحوم در دست است و فتوكپى آنها نزد اینجانب موجود مى‏باشد، سید در دوران تحصن معترضانه علماى تهران و برخى بلاد، در قم (در صدر مشروطه) جهت رفع مظلومیت علما و تحریض دربار به قبول درخواست‏هاى مشروع آنان، دست‏به اقداماتى زده است كه احتمالا در صدور دستخط مظفرالدین شاه بى‏تاثیر نبوده است‏» .


همچنین وقتى آن حركت‏سخیفانه از مسیو نوز بلژیكى صادر، مى‏شود آخوند خراسانى و سید یزدى، مشتركا در تاریخ 9 ربیع الثانى 1323ه . ق . طى اعلامیه‏اى اعتراض خود را نسبت‏به عملكرد نامبرده اعلام مى‏كنند  ولى تحولات بعدى در ایران، به ویژه اعلام اعتراض شیخ به قانون اساسى و مجلس، تردیدهاى عمیقى در درون سید یزدى در مورد روند جنبش ایجاد كرد . بنابراین از امضاى بى‏قید و شرط مجلس شورا كه از ماهیت اعضا و نیات واقعى آنان نامطمئن بود خوددارى كرد وحمایت از آن نهاد قانونگذارى را منوط به انطباق كامل مصوبات آن با موازین شرع انور شمرد . سید (یزدى) همسو با شیخ فضل الله نورى، به‏دنبال تحقق مشروطه مشروعه بود و زمانى كه شیخ به حضرت عبدالعظیم (در شهر رى) پناهنده شد، سید مجدانه به حمایت از او برخاست . نامه‏اى كه یكى از پیروان نزدیك سید بنام شیخ عبدالحسین یزدى به پسرش سید احمد كه در شاه عبدالعظیم در ركاب شیخ و نزد او بوده است، در محرم 1327، شش ماه پیش از اعدام شیخ، نوشت گواه این امر است .متن نامه چنین است:


«به عرض مى‏رساند، امید كه خداوند وجود جناب عالى را از جمیع آلام و اسقام مصون و محروس بدارد . تلوا فی الجمله، شرح بعضى وقایع را به عرض مى‏رسانم كه حضرات مفسدین آن حدود خواستند تلگراف مساعد با اغراض خبیثه خود، كه فی الحقیقه هدم اسلام و پایمال كردن كلمه طیبه لا اله الا الله و محمد رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم بود، از حضرت مستطاب حجة الاسلام و آیة‏الله فی الانام حضرت آقا بگیرند، امتناع شدید مى‏فرمودند . لذا مفسدین در مقام صدمه و اذیت آن وجود مبارك برآمدند، حتى تهدید به قتل و در صورتى (تصویرى) كه مشتمل بر این معنا (تهدید) و دو شكل شش لول بر آن كشیدند، نوشتند و بر درهاى صحن مقدس چسبانیدند . اهل نجف از عرب و عجم كه این معنا را دیدند، از بطلان این امر و اغراض مفسدین مطلع شدند، به كلمه واحده، آن ها را لعن كردند و این معنا موجب شد كه متدینین و علما و اهل علم، متمكن از بدگویى و انكار این امر مشؤوم شدند و بحمدالله، اهل حق قوتى گرفتند، لاینقطع شیوخ اعراب و علماى ایشان از حضرت آقا و اصحاب ایشان سؤال از مرتكبین این امر شنیع مى‏نمودند كه آن ها را به مجازات خود برسانند و تلف كنند . از خود حضرت آقا جوابى به غیر آن كه «به خدا واگذاشتم و احدى را نمى شناسیم‏» شنیده نشد و یك روز خود آقا هم بر منبر درس به محضر همه آقایان طلاب فرمودند كه: امر راجع به دین اسلام است و حفظ نفوس و اعراض مسلمانان باید بشود و حفظ شوكت مذهب جعفرى صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین و ابنائه المعصومین و دماء باید بشود و این معنا جز به مطابقت‏با شریعت مطهره نخواهد شد و از كشتن هم باك ندارم، چیزى از عمر من باقى نمانده كه از آن خائف باشم و از دین خود دست‏بردارم .» العبد، عبدالحسین یزدى


بر پایه نامه‏هاى باقى مانده از سید در مشروطه، باید گفت كه تمام تلاش وى دفع كفریات و حفظ عقیده و اجراى قوانین محكمه قرآنیه و شریعت ابدیه محمدیه، همراه با ملاحظه جهات موجبات صلاح و صیانت دین و دماء مسلمانان بوده است .


مرحوم آیة‏الله سید محمد كاظم طباطبایى یزدى در جریان نهضت مشروطه بر اثر اشاعه افكار ضد دینى، ادامه این حركت را به مثابه شبى ظلمانى و آسمانى تیره و تار در افقى نامعلوم و مبهم یافت و براى كشف حقایق سكوت كرد و در هنگامه اختلاف مجلس، بر خلاف آیة‏الله آخوند خراسانى، ملا عبدالله مازندرانى و حاج میرزا حسین میرخلیل تهرانى، حاضر نشد در این فضا تلگرافى در تایید مشروطه و مجلس امضا كند تا مبادا بدخواهان آن را در تضعیف مرحوم شیخ فضل الله تبلیغ كنند .


شواهد تاریخى گواهى مى‏دهد كه مرحوم سید، از كجروى‏هاى عناصر به اصطلاح مشروطه خواه متالم و متاثر گردید و به عنوان مرجع تقلید و عالم شیعى نمى‏توانست مفاسد مشروطه در مقابله با شریعت و مسخ آن را نادیده بگیرد . وى سرانجام، بر اساس وظیفه الهى، سكوت خود را شكست و بر ضد بدخواهان و در حمایت از مواضع شیخ فضل الله نورى در فضایى پر از خطر و ترور، مبارزات جانانه خود را با كج اندیشان مشروطه خواه سكولار و ملحد شروع كرد .


نخستین بیانیه وى در 23 جمادى الاول سال 1325ه . ق . به آخوند ملا على در تهران مخابره شد و در روز یكشنبه هفدهم جمادى الثانى 1325ه . ق . در آستانه مقدسه حضرت عبدالعظیم چاپ و منتشر گردید . در این بیانیه، انگیزه سكوت پیشین خود و شكستن آن را در این زمان اعلام داشت:


«در این حوادث واقعه و فتن مستحدثه، ناچار سكوت را اصلح دانسته، مداخله در این قسم امور را كه مستتبع بعضى لوازم است، برخود روا نداشتم . ولى از تواتر ناملایمات و اصغاى نشر كفر و زندقه و الحاد در سواد اعظم ایران، به قدرى ملول و متاثر شده، كه لابد شدم به حسب وقت، آنچه تكلیف الهى است، ادا نمایم ...»


بار دیگرسید در تلگرافى به تاریخ 26 جمادى الثانى 1325 از وضع نابسامان روزنامه ها و نشریه ها و نشر مطالب كفرآمیز، ابراز نارضایتى كرده و همگان را به حفظ دین اسلام و نگهبانى از عقاید مسلمانان فرا خوانده وغم و اندوه خود را از مهاجرت علما به آستان حضرت عبدالعظیم و اذیت و آزار نمایندگان خود در یزد ابراز مى‏دارد .


به عنوان نمونه ایشان در تلگرافى به آمیر سیدحسین قمى مى‏نویسد:


«بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم، فی الحقیقه، این اوقات مصداق آیه شریفه «ظهر الفساد فى البر والبحر بما كسبت ایدى الناس‏» مى‏باشد . على التوالى، ناملایمات در تزاید و عمده آن از تجرى بى اندازه مبدعین و ملحدین و اشاعه كفریات و زندقه، كه ناشى از گمان حریت قلم و لسان است كه منشا خرابى ها شده . چندى قبل قرة العیون محترم، آقا سیدمحمد - حفظه الله تعالى - بعضى از آن را معروض داشته، باعث مزاحمت فعلیه آن است كه جنابان مستطابان، عمدتى العلماء العاملین، آقاى آخوند ملا حسن مالمیرى و آقاى حاجى میرزا آقا - دام تاییدهما - كه از علماى به قاعده موجه مسموع الكلمه عند عامة اهل البلد و در حقیقت، مورد اطمینان این جانب مى‏باشد، در دارالعباده یزد توهینات به ایشان وارد آمده; دور نیست آن جناب قضایاى ایشان را مستحضر باشد; چنان كه ممكن باشد، تداركى بفرمایید . دیگر آن كه هفته گذشته تلگرافى مشوش خاطر مشوه الامضا به عنوان این جانب رسید . محصل آن تشكى از وضع زمان، ضعف ایمان خلق و تجرى ملحدین به اشاعه كفر و زندقه، علنا بر منابر مسلمانان است و اخبار به این كه به آن واسطه، نوع علما به حضرت عبدالعظیم - سلام الله علیه - حركت فرموده، بى نهایت از آن متالم گردید و چنین ظاهر بود كه امضا از جناب ثقة الاسلام آخوند آملى - دام تاییده - بوده، لازم دانسته تلگرافى روز گذشته نوشته، فرستادم تلگرافخانه راسا به طهران بزنند . البته به نظر شریف رسیده، امیدوارم از اهتمامات صحیحه آن جناب با نهایت متانت، موجبات حفظ دین مبین و عقاید مسلمانان را منظور دارید و ملتفت‏باشید مبادا آثار فتنه در این مقام شده . یفیت‏حالات را مرقوم دارید و از بشارت سلامتى مستحضرم دارید . والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته، الاحقر سید محمدكاظم الطباطبایى‏»


به‏دنبال موضع‏گیرى صریح سید، مشروطه چیان سكولار تصمیم به ترور ایشان مى‏گیرند كه به‏دنبال پخش این خبر، عشایر مسلح عرب به نجف آمده و در حفظ و حراست وى، اهتمام تمام به كار بردند تا آن كه غایله رفع مى‏گردد .


از یكى از روحانیان سرشناس یزد نقل شده است: روزى یكى از اهالى یزد به بهانه پرسش مساله‏اى خدمت‏سید یزدى رسید و به محض حضور، نامه‏اى دال بر تایید مشروطه جلوى آقا نهاد و با تهدید اسلحه (سلاح) خواستار امضاى آن شد . سید سینه را سپر كرد و گفت: من سال هاست آماده شهادتم!


در «النجوم المسرده‏» به نقل از سیدهاشم بن سید عبدالحى آمده است: «یكى از اشرار به چنین كارى مبادرت كرده و سید در پاسخ گفته:


«جان فدا كردن پیش من آسان تر از امضا كردن این مشروطه است .»

شنبه 21/5/1391 - 22:17 - 0 تشکر 504675

موضع مشروطه خواهان سكولار در برابر سید



مشروطه خواهان سكولار سید را به دلیل موضع گیرى به حق او، مورد حمله قرار دادند و با آن كه در زهد و پارسایى و بى اعتنایى به دنیا زبان‏زد دوست و دشمن بود، شخصیتى وارونه و دنیاگرا از او ساختند . تاریخ نویسانى چون كسروى، با بغض و كینه درباره وى مى‏نویسند:


«سید كاظم جز سود خود را نمى‏جست و جز در پى دستگاه آیة اللهى نبود .»


ملك زاده نیز خردورزى سید در كشف موضوعات و مخالفت او با روند ضد دینى مشروطه خواهان ملحد را ناشى از فریب خوردگى سید در ارتباط با نظام اطلاع رسانى طرف داران شیخ فضل الله دانسته، مى‏نویسد:


«سید كاظم یزدى، كه یكى از اعلم روحانیون نجف بود، فریب نمایندگان شیخ فضل الله را خورد و علنا بر خلاف مشروطیت قیام كرد و در نتیجه، آشوب ضد انقلاب در تهران برپا شد .»


حتى بعضى از نویسندگان سكولار معاصر نیز به دنبال روى از سلف خود، خواسته‏اند چیزى از توهین و تهمت نسبت‏به سید فروگذار نكنند، لذا عبد الهادى حائرى هرجا كه اسمى از سید به میان مى‏آید، سعى مى‏كند انگى به او بچسباند .


بیشتر مورخان سكولار مشروطه، از سید یزدى با نام «استبداد طلب!» یاد مى‏كنند، در حالى كه بر اساس آموزه‏هاى شیعى، هیچ مرجع تقلید و روحانى عالى مقام شیعه، با حكومت‏خودكامه موافق نبوده و نمى‏توانست استبداد طلب باشد، بلكه این شگرد مشروطه خواهان سكولار بود كه مى‏خواستند حریف را با ترفند «هركه با ما نیست، پس طرفدار محمد على شاه و استبداد طلب است‏» ، از میدان به در كنند .


در تبیین این ترور شخصیت، سید مهدى موسوى اصفهانى كاظمى، كه شاگرد مرحوم آیة‏الله یزدى و نائینى بود، مى‏نویسد:


«مشروطه خواهان كوشش كردند كه یزدى را در انقلاب درگیر سازند تا از پشتیبانى و نفوذ او برخوردار گردند . مشروطه گران مى‏خواستند یزدى را گمراه كنند، ولى یزدى به وسیله آشنایانش در تهران، اصفهان، تبریز و همدان به تحقیقات سرى در باره اصول مشروطه‏گرى پرداخت و چون خواسته هاى مشروطه‏گران را نادرست‏یافت، گوشه گیرى گزید و در نتیجه، در حال بیم و نگرانى مى‏زیست .»

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.