• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن روانشناسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
روانشناسي (بازدید: 127)
شنبه 21/5/1391 - 15:16 -0 تشکر 503896
تأثیر والدین بر رشد اخلاقى كودكان؛ تحلیلى مربوط به حیطه اجتماعى

نویسنده: جودیث جى. اسمتانا

ترجمه آزاد: غلامرضا متقى‏فر

در سده اخیر به موازات تحول در عرصه‏هاى مختلف، تحولات عظیمى نیز در عرصه علوم انسانى از جمله مباحث فلسفى و علوم تربیتى روى داده است. بى‏تردید این تحولات روبنایى است و خود حاكى از انقلاب در اندیشه‏هاى بنیادین آدمیان از جمله در نوع جهان‏بینى و فلسفه وجودى آنان است.

از جمله تحولات در این عرصه مربوط به حوزه مفاهیم و تعریف آن‏هاست. به بیان روشن‏تر، واژه‏هایى نظیر اخلاق و تربیت اخلاقى، معنا و مفهوم پیشین خود را از دست داده و معناى دیگرى از آن اراده مى‏شود. تردید نیست عمق تعریف عرفا و اندیشمندان اخلاقى پیشین، اعم از مسلمان و مسیحى، از اخلاق و تربیت با آنچه امروزه به این نام خوانده مى‏شود متفاوت است. راه‏یابى اندیشه‏هاى بنیان برانداز از قبیل نسبیت و... به وادى اخلاق، اخلاق عمیق و عرفانى غرب ـ و تا اندازه‏اى شرق ـ را در حد «كیفیت روابط اجتماعى» تنزل داده است و درون مایه‏هاى ذاتى و فطرى را به مظاهر و رفتار بیرونى تبدیل نموده است. به نظر مى‏رسد، در قرن حاضر آدمى بر آن شده به نوعى درون را به دست فراموشى سپرده و به رفتارها و امور دیدارى و شنیدارى بسنده كند.

به هر حال، مسائل مطرح شده در این گفتار، بسیار سنجیده و قابل تأمل است، به گونه‏اى كه اندیشمندان تربیتى، همچنین روان‏شناسان از آن بى‏ نیاز نیستند. سؤالاتى مانند این‏كه چگونه مى‏توان روابط اجتماعى را به فرزندان آموخت، آیا والدین در ایجاد روابط اجتماعى فرزندان نقش دارند، نقش رابطه عاطفى یا رابطه عقلانى والدین با فرزندان در تعیین روابط اجتماعى فرزندان چگونه است و چگونه مى‏توان فرزندان را به رعایت مقررات اجتماعى وادار نمودوده‏ها سؤال‏دیگر از این دست به صورتى عالمانه‏وتحلیلى پاسخ داده شده است، هرچند در بسیارى موارد، جاى سخن همچنان باقى است.

هرچند دانشمندانى كه در باب جامعه‏ پذیرى نظریه‏ پردازى كرده ‏اند اعتقاد دارند درونى‏سازى امور اخلاقى Moral internalization )) اصولاً ریشه در تأثیر والدین بر كودكان دارد كه از طریق اقدامات والدینى، راهكارهاى تنبیهى و سایر شیوه‏هایى كه والدین انتخاب مى‏كنند صورت مى‏گیرد، اما نظریه‏پردازان ساختار ـ تحولى ( Structural - developmental ) معتقدند ماهیت سلسله مراتبى كه بین والدین و فرزندان وجود دارد، رشد اخلاقى كودكان را شكل مى‏دهد. این عقیده به تأكید بیش از اندازه بر نقش سازنده همسالان و نهادهاى اجتماعى از قبیل مدرسه، در رشد اخلاق استدلالى و تقریبا نادیده گرفتن نقش خانواده منجر شده است. در این مقاله، از نقش والدین در رشد اخلاقى و اجتماعى كودكان از زاویه «نظریه حیطه اجتماعى» ـ دیدگاهى كه اصالتا ساختارى تحولى است، اما در شیوه‏ها با نظریه‏پردازى‏هاى پیشین متفاوت است ـ سخن به میان آمده است.

براساس نظریه حیطه اجتماعى، كودكان از خلال تجربه اجتماعى با بزرگسالان (از قبیل والدین و معلمان) و همسالان و خویشان، انواع شناخت‏هاى اجتماعى، از جمله نظام اخلاقى و سایر علوم اجتماعى را كسب مى‏كنند. تأكید اولیه این مقاله بر رشد اخلاقى است، اما براى فهم نظریه حیطه اجتماعى، باید نظام اخلاقى در سایر حیطه‏هاى اجتماعى ـ شناختى توضیح داده شود. بدین ترتیب در ادامه، حیطه دانش اجتماعى به صورت خلاصه بیان خواهد شد، سپس دو گزاره ذیل درباره نقش والدین به دقت مورد بررسى قرار خواهند گرفت: اولاً، این سخن مطرح شده كه واكنش‏هاى والدین كه ماهیت عاطفى دارد، احتمالاً بستر را براى رشد اخلاقى كودكان آماده مى‏كند. در ضمن این بحث، مكانیسم‏هاى ویژه عاطفى نیز بیان شده است. ثانیا، این سخن مطرح شده است كه جنبه‏هاى شناختى واكنش والدین نیز راه رشد اخلاقى كودكان را هموار مى‏كند. مقصود از این گفته، بیان اهمیت بازخوردهاى اختصاصى والدین در واكنش اجتماعى كودكان است

شنبه 21/5/1391 - 15:16 - 0 تشکر 503898

حیطه علوم اجتماعى



براساس نظریه حیطه اجتماعى، بُعد اجتماعى انسان را نمى‏توان از سایر ابعاد او تفكیك كرد. كیفیت كنش‏هاى اجتماعى هر كودك با دیگرى متفاوت است و همین تفاوت‏ها به ساخت نظام‏ها یا حیطه‏هاى متفاوت علوم اجتماعى منجر شده است. بنابراین، ویژگى اندیشه كودكان در فعالیت‏هاى اجتماعى، نامتجانس بودن و مركّب بودن از سوگیرى‏ها، انگیزش‏ها و اهداف متفاوت اجتماعى است.


والدین موظفند آسایش كودكان خود را تأمین نمایند، از حقوق آن‏ها حمایت كنند و طرز برقرارى رابطه با دیگران را به آن‏ها بیاموزند. براساس نظریه حیطه اجتماعى، این مسائل بخش‏هایى از حیطه اخلاقى است. نظام اخلاقى با مقرراتى سر و كار دارد كه واكنش‏ها و نیز روابط اجتماعى مردم را تنظیم مى‏كند و بر مقولاتى از قبیل سود و زیان، اعتماد، عدالت و حقوق مبتنى است.


نظام اخلاقى در این مقاله به «فهم دیدگاه فرد از این‏كه چگونه باید با دیگران رفتار كرد» تعریف شده است. این گفته نیز بیان شده كه داورى‏هاى اخلاقى باید الزام‏آور، قابل تعمیم، غیرقابل تغییر و غیرشخصى بوده و از طریق معیار ـ نه از طریق توافق، گفت‏وگو یا سنت‏هاى نهادینه شده ـ تعیین شده باشند.


هرچند نظام اخلاقى، تركیبى از واكنش‏هاى دو جانبه اجتماعى كودكان است، اما همه مقولات اجتماعى را نمى‏توان اخلاقى خواند. وظیفه والدین تربیت رفتار مناسب اجتماعى و تسهیل آرام و كارایى كافى دادن به واكنش‏هاى اجتماعى كودكان است. براساس نظریه حیطه اجتماعى، این مطالب جنبه‏هایى از فهم آدمیان از نظام‏ها، سازمان‏ها و سنت‏هاى اجتماعى است كه از جهت ذهنى و تحولى با فهم ما از نظام اخلاقى متفاوت است. سنت‏هاى اجتماعى به مقرراتى استبدادى، تعیین شده با اجماع مردم، امورى مشابه با یكدیگر و رفتارهایى كه واكنش افراد را نسبت به نظام‏هاى اجتماعى تنظیم و مجموعه‏اى از انتظارات را با توجه به رفتار مناسب تدارك مى‏كند، تعریف شده است. فرض این است كه سنت‏ها تغییرپذیرند و از جهت محتوا نسبى و متكى بر مقررات و املاى مقررات برتر.


واكنش‏هاى اجتماعى نیز ممكن است به فهم آدمى از خود و دیگران به عنوان نظام روان‏شناختى نیازمند باشد. حیطه روان‏شناختى مربوط به فهم آدمى از خود، هویت، شخصیت و ویژگى‏هاى آن با توجه به علل رفتارى خود و سایر آدمیان است. در حیطه روان‏شناختى، دو بخش از یكدیگر تفكیك شده است: مسائل احتیاطى ( Prudential issues ) به امورى از قبیل وارد آوردن خسارت به خود، امنیت، آسایش و سلامت آدمى مربوط است. مقررات احتیاطى، مانند مقررات اخلاقى، فعالیت‏هایى را تنظیم مى‏كند كه پى‏آمدهاى جسمانى براى مردم دارد، در حالى كه نظام اخلاقى به نحوه واكنش مردم نسبت به یكدیگر مى‏پردازد. احتیاط به فعالیت‏هایى كه پى‏آمدهاى مستقیم و منفى براى فرد دارد مرتبط مى‏باشد. مسائل شخصى فقط به فاعل نسبت داده مى‏شود و تابع مقررات سنتى و نظام اخلاقى است. مسائل شخصى متضمن گزینش و انتخاب امورى از قبیل دوستان یا نوع فعالیت، بسته به شرایط جسمانى و زندگى شخصى است. مسائل شخصى، بخشى از ذات آدمى است كه مرز میان فرد و دنیاى اجتماعى را تشكیل مى‏دهد و این مرزها ممكن است فعالیت‏هایى باشند كه از محدوده خانواده به فرزندان منتقل شده‏اند. اعتقادات شخصى افراد، جنبه‏اى مهم از خودمختارى افراد یا وجه متمایز هر فرد از دیگرى تلقّى مى‏شود.

شنبه 21/5/1391 - 15:17 - 0 تشکر 503899

نظریه‏ هاى سنتى ساختار ـ تحولى



نظریه‏هاى سنتى ساختار ـ تحولى، رشد اخلاقى را فرایند افزایش تفاوت بین مقولات اخلاقى و غیر اخلاقى مانند مفهوم سنت، مآل‏اندیشى و مصلحت‏جویى توصیف مى‏كنند. نظریه حیطه اجتماعى از این جهت با این دیدگاه متفاوت است كه در این نظریه، حیطه‏هاى اخلاقى، سنتى و روان‏شناختى از یكدیگر جدا بوده و نظام‏هایى تلقى مى‏شوند كه از جهت تحولى، خود تنظیم ( Self regul ating ) بوده و داراى ترتیب خاصى نیستند، بلكه فرض آن است كه این امور از دوران كودكى با یكدیگر وجود داشته‏اند. هرچند به نظر مى‏رسد كیفیت مفهوم در هر حیطه همراه با سن تغییر مى‏كند، اما تحقیقات نشان مى‏دهد كه از دوران كودكى اولیه تا پایان جوانى، آدمیان با استفاده از معیارهاى نظرى فوق‏الذكر، حیطه‏ها را تشخیص مى‏دهند. درست است كه غالب تحقیقات در دسترس، بر كودكان سفیدپوست با طبقه اجتماعى متوسط متمركز بوده، اما مجموعه‏اى از تحقیقات كه در طیفى از فرهنگ‏ها (مثل برزیل، كلمبیا، اسرائیل، هنگ كنگ، چین، ژاپن، كره، هند، اندونزى، نیجریه و زامبیا) انجام شده است و نیز تحقیقاتى كه بر روى كودكانى از طبقات اجتماعى، مذاهب و قومیت‏هاى مختلف در ایالات متحده انجام گرفته، این تمایزات نظرى را تأیید مى‏كند.


غالب نظریه‏پردازى‏ها از منظر حیطه اجتماعى، بر تحول كودكان تأكید داشته‏اند. در عین حال، فهم والدین از مقررات اجتماعى، اهداف ایشان از پرورش كودك و نحوه نگرش، همچنین پاسخ آن‏ها به تخلفات كودكان نیز از جهت حیطه عقلانى متفاوت است. تحقیقات متعدد از بزرگسالان و واكنش كودكان به تخلفات، نشان مى‏دهد كه والدین در حیطه‏هاى متفاوت، به صورت‏هاى متفاوتى پاسخ مى‏دهند. تحقیقات نشان مى‏دهد كه انتخاب راه‏كارهاى تنبیهى توسط والدین به ماهیت تخلف بستگى دارد.

شنبه 21/5/1391 - 15:18 - 0 تشکر 503900

ریشه‏ هاى تجربى نظام اخلاقى



نظریه حیطه اجتماعى بر تركیب فعال علمى كودكان از تجارب متفاوت اجتماعى و واكنش متفاوت اطرافیان از جمله والدین و همتایان تأكید دارد. تحقیقات متعدد حاكى است كه نوجوانان، خسارات جسمانى و روان‏شناختى، تقسیم شادى و قانون‏گریزى در حین تجربه مقررات، قانون‏ستیزى، جنایت و درگیرى با همتایان را به صورت گسترده‏اى در جامعه تجربه كرده‏اند. فرض این است كه همین تجارب گوناگون نهایتا به ساخت مقولات اخلاقى منتهى مى‏شود.


به تعبیر روشن‏تر، تجربه كودكان به عنوان كسانى كه در چالش‏هاى اخلاقى درگیر بوده و خود مجرم یا ناظر تخلفات اخلاقى بوده‏اند، به تركیب اندیشه‏هاى انتزاعى از مفاهیمى از قبیل شادى و غم، و درست و نادرست منجر شده است. كودكان فهم خود درباره نادرستى قانون ستیزى را از تجربیات خود و از ویژگى‏هاى درونى آن فعالیت‏ها مانند زیان بار بودن یا غمگنانه بودن آن‏ها شكل مى‏دهند. این گزاره كه واكنش‏هاى اجتماعى، موجب ساخت مبانى تجربى براى رشد علوم اجتماعى مى‏گردد، از طریق وارسى پاسخ‏ها به كودكانى كه به گونه‏اى طبیعى در حال انجام واكنش‏هاى اجتماعى بوده‏اند، آزمایش شده است. محققان درصدد دست‏یابى به الگوهاى نظام‏دار از واكنش‏هاى اجتماعى‏اند كه با تفاوت‏هاى فرضى آدمیان در مقولات اجتماعى هماهنگى داشته باشد. برداشت این است كه تعامل میان واكنش‏هاى اجتماعى و داورى‏هاى اجتماعى ثابت مى‏كند كه واكنش‏هاى اجتماعى مبناى تجربى ساخت علوم اجتماعى را فراهم مى‏آورد.


نتایج تحقیقات متعدد تجربى علاوه بر تحقیقات پیاژه ثابت مى‏كند كه مخالفت كودكان با مسائل اخلاقى از قبیل: اعتراض به مالكیت اشیا (مانند برداشتن اسباب‏بازى دیگران یا نپذیرفتن هم بازى)، رعایت نكردن نوبت در بازى، تجاوز به حقوق هم‏بازى‏ها، آزارهاى روان‏شناختى (از قبیل مسخره كردن و صدا زدن نام افراد با بى‏ادبى) و نامهربانى‏ها و سایر مسائل اخلاقى، از ابتدا با همتایان و غالبا از بازى آزاد آن‏ها با یكدیگر آغاز مى‏شود. علاوه بر این، همان‏گونه كه دان ( Dunn ) و همكاران او ثابت كرده‏اند درگیرى‏هاى اخلاقى و واكنش‏ها به صورت فراوان، ابتدا از برادران و خواهران آغاز مى‏شود. این در حالى است كه تحقیقات موجود ثابت كرده است كه درگیرى اخلاقى بین والدین و كودكان نسبتا اندك است.


غالب درگیرى‏هاى اخلاقى كودكان بدون مداخله بزرگسالان حل مى‏شود. برخى پژوهش‏ها نشان داده است كه درگیرى همسالان با یكدیگر در رشد اخلاقى كودكان نقش مثبتى ایفا مى‏كند. تحقیقات درباره واكنش‏هاى اجتماعى كه به صورت طبیعى میان كودكان پیش دبستانى و كسانى كه به سن مدرسه رسیده‏اند ایجاد مى‏شود ثابت كرده است كه كودكان (اساسا تمام قربانیان) به تخلفات اخلاقى با گفتارى دشنام‏آمیز یا مزخرف، با واكنش احساسى و شمردن برترى‏هاى خود پاسخ مى‏دهند. علاوه بر این، تهدید به انتقام و امر به توقف رفتارهاى رنجش‏آور، برخى از واكنش‏هاى آنان است. تحقیقات نشان مى‏دهد، بزرگسالان (از قبیل مادران و معلمان) در مقام پاسخ‏گویى به درگیرى‏ها و تضادهاى اخلاقى كودكان، معمولاً اصرار دارند دیدگاه قربانیان را بدانند و ارزیابى كنند كه حق از آنِ چه كسى است. محتواهاى عاطفى این واكنش‏ها و شاخص‏هاى شناختى پاسخ‏هاى والدین، در تركیب معقول‏تر مقولات اخلاقى نقش مهمى ایفا مى‏كند.

شنبه 21/5/1391 - 15:19 - 0 تشکر 503901

نقش عاطفه



عاطفه به دو صورت بر رشد اخلاقى اثر مى‏گذارد: اولاً، جرایم اخلاقى در حوزه عاطفى روابط والدین ـ كودكان اتفاق مى‏افتد. تحقیقات وسیع حاكى است كه كیفیت پیوند والدین ـ كودكان و میزان گرمى این روابط بسیارى از ابعاد رشد كودكان را تحت تأثیر قرار مى‏دهد. علاوه بر این، یكى از مستدل‏ترین یافته‏هایى كه در مقام بررسى واكنش‏هاى خانواده‏ها ـ كه مراحل استدلال اخلاقى كهلبرگ را تسهیل مى‏كند ـ برآمده، این بوده است كه عناصر عاطفى آن واكنش‏ها، مثل گرمى والدین، سرگرم كردن كودكان و حمایت از آنان، با رشد استدلال اخلاقى در كودكان رابطه دارد. بدین ترتیب، پیوند گرم و حمایت‏آمیز والدین و كودكان با یكدیگر، این احتمال را كه كودكان تشویق شوند پیام‏هاى والدین را شنیده و به آن پاسخ دهند تقویت مى‏كند.


ثانیا، عكس‏العمل‏هاى عاطفى بخش تفكیك‏ناپذیر تجربه كودكان از تخلفات است و واكنش اجتماعى نسبت به مقررات اخلاقى، قانون‏ستیزى و تضادها ممكن است از طریق عاطفه والدین شدیدا تقویت شوند. عكس‏العمل عاطفى والدین، به شرط منطقى بودن، ممكن است فهم كودكان از مقررات اجتماعى و رمزگذارى آن مقررات را تسهیل كند. تحقیقات آرسنیو نشان داده كه كودكان گاهى براى طفره رفتن از فهم، تمیزدادن و یادآوردن وقایع اخلاقى و اجتماعى، از پاسخ‏هاى عاطفى استفاده مى‏كنند. علاوه بر این، تحقیقات پیشین حاكى است كه پاسخ‏هاى مادرانه به تخلفات اخلاقى با تأكید بر احساسات، براى كودكان خسارات بیش‏ترى را در پى خواهد داشت، در حالى كه پى‏آمد پاسخ‏هاى شناختى تا این اندازه زیان‏آور نیست. احتمال بیش‏تر آن است كه والدین در پاسخ به تخلفات اخلاقى، بیش از سایر تخلفات از عواطف منفى از جمله ابراز ناراحتى و خشم استفاده كنند. این‏گونه واكنش‏هاى عاطفى به شرط همراه بودن با تبییناتى كه بر آسایش و حقوق دیگران تأكید دارد، ممكن است تأثیر استدلالات را افزایش دهد؛ زیرا این امر به كودكان كمك مى‏كند بر روى خسارات یا بى‏عدالتى‏هایى كه خود مسبب آن بوده‏اند بیش‏تر فكر كنند.


علاوه بر آنچه بیان شد، تحقیقات نشان مى‏دهد كه در انگیزش عاطفى، سطوح بسیار مطلوبى وجود دارد. خشم افراطى ممكن است از جهت انگیزشى تأثیرات منفى بر جاى گذارد و مانع توجه كودكان به احساسات دیگران شود. به عنوان مثال، بسیارى از مطالعات اخیر درباره تأثیرات نامتعادل عواطف نشان داده كه انگیزش افراطى عواطف، به جاى این‏كه به واكنش دیگرمحورى ( Other oriented ) مانند همدردى بینجامد، به خودمحورى ( Self Oriented ) و واكنش‏هاى انزجارآور عاطفى منجر مى‏شود.


این بیان‏كه عاطفه ممكن است یكى از عناصر برجسته رشد اخلاقى باشد، با این سخن هافمن كه نظاره كردن به انسانى كه ناراحت است، موجب انگیزش همدردى آدمیان مى‏شود، تأیید شده است. به هر حال، از نظر هافمن مراحل رشد به صورت متوالى انجام مى‏گیرد و احساس همدردى ( empathy ) با دیگران، همراه با سن تغییر مى‏كند. در برابر، دیدگاهى كه در این مقاله به صورت عمیق بررسى شده این است كه تجارب عاطفى كودكان بخشى از فهم كودكان و همچنین تأثیرگذار بر فهم آنان از تخلف اخلاقى و نیز رمزگذارى آن است. اما آنچه هم‏زمان با سن تغییر مى‏كند پاسخ عاطفى نیست، بلكه معرفت ذهنى است.

شنبه 21/5/1391 - 15:21 - 0 تشکر 503902

جنبه‏ هاى شناختى واكنش والدین



علاوه بر امور عاطفى، در میان واكنش‏هاى والدین نسبت به كودكان خود، عناصر شناختى نیز وجود دارد كه احتمالاً رشد اخلاقى كودكان را تسهیل مى‏كند. تحقیقات حاكى است كه كودكان اطلاعات خود درباره تخلفات اخلاقى را از منابع مختلف ـ از جمله مشاهده و تجربه مستقیم جرایم اخلاقى ـ كسب مى‏كنند. در عین حال، تجارب مستقیم تنها منبع رشد اخلاقى و اجتماعى نبوده و حتى همیشه مطلوب‏ترین یا مؤثرترین منبع نیز به حساب نمى‏آید. از دیدگاه حیطه اجتماعى، رابطه والدین با فرزندان، بخشى از تجارب اجتماعى كودكان است كه احتمالاً در تركیب دانسته‏هاى اخلاقى آنان مورد استفاده قرار مى‏گیرد. والدین با تبیین دلایلِ وضع مقررات اخلاقى و پاسخ مناسب به اخلاق‏ستیزى كودكان، مى‏توانند كودكان را به اندیشیدن عمیق درباره رفتارهاى خود وادار كرده و زمینه رشد اخلاقى آن‏ها را فراهم آورند.


مطالب مزبور به این نكته اشاره دارد كه پیام‏هاى آن دسته از والدین كه ـ درباره ماهیت حوادث و این‏كه چرا رفتار خاصى را انتظار دارند یا چرا رفتارهاى نامطلوب را نمى‏پسندند ـ با فرزندان خود صریح‏تر سخن مى‏گویند، ممكن است مخصوصا بر نوجوانان تأثیر بیش‏ترى داشته باشد. این گفته به نوبه خود ثابت مى‏كند كه اقامه دلیل، تبیین كردن و استدلال عقلانى، از سایر راهبردهاى انضباطى در تسهیل رشد اخلاقى كودكان و همچنین ایجاد تحول در سایر ابعاد آنان، تأثیر بیش‏ترى دارد.


هرچند مجموعه وسیعى از تحقیقات مربوط به رشد، اقامه دلیل به عنوان راهكارهاى تأدیبى را تأیید مى‏كند، اما برخى دانشمندان معتقدند اقامه دلیل، مقوله‏اى گسترده و تعریف ناشده است. دیدگاه حیطه اجتماعى با بیان این سخن كه اقامه دلیل تنها در صورتى مؤثر است كه با حیطه رفتارهایى كه دیگران مشاهده مى‏كنند هماهنگ باشد، درك ما از اقامه دلیل به عنوان اقدام مؤثر والدینى را به صورت ویژه‏اى افزایش مى‏دهد؛ زیرا فقط همین تبیین‏هاست كه كودكان را به شناخت اخلاقى مجهز مى‏كند.


به تعبیر روشن‏تر، ایجاد تحول اخلاقى مؤثرتر، تبیین مقررات اخلاقى و پاسخ به خشونت‏هاى اخلاقى نیاز به بیان پى‏آمد عملكردها نسبت به حقوق و رفاه دیگران دارد. تحقیقات گذشته كه نشان مى‏دهد اقامه دلیل از جانب والدین، به ویژه با محوریت دیگران، با «درون سازى» و رشد «نگران بودن براى دیگران» ارتباط دارد، تأییدى بر این گفته است.


مطالعات شهودى واكنش در برابر تخلفات نشان داده است كه مادران (و سایر بزرگسالان) به صورت طبیعى تبیین‏هاى خود را با ماهیت جرایم هماهنگ مى‏كنند و به ندرت بر این موضوع تأكید دارند كه این عملكرد چگونه پى‏آمدى براى دیگران دارد و در واكنش به تخلفات اجتماعى نیز دلیلى اقامه نمى‏كنند. این یافته‏ها، فى نفسه، به طور ویژه این گفته را تأیید نمى‏كنند كه واكنش‏هایى كه با محدوده تخلفات هماهنگ‏اند، به صورت مناسب‏ترى توسط كودكان مورد قبول واقع مى‏شوند. به هر حال، تحقیقات تجربى بارها این گزاره را آشكارا آزموده است.


نتایج چندین پژوهش حاكى است كه كودكان به صورت فعال پیام‏هاى اجتماعى را بر حسب آنچه خود مثبت مى‏دانند ارزیابى كرده و پیام‏هاى غیر مثبت را كه با ماهیت وقایع تفاوت داشته باشد نمى‏پذیرند. در تحقیقى، كودكان پاسخ معلمان به قانون شكنى‏هاى اخلاقى و سنتى را، بر حسب حیطه آن تخلف، با گزینه‏هاى سه‏گانه موافق، مخالف یا بى‏نظر ارزیابى كردند. به عنوان مثال، كودكان گزاره‏هایى را ارزیابى مى‏كردند كه در پاسخ به قانون شكنى‏هاى اخلاقى یا سنتى، بر ویژگى‏هاى درونى رفتارها (مثل خسارات یا صدماتى كه آن تخلفات ایجاد كرده) تأكید داشت كه به ترتیب با پاسخ‏هاى مناسب و نامناسب این ارزیابى صورت مى‏گرفت. از طرف دیگر، گزاره‏هایى را ارزیابى مى‏كردند كه نشان دهنده این بود كه آن رفتار خاص، در پاسخ به قانون شكنى‏هاى اخلاقى یا سنتى اختلال ایجاد مى‏كند. كودكان پاسخ‏هاى معلمان، همچنین خود معلمان را بسیار مثبت‏تر از حیطه نامناسب یا پاسخ‏هایى كه در حیطه نامشخص قراردارد ارزیابى كردند. در مطالعات اخیر نیز یافته‏هاى مشابهى در رابطه با ارزیابى‏اى كه كودكان پیش دبستانى از پاسخ‏هاى معلمان به چالش‏هاى مشابه به عمل آوردند به دست آمد. مطالعه بر روى دانش‏آموزان پیش دبستانى ژاپن در توكیو نیز همین نتیجه را به دست داد. بنابراین، مطالعات نشان مى‏دهد كه كودكان هم‏سال درباره بزرگسالان به عنوان كارگزاران اجتماعى، به صورتى دستورى داورى مى‏كنند و پیام‏هاى بزرگسالان را بر حسب حیطه مثبت خود ارزیابى مى‏نمایند.


علاوه بر امور مزبور، نظریه حیطه اجتماعى معتقد است استدلال والدین در صورتى مؤثر است كه شرایط رشد كودكان در آن لحاظ شده باشد. به بیانى عمیق‏تر، اقامه دلیل از جانب والدین هرگز مؤثر نیست، مگر این‏كه استعدادهاى كلامى كودكان شكفته شده و قادر باشند پیام‏هاى آنان را درك كنند. تحقیقات بیانگر آن است كه والدین در سال دوم پس از تولد كودكان، راهكارهاى فیزیكى براى جلوگیرى از قانون‏شكنى كودكان را به راهكارهاى كلامى تبدیل مى‏كنند. این یافته‏ها بدان معناست كه والدین نسبت به تحولاتى كه در رشد ادراكى كودكان اتفاق مى‏افتد به طور طبیعى واكنش نشان مى‏دهند. در عین حال، ممكن است این وضعیت حاكى از انتظارات رو به افزایش والدین از كودكان براى انجام رفتارهاى اخلاقى و سنتى مناسب باشد.

شنبه 21/5/1391 - 15:22 - 0 تشکر 503903

دانشمندان رشد ـ ساختارگرا شواهدى در دست دارند كه اقامه دلیل به صورت تدریجى و متناسب، رشد كودكان را تسریع مى‏كند. اما تحقیقات درباره تمایز مطلوب [بین سنین رشد [نتایج متفاوتى به دست داده است. تحقیقات نشان مى‏دهد كه پیام‏هاى والدین باید از سطح ادراكى كودكان اندكى پیچیده‏تر باشد، اما چندان برتر از درك آنان نباشد كه كودكان پیام‏هاى والدین را با سطح ادراكى خود همانندسازى كنند. تحقیقات، همچنین نشان مى‏دهد زمانى كه والدین مى‏خواهند الگوى واقعى اخلاقى در زندگى به كودكان نشان دهند، نوعا سطح استدلال خود را با سطح ادراكى كودكان، هماهنگ مى‏كنند.


این یافته‏ها و تحقیقاتى كه در باب اقامه دلیل بدان‏ها اشارت رفت، تبیینى افزون‏تر از رابطه مستحكم میان سلطه والدین و درون‏سازى امور اخلاقى به دست مى‏دهد. تحقیقات اخیر بیان‏گر این حقیقت است كه والدین سلطه‏طلب و سلطه‏جو و والدین منفعل از این جهت كه داورى‏هاى اجتماعى آنان در حیطه مثبت باشد یا نه با یكدیگر تفاوت دارند. والدین سلطه‏جو، به عكس سایر والدین (كه توسط فهرست جهانى مربوط به والدین ارزیابى شده است) درصددند در داورى‏ها و توجیهات، رفتارهاى اجتماعى، سنتى خود را اخلاقى نشان دهند. به عنوان مثال، آن‏ها تخلف از سنت‏ها، مثل دشنام دادن به دیگران، را به عنوان رفتارى كه خلاف تكلیف و دیدگاه عمومى است تلقّى مى‏كنند. به نظر مى‏رسد والدین سلطه‏جو بیش از دیگران تمایل دارند در مسائل شخصى كودكان از قبیل انتخاب لباس، شیوه آرایش مو، هزینه كردن پول و همچنین مسائل مربوط به انتخاب دوست، به عنوان موضوعاتى كه هم از جهت سنتى و هم قانونى در حوزه سیطره آن‏هاست، دخالت كنند. اگر به این گفته‏ها توجه كنیم، یافته‏هاى فوق با توضیحات بایومریند ( Baumrind ) درباره والدین سلطه‏جو ـ به عنوان كسانى كه در صدد اخلاقى كردن و ایجاد مزاحمت (به ویژه در حیطه شخصى كودكان) بوده و فرمان‏برى را به عنوان یك فضیلت ارزشمند تلقى مى‏كنند ـ استحكام بیش‏ترى یافته است. به عكس، والدین آسان‏گیر بیش از دیگران درصدد محدود كردن تصمیم‏گیرى شخصى كودكان خویش‏اند و درباره بسیارى از مسائل از جمله مسائل شخصى، آینده‏نگرى و دوست یابى، شخصا براى كودكان تصمیم مى‏گیرند.


فقط والدین سلطه‏جو، بین مسائل اخلاقى، سنتى و شخصى مرزهاى روشنى قایل مى‏شوند، آن هم با شیوه‏هایى كه با حیطه انتظارات نظرى هماهنگ است. این دسته از والدین مقررات اخلاقى و سنتى را به روشنى از یكدیگر متمایز مى‏دانند. علاوه بر این، پاسخ‏گوى نیازهاى كودكان در عرصه كنترل شخصى و انتخاب بوده و دخالت در مسائل شخصى كودكان را حق انحصارى و شخصى بزرگسالان مى‏دانند. درست، هم زمان، امورى را از قبیل دوستى و مسائل چند جانبه، به عنوان مسائلى كه مشتمل بر هر دو عنصر سنتى و شخصى (مانند اتاق كودك كه مى‏توان آن را به عنوان محدوده شخصى كودك یا بخشى از خانه تلقى كرد) است و به صورت سنتى تنظیم شده است تلقى كردند. یافته‏هاى فوق با این گفته باویومریند هماهنگ است كه والدین سلطه‏جو با فرزندان خود بیش‏تر وارد مذاكره‏مى‏شوند، اما علاوه براین، وى پیشنهاد مى‏كرد والدین ابتدا درباره مسائل شخصى با فرزندان‏خویش گفت‏وگو كنند.


علاوه بر این، نظریه حیطه اجتماعى، یافته‏هاى مستحكم فعلى را، كه ابراز قدرت باكم‏تر درونى شدن امور اخلاقى رابطه دارد، تأیید مى‏كند. برخى وجوه ابراز قدرت مانند صدور فرمان و گزاره‏هاى مربوط به مقررات بازگشت به سلطه والدینى و برخى مجازات‏ها ممكن است در جایگزین كردن رفتار ضد اجتماعى یا تسهیل رشد اخلاقى بى‏تأثیر باشند. این صرفا بدان دلیل است كه كسانى كه ابراز قدرت مى‏كنند


نمى‏توانند بین وجود دلیل و مقررات یا ممنوعیت‏ها رابطه برقرار كنند. این امر تبیین مى‏كند كه چرا ابراز قدرت، به رفتارهاى ناخواسته پایان داده و نزاع‏هاى كوتاه مدت را كاهش مى‏دهد، اما رسش اخلاقى را آسان نمى‏كند. به عنوان نمونه، وجوه افراطى ابراز قدرت مانند واكنش‏هاى كاملاً منفى، از قبیل خشم یا زورگویى، ممكن است موجب رمیدگى كودكان شده، احساس امنیت را از آن‏ها زایل، در نتیجه، رشد اخلاقى آنان را مختل كند.


علاوه بر این، رابطه والدین و كودكان ممكن است درك اجتماعى كودكان را به شیوه‏هاى پیچیده‏ترى تحت تأثیر قرار دهد. همان‏گونه كه برخى دانشمندان به این نكته توجه كرده‏اند، خانواده‏ها داراى ترتیب اجتماعى پیچیده‏اى هستند كه متضمن نقش اجتماعى سلسله مراتبى و روابط قدرت است. در بسیارى خانواده‏ها در امورى از قبیل تقسیم قدرت (مانند قدرتى كه در اختیار والدین و كودك است)، شیوه تخصیص منابع و این‏كه چگونه فرصت‏ها (مثلاً براى كار یا ابداع) كم یا زیاد باشد، تبعیض وجود دارد. چنین نیست كه كودكان (یا بزرگسالان) لزوما این ترتیب ساختارى را آن‏گونه كه ارائه شد بپذیرند. تحقیقات فراوان حاكى است كودكان و نیز بزرگسالان، عقیده خود درباره عدالت را از سلسله مراتب متفاوت اجتماعى مى‏آموزند و این ارزیابى‏ها، به موقعیت افراد در سلسله مراتب اجتماعى بستگى دارد. كسانى از قبیل بانوان كه نقش‏هاى فرعى‏ترى بر عهده دارند و از جهت انتخاب و آزادى، در جامعه محدودیت‏هاى بیش‏ترى را تجربه مى‏كنند، نسبت به كسانى كه در موقعیت برتر برقرار دارند ـ یعنى كسانى كه از قدرت گزینش و استحقاق افزون‏تر برخوردارند ـ بیش‏تر تمایل دارند اقدامات اجتماعى را غیرعادلانه ارزیابى كنند. بنابراین، كودكان پیام‏هاى اجتماعى ضمنى فراوانى را دریافت مى‏كنند كه ممكن است براى ساخت معرفت اخلاقى از آن‏ها استفاده كنند. علاوه بر این، نتایج تحقیقات بیان‏گر آن است كه افراد به سادگى پیام‏هاى اجتماعى را نمى‏پذیرند.

شنبه 21/5/1391 - 15:23 - 0 تشکر 503904

خلاصه این‏كه: والدین براى جلوگیرى از رفتارهاى خلاف اخلاق و آموزش دادن و واكنش نشان دادن نسبت به امور غیرقانونى نقش مهمى ایفا مى‏كنند و به دلیل وابستگى عاطفى به كودكان خود، منبع تجارب اجتماعى آنان به حساب مى‏آیند كه در نهایت همین تجارب به شكل‏گیرى مقولات اخلاقى طى دوران كودكى و بزرگ‏سالى منجر مى‏شود. در دیدگاهى كه هم اكنون عرضه شد، والدین تنها منابع تأثیرگذار بر رشد اخلاقى كودكان محسوب نمى‏شوند. نظام اخلاقى نیز مستقیما توسط والدین به كودكان منتقل نمى‏شود؛ زیرا اعمال خلاف قانون و درگیرى‏هاى اخلاقى، امورى است كه اساسا در تعامل با همتایان و خویشان ریشه دارد؛ نقش والدین این است كه درس‏هایى را كه از همین تعاملات تشكیل شده تأیید كنند.


والدین به دلیل این‏كه نگران رشد و رفاه كودكان خویش‏اند، اصولاً از اهمیت فراوان برخوردارند. روابط عاطفى و تعامل طولانى مدت و گسترده والدین با كودكان و همچنین توانایى والدین بر واكنش‏هاى فراوان، رشد اخلاقى كودكان را آسان مى‏كند. پژوهشى كه ذكر آن رفت، حاكى است كه واكنش والدین در برابر قانون‏شكنى كودكان و درگیرى‏هاى اخلاقى و تبیین ادلّه‏اى كه بر رعایت مقررات و همچنین انتظارات اجتماعى دلالت مى‏كند، ممكن است رشد اخلاقى كودكان را تسهیل كند. این گزاره كه حیطه مثبت والدین و اقامه ادلّه دقیق و توجیهات متناسب با رشد، درك اخلاقى كودكان را افزایش مى‏دهد، از منظر جامعه‏پذیرى با تحقیقات پیشین هماهنگ است. اما شرح و بسط تحقیق سابق و ارائه جزئیات بیش‏تر و توجه به ادلّه مختلف، ممكن است رشد را به صورتى مؤثر تحریك نماید. اقامه دلیل و توجیه، باید در حیطه متناسب انجام گیرد تا به كودكان كمك كند به نتایج رفتارهاى خود نسبت به دیگران توجه كنند و همچنین باید در سطوح شناختى قابل فهم براى كودكان باشد.


این توصیه بدان معنا نیست كه تسهیل مؤثر رشد اخلاقى لزوما متضمن گفت‏وگوى عقلانى، بدون وجود عواطف است. همان‏گونه كه تحقیقات مذكور ثابت كرده، عاطفه عنصرى مهم از واكنش‏هاى اجتماعى انسان است. واكنش‏هاى عاطفى والدین ـ از جمله عواطف منفى، همراه با محدودیت‏هاى معقولانه ـ نسبت به رفتار كودكان بدان شرط كه با اقامه دلیل همراه باشد، با این هشدار به كودكان كه باید به پیام‏هاى والدین توجه كرد، رشد اخلاقى كودكان را آسان مى‏نماید. هرچند تأكید این مقاله بر والدین است، اما روشن است نسبت به مدارسى كه محور برنامه‏هاى آن تربیت اخلاقى است نیز این توصیه‏ها صادق است.


همان‏گونه كه اشاره شد، بسیارى از تحقیقاتى كه در این مقاله ذكر شد، بر روى كودكان سفیدپوست از طبقات متوسط امریكا انجام شده است. لازم است تحقیقات بیش‏ترى بر روى سایر كودكان از فرهنگ‏هاى مختلف، مانند گروه‏هاى متعدد موجود در امریكا صورت گیرد. داورى‏هاى اجتماعى افراد، در محدوده و همچنین سراسر فرهنگ‏ها ناهمگون است و آدمیان داراى سوگیرى‏هاى متفاوت اجتماعى‏اند. این سوگیرى‏ها ممكن است شامل اندیشه‏هاى متضاد درباره عدالت، تكالیف اشخاص، سنت‏ها، استقلال، انتخاب و استحقاقات شخصى باشد. در پژوهش‏ها باید این نكته بررسى شود كه مقولات متفاوت اجتماعى چگونه در جوامع متعدد و امور متعدد اجتماعى كاربرد دارد. نكته پایانى این‏كه هرچند براى آزمودن گزاره‏هایى كه در این مقاله بیان شد، باید تحقیقات بیش‏ترى انجام گیرد، اما نظریه حیطه اجتماعى نقش مثبت والدین در رشد اخلاقى كودكان را از جهت سازنده بودن مورد تردید قرار مى‏دهد.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.