• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن روانشناسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
روانشناسي (بازدید: 428)
جمعه 20/5/1391 - 13:38 -0 تشکر 502015
معنویت همزاد و همگام انسان نگاهی دینی ـ روان‏شناختی

رحیم ناروئی نصرتی


«معنویت» از واژگان متداول در میان خواص و مردم عادی می‏باشد. خواص و اهل فن در عبارت‏هایی نظیر «معنویت چیست»، «دینداری، معنویت و اخلاق چه رابطه‏ای با هم دارند» و «رشد معنوی چیست»، از این لفظ استفاده می‏كنند. افراد عادی نیز این واژه را در ضمن جملاتی مانند «فردی معنوی»، «رهبر معنوی» و «هدایت معنوی» به كار می‏گیرند.

این واژه در ادبیات معاصر نیز به طور گسترده به كار می‏رود. معمولا در متونی كه از ارتباط انسان با وجودی فراتر از جهان مادی سخن به میان می‏آید، به نحوی این لفظ یا مترادف آن به چشم می‏خورد. در منابع مربوط به ادیان، روان‏شناسی، روان‏شناسی دین، تعلیم و تربیت نیز می‏توان آن را یافت. به هر حال، این واژه بیانگر یكی از ویژگی‏های آدمیان است كه گاه و بیگاه در رفتار آدمی نمود پیدا می‏كند. همان‏گونه كه شادی و غم، آرامش و اضطراب، و شجاعت و جبن، خصوصیات انسان را بر ملا می‏سازند، معنویت و معنوی نیز اغلب در قلمرو انسان به كار می‏روند.

قرابت معنایی سه واژه دین، اخلاق، و معنویت موجب گردیده كه محققان درصدد بررسی و بیان تمایز این واژگان برآیند.

جمعه 20/5/1391 - 13:41 - 0 تشکر 502023

معنای لغوی معنویت




«معنویت» در لغت مصدری جَعلی، و از واژه «معنوی» ساخته شده است. معنوی نیز با افزودن یای نسبت به آن، از واژه معنی كه خود مصدر میمی بوده و مفاد آن مقصود و مراد است، مشتق گردیده است. بنابراین، معنوی یعنی منسوب به معنی و در مقابل لفظی است. این كلمه در معانی دیگری از جمله: «حقیقی، راست، اصلی، ذاتی، مطلق، باطنی، و روحانی» نیز به كار می‏رود. مترادف با واژه «معنویت» در زبان انگلیسی واژه استعمال می‏شود. این واژه خود از اسم «­spiritus» كلمه‏ای لاتین به معنای «نَفس و دَمْ» اخذ شده است. «­spiritus» نیز از «­spirare» به معنای دمیدن یا نفس كشیدن گرفته شده است. در ترجمه‏های لاتین انجیل عهد جدید «­spiritualis» یا شخص معنوی به كسی گفته می‏شود كه زندگی او را روح‏القدس یا روح خدا نظم می‏بخشد و یا بر آن تأثیر می‏گذارد. واژه انتزاعی «­spiritualitas» كه همان «spirituality» یا معنویت می‏باشد، حداقل در اوایل قرن پنجم، به همین معنای مأخوذ از انجیل به كار رفته است. اما با شروع قرن دوازدهم، معنویت معنای ضمنی كم و بیش با كاركرد روان‏شناختی به خود گرفت كه در مقابل جسمانیت یا مادیت قرار داشت. با این‏حال، معنای دیگری به سرعت پدیدار شد كه طبق آن معنویت بر اشخاص یا امكانات مربوط به كلیسا دلالت می‏كرد. در قرن هجدهم و نوزدهم كاربرد این واژه یعنی «­spirituality» رو به افول گذاشت. این امر شاید بدان جهت بود كه والتیر (Voltaire) و دیگران این واژه را به صورت تحقیرآمیز به كار بردند. این واژه تنها در اوایل قرن بیستم دوباره، با تجدید حیاتی كه عمدتا به كمك نویسندگان كاتولیك فرانسوی صورت گرفت، در معنای اصلی دینی یا نیایشی و به تدریج بر امور ویژه و گوناگونی اطلاق گردید. اكنون نیز حتی برخی حوزه‏های تحقیق مربوط به علم كلام و تاریخ ادیان را نیز نشان می‏دهد.


جالب اینكه واژه «معنویت» با بار معنایی خاص بر سر زبان‏ها ردّ و بدل می‏شود. امروزه بسیاری در غرب تمایل چندانی به كاربرد واژه دین و یا دینی ندارند؛ زیرا برای ارائه مراد خود معنویت و معنوی را مناسب‏تر می‏دانند. 3 این رویكرد در فضای فرهنگی ما نیز كم یا بیش به چشم می‏خورد. وقتی گفته می‏شود: «نماز خواندن به صورت خاص ضرورتی ندارد، می‏توان به جای نماز قدری ذكر گفت» و یا «توجه قلبی به خدا مهم‏تر از برنامه‏های دین به حساب می‏آید»، از نمودار شدن تدریجی همین نگاه پرده بر می‏دارد. جیمز دی (James, Day) 1994 با سه نفر، كه پیشتر در یك برنامه آزمایشگاهی در دانشگاه كالیفرنیا واقع در شهر اروین (Irvine) شركت كرده بود، مصاحبه‏ای انجام داد. تمام این افراد در برابر اینكه در قالب الفاظ متعارف دینی توصیف شوند، مقاومت كردند. این عده در تمییز بین «دیندار» و «معنوی» دچار مشكل شدند. نمی‏دانستند واقعا دیندار و غیردیندار چه خصوصیاتی دارند و در اینكه آنان واقعا افراد معنوی هستند، دچار تردید بودند. البته آن‏ها در فضاهای عمومی‏تر و خودمانی‏تر، از این واژگان سخن می‏گفتند. وَید كلارك روف (Wade Clark Roof) و همكارانش در دوران تكثیر نسل پس از جنگ جهانی دوم، با بیش از صد نفر مصاحبه كردند كه آنان دینداری را از معنویت جدا می‏دانستند. برخی از آنان در این مصاحبه اعلام كردند كه افراد معنوی بوده ولی دیندار نیستند. این تفوق معنویت بر دینداری، در مكتوبات حرفه‏ای از جمله مكتوبات پرستاری در طی سه قرن به روشنی نمایان است.


از این اظهارات بر می‏آید كه انسان دو حوزه رفتاری دارد كه ضرورتا یكی نیستند. یكی، دینداری و دیگری، معنویت. می‏توان فردی را یافت كه ضمن دینداری، بهره‏ای از معنویت در او نباشد، و به عكس. به علاوه، از این سخنان بر می‏آید كه معنویت نوعی ارجحیت بر دینداری دارد. تا سال 1995برداشت عمومی درباره معنویت و معنوی در دست نبود. در این سال، در این زمینه در یك نظرسنجی ملی در كانادا 52 درصد افراد اعلام كردند كه نیاز معنوی داشته‏اند. وقتی از آنان سؤال شد منظورتان از معنویت چیست؟ تنها نیمی از این شركت‏كنندگان از واژگان سنتی نظیر اعتقاد به خدا، مسیح، نمازخواندن و یا رفتن به كلیسا، و كمك به دیگران استفاده كردند. پاسخ بقیه غیرمعمول‏تر بود. آنان واژه «معنویت» را به روح و جان انسان مرتبط ساختند كه در كارهایی نظیر مراقبه، ژرف‏اندیشی، به همراه احساس كلیت، یگانگی، و آگاهی درونی یا برونی حاصل می‏شود.


از این نوشتار در باب معنای لغوی و سیر معنایی معنویت به دست می‏آید كه جداسازی و تفكیك مفهوم آن برای اهل فن خالی از فایده نیست، به‏ویژه آنكه برخی برای فهم دقیق مفهوم معنویت در صدد برآمده‏اند تا كاربردهای آن را به همراه سایر مشتقات در ادبیات رایج جست‏وجو كنند. آن‏ها با چنین احصایی درصدد بوده‏اند كه معنای دقیق آن را دریافته و مرزهای آن را به طور روشن‏تر با دین و اخلاق به دست آورند. دیوید ولف، 129 اسم را ذكر می‏كند كه به شش گروه تقسیم شده و در مكتوبات اخیر با واژه (­spiritual) «معنوی» توصیف شده‏اند. وی می‏گوید: بسیاری از این تركیبات نظیر «هدایت‏گر معنوی» یا «كمال معنوی» در طی قرن‏ها به كار می‏رفته‏اند، اما برخی تركیبات، نظیر «ضرورت معنوی» به تازگی وضع شده‏اند. به هر حال، مهم آن است كه برداشت كلی از هر كدام از گروه تركیبات و روندی را كه احتمالا از توالی زمانی این دسته‏ها به دست می‏آید به دست آوریم.

جمعه 20/5/1391 - 13:46 - 0 تشکر 502030

سلام درمان با معنویت را همه انسانها بهش اعتقاد پیدا کردند

جمعه 20/5/1391 - 13:47 - 0 تشکر 502031

معنویت در رویكردهای فلسفی


در اینجا به اندیشه‏های فلسفی اشاره می‏كنیم كه نمود بیشتری در زندگی روزمره انسان دارند. در نتیجه، مناسب است به رویكردهایی نظیر مادی‏گرایی، فلسفه رمانتیك، پست مدرنیسم، و واقع‏گرایی انتقادی اشاره كنیم.


1. معنویت در فلسفه مادی‏گرایی: همان‏طور كه واژه «مادی‏گرایی» در ظاهر نشان می‏دهد، فلسفه مادی‏گرا انسان و جهان پیرامون او را مادی می‏داند. ریشه این رویكرد در تجربه‏گرایی نهفته است. تجربه‏گرایی معتقد است كه دانش انسان تماما به تجربه حسی وابسته است. سردمدار این رویكرد را می‏توان جان لاك و دیوید هیوم دانست. لاك معتقد بود كه توانایی در شنیدن، دیدن، لمس كردن، چشیدن و بوییدن، صور ذهنی را در درون ما پدید می‏آورند. ما نیز تصاویر پیچیده جهان مادی را با ارتباط دادن همین صورت‏های ذهنی به همدیگر پدید می‏آوریم.


دیوید هیوم موجی از شك‏گرایی را نیز به تجربه‏گرایی لاك افزود. وی معتقد بود كه تجربه حسی تنها مجموعه‏ای از دریافت‏های حسی اتفاقی را در اختیار ما قرار می‏دهد كه ما آن‏ها را طبق آداب و رسوم جامعه سازماندهی می‏كنیم. به نظر لاك تجربه حسی تنها ملغمه‏ای از تجارب و دریافت‏های مجزا پدید می‏آورد و برای علم به خود و جهان هیچ پایه زیرینی غیر اینها وجود ندارد.


بر اساس چنین نگاه ماده‏گرایی كه تمام امور عالی حیات انسانی نظیر اعتقادات، ارزش‏ها، هنر، و دینداری را به امور مادی تقلیل می‏دهد، معنویت نیز به تعدادی از ویژگی‏های مادی منحصر خواهد شد. بر اساس این دیدگاه، موضوعات و ارزش‏های عالی زندگی انسان را نمی‏توان از منبعی متعالی یا نظام ارزشی عینی به دست آورد، بلكه باید آن‏ها را بر این فرض مبتنی كرد كه چیزی غیر از جهان مادی فاقد شعور وجود ندارد. بر اساس این نگاه، مثلا حس آزادی انسان، مقهور جبر حاكم بر سلول‏های بدن می‏گردد و به تدریج انكار می‏شود. ارزش عالی در این وادی باقی نمی‏ماند و ارزش‏های معنوی به مفاهیم عملی و فایده‏گرا نظیر بهداشت، راحتی، امنیت و خوشی‏های جسمانی محدود می‏گردند.


2. نهضت رمانتیسم (هنرگرایی): نهضت رمانتیسم در اوایل قرن نوزده به اوج شكوفایی رسید و همچنان نقش مهمی در فرهنگ انسانی دارد. این نهضت در مقابل ماده‏گرایی افسار گسیخته پا به عرصه وجود گذاشت. رمانتیسم شهود و احساس را به عنوان راه‏هایی مناسب برای دست‏یابی به دانش می‏داند. این مكتب الگوی انسجام را نسبت به حقیقت می‏پذیرد. در این الگو، علم انسان به انسجام میان افكار و تجارب وابسته است نه تلاقی میان ذهن و جهان مادی كه ماده‏گرایان به آن اعتقاد دارند. در حالی كه، ماده‏گرایان بر موفقیت‏های علمی فنی در زندگی عملی تأكید می‏ورزند، رمانیست‏ها بر اهمیت فرهنگی ادبیات، موسیقی، و هنرهای خلاّق اصرار دارند. به نظر رمانتیست‏ها، برداشتِ صرفا مادی از انسان تنها ما را از فهم انسان دور می‏كند و لازم است با بینش‏های عمیق برخاسته از هنر تكمیل گردد.


رمانتیسم با پذیرش و ارج نهادن به تفاوت‏های‌فردی، تجارب انحصاری و مشترك افراد را می‏پذیرد و در نتیجه، فرهنگ تكثرگرا را تأیید می‏كند. ارزش‏های معنوی را از نگاه این مكتب می‏توان این‏گونه برشمرد: بازسازی اخلاق، هنر و دین؛ پرورش انسان‏های آزاد جهت برآوردن خواسته‏های معنوی خود؛ مشروعیت بخشیدن به تجارب فردی و مشترك؛ بازگرداندن جایگاه پیشین سؤالات معنوی درباره معنای نهایی و هدف زندگی؛ و پذیرش تنوع معنویت. همان‏گونه كه روشن است، در اینجا برخی ارزش‏های معنوی رایج در میان انسان‏ها پذیرفته شده‏اند.


3. پُست مدرنیسم: از بزرگ‏ترین چالش‏های فراروی مكاتب معنوی و نگاه سنتی به معنویت اندیشه‏های ارائه شده در نگاه فلسفی پست مدرنیسم می‏باشد. فلاسفه پست مدرن نقش زیادی در فرهنگ اواخر قرن بیستم ایفا كرده‏اند. این افراد بزرگ‏ترین خطر برای آزادی انسان را برخاسته از امور فراحكایتی دانسته‏اند. ژان فرانسویز لیوتارد، كه برای اولین بار این واژه را وارد فلسفه كرد، امور فراحكایتی را مجموعه جهان‏بینی‏هایی می‏داند كه مدعی تبیین تمام حقیقت می‏باشند. او می‏گوید: جهان‏بینی دینی، ماده‏گرایی، و رمانتیسم همه مبتنی بر امور فراحكایتی هستند. در جهان پُست مدرن نه خدا، نه جهان مادی و نه تجربه مستقیم پاسخ نهایی درباره وضعیت انسان‏ها نیستند. چنین تبیین‏های نهایی درباره حقیقت، قابل دستیابی برای ما نمی‏باشند؛ زیرا بالاخره چه انسان در فهم ناتوان باشد و چه حقیقت خودش بی‏سر و سامان، در عدم وصول ما به حقیقت فرقی نیست. بالاخره برنامه نهایی معنوی پُست مدرنیسم آن است كه زمینه‏های زیر را برای ما فراهم آورد:


1. نقد تمام امور فراحكایتی كه ما را در دام توهم می‏اندازد؛


2. پذیرش آزادی انسان تا بتواند در تمام عرصه‏های فرهنگی پُست مدرن، كه همه چیز در آن مجاز است، وارد شود؛


3. آفرینش و بازآفرینی مستمر پندارهای معنوی فرد؛


4. تبعیت غیریقینی (خیالی) از سلایق، تمایلات، و آرزوهای شخصی.


پُست مدرن به دنبال آن نیست كه حقیقتی جدید را برای ما به اثبات برساند، بلكه می‏خواهد آزادی انسان را به حداكثر میزان ممكن برساند. می‏خواهد تمام حقایق بدلی را كه در قضایای فراحكایتی نمودار گشته‏اند، نقد كند و بخصوص ماده‏گرایی و رمانتیسم رایج را به نقد بكشد. از نگاه فلسفه پُست مدرن، مدرنیسم نه تنها اوج دستاورد آدمیان نبوده، بلكه لایه‏ای زودگذر بر عرصه علم می‏باشد و از این نیاز برخاسته است كه انسان موجودی است كه به طور منطقی قوانین اخلاقی خود را تدوین می‏كند. تصویری را كه مدرنیته از انسان ارائه می‏دهد در واقع پنداری است كه همانند چهره‏ای كه روی شن‏های ساحل دریا ترسیم می‏شود، محكوم به فنا می‏باشد. اسحاق درید (Jacques Derrid) امور زیر را انكار می‏كند:


1. ظرفیت الفاظ در ارائه اراده خدا به صورت وحی كه اهل كلام آن را مسلم می‏دانند؛


2. ادعای ماده‏گرایی مبنی بر اینكه زبان، اشیای موجود در جهان مادی را مشخص می‏كند؛


3. ادعای مكتب رمانتیك كه «الفاظ را نماد تجربه روانی می‏داند.»


وقتی متنی را می‏خوانیم جای آن نیست كه بپرسیم این واژه‏ها از ناحیه خدا آمده‏اند، حقیقت را به نحو صحیح نشان می‏دهند، و یا به طور دقیق تجربه نویسنده را نشان می‏دهند. به نظر درید، كلمات نمی‏توانند هیچ‏كدام از امور مقدس، مادی و یا روانی را نشان دهند، بلكه این كلمات با هم مرتبط می‏شوند و شبكه بی‏پایان زبان را تشكیل می‏دهند.


بنابراین، ما می‏توانیم بر موج‏های زبان سوار شویم و به دنبال مرجع و برداشت خاصی از آن‏ها نباشیم. باید بیاموزیم كه یك متن را بخوانیم و با تخیل و حساسیت به آن پاسخ دهیم. به دلخواه خود، آن‏گونه كه خواسته‏ها و امیال ما اقتضا می‏كند، از آن بهره‏مند شویم. به اعتقاد ریچارد رورتی (Richard Rorty) در دوران پُست مدرن آزادی اقتضا می‏كند كه ما به اصول آزادی‌خواهانه و تحمل آرای همدیگر چنگ بزنیم تا اینكه دچار تحمیل فرضیات خود بر دیگران نشویم. وی افراد آزاد را «كسانی می‏داند كه فكر می‏كنند ظلم بدترین چیز در جهان است.» به اعتقاد رورتی علاقه مفرط ما به امور فراحكایتی كه بار و بنه‏های یك مرجع خاص یا ادعاهای واقعیت‏های انحصاری را در خود دارند، دلیل اصلی ظلم در جهان را تشكیل می‏دهند. رورتی فردی را كه فارغ از چنین دیدگاهی زندگی می‏كند، آزادیخواه شوخ‏طبع می‏داند. به نظر او، چنین فردی پیشامدها و احتمالات مختلف درباره «اعتقادات محوری» خود را می‏پذیرد و این فكر را، كه این عقاید و خواسته‏ها به امری ورای زمان و تصادف می‏رسند، كنار می‏گذارد. پُست مدرنیست‏ها به نظر خودشان برنامه معنوی بسیار اساسی را فراروی انسان قرار می‏دهند. آن‏ها از پی جهانی عاری از امور فراحكایتی دینی و این جهانی می‏باشند و معتقدند كه اوج علاقه فردی در صورتی كه به جای حقیقت مطلق در نظر گرفته شود، موجب استبداد می‏گردد. تمام همت ما در امور معنوی باید ساخت و بازساخت امور معنوی به صورت شوخ‏طبعانه باشد، آن هم بر اساس احساسات، غرایز و تمایلات خودمان.


4. واقع‏گرایی انتقادی: واقع‏گرایی انتقادی نسبت به پُست مدرنیسم، كه خود به جنگ خودش می‏رود، چندان تمایل ندارد؛ زیرا پُست مدرنیسم ادعا می‏كند كه هیچ حقیقتی واقعیت ندارد؛ سخنی كه واقعیت داشتن خود همین ادعا را نیز نفی می‏كند. در مقابل، واقع‏گرایی نقّاد می‏پذیرد كه واقعیت عینی در ورای تجربه آدمیان وجود دارد، جهانی كه ساخته شده، تمایز یافته و تغییر می‏كند. این واقعیت هستی‏شناختی را نمی‏توان بر اساس تخیّل ایجاد كرد، بلكه یك واقعیت منحصر به فرد دارد... كه در انتظار كشف است، و ملاكی را برای تشخیص خطاها به دست می‏دهد.


رُی باسكار (Roy Bhaskar) در مقابل واقع‏گرایی سطحی تجربه‏گرا، واقع‏گرایی عمیق و نقّاد را طرح می‏كند. به اعتقاد او تحقیقات علمی و انسان‏گرایانه درباره حقیقت نشان داده‏اند كه ساختارهای زیرین و عمیقی وجود دارد كه به طور حقیقی وجود دارند، هر چند به طور مستقیم تجربه حسی از درك آن‏ها عاجز است. چنان‏كه ما اكسیژن و هیدروژن را نمی‏توانیم در آب درك كنیم ولی وجود آن‏ها به صورت تركیب مسلم می‏باشد.


از نگاه واقع‏گرایی انتقادی شناخت انسان نسبت به واقعیت به صورت سلسله مراتبی پدید می‏آید و از سطوح عینی‏تر آغاز و به مراحل انتزاعی خاتمه می‏یابد. ما از سطح مادی آغاز و به تدریج به مرحله ادبیات، هنر، موسیقی و دین به پیش می‏رویم. این سطوح مختلف تفسیری نیز هر كدام مكمل دیگری هستند و نمی‏توان یكی را به دیگری كاهش داد. امور عینی و ارزش‏ها در برخورداری از واقعیت تفاوت ندارند. آنچه را هنرمندان، فلاسفه، و اهل كلام اظهار می‏دارند تنها سازه‏های انسانی نیستند، بلكه بیانگر امور واقعی و خارجی می‏باشند. از سوی دیگر، واقع‏گرایی انتقادی به دنبال آن است كه دوگانگی بین عقل و احساس، منطق و عاطفه، خرد و حساسیت را بردارد. پولانایی از وجود «دانش شخصی» سخن می‏گوید كه در آن عقل، عاطفه و تجربه عملی با آگاهی روان‏شناختی ما به طور ضمنی می‏آمیزند و با همدیگر به كشف جهان پیچیده پیرامون می‏پردازند. مجموعه این امور خرد انسان را تشكیل می‏دهد كه در آموزه‏های متعالی برنارد لانگرگن به طور خلاصه آمده است: به تجربه و اختراع بپرداز. هوشمند و زیرك باش. عاقلانه رفتار كن. مسئولیت‏پذیر و حساس باش.


واقع‏گرایی نقّاد میان یقین‏گرایی مطلق و نسبی‏گرایی مطلق قدم برمی‏دارد. از این منظر، ما می‏توانیم نسبت به واقعیت علم پیدا كنیم، ولی علم ما همواره به صورت محتمل مطرح است و در فرایند دستیابی دانش عمیق‏تر سهیم می‏باشد و زمینه را برای رسیدن به اندیشه عمیق‏تر فراهم می‏آورد. «با اینكه دانش ما ممكن است باورهای ما را توجیه كند، ولی یك نظریه نهایی وجود ندارد كه قابل تجدیدنظر و پیشرفت نباشد. همان‏گونه كه مشاهده می‏كنید واقع‏گرایی نقّاد لوازم معنوی عمیقی در خود دارد؛ زیرا این دیدگاه بر آن است كه انسان نمی‏تواند ارزش‏های خود را بر اساس سلیقه و خواست خودش خلق كند، بلكه باید چنان كند كه واقعیت‏های معنوی او بر اثر ارتباط پویا با اقعیت عینی شكل بگیرد كه ذاتا امری پربار می‏باشد.»

جمعه 20/5/1391 - 13:49 - 0 تشکر 502032

معنویت و دین


دین و دینداری از مهم‏ترین ابعاد وجود آدمی سرچشمه می‏گیرد. امروزه بیشتر قریب به اتفاق افراد بشر رفتار دینی دارند. تمام ادیان، اعم از الهی و یا بشری، كم و بیش برنامه‏های معنوی ارائه كرده‏اند. هر چند برخی معنویت بدون دین را نیز طرح كرده‏اند. راجر الكس می‏گوید: ریشه معنویت در آگاهی خاصی قرار دارد كه برای فرد حاصل می‏شود. معنویت ضرورتا پدیده‏ای دینی نیست، بلكه در توان ویژه انسان قرار دارد كه می‏تواند با ارتباط با جهان به نحو خاص از آن آگاهی یابد. این نوع آگاهی نسبت به امر دیگر، با نظم و قاعده خاصی پدید نمی‏آید. این آگاهی به دریافت‏كننده، احساسی از آشكارسازی دست می‏دهد. نگاه عمیق به آنچه برای او آشكار گشته، برای بسیاری از دریافت‏كنندگان چنان تجربه‏ای روشن پدید می‏آورد كه می‏توانند آن را وحی‏گونه توصیف كنند. بنابراین، معنویت دو گونه دینی و غیر دینی دارد. طبق بیان دیوید ولف آنچه در معنویت جدید به روشنی تازگی دارد آن است كه جدای از روان و خارج از خود، اغلب امر متعالی وجود ندارد. دیگر زندگی معنوی فرد در سایه روح‏القدس یا یك قدرت الهی دیگر نظام نمی‏یابد، بلكه معنویت در سایه توانایی‏ها و امكانات بالقوه خود روان آدمی شكل می‏گیرد.


در هر صورت، معنویت همواره با ادیان قرین بوده است، به گونه‏ای كه حتی امروز افراد با شنیدن واژه معنویت آن را از خدا، كه محور ادیان می‏باشد، جدا نمی‏دانند. هر چند در این باب كم و بیش تفاوت‏هایی نیز در ادیان مختلف وجود دارد. ولی جا دارد كه پیش از بحث و گفت‏وگو از معنویت، در ادیان برجسته توحیدی، جایگاه آن را در روان‏شناسی روشن كنیم.

جمعه 20/5/1391 - 13:51 - 0 تشکر 502035

روان‏شناسی تجربه معنوی


 بر خلاف تعریف اولیه‏ای كه با عنوان «دغدغه نهایی» افراد ارائه گردیده، برداشت افراد نسبت به این مفهوم با توجه به رویكرد فلسفی و كلامی به عالم هستی بسیار متفاوت خواهد بود. به هر حال، در دستورالعمل‏های كنونی معنویت را «عبارت از احساس بهت و حیرت در برابر رمز و راز وجود می‏دانند.» جك پریسلی JackPriestly با همین نگاه می‏گوید: «آگاهی معنوی اساسا به صورت احساس و شور حاصل می‏شود. سپس در صورتی‏كه بخواهند درباره آن سخن بگویند در چارچوب فكر بیان می‏شود. البته اگر قایل شویم كه درباره چنین حالتی می‏توان سخن گفت.» در كنار اهمیتی كه به احساسات معنوی داده می‏شود، این تمایل نیز وجود دارد كه معنویت و تجربه معنوی به تجربه دینی محدود نگردد. بر اساس نظر هِی و نای، در مسئله معنویت ضرورت دارد كه به چیزی فراتر از دینداری فردی توجه شود. امروزه روان‏شناسی به تجربه معنوی اهمیت زیادی می‏دهد، به گونه‏ای كه تحقیقاتی در زمینه تجارب معنوی در سنین مختلف انجام شده است.

تحقیقات تجربی درباره تجربه معنوی كودكان به تازگی به مجموعه بررسی‏های موجود درباره تجربه دینی بزرگسالان افزوده شده است. بررسی تجربه دینی كودكان و جوانان در بیست و پنج سالگی اخیرا رونق یافته و با سرعت مجموعه تحقیقات رو به افزایش یافته است.

جمعه 20/5/1391 - 13:54 - 0 تشکر 502036

پایه تحقیقات روان‏شناختی درباره معنویت


پدیدایی حالت معنوی و ریشه آن به عنوان عامل راه‏انداز، توجه بسیاری از دانشمندان، به ویژه روان‏شناسان را به خود جلب كرده است. به راستی چه چیز رخ می‏دهد كه انسان نسبت به عالمی كه در آن می‏زید دچار بهت و حیرت می‏شود؟ آیا چنین امری ریشه عضوی دارد؟ اگر چنین عضوی وجود دارد تاكنون نتیجه تحقیقات چه بوده است؟


در این زمینه دو نظریه غالب وجود دارد:


1. نظریه روان‏شناسی فیزیولوژیك؛


2. دیدگاه روان‏شناختی ویلیام جیمز.


نظریه روان‏شناسی فیزیولوژیك: طبق‏این نظریه، حالت‏های معنوی انسان در مغز او ریشه دارند. تحقیقات اخیر درباره جانبی شدن مغز نشان داده‏اند كه تجربه دینی پدیده‏ای عادی است و از نیم‏كره راست مغز ناشی می‏شود. جانبی شدن یعنی گرایش و تمایل هر كدام از دو نیم‏كره مغز به فعالیت‏های خاص. به نظر برخی محققان كاركردهای ویژه هر كدام از دو نیم‏كره مغز تا حدودی در مقابل هم قرار دارند، به گونه‏ای كه مغز جانبی نشده تنها می‏تواند یك دسته از این كاركردها را به میزان بالایی تحقق بخشد، ولی نسبت به دسته دیگر به میزان بسیار كم و یا هیچ توانایی ندارد. با اختصاص یافتن این كاركردها به نیم‏كره‏های مجزا، طبق فرض با رشد همزمان نیم‏كره‏ها برای استفاده‏های مكمل به اوج خود می‏رسد.


همین امر احتمالا بقای فرد و نوع را افزایش می‏دهد. بنابراین، جانبی شدن حصول تفكر عقلانی، تحلیل منطقی، و توانایی‏های زبانی و ریاضی را در نیم‏كره چپ افزایش می‏دهد، همان‏گونه كه ظرفیت‏های دیداری فضایی، توان موسیقی، واكنش عاطفی، ادراك تركیبی یا كلی و مجموعه‏ای از كاركردهایی كه تاكنون چندان شناخته نشده‏اند، در نیم‏كره راست افزایش می‏یابند. برخی روان‏شناسان معتقدند در آغاز روان انسان اساسا از دو مركز برخوردار بوده است؛ از یك مركز صدای خدایان را می‏شنیده و زندگی معنوی او را اداره می‏كرده‏اند. جولیان جینز (Julian Jaunes) به عنوان محقق روان‏شناس و صاحب اثر در این زمینه اظهار می‏دارد كه خود آگاهی مبتنی بر خود تأملی در نهایت حدود هزار سال قبل از عصر مشترك پدید آمده و قبل از آن انسان دارای روان دو مركزی بود و فرایندهای هذیان‏گونه نیم‏كره راست او تنها در نیم‏كره چپ به منزله پیام‏های یاری‏كننده خدایان تجربه می‏شد. این رویكرد به تجارب معنوی بر آن است كه انسان روزگاری بدون واسطه، خدایان را تجربه كرده و از حالات معنوی برخوردار بوده و مركز تجارب نیز در نیم‏كره راست به ویژه لوب گیجگاهی قرار داشته است. طبق این نظریه، در گذشته‏های دور انسان با خدا آشنایی نزدیك داشته ولی اكنون آن حالت تنها در شرایط خاص پدید می‏آید.


آندرو نیوبرگ (Andrew Newberg2001) می‏گوید: «من و جین (Gene) در ادامه تحقیقات خود و نتایج آن، ادلّه محكمی به دست آوردیم مبنی بر اینكه تجربه‏های عرفانی و حالت‏های دگرگون روان، كه آزمودنی‏ها گزارش می‏كنند، از خطاهای هیجانی ناشی نمی‏شوند، بلكه این پدیده‏ها با مجموعه‏ای از فعل و انفعالات عصبی قابل مشاهده ارتباط دارند. این رویدادهای عصبی هرچند غیرمعمول هستند، اما خارج از كاركرد عادی مغز نیستند. به عبارت دیگر، تجربه عرفانی از لحاظ زیست‏شناختی قابل مشاهده بوده و از لحاظ علمی امر واقعی می‏باشد».


بررسی ریشه‏های زیستی عصبی واقعیت‏های معنوی‏و متعالی نشان می‏دهد كه وجود مطلق واحد نه تنها ممكن، بلكه امری محتمل است. با تمام شگفتی، نظریه ما بر این پایه مبتنی است كه اسطوره‏ها ریشه زیستی دارند، برنامه‏های دینی به گونه‏ای تنظیم می‏شوند كه حالت‏های یكتا را پدید می‏آورند. در پایان عرفا افراد نابخرد نیستند و تمام ادیان شاخه‏های یك درخت معنوی می‏باشند. وجود ادلّه معقول و منطقی برای حالت یگانه و نهایی ما را مجذوب كرده است. واقعیت داشتن یك موجود یگانه و مطلق تنها وجود خدای برتر را ثابت نمی‏كند، بلكه شاهد آن است كه آدمی فراتر از جسم مادی خود می‏باشد. روان آدمی با شهود جذب این حقیقت عمیق‏تر، این احساس یگانگی مطلق می‏گردد. در این حال، تمام گرفتاری‏ها از بین می‏روند و خواسته‏ها به سوی آرامش پیش می‏روند. تا زمانی كه دستگاه عصبی و مغز ما به شكل كنونی است و تا زمانی كه روان توان درك چنین حقیقت ماورایی را دارد، معنویت همواره تجربه انسان را تحت تأثیر قرار می‏دهد و خدا ـ به هر صورت كه این مفهوم باشكوه و اسرار آمیز تعریف شود ـ از زندگی انسان كنار نخواهد كشید.


نظریه روان‏شناختی ویلیام جیمز(William James): جیمز اولین فردی است كه به عنوان روان‏شناس تجربه‏های دینی را مورد بررسی قرار داد. وی با نوشتن كتاب »انواع تجربه دین (Varietis of Religious Experience) درصدد بود با مسلم دانستن چنین تجربه‏هایی در زندگی آدمیان، آن‏ها را تبیین كند. كتاب او اولین اثر كلاسیكی است كه تجربه‏های دینی را به صورت تجربی مورد بررسی قرار می‏دهد. جیمز تجربه‏های دینی را پدیده‏هایی طبیعی می‏داند و شواهدی ارائه می‏كند مبنی بر اینكه چگونه افراد از این تجربه‏ها برای عبور از جهان مشهود و وصول به حوزه‏های الهی و متعالی استفاده می‏كنند. به نظر جیمز بررسی‏های او نسبت به تجربه دینی، فرضیه دینی بودن انسان را تأیید می‏كند. فرضیه او این است كه «زندگی ما آدمیان همواره با جهانی فراتر و معنوی ارتباط دارد.» هرچند اثر جیمز با پدیدایی رویكردهایی نظیر روان‏تحلیل‏گری و رفتارگرایی به تدریج اهمیت خود را از دست داد، ولی موجب شد كه روان‏شناسان به تحقیق درباره معنویت كودكان بپردازند، به گونه‏ای كه در یك سوم آخر قرن بیستم این مباحث به شكوفایی دست یافت.


در این دوران محققانی نظیر الیستر هاردی (Alstair Hardy)، هِی (Hay)، نای (Nye) و رابینسون (Robinson) به بررسی روان‏شناختی ویژگی‏های معنویت در كودكان پرداختند. هاردی در تحقیق خود به این نتیجه رسید كه ادلّه حاكی از آنند كه ما در واقع با یك حقیقت جهانی سرو كار داریم كه فراتر از سنت‏های دینی و آموزه‏های خاص می‏باشد. هِی نیز خاطر نشان می‏كند كه به نظر هاردی «بسیاری از ادیان موجود در میان انسان فعلی به طور طبیعی برخاسته از واكنش‏های فرهنگی متفاوت و غنی آدمی به آگاهی معنوی می‏باشد.» بدین‏صورت، هاردی در مقابل مكاتب روان تحلیل‏گری و جبرگرایان به مقاومت پرداخت. وی در مقابل مخالفت روان‏تحلیل‏گران ادعا كرد كه تجربه معنوی در واقع تجربه حقیقتی عینی است. چنین حقیقتی را تحت عنوان توهم نمی‏توان از صحنه زندگی آدمیان كنار زد. چنین تجربه‏ای، انحرافی مرضی نیست، بلكه از امور طبیعی زندگی انسان‏ها و بخشی جدایی‏ناپذیر از ساختار زیستی او می‏باشد. هاردی در مقابل روان‏شناسان رفتارگرا اعلام كرد كه ساختار زیستی ما علت كاهش تجربه معنوی نیست، بلكه ما از لحاظ زیستی با گستره خاصی از وجود خود با حقیقت متعالی ارتباط داریم. هاردی به این نتیجه رسید كه تحقیقات او در مقابل هرمنوتیك جدید كه با واقعیت‏های معنوی با سوءظن برخورد می‏كرد قرار دارد. نتیجه تحقیقات هاردی روشن بود: معنویت از ذات انسان‏ها برخاسته است. دیوید هِی، كه تحقیقاتش سمت و سوی تحقیقات هاردی و رابینسون را به همراه داشت، اذعان كرد كه »اندیشه معنویت امری است كه به صورت زیستی در ساختار گونه انسان وجود دارد و عبارت از آگاهی همه‏جانبه نسبت به واقعیت می‏باشد كه به طور بالقوه در تمام افراد انسان یافت می‏شود. هِی نیز همانند هاردی اظهارات تقلیل‏گرایانه درباره تجربه معنوی را نمی‏پذیرد. او در مقابل ادعا می‏كند كه «معنویت كودكان در آگاهی انسان نسبت به هستی ریشه دارد... هستی كه واقعا وجود دارد» و تنها توهمی نیست كه از فرهنگ خاص سرچشمه بگیرد.

جمعه 20/5/1391 - 13:56 - 0 تشکر 502038

ردّ پای اندیشه‏های پُست‏مدرن در تفكرات روان‏شناختی


اریكر كلیو، از محققان تعلیم تربیت و روان‏شناسی، پیش فرض‏های هاردی، رابینسون، و هَی را نمی‏پذیرد و دیدگاه پُست مدرن را درباره معنویت كودكان بر می‏گزیند. از نگاه اریكر تلاش برای دستیابی به جوهره معنویت كودكان و فرض حقیقت عینی و ماورایی برای معنویت، خود سازه‏ای فراحكایتی است كه انبوهی از پیش فرض عقل‏مدارانه در آن وجود دارد. حقیقت معنویت كودكان از آغاز امری مبهم است و همه پذیرفته‏اند كه «به سختی می‏توان نگاه كودك را به جهان تعیین كرد.» صاحبان جهان‏بینی پُست مدرن برآنند كه انسان از طرفی موجودی بسیار پیچیده و از سوی دیگر، همواره در حال تغییر است. بنابراین، آنچه امروز بر او صادق باشد، فردا بر او صدق نمی‏كند. بر این اساس، اریكر وجود پایه زیستی غیرقابل تغییر برای معنویت كودكان را كنار می‏گذارد. البته، چنان كه می‏بینید، این نگاه پُست مدرنی تمام دانش انسان، حتی خود اصل پُست مدرنیسم، را زیر سؤال می‏برد؛ هیچ قانون عامی نیز شكل نخواهد گرفت.»

جمعه 20/5/1391 - 14:1 - 0 تشکر 502039

مفهوم معنویت در دین یهود




زندگی در حضور خدا یا به عبارت دیگر، پرورش زندگی عادی به گونه‏ای كه در صورت ارتباط با زمان‏ها، مكان‏ها، معبد و روزهای مقدس از قداست برخوردار باشد، نزدیك‏ترین تعریف برای معنویتی است كه از متون دین یهود به دست می‏آید و به ریشه‏های عبری آن نزدیك می‏باشد. این تعریف به گونه‏ای صور مختلف معنویت را در بر دارد. برخی یادآوری حضور خدا را عبارت از صعود به قلمرویی برتر دانسته‏اند كه متضمن دانشی غیر از میزانی است كه به بیشتر افراد معمولی اعطا می‏گردد. برخی نیز این حضور را همان «فراهم آوردن سفره ربانی دانسته‏اند.» برخی نیز در عوض، به دنبال آنند كه «جایگاه حضور را در قلب آدمی بجویند.» مرحله نهایی حضور نیز الوهیتی انسان‏انگارانه و رفیع می‏باشد كه بر تخت خود جای گرفته است. در اینجا مراد از حضور، احساسی كاملا انتزاعی است كه به صورت جذبه عرفانی نمود دارد، لقاء قریب الوقوع مسیحا، یا نوعی زندگی كه برای رسیدن به اراده خداوند اتخاد می‏شود. وجه مشترك این اظهارات، التزام به نوعی زندگی مقدس می‏باشد؛ ایمان به اینكه اصول اخلاق قدیمی بنی‏اسرائیل چنین زندگی قدسی را فراهم می‏آورند و علم به اینكه چنین زندگی اراده خداوند را در خلق و انتخاب برآورده می‏سازد. این رویكرد نسبت به معنویت در دین یهود تا دوران جدید پذیرفته شده است. ولی در این دوران، یهودیانی در پی‏معنویت هستند كه دیگر شرایط موجود در یهودیت را نمی‏پذیرند


نهضت كبالا در دین یهود

یكی از حركت‏های مهم در دین یهود، حركتی است به نام كبالا (Kabbala) كه در قرون وسطی رخ داد. كبالا به معنای «دریافت» یا «انتقال كلامی» می‏باشد. در قرن 13 بر تعلیمات عرفانی ویژه‏ای كه گمان می‏رفت به شكل كلامی دریافت شده‏اند تأكید می‏شد. این تعلیمات مربوط به نظریات مخفی و غیرملموسی بود كه احیانا تنها افراد دارای خرد مرموز می‏توانستند آن‏ها را دریافت كنند. معلمان این دوره بر نوعی زندگی تأكید می‏كردند كه با خود تأملی و زهد ملایم آمیخته بود. مهم‏ترین اثر ادبی این دوره یعنی «زوهَر» را رابای مَوشه (Rabbai Moshe de Loen) تصنیف كرد. او در این اثر شرحی بر تورات نوشت كه در سراسر آن تفسیر عرفانی به چشم می‏خورد. در این تفسیر، خدا موجودی «بی‏نهایت» تفسیر می‏شود كه دارای ده صفت اصلی می‏باشد كه به صورت نیرو و قدرت به جهان مادی سرازیر می‏شوند. اتحاد و همجوشی با آن امر بی‏نهایت در سایه وحدت عرفانی میان عابد و خدا و تمسك به تورات و انتخاب زندگی اخلاقی حاصل می‏شود.

چهره پیشتاز در نهضت كبالائیسم فردی به نام اسحاق لوریا (1572ـ1534) می‏باشد. او نظریه تناسخ را در قالب حضور در محضر خدا در قالب وجودهای مختلف مطرح كرد. در این وجودهای مختلف، به نظر او فرد بالاخره با خدا وحدت پیدا می‏كند. هرچند ممكن است در این زنجیره تنزل هم پیدا كند و به حیوان و حتی گیاه تبدیل شود


حركت حسیدیسم در معنویت

نهضت حسیدیسم (Hasidism) در قرن هجدهم از هیجان انگیزترین رویدادهای معنوی در جهان یهود بود. حاباد (Habad) از مهم‏ترین جریان‏های این نهضت به حساب می‏آید. این رویكرد، تدبّر درباره ذات پنهان و آشكار خداوند، واقعیت ارتباط او با عالم هستی، اهمیت اراده‏های او و قوانین فراگیر او را كه بر جهان سایه افكنده‏اند، اساس عبادت الهی می‏داند كه از آدمیان خواسته شده است. حسیدیسم حاباد، هفت اصل موضوعه راجع به چگونگی رابطه خدا با جهان هستی دارد كه به ترتیب عبارتند از:

1. وحدت وجود: خدا تنها جوهر موجودات، و جهان چیزی غیر از نحوه، پرتو، یا تجلّی این وجود بی‏نهایت نمی‏باشد. وجود جهان مرئی به وجود آن عنصر نامرئی كه خداست، بستگی دارد.

2. نفی وجود مستقل ماسوای خدا: از منظر خدا جهان از وجود متمایز یا به عبارت دیگر وجود جداگانه‏ای در كنار خدا برخوردار نیست. خلقت موجب هیچ تغییری در خدا نمی‏شود؛ زیرا «همه چیز در مقایسه با وجود او هیچ و پوچ هستند».

3. خلق: خداوند خالق، مبدأ و نگه دارنده عالم در تمام زمان می‏باشد و جهان به او بستگی دارد و پیوسته خلق می‏شود.

4. حضور: خدا در همه جا با واقعیت مطلق و یكسان حضور دارد. تمایزی كه آدمی میان محدود و نامحدود در نظر می‏گیرد تنها امری شناخت شناسانه است كه حقیقت خارجی ندارد؛ زیرا وجود نامحدود متعالی در حوزه‏های بالا و پایین یكسان است. از منظر خدا در مظاهر مختلف هستی، چه مادی و چه معنوی، تفاوتی وجود ندارد. تفاوت تنها در سطح ادراك آدمیان قرار دارد.

5. پننتئیزم (جدایی‏ناپذیری عالم هستی از خدا): تمام موجودات در درون خدا وجود دارند. ولی جهان در او نسبت به حقیقت او از جوهری برخوردار نمی‏شود؛ زیرا چیزی غیر از او وجود ندارد. خدا در حقیقت حضور دارد و با آن متحد است؛ زیرا حوزه غیرخدا وجود مستقل و قائم به ذات ندارد.

6. عالم مظهر خدا: عالم مظهر اصلی و ضروری خداوند می‏باشد. كسی بدون وجود خدا نمی‏تواند درباره وجود او سخن بگوید. خدا جهان را در درون خود جای می‏دهد.

7. برهان دو سویه: یكی از فرض‏های آباد آن است كه «حیات و وجود عالم» از قدرت خدا برخاسته، در ذات او شكل گرفته و چیزی غیر او وجود ندارد؛ زیرا همه چیز غیر او پوچ است. ولی باید این اصل برهانی را نیز اضافه كنیم كه خدا وجود جداگانه‏ای از جهان ندارد؛ زیرا جهان چیزی به غیرمظهری از ذات خدا نیست، تنها به عنوان جلوه‏ای از كمال بی‏نهایت خدا و خواسته او برای خودكمال یابی می‏باشد. كمالی كه هم در ذات، كه با خدا وحدت دارد و هم در مظاهر واقعی، كه از او جدا هستند، حاصل می‏شود.

هدف معنویت طبق تعریف، وجودی خارج از فرد معنوی می‏باشد كه همان خداست. نگاه‏های موجود نسبت به معنویت نیز در این زمینه تفاوتی ایجاد نمی‏كنند، به طوری‏كه مرحله نهایی معنویت در دین‏یهود نفی همه چیز غیر از خدا می‏باشد. در سطح بالا، آگاهی موجود نسبت به وحدانیت خدا، وجود همه چیز غیرخدا را نفی می‏كند؛ یعنی عابد وجود خودش را هم در كنار خدا نفی می‏كند.

جمعه 20/5/1391 - 14:10 - 0 تشکر 502044

معنویت در مسیحیت


معنویت در دین مسیح امری پیش از خدا و در میان عالم خلقت وجود دارد. مسیحیان معنویت را عبارت از نماز و زیستن با عیسی مسیح می‏دانند. روح آدمی توسط روح‏القدس اخذ، حفظ و دگرگون می‏شود. معنویت همان جست‏وجوی مؤمنان برای همدمی و همدلی است كه همچون هدیه‏ای به آن‏ها تقدیم می‏شود. معنویت انتظار فعلی است نسبت به سلطنت الهی و نجات انسان كه روزگاری خواهد آمد. بنابراین، معنویت در مسیحیت را می‏توان به گونه‏ای توضیح داد كه با پنج اصل كلاسیك آن هماهنگ است. این پنج اصل عبارتند از:


1. خدای پدر، قادر متعادل، و خالق هستی؛


2. عیسی مسیح و سرور موعود؛


3. روح‏القدس، منشا و احیاگر تمام پالایش‏های روانی؛


4. كلیسا، تنها مركز اصیلی كه در امور مقدس دخیل است؛


5. پیروزی نهایی زندگی جاوید.



اكنون هر یك از این پنج امر را به اختصار توضیح می‏دهیم:


1. مخلوقات در محضر خالق: رسالت و وظیفه اولیه مخلوقات آن است كه خالق را عبادت كنند. به رسمیت شناختن فرمانروایی خداوند اولین فرمان می‏باشد. ولی تلاش برای رسیدن به خدا باید قاعده‏مند باشد. در منابع دینی ضمن هشدار نسبت به تلاش‏های شخصی برای وصول به خدا، راه‏های ویژه‏ای را برای این امر ارائه كرده‏اند. در محضر خدا، اولین قدم آن است كه فرد خالق خود را بشناسد، قدری از ویژگی‏های خود را درك كند و تا حدودی ارتباط خود را با خالق دریابد.


2. عیسی مسیح میانجی (شفیع): عیسی مسیح خدا را به مردم ارائه می‏كند و آن‏ها را در مسیر خواسته‏های خدا قرار می‏دهد. مسیحیان خود را وقف سمبل آخور (the manger) و صلیب حضرت عیسی می‏كنند. آخور جایی است كه در آنجا پسر خدا به انسان تبدیل شد و بر فراز صلیب نیز كشته. تبعیت از حضرت عیسی موضوع همیشگی معنویت در دین مسیح می‏باشد. طبق این اصل، مؤمنان نه تنها از الگوی مسیح در عمل و تحمل مشقات پیروی می‏كنند، بلكه در مراسم مذهبی خاص در مرگ و قیام مجدد او شركت می‏كنند. مسیحیان برای سلطنت الهی و نجات خود در مجموعه «دعاهای خدا» (Lords praver) دعا می‏كنند. لازم به یادآوری است كه حضرت عیسی این دعا را ارائه كرده و به حواریون آموخته است. مسیحیان در دعاهای حضرت مسیح، كه مدت‏ها در كلیساهای شرقی (قسطنطنیه، اسكندریه، اورشلیم و انتاكیه) تكرار می‏شود، چه بسا به منجی و حاكم موعود پناه آورند و چنین دعا كنند: «ای مسیح (پسر خدای زنده) به من گنهكار رحم كن.»


3. روح مقدس: روح مقدس، سومین فرد تثلیث، موجب می‏شود كه افراد حضرت مسیح را ولی نعمت خود به حساب آورند و به آنان در دعاهایشان برای رستگاری كامل كمك می‏كند. آنان این رستگاری را از خدا انتظار دارند و روح‏القدس به آنان كمك می‏كند تا او را با عنوان «پدر» مورد خطاب قرار دهند. روح‏القدس موهبت‏های همیشگی همانند ایمان، امید، و عشق را فراهم می‏آورد. وقتی عشق خدا به كمك روح‏القدس در قلوب مؤمنان قرار می‏گیرد، حاصل و ثمره روح در زندگی آنان بروز می‏كند. این ثمرات عبارتند از: عشق، شادمانی، آرامش، صبر، محبت، وفاداری، ملایمت، وخودمداری. در نتیجه، این افراد به تدریج ویژگی حضرت مسیح را به دست می‏آورند. روح‏القدس، مزامیر و سرودهای مذهبی و موسیقی‏های معنوی را الهام می‏كند كه نواهایی به سوی خدا هستند و در برخی اوقات در تاریخ مسیحیت، از ناحیه روح‏القدس پدیده «فریادهای مبهم» در افراد رخ می‏دهد كه مرحله عالی از معنویت است.


4. اتحاد تمامی سَنت‏ها (افراد مقدس): از نظر مسیحیان تمام افراد مسیحی در ارتباط با خدا تقدس می‏یابند و پولس رسول هم به همین مناسبت دریافت‏كنندگان نامه‏های خود را با عنوان سَنت (saint) مورد خطاب قرار می‏دهد. برخی افراد در طول زندگی چنان در این موهبت مقدس به شكوفایی می‏رسند كه به دلیل ویژگی‏های اخلاقی و معنوی خود مورد احترام قرار می‏گیرند. یاد آن‏ها در جهان باقی می‏ماند، به طوری كه دیگران از رفتارهای آنان به عنوان الگو پیروی می‏كنند و شفاعت آنان در جهان دیگر درخواست می‏گردد. در برنامه اتحاد سَنت‏ها، مریم مقدس جایگاه ویژه‏ای دارد. او مادر حضرت مسیح، سرور مسیحیان می‏باشد. مسیحیان، اعضای برجای مانده این افراد مقدس را در طاقچه‏های خانه‏های خود نگه‏داری می‏كنند. این سنت‏ها معمولا تجارت‏ها و فعالیت‏های ویژه‏ای را مورد حمایت قرار می‏دهند. پروتستان‏ها معمولا وجود گروهی به نام قدیسین را انكار كرده‏اند. دلیل آنان این است كه چنین بقایای برجامانده‏ای هم با خرافات آمیخته می‏شوند و هم بدان جهت كه معتقدند در جهان تنها یك واسطه (شفیع)، یعنی حضرت مسیح وجود دارد.


5. زندگی در قلمرو پادشاهی خدا: مسیحیان معتقدند كه زندگی این جهان را هدف جاوید خداوند احاطه كرده است. آنان در انتظار چهار امر زندگی می‏كنند: مرگ و قیامت، بهشت و دورزخ. به خدا امید دارند؛ خدایی كه اراده بخش است و نجات او در حضرت مسیح تجسم یافته است. آنان به رحم و شفقت خداوند متكی هستند و می‏دانند كه «همه باید در محضر حضرت مسیح برای قضاوت نهایی حضور یابند. در آنجا هر كس رفتار خوب و بد خود را كه در این دنیا انجام داده مشاهده می‏كند و معنای شركت در سلطنت نهایی خداوند عبارت است از: جشن، عبادت، مشاهده رودررو. هدف نهایی انسان آن است كه به نیایش خدا بپردازد و برای همیشه از عبادت خدا لذت ببرد.»


از عبارت‏های گذشته محورهای معنویت در دین مسیح را می‏توان به دست آورد. بی‏تردید یكی از محورهای اصلی معنویت در مسیحیت، رسیدن به ویژگی‏ها و حالت‏های حضرت مسیح می‏باشد. سیر معنوی تا بدان‏جا كه فرد ـ مثلا ـ به مرحله دریافت فریادهای مبهم یا جراحت‏های مسیحایی برسد، همه اینها حالت‏های معنوی هستند كه مؤمنان مسیحی كم و بیش برای وصول به آن تلاش می‏كنند

جمعه 20/5/1391 - 14:11 - 0 تشکر 502045

معنویت در اسلام




دین اسلام بی‏تردید از ادیان الهی و به اعتقاد پیروانش، آخرین برنامه ارسالی از سوی خدا به بندگان می‏باشد. طراحی و ساختار این دین به گونه‏ای است كه معنویت درسراسر آن به چشم می‏خورد. در اینجا مناسب است مؤلفه‏های معنویت را با توجه به منابع اسلامی طرح كنیم و تعریفی از نگاه اسلامی ارائه دهیم. پیش از سخن گفتن درباره مؤلفه‏های معنویت، بیان این نكته ضروری است كه موضوع یا محل معنویت، انسان است. معنویت حالتی از مجموعه حالت‏های آدمی است كه در برخی مواقع به آن دست می‏یابد. ظاهرا حالت‏های معنوی یا آنچه را افراد از آن به حالت‏های خاص یاد می‏كنند، برای همه به صورتی پدید می‏آید. به عبارت دیگر، انسان ظرفیت روی آوردن، ایجاد، یا رسیدن به این حالت‏ها را دارد. ولی مهم آن است كه بتوان درباره انبوه حالت‏هایی كه از آن به نام معنویت یاد می‏شود، یا ابزاری كه برای وصول به آن در نظر گرفته می‏شود، حالت‏ها و ابزارهای مناسب را انتخاب كرد.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.