• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن روانشناسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
روانشناسي (بازدید: 3807)
پنج شنبه 19/5/1391 - 23:54 -0 تشکر 500803
خودپنداره

خدیجه اسكندرى نژاد

تعریف «خودپنداره»

هر فرد در ذهن خود، تصویرى از خویشتن دارد; به عبارت دیگر، ارزشیابى كلى فرد از شخصیت خویش را «خودپنداره» یا «خودانگاره» مى نامند. این ارزشیابى ناشى از ارزشیابى هاى ذهنى است كه معمولا از ویژگى هاى رفتارى خود به عمل مى آوریم. در نتیجه، خودپندارى ممكن است مثبت یا منفى باشد.

مفهوم «خود» به صورت سازمانى دینامیك، نخستین بار به وسیله لكى (Leckey) مطرح شد.

به نظر او، رفتار آدمى تظاهر و انگیزه اى است كه هدف آن ثبات خود در اوضاع ناپایدار مى باشد.

به طور خلاصه، مى توان گفت: خودپندارى، چارچوبى شناختى است كه به واسطه آن به سازمان بندى آنچه درباره خویش مى دانیم، مى پردازیم و اطلاعاتى را كه به خود مربوط مى شوند، بر پایه آن پردازش مى كنیم. این قبیل «طرحواره خود» 2 در برگیرنده مؤلّفه هاى خاص نیز مى باشد كه در نقش گرایش هاى شخصیت عمل مى كند. سه مورد از این مؤلّفه ها عبارتند از:

تفاوت هاى فردى در شیوه ارزشیابى خود، باور كردن خود براى تلاش در جهت دست یابى به اهداف مطلوب، و علاقه نشان دادن به میزان اثر گذاشتن بر روى دیگران از طریق رفتارهاى خود.

جمعه 20/5/1391 - 1:2 - 0 تشکر 500914

اهمیت مفهوم خود و خودپنداره



شخصیت  مجموعه منظّم، متكامل و نسبتاً ثابت خصایص و رفتارهاى بدنى، عقلى و اجتماعى فرد است كه او را از دیگران متمایز مى سازد و موجب ناسازگارى او با محیط ـ به ویژه محیط اجتماعى ـ مى شود.


به باور اندیشمندان، قسمت عمده ویژگى هاى شخصیتى، منش و خصوصیات رفتارى هر فرد به تصویرى كه از خود در ذهن دارد ـ یعنى انگاره وى ـ بستگى دارد.


اسپنسر در كتاب خود، تحت عنوان یك دقیقه براى خودم از قول گوته مى نویسد: اگر ثروتمند نیستى مهم نیست، بسیارى از مردم ثروتمند نیستند; اگر سالم نیستى، هستند افرادى كه با معلولیت و بیمارى زندگى مى كنند; اگر زیبا نیستى، برخورد درست با زشتى نیز وجود دارد; اگر جوان نیستى همه با چهره پیرى مواجه مى شوند; اگر تحصیلات عالى ندارى، با كمى سواد نیز مى توان زندگى كرد; اگر قدرت سیاسى و مقام ندارى، مشاغل مهم متعلّق به معدودى از انسان ها هستند; اما اگر تصور درستى از خود ندارى، برو بمیر كه هیچ ندارى!


آرى، خودپنداره مثبت كلید رشد و سازندگى فردى و اجتماعى است; تصورى كه شخص از وحدت و یكپارچگى وجود خویشتن دارد، نحوه اى كه خود را مى بیند، مجموعه خصایصى كه با خود در ارتباط است و استنباط هایى كه از مشاهده خود در بسیارى از موقعیت ها به عمل آورده است و الگوى خاصى كه او را توصیف مى كند، بیانگر مفهوم «خود» است.


شخص به تدریج، از روى تجربه هاى شخصى و تأثیر دنیاى خارج، نگرشى ثابت و پایدار از محیط و از خود و از ارتباط این دو با یكدیگر به دست مى آورد و بر اساس آن مسائل، زندگى را ارزیابى مى كند و براى مقابله با كاستى ها به كوشش مى پردازد. نگرش هاى فرد از حقایق زندگى، اخلاق، آرزوها و خواسته هاى او وابسته به تصویرى هستند كه او از خود دارد; یعنى ارزشى كه وى براى خود قایل است. به عبارت دیگر، تصور از خود، منشأ احساس امنیت شخص مى شود، و اگر مورد تهدید قرار گیرد، مانند این است كه هسته اصلى وجودش مورد تهدید قرار گرفته است.

جمعه 20/5/1391 - 1:4 - 0 تشکر 500924

ویژگى هاى خود


با توجه به تعاریف متعددى كه از «خود» وجود دارند، مى توانیم تعریفى تركیبى از خود، به عنوان یك نظام فعّال و پیچیده از اعتقاداتى كه شخص درباره خودش صحیح مى داند و هر اعتقادى نیز داراى ارزش نسبى مى باشد، ارائه دهیم. تعریف مزبور شامل دو ویژگى مهم در مورد خود است: خود سازمان یافته و خودپویا.

جمعه 20/5/1391 - 1:5 - 0 تشکر 500936

خودسازمان یافته



این مسئله كه خود عمدتاً از نوعى كیفیت پایدار برخوردار بوده و از ویژگى هاى این كیفیت، هماهنگى و نظم است، مورد توافق محققان مى باشد. این نمودار مارپیچى بزرگ، از قسمت هاى جزئى حلزونى شكلى تركیب شده كه هر كدام از آن ها ممكن است نسبتاً سازمان یافته باشند، اما بخشى از خود تكاملى تلقّى مى شوند. حلزون هاى كوچك معرّف اعتقاداتى هستند كه فرد درباره خود دارد. بعضى از اعتقادات به طبیعت خود نزدیكند و از اهمیت بالایى برخوردار مى باشند و به همین دلیل، به مركز بیضى بزرگ نزدیك تر ترسیم شده اند كه این نوع اعتقادات در مقابل تغییرات مقاوم مى باشند. اعتقادات كم اهمیت تر به سمت خارج بیضى; یعنى در فاصله اى دورتر از هسته و مركز خود رسم شده اند و به همین دلیل، ناپایدار مى باشند. پس خود به طور كلى، كیفیتى ثابت دارد كه داراى نظم و هماهنگى خاص است.


دومین بخش تصویر سازمانى از خود مبتنى بر این است كه هر مفهومى در این سیستم (حلزون هاى كوچك تر) ارزش كلى منفى یا مثبت خود را دارد. (این بعد یا ارزش به وسیله خطوط افقى در نمودار ترسیم شده است.)


كیفیت سوم سازمان یافته خود به چگونگى تعمیم موفقیت و شكست در سرتاسر سیستم مربوط است. دیگورى (Diggory,1966) از تحقیقات خود به این نتیجه رسید كه وقتى توانایى مهمى كه ارزش زیادى به آن داده مى شود، با شكست روبه رو شود، باعث پایین آمدن ارزشیابى سایر توانایى هاى فردى مى گردد و بر عكس، موفقیت یك توانایى مهم و باارزش باعث بالا بردن ارزشیابى سایر توانایى هاى شخص مى شود.


آخرین كیفیت سازمانى خود این است كه خود، به طور شگفت انگیزى داراى وحدت است، به طورى كه هیچ دو نفرى عقاید همانند درباره خودشان ندارند.

جمعه 20/5/1391 - 1:6 - 0 تشکر 500943

خودپویا



شاید مهم ترین فرض از نظریه هاى جدید «خود» این باشد كه انگیزه تمام رفتارها حفاظت و ارتقاى خودِ ادراك شده است. تجارب بر حسب ارتباطشان با خود درك مى شوند و رفتارها نیز از این درك ها سرچشمه مى گیرد. در این صورت، مى توان نتیجه گرفت كه تنها یك نوع انگیزش وجود دارد و آن هم انگیزه شخصى درون است كه هر انسان در تمام زمان ها و مكان ها هنگام دست زدن به هر عمل دارد. آن گونه كه كمبز (Cambs) بیان كرده، مردم همیشه برانگیخته هستند و هیچ گاه هیچ فردى را نمى توان یافت كه برانگیخته نشده باشد و این یك حسن خداداد براى مربّى است; زیرا نیرویى است كه از درون هر دانش آموزى نشأت مى گیرد. 





بنا به عقیده كمبز و اسنیگ (Snygg)، "خود" قالب اساسى مراجعات شخصى و هسته مركزى ادراك است كه بقیه منطقه ادراك نیز در اطراف آن سازمان مى یابد. در این مفهوم، «خود» پدیده اى است كه هم محصول تجربیات گذشته و هم سازنده تجربیات جدیدى است كه توانایى اش را دارد.


این بدان معناست كه هر چیزى بر مبناى مراجعات فرد به خود و از مجراى خود درك مى شود. دنیا از نظر فرد، همان چیزى است كه او مى فهمد و از آن آگاهى دارد. به عبارت دیگر، جهان و مفاهیم را به همان طریقى كه خودمان مى بینیم، مورد ارزشیابى قرار مى دهیم. بنا به گزارش لكى (1945)، خود در مقابل تغییر مقاومت مى كند، براى هماهنگى با خود مى كوشد، و در واقع، این مقاومت در مقابل تغییر، یك جنبه مثبت است; چرا كه اگر بنابراین باشد كه خود زیاد تغییر كند، شخص فاقد شخصیت پایدار خواهد شد.

جمعه 20/5/1391 - 1:9 - 0 تشکر 500949

شكل گیرى خود و خودپنداره



از میان پیشرفت هاى ذهنى مؤثر در اولین سال هاى زندگى، مى توان به تحوّل خویشتن پندارى و درك ضمیر اول شخص مفرد (من) اشاره كرد. اولین مرحله رشد خویشتن پندارى، كودك را به این آگاهى مى رساند كه متمایز از دیگران است و به عقیده لوویس ، بروكس و دیگران، این آگاهى بر اساس كنش متقابل سنّ كودك و محیط انجام مى گیرد. مطالعه این پژوهشگران بدین نحو بود كه آنان نمونه اى از كودكان (9، 12، 18، 21، 24 ماهه) را در مقابل آینه قرار مى دادند و واكنش هاى آنان را بر روى نوار ویدیویى ضبط مى كردند. آن گاه مادر هر یك، او را از مقابل آینه دور مى كرد و به دماغ او رنگ قرمز مى مالید و كودك را دوباره به مقابل آینه مى آورد. تعداد كمى از كودكان كمتر از 12 ماهه و 25 درصد كودكان 15ـ18 ماهه و 88 درصد كودكان 24 ماهه با دست زدن به بینى واكنش مى دادند. این واكنش نشانگر آن است كه آن ها از وجود خود به عنوان یك شخص، آگاهى داشتند; زیرا مى دانستند كه چهره واقعى آن ها چه شكلى است.


به عقیده این دانشمندان، در طول دو سال اول زندگى، كودك از چهار مرحله رشد خویشتن پندارى عبور مى كند: از بدو تولد تا 3 ماهگى، كودك به شدت جذب چهره انسان مى شود. سپس بین 3ـ8 ماهگى به كمك شاخص هاى بینایى، شناسایى قیافه خود را آغاز مى كند. به همین صورت، چون كودك مى بیند تصویر بدن همراه با او جابه جا مى شود، خود را در تصویر نیز شناسایى مى كند. آن گاه بین 8 ـ12 ماهگى، وى ساختن خویشتن پندارى خود را به عنوان یك پدیده دایمى و مجهّز به كیفیت هاى پایدار آغاز مى نماید. در نهایت، مرحله چهارم در طول سال دوم زندگى جریان پیدا مى كند. در این مرحله، كودك كلیه واژه هاى جسمى خود را، كه موجب تمایز او از سایر كودكان و بزرگ سالان مى شود، شناسایى مى كند، همچنین معناى مالكیت را مى فهمد. در نتیجه، اسباب بازى ها و قلمرو خود را مى شناسد.


ویلیام جیمز ، یكى از پدیدآورندگان رشته روان شناسى، «خود» را به دو بخش تقسیم كرد: خود مفعولى و خود فاعلى. «خود مفعولى» مجموعه چیزهایى است كه شخص مى تواند آن را مال خود بنامد و شامل توانایى ها، خصوصیات اجتماعى و شخصیتى و متعلّقات مادى است. «خود فاعلى» خود داننده است. این جنبه خود دایم تجارب حاصل از ارتباط با مردم، اشیا و وقایع را به نحوى كاملا ذهنى سازمان داده، تفسیر مى كند. به عبارت دیگر، خود فاعلى در خود تأمّل مى كند و از طبیعت خود با خبر است. خود مفعولى داراى جنبه هاى مادى، فعّال، اجتماعى و روانى مى باشد.


كودكان تا دوره پیش دبستانى، «خود» را بر حسب مشخصات بدنى و خصوصیات عینى مانند رنگ مو، قد، وزن و متعلّقات مادى خود توصیف مى كنند.


در طول دبستان، تأكید بر مشخصات مادى به خود فعّال منتقل مى شود و به طور مشخص، درك از خویشتن كودك بر رفتارها و توانایى هاى كلى او در ارتباط با سایر كودكان متمركز است; مثلا، كودك هشت ساله ممكن است خود را بهترین بازیكن فوتبال در منطقه بداند. در دوره راهنمایى، خود اجتماعى اهمیت بیشترى پیدا مى كند و به طور مستقیم، شامل رابطه با دیگران مى شود و سرانجام، دانش آموزان دوره دبیرستان معمولا بر خود روانى تأكید دارند كه خودپنداره ایشان بر محور فلسفه، عقاید و افكار شخصى ایشان استوار است.


این جنبه ها در همه سنین اهمیت یكسان ندارند، بلكه در هر سنّى، جنبه اى از خود مفعولى یا فاعلى مورد توجه و تأكید است. درك «من» فاعلى هم به ابعاد چندگانه پایندگى، تمایز، خواست و تعمق در خود او وابسته است.


پایندگى اشاره به این احساس فرد دارد كه در طول زمان، همان فرد باقى مى ماند. (من همان فردى هستم كه قبلا بودم; زیرا نام من هنوز همان است و...)


تمایز اشاره به احساس فردیت افراد دارد. در این مرحله،


كودك خود را از دیگران متمایز مى داند.


خواست اشاره به احساس افراد دارد كه آنان عناصرى فعّال و صاحب اراده آزادى هستند. اگر من تصمیم بگیرم كه به جاى بازى، به تماشاى فیلمى بروم، من هستم كه این تصمیم را مى گیرم، نه اینكه فقط برایم پیش آمده باشد.


تعمّق كه عبارت است از توانایى فرد براى در نظر گرفتن پایندگى، تمایز و خواست خویش. مثل اینكه من مى دانم من، من هستم; فردى بى نظیر، پاینده و صاحب اراده آزاد. 




كورسینى (1984) معتقد است: مى توان به جنبه هایى از خودپنداره پدیدارشناختى اشاره كرد كه گاه كمتر مورد توجه قرار گرفته است:


الف. خودپنداره فردى: بیانگر خصوصیات رفتارى فرد است از دیدگاه خودش. این خودپنداره از خصوصیات جسمانى تا هویّت جنسى، قومى، طبقه اجتماعى ـ اقتصادى و هویّت من یا حس استمرار و یگانگى فرد در طول زمان را در برمى گیرد.


ب. خودپنداره اجتماعى: ویژگى ها و یا خصوصیات رفتارى شخص است كه وى تصور مى كند دیگران آن را مشاهده مى كنند.


ج. خودآرمانى با توجه به خودپنداره شخصى فرد: این آرمان ها خودپنداره هایى هستند كه فرد شخصاً امیدوار است همانند آن ها باشد.


د. خودآرمانى با توجه به خودپنداره هاى اجتماعى فرد: این آرمان ها پنداره هایى هستند كه فرد دوست دارد دیگران آن گونه مشاهده كنند.

جمعه 20/5/1391 - 1:11 - 0 تشکر 500973

علل پیدایش پدیده خود و خودپنداره



دلیل عمده ایجاد خودپنداره را باید در رابطه فرد با جامعه اش، بخصوص در دوران پراهمیت كودكى و نوجوانى، جستوجو كرد. پدید آمدن خودپنداره، رفتار و واكنش دیگران نسبت به فرد، بخصوص كودك، است كه این را نظریه «آینه خود ـ شما»  مى نامند. نظریه مذكور معتقد است: اگر براى دیدن خود، به واكنش هاى دیگران توجه كنیم، تصویر خود را در آن واكنش ها مى بینیم. بسیارى از تحقیقات حاكى از این مطلب هستند كه تصویر و پنداره هر فرد از خود وابسته به تصویرى است كه دیگران از او داشته اند و حتى در حال حاضر هم تصویر دیگران از یك فرد مى تواند ارزیابى و تصویرى را كه او از خود دارد، تغییر دهد. والدین یكى از منابع شكل گیرى خودپنداره و احساس ارزش نسبت به خود، كودكان و نوجوانان هستند ـ كه به سبب مهم بودن این مسئله، در انتهاى این بخش، این موضوع مورد ارزیابى قرار مى گیرد.


رشد شخصیت و هسته وجود آن ـ یعنى «خود» ـ جنبه دینامیك و پویایى دارد، به طورى كه خود اصولا یك فرایند  است، نه فرآورده،  و مسیر است، نه مقصد. بنابراین، خود و رشد و تكامل آن هیچ گاه پایان پذیر نیست و سكون نمى پذیرد، بلكه همواره در جهت «شدن» یا صیرورت به پیش مى رود كه البته این فرایند و سیر گاه روندى دشوار و دردناك دارد و شرایط و عوامل محیطى گاه آن قدر محرومیت زا مى گردند كه خود از این تعالى و تكامل باز مى ماند و راه پیشرفت و صعود آن سد مى گردد.


با رشد تدریجى كودك، وى خود را با دیگران مانند خواهر، برادر، همسالان و دوستان مقایسه مى كند كه این مقایسه یكى از منابع اصلى ایجاد خودپنداره در اوست; مثلا، اگر برادر یا خواهر كودك باهوش و زرنگ باشند، و او دایماً از آنان عقب بیفتد، كودك خود را كم هوش تصور مى كند و یا اگر همسایه هاى كودك ثروتمند باشند وى خود را فقیر احساس مى كند. علاوه بر این ها، كودك با برخى از افراد مهم زندگى خود همانندسازى كرده، آنان را به عنوان مدل یا الگوى رفتار خود برمى گزیند. تحقیقات نشان مى دهند همانندسازى نیز سبب تغییر خودپنداره مى گردد.


همان گونه كه گفته شد، از جمله علت هاى پیدایش خودپنداره، والدین و خانواده مى باشد. خانواده نخستین بذر تكوینى پنداره و تصور نسبت به خود، جهان، خدا و مردم را در ذهن و قلب افراد مى كارد. به طور كلى، خانواده به عنوان نخستین پایگاه آموزش و پرورش، از اساسى ترین عوامل در شكل گیرى شخصیت كودك است. بدون تردید، هرگونه نارسایى و نقص در ساخت خانواده مى تواند از همان طفولیت در رشد و پرورش كودك، تأثیر نامطلوبى داشته باشد.


الگوى رشد شخصیتى كودكان ابتدا در چارچوبى از ارتباطات آنان با والدین شكل گرفته، قوام و ثبات مى یابد. بنابراین، بروز رفتارهاى غیرعادى و ضداجتماعى در بزرگ سالى در واقع، اثرات این بنیادهاى اولیه است.


روى هم رفته، وجود پدر و مادر در شكل دادن تصور از «خود» در كودكى، حیاتى است. محدودیت هاى خانوادگى، فقدان روابط مطلوب، همبستگى هاى خانوادگى و رهایى از قیود، اثرات مخرّبى بر نوجوانان، به ویژه در سنین 12 ـ 13 سالگى بر جاى مى گذارند. تأثیر والدین، حتى در سال هاى جوانى نیز ادامه مى یابد.


براى خوش بختى و فعالیت مؤثر هر فرد، به مفهوم فردى; یعنى احساس قضاوت ارزشمندانه هر شخص در مورد خودش نیاز مى باشد. روشن است كه چنین احساسى، ذهنى بوده و با احساسات فرد نسبت به خودش ارتباط دارد و در رفتار، گفتار و روابطش با دیگران ظاهر مى شود.


به طور كلى، اطفالى كه داراى مفهوم فردى قوى هستند، والدینى دارند كه آنان نیز از این خصوصیت بهره مند مى باشند. این نوع پدران و مادران از لحاظ هیجان نیز داراى ثبات بوده و نیرومندى مؤثرى در مراقبت از اطفال خود نشان مى دهند. پدر و مادرى كه روابط مناسبى با یكدیگر داشته باشند، نقش الگوهاى مناسب را براى آنان فراهم مى آورند. مادران این گونه اطفال توانایى زیادى در پذیرش آنان دارند و این كیفیت را از طریق محبت، نزدیكى و مهربانى ظاهر مى سازند. آنان انضباط دایمى و مؤثرى را نیز اعمال مى كنند كه در آن نقش تنبیه و تشویق بارز است، اما به نحوى كه از طرف كودك پذیرفته شود كه تنبیهات آنان در جهت سالم سازى و رشد شخصیت آنان است. این والدین به نظرات و عقاید كودكان خود توجه دارند و به آنان اجازه بحث و گفتوگو مى دهند و بدین وسیله، اعتماد به نفس آنان را تقویت مى نمایند و كودكان را در برنامه هاى خانوادگى شركت داده، اعتقاد دارند كه كودك باید نظرات خود را ابراز كند.


در مقابل، مادران اطفالى كه داراى مفهوم فردى ضعیفى هستند، تمایل بیشترى براى جدایى از اطفال خود نشان مى دهند و محیطى فراهم مى آورند كه از نظر جسمانى و هیجانى و عقلانى ضعیف است و كودكان را مزاحم خود تشخیص مى دهند و حالات هیجانى آنان نسبت به اطفال همراه با خصومت یا بى تفاوتى است. این نوع والدین منضبط نیستند و تنبیه را به خاطر حالت هیجانى خود اعمال مى كنند و مكرّر اظهار مى دارند كه تنبیهشان مؤثر واقع نمى گردد. كودكان نیز تنبیه والدین را نمى پذیرند و تصور مى كنند كه بى جهت مورد تنبیه قرار مى گیرند.


به طور كلى، همراهى، هماهنگى، همدلى، هم رازى، هم فكرى، هم دستى، و هم رفتارى والدین در جمیع مسائل زندگى، بخصوص در جنبه هاى خانوادگى و بالاخص در نگرش هاى تربیتى، تأثیر بسیارى در رشد خودپنداره مثبت كودك دارد. از جمله خصوصیات خانواده متعادل، عبارت است از: هم كنشى، هم گرایى، تفاهم، بینش تكاپویى، تبادل عاطفى، مثبت گرایى، مشاركت، منطق، شادكامى و بزرگ منشى. اگر مى خواهیم خانواده هاى توانایى در امر آموزش و پرورش داشته باشیم، والدین باید آگاه، عامل و اهل دانش و بینش باشند

جمعه 20/5/1391 - 1:12 - 0 تشکر 500979

رهنمودهاى عملى براى ارتقاى مفهوم «خود»



تربیت، فرایندى الهى و معنوى است و كودك باید محصول چنین روندى باشد تا بر اساس فطرتش به سوى مقصد سیر نماید و والدینى در این امر موفقند كه عملا درست زندگى كنند و با داشتن چرایى در زندگى، با هر چگونگى بسازند. پرورش احساس خودارزشمندى در كودكان و نوجوانان از مهم ترین وظایف و رسالت هاى اولیا و مربیان مى باشد كه در این زمینه، بیشترین نقش بر عهده الگوهاى رفتارى است. در این قسمت، به رهنمودهایى عملى براى تكامل و تغییر مفهوم «خود» اشاره مى شود:


1. وضعیت و طبقه اقتصادى ـ اجتماعى، خودپنداره فرزندان را تحت تأثیر قرار مى دهد. طبق پژوهش هاى انجام شده، فرزندان طبقات پایین اقتصادى ـ اجتماعى از خودپندارى منفى و ضعیفى برخوردارند و عكس این نیز صادق است. اما آنچه مهم تر از فقر اقتصادى ـ اجتماعى است، طرز برخورد با فقر است. از این رو، واكنش نسبت به فقر، اثرگذارتر از نفس فقر است.


2. گفتار والدین و بیان نگرش هایشان مهم تر از نگرشى است كه بروز و ظهور پیدا نمى كند.


3. تفاهم عمل والدین در برخورد با فرزندان، اولا مهم تر از تفاهم فكرى آنان است; ثانیاً، از ایجاد بحران و تضاد و تعارض روحى فرزندان جلوگیرى مى كند.


4. گسترش غناى ارتباطى خانواده، موجب تقویت احساس خودارزشمندى مى گردد.


5. داشتن برنامه ریزى و نظم در امور خود موجب تقویت خودپندارى در فرزندان مى گردد.


6. نحوه برخورد با مشكلات زندگى، عاملى مهم در شكل گیرى تقویت و استمرار خودپندارى كودكان و نوجوانان است.


7. استفاده از تشویق هاى معنوى و كلامى و پرهیز از تنبیه بدنى، رشد خودپندارى را در پى دارد.


8. نادیده گرفتن و متذكر نشدن خطاهاى فرزندان، از طرف والدین و به جاى آن، تذكر جنبه هاى قوى و زیباى رفتارى آنان از عوامل رشد نگرش قوى به خود است.


9. احترام به شخصیت فرزندان و مقایسه نكردن آنان با یكدیگر، پذیرش عملى آنان (نه ذهنى)، عدم تحمیل نظرات خود بر فرزندان، رازدار بودن، رعایت و پرهیز از تبعیض بین آنان از موارد ضرورى است.


10. تناسب روش هاى تربیتى والدین با توانایى، دانایى، علاقه و نیاز فرزندان از مقوله هاى بسیار مهم در رشد اعتماد به نفس و خودپندارى فرزندان است.


11. والدین باید الگوى عملى قضاوت درست و گفتار و كردار سالم براى فرزندان باشند.


12. درد دل كردن با فرزندان، پرهیز از شماتت كردن، خجالت دادن، عیب جویى، توجه به علایق و سلیقه هاى بچه ها، دورى از برچسب زدن و نیز پرهیز از لجبازى و سر به سر گذاشتن بچه ها توسط والدین موجب رشد خودپندارى مثبت مى شود.


13. باید به نقش كار و عملكرد و فعالیت فرزندان توجه كرد، نه نتیجه آن.


14. تجربه هاى موفقیت آمیز فرزندان را افزایش دهید. هیچ چیز مثل موفقیت، موفقیت ساز نیست. این كار باعث خودارزشمندى در كودك مى شود.


15. در برخورد با فرزند، باید محكم و باثبات بود. نباید اجازه داد عصبانیت و بى حوصلگى ما را از حالت اعتدال خارج سازد.


16. سعى كنیم رفتارهاى ما موجب احساس حقارت، گناه، شرم، ناامنى و تزلزل شخصیت فرزند نشود.


17. با فرزندان باید ملایم و منطقى بود و نباید به خواسته هاى غیرمنطقى و مخرّب آنان تن داد.


18. به آنان یاد دهید كه در عین حال كه هیچ كس به اندازه خودشان براى خود دلسوز نیستند، به فكر دیگران بودن و ایثار نیز ارزش والایى دارد.


19. سعى كنید محبت شما سطحى و ریاكارانه نباشد، بلكه عمیق و خالصانه باشد.


20. فرزندان باید احساس كنند كه دوست داشتنى، عزیز و محترمند.


21. آستانه تحمّل فرزند را با صبر و شكیبایى خویش ارتقا بخشید.


22. از مشاجرات لفظى در خانه بپرهیزید; زیرا در روحیه یا رفتار كودك یا نوجوان منعكس مى شود، ارزش شما را هم نزد او كم مى كند.


23. براى پرورش عزّت نفس، خوش فكرى و خوش بینى در فرزندان، باید خود این چنین باشیم.


24. با همسر خویش، جبهه متحد تشكیل دهید. هرگز با فرزند خود، علیه همسرتان متحد نشوید; چرا كه این عمل باعث ایجاد كشمكش هاى عاطفى و در نتیجه، موجب برانگیختگى احساسات مخرّب مى شود.


25. به كودكان خود در حد توانایى هایشان مسئولیت بدهید.


26. مهارت هاى اجتماعى كودك و نوجوان كم رو و داراى عزّت نفس پایین را تقویت كنید.


27. به سرگرمى ها و تفریحات مناسب در زندگى اهمیت بدهید و نسبت به آن ها بى تفاوت نباشید.


28. به فرزندتان این احساس را بدهید كه بداند دوست داشتنى و قابل احترام است، اما هرگز با او مثل یك نوزاد رفتار نكنید.

جمعه 20/5/1391 - 1:16 - 0 تشکر 501000

خودپنداره و عملكرد تحصیلى



در تحقیقات فراوانى كه درباره تكوین خودپنداره در كودكان صورت گرفته، پنج جنبه از «خود» بررسى شده است كه عبارتند از:


1. هر فرد داراى خودپندارى همسانى است.


2. رفتار افراد با خودپندارى آن ها همخوان است.


3. تجاربى كه همسان خودپندارى نیستند، تهدید تلقّى مى شوند.


4. خودپنداره در نتیجه یادگیرى و بلوغ تغییر مى كند.


5. رابطه اى بین نوع هدفى كه دانش آموز دنبال مى كند و شكل گیرى خودپنداره وجود دارد. بین هدفى كه دانش آموز دنبال مى كند و شكل گیرى خودپنداره وى نوعى رابطه وجود دارد.




تحقیق دیگرى كه بر دو گروه از دانش آموزان موفق و ناموفق كلاس انجام شد، نشان داد كه میان خودپنداره دانش آموزان و انجام وظایف، نوعى رابطه معنادار و مثبت وجود دارد. به نظر مى رسد به همان اندازه كه توانایى هاى ذهن در موفقیت ها و شكست هاى تحصیلى مؤثر است، در پنداره خود نیز ریشه دارد. البته این مسئله در پسران كاملا روشن است، اما در دختران همبستگى كمترى وجود دارد.


از بررسى هاى متعدد، مى توان این نتیجه را گرفت كه دانش آموز موفق كسى است كه ضرورتاً به صورت مثبت به خود مى اندیشد و ناموفق هاى تحصیلى نیز به داشتن پندار منفى نسبت به خود متمایل هستند.


از آنجا كه براى عملكرد دانش آموز، خودپنداره مناسب لازم است، یكى از هدف هاى مربیان تعلیم و تربیت این است كه پرورش خودپنداره واقع گرایانه و صحیح را در دانش آموزان خویش تقویت كنند. در این خصوص، ذكر برخى توصیه ها لازم است:


معلم باید از تلقین تدریجى تصور منفى در دانش آموزان جداً پرهیز كند; چرا كه خود به طور قابل ملاحظه اى محافظه كار است و


موقعى كه كودك یك تصور منفى را در خود به عنوان یادگیرنده شكل دهد، كار معلم فوق العاده سخت مى شود. بنابراین، جلوگیرى از خودپنداره منفى اولین قدم حیاتى در تدریس است.


تدارك و توسعه طرح ها و برنامه هایى كه یادگیرى هاى تحصیلى مورد انتظار را همراه با ایجاد خودپنداره هاى مثبت امكان پذیر مى سازند ـ مثل تشكیل كلاس هاى فوق العاده زبان در تابستان پیش از شروع آن درس در سال تحصیلى ـ از جمله كارهاى ارزشمند در جهت نیل به هدف مزبور است.


معلم نوع تدریس را مى تواند به نحوى سامان دهى كند كه ضمن رعایت اهداف عادى تدریس، تغییرات ویژه اى را نیز در تصور كودك از خویش به وجود آورد و سطح آن را ارتقا دهد.


عقاید معلم درباره خودش، عامل مهمى در تعیین مؤثر بودن او در كلاس است; چرا كه اگر وى با دید احترام، دوست داشتنى و پذیرش به خود نگاه كند، در شرایط بهترى در پدید آوردن خودپنداره مثبت و واقعى در دانش آموزانش مى باشد. پژوهش هاى متعدد ( برگر ، 1953; فى ، 1954; لوفت ، 1966) گزارش كرده اند كه ارتباط قابل توجهى بین شیوه اى كه فرد خودش را مى بیند و شیوه اى كه به دیگران مى نگرد، وجود دارد. آنان كه خود را مى پذیرند، به دیگران متمایل مى باشند و دیگران را بیشتر قابل پذیرش مى بینند و به عكس. بنابراین، مى توان معلمان، مشاوران و روحانیان كارآمد و مؤثر را بر اساس نگرش آنان درباره خودشان از غیر مؤثرها تمیز داد.


عقاید معلم درباره دانش آموزان هم تأثیر بسزایى در كار او دارد. معلمان به عنوان افرادى مهم، لازم است دانش آموزان را الزاماً به شكل هاى مثبت ببینند و از آن ها انتظارات مناسب داشته باشند. این موضوع به عنوان مسئله اى حیاتى در تمام سطوح كلاس ها، بخصوص سطح ابتدایى، به حساب مى آید. به علاوه، هرقدر دانش آموزان ادراك مثبت بیشترى از احساسات، عقاید و نگرش هاى معلمان داشته باشند، موفقیت تحصیلى آنان مطلوب تر خواهد بود و بر عكس. طبق تحقیقاتى كه روزنتال و جكسن انجام دادند، بیشتر اوقات دانش آموزان همان كارى را كه از آن ها انتظار مى رود، انجام مى دهند; یعنى بچه هایى كه معلمشان از آن ها انتظار دارد بهره هاى هوشى بیشترى داشته باشند، پس از یك سال، بهره گیرى هاى هوشى بیشترى نسبت كسانى كه چنین انتظاراتى از آن ها نبوده، داشته اند.




از جمله دیگر نقش هاى مهم معلم، ایجاد جوّى مطلوب در كلاس است كه منجر به تصور مطلوب از خود در دانش آموزان و تشویق در كسب موفقیت تحصیلى آنان مى شود. شش عامل در ایجاد این جوّ مؤثر مى باشند كه عبارتند از:


الف. كوشش: انتظارات تحصیلى بالا و كوشش زیاد از جانب معلم اثر مثبت و فایده بخشى بر دانش آموزان دارد. یك راه خوب براى به وجود آوردن زمینه كوشش، منتظر ماندن تا زمانى است كه فرصت مناسب براى موفقیت ایجاد شود و در این هنگام به او بگوید: این كار سختى است، اما من فكر مى كنم شما مى توانید آن را انجام دهید. با این راهكار، معلم لحظه حسّاس و درستى براى ایجاد اعتماد و واگذار كردن مسائل به دانش آموزان انتخاب كرده است.


ب. آزادى: براى رشد دادن دانش آموز به عنوان یك انسان كامل، ایجاد فرصت هایى براى تصمیم هاى معنادار خود لازم است. وقتى دانش آموز فرصت گفتن حرفى درباره رشد و كمال خود داشته باشد و تصمیمات شخصى اش را خودش بگیرد، نسبت به قضاوت ها و افكارش اعتماد پیدا مى كند. بنابراین، او باید آزادى اشتباه كردن را داشته باشد و حتى به ناكامل بودن خودش، بخندد.


ج. احترام: هیچ جنبه اى از تعلیم و تربیت به درجه و اهمیت احساس ارزش كردن از طرف معلم نسبت به شخصیت دانش آموز، با ارزش بودن او و یا اعتقاد به اینكه او مى تواند یاد بگیرد، نیست. وقتى دانش آموز احساس كرد كه معلم به او احترام مى گذارد و برایش ارزش قایل است، او نیز براى خودش ارزش و احترام قایل


مى شود. نیاز به احترام در دانش آموزانى كه از نظر فرهنگى محروم هستند، اهمیت بیشترى دارد.


د. گرمى: فضاى گرم آموزشى جایى است كه هر دانش آموز به مدرسه احساس تعلّق كند و بفهمد كه معلمان نسبت به آنچه براى او پیش مى آید، توجه دارند. اگر محیط آموزشى از نظر روانى، امن و پشتیبان كننده باشد و دانش آموزان را تشویق به رشد تحصیلى كند، باعث ترقّى دانش آموز، هم از نظر تحصیلى و هم از نظر احساس ارزش شخصى مى شود. از سوى دیگر، نوعى همبستگى منفى نیز بین خودپنداره هاى دانش آموزان و زمانى كه معلم در حالت سلطه، تهدید و مسخره گرى است، مى توان یافت.


و. كنترل: كودكانى كه در محیط هاى آزاد تربیت مى شوند، نسبت به آنانى كه در محیط هاى سخت همراه با انتظارات زیاد تربیت مى شوند، علاقه كمترى به احترام به خود دارند. راز این مسئله در خصوصیات رهبرى معلم نهفته است. وقتى معلم آماده انجام وظایف كلاسى خود باشد، بر كار خود تسلّط دارد و از ظهور سردرگمى جلوگیرى مى كند و توضیح مى دهد كه چرا بعضى چیزها باید انجام شوند، و براى هماهنگى ادب و استقامت مى كوشد. مسئله كنترل راهى براى تفهیم به دانش آموزان است كه معلم نسبت به آنچه او انجام مى دهد، اهمیت قایل است.


هـ. موفقیت: دانش آموزان ارزشیابى خود را پس از آزمایش و پذیرش شكست یا پیروزى تغییر خواهند داد. پذیرش از طرف افراد مهم دیگر سبب افزایش خودارزشى و نیز افزایش كوشش هاى اجرایى در فعالیت هاى مربوط مى شود. از دیگر سو، عدم پذیرش و توجه نكردن به توانایى هاى دانش آموزان و عدم تشویق و ستایش و نیز سرزنش آنان باعث تقلیل فعالیت ها و ارزش قایل شدن نسبت به خود مى شود. پس معلم خوب كسى است كه به جنبه هاىمثبت كار انجام شده توجه دارد، نه به اشتباهات آن. دانش آموزان از موفقیت ها یاد مى گیرند كه توانا هستند، نه از شكست ها.


به تمامى معلمان پیشنهاد مى شود فرصت هایى را به شاگردان بدهند تا نقش هاى متفاوتى را در مدرسه ایفا نمایند و با دادن مسئولیت به آنان، در جهت رشد خودپندارى قوى و درست شاگردان گام بردارند.


به دست اندركاران امر آموزش و پرورش توصیه مى شود كه در جهت توجه به یادگیرى شاگرد، به طرز تفكر و نگرش او بها دهند; زیرا هر انسانى با نوع تفكرش زندگى مى كند، نه با محفوظاتش.

جمعه 20/5/1391 - 1:24 - 0 تشکر 501037

دیدگاه صاحب نظران غربى در مورد خودپنداری



روان شناسان بسیارى در خصوص «خود» و «خودپنداره» سخن به میان آورده اند كه در اینجا براى نمونه، چند مورد از آن ها ذكر مى شوند:


1. كارل راجرز: وى بر اساس دیدگاه «پدیدارشناسى»،  معتقد است كه وقایع بیرون از موجود، به خودى خود براى او معنایى ندارند، بلكه زمانى معنادار مى شوند كه شخص بر اساس تجارب گذشته و میل به حفظ و تداوم «خویشتنِ» خود به آن وقایع معنا دهد.


مفهوم «خویشتن» مهم ترین پدیده و عنصر اساسى در نظریه راجرز است. به نظر راجرز ، انسان عوامل محیط خود را درك مى كند و در ذهن خود به آن ها معنا مى دهد. مجموعه این سیستم ادراكى و معنایى، میدان پدیدارى روانى فرد را مى سازد. «خویشتن» عبارت است از: الگوى سازمان یافته اى از ادراكات انسان. تحقق «خود»، كه روند «خود» شدن و پرورش ویژگى ها و استعدادهاى یكتایى فرد است، در سراسر زندگى ادامه دارد و به اعتقاد راجرز ، در بشر علاقه ذاتى براى آفرینندگى هست و مهم ترین آفریده انسان خود اوست. این همان هدفى است كه غالباً اشخاص سالم، نه كسانى كه ناراحتى روانى و بیمارى دارند، بدان دست مى یابند.


خویشتن دیگر در نظریه راجرز ، «خویشتن آرمانى»  است; یعنى آن نوع خودپنداره اى كه انسان دوست دارد از خود داشته باشد. این خود شامل تمام آن ادراكات و معانى مى شود كه بالقوّه با خویشتن او هماهنگ و مرتبطند. گرچه خویشتن دایم تغییر مى كند، اما همیشه در هر خود، نوعى سازمان، هماهنگى و شكل یافتگى خاص وجود دارد. خودپنداره شخص جریانى آگاهانه، مداوم و نسبتاً ثابت است و فرد براى آن ها ارزش زیادى قایل است.


هرقدر خویشتن آرمانى به خویشتن واقعى نزدیك تر باشد، فرد راضى تر و خشنودتر خواهد بود. فاصله زیاد بین خویشتن آرمانى و خویشتن واقعى به نارضایى و ناخشنودى منجر مى گردد.


دو مفهوم «هماهنگى خویشتن»  و «ثبات خویشتن»  در نظریه راجرز ، مورد توجه زیاد محققان امور شخصیت قرار گرفته اند. «هماهنگى خویشتن» یعنى تجانس و ثبات خویشتن، عبارت است از: نبود تعارض بین ادراك از خویشتن و تجربه هاى واقعى زندگى مردم كه علاقه دارند به شكلى رفتار كنند كه با خودانگاره آنان همساز و همخوان باشد. در غیر این صورت، این تجربه ها و احساسات تهدیدكننده اند، به طورى كه هر قدر این ناهماهنگى و ناهمخوانى بیشتر باشد، به همان نسبت، شكاف بین خویشتن شخص و واقعیت ژرف تر مى شود، و تا زمانى كه فرد در این تعارض گرفتار است و خود نیز از آن آگاه نیست، بالقوّه در معرض اضطراب قرار داد. در این حال، شخص باید از خود در مقابل واقعیت دفاع كند تا از اضطرابش بكاهد. راجرز در این زمینه، دو روند دفاعى را ذكر مى كند كه یكى از آن ها مخدوش كردن معناى


تجربه اى است كه با خودپنداره شخص در تضاد است و دیگرى انكار آن تجربه است. اما در یك فرد سازگار، خودپندارى با تفكر، تجربه و رفتار همسازى دارد; به این معنا كه خویشتن وى قالبى نیست، بلكه انعطاف پذیر است و از راه درونى سازى تجارب و افكار تازه قابل تغییر است.



2. ابراهام مازلو: هدف اصلى مازلو دانستن این بود كه انسان براى رشد كامل انسانى و خودشكوفایى تا چه حد توانایى دارد. به نظر او، در همه انسان ها تلاش یا گرایش فطرى براى «تحقق خود» هست. انگیزه آدمى به سبب نیازهاى مشترك و فطرى است كه در سلسله مراتبى از نیرومندترین تا ضعیف ترین نیازها قرار مى گیرد. سلسله مراتب به طریق نردبانى پیش مى رود تا به پنجمین یا نیرومندترین نیاز، یعنى تحقق خود مى رسد و آن ها عبارتند از:


1. نیازهاى جسمانى یا فیزیولوژیكى;


2. نیازهاى ایمنى;


3. نیازهاى محبت و احساس تعلّق;


4. نیاز به احترام;


5. نیاز به تحقق خود.


خواستاران «تحقق خود» به نوبه خود، نیازهاى سطح پایین ترشان یعنى نیازهاى جسمانى، ایمنى، محبت و احترام را برآورده ساخته اند. آن ها الگوى بلوغ، پختگى و سلامتند. با حداكثر استفاده از همه قابلیت ها و توانایى هایشان، خویشتن را فعلیت و تحقق مى بخشند، مى دانند چیستند و كیستند و به كجا مى روند.



3. آلفرد آدلر: اساس نظریه وى بر این است كه انسان در اصل، به وسیله عوامل اجتماعى برانگیخته مى شود، نه عوامل بیولوژیك. نظریه شخصیت آدلر ، دیدگاهى اجتماعى و غایت انگار است و انسان را موجودى خلاّق، مسئول و در حال شدن مى داند كه در جهت هدف هاى خیالى، در محدوده تجربه اش در حال حركت است. عقیده زیربنایى این نظام آن است كه رفتار، معمولا ندانسته، به وسیله تلاش هایى، هدایت و كنترل مى شود كه درصدد جبران احساس حقارت هستند. در این نظریه، اعتقاد آدلر بر آن است كه ادراك فرد از خودش و زندگى (شیوه زندگى)، به علت وجود احساس حقارت، گاهى برایش ناكام كننده است. همچنین قدرت طلبى تعیین كننده چگونگى اعمال انسان و سیر رشد اوست. بنابراین، «رشد» فرایند رهایى از احساس حقارت است. فرد با احساس حقارت، به تقویت «خویشتن پندارى»  و تحقق نفس خویش نایل مى آید. تغییر در مقاصد، مفاهیم و آگاهى هاى فرد نیز موجب تغییر در الگوهاى رفتارى گردیده و فرد با رها كردن یأس خود، امیدوار شده، خودپندارى مثبت در خود شكل مى دهد.


در این نظریه، انسان موجودى است بى همتا، مسئول، خلاّق و انتخابگر كه همخوانى همه جانبه اى در ابعاد شخصیتى او وجود دارد. مفهوم «شخصیت» را از نظر آدلر مى توان در قالب چند عنوان كلى توضیح داد. این عناوین كلى عبارتند از: غایت گرایى تخیّلى، تلاش براى تفوّق و برترى، احساس حقارت و ساز و كار جبران، علایق اجتماعى، شیوه زندگى و من خلاّقه. اعتقادات مربوط به شیوه زندگى به چهار گروه تقسیم مى شوند:


1. مفهوم خود یا خویشتن پندارى; یعنى اعتقاد به اینكه «من كه هستم.»


2. «خودآرمانى» یا اعتقاد به اینكه «من چه باید باشم» ی


«مجبورم چه باشم تا جایى در میان دیگران داشته باشم.»


3. تصویرى از جهان; یعنى اعتقادات فرد درباره اطرافیان و محیط پیرامون.


4. اعتقادات اخلاقى; یعنى مجموعه اى از چیزهایى كه فرد درست یا نادرست مى داند.



4. كوپر اسمیت: وى «خویشتن پندارى» را عامل مهمى در ایجاد نوع رفتار مى داند و عقیده دارد: افرادى كه خویشن پندارى مثبت دارند، رفتارشان اجتماع پسندتر از افرادى است كه خویشتن پندارى آنان منفى است.


«خویشتن پندارى» عبارت از عقیده و پندارى است كه فرد درباره خود دارد. این عقیده و پندار به تمام جوانب خود، یعنى جنبه هاى جسمانى، اجتماعى، عقلانى و روانى فرد مربوط مى شود. تصور انسان درباره هر یك از عوامل مزبور، رفتار معیّن و مشخصى به وجود مى آورد.


به عقیده كوپر اسمیت ، خویشتن پندارى بر اثر تعامل بین عوامل ذیل حاصل مى شود:


الف. پندار والدین درباره فرد: در سال هاى اولیه كودكى، نوع رابطه و رفتار والدین عوامل بسیار مهمى در تكوین شخصیت كودك مى باشند. كودك اولین الگوهاى رفتارى خود را در محیط خانواده، از والدین خود تقلید مى نماید. تربیت صحیح كودك در سال هاى اولیه، كه به «سال هاى سازندگى» معروفند، حایز اهمیت خاصى است.


ب. تصور و پندار دوستان و هم بازى ها در مورد فرد: به موازات رشد كودك، روابط به بیرون از خانه كشانده مى شود و كودك به انتخاب دوست مى پردازد و به بازى با آنان مشغول مى شود و در این زمینه، همواره نقش دوستان صمیمى خود را تقلید مى كند.


ج. تصور و پندار معلمان در مورد فرد: در سن معیّنى كه كودك پا به كودكستان و یا دبستان مى گذارد، تجربه جدیدى در زندگى اش آغاز مى گردد. آشنایى با معلم و رابطه اى كه بین معلم و دانش آموز ایجاد مى گردد، عامل مهمى در تكوین شخصیت و نحوه خویشتن پندارى شاگرد به شمار مى رود. اعتقاد و «پندار» معلم درباره نوع رفتار دانش آموز و توانایى هاى او و نحوه استفاده از این عوامل مى تواند شخصیت دانش آموز رادرمسیرخاصى پرورش دهد.


د. تصور و پندار فرد درباره خود: تصور و پندار درباره خصوصیات جسمانى، عقلانى و روانى بخشى از تكوین «خویشتن پندارى» فرد را تشكیل مى دهد. كوپر اسمیت در تحقیقات خود، به این نتیجه رسید كه وضعیت اقتصادى ـ اجتماعى در خودپنداره مؤثر است. اما مهم تر از آن چگونگى ارتباط طفل با والدین خویش است; زیرا مشاهده شده كه حتى كودكانى كه از وضعیت اقتصادى ـ اجتماعى خوبى برخوردار نبوده اند، ولى در محیط خانوادگى شان گرمى و محبت و استدلال حكمفرما بوده است، داراى خودپنداره قوى بوده اند. 



5. اریك اریكسون: وى یكى از روان كاوانى است كه به «روان شناس خود»  معروف است.


وى توجه خود را به مناسبت دیگر «خود» معطوف داشته، معتقد است كه رشد انسان از یك سلسله مراحل و وقایع روانى ـ اجتماعى شروع شده و شخصیت انسان تابع نتایج آن هاست و مى گوید:


پدیده روانى را فقط در سایه ارتباط متقابل بین عوامل بیولوژیك و پارامترهاى اجتماعى، روانى، رفتارى و حتى تجارب شخصى مى توان شناخت. وى مجموعه اى از هشت مرحله رشد را مطرح كرده است كه تمام دوران زندگى را در برمى گیرد. به نظر اریكسون ، هر یك از مراحل رشد با نوعى بحران همراه است; یعنى در هر مرحله از زندگى، به علت عوامل فیزیولوژیك رشد با توقّعات اجتماع، نقطه عطفى پدید مى آید. علاوه بر این، هر یك از این مراحل به سبب خاص خود، سلسله تكالیف و وظایفى براى فرد به وجود مى آورد. شكل پذیرى عناصر گوناگون شخصیت به این بستگى دارد كه فرد، هر یك از وظایف خود را چگونه انجام دهد یا با هر كدام از این بحران ها چگونه برخورد كند. قسمت مهمى از نظریه اریكسون به مفهوم «تعارض» اختصاص دارد; زیرا از دید او، در هر مرحله از رشد، تكامل و گسترش محدوده روابط بین فرد و جامعه با آسیب پذیرى خود همراه است و هر یك از مراحل رشد، نقطه عطف جدیدى است كه با بحران همراه مى شود، اما نه به این معنا كه بحران، خطرى فاجعه آمیز باشد، بلكه همین بحران ها سلامت یا نابهنجارى هاى بعدى شخصیت فرد را پایه ریزى مى كنند.


اگر فرد در هر كدام از این مراحل با این بحران ها، كه جنبه هاى منفى و مثبت دارند و قسمتى از روند طبیعى رشد محسوب مى شوند، به صورتى رضایت بخش برخورد كند، در آن مرحله بخصوص، جنبه هاى مثبت شخصیت مانند اعتماد به دیگران، خودكفایى، و اعتماد به نفس به میزان زیادى جذب ایگو (ego) مى شود و به این صورت، شخصیت به رشد سالم خود ادامه مى دهد. بر عكس، اگر تعارض استمرار یابد، یا اساساً به نحو رضایت بخشى حل نشود، صدمه مى بیند و عناصر منفى شخصیت جذب (ego) شده، شخصیت به شكل ناسالمى رشد مى كند

جمعه 20/5/1391 - 1:27 - 0 تشکر 501041

دیدگاه اسلام



براى تغییر یك فرد یا یك ملت، باید اول محور افكار او را تغییر داد و در این باره، راه همبستگى مادیت و معنویت، فعالیت و فضیلت را نباید از نظر دور داشت كه همین روش فلسفه توحید است. تكامل، كه عالى ترین هدف آفرینش است، جز در سایه این مطلب میسّر نمى گردد. براى پى گیرى این هدف و رسیدن به كمال، جز اینكه انسان ها ویژگى هاى خویش را بدانند و توفیقى در شناسایى خود


داشته باشند، راهى نیست. براى موجودى كه فطرتاً داراى حبّ ذات باشد، كاملا طبیعى است كه به خود بپردازد و درصدد شناخت كمالات خویش و راه رسیدن به آن ها برآید. پس درك خودشناسى نیازى به دلیل هاى پیچیده عقلى یا تعبّدى ندارد. بنابراین، اصرارى كه ادیان آسمانى و پیشوایان دینى بر خودشناسى و خودپردازى دارند، همگى ارشادى است.


براى آشنایى بیشتر، به نمونه هایى از آیات قرآن و روایات اشاره مى شود:


(سَنُریهم آیاتُنا فىِ الآفاقِ و فی اَنفُسهِم حتّى یَتبیَّن لَهم اَنّه الحقُّ)(فصلت: 53); به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آن ها نشان مى دهیم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است.


(ولا تَكُونوا كالّذینَ نَسوُا اللّهَ فاَنساهُم اَنفسَهم)(حشر: 19); مانند كسانى نباشید كه خدا را فراموش كردند، خدا هم خودشان را از یادشان برد.


(عَلیكُم اَنفسَكُم لا یَضرُّكم مَن ضَلّ اِذا اهتدیتُم)(مائده: 105); به خویشتن بپردازید و كسى كه گم راه شد به شما زیان نمى زند، اگر هدایت یافتید.


(وَ فی اَنفُسَكُم اَفَلا تُبصِرونَ) (ذاریات: 23); و در خودتان نیز آیاتى هست، مگر نمى بینید؟


پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله): «مَن عَرَفَ نفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه.»


احادیث متعددى در این زمینه با مضامین گوناگون از امیرمؤمنان على(علیه السلام)رسیده كه مرحوم آمدى قریب سى روایت از آن ها را در غررالحكم آورده است.


به نمونه هایى از آن ها توجه كنید:


«معرفةُ النفسِ اَنفعُ المعارفِ»; شناخت خویش، سودمندترین شناخت هاست.


«عَجبتُ لِمَن یَنشدُ ضالتَّه و قد اَضلّ نَفسه فلا یَطلبها»; در شگفتم از كسى كه گم شده اى را مى جوید، در حالى كه خود را گم كرده است و آن را نمى جوید.


«عجبتُ لِمَن یَجهلُ نفسَه كیفَ یَعرفُ ربَّه»; در شگفتم از كسى كه خود را نمى شناسد، چگونه پروردگارش را بشناسد.


«غایةُ المعرفةِ أن یَعرفَ المرءُ نفسَه»; نهایت معرفت این است كه انسان خویش را بشناسد.


«الفوزُ الاكبرُ مَن ظفَر بمعرفةِ النَفسِ»; بزرگ ترین كام یابى از آن كسى است كه به خودشناسى نایل شود.


«كلّما زادَ علمُ الرجلِ زادَ عنایتَه بنفسِه و بَذَلَ فی ریاضتِها و صلاحِها جُهدَه»; هر قدر بر دانش شخصى افزوده شود، اهتمامش به خودش بیشتر مى گردد و در راه تربیت و اصلاح خویش بیشتر مى كوشد.


همچنین حضرت على(علیه السلام) در نهج البلاغه مى فرماید: «العالمُ مَن عرفَ قدرَه و كفى بالمرءِ جهلا أن لا یعرفَ قدرَه»; دانشمند كسى است كه ارزش خویش را بشناسد، و براى مرد همین جهل كافى است كه ارزش خود را نداند.


«هَلكَ امرءٌ لا یعرَفُ قدرَه»; انسانى كه ارزش خود را نشناسد هلاك مى شود

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.