• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 398)
چهارشنبه 18/5/1391 - 1:35 -0 تشکر 496839
زندگی نامه مقام معظم رهبری

حضرت آیت الله العظمی آقای سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) در سال 1318  شمسی ، در مشهد مقدس  در خانواده ای روحانی پا به عرصه وجود گذاشت.

پدر ایشان آیت الله آقا حاج سید جواد از مجتهدین و علما محترم مشهد بود که سالهای طولانی صبحها در مسجد گوهرشاد و ظهرها و شب ها در مسجد بازار مشهد اقامه ی جماعت می نمود و تبلیغ دین می کرد.

حضرت آیت الله العظمی آقای سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) در سال 1318  شمسی ، در مشهد مقدس  در خانواده ای روحانی پا به عرصه وجود گذاشت.

پدر ایشان آیت الله آقا حاج سید جواد از مجتهدین و علما محترم مشهد بود که سالهای طولانی صبحها در مسجد گوهرشاد و ظهرها و شب ها در مسجد بازار مشهد اقامه ی جماعت می نمود و تبلیغ دین می کرد.

جد معظم له آیت الله سید حسین خامنه ای از علمای آذربایجانی مقیم نجف بود. وی قبلا در محله ((خیابان تبریز)) اقامت داشت و سپس به نجف اشرف سفر کرده، در آنجا به درس و بحث اشتغال ورزیده بود، مردی پرهیزکار و اهل علم و تقوی و زهد که عمری را با قناعت گذراند.

روحانی شهید، حاج شیخ محمد خیابانی شوهر عمه ی ایشان است که گر چه در قصبه خامنه از توابع تبریز به دنیا آمد ؛ ولی به علت این که در مسجد کریم خان در ((محله خیابان)) تبریز امام جماعت داشت ؛ به ((خیابانی)) مشهور شد. و از روحانیون مشهور و مبارز دوران مشروطه است و نماینده مردم تبریز در مجلس شورای ملی بود و علیه نابسامانی موجود قیام کرد و در تبریز شهید شد.

مادر معظم له، دختر آقا سید هاشم نجف آبادی ((میر دامادی)) از علمای معروف مشهد بود. وی زنی پاکدامن ، آشنا به مسائل اسلامی و متخلق به اخلاق الله بود.

چهارشنبه 18/5/1391 - 1:36 - 0 تشکر 496840

روزهای آغازین کودکی ؛


دوران کودکی ایشان با تربیت پدری سخت گیر و مراقب اما به شدت مهربان و دوست داشتنی و مادری مهربانتر و دلسوز، در نهایت عسرت و تنگدستی سپری شد.


معظم له در این باره می گویند :


(( دوران کودکی بسیار در عسرت می گذشت، خاصه که کودکی من مصادف با ایام جنگ بود. با این که مشهد در کرانه ی جنگ واقع بود و همه چیز نسبت به شهرهای دیگر کشور در آن ، ارزان و فراوان بود، معهذا وضع خانواده ما به طوری بود که ما حتی همیشه نمی توانستیم نان گندم بخوریم و معمولا نان جو می خوردیم، گاه نان مخلوط جو- گندم و بندرت گندم .


من شبهایی از کودکی را به یاد می آورم که در منزل شام نداشتیم و مادر با پول خردی که بعضی از وقتها مادر بزرگم به من یا یکی از برادران و خواهرانم می داد، قدری کشمش یا شیر می خرید تا با نان بخوریم …))


معظم له درباره منزل پدری می فرماید:


((منزل پدری من که در آن متولد شده ام (تا 4- 5 سالگی من ) یک خانه حدود 60-70 متری در محله ای فقیر نشین از شهر مشهد بود که فقط یک اطاق داشت و یک زیر زمین تاریک و خفه.


هنگامی که برای پدرم میهمان می آمد(و معمولا پدر بنابر این روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین می رفتیم تا میهمان برود لذا بعد عده ای که به پدر ارادتی داشتند. زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و منزل ما دارای سه اطاق شد.))


معظم له درباره نحوه ی لباس پوشیدنشان  می فرماید:


(( از نظر لباس هم وضع همین گونه بود. مادرم از لباسهای کنه پدرمان برای ما چیزی درست می کرد که یک چیز عجیب و غریبی بود ، نه لباده ، نه قبا ، یک چیز بلند تا زیر زانو و اغلب هم چند وصله می خورد. البته باید گفت که پدر هم لباسهایش را به این زودی عوض نمی کرد ، مثلا لباده داشت که حدود چهل سال آن را پوشید . ))

چهارشنبه 18/5/1391 - 1:36 - 0 تشکر 496841

بسوی مکتب خانه و دبستان ؛


معظم له در سن 4- 5 سالگی به همراه برادر بزرگتر به مکتب خانه رفتند تا قرآن را بیاموزند ، بعد از مدتی هر دو را به مدرسه ابتدایی اسلامی أی به نام ((دارالتعلیم دیانتی)) فرستادند.


این نوع مدرسه ها پس از دوران خفقان رضا خانی توسط افراد متدین ایجاد شده بود و در آن بیشتر به تربیت دینی دانش آموزان توجه می شد و اجازه صدور گواهی و مدرک تحصیلی نداشت. در این مدرسه علاوه بر دروس معمولی دبستانها ، قرائت قرآن ، بحث هایی از حلیه المتقین و حساب سیاق و نصاب الصبیان آموزش داده می شد .


تشنه تر از تشنگی ؛


معظم له پس از پایان کلاس ششم این مدرسه، تصدیق ششم را دور از چشم پدر با رفتن به کلاس شبانه دریافت می دارد و سپس مخفیانه در کلاسهای دبیرستان نام نویسی کرده ، دوره متوسطه را طی دو سال به صورت جهشی می خوانند و دیپلم می گیرند.

چهارشنبه 18/5/1391 - 1:38 - 0 تشکر 496842

تحصیل دروس حوزه ؛


معظم له علوم اسلامی را در همان مدرسه اسلامی ، ادبیات عرب را شروع می کنند. شرح امثله را نزد مادر خوانده بود. صرف میر و تصریف را نیز از پدر آموخته بودند و عوامل و انموذج را در مدرسه، نزد دو نفر از معلمین آنجا می آموزند . و سپس به مدرسه علوم دینیه ((سلیمان خان)) می روند و صمدیه و سیوطی و مقداری از مغنی را می خوانند .


شرایع را هم در درس پدر شرکت می کننند و هنگامی که به کتاب حج می رسند، پدر به ایشان می گویند که در درس شرح لمعه که به مبحث حج رسیده بود شرکت کننند و هم مباحثه با برادرشان بشوند. بعد از مدرسه سلیمان خان به مدرسه علوم دینیه نواب می روند و سطح را به پایان می رسانند. پس از آن در دروس خارج مرحوم آیت الله العظمی میلانی شرکت می نمایند.


آیت الله العظمی خامنه ای (مدظلله العالی ) این موفقیت را در سایه توجه و زحمات پدرشان می دانند و می گویند:


(( عامل و موجب اصلی در انتخاب این راه نورانی  روحانیت ، پدرم  بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوق بودند… وقتی من دروس طلبگی روی آوردم ، اختلاف سنی من و پدرم خیلی زیاد بود. درست چهل و پنج سال ، علاوه بر آن پدرم مقام علمی بالایی داشت و مجتهدی با اجازه و شاگردانی در سطوح عالی تربیت کرده بود ، بنابراین سزاوار نبود که او با آن مقام علمی به من که دوره ابتدایی دروس اسلامی را می گذراندم، درس بدهد. حال و حوصله این گونه کارها را هم نداشت؛ اما بنابر علاقه ای که به تربیت ما داشت، هم به برادر بزرگتر و هم به من و هم بعدها به برادر کوچکترمان ، درس می داد و حق عظیمی از جهت تحصیلی و تربیتی به گردن همه ما برادران ، به ویژه بر من دارند ، چنان که اگر ایشان نمی بودند، من به موفقیتهای فراوانم در تحصیلات فقه و اصول نائل نمی شدم.


البته تا پیش از رفتن به قم، علاوه بر آن که نزد پدر درس می خواندم ، در درسهای عمومی حوزه مشهد نیز حاضر می شدم و تابستانها که این درسها تعطیل می شد، پدر درسهای تعطیلی ((اصطلاح در مورد درس ایام تعطیل)) به جای آن تعیین می فرمود و خود تدریس می کرد.


به همین دلیل من به خلاف اشخاصی که تنها در حوزه های عمومی درس می خواندند وقفه أی در تحصیل نداشتم و لذا در سن 16 سالگی بودم که تمام دروس سطح را خوانده و درس خارج را شروع کرده بودم.))

چهارشنبه 18/5/1391 - 1:38 - 0 تشکر 496843

برکرسی تدریس :


معظم له درباره تدریس در حوزه علمیه می فرماید:


((تدریس را از اولین روزهای طلبگی رسمی، یعنی بلافاصله بعد از تمام شدن دوره دبستان شروع کردم. اولین تدریس، کتاب امثله یا صرف میر بود که برای دو شاگرد بزرگسال از روضه خوانهای مشهد شروع کردم و تابستان 1337 که در مشهد بودم، کتابهایی از صرف، نحو،معانی،بیان ،اصول و فقه تدریس می کردم. در قم هم در کنار درسی که می خواندم، تدریس نیز می کردم.


در سال 1336 به قصد زیارت، به عتبات عالیات مشرف شدم. حوزه گرم نجف مرا تشویق به ماندن در آن کانون علمی می کرد، لذا مایل بودم در نجف بمانم . مدت کوتاه هم ماندم؛ اما پدرم با اقامتم در نجف موافقت نکرد و به مشهد بازگشتیم و در سال 1337 با اجازه به قم رفتم و تا سال 1343 در قم ماندم. در همان سال چون پدرم به دنبال عارضه چشم، بینایی خود را کاملا از دست داد، ناگریز به مشهد بازگشتم، گرچه حتی بعضی استادان بزرگ من در قم به شدت مخالف رفتنم بودند.


پس از برگشتن از قم به مشهد (در سال 1343 ) تدریس یکی از برنامه های اصلی و همیشگی ام بود و در طول این سالها تا (1356 سطوح عالیه، (مکاسب و کفایه) تفسیر و عقاید تدریس می کردم . ))

چهارشنبه 18/5/1391 - 1:39 - 0 تشکر 496844

در محضر اساتید :


مقام معظم رهبری ( دامت برکاته ) در مورد اساتید خویش از ابتدا ورود به حوزه تا دروس خارج می فرماید:


(( در مشهد مقدس نیز از سال 1343، ضمن این که خود به تحصیل ادامه می دادم، به تدریس حوزه هم مشغول بودم و تا سال 1349 در درس فقه شرکت می کردم.


کتاب انموذج و صمدیه را در مدرسه سلیمان خان مشهد نزد آقای علوم نامی که خودش تحصیلات جدیده را در رشته پزشکی ادامه می داد، خواندم. پس از آن سیوطی را با مقداری از مغنی پیش شخصی به نام آقای مسعود در همین مدرسه خواندم و بعد چون برادر بزرگم در مدرسه نواب اطاق داشت، رفتم آنجا و معالم را ضمن این که سیوطی و مغنی را می خواندم، شروع کردم.


در همین ایام پدرم پیشنهاد کرد، کتاب شرایع الاسلام محقق حلی ( قدس ) را به من درس بدهد و با اینکه شرایع ، کتاب درسی نبود ، پدرم احساس کرد این کتاب می تواند در پیشبرد من موثر باشد که همین طور هم شد ، یعنی از اول کتاب شرایع ایشان به من درس داد تا کتاب حج ، وقتی رسیدیم به کتاب حج ، در آن موقع پدرم کتاب حج شرح لمعه را به برادرم درس می داد ، آن وقت به من گفت : بیا و در درس شرح لمعه شرکت کن . من گفتم : ممکن است نتوانم بفهمم ، ایشان  گفتند : می توانی بفهمی و لذا رفتم و اتفاقا هم فهمیدم که البته تقریبا سه چهارم کتاب شرح لمعه را نزد پدرم خواندم و ما بقی را پیش مرحوم آقا میرزا احمد مدرس یزدی ( که مدرس معروف شرح لمعه و قوانین در مدرسه نواب بود ) خواندم و پس از اینکه شرح لمعه را تمام کردم رفتم درس مکاسب و رسائل مرحوم آیه الله حاج شیخ هاشم قزوینی ( که از شاگردان مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی و اهل ریاضت و مدرس درجه یک مشهد بخصوص نزد اهل علم به عنوان مرد آزاده و روشن ضمیری معروف بود ) ایشان مردی جامع و خوش بیان بودند ، به طوری که من در نجف و قم که اغلب درسهای آنجا را رفته بودم ، کسی را به خوش بیانی ایشان ندیدم .


بخش عمده درس رسائل و مکاسب و کفایه را پیش ایشان خواندم. اینکه می گویم بخش عمده، برای این است که ما بقی را پیش پدرم خوانده و لذا باید بگویم؛کمکهای پدرم، سهم و افری در پیشرفت درسی ام داشته است  و من از آن اول که رسما طلبه شدم تا وقتی درس خارج را شروع کردم پنج سال و نیم طول کشیده، یعنی: دوره سطح را تماما پنج سال و نیم گذراندم و درس خارج را هم نزد مرحوم آیه الله العظمی میلانی(قدس) که مرد ملا و محقق و از مراجع در مشهد بودند، شروع کردم.


یک سال درس اصول و دو سال و نیم درس فقه خارج ایشان را رفتم تا اواخر سال 1337 که به قم عزیمت کردم. ناگفته نماند که در مشهد یک مدتی هم درس خارج آیه الله حاج شیخ هاشم قزوینی رفتم ؛یعنی : ایشان  با اصرار خود ما ، یک درس خارج (اصول)شروع کرد. مرحوم حاج شیخ هاشم با بحث وسیع همه اقوال را نقل می کرد و بعد رد می کرد. در مشهد یک درس دیگر بهم رفتم که درس فلسفه آیه الله میرزا جواد آقا تهرانی بود. به این طریق که ایشان کتاب منظومه و مطالب مرحوم حاج ملاهادی سبزواری را درس می گفتند و رد می کردند، که در حقیقت این درس منظومه ایشان رد منظومه بود. تا اینکه یک کسی از دوستانم که در قم فلسفه خوانده بود، می گفت :


این درست نیست تو بروی درس منظومه میرزا جواد آقا و ایشان منظومه را رد کند، چون به این ترتیب تو مفاهیم حکمت را یاد نمی گیری لذا خوب است پیش کسی که معتقد به حکمت است بروی و این درس را بخوانی و من هم این حرف را قبول مردم و رفتم پیش شخصی به نام ((آقا شیخ رضا ایسمی))که در مشهد بود و ملای قدیمی و فاضل و حکیم و خیلی هم معتقد به حکمت بود. پیش ایشان درس منظومه را شروع کردم و ایشان مباحث را با دید کاملا معتقد به فلسفه بحث می کرد.))

چهارشنبه 18/5/1391 - 1:40 - 0 تشکر 496845

هجرت به حوزه علمیه نجف


مقام معظم رهبری در ادامه خاطراتش درباره هجرت به حوزه علمیه نجف و شرکت در دروس آیات عظام به طور موقت می فرماید:


سپس به نجف رفتم و در درسهای ایات عظام حکیم و خوئی و شاهرودی و درس آقا میرزا باقر زنجانی و مرحوم  میرزا حسن یزدی و آقا سید یحیی یزدی و هر جا که یک درسی بود، رفتم.


اما در بین همه این درسها یکی از درس آیه الله حکیم خیلی خوشم آمد، به خاطر سلیس بودن و روانی اش و با نظرات فقه خیلی خوبی که داشت و یکی هم درس آیه الله آقا میرزا حسن بجنوردی بود که در مسجد طوسی می گفت و از درس ایشان هم خوشم می آمد، تا اینکه تصمیم گرفتم در نجف بمانم، لذا به پدرم نامه نوشتم که اگر می شود من اینجا بمانم، اما پدرم موافقت نکرد.

چهارشنبه 18/5/1391 - 1:40 - 0 تشکر 496846

بازگشت به وطن


معظم له بعد از این که پدرشان اقامت در نجف را نپذیرفتند تصمیم به بازگشت به وطن می گیرند. ایشان در ادامه ی خاطراتش می فرماید:


بابراین امدم مشهد و بعد از مدتی راهی قم شدم و در قم تصمیم گرفتم همه درسها را ببینم تا هر کدام را پسندیدم به همان درس بروم، که همین کار را هم کردم و از میان همه ان درسها، یکی در س امام و بعد از آن درس آیت الله آقا مرتضی حاج شیخ و دیگری درس آیت الله العظمی بروجردی را می رفتم و در درس فقه . اصول امام هم مستمرا شرکت می کردم. در قسمت فلسفه هم یک مقدار از اسفار و یک مقدار هم شفا  را از درس اقای طباطبایی استفاه کردم.

چهارشنبه 18/5/1391 - 1:41 - 0 تشکر 496847

تشنگان دانش


حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی درباره  موفقیت علمی رهبر عزیز می فرماید:


خود من به عنوان شاهد باید بگویم که از حدود سال 1338 یا 1339 خدمت ایشان بوده ام، در درسها شرکت داشتیم، مباحثات می کردیم. بسیاری از کسانی که امروز در بین ما هستند و هیچکس تردیدی در اجتهاد آنان ندارد، آن روزها آیه الله خامنه أی از آنان اگر بالاتر نبود، پایین تر نبود. هم درسها را خوب می فهمیدند و هم خوب استنتاج  می کردند و تا این اواخر هم ضمن مبارزه مطالعه و کار فقه و درس را فراموش نمی کردند.


علاقه ی معظم له به درس و بحث در حدی بود که وقتی در دوره دوم ریاست جمهوری، برخی از فضلای حوزه علمیه قم برنامه آینده ایشان پس از پایان دوره ریاست جمهوری را سؤال کردند؛ ایشان فرمودند:


ان شاء الله به قم خواهم آمد و در انجا به آنچه سالهاست در انتظارش هستم (درس و بحث) مشغول خواهم شد.

چهارشنبه 18/5/1391 - 1:41 - 0 تشکر 496849

تالیفات معظم له


حضرت آیه الله العظمی خامنه أی (مد ظله العالی) تالیفات و آثار فراوانی دارند که بعضی از آنها تا کنون به زیور طبع آراسته گردیده است:


-  کتاب الجهاد (درس خارج معظم له )


-  چهار کتاب اصلی علم رجال.


-  آینده در قلمرو اسلام


-  از ژرفای نماز.


-  بازگشت به نهج البلاغه


-  پرسش و پاسخ  در پنج مجلد


-  درسهایی از نهج البلاغه


-  درس اخلاق


-  سیری در زندگی امام صادق (ع)


-  شخصیت سیاسی امام رضا (ع)


-  عنصر مبارزه در زندگی ائمه(ع)


-  گفتاری در باب صبر.


-  گفتاری در وحدت و تحزب


-  مسلمانان در نهضت هندوستان


-  گفتاری در باب حکومت علوی


-  گروههای معارض در نهضتهای انبیاء و درانقلاب اسلامی


-  فریاد مظلومیت


-  مصاحبه ها


-  صلح امام حسن(ع) پرشکوهترین نرمش قهرمانانه تاریخ.


-  عطر شهادت


-  رسالت حوزه


-  در مکتب جمعه


-  قبسات النور


-  استفتائات


-  پرسش و پاسخ (در پنج مجلد)


-  جلوه آفناب


-  راه امام راه ما


-  هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری


-  مرد عمل، جهاد، شهادت دکتر مصطفی چمران


-  هشدارهای مقام معظم رهبری


-  شهید آغازگر-شهید آیت الله مصطفی خمینی.


-  پژوهش در زندگی امام سجاد (ع)


-حدیث  ولایت (مجموعه بیانات مقام معظم رهبری) (چندین جلد)


چندین اثر با ارزش دیگر معظم له به زیور طبع آراسته گردید و امیدواریم که نسل حاضر بتواند از نوشتجات و فیوضات معنوی ان به نحو احسن استفاده نمایند.

چهارشنبه 18/5/1391 - 1:42 - 0 تشکر 496851

دوران مبارزات سیاسی


مقام معظم رهبری، مجاهدی شجاع و با تقواست که در سراسر زندگی پر برکتش همواره در جهاد به وسیله قلم و سخن و سلاح بوده و به خصوص از سال 1341 که امام بزرگوار نهضت عظیم اسلامی را اغاز نمود، دقیقه أی از تلاش و جهاد بازنمانده است. رهبر عزیز در این باره می فرمایند:


در ارتباط با ورود به میدان مبارزه و مسائل سیاسی، سالهای 32-31 بود که شنیدم مرحوم نواب صفوی آمدند به مشهد که که در این ارتباط یک جاذبه پنهانی مرا به طرف مرحوم نواب می کشاند و خیلی علاقه مند شدم نواب را ببینم، تا اینکه خبر دادند نواب می خواهد به مدرسه سلیمان خان جزو روزهای فراموش نشدنی زندگی من است.


وقتی ایشان با یک عده از افراد فدائیان اسلام که کلاه پوست مخصوص به سر داشتند، وارد مدرسه شد، به هیات ایستاده و با شعار کوبنده شروع به سخنرانی کرد.


محتوای سخنرانی اش هم این بود که باید اسلام زنده شود و اسلام حک.مت کند و در این ارتباط پرخاشگرانه،شاه،انگلیس و مسئولین مملکتی را متهم به دروغگویی کرد و گفت: این مسئولین مسلمان نیستند !


من که برای اولین بار این حرفها از زبان مرحوم  نواب به گوشم می خورد؛ آن چنان حرفهایش در دلم نشست که دوست داشتم همیشه با او باشم و همانجا اعلام شد که فرد آقای نواب از مهدیه به مدرسه نواب خواهد رفت و فردای آن روز مرحوم نواب صفوی به هیئت اجتماع از مهدیه به سوی مدرسه نواب حرکت کرد و در بین رله خطاب به مردم با صدای بلند شعار می داد و می گفت:


برادر غیرتمند مسلمان، باید اسلام حکومت کند تا اینکه  به مدرسه  نواب وارد شد و آنجا هم با تمام وجود یک سخنرانی مفصل و هیجان انگیزی ایراد کرد و بعد از سخنرانی به ایشان پیشنهاد اقامه نماز جماعت شد که قبول کردند و نماز را به امامت ایشان خواندیم و بعد از آن که مرحوم نواب از مشهد رفتند،  ما دیگر از او خبر نداشتیم تا اینکه خبر شهادتش به مشهد رسید و وقتی خبر شهادت ایشابه مشهد آمد ماها از روی خشم و غیض منقلب بودیم، به نحوی که در صحن مدرسه شعار می دادیم و از شاه بدگوئی می کردیم و نکته قابل توجه این است که مرحوم آیه الله حاج شیخ هاشم قزوینی در مشهد تنها روحانی أی بود که بر اساس همان  آزادگی و بزرگ منشی اش در مقابل شهادت مرحوم نواب عکس العمل نشان دادو در مجلس درس از شهادت مرحوم نواب صفوی و یارانش به وسیله دستگاه حاکم انتقاد شدید کرد و تاثر خودش را از شهادت آنها ابراز داشت و گفت مملکت ما کار به جای رسیده که فرزند پیغمبر را به جرم گفتن حقائق می کشند!! و لذا از همان وقت جرقه ای انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله نواب صفوی در من به وجود آمد.


هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد. بنابراین آن حالت رنگ پذیری از مرحوم نواب سبب شد که در همان سال 34 یا 35، اولین حرکت مبارزاتی ما شروع شود، به این شکل که یک استانداری به نام  فرخ برای مشهد آمده بود و این شخص به هیچ یک از مظاهر و ضوابط دینی احترام نمی گذاشت؛ از جمله اینکه در ماه محرم و صفر که معمول بود سینماهای مشهد  تعطیل می شد، ابتدا تا چهاردهم محرم اعلام تعطیلی کرد و بعد یک قدری سرو صدا شد تا بیست محرم تجدید کرد و لذا ما چند نفر بودیم که نشستیم یک اعلامیه در ارتباط با امر به معروف و نه از منکر نوشتیم و با پست به این طرف و آن طرف فرستادیم.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.