• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 1050)
دوشنبه 16/5/1391 - 23:21 -0 تشکر 495188
معاد(دیگاه شهید مطهری)

دوستان گل پربار به استقبال پرسش های خود/دوستان/خانواده و فرزندانتان بروید


كلیاتی درباره مسأله معاد

بحث ما درباره مسأله معاد است . مسأله معاد از نظر اهمیت ، بعد از
مسأله توحید مهمترین مسأله دینی و اسلامی است . پیغمبران ( و بالخصوص‏
آنچه از قرآن درباره پیغمبر ما استفاده می‏شود ) آمده‏اند برای اینكه مردم‏
را به این دو حقیقت مؤمن و معتقد كنند : یكی به خدا ( مبدأ ) و دیگر به‏
قیامت و یا فعلا به اصطلاح معمول ما معاد مسأله معاد چیزی است كه برای‏
یك مسلمان ایمان به آن لازم است ، یعنی چه ؟ یعنی در ردیف مسائلی نیست‏
كه چون از ضروریات اسلام است و ایمان به پیغمبر ضروری است ، پس ایمان‏
به آن هم به تبع ایمان به پیغمبر ضروری است .
ما بعضی چیزها داریم كه باید به آنها معتقد بود ، به این معنا كه‏
اعتقاد به آنها از اعتقاد به پیغمبر منفك نیست ، " باید " به این‏
معناست نه به معنی تكلیف ، به معنی این است كه انفكاك پذیر نیست كه‏
انسان به پیغمبر و اسلام ایمان و اعتقاد داشته باشد ولی به این چیز ایمان‏
نداشته باشد . مثلا روزه ماه رمضان ، می‏گویند كه روزه ماه رمضان از
ضروریات اسلام است . اگر كسی روزه نگیرد و بدون عذر روزه بخورد ، این‏
آدم فاسق است ولی اگر كسی منكر روزه باشد ، از اسلام خارج است ، چرا ؟
برای اینكه اسلام ایمان به وحدانیت خدا و ایمان به پیغمبر است و امكان‏
ندارد كه كسی به گفته پیغمبر ایمان داشته باشد ولی روزه را منكر باشد ،
چون اینكه در این دین روزه هست از ضروریات و از واضحات است ،
 یعنی نمی‏شود انسان در ذهن خودش‏
میان قبول گفته‏های پیغمبر و منها كردن روزه تفكیك كند . ولی خود مسأله‏
اعتقاد به روزه داشتن مستقلا موضوع ایمان و اعتقاد نیست ، یعنی در قرآن‏
هیچ جا وارد نشده : " كسانی كه به روزه ایمان می‏آورند " .
اما گذشته از اینكه مسأله معاد و قیامت مثل روزه از ضروریات اسلام‏
است ( یعنی نمی‏شود كسی معتقد به پیغمبر باشد ولی منكر معاد باشد ) در
تعبیرات قرآن كلمه ایمان به قیامت ، ایمان به یوم آخر آمده است ، یعنی‏
پیغمبر مسأله معاد را به عنوان یك چیزی عرضه كرده است كه مردم همان‏
طوری كه به خدا ایمان و اعتقاد پیدا می‏كنند ، به آخرت هم باید ایمان و
اعتقاد پیدا كنند ، كه معنی آن این می‏شود كه همین طوری كه خداشناسی لازم‏
است ( یعنی انسان در یك حدی مستقلا با فكر خودش باید خدا را بشناسد )
در مسأله معاد نیز انسان باید معادشناس باشد ، یعنی پیغمبر نیامده است‏
كه در مسأله معاد بگوید چون من می‏گویم معادی هست شما هم بگویید معادی‏
هست ، مثل اینكه من گفتم روزه واجب است شما هم بگویید روزه واجب است‏
. نه ، ضمنا افكار را هدایت و رهبری و دعوت كرده كه معاد را بشناسند ،
معرفت و ایمان به معاد پیدا كنند .

دوشنبه 16/5/1391 - 23:22 - 0 تشکر 495196

معاد ، جزء اصول دین


اینكه علمای اسلام معاد را از اصول دین قرار داده‏اند ولی سایر ضروریات‏
را از اصول دین قرار نداده‏اند ، بر همین اساس است . چون خیلی اشخاص از
ما این سؤال را می‏كنند ، می‏گویند شهادتین كه انسان به آن مسلمان می‏شود دو
چیز بیشتر نیست : " اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمدا رسول الله‏
" . دیگر چرا مسأله معاد را جزء اصول دین قرار داده‏اند ؟ خوب ، آدمی كه‏
به پیغمبر ایمان داشته باشد ، به هر چه پیغمبر گفته ( اگر برایش ثابت‏
شود كه پیغمبر گفته ، مخصوصا اگر ثبوتش به حد ضرورت و بداهت برسد )
ایمان پیدا می‏كند ، پس ما باید بگوییم اصول دین دو چیز بیشتر نیست
توحید ، نبوت ، معاد فرع و طفیلی نبوت است ، چون ما به نبوت‏
اعتقاد داریم و پیغمبر از معاد خبر داده ، به معاد هم اعتقاد داریم ،
همین طوری كه چون پیغمبر گفته‏اند نماز واجب است به نماز هم اعتقاد داریم ،
نماز هم از ضروریات است ، روزه هم از
ضروریات است ، حج هم از ضروریات است .
این ایراد وارد نیست ، چون علت اینكه مسلمین معاد را جزء اصول دین‏
قرار داده‏ا ند این بوده كه اسلام درباره معاد یك امر علاوه‏ای از ما خواسته‏
، یعنی نخواسته ما فقط آن را به عنوان یكی از ضروریات اسلام ، به طفیل‏
قبول نبوت قبول كرده باشیم ، خواسته كه خود ما هم مستقلا به آن ایمان و
اعتقاد داشته باشیم ، ولو مثلا ما به نبوت اعتقاد نداشته باشیم ، به معاد
اعتقاد داشته باشیم . این كه " ولو " می‏گویم نه اینكه از آن صرف نظر
می‏كنم ، می‏خواهم بگویم یك مسأله‏ای است كه خواسته ما مستقلا به آن ایمان‏
داشته باشیم و لهذا قرآن استدلال می‏كند بر قیامت ، استدلال نمی‏كند بر روزه‏
، می‏گوید روزه را پیغمبر گفته ، ولی استدلال می‏كند بر قیامت ، چه آن نوع‏
استدلالی كه پایه آن خود توحید است ، و چه آن استدلالی كه پایه آن نظام‏
خلقت است .

دوشنبه 16/5/1391 - 23:24 - 0 تشکر 495198

استدلالهای قرآن بر معاد


دو نوع استدلال در قرآن هست . یك نوع استدلال بر معاد ، بر اساس توحید
است كه قرآن می‏گوید ممكن نیست خدا خدا باشد ولی معادی نباشد ، یعنی اگر
معاد نباشد خلقت عبث است . این خودش یك استدلال است . قرآن خواسته‏
روی این مطلب استدلال كند : " « ا فحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم‏
الینا لا ترجعون »" . البته ما روی این استدلالها بعد بیشتر صحبت‏
می‏كنیم ولی حالا این مدعای خودمان را كه " معاد از اصول دین است "
می‏خواهیم بگوییم روی چه حساب است . قرآن در واقع این طور می‏گوید : یا
باید بگویید خدایی نیست ، پس خلقت و آفرینش عبث و باطل و بیهوده‏
است ، دنبال حكمت در خلقت نباید رفت و مانعی نخواهد داشت كه خلقت‏
بر عبث و بیهوده باشد ، و یا اگر خدایی هست كه جهان را آفریده است‏
معادی هم باید باشد ، معاد متمم خلقت است ، مكمل خلقت است ، جزئی از
خلقت است كه با نبودن آن خلقت ناقص است ،
خلقت عبث و بیهوده است‏ یك سلسله استدلالهای دیگر هم در قرآن هست
 كه همان نظام موجود و مشهود
را دلیل بر قیامت قرار می‏دهد . در اول سوره حج و مؤمنون هست كه ایها
الناس ! اگر در بعث و در قیامت شك و ریب دارید ، پس ببینید خلقت‏
خودتان را ، بعد خلقت خود ما را می‏گوید كه شما را از نطفه آفریدیم ،
نطفه را از خاك آفریدیم ، بعد نطفه را به علقه و علقه را به مضعه تبدیل‏
كردیم ، بعد برای مضعه استخوان قرار دادیم ، بعد گوشت پوشاندیم ، بعد
شما را به صورت طفل در آوردیم ، " « ثم انكم بعد ذلك لمیتون 0 ثم انكم‏
یوم القیامة تبعثون »" همچنین كأنه همین راهی را كه تا حالا
آمده‏اید ادامه می‏دهید تا منتهی می‏شود به قیامت .
پس سر اینكه معاد را جزء اصول دین قرار داده‏اند ، نه صرف [ این بوده‏
كه معاد ] یكی از ضروریات دین و از توابع نبوت بوده است ، بلكه یك‏
مسأله‏ای بوده كه راه استدلال بر آن لا اقل تا اندازه‏ای باز بوده و قرآن‏
می‏خواسته است كه مردم به مسأله قیامت [ به عنوان یك مسأله مستقل‏
اعتقاد پیدا كنند ] .

دوشنبه 16/5/1391 - 23:25 - 0 تشکر 495203

پیوستگی زندگی دنیا و آخرت


انسان در آن دنیا آنچنان است كه اینجا خودش را بسازد ، اینجا اگر
خودش را كامل بسازد آنجا كامل است ، اگر ناقص بسازد ناقص است ، اگر
خودش را كور قرار بدهد آنجا كور است و اگر خودش را كر قرار بدهد آنجا
كر است و اگر خودش را از صورت انسانیت خارج كرده باشد و به صورت‏
حیوانی از انواع حیوانات دیگر در آورده باشد ، در آنجا به صورت همان‏
حیوان محشور می‏شود . این هم مسأله سوم ، یعنی رابطه و پیوستگی بسیار شدید
میان زندگی دنیا و زندگی آخرت ، كه فرمود : " « الدنیا مزرعة الاخرش »
" . تنها این جمله نیست ، هزارها جمله [ هست ] ، اصلا هر چه‏
درباره معاد آمده در همین زمینه " « الدنیا مزرعة الاخرش » " آمده است‏
. اساسا نظام آنجا با نظام اینجا فرق می‏كند . اینجا نظام ما نظام اجتماعی‏
است ، به این معنا كه افراد واقعا در سعادت و شقاوت یكدیگر شریك و
مؤثرند ، یعنی عمل خوب من می‏تواند شما را خوشبخت كند
و عمل بد من تأثیر دارد در بدبختی شما و افراد یك اجتماع سرنوشت‏
مشترك دارند . ولی در آنجا اصلا سرنوشت مشترك نیست ، اهل سعادت با
هم‏اند و اهل شقاوت هم با هم ، ولی آن با هم بودن غیر از اشتراك داشتن‏
در سعادت است ، اساسا اشتراكی در كار نیست ، هر كسی در وضع خودش هست‏
بدون آنكه تأثیری در وضع دیگری داشته باشد .
اینها اموری است قطعی و مسلم و پیغمبران آمده‏اند برای اینكه مردم را
به این مطلب دعوت كنند ، مخصوصا این قسمت اخیر چون جنبه تربیتی‏
زیادتری دارد و بیشتر به مسأله دعوت مربوط است . ما می‏بینیم كه در درجه‏
اول قرآن و بعد سایر آثار دینی ما اصرار فراوانی روی این مطلب دارند كه‏
آن دنیا دار الجزاء است ، خانه پاداش و خانه كیفر است ، پس شما
مراقب عمل خودتان در اینجا باشید . حتی قرآن تعبیری دارد كه عده‏ای این‏
تعبیر را حمل بر هیچ گونه مجاز گویی نمی‏كنند و عین حقیقت می‏دانند .
تعبیر این است كه قرآن می‏گوید آنچه كه شما در این دنیا عمل می‏كنید ، عمل‏
شما پیش فرستاده شما به دنیای دیگر است . عده‏ای می‏گویند این تعبیر
بلاغتی است ، تعبیر مجازی است ، عمل ما كه آنجا فرستاده نمی‏شود ، عمل من‏
یعنی كار ، این كار یك حركت است و این حركت هم همین جا فانی و تمام‏
می‏شود . ولی عده‏ای معتقدند كه هر چه در این دنیا پیدا بشود ، صورتی در
دنیای دیگر پیدا می‏كند كه همین خودش یك حقیقتی در دنیای دیگر پیدا
می‏كند و این تعبیر قرآن راست است كه هر چه ما در اینجا عمل می‏كنیم چیزی‏
در آن دنیا ایجاد كرده‏ایم ، پس چیزی را از این دنیا به آن دنیا
فرستاده‏ایم .

دوشنبه 16/5/1391 - 23:28 - 0 تشکر 495224

تعبیر قرآن


این تعبیر قرآن را ببینید آیات معاد اساسا برای موعظه هم خیلی خوب‏
است در اواخر سوره حشر می‏فرماید : " « یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله‏
" ای اهل ایمان ! تقوای الهی داشته باشید ، از خدا بپرهیزید ( همیشه‏
گفته‏ایم كه كلمه " تقوا " معنایش پرهیز نیست ولی ما تعبیر دیگری‏
نداریم ) ، كه معنایش این است كه خودتان  را از غضب الهی ، از مخالفت‏
فرمان الهی دور نگه دارید . " « و لتنظر نفس ما قدمت لغد »" خیلی‏
تعبیر عجیبی است ، " « و لتنظر »" امر است : " و باید هر نفسی و هر
كسی نظر كند و دقت كند در آنچه برای فردا می‏فرستند " .
 این صریح‏ترین تعبیری است كه می‏شود در این‏
زمینه كرد . وقتی به ما می‏گوید بیایید در كار و عمل خودتان مراقب باشید
، به این تعبیر می‏گوید : درباره این چیزهایی كه برای فردا پیش می‏فرستید
، در مورد این پیش فرستاده‏های خودتان دقت كنید ، دقیق باشید . درست‏
مثل آدمی كه در یك شهری هست و برای شهر دیگری كه بعدها می‏خواهد برود در
آنجا سكنی اختیار كند ، كالایی قبلا تهیه می‏كند و می‏فرستد ، به او می‏گویند
در این چیزهایی كه قبل از خودت داری می‏فرستی ، یك دقت خیلی كاملی بكن‏
. بعد دو مرتبه می‏فرماید : " « و اتقوا الله »" باز بار دیگر از خدا
بترسید ، از نافرمانی الهی پرهیز كنید " « ان الله خبیر بما تعملون »"
. چون اول به تعبیر پیش فرستاده گفت ، دو مرتبه به تعبیر خود عمل‏
می‏گوید : خدا آگاه است به اعمال شما ، یعنی آنچه را شما می‏فرستید ، خدا
كه آگاه است ، پس خودتان هم آگاهی كامل داشته باشید كه خوب بفرستید .
الان این داستان یادم آمد ، خوب است برایتان عرض كنم . من هشت سال‏
نزد مرحوم آقای بروجردی ( اعلی الله مقامه ) درس خوانده بودم و حقیقتا
به شخص ایشان اعتقاد داشتم ، یعنی خیلی اعتقاد داشتم ، واقعا او را یك‏
مرد روحانی می‏دانستم . حالا افرادی به دستگاه ایشان انتقاد داشتند كه خود
من هم داشتم به جای خود ، اما من به شخص این مرد معتقد بودم ، یعنی او
را یك مرد روحانی واقعی می‏دیدم و مرد كاملا مؤمن و معتقد و خداترس . در
همین كسالت قلبی كه ایشان پیدا كرده بودند كه منتهی به فوت ایشان شد
ظاهرا سه چهار روز هم بیشتر طول نكشید گفتند یك روزی ایشان در همان حال‏
، خیلی متأثر بود و گفت كه من خیلی ناراحتم از اینكه كاری نكرده‏ام و
می‏روم . آنهایی كه دور و بری هستند خیال می‏كنند در این مسائل هم تملق‏
گفتن خیلی خوب است [ می‏گویند ] ای آقا ، شما چه می‏فرمایید ؟ شما
الحمدلله اینهمه توفیق پیدا كردید ، اینهمه خدمتها كه شما كردید كی [
كرده ] ؟ ! ای كاش ما هم مثل شما بودیم . شما كه الحمدلله كارهایی كه‏
كردید خیلی درخشان است . ایشان اعتنا نكرد به این حرفها و در جواب آنها
این جمله را كه حدیث است گفت : " « خلص العمل فان الناقد بصیر بصیر»
" یعنی عمل را خالص بگردان كه آن كه نقد می‏كند ،
صرافی می‏كند و عمل را در محك می‏گذارد ، او خیلی آگاه و
بیناست ، از زیر نظر او كوچكترین عمل مغشوشی بیرون نمی‏رود ، یعنی چه‏
می‏گویید ما كار كردیم ؟ ! از كجا كه این عملهای ما عملی باشد كه واقعا
خلوص داشته باشد ؟ برای خدا بودنش را شما از كجا اینقدر تأمین می‏كنید ؟
تعبیر قرآن همین مطلب است : " « یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و
لتنظر نفس ما قدمت لغد »" باز دو مرتبه " « و اتقوا الله »" ، در
دو نوبت در پس و پیش این جمله ، كه در آنچه پیش می‏فرستید خوب دقت‏
كنید . خدا را جلوی چشم ما حاضر می‏كند به عنوان یك ناقد ، به عنوان یك‏
بررسی كن ، به عنوان یك محك زن بسیار بصیر و دقیق . " « ان الله خبیر
بما تعملون » " . بعد می‏فرماید : " « و لا تكونوا كالذین نسوا الله‏
فانسیهم انفسهم اولئك هم الفاسقون »" . از آن كسان نباشید كه‏
خدا را فراموش كردند ، خدا هم خودشان را از خودشان فراموشاند . این هم‏
تعبیر عجیبی است . قرآن در یكی از تعبیراتش می‏گوید هر كس خدا را
فراموش كند اثرش این است كه خودش را فراموش می‏كند ، یعنی خود
واقعی‏اش را گم می‏كند ، بین خودش و خودش فاصله قرار می‏گیرد ، بعد هر
كاری كه می‏كند برای خودش نمی‏كند ، بدبختیها را برای خودش جلب می‏كند
اما خدمتها را نه برای خودش . به عنوان مثال ، آدمی كه دچار حرص و آز
شدید است و به حكم حرص و آزكار می‏كند ، از هر راهی شد ( از حلال ، از
حرام ، از هر جا شد ) جمع می‏كند و جمع می‏كند ، او كه به فكر خودش است‏
اگر حساب كند برای صد و پنجاه سال دیگر هم دارد ، در صورتی كه خودش‏
می‏داند آنچنان پیر شده كه ده سال دیگر هم بیشتر نیست . این آدمی است كه‏
خودش را فراموش كرده است . او خیال می‏كند كه برای خودش كار می‏كند و
در واقع نمی‏فهمد كه اگر برای خودش هم بخواهد كار كند این جور نباید كار
كند . " « و لا تكونوا كالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئك هم‏ الفاسقون »" .
این آیه را به این مناسبت عرض كردیم كه قرآن روی ارتباط عالم دنیا و عالم
آخرت و اینكه آنجا دار الجزاء است و اینجا دار العمل ، اینجا مزرعه‏
است ، یوم الزرع است و آنجا یوم الحصاد ، فوق العاده تكیه كرده است و
بلكه اصلا انبیاء اساس و روح تعلیماتشان همین است ، نظام دنیا را هم كه‏
درست می‏كنند ، به اعتبار این است كه همین پیوستگی میان دنیا و آخرت‏
هست ، یعنی اگر نظام دنیا نظام صحیح عادلانه‏ای نباشد ، آخرتی هم درست‏
نخواهد بود ، ایندو با یكدیگر اینچنین وابستگی و پیوستگی دارند ، نه‏
اینكه تضاد دارند . از نظر قرآن سعادت واقعی بشر در دنیا و سعادت واقعی‏
بشر در آخرت توأم‏اند ، جدایی ندارند . آن چیزهایی كه از نظر اخروی گناه‏
است و سبب بدبختی اخروی است ، همانهاست كه از نظر دنیوی هم نظام كلی‏
زندگی بشر را فاسد می‏كند ، حالا اگر فرض كنیم یك فرد را خوشبخت كند ولی‏
نظام كلی افراد بشر را فاسد و خراب می‏كند .
اینها خصوصیاتی بود كه در آنها هیچ نمی‏شود شك و تردید كرد

دوشنبه 16/5/1391 - 23:29 - 0 تشکر 495230

تفسیرهای گوناگون درباره معاد


. 1 اعاده معدوم


بعضیها خیال كرده‏اند معاد یعنی اعاده معدوم . متكلمین قدیم چقدر روی‏
این قضیه بحث می‏كردند كه اعاده معدوم محال نیست ، برای اینكه فكر
می‏كردند معاد یعنی اعاده معدوم ، قیامت یعنی اعاده معدوم ، یعنی اول‏
فرض می‏كردند كه اشیاء معدوم می‏شوند ( معدوم مطلق ) آنوقت می‏گفتند آیا
اگر چیزی معدوم مطلق شد ، بار دیگر امكان دارد وجود پیدا كند و یا این از
محالات است ؟ این البته چیزی است كه اصلا لزومی ندارد ما روی آن بحث‏
كنیم . ما چه دلیلی داریم بر اینكه اشیاء معدوم می‏شوند ، تا بعد بیاییم‏
روی مسأله اعاده معدوم بحث كنیم كه اعاده معدوم محال است یا ممكن ؟ ما
نه دلیل علمی داریم و نه دلیل شرعی كه اشیاء معدوم می‏شوند بالكلیه و معنی‏
قیامت یعنی اعاده آن معدومات .
یكی از مسائلی كه فلاسفه با متكلمین گلاویز بودند ، مسأله اعاده معدوم‏
است . فلاسفه می‏گویند اولا اشخاص معدوم نمی‏شوند تا بخواهند اعاده شوند ،
آنها می‏گویند معدوم می‏شوند . بعد آنها [ متكلمین ] می‏گویند اعاده معدوم ممكن‏
است ، اینها می‏گویند اعاده معدوم محال است . لزومی ندارد ما روی این‏
قضیه اصلا بحثی بكنیم ، اگر كسی لازم دانست بعدا سؤال می‏كند و ما روی آن‏
بحث می‏كنیم .

دوشنبه 16/5/1391 - 23:31 - 0 تشکر 495236


. 2 عود ارواح به اجساد


بعضی دیگر معاد را به این شكل توجیه می‏كنند : معاد یعنی عود ارواح به‏
اجساد ، یعنی انسان وقتی كه می‏میرد روحش از بدنش مفارقت می‏كند و این‏
روح جدای از بدن هست در یك عالمی ( كه آن عالم را عالم برزخ می‏گویند )
تا وقتی كه بناست قیامت شود ، ولی وقتی كه قرار شد قیامت شود ، آن‏
وقت روحها برمی‏گردند به بدنهای خودشان ، هر روحی به بدن خودش بر می‏گردد
. این طور آمده‏اند مطلب را تعبیر كرده‏اند .
یك مطلب را باید قبلا عرض كنم و آن این است كه اتفاقا در تعبیرات‏
قیامت ، ما كلمه " معاد " نداریم . از همه اسمهای قیامت معروفتر معاد
است ولی این اصطلاح ، اصطلاح شرعی نیست ، یعنی اصطلاح متشرعه است ،
آنهم‏ به مفهوم خاصی . در قرآن كریم ، ما كلماتی نظیر معاد داریم مثل " ماب‏
" ولی كلمه معاد را نداریم . در دعاها و احادیث هم من الان یادم نیست‏
كه در جایی از قیامت با كلمه معاد تعبیر شده باشد . كلمه معاد را ظاهرا
متكلمین خلق كرده‏اند . این كلمه می‏تواند كلمه درستی هم باشد یعنی با
تعبیرات قرآن منطبق باشد اما چون معاد یعنی مكان عود یا زمان عود ( اسم‏
مكان و زمان است ) ، آنها كه این كلمه را گفته‏اند به این اعتبار گفته‏اند
كه قیامت را یا زمان عود به معنی اعاده معدوم می‏دانسته‏اند ، یا زمان عود
ارواح به اجساد .
در قرآن ، ما كلماتی شبیه كلمه معاد داریم ، كلمه معاد نداریم ولی كلمه‏
" مرجع " یا " رجوع " و كلمه " ماب " داریم . " عود " یعنی‏
بازگشت . " عود " را در جایی می‏گویند كه یك چیزی از یك اصلی آمده‏
باشد ، دو مرتبه به آن اصل برگردد ، می‏گویند عود كرد . " رجوع " هم‏
همین طور است ، " رجوع " هم یعنی بازگشت ، باید یك آمدنی باشد تا
بازگشت صدق كند ، و لهذا اگر در قرآن درباره قیامت كلمه " عود "
نداریم ، كلمه " رجوع " داریم اما آنچه در قرآن كلمه " رجوع " و
امثال آن آمده ، به معنای بازگشت به خداست ، یعنی تعبیر قرآن این است‏
. در قرآن هیچ جا رجوع ارواح به اجساد نیامده ،
یا هیچ جا رجوع به معنای [ بازگشت ] بعد از معدوم شدن نیامده ، بلكه‏
تعبیر این است : " « انا لله »" ما از آن خدا هستیم ، " « و انا
الیه راجعون »"  و ما به سوی او بازگشت می‏كنیم . پس كلمه معاد
را هم اگر ما به كار ببریم ، اگر به معنی عود الی الله استعمال كنیم ،
آنوقت با تعبیرات قرآنی ، خوب منطبق می‏شود . یا این تعبیر : " « و ان‏
الی ربك المنتهی »"  و اینكه نهایت و تمامیت و پایانی به سوی‏
پروردگار است ، یعنی به سوی او همه چیز پایان می‏یابد ، " « ان الی ربك‏
الرجعی »" . و امثال این تعبیرات .

دوشنبه 16/5/1391 - 23:33 - 0 تشکر 495244

3 عود ارواح به خداوند

محدثین متشرعه مثل مرحوم مجلسی ادعا می‏كنند كه اجماع همه اهل ادیان‏
است بر معاد به معنی عود ارواح به اجساد ، ولی عده‏ای می‏گویند نه ، ما
اجماع داریم ولی نه اجماع به صورت عود ارواح به اجساد ، بلكه به معنی‏
عود به سوی پروردگار . حالا این عود به سوی پروردگار ، آیا مستلزم عود
ارواح به اجساد است یا شكل دیگری ، بعد باید ببینیم ولی آنچه كه قرآن‏
گفته است ، از قیامت تعبیر كرده به وقتی ، به روزی یا به نشئه‏ای كه در
آن نشئه انسانها به خدا بازگشت می‏كنند ، یعنی چه انسانها به خدا بازگشت‏
می‏كنند ؟ اصلا آمدن از خدا یعنی چه و بازگشت به سوی خدا یعنی چه ؟ ولی هر
چه هست ، قرآن این طور گفته است ، حتی از قیامت تعبیر به " القاء
الله " كرده است ، منكرین قیامت را منكرین لقاء پروردگار نامیده : "
« الذین كذبوا بلقاء الله »" یا : " « بل هم بلقاء ربهم كافرون‏
"  ، تعبیرات قرآن چنین تعبیراتی است .
البته ما بدون اینكه بخواهیم رد یا قبول كرده باشیم ، [ نظریات مختلف‏
را بیان می‏كنیم ] . همه اینها معتقدند كه تفسیر ما درباره معاد این است‏
. هیچ كس نمی خواهد چیزی بر خلاف گفته پیغمبر گفته باشد ولی هر كدام به‏
یك چیزهایی استناد می‏كنند و این طور تفسیر می‏كنند . از نظر بعضی ، مسأله‏
قیامت و مسأله معاد یعنی عود كردن روحها بار دیگر به همان
 بدنهایی كه بوده‏اند و پوسیده‏اند و متفرق و خاك‏
شده‏اند . بعضی دیگر معاد را به همان معنی عود الی الله می‏گیرند ولی‏
می‏گویند عود ارواح الی الله ، جسم كه عودی ندارد به سوی خدا ، برای جسم‏
معنی ندارد بگوییم به سوی خدا باز می‏گردد ، روح است كه می‏تواند درجات و
مراتبی را طی كند كه به حسب آن درجات و مراتب به نشئه ربوبی نزدیكتر
باشد و بنابر این قیامت یعنی بازگشت ارواح به سوی خدا . صرف این مطلب‏
را بخواهیم بگوییم ، می‏شود معاد روحانی مطلق كه این بر خلاف ضرورت‏
تعلیمات انبیاست ، یعنی در تعلیمات انبیاء درست است كه گفته‏اند عود
به سوی پروردگار ، ولی برای این عود شكل هم معین كرده‏اند ، آن شكلی كه‏
معین كرده‏اند صد در صد روحانی نیست .
مسأله معاد در میان قدمای فلاسفه اصلا مطرح نبوده ، یعنی اصلا معاد را
انبیاء آورده‏اند نه فلاسفه . حتی ارسطو خودش قائل به فنای روح است و
ابدا معتقد به بقای ارواح و عود ارواح و این حرفها نیست و روح را یك‏
موجود فانی و قابل فنا می‏داند .
حكمای اسلامی از قبیل بوعلی طور دیگری معتقدند ، بوعلی می‏گوید كه از نظر
برهان علمی و برهان عقلی ، ارواح باقی می‏مانند و بازگشت می‏كنند به سوی‏
خداوند و سعادت و شقاوت آنها هم سعادت و شقاوت معنوی و عقلانی است ،
یعنی لذتها و المها ، لذتها و المهای عقلانی است ( یعنی از نوع لذتی است‏
كه عقل می‏برد و از نوع رنجی است كه عقل می‏برد ، نه از نوع لذت و المی‏
كه انسان از راه جسم می‏برد ) . ولی بعد می‏گوید این راهی است كه ما از
طریق علمی می‏توانیم طی كنیم ، این قدر می‏دانیم كه روح انسان فانی نمی‏شود
و باقی می‏ماند و در جهان دیگری یا معذب است یا متنعم ، ولی آن مقداری‏
كه ما از راه دلیل علمی می‏توانیم بفهمیم این است كه فقط عقل انسان (
یعنی قوه عاقله انسان ) باقی می‏ماند ، سایر قوای انسان هر چه هست ، همه‏
معدوم می‏شوند و قوه عاقله به صورت یك امر مستقل و یك شی‏ء مستقل و یك‏
شخصیت مستقل كه شخصیت واقعی انسان هم همان عاقله‏اش هست باقی می‏ماند .
ولی بعد می‏گوید لكن معاد جسمانی هم چیزی است كه پیغمبر به آن خبر داده‏
است ، صادق به آن خبر داده است ، ما معاد جسمانی را هم قبول می‏كنیم به‏
اعتبار اینكه مخبر صادق به آن خبر داده است . پس در واقع این طور
می‏گوید كه دلیل علمی و عقلی ، ما را فقط در حد معاد روحانی راهنمایی‏
می‏كند ولی اینكه معاد جسمانی باشد ، چیزی است كه ما از راه عقل‏
نمی‏توانیم كشف كنیم ولی چون مخبر صادق خبر داده ( اخبر به الصادق ) ما قبولش داریم

دوشنبه 16/5/1391 - 23:42 - 0 تشکر 495267

5 تجدید حیات مادی دنیا به شكل دیگر

برخی دیگر خواسته‏اند مثل دسته اول معاد را یك امر مادی و طبیعی بدانند
ولی بدون اینكه نیازی باشد كه بگویند عود ارواح به اجسام ، نه ، ارواحی‏
به اجسامی عود نمی‏كند چون اساسا ارواحی وجود ندارند ، بلكه خود همین‏
حیات مادی تدریجا به شكل دیگری تجدید می‏شود ، كه این فرضیه‏ای است كه‏
بعد باید روی آن صحبت كنیم .
یكی از مسائلی كه به نظر من باید روی آن بحث كرد ، مسأله روح است كه‏
آیا قبول قیامت مستلزم قبول وجود روح است به عنوان یك موجودی كه‏
قابلیت این را دارد كه بعد از فنای بدن باقی بماند یا مبتنی بر این‏
نیست ؟ البته ما در اینجا از نظر عقلی نباید بحث كنیم ، اول از نظر
دینی و شرعی باید بحث كنیم ، یعنی باید ببینیم آنچه كه در اسلام راجع به‏
معاد آمده است ، از حالت احتضار گرفته تا عالم قبر و سؤال و جواب قبر
و عالم برزخ و عالم قیامت ، آیا اینها یك چیزهایی است كه بر اساس این‏
اصل بوده است كه انسان دارای یك روحی است كه آن روح واقعا قبض می‏شود
، مردن قبض روح است ، تحویل گرفتن روح است و انسان كه می‏میرد به معنی‏
این است كه رابطه میان روح و بدن بریده می‏شود و روح در عالم خودش قرار
می‏گیرد و جسد در عالم خودش ، یا اینكه این طور نیست ؟
بحث بعد ما كه پایه بحثهای دیگر قرار می‏گیرد ، همین بحث روح است .
بعد هم وارد استدلالهای قرآن برای وجود قیامت می‏شویم كه عرض كردیم قرآن‏
دو نوع استدلال دارد .
- در خود قرآن كلمه معاد هست . البته این را متشرعه از روی آیه مباركه‏
كه می‏فرماید : " « كما بدأكم تعودون »"  گرفته‏اند . ضمنا آن‏
دلایلی كه درباره معاد هست ،فقط در حدود همان طبقه بندی كه فرمودید
 قرآن كرده و دو دسته دلیل دارد ،
اگر ما همان آیاتش را هم بفهمیم و روی آن بحث شود ، این بهترین راه‏
است برای اینكه با معاد آشنایی پیدا كنیم .
استاد : راجع به قسمت اول كه فرمودید ، من به آیه " « كما بدأكم‏
تعودون »" توجه داشتم ولی منظورم این نبود كه حتی ماده " عود " هم‏
نیامده ، عرض كردم كلمه معاد به این وزن ( كه به معنی زمان عود یا مكان‏
عود هست ) در قرآن نیست .
راجع به آیات قرآن ، آنهایی كه استقصاء كرده‏اند مدعی هستند 1400 آیه‏
در قرآن راجع به معاد است ، یعنی در هیچ موضوعی و شاید در مسأله توحید
این قدر آیه در قرآن نیامده و این قدر تأكید و اصرار نشده كه در مسأله‏
معاد هست . ولی من ادعا نمی‏كنم معمای معاد از هر جهت حل شده است .
مقصودم این است كه جمع میان همه تعبیرات قرآن به طوری كه كسی ادعا كند
كه همه تعبیرات را من می‏توانم بدون شك و دغدغه كاملا جمع كنم ، صد در صد
نیست و الا افرادی هستند كه از نظر خودشان مسأله معاد كاملا حل شده است و
آیات قرآن را هم طوری توجیه می‏كنند كه از نظر خودشان تأویل نیست ،
توجیه واقعی است ولی ممكن است برای ما آن توجیه چندان قابل قبول نباشد
و الا نه این است كه برای همه افراد قضیه معاد لا ینحل است . من افرادی‏
را كه به وضع كتابهایشان آشنا هستم شك ندارم كه " « بالاخرش هم یوقنون
" و به همه این محتواهایی كه در قرآن آمده یقین دارند ولی طرز تصور و
تلقی شان از این تعبیرات با تلقی عامه مردم در بعضی قسمتها قدری فرق‏
می‏كند . دیگران هم همین راه را رفته‏اند ، نه اینكه اگر ما آیات قرآن را
عنوان می‏كنیم ، این ما هستیم كه برای اولین بار می‏خواهیم از راه آیات‏
قرآن وارد شویم ، نه ، دیگران هم از همین راه رفته‏اند و اگر نظریاتی‏
دارند ، از یك طرف منشأ نظریاتشان الهاماتی بوده كه از خود قرآن‏
گرفته‏اند ، و از طرف دیگر منشأ آن ، اشكالاتی بوده كه به وجود می‏آمده و
برای حل این اشكالات در تلاش بوده‏اند . ما هم كه وارد می‏شویم ، باز از
یك طرف یك الهاماتی از قرآن می‏گیریم ، و از طرف دیگر با یك اشكالاتی‏
مواجه خواهیم شد كه اشكالات را باید حل كنیم . در اینكه بسیاری از مشكلاتی‏
كه در قدیم وجود داشت امروز وجود ندارد ، یعنی یك مقدار راه معاد از
نظر علوم نسبت به آنچه كه در قدیم بوده صافتر شده ، بحثی نیست .
مثلا یكی از مسائلی كه در باب معاد هست كه از نظر علم قدیم خیلی مشكل‏
بود و مجبور بودند به نوعی توجیه و تأویل كنند ، این است كه قرآن مدعی است‏
این نظامات موجودی كه الان داریم ، ماه و خورشید و ستارگان و این وضع‏
زمین و دریاها و كوهها ، روزی خواهد رسید كه تمام اینها زیر و رو می‏شود .
تقریبا همان طوری كه قرآن می‏گوید ، در ابتدا اینها به شكل دخان ( دود )
بود ، بعد به این صورت در آمده است . از قرآن می‏شود استنباط كرد كه بعد
هم به همین صورت در خواهد آمد . ولی این با علم قدیم قابل حل نبود ، علم‏
قدیم قبول نمی‏كرد كه این طور باشد ، نه قبلش را قبول می‏كرد كه به این‏
شكل بوده [ و نه بعدش را كه به همین شكل در خواهد آمد ] . علم قدیم فرض‏
می‏كرد كه نظام افلاك از همان قدیم همین طور بوده كه هست و تا ابد هم‏
همین طور خواهد بود ، و این بود كه مشكلاتی ایجاد می‏شد .
قرآن می‏گوید : " « اذا الشمس كورت »" یك وقتی خواهد آمد كه‏
این خورشید ما تكویر می‏شود یعنی كدر می‏شود ، نورش از آن گرفته می‏شود ،
خاموش می‏شود ، " « و اذا النجوم انكدرت » " و این ستارگان‏
حالتی پیدا می‏كنند كه منكدر می‏شوند یعنی دیگر آن درخشندگی را نخواهند
داشت ، " « و اذا البحار سجرت » " این دریاها مثل دیگی كه به‏
جوش می‏آید تبدیل به بخار خواهد شد .
یا مثلا زلزله‏هایی زمین را خواهد گرفت كه انسان در می‏ماند كه چه وضعی‏
رخ داده ، خیلی برای انسان غیر مترقب است : " « اذا زلزلت الارض‏
زلزالها »" آن وقت كه زمین آن زلزله خودش را ایجاد كند . " آن زلزله‏
" اشاره به نوع خاص زلزله است و با زلزله‏های دیگری كه در دنیا پیدا
شده و در گوشه‏ای عده‏ای را از بین برده خیلی فرق دارد . آن ، زلزله‏ای است‏
كه دیگر هیچ چیزی به حال خودش باقی نخواهد بود " « و اخرجت الارض‏
اثقالها »" و زمین اشیاء و زین خودش را از درون خودش بیرون بكشد (
ظاهرا مقصود انسانهاست كه از درون زمین بیرون می‏آیند ) ، " « و قال‏
الانسان ما لها »" انسان آن وقت می‏گوید چه شده ، چه خبر است ؟ یعنی‏
برای انسان غیر مترقب است ، عادی نیست ، غیر عادی است ، مثل زلزله‏های‏
همیشه نیست كه بگوییم خوب دیگر زلزله است ، " « یومئذ تحدث اخبارها
" آن وقت زمین تمام قضایای خودش را نقل خواهد  كرد "
« بان ربك اوحی لها » " به موجب اینكه پروردگار تو به او وحی‏
كرده است ، به او تعلیم كرده است " « یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا
اعمالهم »" آن وقت است كه مردم گروه گروه بیرون می‏روند برای اینكه‏
عملهایشان به آنها ارائه داده شود " « فمن یعمل مثقال ذرش خیرا یره و
من یعمل مثقال ذرش شرا یره » " . الان برای ما این امر لا اقل به‏
صورت یك امر خیلی محتمل است ، كی می‏تواند بگوید چنین وضعی پیش نمی‏آید
؟
" « اذا السماء انفطرت و اذا الكواكب انتثرت » " یا "
« اذا السماء انشقت »" اینها یك چیزهایی است كه لا اقل رفع مانع‏
شده ، اگر علم نتواند چنین روزی را پیش بینی كند ولی نفی هم نمی‏تواند
بكند ، یعنی لا اقل بر خلاف علم نیست .
ولی به هر حال اگر كسانی هم راهی را رفته‏اند ، نه این است كه آن راه‏
را رفته‏ان د بدون اینكه هیچ الهامی گرفته باشند یا بدون اینكه هیچ كمكی‏
به ما كرده باشند ، راهی است كه بالاخره آنها هم رفته‏اند . مسلم ما از
گفته‏های آنها می‏توانیم كمك بگیریم و استفاده كنیم بدون اینكه بگوییم‏
آنها متوجه اشكالاتی بوده‏اند . در همین مسأله عود ارواح به اجساد به این‏
شكل كه روحها به جسدها عود كند ، آنها به یك اشكالات علمی دچار بوده‏اند
كه امروز ما هم دچار هستیم .
امروز خیلی اشخاص دیگر هم می‏گویند اگر معنی معاد این باشد كه عین همین‏
بدنهای افراد [ ایجاد شود ] ، آن كسی كه می‏میرد ، با همان بدنی كه مرده‏
است بیاید محشور شود ، آیا این امكان پذیر است ؟ این حرفی بوده كه از
چندین صد سال پیش می‏گفته‏اند : انسانهایی كه از اول تا آخر عالم بر روی‏
زمین پیدا شده‏اند و دائما آمده‏اند و رفته‏اند ، اگر ما حجم و وزن بدن آنها
را حساب كنیم ، چندین برابر زمین انسان آمده و رفته ، یعنی این سطح و
این قشر زمین تا مقداری ، چندین بار بدن انسانها شده و دو مرتبه خاك شده‏
، كه اگر بخواهیم میلیاردها میلیارد انسان را با این بدنها جمع كنیم زمین‏
ما اساسا گنجایش آن را ندارد ، چندین برابر زمین هم گنجایش آن را ندارد -
در قرآن مجید برای قابل قبول بودن حیات مجدد ، موضوع حیات مجدد
نباتات به طور مكرر مطرح شده و من فكر می‏كنم كه باید یك بررسی از نظر
فیزیولوژی گیاهی و حیوانی بكنیم كه ببینیم چه ارتباط و تشابهی می‏تواند
بین حیات مجدد گیاهی كه در هر بهار تجدید می‏شود و حیات مجدد حیوانی‏
باشد . من فكر می‏كنم كه اگر بعضی از رفقا صرف وقت كنند تا یك مقدار
فیزیولوژی گیاهی را هم در اینجا بررسی كنیم و با فیزیولوژی حیوانی تطبیق‏
كنیم ، كه شاید یك روشنایی در این قسمت برای ما ایجاد شود ، مناسب‏ باشد .
استاد : البته پیشنهاد بسیار خوبی است . در قرآن به حیات مجدد زمین (
یعنی همان حیات مجدد گیاهان ) استناد شده و زیاد هم استناد شده : "
« اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها »"  بدانید كه خداوند زمین‏
را بعد از اینكه مرده است زنده می‏كند . آنها كه در سابق فقط به این‏
مطلب توجه می‏كردند ، فكر می‏كردند وجه تشابه همین است كه مرده‏ای زنده‏
می‏شود ، یعنی یك موجودی در یك درجه‏ای مرده است و در یك درجه دیگری‏
تكامل پیدا می‏كند و حیات برایش پیدا می‏شود . خلاصه به آن جنبه تكاملی‏
مطلب كه این تكامل از موت به حیات است [ توجه می‏كردند ] .
آنها این طور فكر می‏كردند كه قرآن نظرش فقط به همان مسأله تكامل است‏
، یعنی شما در این زندگی موجود خودتان تكامل از موت به حیات را می‏بینید
، این برای شما به عنوان نمونه كافی است تا تكاملی را هم كه در سطح‏
بالاتری است ( كه در واقع تكامل از نشئه‏ای به نشئه دیگر است ) بپذیرید ،
این یك امر جزئی است كه می‏تواند نمونه یك امر كلی باشد . آنها این طور
می‏گویند : همین طوری كه در اینجا می‏بینید كه این جزء مرده است و زنده‏
می‏شود ، كل هم همین طور است ، كل هم از مردگی به حالت زندگی در می‏آید .
می‏گفتند عالم آخرت و عالم دنیا همه حكم یك واحد را دارد كه دنیا مرتبه‏
مرده آن است و آخرت مرتبه زنده‏اش . نمی‏خواهم ب گویم این حرف صد در صد
درست است ، می‏خواهم بگویم این طور استنباط كرده‏اند ولی شما ممكن است‏
بخواهید از این امر استنباط دیگری بكنید . مطالعاتی بكنید ، استنباطی‏
بكنید ، ما هم از استنباط شما استفاده می‏كنیم . به هر حال باید روی این‏
موضوع مطالعه كرد . - یك تذكری در قسمت اول صحبت جناب آقای مطهری
داشتم كه اصولا معاد را باید در ردیف توحید و نبوت قرارداد یا كمی جنبه تعبدی دارد ؟ بنده‏
عقیده دارم نظر آن عده‏ای كه گفته‏اند جنبه تعبدی دارد صحیح‏تر است ، یا
اگر هم صد در صد جنبه تعبدی نداشته باشد و در ردیف نماز و روزه نباشد ،
مسلما در ردیف توحید و نبوت هم نیست ، برای اینكه ما اینها را به‏
عنوان اصول می‏پذیریم و متمایز می‏كنیم ولی اعتقاد به معاد جنبه ضرورت و
تعبد دارد و فقط باید دلایل نفی آن را رد كرد ، یعنی اگر ما فقط مشكلاتی را
كه به لحاظ علمی یا عقلی پیش می‏آید رفع كنیم ، كافی است برای اینكه به‏
استناد گفته پیغمبر كه او را صادق می‏دانیم ، همان طوری كه بوعلی گفته‏
اعتقاد به معاد داشته باشیم و استدلال معاد در حقیقت حول رد دلایل نفی‏
معاد دور می‏زند .
اما مسأله دیگر راجع به خود معاد است . من استدعایم از آقای مطهری این‏
است كه اول ببینیم یك فرد مسلمان نسبت به معاد ، نسبت به قبر ، نسبت‏
به برزخ چه جور باید عقیده داشته باشد كه اگر خلاف این عقیده را داشت به‏
ایمان و اعتقاداتش ایراد وارد است . بعد كه این را فهمیدیم ، آنوقت‏
برویم سراغ استدلالاتش . نكته آخر اینكه در باب معاد اگر ما ایرادی به‏
نظرمان می‏رسد و نمی‏توا نیم به آن جواب بدهیم ، حتی الامكان آن را طرح‏
نكنیم ، چون معاد جزء مسائلی است كه روی هم رفته حول آن درجه‏ای از یقین‏
حاصل شده و اگر ایجاد اشكال ، در این یقین خللی ایجاد كند كه نتواند
رفعش كند مثبت نخواهد بود .
استاد : راجع به قسمت اول بیان ایشان ، می‏شود گفت كه آنچه خودتان در
آخر گفتید ، آنچه را كه اول فرمودید رد می‏كند ، برای اینكه فرمودید لا اقل‏
ما در باب معاد مشكلاتش را باید حل كنیم ، همان مشكلات را كه بخواهیم حل‏
كنیم ، ناچاریم به اینكه در باب معاد یك نوع فرضیه خاصی را بپذیریم و
روی آن فرضیه هم استدلال كنیم . ایندو از هم منفك نیست . پس ما تا یك‏
نوع خاصی تصور درباره معاد نداشته باشیم ، نمی‏توانیم اشكالاتش را حل كنیم‏
. وقتی ما در مقام حل اشكالات برآییم ، باید آن را به شكل خاصی تصور كنیم‏
و همان شكل خاص تصور كردن‏هاست كه به ما یك فرضیه مخصوصی در باب معاد می‏دهد .
این مطلب را هم عرض كنم كه مقصودم این نبود كه اساسا مسأله معاد به‏
هیچ وجه تعبدی نیست و ما آن را صد در صد و مستقلا مثل مسأله توحید
می‏توانیم دریابیم . خودم هم در ضمن حرفهایم عرض كردم كه اصلا معاد را
پیغمبران ارائه داده‏اند و علم و فلسفه دنبال آنچه كه پیغمبران گفته‏اند رفته است
. همین‏ طوری كه ویلیام جیمز در كتاب دین و روان می‏گوید : " خیلی از مسائل را
علوم و فلسفه‏ها بعد رفته‏اند كشف كرده‏اند ولی نشانی‏اش را اول ادیان‏
داده‏اند " . ادیان نشانی داده‏اند ، دیگران برای اینكه تحقیق كنند كه آیا
چنین چیزی هست یا نیست دنبالش رفته‏اند ، بعد هم از طریق علمی و فلسفی‏
به آن رسیده‏اند ، به طوری كه اگر این نشانی را نداده بودند هرگز علم و
فلسفه دنبال آن نمی‏رفت . ما هم اگر گفتیم كه تحقیق در اینجا مطلوب است‏
مقصودمان این نیست كه هیچ جنبه تعبدی ندارد ، بلكه مقصود این است كه‏
قرآن علاقه نشان می‏دهد كه افراد در باب معاد تحقیق داشته باشند و لهذا در
باب معاد كلمه ایمان آمده من روی این جهت گفتم و در غیر معاد نیامده‏
است . در باب ملائكه هم ایمان آمده است . این علامت آن است كه‏
خواسته‏اند كه ما در اینجا تحقیقی داشته باشیم به طوری كه بتوانیم عن‏
معرفه اعتقاد پیدا كنیم كه یك حقایقی به نام ملائكه وجود دارد . همچنین‏
قرآن مایل است كه ما به آخرت ایمان داشته باشیم ، یعنی در كنار ایمان‏
به پیغمبر و ایمان به نبوت می‏خواهد ما اعتقاد و ایمان [ به آخرت ]
داشته باشیم و الا آن را در این ردیف ذكر نمی‏كرد . چرا آن را در این‏
ردیف ذكر كرده ؟ پس طالب تحقیق در اینجاست .
در اینكه مسائل معاد در درجه اول مسائل تعبدی است هیچ بحثی نیست . ما
درباره این مسائل تعبدی می‏خواهیم ببینیم چقدر می‏توانیم تحقیق كنیم و این‏
تحقیق هم مطلوب است . اگر اشخاصی بگویند شما حق تحقیق كردن ندارید ، ما
در مقابل آنها چنین می‏گوییم . اگر كسی گفت : " در باب قیامت كسی حق‏
تحقیق كردن ندارد ، قرآن یك چیزی گفته ، ما هم باید بگوییم آمنا و سلمنا
، هر كس گفت چرا ؟ می‏گوییم سؤال بدعت است ( همین طوری كه عده‏ای در
قدیم می‏گفتند " السؤال بدعة " اینجا حق سؤال و جواب نداری " [ ما
می‏گوییم ] نه ، این طور نیست ، از ما تحقیق خواسته‏اند .
در مسأله ایراد شبهه‏ها و اشكالها ، ما در حدودی اشكالات را طرح می‏كنیم‏
كه طرح شده است ، یعنی اشكالاتی كه در كتابها وجود دارد ، در همین‏
كتابهای خیلی معمولی هم وجود دارد . من خودم شاید تا حالا بیش از صد بار
و باز همین روزها مكرر از افرادی آنهم مثلا از طبقه دانشجویان شبهه آكل و
مأكول را شنیده‏ام . این كه دیگر چیز تازه‏ای نیست كه بگوییم طرح نكنید .
شبهه آكل و مأكول را خوب بود اول اگر نصیحت شما را می‏پذیرفتند از هزار
سال پیش طرح نمی‏كردند ، ولی از هزار سال پیش این شبهه را طرح كرده‏اند .
همین هم كه الان گفتم همان بود ، چیز
دیگری نبود ، تعبیر دیگری از آن مطلب بود . این را طرح كرده‏اند ، حالا كه‏
طرح كرده‏اند م ا بگوییم آرامش خیال خودمان را بهم نزنیم ؟ ! جواب ندهیم‏
؟ ! نمی‏دانم ، اگر می‏گویید نگویید ، نمی‏گوییم ولی اگر در اینجا نگوییم ،
در جای دیگر از ما می‏پرسند .
و اما آن مسأله كه فرمودید ، راست است ، خوب است كه ما اول آیات‏
قرآن را در این زمینه بخوانیم ، بعد ببینیم از همه این آیات یك فكر
ساده‏ای می‏فهمیم ؟ حالا می‏خواهد اشكال داشته باشد ، می‏خواهد اشكال نداشته‏
باشد . اول ما ببینیم كه این طور است یا نه ، خود آیات قرآن از نظر
مفهوم برای ما سؤال به وجود می‏آورد ؟ اگر دیدیم آیات قرآن خودش یك‏
مطلب ساده‏ای را دارد می‏گوید ، این را به صورت یك امری كه قرآن گفته‏
طرح می‏كنیم ، بعد می‏رویم سراغ اشكالاتش ، اشكالاتش را توانستیم جواب‏
بدهیم جواب می‏دهیم ، نتوانستیم می‏گوییم چیزی كه پیغمبر گفته ما قبول‏
می‏كنیم . مگر همه اشكالات را ما باید حل كنیم ؟
بعد خواهند آمد و اشكالات‏ را حل خواهند كرد .
اما عمده مطلب این است كه مسأله معاد فی حد ذاته ، در واقعیت خودش‏
یك مسأله‏ای بوده كه نمی‏توانسته به آن سادگی بیان شود . این مسأله به‏
تعبیری البته تشبیه است نظیر این است كه بچه‏ای كه در رحم است و با
نظام خاص زندگی رحمی دارد زندگی می‏كند ، نه چشمش باز است جایی را
ببیند ، نه با گوشش چیزی را می‏شنود ، نه از راه دهان تغذی می‏كند ، نه‏
تنفس می‏كند ، بخواهند درباره زندگی بعد از تولد با او صحبت كنند . با
آن معلوماتی كه او در زندگی جنینی دارد ، امكان ندارد بتواند آنچه را كه‏
در زندگی بعد از تولد است به حقیقت دریافت كند . پس ناچار با او یك‏
مقدار هم با زبان خودش صحبت شده است . از كجا می‏گوییم با زبان خودش‏
صحبت شده ؟ به قرینه بعضی حرفهای دیگری كه هست .
این چیزها بوده كه تصورها را درباره معاد متفاوت كرده و هر كسی در حد
خودش [ تصوری از این مسأله دارد ] . این مثل خود مسأله خداست . همه‏
معتقد به خدا هستند ولی اگر كسی محتواهای این افكار را بیرون بریزد ،
می‏بیند از زمین تا آسمان متفاوت است . همه می‏گویند خدا ، به حسب ذوق و
غریزه فطری هم خدا را عبادت می‏كنند ، در عمق دلشان هم خدا را عبادت‏
می‏كنند ، ولی او خدا را یك شكل داده و یك تصویر دارد ، آن یكی تصویر
دیگری و . . . به طوری كه او خدای این را قبول ندارد ،
این خدای‏ اعاده معدوم می‏شود یا اعاده معدوم نمی‏شود . ما باید این را بفهمیم كه آن‏
حیات جاودانی است ، پایان نمی‏پذیرد ، لزومی ندارد كه ما بفهمیم چرا
پایان نمی‏پذیرد ، چرا در اینجا مرگ حتمی است ( از ضروریات خلقت است‏
) و در آنجا نیست ؟ رابطه آنجا با اینجا رابطه مقدمه و نتیجه است ، هر
چه در اینجا كشت كنیم ، آنجا بر می‏داریم ، دنیای پاداش و كیفر است .
اما آیا آنجا اعاده معدوم می‏شود یا نه ؟ لزومی ندارد بفهمیم . حتی به‏
عقیده من اینكه عود ارواح به اجساد می‏شود یا نه ؟ لزومی ندارد بفهمیم .
آیا تمام خصوصیاتش با خصوصیات این عالم طبیعت هیچ فرق نمی‏كند ؟ گل ما
را از نو می‏آیند می‏سازند ؟ یعنی معاد همانی است كه خیام تصور كرده كه‏
یك كوزه‏ای را می‏سازند و خراب می‏كنند و دو مرتبه آن را می‏سازند ؟ لزومی‏
ندارد ما این را بفهمیم و روی آن دقت كنیم كه آیا به این شكل است یا به‏
شكل دیگری . ولی آن مقدارش برای ما قطعی است . از قرآن هم این خصوصیات‏
معاد خیلی قطعی فهمیده می‏شود ، منتها راجع به كیفیتش ما یك جا می‏بینیم‏
طوری می‏گوید كه آدم فكر می‏كند آن دنیا شروع مجددی از همین دنیا و تكرار
همین دنیاست ، همین دنیا دو مرتبه تكرار می‏شود اما نه از راه تولد ،
بلكه از این راه كه ذرات این مواد گوشت و استخوان و غیره را جمع می‏كنند
، دو مرتبه به صورت یك انسان در می‏آورند و بعد روحی در آن دمیده می‏شود
. البته " روحی دمیده می‏شود " در قرآن نیست ، به همین شكل خدا [ ذرات‏
پراكنده را ] جمع می‏كند ، می‏شود انسان . . .

دوشنبه 16/5/1391 - 23:44 - 0 تشکر 495268

ماهیت مرگ از نظر قرآن


بحث معاد را كه در جلسه پیش شروع كردیم ، ضمنا بهانه‏ای شد برای من كه‏
بیشتر روی آن مطالعه كنم و در جلسه‏ای كه در مسجد هدایت برای صحبت می‏روم‏
، در آنجا هم مبحث معاد را طرح كردم ولی البته در یك سطح عمومی‏تر و
مقرون‏تر به نصیحت و موعظه ، یعنی آمیخته به بحثهای موعظه‏ای .
همان طوری كه در جلسه پیش صحبت شد ، ما به مسأله معاد به تعبیر قرآن‏
باید ایمان و بالاتر ، ایقان داشته باشیم و آنقدر مسأله معاد مسأله بغرنج‏
و پیچیده‏ای است كه بسیاری از افراد معتقدند در باب معاد جز تعبد و
تسلیم راهی نیست ، یعنی آنچنان این مسأله برای بشر مجهول است نه اینكه‏
ممتنع است كه ما جز از طریق تعبد و تسلیم به گفته پیغمبر و وحی راهی‏
برای قبولش نداریم . ولی بدون شك بشر برای درك مسأله معاد تلاشهایی هم‏
از طریق علم و عقل خودش كرده است . ما در اینجا موظفیم اول قبل از آنكه‏
دنبال تلاشهای علمی و عقلی و فلسفی برویم كه چگونه تلاش كرده‏اند و بدون‏
هیچ گونه جانبداری از هیچ نظری گفته خود قرآن را در باب معاد طرح كنیم‏
ولی همه جانبه طرح كنیم ، ببینیم كه اساسا قرآن معاد را چگونه طرح و بیان‏
كرده است ، بعد برویم دنبال تلاشها ، چون تا آنجا كه من خودم مطالعه‏
كرده‏ام ، می‏بینم تلاشهایی كه محدثین
 ( یعنی آنهایی كه ذوقشان ذوق محدثین و فقهاست )
به یك شكل ، حكما و فلاسفه به یك شكل و علمای جدید به شكل‏
دیگر كرده‏ان د ، همه یك نوع مطالعات یكجانبه است ، یعنی مثلا قسمتی از
آیات قرآن كه با نظریه آنها انطباق بهتری داشته است ، همان را گرفته و
دنبال كرده‏اند و حال آنكه یك قسمت را گرفتن و یك قسمت را رها كردن‏
مشكل را حل نمی‏كند .

سه شنبه 17/5/1391 - 0:1 - 0 تشکر 495279

قطعیت قیامت كبری از نظر قرآن


به نظر می‏رسد ما اول باید از اینجا شروع كنیم كه یك مطلب از نظر قرآن‏
قطعی و مسلم است و قرآن روی آن خیلی اصرار دارد و آن این است كه یك‏
قیامت كبرایی در آینده مجهولی هست و قرآن اصرار دارد كه آینده قیامت‏
را جز خدا كسی نمی‏داند : " « علمها عند ربی »" در یك آینده‏
مجهولی كه به هیچ نحو نمی‏شود آن را توقیت كرد و وقت برایش معین كرد .
در آن قیامت كبری مسأله تنها این نیست كه اوضاع دنیا و زمین و آسمان به‏
شكلی كه امروز هست باشد ولی فقط مرده‏ها یكدفعه از قبرها بیرون بیایند
برای حساب و كتاب . این حشر قبوری كه قرآن بیان كرده است ( كه واقعا
تعبیر قرآن این است كه مرده‏ها زنده می‏شوند ) مقرون است با یك تغییر
كلی و اساسی در تمام عالم ، از خورشید و ستارگان و زمین و هر چه در زمین‏
هست و آن موجودهای خیلی عظیم و وسیع زمین كه چشم انسان را پر می‏كند و
آدم باور نمی‏كند ا ینها دیگر طوری بشوند مثل دریاها و كوهها ، همه اینها
را قرآن مثال ذكر می‏كند : آن یكی مثل پشم زده شده باشد ، آن یكی مثل غبار
پراكنده باشد ، نور از خورشید گرفته شود ، ستارگان منكدر شوند ، خلاصه یك‏
تغییر كلی در تمام عالمی كه ما آن را عالم طبیعت می‏شناسیم [ و در آسمان‏
صورت می‏گیرد ] . عالمی كه ما عالم طبیعت می‏شناسیم همین زمین است و
آنچه كه ما آسمان می‏نامیم مجموع خورشید و ستارگان است . دیگر چیزی‏
نمانده است كه قرآن روی آن دست نگذاشته باشد كه در آن قیامت كبری آن‏
هم تغییر می‏كند : " « یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات »"  ،
" « و السموات مطویات بیمینه »" از این جور تعبیرات خیلی زیاد است .
منكرین زمان پیغمبر هم نسبت به‏
قصه حشر انسان از قبرها بوده كه اعتراض می‏كردند ، یعنی این را یك امر
ناشدنی و به قول كسروی " نیارستنی " تلقی می‏كردند . قرآن هم با تكیه به‏
قدرت خدا یا با تكیه به نظام موجود ( كه نظام موت و حیات است و
مرده‏ها دائما بر روی این زمین زنده می‏شوند ) یا با تكیه به خلقت اولی (
كه برگرداندن بعدی از ایجاد ابتدایی مهمتر نیست ) و یا با این نوع‏
استدلال كه ما كه آفریدیم مگر عبث آفریدیم ؟ به آنها جواب می‏دهد . پس‏
یك مسأله كه ما داریم مسأله قیامت كبری است .

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.