• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
زن ریحانه آفرینش (بازدید: 1513)
يکشنبه 15/5/1391 - 22:42 -0 تشکر 493187
نظام حقوق زن در اسلام (دیدگاه شهید مطهری)

در این تاپیک به حق طلاق و مسئله ی تعدد زجات  (نظام حقوقی زن در اسلام) پرداخته میشود... دوستان به نظرتون مشکلات جامعه ی امروزی در این زمینه چه مورد هایی میتونه باشه.


حق طلاق



هیچ عصری مانند عصر ما خطر انحلال كانون خانوادگی و عوارض سوء ناشی از
آنرا مورد توجه قرار نداده است ، و در هیچ عصری مانند این عصر عملا بشر
دچار این خطر و آثار سوء ناشی از آن نبوده است .
قانونگزاران ، حقوقدانان ، روانشناسان هر كدام با وسائلی كه در اختیار
دارند سعی میكنند بنیان ازدواجها را استوارتر و پایدارتر و خلل‏ناپذیرتر
سازند . اما " از قضا سركنگبین صفرافزود " . آمارها نشان می‏دهد كه سال‏
بسال بر عدد طلاقها افزوده میشود و خطر از هم پاشیدن بر بسیاری از
كانون‏های خانوادگی سایه افكنده است .
معمولا هر وقت یك بیماری مورد توجه قرار میگیرد و مساعی مادی و معنوی‏
برای مبارزه و جلوگیری از آن بكار میرود از میزان تلفات آن كاسته میشود
و احیانا ریشه كن میگردد ، اما بیماری طلاق بر عكس است .

يکشنبه 15/5/1391 - 22:53 - 0 تشکر 493191

افزایش طلاق در زندگی جدید


در گذشته كمتر درباره طلاق و عوارض سوء آن و علل پیدایش و افزایش آن‏
و راه جلوگیری از وقوع آن فكر میكردند ، در عین حال كمتر طلاق صورت‏
میگرفت و كمتر آشیانه‏ها بهم میخورد . مسلما تفاوت دیروز و امروز در
اینستكه امروز علل طلاق فزونی یافته است . زندگی اجتماعی شكلی پیدا كرده‏
است كه موجبات جدائی و تفرقه و از هم گسستن پیوندهای خانوادگی بیشتر
شده است و از همین جهت مساعی دانشمندان و خیرخواهان تا كنون بجائی‏
نرسیده است و متأسفانه آینده خطرناكتری در پیش است .
در شماره 105 مجله زن روز مقاله جالبی از مجله نیوزویك تحت عنوان "
طلاق در امریكا " درج شد . این مجله مینویسد : " طلاق گرفتن در امریكا به‏
آسانی تا كسی گرفتن است " . .
و هم مینویسد : در میان مردم امریكا دو ضرب المثل از همه ضرب‏
المثلهای دیگر درباره طلاق معروفتر است . یكی اینكه " حتی دشوارترین‏
سازشها هم میان زن و شوهر از طلاق بهتر است " . این ضرب‏المثل دوم كه از
شخصی است بنام " سروانتس " در حدود چهار قرن پیش گفته است ، ضرب‏
المثل دوم كه از شخصی است بنام " سامی كاهن " ، در نیمه دوم قرن بیستم‏
گفته شده است و درست نقطه مقابل ضرب‏المثل اول است و شعاری است بر ضد
او و آن اینست : " عشق دوم دلپذیرتر است " .
از متن مقاله نامبرده برمی‏آید كه ضرب المثل دوم كار خود را در آمریكا
كرده است ، زیرا مینویسد : " سراب طلاق نه تنها " تازه پیوندها " ،
بلكه مادران آنها و زن و شوهران " دیرینه پیوند " را هم بخود میكشد ،
بطوری كه از جنگ دوم باینطرف سطح طلاق در امریكا بطور متوسط
از سالی 400000 طلاق پائین‏تر نرفته است و 40
درصد ازدواجهای بهم خورده دهسال یا بیشتر و 13 درصد آن ازدواجها بیش از
20 سال دوام داشته است ، سن متوسط دو میلیون زن مطلقه امریكائی 45 سال‏
است ، 62 درصد زنان مطلقه بهنگام جدائی ، كودكان كمتر از 18 سال‏
داشته‏اند ، زنان مزبور در واقع نسل خاصی را تشكیل می‏دهند " .
سپس مینویسد : " با وجودی كه پس از طلاق ، زن امریكائی خویشتن را "
آزادتر از آزاد " حس میكند ، ولی مطلقه‏های امریكائی چه جوان و چه میان‏
سال ، شادكام نیستند و این ناشادی را میتوان از میزان روزافزون مراجعات‏
زنان به روانكاو و روانشناس ، یا از پناه بردن آنها بالكل و یا از
افزایش سطح خودكشی در میان آنان دریافت . از هر 4 زن مطلقه یكی الكلی‏
میشود و میزان خودكشی میان آنها سه برابر زنان شوهردار است . خلاصه اینكه‏
زن امریكائی همینكه از دادگاه طلاق با پیروزی بیرون می‏آید میفهمد كه زندگی‏
بعد از طلاق آنچنان كه میپنداشته بهشت نیست . . دنیائی كه ازدواج را بعد
از قوانین طبیعی ، محكم‏ترین رابطه انسانی دانسته ، بسیار دشوار است كه‏
عقیده خوبی درباره زنی كه این پیوند را گسسته نشان دهد . ممكن است جامعه‏
چنین زنی را گرامی بدارد ، پرستش كند و حتی بر او غبطه خورد ، ولی هرگز
بچشم كسی كه در زندگی خصوصی دیگران وارد شود و ایجاد خوشبختی كند بدو نمی‏نگرد " .
این مقاله ضمنا این پرسش را طرح میكند كه آیا علت طلاق‏های فراوان ،
ناسازگاری و عدم توافق اخلاقی میان زن و شوهر است یا چیز دیگر است ؟
میگوید " ا گر ناسازگاری را عامل جدائی "
جوانان نوپیوند " بدانیم پس جدائی زوجهای " دیرینه پیوند " را
چگونه باید توجیه كرد ؟ با توجه بامتیازی كه قوانین امریكا به زن مطلقه‏
میدهد جواب اینستكه : علت طلاق در ازدواجهای ده یا بیست ساله ناسازگاری‏
نیست ، بلكه بی میلی به تحمل ناسازگاریهای دیرین و هوس برای درك لذات‏
بیشتر و كامجوئی‏های دیگر است . در عصر قرص‏های ضدحاملگی در دوران انقلاب‏
جنسی و اعتلای مقام زن ، این عقیده در میان بسیاری از زنان قوت گرفته كه‏
خوشی و لذت ، مقدم بر استواری و نگهداری كانون خانوادگی است . زن و
شوهری را می‏بینید كه سالها با هم زندگی میكنند ، بچه‏دار میشوند و در غم و
شادی هم شركت داشته‏اند ، ولی ناگهان زن برای طلاق تلاش میكند بدون آنكه‏
هیچ تغییری در وضع مادی و معنوی شوهرش پدید آمده باشد . علت اینست كه‏
تا دیروز حاضر بود یكنواختی كسل كننده زندگی را تحمل كند ولی اكنون بتحمل‏
یكنواختی تمایلی ندارد . . زن امریكائی امروز كامجوتر از زن دیروزی بوده‏
و در برابر نارسائی آن ، كم تحملتر از مادر بزرگ خویش است "

يکشنبه 15/5/1391 - 22:55 - 0 تشکر 493192

طلاق در ایران


افزایش طلاق منحصر بامریكا نیست ، بیماری عمومی قرن است . در هر جا
كه آداب و رسوم جدید غربی بیشتر نفوذ كرده است ، آمار طلاق هم افزایش‏
یافته است . مثلا اگر ایران خودمان را در نظر بگیریم ، طلاق در شهرها بیش‏
از ولایات است ، و در تهران كه آداب و عادات غربی رواج بیشتری دارد
بیش از شهرهای دیگر است .
در روزنامه اطلاعات شماره 11512 آمار مختصری از ازدواجها و طلاقهای‏
ایران ذكر كرده بود ، نوشته بود : " بیش از یك چهارم طلاقهای ثبت شده‏
سراسر كشور مربوط به تهران است ، یعنی 27 درصد طلاقهای ثبت شده را تهران‏
تشكیل میدهد ، با اینكه نسبت جمعیت تهران به جمعیت سراسر كشور 10 درصد
می‏باشد . بطور كلی درصد طلاق در شهر تهران بیش از درصد ازدواج است .
وقایع ازدواج تهران 15 درصد كل ازدواج كشور است " .

يکشنبه 15/5/1391 - 22:57 - 0 تشکر 493193

محیط طلاق زای آمریكا


بگذارید حالا كه سخن از افزایش طلاق در امریكا بمیان آمد و از مجله‏
نیوزویك نقل شد كه زن امریكائی كامجوئی و لذت را بر استواری و نگهداری‏
كانون خانوادگی مقدم میدارد ، گامی جلوتر برویم و ببینیم چرا زن امریكائی‏
چنین شده است ؟ مسلما مربوط به سرشت زن امریكائی نیست ، علت اجتماعی‏
دارد ، این محیط امریكاست كه این روحیه را به زن امریكائی داده است ،
غرب پرستان ما سعی دارند بانوان ایرانی را در مسیری بیندازند كه زنان‏
امریكائی رفته‏اند . اگر این آرزو جامه عمل بپوشد مسلما زن ایرانی و كانون‏
خانوادگی ایرانی نیز سرنوشتی نظیر سرنوشت زن امریكائی و خانواده‏ امریكائی خواهد داشت .
هفته نامه بامشاد در شماره 66 ( 44 / 5 / 4 ) چنین نوشته بود ببینید
كار بكجا كشیده كه صدای فرانسویان هم بلند شده كه " آمریكائی‏ها دیگر
شورش را در آورده‏اند " . عنوان برجسته مقاله روزنامه فرانس سوار
اینستكه در بیش از 200 رستوران و كاباره ایالت كالیفرنیا پیشخدمتهای زن با سینه باز كار می‏كنند .
 در این مقاله نوشته شده كه " مونوكینی " ، مایوئی كه سینه‏ های زنان را
نمی‏پوشاند ، در سانفرانسیسكو ولوس آنجلس بعنوان لباس كار شناخته شده‏
است . در شهر نیویورك دهها سینما فیلمهائی را نشان میدهند كه فقط در
زمینه مسائل جنسی است و تصاویر برهنه زنان بر بالای در آنها بچشم میخورد
. اسامی بعضی از آنها از این قرار است : " مردانی كه زنان خود را با هم‏
عوض می‏كنند " " دخترانی كه مخالف اخلاقند " ، " تنكه‏ای كه هیچ چیز
را نمی‏پوشاند " . در ویترین كتابخانه‏ها كمتر كتابی است كه عكس زن لخت‏
در پشت آن نباشد ، حتی كتابهای كلاسیك هم از این قاعده مستثنی نیست و
در میان آنها كتابهائی از این قبیل بحد وفور دیده میشود : " وضع جنسی‏
شوهران امریكائی " . " وضع جنسی مردان غرب " . . " وضع جنسی جوانهای‏
كمتر از بیست سال " . . " شیوه‏های جدید در امور جنسی بر اساس‏
تازه‏ترین اطلاعات " . " نویسنده روزنامه فرانس سوار آنگاه با تعجب و نگرانی از خودش‏
میپرسد كه امریكا دارد بكجا میرود ؟ " با مشاد آنگاه مینویسد :
" راستش اینكه هر كجا كه می‏خواهد برود . .
من فقط دلم برای آن عده از مردم مملكتم میسوزد كه خیال میكنند در پهنه‏
جهان سرمشق مناسبی پیدا كرده‏اند و در این راه سر از پا نمی‏شناسند " .
پس معلوم میشود اگر زن امریكائی سر بهوا شده است و كامجوئی را بر
وفاداری بشوهر و خانواده ترجیح میدهد زیاد مقصر نیست ، این محیط اجتماعی‏
است كه چنین تیشه بریشه كانون مقدس خانوادگی زده است .
عجبا پیشقراولان قرن ما روز بروز عوامل اجتماعی طلاق و انحلال كانون‏
خانوادگی را افزایش میدهند و با یكدیگر در اینراه مسابقه میدهند و آنگاه‏
فریاد میكشند كه چرا طلاق اینقدر زیاد است ؟ اینها از طرفی عوامل طلاق را
افزایش می‏دهند و از طرف دیگر میخواهند با قید و بند قانون جلو آنرا
بگیرند ، " این حكم چنین بود كه كج دارو مریز " .

يکشنبه 15/5/1391 - 23:0 - 0 تشکر 493194

فرضیه‏ ها


اكنون مطلب را از ریشه مورد بحث قرار دهیم ، اول از جنبه نظری ببینیم‏
آیا طلاق خوب است یا بد ؟ آیا خوب است راه طلاق بطور كلی باز باشد ؟
آیا خوب است كه كانونهای خانوادگی پشت سر هم از هم بپاشند ؟ اگر این‏
خوب است پس هر جریانی كه بر افزایش طلاقها بیفزاید عیب ندارد . و یا
باید راه طلاق بكلی بسته باشد و پیوند ازدواج اجبارا شكل ابدیت داشته‏
باشد و جلو هر جریانی كه موجب سستی پیوند مقدس ازدواج میشود گرفته شود
. یا راه سومی در كار است . قانون نباید راه طلاق را بطور كلی بر زن و
مرد ببندد ، بلكه باید راه را باز بگذارد ، طلاق احیانا ضروری و لازم‏
تشخیص داده میشود ، در عین حال كه قانون راه را بكلی نمی‏بندد ، اجتماع‏
باید مساعی كافی بكار برد كه موجبات تفرقه و جدائی میان زنان و شوهران‏
بوجود نیاید ، اجتماع باید با عللی كه سبب تفرقه و جدائی زنان و شوهران‏
و بی آشیانه شدن كودكان میگردد مبارزه كند . و اگر اجتماع موجبات طلاق را
فراهم كند منع و بست قانون نمیتواند كاری صورت بدهد .
اگر بنا بشود قانون راه طلاق را باز بگذارد ، آیا بهتر است به چه شكلی باز بگذارد ؟
 آیا باید این راه تنها برای مرد یا برای زن باز
باشد یا باید برای هر دو باز باشد ؟ و بنا بر شق دوم آیا بهتر است راهی‏
كه باز میگذارد برای زن و مرد بیك شكل باشد ؟ راه خروجی زن و مرد را از
حصار ازدواج بیك نحو قرار دهد ؟ یا بهتر اینستكه برای هر یك از زن و
مرد یك در خروجی جداگانه قرار دهد ؟
مجموعا پنج فرضیه در مورد طلاق میتوان اظهار داشت :
1 - بی اهمیتی طلاق و برداشتن همه قید و بندهای قانونی و اخلاقی جلوگیری‏ از طلاق .
كسانیكه به ازدواج تنها از نظر كامجوئی فكر میكنند ، جنبه تقدس و
ارزش خانواده را برای اجتماع در نظر نمیگیرند و از طرفی فكر میكنند
پیوندهای زناشوئی هر چه زودتر تجدید و تبدیل شود لذت بیشتری به كام زن و
مرد میریزد ، این فرضیه را تأیید میكنند . آنكس كه میگوید " عشق دوم‏
همیشه دلپذیرتر است " طرفدار همین فرضیه است . در این فرضیه هم ارزش‏
اجتماعی كانون خانوادگی فراموش شده است و هم مسرت و صفا و صمیمیت و
سعادتی كه تنها در اثر ادامه پیوند زناشوئی و یكی شدن و یكی دانستن دو
روح پیدا میشود نادیده گرفته شده است . این فرضیه ناپخته‏ترین و
ناشیانه‏ترین فرضیه‏ها در این زمینه است .
2 - اینكه ازدواج یك پیمان مقدس است ، وحدت دلها و روحهاست و باید
برای همیشه این پیمان ثابت و محفوظ بماند و طلاق از قاموس اجتماع بشری‏
باید حذف شود ، زن و شوهری كه با یكدیگر ازدواج میكنند ، باید بدانند كه‏
جز مرگ چیزی آنها را از یكدیگر جدا نمیكند .
 این فرضیه همانست كه كلیسای كاتولیك قرنهاست طرفدار آنست و بهیچ‏
قیمتی حاضر نیست از آن دست بردارد .
طرفداران این فرضیه در جهان رو به كاهشند ، امروز جز در ایتالیا و در
اسپانیای كاتولیك باین قانون عمل نمیشود . مكرر در روزنامه‏ها میخوانیم‏
كه فریاد زن و مرد ایتالیائی از این قانون بلند است و كوششها میشود كه‏
قانون طلاق به رسمیت شناخته شود و بیش از این ازدواجهای ناموفق بوضع‏
ملالت بار خود ادامه ندهند .
چندی پیش در یكی از روزنامه‏های عصر مقاله‏ای از روزنامه دیلی اكسپرس‏
تحت عنوان " ازدواج در ایتالیا یعنی بندگی زن " ترجمه شده بود و من‏
خواندم . در آن مقاله نوشته بود : در حال حاضر بواسطه عدم وجود طلاق در
ایتالیا عملا افراد بسیاری از مردم بصورت نامشروع روابط جنسی برقرار
میكنند . طبق نوشته آن مقاله " در حال حاضر بیش از پنج میلیون نفر
ایتالیائی معتقدند كه زندگی آنها چیزی نیست جز گناه محض و روابط نامشروع " .
در همان روزنامه ، از روزنامه فیگارو نقل كرده بود كه ممنوعیت طلاق‏
مشكل بزرگی برای مردم ایتالیا بوجود آورده است ، بسیاری تابعیت ایتالیا
را به همین خاطر ترك كرده‏اند ، یك مؤسسه ایتالیائی اخیرا از زنان آن‏
كشور نظر خواسته است كه آیا اجرای مقررات طلاق بر خلاف اصول مذهبی است‏
یا نه ؟ 97 درصد از زنان باین پرسش پاسخ منفی داده‏اند " .
كلیسا در نظر خود پافشاری میكند و به تقدس ازدواج و لزوم استحكام هر
چه بیشتر آن استدلال میكند .
تقدس ازدواج و لزوم استحكام و خلل ناپذیر بودن آن مورد قبول است .
اما بشرطی كه عملا این پیوند میان زوجین محفوظ باقی مانده باشد . مواردی‏
پیش می‏آید كه سازش میان زن و شوهر امكان پذیر نیست ، در اینگونه موارد
نمیتوان بزور قانون آنها را به هم چسباند و نام آن را پیوند زناشوئی‏
گذاشت ، شكست نظریه كلیسا قطعی است ، بعید نیست كلیسا اجبارا در
عقیده خود تجدید نظر كند ، لهذا لزومی ندارد ما بیش از این درباره نظر
كلیسا و انتقاد از آن بحث كنیم .
3 - اینكه ازدواج از طرف مرد قابل فسخ و انحلال است و از طرف زن بهیچ‏
نحو قابل انحلال نیست . در دنیای قدیم چنین نظری وجود داشته است ، ولی‏
امروز گمان نمیكنم طرفدارانی داشته باشد و بهر حال این نظر نیز احتیاجی‏
ببحث و انتقاد ندارد .
4 - اینكه ازدواج مقدس و كانون خانوادگی محترم است ، اما راه طلاق در
شرایط مخصوص برای هر یك از زوجین باید باز باشد و راه خروجی زوج و زوجه‏
از این بن بست باید بیك شكل و یكجور باشد .
مدعیان تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی كه بغلط از آن به تساوی‏
حقوق تعبیر میكنند طرفدار این فرضیه‏اند ، از نظر این گروه همان شرایط و
قیود و حدودی كه برای زن وجود دارد باید برای مرد وجود داشته باشد و همان‏
راهها كه برای خروج مرد از این بن بست باز میشود عینا باید برای زن باز
باشد و اگر غیر از این باشد ظلم و تبعیض و نارواست .
5 - اینكه ازدواج مقدس و كانون خانوادگی محترم و طلاق امر منفور و
مبغوضی است ، اجتماع موظف است كه علل وقوع طلاق را از بین ببرد .
در عین حال قانون نباید راه طلاق را برای ازدواجهای‏
ناموفق ببندد . راه خروج از قید و بند ازدواج هم برای مرد باید باز باشد
و هم برای زن ، اما راهی كه برای خروج مرد از این بن بست تعیین می‏شود با
راهی كه برای خروج زن تعیین میشود دو تاست و از جمله مواردی كه زن و مرد
حقوق نامشابهی دارند طلاق است .
این نظریه همان است كه اسلام ابداع كرده و كشورهای اسلامی بطور ناقص (
نه بطور كامل ) از آن پیروی می‏كنند

يکشنبه 15/5/1391 - 23:2 - 0 تشکر 493195

طلاق ( 2 )


طلاق در عصر ما یك مشكله بزرگ جهانی است ، همه مینالند و شكایت‏
دارند ، آنانكه طلاق در قوانین‏شان بطور كلی ممنوع است از نبودن طلاق و
بسته بودن راه خلاص از ازدواجهای ناموفق و نامناسب كه قهرا پیش می‏آید
مینالند . آنانكه بر عكس ، راه طلاق را بروی زن و مرد متساویا باز
كرده‏اند فریادشان از زیادی طلاقها و نا استواری بنیان خانواده‏ها با همه‏
عوارض و آثار نامطلوبی كه دارد به آسمان رسیده است ، و آنانكه حق طلاق‏
را تنها به مرد داده‏اند از دو ناحیه شكایت دارند :

1 - از ناحیه طلاقهای ناجوانمردانه بعضی از مردان كه پس از سالها پیوند
زناشوئی ناگهان هوس زن نو در دلشان پیدا میشود و زن پیشین را كه عمر و
جوانی و نیرو و سلامت خود را در خانه آنها صرف كرده و هرگز باور نمی‏كرده‏
كه روزی آشیانه گرم او را از او بگیرند با یك رفتن به محضر طلاق او را
دست خالی از آشیانه خود میرانند . - از ناحیه امتناعهای ناجوانمردانه بعضی مردان ،
از طلاق زنیكه امید سازش و زندگی مشترك میان آنها وجود ندارد .
بسیار اتفاق میافتد كه اختلافات زناشوئی به علل خاصی بجائی میكشد كه‏
امید رفع آنها از میان میرود ، تمام اقدامات برای اصلاح بی نتیجه میماند
، تنفر شدید میان زن و شوهر حكمفرما میشود و آن دو عملا یكدیگر را ترك‏
میكنند و جدا از هم بسر میبرند . در همچو وضعی هر عاقلی میفهمد راه منحصر
بفرد اینستكه این پیوند كه عملا بریده شده قانونا نیز بریده شود و هر كدام‏
از اینها همسر دیگری برای خود اختیار كند . اما بعضی از مردان برای اینكه‏
طرف را زجر بدهند و او را در همه عمر از برخورداری از زندگی زناشوئی‏
محروم كنند از طلاق خودداری میكنند و زن بدبخت را در حال بلاتكلیفی ( و به‏
تعبیر قرآن : كالمعلقه ) نگهمیدارند .
چون اینگونه افراد كه قطعا از اسلام و مسلمانی جز نامی ندارند بنام اسلام‏
و به اتكاء قوانین اسلامی این كارها را میكنند ، این شبهه برای بعضی كه با
عمق و روح تعلیمات اسلامی آشنا نیستند پیدا شده كه
آیا اسلام خواسته است‏ كار طلاق بهمین نحو باشد ! ؟
اینها با لحن اعتراض میگویند : آیا واقعا اسلام به مردان اجازه داده كه‏
گاهی بوسیله طلاق دادن و گاهی بوسیله طلاق ندادن هر نوع زجری كه دلشان‏
میخواهد به زن بدهند و خیالشان هم راحت باشد كه از حق مشروع و قانونی‏
خود استفاده كرده و میكنند .
میگویند : مگر این كار ظلم نیست ؟ اگر این كار ظلم نیست ؟ پس ظلم چیست ؟
 مگر شما نمیگوئید اسلام با ظلم بهر شكل و بهر صورت‏
مخالف است و قوانین اسلامی بر اساس عدل و حق تنظیم شده است ؟ اگر این‏
كار ظلم است و قوانین اسلامی نیز بر اساس حق و عدالت تنظیم شده است‏
پس بگوئید ببینیم اسلام برای جلوگیری از اینگونه ظلمها چه تدبیری‏
اندیشیده است ؟
در ظلم بودن اینگونه كارها بحثی نیست و بعدا خواهیم گفت اسلام برای‏
این جریانها تدابیری اندیشیده و بحال خود نگذاشته است ، اما یك مطلب‏
دیگر هست كه نمیتوان و از آن غافل بود و آن اینستكه راه جلوگیری از این‏
ظلم و ستمها چیست ؟ آیا آن چیزی كه سبب شده اینگونه ظلمها صورت بگیرد
تنها قانون طلاق است و تنها با تغییر دادن قانون میتوان جلو آنرا گرفت ؟
یا ریشه این ظلمها را در جای دیگر باید جست و جو كرد و تغییر قانون نیز
نمیتواند جلو آنها را بگیرد ؟
فرقی كه میان نظر اسلام و برخی نظریات دیگر در حل مشكلات اجتماعی هست‏
اینست كه بعضی تصور میكنند همه مشكلات را با وضع و تغییر قانون می‏توان‏
حل كرد . اسلام باین نكته توجه دارد كه قانون فقط در دائره روابط خشك و
قراردادی افراد بشر میتواند مؤثر باشد . اما آنجا كه پای روابط عاطفی و
قلبی در میان است تنها از قانون كار ساخته نیست ، از علل و عوامل دیگر
و از تدبیر دیگر نیز باید استفاده كرد .
ما ثابت خواهیم كرد كه اسلام در این مسائل در حدودی كه قانون میتوانسته‏
مؤثر باشد از قانون استفاده كرده است و از اینجهت كوتاهی نكرده است .

يکشنبه 15/5/1391 - 23:5 - 0 تشکر 493196

طلاقهای ناجوانمردانه


نخست درباره مشكله اول امروز ما ، یعنی طلاقهای ناجوانمردانه بحث‏
میكنیم :
اسلام با طلاق سخت مخالف است ، اسلام میخواهد تا حدود امكان طلاق صورت‏
نگیرد ، اسلام طلاق را بعنوان یك چاره جوئی در مواردی كه چاره منحصر به‏
جدائی است تجویز كرده است . اسلام مردانی را كه مرتب زن میگیرند و طلاق‏
میدهند و به اصطلاح " مطلاق " میباشند دشمن خدا میداند در كافی مینویسد
" رسول خدا بمردی رسید و از او پرسید : با زنت چه كردی ؟
گفت - او را طلاق دادم .
فرمود - آیا كار بدی از او دیدی ؟
گفت - نه ، كار بدی هم از او ندیدم .
قضیه گذشت و آن مرد بار دیگر ازدواج كرد . پیغمبر از او پرسید - زن‏
دیگر گرفتی ؟
گفت - بلی .
پس از چندی كه باز به او رسید پرسید :
- با این زن چه كردی ؟
گفت - طلاقش دادم .
فرمود - كار بدی از او دیدی ؟
گفت - نه كار بدی هم از او ندیدم .
این قضیه نیز گذشت و آن مرد نوبت سوم ازدواج كرد . پیغمبر اكرم از او
پرسید باز زن گرفتی ؟
گفت - بلی یا رسول الله .
مدتی گذشت و پیغمبر اكرم باو رسید و پرسید :
- با این زن چه كردی ؟
- این را هم طلاق دادم .
- بدی از او دیدی ؟
- نه بدی از او ندیدم .
رسول اكرم فرمود : خداوند دشمن میدارد و لعنت میكند مردی را كه دلش‏
می‏خواهد مرتب زن عوض كند و زنی را كه دلش میخواهد مرتب شوهر عوض كند
.
به پیغمبر اكرم خبر دادند كه ابوایوب انصاری تصمیم گرفته زن خود ام‏
ایوب را طلاق دهد ، پیغمبر كه ام ایوب را میشناخت و میدانست طلاق ابو
ایوب بر اساس یك دلیل صحیحی نیست فرمود: "« ان طلاق ام ایوب لحوب »
" یعنی طلاق ام ایوب گناه بزرگ است .
ایضا پیغمبر اكرم فرمود جبرئیل آن قدر بمن درباره زن سفارش و توصیه‏
كرد كه گمان كردم طلاق زن جز در وقتی كه مرتكب فحشاء قطعی شده باشد سزاوار نیست .
امام صادق از پیغمبر اكرم نقل كرده كه فرمود : " چیزی در نزد خدا
محبوبتر از خانه‏ای كه در آن پیوند ازدواجی صورت گیرد وجود ندارد و چیزی‏
در نزد خدا مبغوضتر از خانه‏ای كه در آن خانه پیوندی با طلاق بگسلد وجود
ندارد " امام صادق آنگاه فرمود اینكه در قرآن نام طلاق مكرر آمده و
جزئیات كار طلاق مورد عنایت و توجه قرآن واقع شده ،
از آن است كه‏ خداوند جدائی را دشمن میدارد .
طبرسی در مكارم الاخلاق از رسول خدا نقل كرده است كه فرمود "
ازدواج كنید ولی طلاق ندهید ، زیرا عرش الهی از طلاق بلرزه در می‏آید " .
امام صادق فرمود هیچ چیز حلالی مانند طلاق مبغوض و منفور پیشگاه الهی‏
نیست . خداوند مردمان بسیار طلاق دهنده را دشمن میدارد .
اختصاص به روایات شیعه ندارد . اهل تسنن نیز نظیر اینها را روایت‏
كرده‏اند . در سنن ابو داود از پیغمبر اكرم نقل میكند " « ما احل الله‏
شیئا ابغض الیه من الطلاق » " یعنی خداوند چیزی را حلال نكرده كه در عین‏
حال آنرا دشمن داشته باشد مانند طلاق

                                 آنچه در سیرت پیشوایان دین مشاهده میشود اینست که تا حدود امكان از
طلاق پرهیز داشته‏اند و لهذا طلاق از طرف آنها بسیار بندرت صورت گرفته‏
است و هر وقت صورت گرفته دلیل معقول و منطقی داشته است . مثلا امام‏
باقر زنی اختیار میكند و آن زن خیلی مورد علاقه ایشان واقع میشود . در
جریانی امام متوجه میشود كه این زن " ناصبیه " است . یعنی با علی بن‏
ابیطالب علیه‏السلام دشمنی میورزد و بغض آنحضرت را در دل میپروراند .
امام او را طلاق داد .
از امام پرسیدند تو كه او را دوست داشتی چرا طلاقش دادی ؟ فرمود :
نخواستم قطعه آتشی از آتشهای جهنم در كنارم باشد .

يکشنبه 15/5/1391 - 23:9 - 0 تشکر 493197

شایعه بی اساس


در اینجا لازم است بیك شایعه بی اساس كه دست جنایتكار خلفاء عباسی‏
آنرا بوجود آورده و در میان عموم مردم شهرت یافته ، اشاره مختصر بكنم :
در میان عموم مردم شهرت یافته و در بسیاری از كتابها نوشته شده كه امام‏
مجتبی فرزند برومند امیرالمؤمنین علیه‏السلام از كسانی بوده كه زیاد زن‏
میگرفته و طلاق میداده است . و چون ریشه این شایعه تقریبا از یك قرن بعد
از وفات امام بوده است بهمه جا پخش شده است و دوستان آن حضرت نیز
بدون تحقیق در اصل مطلب و بدون توجه باینكه این كار از نظر اسلام یك كار
مبغوض و منفوری است و شایسته مردم عیاش و غافل است نه شایسته مردی كه‏
یكی از كارهایش این بود كه پیاده به حج میرفت ، متجاوز از بیست بار
تمام ثروت و دارائی خود را با فقرا تقسیم كرد و نیمی را خود برداشت و
نیم دیگر را به فقرا و بیچارگان بخشید ،
تا چه رسد بمقام اقدس امامت و طهارت آنحضرت .
چنانكه میدانیم در گردش خلافت از امویان به عباسیان ، عباسیان ، بنی‏
الحسن یعنی فرزند زادگان امام حسن با بنی العباس همكاری داشتند . اما
بنی الحسین یعنی فرزند زادگان امام حسین كه در رأس آنها در آنوقت امام‏
صادق بود از همكاری با بنی العباس خودداری كردند . بنی العباس با اینكه‏
در ابتدا خود را تسلیم و خاضع نسبت به بنی الحسن نشان می‏دادند و آنها را
از خود شایسته‏تر می‏خواندند ، در پایان كار به آنها خیانت كردند و اكثر
آنها را با قتل و حبس از میان بردند .
بنی العباس برای پیشبرد سیاست خود شروع كردند
 بتبلیغ علیه بنی الحسن . از جمله تبلیغات ناروای آنها این بود كه گفتند
ابوطالب كه جد اعلای بنی الحسن و عموی پیغمبر است مسلمان نبود و كافر از
دنیا رفت و اما عباس كه عموی دیگر پیغمبر است وجد اعلای ماست مسلمان‏
شد و مسلمان از دنیا رفت . پس ما كه اولاد عموی مسلمان پیغمبریم از بنی‏
الحسن كه اولاد عموی كافر پیغمبرند برای خلافت شایسته‏تریم . در اینراه‏
پولها خرج كردند و قصه‏ها جعل كردند . هنوز هم كه هست گروهی از اهل تسنن‏
تحت تأثیر همان تبلیغات و اقدامات ، فتوا به كفر ابوطالب میدهند . هر
چند اخیرا تحقیقاتی در میان محققان اهل تسنن در این زمینه بعمل آمده و
افق تاریخ ازین نظر روشنتر میشود .
موضوع دومی كه بنی العباس علیه بنی الحسن عنوان كردند این بود كه‏
گفتند نیای بنی الحسن بعد از پدرش علی بخلافت رسید . و اما چون مرد
عیاشی بود و به زنان سرگرم بود و كارش زن گرفتن و زن طلاق دادن بود از
عهده برنیامد ، از معاویه كه رقیب سر سختش بود پول گرفت و سرگرم عیاشی‏
و زن گرفتن و طلاق دادن شد و خلافت را بمعاویه واگذار كرد .
خوشبختانه محققان با ارزش عصر اخیر در این زمینه تحقیقاتی كرده و ریشه‏
ایندروغ را پیدا كرده‏اند . ظاهرا اول كسی كه این سخن از او شنیده شده‏
است قاضی انتصابی منصور دوانیقی بوده كه به امر منصور مأمور بوده این‏
شایعه را بپراكند . بقول یكی از مورخان : اگر امام حسن اینهمه زن گرفته‏
است پس فرزندانش كجا هستند ؟ ! چرا عدد فرزندان امام اینقدر كم بوده‏
است . امام كه عقیم نبوده و از طرفی رسم جلوگیری با سقط جنین هم كه‏
معمول نبوده است . من از ساده دلی بعضی از ناقلان حدیث شیعی مذهب تعجب میكنم كه از طرفی‏
از پیغمبر اكرم و ائمه اطهار اخبار و احادیث بسیار زیادی روایت میكنند
كه خداوند دشمن میدارد یا لعنت میكند ، مردمان بسیار طلاق را ، پشت سرش‏
مینویسند : امام حسن مرد بسیار طلاقی بوده . این اشخاص فكر نكرده‏اند كه‏
یكی از سه راه را باید انتخاب كنند . یا بگویند طلاق عیب ندارد و خداوند
مرد بسیار طلاق را دشمن نمیدارد ، یا بگویند امام حسن مرد بسیار طلاق نبوده‏
است ، یا بگویند العیاذ بالله امام حسن پا بند دستورهای اسلام نبوده است‏
، اما این آقایان محترم از یكطرف احادیث مبغوضیت طلاق را صحیح و معتبر
میدانند و از طرف دیگر نسبت بمقام قدس امام حسن خضوع و تواضع میكنند و
از طرف دیگر نسبت بسیار طلاقی را برای امام حسن نقل میكنند و بدون اینكه‏
انتقاد كنند از آن میگذارند .
بعضی كار را به آنجا كشانیده‏اند كه گفته‏اند امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام‏
از این كار فرزندش ناراحت بود . در منبر بمردم اعلام كرد كه بپسرم حسن‏
زن ندهید زیرا دختران شما را طلاق میدهد . اما مردم جواب دادند ما افتخار
داریم كه دختران‏مان همسر فرزند عزیز پیغمبر بشود . او دلش خواست‏
نگهمیدارد و اگر دلش نخواست طلاق میدهد .
شاید بعضی‏ها موافقت دختران و فامیل دختران را بطلاق برای اینكه‏
مبغوضیت و منفوریت طلاق از میان برود كافی بشمارند خیال كنند طلاق آنوقت‏
منفور است كه طرف راضی نباشد ، اما در مورد زنیكه مایل است بافتخاری‏
نائل گردد و چند صباحی با مرد مایه افتخارش زندگی كند طلاق مانعی ندارد .
اما چنین نیست ، رضایت پدران دختران بطلاق و همچنین رضایت خود دختران‏
بطلاق از مبغوضیت طلاق نمیكاهد ، زیرا آنچه اسلام میخواهد اینستكه ازدواج‏
پایدار و كانون خانوادگی استوار بماند ، تصمیم زوجین بجدائی تأثیر زیادی‏
در این جهت ندارد .
اسلام كه طلاق را مبغوض و منفور شناخته تنها بخاطر زن و برای تحصیل‏
رضایت زن نبوده است كه با رضایت زن و فامیل زن مبغوضیتش از میان برود
علت اینكه موضوع امام حسن را طرح كردم ، گذشته از اینكه یك تهمت‏
تاریخی را از یك شخصیت تاریخی در هر فرصتی باید رفع كرد ، اینست كه‏
بعضی از خدا بی خبران ممكن است این كار را بكنند و بعد هم امام حسن را
به عنوان دلیل و سند برای خود ذكر كنند .
بهرحال آنچه تردید در آن نیست اینست كه طلاق و جدائی زوجین فی حد ذاته‏
از نظر اسلام مبغوض و منفور است .

يکشنبه 15/5/1391 - 23:10 - 0 تشکر 493199

چرا اسلام طلاق را تحریم نكرد ؟


در اینجا یك سؤال مهم پیش می‏آید و آن اینكه اگر طلاق تا این اندازه‏
مبغوض است كه خداوند مرد این كاره را دشمن میدارد ، پس چرا اسلام طلاق‏
را تحریم نكرده است ؟ چه مانعی داشت كه اسلام طلاق را تحریم كند و فقط در
موارد خاص و معینی آنرا مجاز بشمارد ؟ بعبارت دیگر آیا بهتر نبود كه‏
اسلام برای طلاق شرائط قرار میداد و تنها در صورت وجود آن شرائط بمرد
اجازه طلاق میداد ؟ و چون طلاق مشروط بود قهرا جنبه قضائی پیدا میكرد .
هر وقت مردی میخواست زن خود را طلاق دهد مجبور بود اول‏
دلیل خود را از نظر تحقق شرائط بمحكمه عرضه بدارد ، محكمه اگر دلائل او را
كافی میدانست به او اجازه طلاق میداد و الا نه .
اساسا معنی این جمله : " مبغوض‏ترین حلالها در نزد خدا طلاق است "
چیست ؟ طلاق اگر حلال است مبغوض نیست و اگر مبغوض است حلال نیست ،
مبغوض بودن با حلال بودن ناسازگار است .
بعد از همه اینها آیا اجتماع ، یعنی آن هیئتی كه بنام محكمه و غیره‏
نماینده اجتماع است ، حق دارد در امر طلاق كه میگوئید از نظر اسلام منفور
و مبغوض است اینقدر مداخله كند كه از تسریع در تصمیم بطلاق جلوگیری كند
و آنقدر طلاق را بتأخیر بیندازد كه مرد از تصمیم خود پشیمان شود ، و یا بر
اجتماع ، یعنی همان هیئت ، روشن شود كه ازدواج مورد نظر سازش پذیر
نیست و بهتر اینست كه زناشوئی فسخ شود . . .

يکشنبه 15/5/1391 - 23:11 - 0 تشکر 493200

طلاق ( 3 )


مطلب به اینجا رسید كه طلاق از نظر اسلام سخت منفور و مبغوض است ،
اسلام مایل است پیمان ازدواج محكم و استوار بماند . آنگاه این پرسش را
طرح كردیم : اگر طلاق تا این اندازه مبغوض و منفور است چرا اسلام آنرا
تحریم نكرده است ؟ مگر نه اینستكه اسلام هر عملی را كه منفور میداند ،
مانند شرابخواری و قمار بازی و ستمگری ، آنرا تحریم كرده است ؟ پس چرا
طلاق را یكباره تحریم نكرده و برای آن مانع قانونی قرار نداده است ؟ و
اساسا این چه منطقی است كه طلاق ، حلال مبغوض است . اگر حلال است مبغوض‏
بودن چه معنی دارد ؟ و اگر مبغوض است چرا حلال شده است ؟ اسلام از طرفی‏
مرد طلاق دهنده را زیر نگاههای خشم آلود خود قرار میدهد ، از او تنفر و
بیزاری دارد ، از طرف دیگر وقتی كه مرد میخواهد زن خود را طلاق دهد مانع‏
قانونی در جلو او قرار نمی‏دهد . چرا ؟
این پرسش بسیار بجاست . همه رازها در همین نكته نهفته است .
 راز اصلی مطلب اینست كه زوجیت و زندگانی زناشوئی یك علقه‏
طبیعی است نه قراردادی ، و قوانین خاصی در طبیعت برای او وضع شده است‏
. این پیمان با همه پیمانهای دیگر اجتماعی از قبیل بیع و اجاره و صلح و
رهن و وكالت و غیره این تفاوت را دارد كه آنها همه صرفا یك سلسله‏
قراردادهای اجتماعی هستند ، طبیعت و غریزه در آنها دخالت ندارد و
قانونی هم از نظر طبیعت و غریزه برای آنها وضع نشده است . بر خلاف‏
پیمان ازدواج كه بر اساس یك خواهش طبیعی از طرفین كه باصطلاح مكانیسم‏
خاصی دارد باید تنظیم شود .
از اینرو اگر پیمان ازدواج مقررات خاصی دارد كه با سایر عقود و
پیمانها متفاوت است نباید مورد تعجب واقع شود .

يکشنبه 15/5/1391 - 23:13 - 0 تشکر 493201

قوانین فطرت در مورد ازدواج و طلاق


یگانه قانون طبیعی در اجتماع مدنی قانون آزادی ، مساوات است . تمام‏
مقررات اجتماعی باید بر اساس دو اصل آزادی و مساوات تنظیم شود ، نه‏
چیز دیگر . بر خلاف پیمان ازدواج كه در طبیعت جز اصل‏های آزادی و مساوات‏
قوانین دیگری نیز برای آن وضع شده است و چاره‏ای از رعایت و پیروی آن‏
قوانین نیست . طلاق مانند ازدواج قبل از هر قانون قراردادی در متن طبیعت‏
دارای قانون است . همانطوریكه در آغاز كار و وسط كار یعنی در ازدواج‏
باید رعایت قانون طبیعت بشود ( ما قسمتهائی تحت عنوان خواستگاری و مهر
و نفقه و مخصوصا تحت عنوان تفاوتهای زن و مرد گفتیم ) در طلاق نیز كه‏
پایان كار است باید آن قوانین رعایت شود سر بسر گذاشتن با طبیعت فائده‏
ندارد ، بقول " الكسیس كارل " قوانین حیاتی و زیستی ،
مانند قوانین ستارگان سخت و بیرحم و غیر قابل‏ مقاومت است .
ازدواج ، وحدت و اتصال است ، و طلاق ، جدائی و انفصال . وقتی كه‏
طبیعت قانون جفتجوئی و اتصال زن و مرد را باینصورت وضع كرده است كه از
طرف یك نفر اقدام برای تصاحب است و از طرف نفر دیگر عقب نشینی برای‏
دلبری و فریبندگی ، احساسات یكطرف را بر اساس در اختیار گرفتن شخص‏
طرف دیگر و احساسات آن طرف دیگر را بر اساس در اختیار گرفتن قلب او
قرار داده است ، وقتی كه طبیعت ، پایه ازدواج را بر محبت و وحدت و
همدلی قرار داده نه بر همكاری و رفاقت ، وقتی كه طبیعت منظور خانوادگی‏
را بر اساس مركزیت جنس ظریفتر و گردش جنس خشن‏تر بگرد او قرار داده‏
است ، خواه ناخواه جدائی و انفصال و از هم پاشیدگی این كانون و متلاشی‏
شدن این منظومه را نیز تابع مقررات خاصی قرار میدهد .
در مقاله 15 از یكی از دانشمندان نقل كردیم كه : " جفتجوئی عبارت‏
است از حمله برای تصرف در مردان و عقب نشینی برای دلبری و فریبندگی در
زنان . چون مرد طبعا حیوان شكاری است عملش تهاجمی و مثبت است و زن‏
برای مرد همچون جایزه‏ای است كه باید آنرا برباید ، جفتجوئی جنگ است و
پیكار و ازدواج تصاحب و اقتدار " .
پیمانی كه اساسش بر محبت و یگانگی است نه بر همكاری و رفاقت ، قابل‏
اجبار و الزام نیست ، با زور و اجبار قانونی می‏توان دو نفر را ملزم‏
ساخت كه با یكدیگر همكاری كنند و پیمان همكاری خود را بر اساس عدالت‏
محترم بشمارند و سالیان دراز بهمكاری خود ادامه دهند .
اما ممكن نیست با زور و اجبار قانونی دو نفر را وادار كرد كه
یكدیگر را دوست داشته باشند نسبت به هم صمیمیت داشته‏
باشند . برای یكدیگر فداكاری كنند ، هر كدام از آنها سعادت دیگری را
سعادت خود بداند .
اگر بخواهیم میان دو نفر باین شكل رابطه محفوظ بماند باید جز اجبار
قانونی ، تدابیر عملی و اجتماعی دیگری بكار بریم .
مكانیسم طبیعی ازدواج كه اسلام قوانین خود را بر آن اساس وضع كرده این‏
است كه زن در منظومه خانوادگی محبوب و محترم باشد . بنابراین اگر به‏
عللی زن از این مقام خود سقوط كرد و شعله محبت مرد نسبت باو خاموش ، و
مرد نسبت باو بی علاقه شد ، پایه و ركن اساس خانوادگی خراب شده . یعنی‏
یك اجتماع طبیعی بحكم طبیعت از هم پاشیده است . اسلام بچنین وضعی با
نظر تأسف می‏نگرد ، ولی پس از آنكه می‏بیند اساس طبیعی این ازدواج متلاشی‏
شده است نمی‏تواند از لحاظ قانونی آنرا یك امر باقی و زنده فرض كند .
اسلام كوششها و تدابیر خاصی بكار میبرد كه زندگی خانوادگی از لحاظ طبیعی‏
باقی بماند ، یعنی زن در مقام محبوبیت و مطلوبیت و مرد در مقام طلب و
علاقه و حضور بخدمت باقی بماند .
توصیه‏های اسلام بر اینكه زن حتما باید خود را برای شوهر خود بیاراید ،
هنرهای خود را در جلوه‏های تازه برای شوهر به ظهور برساند ، رغبتهای جنسی‏
او را اشباع كند و با پاسخ منفی دادن بتقاضاهای او در او ایجاد عقده و
ناراحتی روحی نكند ، و از آن طرف بمرد توصیه كرده به زن خود محبت و
مهربانی كند ، باو اظهار عشق و علاقه نماید . محبت خود را كتمان نكند .
و همچنین تدابیر اسلام مبنی بر اینكه التذاذات جنسی محدود به محیط خانوادگی‏
باشد ، اجتماع بزرگ محیط كار و فعالیت باشد نه كانون التذاذات جنسی ،
توصیه‏های اسلام مبنی بر اینكه برخوردهای زنان و مردان در خارج از كادر
زناشوئی لزوما و حتما باید پاك و بی آلایش باشد ، همه و همه برای‏
اینستكه اجتماعات خانوادگی از خطرات از هم پاشیدگی مصون و محفوظ بمانند

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.