• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادب و هنر > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادب و هنر (بازدید: 380)
جمعه 13/5/1391 - 23:27 -0 تشکر 490516
تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

(بخش نخست)

می گویند كه هندوان در آغاز هر كتابی می نویسند: «درود بر كسی باد كه خط را اختراع كرد.» ما نیز چنین ستایشی را به حق در خور ‌آن كس می دانیم، چون كلید هر دانشی خط است. بی جهت نیست كه آغاز دوران تاریخی را با پیدایش خط میزان كرده اند. دیر زمانی است كه مردم جهان پی به اهمیت آن برده و خواسته اند كه بدانند كی و كجا و چه گونه اختراع شده است.

چنان كه از كتاب های فارسی و عربی و یونانی آشکار می شود، موضوع اصلی الفبا و مخترع آن چندین بار در تاریخ جهان زمینه ی بحث و جدل دینی و فرهنگی بوده است.

تا یك سده ی پیش موضوع الفبا را به گونه ای با روایات مذهبی مربوط كرده بودند كه كسی از ترس تكفیر جرات سخن گفتن در آن باره را نداشت و كم كم موضوع بدین سادگی را با غرض های خاصی به موضوع باستان شاسی در آمیختند و  کوشیدند پرده ای بر روی تاریخ این اختراع شگفت آور بكشانند و مخترع خط الفبایی را به پرده فراموشی بسپارند.

در اسناد كهن اروپایی مدركی دیده نمی شود كه از مخترع خط نامی برده  باشد و هنگامی كه در این باره سخن می گویند جز افسانه و اوهام چیز دیگری دستگیر كسی نمی شود. در ایران با این كه سده هاست كه به علت تعصبات جاهلانه و خراب كاری زندیقان از جعل و دست خوردگی در مدارك تاریخی فروگذار نشده است. با این همه خوشبختانه از لابلای سطور تاریخ می توان اسناد و مداركی تاریخی و فنی یافت كه به گونه ای روشن تاریخ الفبا را نشان می دهند.

ما پیش از این كه وارد بحث تاریخی شویم توجه خوانندگان را به دو نكته جلب می كنیم:

«كامل ترین خط الفبای جهان تا به امروز، خط اوستاست و در میان خط های میخی، خط میخی فارسی تنها خطی است كه به صورت الفبای نسبتن كاملی در آمده است.»

می توانیم از خود بپرسیم كه چه علتی در كار بوده است كه نه ملت های قدیم و نه كشورهای نو خاسته ی كنونی، نتوانسته اند حط های خود را درست و كامل كرده و برای هر صوتی یك نشانه ی ویژه ای به كار ببرند. تنها علت آشكار آنست كه هیچ یك به راز اصلی این کار  آشنایی نداشته و این راز كه جزء رازهای فرهنگی ایران به شمار می رفته است در دسترس هر كسی نبوده است و با از میان رفتن آن طبقه ی ممتاز، رموز اصلی آن نیز در تاریكی نهفته شده است.

اگر خواسته باشند بی‌غرضانه درباره ی تاریخ و اصل خط های حرفی جهان پژوهش كنند و به نتیجه برسند، ناگزیرند تحقیق كنند كه كدام یك از ملت های جهان خط های كامل گوناگون داشته است و كدام خط است كه ترتیب حرف های آن علمی و فنی است، زیرا هر خط كاملی كه ترتیب حرف های آن علاست، مخترع آن از علم صداشناسی آگاهی داشته و باید در نزد آن ملت از مدارك فنی و علمی و تاریخی خط حرفی یاد شود.

اگر چنین پژوهشی انجام گیرد، تاریخ خط و علم صداشناسی و موسیقی و سبب پیدایش و پیشرفت این دانش ها در قدیم روشن شده و معلوم خواهد شد چنان كه زمینه ی اختراع نت موسیقی خط لاتین نبوده، زمینه ی خط های حرفی جهان نیز خط میخی و نقشی نبوده است.

اینك می پردازیم به مدارك تاریخی درباره ی الفبا در ایران (۱) : 

جهشیاری در كتاب الوزراء می گوید : «پیش از گشتاسب بن لهراسب کتاب های و رسائل كم بود، ولی در هنگام پادشاهی گشتاسب زرتشت ظهور نمود و خط عجیب خودش را برای همه زبان ها آورد و مردم خط و نوشتن آموختند و در این كار ماهر شدند .»

مسعودی در كتاب التنبیه و الاشراف كه در ۳۴۵ هجری تألیف شده است :«زرتشت كتاب اوستای معروف خود را آورد و عدد سوره های آن بیست و یك بود و هر سوره ای در دویست ورق ، و عدد حرف ها و اصواتش شصت حرف و صوت، و هر حرف و صوتی شكل جداگانه داشت و از آن ها حرف های تكرار و حرف های اسقاط می شوند زیرا كه مخصوص زبان اوستا نیست . این خط را زردشت احداث كرده و و مجوس آن را دین دبیره می گویند . »

«و زردشت خط دیگری احداث كرد كه مجوس آن را كسب دبیره (۲) یعنی خط كلی می گویند و با این خط لغات امم دیگر و صدای حیوانات و طیور و غیره را می نوشتند. عدد حرف ها و اصوات این خط یكصدوشصت حرف و صوت است و هر حرف و صوتی صورتی جداگانه دارد. در حط های امم دیگر، خطی كه دارای حرف های بیش تر از این دو خط باشد نیست، زیرا كه حرف ها یونانی كه اكنون آن را رومی می گویند، بیست و چهار حرف دارد و در آن «ح خ غ ه ذ ض» وجود ندارد. «فارسیان غیر از این دو خط كه زردشت آن را احداث كرد پنج خط دیگر دارند. برخی از این خط ها در آن كلمات نبطی (۳) داخل و در برخی داخل نمی شود.»

جمعه 13/5/1391 - 23:31 - 0 تشکر 490517

مسعودی در كتاب مروج الذهب گوید : «زردشت پوراسپتمان … از اهل آذربایجان بود و او پیغامبر مجوس است و كتاب معروف را كه عوام آن را زمزمه می گویند و مجوسان آن را ابستا می نامند آورد. حرف ها معجم این كتاب كه او برای ایشان آورد شصت حرف معجم دارد. در حرف ها زبان های دیگر حرف ها معجم بیش تر از این نیست.»

حمزه ی اصفهانی (۴) در كتاب التنبیه علی حدوث التصحیف گوید: «مهم ترین كتاب های مردم جهان از سكان شرق و غرب و شمال و جنوب دوازده كتابت است و آن حمیری، عربی، فارسی، عبرانی، سریانی، یونانی، رومی، قبطی، بربری، اندلسی، هندی و چینی است. پنج از آن ها استعمالش مضمحل و باطل شده و كسانی كه آن ها را می دانسته اند از میان رفته اند و آن حمیری و یونانی و قبطی و بربری و اندلسی است. سه از آن ها در كشورهای خود استعمالش باقیست و كسی در بلاد اسلامی نیست كه آن ها را بداند و آن رومی و هندی و چینی است و چهار از آن ها در كشورهای اسلامی مستعمل است و در دست است و آن عربی و فارسی و سریانی و عبرانی است.»

«اما كتابت عربی یك نوع دارد و در آن تفنن نیست، فقط خط قلم های آن در حال تجوید و تعلیق تغییر می كند. ولی كتابت فارسی متنوع است و دارای هفت فن است كه محمد موبد معروف به ابو جعفر متوكلی (۲۵۰ هجری) ذكر كرده است. به گمان او فارسیان در هنگام پادشاهی خود با هفت كتابت اراده گوناگون خود را تعبیر می كردند و نام های آن ها این است: آدم دفیره، كشته دبیره، نیم كشته دفیره، فرورده دفیره، راز دفیره، دین دفیره (وسف دفیره ).

معنی آدم دفیره كتابت عامه است، معنی كشته دفیره كتابت تغییر یافته (گشته) است. معنی نیم كشته دفیره كتابت نیم تغییر یافته است. معنی فرورده دفیره كتابت رسائل است. كتابت دین است و با این كتابت می نوشتند قراأت و کتاب های دینی خود را. معنی وسف دبیره جامع الكتابات است و آن كتابتی بوده شامل لغات امم از روم و قبط و بربر و هند و چین و ترك و نبط و عرب. كتابت عامه از میان آن ها با بیست و هشت قلم رسم می شد و برای هر قلمی از آن ها نام جداگانه ای بود، چنان كه گفته می شود در خط عربی و خط تجاوید و خط تحریر و خط تعلیق.»

«صناعت كتابت نام های مختلفی داشته ملازم فنون طبقات اعمال و بیش تر آن نام ها فراموش شده و آن چه از آن ها به یاد مانده این است: داد دفیره، شهر همار دفیره، كده همار دفیره، گنج همار دفیره، آهر همار دفیره، آتشان همار دفیره، روانگان همار دفیره.

اما داد دفیره كتابت احكام و اقضیه است .

شهر همار دفیره بیت الخراج است.

كده همار دفیره كتابت حساب های دارالملك است.

گنج همار دفیره كتابت خزاین است.

آهر همار دفیره كتابت اصطبلات است.

آتشان همار دفیره كتابت حساب های آتش است .

روانگان همار دفیره كتابت وقف هاست.

كتاب های دیگر هم بوده است كه نام های آن ها مندرس شده و روشن نیست در نوشتن، این هفت نوع كتابت را به كار می برند، چنان كه در سخن گفتن نیز پنج زبان به كار می رفت …. » «فارسیان نیز كتابت دیگری به نام كتابت عصا داشتند. این را شلمقانی حكایت می كند و متوكلی از این كتابت خبر نداشت.»

ابن ندیم در الفهرست (كه در سال ۳۷۷ هجری تألیف شده) گوید : « عبدالله بن مقنع (وفات ۱۴۴ هجری) گفت فارسیان دارای هفت كتابت بودند. از آن هاست كتابت دین و نامیده می شود دین دفتریه و با آن اوستا را می نویسند. كتابتی دیگری ویش دبیریه گفته می شود و آن سیصد و شصت و پنج حرف بود، با آن فراست و زجر و شرشر آب و طنین گوش و اشاره های چشم و ایما و غمزه و مانند این ها را می نوشتند.» صاحب الفهرست گوید كه : «كسی از ین قلم دستش نیفتاد و از فارسیان كسی امروز نمی تواند آن را بنویسد. اما موبد را از آن پرسیدم گفت آری به كار میرود برای ترجمه، چنان كه در كتابت عربی تراجمی موجودست.»

«كتابت دیگر گستج  (۵)  گفته می شود و آن بیست و هشت حرف است. با آن نوشته می شود عهود و مؤامرات و قطائع. و همچنین فارسیان با این كتابت روی انگشتر و حاشیه لباس و روی فرش ها و سكه های دینار و درهم نقش می كردند.

كتابت دیگر شاه دبیره گفته می شود. با این كتابت شاهان عجم تكلم می كردند و میان خودشان، ولی نه با عوام، و منع می كردند از آن سایر مردمان كشور را، از ترس این كه مبادا آگاه شود از اسرار ایشان كسی كه شاه نیست. به دست ما نیافتاد.

كتابت رسائل چنان كه بر زبان جاری است و در آن نقطه نیست. برخی از آن ها به زبان سریانی اولی كه اهل بابل به آن گفت و گو می كردند نوشته می شد و خوانده می شد به فارسی. عدد حرف هاش سی و سه حرف است.

نامه دبیره وهام دبیره گفته می شود و آن برای سایر اصناف كشور به جز شاهان است …

كتابت دیگر راز سهریه گفته می شود. پادشاهان با آن رازهای خود را می نوشتند با هر كس از سایر امم. عدد حرف ها و اصواتش چهل حرف است و هر حرفی از حرف ها و اصوات، صورت معروفی دارد و در آن لغت نبطی نیست.

و ایشان را كتابت دیگری است كه داس سهریه گفته می شود. با آن فلسفه و منطق نوشته می شود و آن را بیست و چهار حرف است. نقطه دارد. به دست ما نیافتاد.»

پس از فتنه ی مغول و نابودی آثار تمدن، به ویژه در مشرق ایران، دیگر مطلب تازه ای درباره ی تاریخ و مخترع و انواع خط به چشم نمی خورد، ولی خوشبختانه تألیف كتاب های تجوید به فارسی و عربی و پژوهش های صدا‌شناسی از چند هزار سال پیش به این طرف همیشه در ایران ادامه داشته است.

دانشی را كه در آن از مقاطع دهان و حرف ها هجا و مخرج و صفات هر حرف بحث می‌كند، علم تجوید می‌نامند. از چند سده ی پیش از میلاد در ایران و هند دعاها و سرودهای مذهبی را به زمزمه و آهنگ می خواندند. این طرز خواندن را مردم این دو كشور از پیشوایان دینی خود با علاقه مندی بسیار می آموختند، زیرا عقیده داشتند كه اگر سخنان مقدس با تلفظ صحیح قدیمی و زیبای خود ادا نشود، تأثیری ندارد و این عادت به همان روش دیرینه اكنون در كنار بتكده های هند و صحن مسجدها معمول است.

در ایران پیش از اسلام به جز علم تجوید، حرف های ویژه ای برای ضبط زمزمه یا خواندن كتاب های دینی داشتند كه بدبختانه به جز حرف های آن الفبای آهنگین و ترتیب علمی بی مانند آن و علامت های تجوید و برخی اصطلاح ها و مدارك تاریخی از كتاب های اصلی این دانش چیزی به دست ما نیافتاده است.

در دوره‌ی اسلامی، نخستین علمی را كه به عربی نقل كردند علم تجوید بود، ولی چون این علم از دانش های سری دینی و در ایران منحصر به یك دسته ی ویژه بود مسلمانان جز معلومات سطحی از آن چیز دیگری نتوانستند به دست بیاورند، زیرا اگر با اصول فنی این علم آشنایی می داشتند، می توانستند خط تجویدی داشته باشند و ناچار نشوند برای خواندن هر كلمه ای شرح جداگانه ای در كتاب های مفصل خود بنویسند.

از قراری كه نوشته اند در زمان حجاج بن یوسف در عراق اختلاف های خونینی در میان مسلمانان در خواندن آیه های قرآنی پیدا شد. برای جلوگیری از این اختلاف ها حجاج از كتاب های ایرانی خود كمك خواست و در همین هنگام است كه حرف ها معجم كوفی از خط های قدیم ایران اقتباس شد. چون آثار قدیم تر خط كوفی اصلی را به علت شباهت بسیار با خط قدیم ایران حتا در سده های سوم و چهارم هجری از میان برده اند، در این جا ما حرف های كوفی دو كتیبه ی لاجیم و ابرقو را كه در كتاب آثار ایران چاپ شده است زمینه ی مقایسه قرار می دهیم. این دو كتیبه كه در اوایل سده ی پنجم هجری نوشته شده از معتبرترین اسناد قدیمی شیوه ی كوفی به شمار می آیند. 

از نكات قابل توجه در تاریخ الفبا، ترتیب طبیعی صداهاست كه یكی از كلیدهای سر ساختمان حرف ها به شمار می آیند. ترتیب حرف های معجم كه ترتیبی باستانی است، تا اواخر سده ی چهارم هجری رواج داشته و پایه اش بر مقطع های حرف ها از حلق تا لب بوده است. این ترتیب یگانه ترتیب علمی و فنی صداها در جهان است و مانند آن در هیچ الفبایی دیده نمی شود. ترتیب حرف های معجم كه در «الكتاب» سیبویه (اواسط سده ی دوم هجری) آمده به شرح زیر است :

جمعه 13/5/1391 - 23:32 - 0 تشکر 490518

«همزه الف ه ع ح غ ق ك ض ج ش ی ل ر ن ط د ت ص ز س ظ ذ ث ف ب م و»

در كتاب های تجوید، مقطع های بسیاری از دهان عمودی و افقی و همچنین مقطع جداگانه ی زبان یافت می شود. برای نمونه چند مقطع در زیر می دهیم :           

در سده های سوم و چهارم هجری یكی از جدال های مهم شعوبیه بر سر اسم حرف ها معجم به جای الفبا و ترتیب تجویدی ایرانی آن و شباهت كامل حرف ها كوفی با حرف ها اوستا و به ویژه شكل همزه و الف و نقص خط كوفی بوده است كه عاقبت منتهی به برهم زدن ترتیب حرف ها و تغییر شیوه ی خط و ناپدید شدن بسیاری از آثار و جعل آثار و احادیث و اخبار در این باره شده است.

به موجب حدیثی كه روایت آن را به ابی ذرغفاری نسبت داده اند، خط به منزله ی یك كتاب آسمانی از آسمان بر حضرت آدم نازل شده و بیست و نه حرف دارد و «لام الف» یك حرف است و دو حرف نیست. مقصود از این روایت آن است كه اختراع خط، مربوط به قومی از اقوام نیست كه آن را از افتخارهای خود بدانند، بلكه ساخته و پرداخته آسمانست و شماره‌ی حرف های الفبای عربی هم همان بیست و نه است كه از قدیم علمای فن برای سخن گویی لازم دانسته‌اند. روشن است كه زبان عربی حرف ها و صوت های بیش تر از بیست و نه برای ضبط تلفظ خود لازم دارد و «لام الف» هم نمی تواند یك حرف باشد.

در كتاب التیجان منسوب به وهب بن منبه كه در اواخر سده ی دوم هجری می زیسته است، آمده ـ فرشته ای كه در خواب به عابر نبی خواندن بسم الله یاد می داد، به او می گفت:

در كار این حرف ها دقت كن و نام آن ها را چنان كه زبان و لب تو به تو می دهد بگذار. «ب» را با لب می گویی پس آن را باء نام بگذار. پس اگر بگویی «س» آن دندان است. با این روایت نویسنده خیال داشته است كه از این راه الف باء را باز به آسمان و فرشته نسبت دهد، ولی نتوانسته است كه درباره ی بقیه ی حرف ها چیزی بگوید.

هر چند خلفاء و شعوبیه به قوه ی احادیث و اخبار جعلی موفق به تغییر حرف ها و شیوه ی خط كوفی شدند،  ولی مساله ی «همزه» و «الف لام» لاینحل ماند.

در خط كوفی مانند اوستا، الف یا همزه را «لا» می نوشتند كه پس از تغییر خط «لام الف» خوانده می شد.  این حرف لا در كلمه « الله» كه در خط كوفی به گونه ی «لا للله» نوشته می شد، دو بار به كار رفته و محو و حك آن به آسانی شدنی نبوده است و به همین دلیل  در همه ی كتاب های تجوید و غیره در موضوع این حرف مطالب مهمی نوشته اند كه دلیل بر حیرت مؤلفان در حل این اشكال است، ولی در المقنع خواهی نخواهی اقرار شده كه این حرف در اصل شبیه به حرف ها اعاجم بوده است.

باری آن چه مورخان ایرانی و عرب درباره ی خط به صورت آشكار و مرتب نوشته اند اینست :

در حدود چهل و یك سده پیش از میلاد، ایرانیان خطی داشتند كه یاد گرفتن و نوشتن آن آسان نبوده و مخترع این خط را بوذاسف نوشته اند. سی و سه سده پس از آن تاریخ یعنی هجده سده پیش از میلاد زردشت خط شگفت آوری اختراع كرد كه باعث ترقی و نشر علوم و فنون شد.

(پایان بخش نخست)

خوانندگان ارجمند من می توانند بخش های دوم و سوم این گفتار را در این جا بخوانند. با سپاس آریا ادیب

پی نوشت ها:

۱- نگاه كنید به : دبیره (ذ. بهروز) جزوه ی شماره ی ۲ ایران كوده؛ گشته دبیره (دكتر صادق كیا) جزوه ی شماره ی ۵ ایران كوده؛ خط و فرهنگ (ذ. بهروز) جزوه ی شماره ی ۸ ایران كوده؛ قصه سكندر و دارا (دكتر اصلان غفاری)؛ آینده زبان فارسی (دكتر محمد مقدم).

۲- صحیح كلمه ویسپ دبیر است یعنی خط كامل .

۳- نبطی معرب ناپد یعنی ناخدا و دریانورد است.

۴- وفات او را از ۳۵۰ تا ۳٦۵ هجری نوشته اند.

۵-  معرب كلمه «گشته» است یعنی گردانیده. شکل های حرف ها را از روی دهان می كشیدند و سپس  آن را برای زیبایی تا نود درجه می چرخانیدند. اصطلاح گشته دبیره نیز از این رو پیدا شده است.

از: مجله ی هنر و مردم، دوره ی ۳-۴، شماره ی ۲۸ ، بهمن ۱۳۴۸


جمعه 13/5/1391 - 23:37 - 0 تشکر 490519

علیقلی اعتماد مقدم

تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

(بخش دوم)

در بخش نخست این گفتار مدارك فنی و روایات تاریخی درباره ی خط را در ایران دادیم و در این گفتار می خواهیم تقریبن همه ی مداركی را كه از اواخر سده ی شانزدهم میلادی تا كنون در اروپا گردآوری شده و یا حدس زده اند به نظر خوانندگان برسانیم و داوری آن را به عهده ی ایشان بگذاریم. زیرا كه مراد ما در این مقاله ها نشان دادن مدارك و حدس هایی است كه درباره ی خط و تاریخ آن گفته شده است و امیدواریم كه در مقایسه ی مطالبی كه در گفتار نخست گفته شد و این جا تذكر داده می شود، در آینده مطالب تازه تری به نظر خوانندگان برسانیم كه راه بررسی و داوری را آسان تر کند.

موضوع جعل اسناد و مدارك برای اثبات دعوی های فرهنگی و احادیث و روایات مذهبی تازگی ندارد و شرحش از موضوع مقاله ی ما خارج است. ولی گفتن این نکته لازم است كه هیچ كس گمان نمی كرد كه این جعل ها در كلیات تاریخ قدیم، تا به مومیایی های مصری و جمجمه ی انسان قدیم كشانیده شود. در هر صورت در بحث در این بخش از تاریخ فرهنگ بشر، باید در رد و پذیرش مدارك، جانب احتااط را از دست نداد.

نخستین بار پس از بیداری اروپا، یك ایتالیایی به نام فیلیپ ساستی (۱) در سال ۱۵۸۵م، نامه ای از هند به پیروتوری (۲) بدین مضمون نوشت كه پنجاه حرف الفبای سنسكریت بر روی حركت دهان و زبان ساخته شده است. این نامه در افكار جویندگان اروپایی، در اواخر سده ی شانزدهم هیجان ایجاد كرد كه ما از جزییات آن آگاهی درستی نداریم، ولی تأثیر آن را از آن تاریخ به بعد در افكار جویندگان غرب می بینیم.

در سال ۱٦٦۸ یعنی هشتادو سه سال پس از تاریخ نامه ی ساستی، جان ویلكنز  (۳) الفبایی از روی دهان ساخت که چنان كه دیده می شود دانشمندی كه این الفبا را ساخته از علم تجوید و صدا شناسی بی بهره بوده است. هر چند این الفبا از الفبای مجهول الاصل لاتین پست تر است، ولی در حقیقت دارای زمینه ایست كه الفباهای معمولی از آن بی بهره اند.

باری، در همین اوان كسی به نام فُن هلمونت (۴) در هلند كتابی به لاتین به نام «الفبای طبیعی» نوشت و در آن ادعا كرد كه الفبای عبری در بهشت و از روی دهان ساخته شده است. از نمونه ی حرف «ش» عبری، و حرف ها دیگر، فن هلمونت تحت تأثیر نامه ی ساستی خواسته است كه همه ی حرف ها را از روی دهان و زبان رسم كند، بی آن كه توجهی به دیگر اندام های دهان كرده باشد. این كار فن هلمونت نشان می دهد كه از كتاب های تجوید اسلامی و هندی آگاه نبوده. و می خواسته است ثابت كند كه الفباهای جهان از خط عبری مشتق شده است. در صورتی كه در كتاب های تاریخ الفبا، تاریخ ایجاد خط عبری را از ده یازده سده ی پیش، جلوتر نتوانسته اند بدهند.        

در هر صورت واضح است كه این دانشمند در اثبات نظریه ی بستگی شكل حرف ها با صدا و به ویژه تطبیق آن ها با حرف های عبری درمانده، و به همین رو در مدت چهار سده ی گذشته كتاب او مورد توجه و پذیرش پژوهندگان واقع نشده و حتا در كتاب های مفصل و مهم تاریخ خط از آن نامی برده نشده است، و پژوهندگان اروپایی برای پی بردن به سر ساختمان خط و تاریخ آن راه دیگری را پیش گرفته اند. همچنین دیده می شود كه موضوع الفبا و تاریخ آن و نسبت دادن آن به ملت ها، مورد توجه یكی از بزرگ ترین اندیشه مندان سده ی هیجدهم میلادی، ولتر (۱۷۷۸- ۱٦۹۴) بوده است.

وی می گوید: چه گونه است كه اصطلاحی برای كلید دانش ها كه آن را الفبا می‌ گویند ندارد، در حالی كه برای «شماره» می گوییم «علم شمارش» و نمی گوییم «دانش یك و دو و سه» وی در حالی كه به طور طعنه اشاره كرده است كه چرا برای چنین اختراع بزرگی نتوانسته اند نامی بگذارند، ارتباط حرف ها را با صدا در نظر گرفته است.

در چاپ هفتم و هشتم دایره المعارف بریتانیكا (سده ی نوزدهم) نوشته شده است: «ظاهرن زمان اختراع خط را تاریكی نفوذ ناپذیری فرو گرفته است. اگر اختراعی با این همه اهمیت برای بشر، پس از توفان نوح صورت گرفته بود تصور می كنیم نام مخترع آن، در تاریخ كشوری كه چنین مخترعی در آن می زیسته است نوشته شده بود….. چون نمی توانیم از روی تاریخ و حتا با تخیلات خود اصل الفبا را تعیین كینم، باید به موجب مدارك صحیح علمای یهود، نسبت آن را به آدم بدهیم، یا این كه بگوییم این اختراع از اختراع های بشر نیست و الفبا از آسمان نازل شده است.»

علت چنین اظهار نظر موهومی، آن هم دردو چاپ مختلف دایره المعارف بریتانیكا این است كه در نوشته های یونانی و لاتین پیش از میلاد و كتاب های پس از میلاد با آن زبان ها نوشته شده، درباره ی الفبا هیچ گونه مدرك تاریخی و فنی نظیر مقاله الفهرست ابن ندیم و كتاب های صداشناسی و تجوید ایران و همچنین هند وجود ندارد.

چون در سده ی گذشته، دیگر استناد به این گونه اوهام امكان نداشت و تكرار این گونه سخنان شوخی تلقی می شد در پی چاره گری بر آمدند كه روش نوینی پیش گیرند تا بتوانند همان روایت ها را با حدس به صورتی در آورند كه تا اندازه ای پذیرفتنی باشد.

جمعه 13/5/1391 - 23:38 - 0 تشکر 490520

امانوئل دوروژه در ۱۸۵۳ در «آكادمی دزنسكریپسیون» (۵) فرانسه حدسیات و احتمالات خود را درباره ی اصل و پیدایش الفبا دریك سخن رانی شرح داد و سپس نسخه ی اصلی این سخن رانی به علل اسرارآمیزی از میان رفت و بعدها هم هرگز پیدا نشد و دوباره هم موفق به نوشتن آن سخن رانی نشد.

تیلور (٦) مولف نخستین تاریخ برای پیدایش الفبا، این حدسیات را كه كسی نمی داند چیست به عنوان «حدس درخشان» خوانده و بنیاد كارش را بر آن گذاشته است. «حدس درخشان» امانوئل دوروژه، تقریبن این بوده است كه طایفه های فنیقی كه مردمانی بازرگان بوده اند و چنان كه هرودت گفته از كرانه ی خلیج فارس به مدیترانه مهاجرت كرده اند. الفبا را از روی نقش های مصری ساخته و برای آسانی در كارهای بازرگانی آن را به كار برده بودند و یونانیان از آنان فن نوشتن را یاد گرفتند.

باری نخستین مدرکی كه در سال ۱۸٦۸ كشف شده و در تنظیم تاریخ خط و نسبت آن به فنیقی ها موثر بوده مدرك زیر است:

در سال ۱۸٦۸ میلادی یك كشیش و مُبلغ آلمانی در نزدیكی ویرانه های یكی از شهرهای قدیمی مو آب چادر زده بود. یكی از مشایخ عرب پیش این كشیش می رود و می گوید در نزدیكی این جا سنگی است كه روی آن نوشته‌هایی كنده شده است. همین كه این كشیش بدان جا رفت سنگ سیاه خارایی را یافت كه در حدود یك متر طول و شصت سانتیمتر عرض و شانزده سانتیمتر كلفتی داشت. روی ان سنگ سی و سه سطر با حرف های غیر معمولی (۷) كنده شده بود. آن كشیش آلمانی بی درنگ داخل مذاكره شد كه آن را برای موزه برلن بخرد ولی بدبختانه کنسول فرانسه كوشش كرد تا آن را برای موزه ی پاریس بفرستد. این پیشامد بهای سنگ را به اندازه ای بالا برد كه خریدن آن غیر ممكن شد . پس از این، عرب ها برای تقیسم پول فروش آن به جان هم افتادند. كشمكش آنان به جایی نرسید و آتش زیر سنگ افروختند و از آن پس آب بر روی آن پاشیدند و سنگ تكه تكه از هم تركید، و تكه های سنگ را برای تبرك به انبار حبوبات فرستادند.

پیش از شكسته شدن این سنگ، کنسول فرانسه یك قالب فشاری از روی آن سنگ نبشته گرفته بود ولی چون زود سواره از آن جا گریخته بود، آن قالب هفت تكه شد، زیرا كه هنوز تر بود. از این رو دیگر قابل استفاده نبود. دو قالب فشاری دیگر از دو تكه ی بزرگ این سنگ شكسته پس از آن گرفته شد و این كار را فرستاده ی «سر چارلز وارن» كرد و همچنین یك قالب فشاری دیگر هم از سوی کنسول فرانسه گرفته شد.

باری تكه‌هایی از این سنگ را به اورشلیم بردند و برخی تكه های آن در پاریس و برخی در لندن است. به كمك این قالب های فشاری بعدن تكه ها را به هم چسبانیدند. (نقل از فرهنگ كتاب مقدس تألیف دیویس، چاپ چهارم، برگ ۵۰۸) (۸).

با وجود حدسی كه نسبت آن به امانویل دو روژه داده شد و هواداری روحانیون از آن حدس، معلوم می شود كه پژوهنگان دست از تحقیق بر نداشته و همچنین در این فكر بوده اند كه یك الفبای منطقی بسازند ، زیرا در ۱۸٦۷ «بل» (۹) یك الفبا به نام «الفبای پدیدار» اختراع كرد. بدیهی است كه چنین الفبایی، هر چند پایه اش علمی و دقیق بود، ولی به هیچ روی نمی توانست جای الفبای ساده ی ناقص لاتین را كه مردم با آن انس داشتند و جنبه ی دینی هم به خود گرفته بود بگیرد.

اسحق تیلور كه یكی از روحانیون بود در تاریخ ۱۸۸۳ دو جلد كتاب جامع و مفصل درباره ی الفبا به نام كتاب «الفبا» نوشت. این كتاب از نظر گردآوری خط های جهان و ترتیب جدول ها قابل توجه بوده و همیشه مورد استفاده خواهد بود. ولی چون مؤلف در تعریف كتاب خود غرض خاصی داشته و به علت نداشتن هیچ گونه مدرك تاریخی، ناچار شده بیش تر مباحث كتاب را كه مربوط به اصل مخترع الفباست با كلمه های "حدس" و "احتمال" پر كند و اساس كلی آن حدسیات و احتمالات هم حدس مفقودالاثر امانویل دوروژه است كه مؤلف، آن را «حدس درخشان» خوانده است.

باری، با همه ی اصراری كه تیلور  در كشانیدن تاریخ خط به اقوام بیبلیك (۱۰) داشته، حقیقت را نتوانسته انكار كند و می گوید: «عجب است كه قدیم ترین آثار الفبایی ایران از ناحیه ای به دست آمده كه استان هندی شاهنشاهی داریوش بزرگ بوده است.»

و همچنین در كتاب «الفبا» تذكر داده است كه مسعودی در سده ی دهم میلادی از زند و اوستا شرحی نوشته كه ظاهرن‌ از منبع موثقی است. او می گوید كه آن كتاب روی دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود با خطی كه زردشت آن را اختراع كرده بود».

چاپ دوم كتاب الفبا در ۱۸۸۲م زیر نظر خود اسحق تیلور انجام شد و چنان كه مؤلف تصریح كرده است در این مدت مطالب تازه ای به دست او نیافتاده كه در چاپ جدیدش آن ها را بیافزاید.

تقریبن یازده سال پس از چاپ دوم كتاب بالا، دایره المعارف بریتانیكا در چاپ سیزدهم می نویسد:

«اگر با مداركی كه تا اوت ۱۹۱۵ در دست ماست بخواهیم درباره ی تاریخ الفبا پژوهش كنیم، سودی  نمی بخشد. كشفیات عظیم كاپادو كیه و آسور و مصر هنوز در مرحله ی ابتدایی خود است و هر اظهار نظری را ممكن است كشف دلایل تازه تری باطل كند.»

در سال ۱۹۲۷م، «وادل» استاد پیشین دانشگاه لندن كتاب مشهور خود را به نام «اصل آریایی الفبا» منتشر كرد. این كتاب كاملن‌ مخالف حدسیات اسحق تیلور و هم مسلكان اوست زیرا وادل در آن كوشیده است ثابت كند كه الفبا از روی علامت های خط سومریان كه به دلایل او قومی آریایی بودند گرفته شده است. وادل در مقدمه ی كتاب «اصل آریایی الفبا» می نویسد:

«عمومن تصدیق كرده اند كه اختراع الفبا یكی از بزرگ ترین پیشرفت های علمی بشر است. تاكنون اصل الفبا و مأخذ شكل های حرف ها، با این كه موضوع حدسیات گوناگون بسیاری بوده، همچنان مجهول مانده است. با وجود این،‌ نویسندگان اخیر، مخترع آن را سامی فرض کرداند و همه این فرض را بدون تفكر و غور از یكدیگر نقل و تكرار می كنند.»

نوزده سال پس از این اظهار نظر و پژوهش آثار بزرگ كاپادوكیه و آسور و مصر كه مطالب را نسبتن روشن تر كرده است، دایره المعارف بریتانیكا در چاپ چهاردهم (۱۹۲۹) چنین می نویسد:

«بحث در تاریخ الفبا از نخستین باری كه در سنگ نبشته های یونانی به كار رفته است اشكالی ندارد ولی تاریخ الفبا پیش از یونان هنوز در پرده شك نهفته است.»

در این چاپ، فقط یك جمله درباره تاریخ الفبا گفته شده و آن این است كه الفبا از روی خط برهمایی كه موطن آن مشرق ایران قدیم است گرفته شده است.

آخرین حدسی كه درباره ی الفبا زده اند و مخالف كلیه حدسیات ثابت است حدس پرفسور تولیو (۱۱) است. نكته ی قابل ملاحظه در این حدس این است كه تولیو در پژوهش های بی سابقه ی خود بستگی شكل حرف را با صدا در نظر گرفته ولی به جای این كه این بستگی را در دهان انسان جست و جو كند متوجه ی تأثیر صدا در گوش و رد فعل آن شده است .

تولیو می گوید: چون نظریاتی را كه تا كنون درباره ی الفبا اظهار كرده اند نمی توان بی شك و تردید پذیرفت، از این رو  احتمال دارد كه حرف ها الفبا در نتیجه ی تأثیر صدا در گوش و حركت دست پیدا شده باشد. این دانشمند پس از آزمایش هایی دقیق كه بر روی گوش خرگوش كرده و با به كار بردن عكاسی با برق، موفق به پیدا كردن یازده حرف شده است. خلاصه پژوهش های فنی تولیو در سال ۱۹۳۱ انتشار یافته است.

این بود خلاصه ای از مداركی كه تاكنون گردآوری كردیم و همچنین تذكر می دهیم كه این مدارك به این جا پایان نیافته و روز به روز بر آن افزوده می شود و این كه ما برخی از مهم ترین آن ها را هنوز در ‌این جا نیاورده ایم به علت این است كه بررسی ما نسبت به آن ها كامل نیست.

بدیهی است هر وقت این پژوهش ها به صورت قابل ذكری در آمد به هنگام خود یادآور خواهیم شد.

(پایان بخش دوم)

خوانندگان ارجمند من می توانند بخش های سوم و چهارم این گفتار را در این جا بخوانند. با سپاس، آریا ادیب

پی نوشت‌ها:

۱-  Filipps Sasseti

۲- P ier Vettori

۳-  wilkens

۴-  Van Helmont

۵-  Academie des inscirptions et belles – lettres

٦-  Taylor

۷- پس تا این وقت معلوم میشود كه حرفی بنام فنیقی كه تصور شده است كه هردوت آنرا تذكر داده نمی‌شناختند. بعلاوه اینكه این سنگ نبشته زمینه‌ای برای تاریخ خط شده، سندی هم برای حل اشكالات تاریخی دیگر گردیده است كه هر چند بحث در آن اهمیت دارد و حتمن باید در هنگام بررسی تاریخ ایران زبان و خط و دین در نظر گرفته شود، ولی فعلن از موضوع ما خارج است. چیزی كه قابل توجه است این است كه در این سنگ نبشته تذكری داده نشده كه این خطی فنیقی است.

۸-  A D ictionary of the Bible, (John D .Davis)

۹-  A M. Bel

۱۰-  Biblique

۱۱-  Tullio

از: مجله ی هنر و مردم، دوره ی ۳-۴، شماره ی ۲۸ ، بهمن ۱۳۴۸

جمعه 13/5/1391 - 23:40 - 0 تشکر 490521

علینقی اعتماد مقدم

تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

(بخش سوم)

نخست خلاصه ی آن چه را كه در گفتار های پیشین درباره ی اختراع و پیدایش الفبا با كمال اختصار نوشته شده برای یاد آوری خوانندگان گرامی و پیوند این مقاله با مقاله های گذشته می آوریم:

۱- فرشته ای كه می خواست خواندن را به یكی از پیغمبران یاد بدهد، به آن حضرت گفت كه این «ب» است و لب تو است، و این «س» است و دندان…

۲- تذكری درباره ی علم تجویدی در ایران و هند و رسم مقاطع دهان در قدیم و ترتیب فنی و طبیعی حرف ها از حلق تا برآمدگی لب…

۳- در سده ی شانزدهم در هند گفته اند كه پنجاه و سه خط سنسكریت را از زبان و دهان گرفته اند.

۴- در یده ی هفدهم در اروپا از سویی خواسته اند الفبایی از روی دهان و دندان و زبان بسازند و از سوی دیگر كتابی تألیف شده كه خطی كه از روی دهان و زبان ساخته اند خط عبری است.

۵- در اواسط سده ی نوزدهم الفبای منطقی دیگری به نام « الفبای پدیدار» در انگلستان اختراع شده است.

۶- در اواخرسده ی  نوزدهم میلادی بررسی تاریخ الفبا سبك دیگری به خود گرفته و اختلاف نظرهای بسیاری میان بزرگ ترین دانشمندان پیدا شده است كه برای آگاهی از جزییات هر نظریه ای باید به كتاب های مفصل و مقاله های بسیاری كه در دائره‌المعارف‌های زبان های گوناگون و مجلات(۱) اروپا درج شده نگاه كرد. جدیدترین كتاب مفصل و جامعی كه در این موضوع نوشته شده كتاب الفبای دانشمند محقق داود درینگر است كه شماره ی صفحاتش بیش از سیصد صفحه است(۲).

این بود اساسی‌ترین نكاتی كه در دو مقاله ی گذشته با كمال اختصار تذكر داده شده بود.

باری هر چند پس از بیش تر از یك سده كوشش هنوز تاریخ الفبا و چه گونگی رسم حرف های آن از پرده ی حدس و احتمال و اختلاف نظر پا بیرون نگذاشته ولی یك مطلب مسلم شده است كه همه ی خط های حرفی جهان از یك اصل مشترك پدید آمده اند و حال باید در جست و جوی این اصل مشترك كوشید و به حقیقت آن پی برد.

در میان حدس ها، احتمال ها و نظریه های گوناگون، حدس نسبت الفبا به فینیقی ها و سامی بودن اصل خط های حرفی از همه بیش تر شهرت دارد و كتاب ها و مقاله های زیاد تری درباره ی آن نوشته شده است .

تبلیغات درباره ی نظریه ی سامی بودن اصل الفبا در مدتی بیش تر از یك سده طوری منظم و مرتب بوده كه برای کسانی كه فرصت و حوصله ی مراجعه به كتاب های  تاریخ و ایرادهایی که دانشمندان بر این نظریه وارد کرده ندارند،  مطلب را حل شده و مسلم تصور كرده اند. علت شهرت این حدس و ترجیح آن بر حدس های دیگر اینست كه این نظریه ـ چنان كه گفته خواهدشد ـ سنتی افسانه ای - تاریخی دارد؛ در صورتی كه نظریه های دیگر از مرحله ی حدس یا احساسات نژاد پرستی آغاز می شود و یا حدس و احتمال ها پایان می یابد و حتا یك افسانه یا یك مدرك علمی و فنی كه ان ها را تأیید كند در دست نیست.

آن چه باعث پیدا شدن نظریه های مخالف بوده اینست كه نظریه ی فینیقی بودن اصل الفبا در همه ی موارد و نسبت به همه ی الفباهای جهان كه مشترك بودن اصل آن ها مسلم است، صدق نخواهد كرد.

جدیدترین مقاله ای كه درباره ی اصل سامی حط های جهان به نظر رسیده مقاله ایست كه دو سال پیش در آخرین چاپ دایره المعارف امریكانا رسیده است. نویسنده ی آگاه و توانای این مقاله مانند بسیاری از دانشمندان دیگر از نظریه ی اسحق تیلور و داود درینگر طرف داری كرده و نظریه ها و حدس های مخالفان را به اختصار ذكر و روی هم رفته رد كرده است. ولی از روی كمال انصاف و اطلاع تصریح كرده كه بررسی این موضوع مهم تا كنون صورت كمال به خود نگرفته و باید در آینده درباره ی این بخش از تاریخ تمدن جهان بررسی دقیق كرد تا حقیقت روشن تر شود.

ما در پایین خلاصه ی جامعی را  از آن چه كه در آن مقاله ذكر شده و مربوط به مقاله ی ما می شود می آوریم:

« بررسی تاریخ الفبا از عصر یونانیان تا كنون چندان اشكالی ندارد، ولی نظرهایی كه درباره ی پیش از عصر یونان داده شده در آن شك و تردید بسیارست. ولی با وجود همه ی این ها می دانیم كه چون حرف ها های یونانی آلفا، بتا، گاما، دلتا و غیره نام های سامی دارند، از این رو خط یونانی اصل سامی دارد.

یكی از قدیم ترین الفباهای سامی كه كشف شده روی تخته سنگ مؤابی است كه تاریخ آن از سده ی نهم پیش از میلادست. یك سنگ نبشته ی قدیمی دیگری در جزیره ی قبرس پیدا شده كه قدمت آن را هم در همین حدود گذاشته اند. بسیاری از پژوهشگران معتقدند كه خط سنگ نبشته مؤابی نماینده ی شكل اصلی حرف های الفبای قدیم نیست بلكه حرف ها و شکل های حرف های كه به دست آمده از یك اصل مشترك گرفته شده اند.

اكتشاف های جدیدی كه پیوسته صورت می گیرند مانع از این است كه یك نظر قطعی در این باره اظهار داشت و نتیجه گرفت و گفت كه شکل های این حرف ها در اصل چه گونه بوده و در كدام سرزمین پیدا شده است.

نظریه های دانشمندان آگاه نسبت به هم اختلاف بسیار دارد و برای هر نظریه ای دلایل قوی بیان شده است. لنرمان (۳) در ۱۸۷۴ اظهار نظر كرده كه همه ی خط های سامی از مصر آمده است. دانشمندان دیگری معتقدند كه خاستگاه اصلی حط های حرفی جهان، خط میخی بابلی و یا خط كرت و یا خط سیلابی قبرس است. نظر سرآرتور ایوانس (۴) كه از دانشمندان اخیرست اینست كه جزیره ی كرت میهن اصلی الفباست و خط حرفی از كرت به فلسطین رفته و فینیقی‌ها خط را از آن ها اقتباس كردند و از آن جا به یونان برگشته است.

سرفلندر پطری (۵) در اوایل سده ی بیستم در شبه جزیره ی سینا سنگ نبشته ای كشف كرد و كشف او باعث شد كه دوباره نظریه ی اقتباس الفبا از خط مصری را دكتر گاردینر (٦) زنده كند. از قراری كه حدس زده اند این سنگ نبشته از سده ی پانزدهم پیش از میلادست و نماینده ی مرحله ای مابین خط مصری و خط سامی است.

اگر حط های سامی جنوب شبه جزیره عربی را در نظر بگیریم آن گاه لازم می اید كه یك حلقه ی مخصوص كه هنوز ثابت نشده است كشف بشود. باری این گونه سنگ نبشته های سامی كه كشف شده است تاریخش را تا دو هزار سال پیش از میلاد قرار داده اند.

در هنگامی كه مصر و بابل و آسور و كرت نفوذ خود را از دست دادند سه قوم مهم دیگر: اسرائیل و فینیقی و آرامی سربلند كردند.

حال اگر ما شاخه های جنوبی را در نظر نگیریم در این صورت دو شاخه ی ممتاز سامی های شمالی باقی می ماند و آن دو شاخه: یكی كنعانی است از آن عبری قدیمی (۷)  و فینیقی و آرامی بیرون می آید و نفوذ خود را روی الفبای عربی و پهلوی ایرانی نشان می دهد؛ و دیگری خط آرامی سامی است كه به نظر می آید نفوذ قابل توجهی روی الفبای ارمنی و خط های هندی داشته باشد. (۸)

اكنون بر می گردیم به شاخه ی كنعانی حط های سامی و به ویژه به فینیقی كه می توان آن را به سه دسته تقسیم كرد :

۱- فینیقی اصلی كه در فینیقیه به كار می رفته است؛

۲- خط مستعمرات فینیقی ها در قبرس و ساردنی و كارتاژ؛

۳- شاخه ی نگارشی آن در شمال افریقای غربی.

جمعه 13/5/1391 - 23:42 - 0 تشکر 490522

آشکار است كه فاصله ای میان حرف های الفبای یونانی و حرف های خط فینیقی وجود دارد و در این حا لازم نمی دانیم درباره ی صورت های گوناگون آن بحث كنیم ولی به تر این است كه سه حقیقت زیر در نظر گرفته شود:

نخست این كه سنت تاریخی یونان تصریح می كند كه كادموس پادشاه تبس، خط را از فینیقی ها اقتباس كرده است و دانشمندان عقیده دارند كه این سنت تاریخی كافیست كه از هر گونه شك و تردیدی درباره ی اصل خط یونانی جلوگیری كند.

دوم این كه نام های حرف های الفبای یونانی كلمه های زبان فینیقی است و روح شكل حرف های یونانی نشان می دهد كه از خط فینیقی اقتباس شده است.

سوم ترتیب حرف های یونانی كه شبیه به ترتیب حرف های فینیقی است.

باری نكته دیگری كه قابل توجه است اینست كه الفبای یونانی در آغاز از راست به چپ نوشته می شده ولی بعدها از چپ به راست مرسوم شده است.

در جدولی از جدول های اصلی دایره المعارف امریكانا نویسنده ی دانشمند مقاله ی الفبا، تحول حرف های الفبای لاتین و الفبای اتروسكی را از الفبای کلاسیک یونانی، و کلاسیک یونانی را از فینیقی، و حرف های فینیقی را از هیروگلیفی مصری نشان داده است. ولی چنان كه دیده می شود پنج حرف از الفبای کلاسیک یونانی و پنج حرف از الفبای فینیقی، و سه حرف از الفبای لاتین سده ی چهارم میلادی، اصلی در خط فینیقی و خط نقشی مصری ندارد.  

هر چند بسیاری از دانشمندان معتقدند كه مردم شبه جزیره ی ایتالیا خط را از یونان گرفته اند ولی نباید چنین باشد. آن چه در این مورد به حقیقت نزدیك تر است این است كه الفبای اتروسكیان كه قومی از قوم های ساكن شبه جزیره ی ایتالیا بوده اند یك مرحله ی میانی و مهم مابین الفبای یونانی و رومی است. الفبای اتروسكی از سده ی هشتم پیش از میلاد است و حرفش را از چند الفبای یونانی قدیم عاریه كرده است. » این بود خلاصه كلیه ی مطالب مهمی كه در مقاله ی درباره ی تاریخ الفبا در دایره المعارف امریكایی چاپ ۱۹٦۲ درج شده است و خوانندگان برای یافتن آگاهی بیش تر می توانند بدان مراجعه كنند. چون نظریه هایی كه تا كنون درباره ی تاریخ و چه گونگی پیدایش خط اظهار كرده اند بنیادش با افسانه و حدس ها و احتمال ها بوده است، از این رو خواهی نخواهی ایرادهایی به هر یك از آن ها وارد می شود.

در زیر چند ایراد مهم فنی و تاریخی را كه در مورد هر نظریه باید در نطر گرفت تذكر می دهیم تا جویندگان در هنگام بحث و بررسی تاریخ خط، آن ها را در نظر داشته باشند.

آلفابت (آلفابتا):

اصطلاح آلفابت «برای خط حرفی» قدیمی، درست نیست.

ولتر می گوید چرا اصطلاحی برای كلید دانش ها كه آن را الفبا می گویند نداریم؛ در حالی كه برای شمارش می گوییم علم شمارش (حساب) و نمی گوییم دانش یك دو سه.

نخستین جایی كه در كتاب های قدیم به اصطلاح آلفابت بر می خوریم در تالیف های لاتینی ترتولین  (۸) و سن ژرم (۱۰) است. گفته اند این دو شخصیت روحانی در سده های سوم و پنجم میلادی می زیسته اند ولی چون وضع تاریخ میلادی از سده ی دهم - یازدهم میلادی است، در این تاریخ گذاری ها اختلاف هایی وجود دارد كه باید در نظر گرفته شود و شرحش از موضوع مقاله ما خارج است .

بنا براین، اصطلاح آلفابت چند سده پس از میلاد از لاتین به یونانی رفته است.

ترتیب حرف های حط های اسلامی پس از سده ی سوم هجری، الف ب ت شده است. این ترتیب، ترتیب مشاقی است و ترتیب علمی و فنی مطابق آن چه در كتاب های تجوید و مقاطع دهان آمده نیست.

خوش نویسان برای آموزش خط، حرف هایی را كه شکل های آن ها به هم شباهت داشته و با نقطه گذاری از هم تشخیص داده می شده پهلوی هم گذاشته اند و از این رو در هنگام بررسی تاریخ الفبا لازمست كه ترتیب «الف ب ت» را هم در نظر بگیریم، زیرا كه اگر این سه حرف با اصواتی برای آسان شدن تلفظ و اختصار به هم بچسبند ممكن است آلفابت هم تلفظ شود.

نام حرف ها:

نكته ی دیگری كه در این مورد قابل توجه است این است كه نام های برخی از این حرف ها در زبان فارسی شبیه به فرانسه یا انگلیسی است و این شباهت را نمی توان به آسانی به صورت توارد پذیرفت .

اكنون در ایران به، ته، ثه تلفظ می كنند و این نام ها با این تلفظ شبیه به تلفظ نام های این حرف ها در فرانسه است. در برخی از کتاب های خطی نام این حرف ها را بی تی ثی نوشته اند كه به تلفظ انگلیسی نام های این حرف ها شباهت دارد.

جمعه 13/5/1391 - 23:43 - 0 تشکر 490523

سه حرف از حرف های الفباهای اسلامی : میم و نون و واو (واو كردی و عربی) نام دارد. علت این كه این نام ها را بر این حرف ها گذاشته اند این است كه «م» و «ن» و «و» كه در اول یا آخر هر سه كلمه (میم، نون، واو) تلفظ شود از نظر علم تجوید یا آواشناسی باهم اختلاف دارد. از این رو آن ها را در اول یا آخر این نام ها قرار داده اند تا اختلاف و امتیاز آن ها نسبت به هم در هنگام تلفظ معلوم باشد.

خلاصه، گفته اند كه نام های برخی از این حرف ها مثل الف و جیم و دال نام هایی هستند كه تركیب شده اند از خود حرف با یكی از صفات ذاتی با عرضی آن؛ چنان كه در کتاب های تجوید شرح داده شده است . مانند این نام ها را در الفبای یونانی و الفباهای دیگر هم می بینیم. مثلن Omega در یونانی یعنی O كشیده یا مفخم، و Igrec در فرانسه یعنی I یونانی.

در هر صورت دیده می شود كه خود حرف با صفت و خصوصیت حرف، تركیب و نامی برای آن حرف پدید آورده است.

اصطلاح آلفابتا در یونانی قدیم برای خط حرفی به كار نرفته است. در یونانی قدیم آن چه را كه كنون آلفابتا می گویند «گراما» یعنی نگارش یا دبیره می گفتند. چنان كه در پیش تذكر دادیم در ایران به الفبا دبیره می گفتند و نام خط های آنان ویسپ دبیره، گشته دبیره …. بوده است. در کتاب های عربی نیز به الفبا، حرف های معجم می گویند كه كلمه ی معجم در این مورد قابل توجه و بررسی است.

در زبان سنسكریت كه زبان هندی قدیم است، خط حرفی را «دیواناگری» می نامند و درباره ی معنای آن گفته اند كه «دیوا» یعنی الاهی و مقدس، ولی معنای «ناگری» معلوم نیست.

چه گونه ممكن است پذیرفت كه در یك زبان دقیق و كامل مانند زبان سنسكریت كه اصول وضع كلمه های آن بر دلالت لفظ بر معنی نهاده شده است كلمه ی مهمی مانند «ناگری» بی معنی باشد. اگر فرض شود كه«ناگری» تلفظ هندی «نگاری» است در این صورت واضح است كه آن كلمه درست به معنای «گراما» ی یونانی، و «دبیره» ی فارسی است. از این گونه كلمه ها كه اصوات آن ها در گویش های گوناگون زبان های آریایی بلند و كوتاه شده و تغییر می كند بسیار است.

فینیقی: در کتاب های عهد عتیق و در انجیل های چهار گانه نامی از قومی یا كشوری به نام فینیقی وجود ندارد. فقط در اعمال رسولان، دو مرتبه سرزمینی به نام «فی نی سی» و یك بار «فونی سیا» آمده است. می گویند كه فینیقی ی یونانی معادل كنعان است و چون این بخش از تاریخ، مهم ترین بخش های تاریخ فرهنگ بشریت است، از این رو در این امور مدارک بیش تری لازم است.

در آغاز كتاب هرودت چنین آمده است :

 ـ «بنا به گفته ی فارسیانی كه به ترین اطلاعات تاریخی را دارند جدال را فینیقی ها شروع كردند. این مردمان كه سابقن در سواحل دریای اریتره (خلیج فارس)سكنا داشتند به سواحل مدیترانه مهاجرت كردند و در سرزمینی كه اكنون در آن جا هستند فرود آمدند و در سفر های طولانی خود در كشتی ها، اجناس مصری و آسوری حمل می كردند. در یكی از این سفرها دختر پادشاه هلاس (یونان) را ربودند و به مصر بردند و…. » (۱۱)

در كتاب جغرافیای حدود العالم كه در ۳۷۲ هجری تالیف شده و از قدیم ترین کتاب های جغرافی است در برگ ۷۴ چاپ تهران چنین می نویسد: «فینیكی و ارماسل از حدود مكران دو شهرند با خواسته بسیار و به دریا نزدیك و بر كنار بیابان نهاده ». (۱۲)

جمعه 13/5/1391 - 23:45 - 0 تشکر 490525

هرودت در كتاب پنجم چنین می نویسد:

ـ «فینیقی هایی كه با كادموس به یونان آمدند هنرهای بسیاری را كه در میان آن ها خط است به همراه خود آوردند و تا آن هنگام یونانیان نوشتن را نمی دانستند ».

در این جا بی مناسبت نیست كه افسانه ی كادموس پادشاه شهر تبس را كه به عنوان یك حقیقت تاریخی پذیرفته شده بیاوریم:

كادموس و فینیقی: «شاه زاده خانم اروپا دختر زیبایی بود و گاوی آن را برده بود. پدرش، برادرانش را به جست و جوی او فرستاد و به ایشان فرمان داد كه برنگردند تا این كه آن دختر را پیدا كنند. یكی از آن شاه زادگان، كادموس بود، و به جای این كه بی هوده به جست و جوی خواهر خود بپردازد از روی خردمندی به پرستشگاه دلفی رفت و از ایزد آپولو پرسید كه خواهرش در كجاست. آن ایزد به او گفت كه بی خود برای خواهرش خود را به زحمت نیاندازد و تصمیم پدرش را در آن باره اجرا نكند؛ بلكه شهری برای خود بسازد. پس از این كه از پرستشگاه دلفی بیرون خواهد آمد به گوساله ای برخورد خواهد كرد و باید در پی آن گوساله برود و شهر خودش را در جایی بسازد كه آن گوساله فرود می آید. بدین سان شهر تبس ساخته شد و سرزمین اطراف آن به نام گاوستان نامیده شد. در آغاز، كادموس به جنگ اژدهایی پرداخت و آن را بشكست. این اژدها چشمه ای را نگهبانی می كرد و هنگامی كه همراهان كادموس برای به دست آوردن آب رفته بودند همه را درید.

كادموس به تنهایی نمی توانست شهری بسازد ولی هنگامی كه اژدها كشته شد ایزد آتنا بر او ظاهر شد و به او گفت كه دندان های اژدها را در زمین بكار. كادموس فرمان ایزد را بی آن كه بداند چه پیش می آید پذیرفت. ولی از جایی كه آن دندان ها را كاشته بود مردانی مسلح از كشت زار بیرون پریدند و باعث وحشت او شدند. ولی آن مردان مسلح توجهی به كادموس نكردند و به جنگ هم پرداختند تا این كه همه ی آنان به جز پنج نفر همدیگر را كشتند و كادموس آن پنج تن را راضی كرد كه با او همكاری كنند.

با كمك این پنج تن، كادموس شهر تبس باشكوه را ساخت و در آن جا با جلال و ثروت فراوان و خرد شایان فرمان روایی كرد. این كادموس همان كسی است كه هرودت می گوید الفبا را به یونان آورد».

این بود خلاصه ی افسانه ی كادموس و تبس كه تنها مدرك تاریخی اقتباس خط یونانی از فینیقیان است.

چون سرزمینی كه تصور شده است فینیقی ها به آن جا مهاجرت كرده اند و اقامت گزیده وسعت قابل ملاحظه ای برای رشد مادی و معنوی قوم های دوران های قدیم را ندارد و از میزان جمعیت و زبان و دین و هنر آنان نیز آگاهی در دست نیست و حتا نمی دانیم كه این مردم، هنر دریانوردی را در كجا و چه گونه آموخته و به مدیترانه برده اند، از این رو  خالی از اشكال نیست كه تاریخ خط را در جهان بر پایه ی افسانه ای قرار داد كه نام هایی در آن وجود دارد كه قدمت آن را سده ها از آن چه تصور شده است پایین تر می آورد.

اگر از سده ی شانزدهم تا اواسط سده ی نوزدهم میلادی موضوع ارتباط خط با دهان و اختراع یک الفبای منطقی در اروپا مطرح بوده است جای تعجب است كه در هیچ یك از کتاب های مفصل تاریخ الفبا درباره ی آن چیزی نوشته نشده است؛ بلكه دانشمندانی كه بررسی این بخش از تاریخ فرهنگ بشر را به عهده گرفته اند موضوع را از خط نقشی مصری یا حط های میخی آغاز كرده و گذشته را به كلی نادیده گرفته اند .        

در جدولی از مقدمه ی فرهنگ سنسكریت ـ انگلیسی، تالیف سر. م. منیر ـ ویلیامز ستونی هست كه بالای آن شماره یك گذاشته شده است و در این ستون، یازده حرف كه تصور شده حرف ها خط فینیقی قدیم، و از سده ی نهم پیش از میلاد است داده شده است.

در طرف چپ، در ستون شماره ی دو، حرف های خط قدیم یونانی، و در شماره ی سه، حرف های قدیم خط رومیان، و در ستون چهارم حرف های خط انگلیسی دیده می شود. در طرف راست، ستون شماره ی دو، حرف های خط برهمایی است كه اكنون می گویند قدیم تر از خط ناگری است. در ستون سه، كوشش شده كه تحولات شكل حرف ها را از برهمایی به خط ناگری نشان دهند. در ستون چهار، حرف های خط ناگری یا دیواناگری است.

پیش از این گفتیم كه پس از یك سده  بررسی درباره ی تاریخ الفبا، دیگر روشن است كه همه ی حط های جهان، یك اصل مشترك دارد و همیشه در هر الفبایی می توان چند حرف پیدا كرد كه با تغییراتی شبیه به حرف های الفبای دیگر بشود. ولی تاكنون یك اصل مشترك كه در آن اختلاف نباشد به دست پژوهشگران نیامده كه به وسیله ی آن همه ی حرف های یك الفبا را مقایسه كنند و به تلفظ حقیقی حرف ها و تغییر شكلی كه به حرف ها وارد شده با كمال یقین پی ببرند. از این رو در این جا می بینیم که فقط یازده حرف را به هنگام مقایسه در جدول بالا در نطر گرفته اند، نه همه ی حرف های خط فینیقی و ناگری را .

اگر همه ی حرف ها در نظر گرفته شود روشن خواهد شد كه خط فینیقی و اشكال خط نقشی مصری نمی تواند بدون ایرادهایی، اصل مشترك قرار گیرد.

Sanslrit –English Dictionary, (Sir M. Monier - Williams) New Edition, Oxford.                  

پی نوشت ها:

۱-  از قیبل journal Asiatigue Royal Asiatic Society.

۲-  David Dringer, D. litt (flor). M.A.(Cantab).

TH Alphabet, London New York,1949,Hutchin son’s Scientific and Technical Publications.

۳-  François Lenormant

۴-  Sir Arthur Evans

۵-  Sir W. Flinders

٦- Gardiner

۷- مقصود عبری جدید نیست كه در مقاله ی پیشین تذكر دادیم

۸- H.f.j. Junker,Das Awestaalphabet und der Ursprung drr armenischen und georischen Schrift, Caucasica, 1925-1927

۹-  St. Gerome

۱۰-  Tertullien

۱۱-  هرودت این قصه را علت اصلی و مقدمه جنگ های ایران و یونان قلمداد كرده است.

۱۲-  در نظر گرفتن كتاب حدود العالم در این مورد خالی از اهمیت نیست به ویژه این كه هرودت فینیقیان را مهاجرینی از خلیج فارس به مدیترانه دانسته است همچنین از قراری كه نوشته اند كادموس می خواسته است نفوذ ایران را بر یونان تحمیل كند

جمعه 13/5/1391 - 23:46 - 0 تشکر 490526

خط های قدیم ناخوانده و نیمه خوانده در اروپا و ایران

 نخست فهرست مطالبی را كه در این نوشتار تا کنون با كمال اختصار بیان شده، برای یاداوری و ربط آن ها با دنباله ی سخن تذكر می دهیم:

۱- فرشته‌ای می خواست به یكی از پیغمبران خواندن یاد بدهد؛

۲- تذكری درباره ی علم تجوید یا آواشناسی در هند و ایران، و مقاطع دهان و ترتیب فنی حرف ها از حلق تا بر آمدگی لب؛

۳- درسده ی شانزدهم میلادی در هند گفته اند كه خط سنسكریت را از زبان و دهان گرفته اند؛

۴- از سده ی هفدهم در اروپا خواسته اند الفبایی از روی دهان بسازند و نیز كتابی نوشته اند كه خط عبری از روی زبان و دهان ساخته شده است؛

۵- در اواسط سده ی نوزدهم در انگلستان الفبای دیگری ساخته اند؛

٦- از اواخر سده ی نوزدهم بررسی تاریخ الفبا سبك دیگری به خود گرفته و اختلاف نظرهای بسیاری پیدا شده است:

۷- آن چه در نتیجه ی بررسی تاریخ الفباهای گوناگون جهان در مدت یك سده روشن و مسلم شده این است كه همه ی الفباها از یك اصل مشترك پیدا شده اند و حال باید در پی آن اصل مشترك بود؛

۸- نظریه ای كه بیش تر از همه اكنون شهرت دارد، موضوع سامی بودن اصل الفباست؛

۹- اصطلاح نسبتن جدید آلفابتا و نام حرف ها و تلفظ آن ها؛

۱۰- افسانه ی اقتباس الفبا از فنیقیان.

باری از مطالعه کتاب های مفصل و مقاله ها درباره ی تاریخ الفبا و چه گونگی پیدایش حرف ها و غیره ـ گذشته از موضوع اصل مشترك همه ی الفباهای جهان ـ اختلاف نظر بسیار میان پژوهشگران دیده می شود و صاحب هر نظریه در نوشته های خود می کوشد كه صاحبان نظریه های دیگر را به اعمال اغراض نژادی و سیاسی و مذهبی در مورد تاریخ الفبا متهم کند.

موضوع اعمال اغراض سیاسی و نژادی حقیقتی است كه چه نوشته باشند و چه ننوشته باشند از سبك نگارش هر یك ازا ین صاحب نظران پدیدار است. ولی آن چه مسلم است از این پژوهش های ممتد و دامنه دار، چه در آن ها اعمال غرض شده و یا نشده باشد، تاكنون نتیجه ی فطعی حاصل نشده و نتوانسته اند مشكلات خط حرفی را از نظر تاریخ و انتشار و اقتباس و اختلاف اشكال حرف ها و آموزش و نگارش و چاپ، چنانك ه باید و شاید حل و فصل کنند و راهی برای انتقاد خرده گیران جز انس و عادت و تمسك به سنت های قدیمی باقی نگذارند.

درینگر در كتاب مفصل الفبای خود (۱) كه بیش از ششصد صفحه و دویست و پنجاه و دو گراور دارد هنوز موضوع تاریخ خط حرفی را در جهان حل نشده می داند و انتظار دارد كه دانشمندان امریكا دنباله پژوهش او را درباره ی تاریخ خط بگیرند، چنان كه می نویسد:

«حط های الفبایی و اصل آن ها در خود ، تاریخی دارد. آن حط های برای پژوهش ، میدان جدیدی عرضه می دارند كه دانشمندان امریكایی بر آن شده اند كه آن را الفبا شناسی Atpdabelotogy اصطلاح كنند. هیچ یك از شیوه های نگارش، چنین دامنه ی گسترده و پیچیده و جالبی برای خود ندارند و این نویسنده در بخش اخیر همین كتاب كوشش خواهد كرد كه اصل و تحولات این مرحله ی اخیر و مهم خط را شرح دهد.» (كتاب الفبای درینگر، برگ ۳۷)

علت این كه هیچ یك از دانشمندان متبحر و حتا درینگر، در كتاب مفصل الفبای خود كه مدت یك سال دو بار تجدید چاپ شده به قاطع بودن نظریات خود اطمینان ندارند و امیدوار به پژوهش های آینده هستند این است كه هر از چندی مدرك بی سابقه ای در گوشه‌ای از این جهان پهناور پیدا می شود و نظریات پیشین  دانشمندان را متزلزل می كند و ما برای نمونه، سنگ نبشته ای را كه اخیرن در افغانستان پیدا شده و خطی شبیه به خط یونانی و اتروسكی و روسی دارد در این جا می آوریم ؛ ولی پیش از این كه درباره ی خط آن سنگ نبشته تذكری بدهیم لازم است شرح مختصری درباره ی خط اتروسكی و خط رومی بیان کنیم.

الفبای اتروسكی : پیش از ظهور رومیان در صفحه تاریخ تمدن جهان و بنای شهر رم در ۷۴۷ بیش از میلاد، قومی به نام اتروسك در شمال شبه جزیره ی ایتالیا سكنا داشتند كه تا كنون نژاد و زبان و دین آن ها و همچنین سرزمینی كه از آن جا به شمال ایتالیا مهاجرت كرده اند معلوم نیست و نیز نمی دانیم كه كلیات تاریخ این قوم از نظر زبان و نژاد و دین یا مهاجرت چه ضرر و زیانی برای سبك تاریخ آیندگان داشته كه آن را به كلی از میان برده اند.

محال است تصور كرد كه رومیانی كه جانشینان اتروسك ها بودند، در نوشته های خود یادی از زبان و نژاد و خط و تمدن آنان نكرده باشد و یا این كه بگوییم این قوم، نژاد و زبانی غیر از رومیان و یا قوم های دیگری كه از آن ها اطلاع داریم داشته اند كه این روز ها نمی توان به زبان و در نتیجه به نژاد آنان دسترسی پیدا كرد.

باری در حفاری های یكی دو سده ی اخیر، باستان شناسان آثاری از این قوم به دست آورده‌اند كه از تمدن درخشان آن ها سده ها پیش از تاریخ بنای شهر رم حكایت می كند و از مهم ترین این آثار باستانی همانا آثار خطی بسیاری است كه با موضوع بحث ما در این چند مقاله ارتباط كامل دارد.

تا كنون بیش از نه هزار نوشته ی مفصل و مختصر با خط اتروسكی در ایتالیا و حتا در مصر و كارتاژ به دست آمده است كه مفصل‌ترین آن ها نوشته ایست كه ۱۵۰۰ كلمه دارد و روی پارچه ی كتانی نوشته شده كه یكی از مومیایی های مصری را در آن پیچیده بودند.

درباره ی این كه خط اتروسكی از كدام كشور آمده و اصل آن چه بوده، اختلاف نظر بسیارست كه شرحش از گنجایش مقاله ی ما بیرون است و یكی از حدس هایی كه در این باب گفته شده، به طور مبهم و كلی این است كه خط اتروسكی از شرق گرفته شده است

شنبه 14/5/1391 - 0:3 - 0 تشکر 490530

با وجودی كه مدتیست سپاهی از شرق شناسان دانشمندان متبحر، حط های غیر الفبایی نامانوس بی مفتاح میخی و نقشی چند هزار سال پیش از میلاد را خوانده و متن های آن را ترجمه كرده اند، عجب اینست كه تاكنون موفق نشده اند كه خط ساده ی حرفی اتروسكی را كه نظایری زنده ای از آن در دست است بخوانند ؟!

به نظر ما این عجز و اهمالی كه دانشمندان در راه خواندن نوشته های اتروسكی از خود نشان داده اند نمی تواند جز دو علت اصلی داشته باشد:

یا این كه خواندن آن ها به صلاح و صرفه ی سبك تاریخ نویسی یكی دو سده ی گذشته نبوده است و چنین حدسی بعید به نظر می آید؛ و یا این كه راهی را كه برای بررسی تاریخ خط پیش گرفته اند راهی غلط و در جهت مخالف مقصد بوده است.

معلوم است كه اگر با در نظر گرفتن تلفظ حدسی حرف های سنگ نبشته ی مشكوك موابی و یا تطبیق تلفظ كنونی حرف های خط یونانی و لاتین با حرف های اتروسكی نتوانیم به نتیجه ای برسیم در این صورت باید از راه علم آواشناسی قدیم و مقاطع دهان، در حل این مساله ی مهم تاریخی و فرهنگی وارد شویم.

برای توضیح پیشنهاد بالا لازمست در این جا بیافزاییم كه مثلن اگر رسم مقاطع مخارج حرف ها درنظر گرفته شود شکل های حرف های Ch, M, E (ش) و S (س) و W شباهت به هم پیدا خواهد كرد (۲) و از این رو اگر در خواندن كتیبه‌ای از كتیبه های اتروسكی فقط و فقط تلفظ كنونی M را برای حرفی كه شباهت به M یونانی دارد، در نظر بگیریم به نتیجه‌ای نخواهیم رسید، زیرا ممكن است این حرف، تلفظ یكی از چهار صدای دیگر را در خط اتروسكی داشته باشد.

تغییری كه در تلفظ برخی از حرف های لاتین و یونانی در زبان های دیگر پیدا شده است امروز برای ما روشن است و از این رو نمی توان یقین داشت كه در نقل و اقتباس الفبا از خارج برای زبان یونانی و یا بعدها از نظر اغراض سیاسی و مذهبی، تلفظ اصلی برخی از حرف ها را تغییر نداده باشند. در این صورت تنها راهی كه برای چنین روشی برای بررسی وجود دارد همانا علم تجوید قدیم خواهد بود كه کتاب های مفصلی به زبان سنسكریت و عربی و فارسی از آن در دست است.

برای این كه تصور نشود كه پیشینیان در رسم شکل حرف ها از روی حركات زبان و دهان عجزی داشته‌اند، دراین جا لازم می دانیم كه نمونه ای از نقاشی های چند هزار سال پیش را كه تا امروز هم مورد توجه استادان هنر است از كتاب درینگر (۳) نقل كنیم.

کتاب های آواشناسی قدیم و مقاطعی كه از دستگاه سخن گویی برای ما به یادگار گذاشته اند، آگاهی های عمیق پیشنیان را در این علم كه اخیرن در اروپا رواج پیدا كرده نشان می دهد.

الفبای رونی: در شبه جزیره ی اسكاندیناوی و دانمارك و سرزمین های اقوام ژرمنی، خطی تقریبن شبیه به خط اتروسكی به نام رونی ( رمزی) معمول بوده است.

از قراری كه نوشته اند این خط از سده ی ششم پیش از میلاد تا سده ی اخیر، در این كشورها رواج داشته؛ ولی برخی گفته اند كه قدمت این خط از قرن دوم میلادی تجاوز نمی كند. همچنین گفته اند كه این خط از خط یونانی و لاتین تركیب و اقتباس شده ولی برخی این نظریه را نپذیرفته اند و گفته اند كه اصل این خط اتروسكی است.

معلومست كه اگر ثابت شود كه خط رونی قدمتش در حدود خط اتروسكی است آن وقت به نظریاتی كه درباره ی خط فینیقی و یونانی اظهار شده لطمه وارد می آورد.

آثار ادبی كه با خط رونی نوشته شده باشد تا كنون به دست نیامده و نسخه های خطی با خط رونی – جز كتاب دعا ـ كمیابست. ولی تقویم رونی كه تا سده ی نوزدهم میلادی به كار رفته خالی از اهمیت نیست.

خلاصه، خط رمزی رونی برای نوشتن نام هنرمندان و نام صاحبان اسلحه و زیور آلات هم چنین پیشگویی رویدادها و پیام ها و غیره معمول بوده و روی هم رفته می توان پذیرفت كه این خط اصلن برای مقاصد مذهبی به كار می رفته است.

با وجودی كه خط رونی تا اوایل سده ی گذشته در شمال غربی اروپا معمول بوده درباره ی تلفظ برخی حرف های آن اختلاف نظرهایی وجود دارد كه به نظر ما باید در آینده از راه مراجعه به علم تجوید و رسم مقاطع گوناگون دهان حل شود.

قابل توجه است كه خط رونی شیوه های مختلفی دارد كه برای بررسی آن باید به كتاب های ویژه ی مربوط به این خط نگاه كرد و ما در این جا فقط به نقل یكی از جدول های دینگر  (۴) می پردازیم و بحث در اختلاف شکل های حرف ها و اختلاف تلفظ آن ها را به جویندگان این موضوع مهم واگذار می كنیم تا خود، اشکال هایی را كه در خواندن نوشته های اتروسكی و رونی پیش خواهد آمد دریابند.

اکنون پس از شرح مختصری که درباره ی خط اتروسكی و رونی دادیم می توانیم داخل بحث درباره ی كتیبه ی سرخ كُتل كه در ۱۹۵۷ در افغانستان پیدا شده بشویم.

اگر چه در اروپا در چند سال اخیر ، چندین مقاله و رساله درباره ی این سنگ نبشته نوشته شده است كه مهم ترین آنها به نظر ما رساله ای است كه هومباخ (۷) در ۱۹٦۰ منتشر كرده است ولی در این جا ترجیح داده ایم كه كلیات مربوط به خط و ترجمه ی این سنگ نبشته را از رساله استاد محترم عبدالحی حبیبی افغانی  (۵) كه در تالیف آن رنج فراوان برده اند نقل كنیم.

به طوری كه آن استاد محترم شرح داده اند در سال ۱۹۵۱ میلادی هنگامی كه در افغانستان راه سازی می كردند تكه سنگ هایی كه روی آن ها حط هایی شبیه به خط یونانی كنده شده بود به دست آمد. پیدا شدن این پاره سنگ ها باعث شد كه در آن منطقه كاوش منظم تری بكنند و در نتیجه در ۱۹۵۷ سنگ نبشته ای چهار ضلعی با همان رسم‌الخط كشف شد كه مساحت سطح آن بیش از یك متر مربع است.

در صورتی كه معلوم نیست كه همه ی حرف های الفبای مخصوص به لهجه ی ایرانی قدیمی در این سنگ نبشته به كار رفته باشد، با این همه حرف های آن از الفبای قدیم یونانی بیش ترست و همچنین دیده می شود كه در خواندن برخی از كلمه ها، تلفظی كه با اتكا به تلفظ حرف های یونانی برای شكل حرفی تصور كرده اند، مفهوم كلمه را در جمله بی معنی می سازد. 

این اشكال ها تقریبن همان اشكال هایی است كه در خواندن حط های اتروسكی و رونی پیش آمده است و در حط های الفبایی جهان هم تا امروز می بینیم. مثلن اگر الفبای معمولی لاتین را در نظر بگیریم می بینیم كه شكل حرف C در زبان های مختلف اروپایی دارای چهار صدای مختلف س و ش و ك و چ است و گاهی هم خوانده نمی شود و هیچ میزان فنی و عملی هم در دسترس نیست كه از روی آن بتوانیم تشخیص دهیم كه این شكل در اصل چه صدایی را داشته است.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.