انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 1583)
جمعه 13/5/1391 - 17:17 -0 تشکر 490142
آیین زندگى از دیدگاه امام رضا (علیه السلام )

مقدمه - زندگى مادى امروز از یك طرف انسان را به صورت ((ابزار)) و از طرف دیگر به صورت ((حیوان )) در آورده است . آثار و نتایج شوم و تلخ ناشى از این امر، در ملتهایى كه به آخرین مرحله تمدن مادى رسیده اند، به وضوح دیده مى شود. آمارهاى وحشتناك تخلفات و جنایات در این ملتها، مى تواند دورنمایى از حقیقت این تراژدى را نشان دهد.
یگانه عاملى كه مى تواند آدمى را از ضایعه ((ماده پرستى )) برهاند و كیان و شخصیت او را از خطر خود بیگانگى مصون دارد، برخوردارى از حیات طیبه است .
از بررسى دقیق منابع اسلامى بر مى آید، راه تحصیل حیات طیبه در این جهان معلول چهار عامل است :
1 - سلامت جسم
2 - سلامت روح (آرامش خیال )
3 - مساعد بودن شرایط همزیستى (همسر و فرزند و همنشین شایسته )
4 - حسن عاقبت
آدمى در سفر حیات با موانع و گردنه هاى زیادى مواجه است و این موانع او را از هر سو به گمراهى مى كشاند. انسان از هر گردنه اى بگذرد، خطرى دیگر با قیافه اى جدید عرض اندام مى كند. هیچكس در این سفر نمى تواند بدون راهنما باشد، تنها كسانى مى توانند در این سفر پرخطر راهنماى انسان باشند كه به همه مقتضیات جسمى و روانى و نیازمندیها و خواهشهاى طبیعى این اعجوبه آفرینش آشنایى كامل داشته باشند تا بتوانند او را به درك صحیح از اصول مسلم نظام آفرینش نایل كرده به شاهراه زندگى شرافتمندانه و آزاد رهنمون سازند.
آرى ، تنها پیشوایان راستین دین مقدس اسلام ، نمونه و شاخص چنین امرى هستند.
معمولا این بزرگواران با پرستش خداوند متعال به همه بندگى ها پشت پا زدند و در كوتاهترین مدت ، بزرگترین مواهب الهى را كه لایق یك انسان پاكباز است ، به دست آوردند. پیروى از تعالیم حیاتبخش این وارستگان مى تواند آب زندگانى را در كام انسان زلال و گوارا سازد و زندگى جاودانه اى را براى او به ارمغان آورد.
هر كه مى خواهد از ((حیات طیبه )) برخوردار باشد. باید این راه قدسى را بپیماید تا حقیقت انسانیتش بشكفد و رشد یابد و به معراج رسد. چه در غیر این صورت حیات واقعى ممكن نیست و كسى كه برنامه و نقشه زندگى خود را با تعالیم این بزرگواران ترسیم نكند، نه تنها بدبخت است ، بلكه صلاحیت زندگى هم ندارد، تعالیمى كه از پیشوایان دین براى سعادت انسانها وضع شده است ، اگر چه قسمتى از تمایلات آزاد آدمى را محدود مى كند ولى در واقع همین قوانین ضامن حفظ آزادى واقعى بشر و حفظ آن از خطر هرج و مرج و نابودى است .
((نخستین شرط آزادى محدودیت است ، زندگى تعادل نیروهاى متخالف است . همچنان كه معلق بودن زمین در فضا، نتیجه تعادل نیروهاى متخالف مى باشد)).(1)
((زیباترین و عمیق ترین حالتى كه ممكن است به ما دست دهد، روحانیت بذر است . روحانیت بذر هر علم حقیقى را مى افشاند. كسى كه از این حالت بى خبر باشد و نتواند واله و شیدا شود و به حالت جذبه و شور در آید. بتى بیجان است . به راستى چیزى وجود دارد كه دركش براى ما مقدور نیست و به صورت برترین دانشها و درخشنده ترین زیبایى ها تجلى مى كند و استعدادهاى محدود و ناقص جزبه ظاهر بسیار مقدماتى آن را درك نمى تواند كرد. این علم و این احساس ، در درون ایمان واقعى نهفته اند.(2)
قرآن مى فرماید:
من عمل صالحا من ذكر او انثى وهو مؤ من ، فلنحیینه حیوة طیبة .(3)
((هر كس عمل صالح انجام دهد و (نیكوكارى كند) در حالى كه مومن باشد، خواهد مرد (باشد) و خواه زن ، ما او را به (داشتن ) حیات طیبه ، (زندگى خوش و صاف و بى كدورت ) زنده خواهیم كرد.))
((نكته جالب در این آیه كریمه ، این است كه قرآن كریم مردم بى ایمان و بدكار را زنده و حساس نمى خواند. مى فرماید كسانى كه نیكوكارى كنند و ایمان و علاقه به معنویت داشته باشند، ما آنها را زنده مى كنیم و از مردگى خارج مى سازیم ، آن وقت مى فهمند كه زندگى بى معنا و بى هدف نیست ، مى فهمند سعادت واقعیت دارد، مى فهمند كه مى شود در این دنیا طورى زندگى كرد كه كدورتى از رنج و ناراحتى وجود نداشته باشد)).(4)
كتابى را كه در برابر خود گشوده اید، رهنمودهاى امام هشتم (علیه السلام ) در زمینه حیات طیبه است . امید است مطالعه و دقت در سخنان گوهر بار آن حضرت ، چنان توفیقى را برایمان فراهم آورد كه بتوانیم تمایلات مادى و معنوى خود را با تعالیم ارزشمند آن حضرت تطبیق داده ، آنها را از فناپذیرى مصون داشته و به آن رنگ جاودانگى بخشیم و از این طریق فضاى زندگى خود را روشن و با طراوت سازیم .
اصفهان - محسن كتابچى
منابع
1- لذات فلسفه ، ص 345.
2- كتابهایى كه دنیا را تغییر داده اند، ص 336.
3- سوره نحل ، آیه 97.
4- حكمتها و اندرزها ((شهید مطهرى ))، ص 41.

 
 محسن كتابچى

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 17:19 - 0 تشکر 490145

داشتن روح تعبد و بندگى خداوند
انسان براى رسیدن به كمال لایق خود، چاره اى جز این ندارد كه تسلیم قانون الهى باشد. این قانون مجموعه كاملى است كه با برنامه هاى حیاتبخش خود، تمام زوایاى زندگى انسان را روشن مى نماید، زیرا قانونگذار آن ، هر چه بر اساس مصلحت مردم است ، همچون طبیب معالج ، راههاى صلاح و فساد، خیر و شر را تعیین فرموده است .
آیین الهى هرگز تغییر نمى كند، و زایل نمى شود و پیوسته تا دنیا باقى است ، در جهان پایدار است . بنده واقعى (خدا) و دیندار حقیقى كسى است كه از تمام اوامر الهى بى چون و چرا اطاعت نماید، آنها را صمیمانه به كار ببندد و از نواهیش بى قید و شرط اجتناب كند و تمام سعیش این باشد كه در این آزمون فایق شود، زیرا او تنها ضامن سعادت و نیكبختى را چیزى جز بندگى حق نمى داند.
متاءسفانه در بین برخى از كسانى كه به غرور علمى دچارند و مى خواهند تمام امور را با معیارهاى ناقص عقلى خود بجویند، این رویه حاكم است كه هرگاه به حكمت و فلسفه بعضى از امور معنوى پى نبرند، از قبول آن سر باز مى زنند و به پیروى از مقررات الهى تن در نمى دهند. با آنكه اسلام احترام شایسته اى نسبت به عقل قائل شده ، تا جایى كه آنرا یكى از مبانى دینى و از ادله اربعه به شمار آورده ،(14) و به مسلمانان چنین حقى را داده است كه درباره فلسفه احكام به نقد و بررسى بپردازند، ولى با این وصف درك بسیارى از حقایق الهى از قلمرو عقل كاملا خارج است و آدمى تنها به اندازه اطلاعات و به میزان معلومات ناقص خود در هر عصر و زمانى مى تواند فلسفه و اسرار احكام الهى را دریابد، ولى به همه آنها دست نخواهد یافت زیرا علم آدمى محدود و عمق و وسعت دستورات الهى نامحدود است .
((دكتر الكسیس كارل )) مى گوید:
عقل نمى تواند به ما نیروى زیستن بر طبق طبیعت اشیاء بدهد. فقط به روشن كردن راه قناعت مى كند، و هرگز ما را به جلو نمى راند، ما بر موانعى كه در پیش داریم ، فایق نخواهیم شد مگر آنكه از عمق روح ما موجى از عواطف سر بیرون كشد.))(15)
همچنین مى افزاید:
((در نظر ما غربى ها جناب عقل را درگه ، بالاتر از عشق است ، در غرب علم مى درخشد، در صورتى كه مذهب به خاموشى مى گراید، ما همچنان در توسعه و تقویت قدرت مغزى خود مى كوشیم ، اما كوششهاى معنوى روح مانند احساس اخلاقى ، احساس جمال و بخصوص احساس خداشناسى ، باز ایستاده است )).(16)
((یوسوئه )) مى گوید:
((علم ما را تنها بر طبیعت مسلط و پیروز مى گرداند، و فقط ایمان است كه ما را بر خویشتن تسلط مى بخشد، این خلاء ایمان است كه آدمیان را این چنین بى بند و بار كرده است به طورى كه مانند درندگان در كوچه و بازار دنبال طعمه جنسى خود مى گردند و هر چه در این كار بیشتر موفق مى شوند، بر آز و نیاز آنان افزوده مى شود)).(17)
این معنى جاى هیچگونه تردیدى نیست كه دانشمندان علوم تجربى ، حق بزرگى به گردن مردم دارند ولى این حقیقت را هیچگاه نباید از نظر دور داشت كه هر چیزى براى خود میزان سنجش مخصوص دارد، مسائل هر علمى مقیاس مخصوص به خود دارد كه باید به واسطه آن سنجیده شود، هیچگاه نمى شود گرما و سرما را با متر اندازه گرفت و یا حجم اجسام را با هواسنج معین نمود. بدیهى است مقدسات مذهبى و مبادى اخلاقى و یا به طور كلى معنویات از دایره علوم تجربى بیرون است و علوم طبیعى نمى تواند درباره اصالت و عدم اصالت آن اظهار نظر نماید.
((دكتر مارتین لوتركنیگ ، رهبر سیاهان آمریكا)) مى گوید:
((هرگز بین دین و دانش اختلافى وجود ندارد. جهانهاى این دو از هم متمایز و راههاى آنها از هم جدا است . دانش مى جوید و دین تفسیر مى كند. دانش ‍ به آدمى معلوماتى مى دهد كه قدرت است و دین به انسان حكمتى مى بخشد كه كنترل است ، دانش معمولا به كردار مى پردازد و دین به آثار، دانش و دین رقیب نیستند بلكه مكمل یكدیگر مى باشند، دانش از نابودى دین در كارهاى نامعقول و ناصواب توده مردم جلوگیرى مى كند و متقابلا دین مانع است كه دانش در لجن زار پیش پا افتاده مادیات و انكار اصول اخلاقى فرو برود)).(18)
انسان منصف باید همیشه در امورى كه در آن فكرش به جایى نمى رسد، از تسریع و عجله و نتیجه گیرى و داورى منفى خوددارى كند.
پشه كى داند كه این باغ از كى است ... در بهاران زاد و مرگش در دى است
اساس بندگى حق تعالى ، آن است كه آدمى در طریق پرستش ، پیوسته تسلیم بى چون و چراى آفریدگار خود شود و تمام سعى او مصرف انجام تكالیف شرعیه و جلب رضاى حق تعالى گردد. مسلما چنین كسى به این حقیقت پى برده است كه این امور براى تقرب به خدا و حصول ملكه تقوا و صفاى نفس و تزكیه و اتصاف به اسماء و صفات الهى وضع شده است و صلاحیت محكمه عقل در اینگونه امور محدود بوده و عدم تشخیص ‍ برخى از مسائل اعتقادى دلیل بر بطلان موضوع نیست .
((باید بپذیریم كه آنچه فیلسوفان و متفكران اجتماعى به نام ایدئولوژى بافته اند، گمراهى و سرگشتى است ، براى انسان از نظر ایدئولوژى یك راه بیشتر وجود ندارد و آن ایدئولوژى از طریق وحى است . اگر ایدئولوژى از طریق وحى را نپذیریم ، باید بپذیریم كه انسان فاقد ایدئولوژى است )).(19)
((شیخ ابوعلى سینا)) نابغه زمان و نادره دوران ، براى كسانى كه مى خواهند همه مسائل را با عقل خود بسنجند تا به مرحله باور رسند، مى گوید:
((پاره اى از خصوصیات معاد، از جمله امورى است كه عقل ما به آن راه ندارد، ولى از آنجا كه گزارشگر صادق ، رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به آن خبر داده است ، ما آنرا مى پذیریم و باور مى كنیم )).(20)
متاءسفانه گروهى تنها به عقل اصالت مى دهند و دیگر امور را قبول ندارند، این گروه فقط مى خواهند از راه عقل و تجربه ، همه چیز را دریابند و با پاى چوبین بى تمكین به قله رفیع سعادت صعود كنند و از آنجا افق عظیم حیات انسانى را تماشا كنند، در حالى كه عقل قدرتش محدود است و در بسیارى از موارد نمى تواند از انسان دستگیرى كند و او را به طى طریق صحیح رهنمون سازد.
عن الرضا (علیه السلام ) قال : ((انما امتحن الله عزوجل الناس بطاعته لما عقلوه وما لم یعقلوه ایجابا للحجة وقطعا للشبهة ، اعلم ان راءس طاعة الله سبحانه التسلیم لما عقلناه وما لم نعقله )).(21)
امام رضا (علیه السلام ) فرمود:
((همانا خداوند مردم را به اطاعت و فرمانبردارى خود آزمایش مى كند، خواه ماده آزمایش براى آنان قابل تعقل باشد، خواه نباشد و هدف آزمایش ‍ این است كه حجت خداوند بر مردم الزام آور باشد و جاى شبهه در اطاعت و عدم اطاعت او باقى نماند. بر این اساس بدان كه سرآمد تمام شرایط اطاعت و فرمانبردارى از خداوند این است كه ما تسلیم بدون قید و شرط خدا باشیم ، چه در امورى كه عقل ، آنها را درك مى كند و چه امورى كه عقل ما به عمق آنها راه ندارد و حقیقت آنرا درك نمى نماید)).

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 17:19 - 0 تشکر 490146

داشتن اسوه و الگوى تمام عیار هدایت (قبول ولایت )
هر مسلمان براى رسیدن به حیات طیبه ، نیازمند به الگو و رهبر است . در زمان رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) الگو و پیشواى مسلمانان ، خود حضرت بوده است و پس از ایشان این منصب به اهل بیت ، و پس از اهل بیت به مرجع و رهبر دینى آگاه و شجاع رسیده است .
((در زیر لفافه زندگى اجتماعى كه انسان با رعایت نوامیس دینى به سر مى برد، واقعیتى است زنده و حیاتى است معنوى كه نعمتهاى اخروى و خوشبختى هاى همیشگى ، از آن سرچشمه گرفته و به عبارت دیگر مظاهر وى مى باشند. این حقیقت و واقعیت است كه به نام ((ولایت )) نامیده مى شود. ((نبوت )) واقعیتى است كه احكام دینى و نوامیس خدایى مربوط به زندگى را به دست آورده و به مردم مى رساند و ((ولایت )) واقعیتى است كه در نتیجه عمل به فرآورده هاى نبوت و نوامیس خدایى در انسان به وجود مى آید.
در ثبوت و تحقق صراط ولایت كه در وى انسان مراتب كمال باطنى خود را طى كرده و در موقف قرب الهى جایگزین مى شود، تردیدى نیست زیرا ظواهر دینى بدون یك واقعیت باطنى تصور ندارد و دستگاه آفرینش كه براى انسان ظواهر دینى (مقررات عملى و اخلاقى و اجتماعى ) را تهیه نموده و وى را به سوى او دعوت كرده است ، ضرورتا این واقعیت باطنى را كه نسبت به ظواهر دینى به منزله روح است ، آماده خواهد ساخت و دلیلى كه دلالت بر ثبوت و دوام نبوت (شرایع و احكام ) در عالم انسانى كرده و سازمان مقررات دینى را به پا نگه مى دارد، دلالت بر ثبوت و دوام و فعلیت سازمان ولایت مى كند، و چگونه متصور است كه مرتبه اى از مراتب توحید و یا حكمى از احكام دین امر (فرمان ) زنده اى بالفعل داشته باشد در حالى كه واقعیت باطنى كه در بر دارد، در وجود نباشد و یا رابطه عالم انسانى با آن مرتبه مقطوع بوده باشد. كسى كه حامل درجات قرب و امیر قافله اهل ولایت بوده و رابطه انسانیت را با این واقعیت حفظ مى كند، در لسان قرآن (22) ((امام )) نامیده مى شود.
((امام )) یعنى كسى كه از جانب حق سبحانه براى پیشروى صراط ولایت اختیار شده و زمام هدایت معنوى را در دست گرفته ، ولایت كه به قلوب بندگان مى تابد، اشعه و خطوط نورى هستند از كانون نورى كه پیش اوست ، و موهبتهاى متفرقه ، جویهایى هستند متصل به دریاى بیكرانى كه نزد وى مى باشد)).(23)
عن محمدبن الفضیل ، عن الرضا (علیه السلام ): قال : قلت ((قل بفضل الله وبرحمته فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون )).
قال : بولایة محمد وال محمد هو خیر مما یجمع هولاء من دنیاهم .(24)
محمد بن فضیل گوید: از امام رضا (علیه السلام ) معناى آیه زیر را پرسیدم :
((بگو اى پیامبر: این مردم به فضل پروردگار و به رحمت بى پایان او باید خشنود بشوند كه از آنچه گردآورى كرده اند، بهتر است )).(25)
حضرت فرمود: به ولایت محمد و آل محمد (باید شادمان باشند) كه آن بهتر است از دنیایى كه آنها جمع مى كنند.
در این روایت امام هشتم (علیه السلام )، فضل الهى را وجود بزرگوار پیامبر و نعمت نبوت و رحمت پروردگارى را جانشینان بزرگوار آن حضرت و نعمت ولایت معرفى فرموده است (چه در حقیقت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سرآغاز اسلام و دیگر پیشوایان سبب بقا و ادامه حیات آن شده اند) و داشتن این دو سرمایه (سرمایه نبوت و سرمایه ولایت ) فوق همه سرمایه هاست زیرا هیچ سرمایه اى با این دو قابل مقایسه نیست .
عن ابى الحسن (علیه السلام ) فى قول الله عزوجل : ((ومن اضل ممن اتبع هویه بغیر هدى من الله ))(26) قال : یعنى ((من اتخذ دینه راءیه بغیر امام من ائمة الهدى )).(27)
امام رضا (علیه السلام ) در تفسیر آیه زیر كه خداوند فرموده است :
((آیا گمراهتر از آن كس كه پیروى هواى نفس خویش كرده و هیچ هدایت الهى را نپذیرفته ، كسى پیدا مى شود))؟!
مى فرماید:
((منظور آیه قرآن كسى است كه راءى شخصى خود را ملاك بندگى دیانت قرار مى دهد، بدون اینكه از رهبرى امام بر حق رهیاب شده باشد)).
الگوپذیرى
قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ):
(الیه یصعد الكلم الطیب )(28)
قول لا اله الا الله محمد رسول الله على ولى الله وخلیفته محمد رسول الله حقا وخلفاءه وخلفاء الله (والعمل الصالح یرفعه (29)) علمه فى قلبه بان هذا صحیح كما قلته بلسانى .(30)
امام رضا (علیه السلام ) در مورد تبیین حیات طیبه در تفسیر آیه شریفه (سخنان پاكیزه به سوى خدا صعود مى كند) فرمود:
مراد از سخنان پاكیزه ، سخن ((لا اله الا الله ))، ((محمد رسول الله ))، ((على ولى الله )) است و اینكه حضرت على (علیه السلام ) جانشین و خلیفه به حق پیامبر است و جانشینان آن حضرت خلیفه هاى خداوند هستند، و مراد از (عمل شایسته را خدا بالا مى برد).
علم او در دلش مى باشد یعنى نیت اوست به اینكه این مرام درست است چنان كه آن را به زبان گفته ام .
لما وافى ابوالحسن الرضا (علیه السلام ) نیسابور فاراد ان یرحل منها الى الماءمون اجتمع الیه اصحاب الحدیث فقالوا: یابن رسول الله ترحل عنا ولا تحدثنا بحدیث نستفیده منك وكان قد قعد فى العماریة فاطلع راءسه وقال سمعت ابى موسى بن جعفر یقول سمعت ابى جعفربن محمد یقول سمعت ابى محمدبن على یقول سمعت ابى على بن الحسین یقول سمعت ابى الحسین بن على یقول سمعت ابى امیرالمؤ منین على بن ابیطالب یقول سمعت رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) یقول سمعت جبرئیل یقول سمعت الله عزوجل یقول : ((لا اله الا الله )) حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى ، فلما مرت الراحلة نادى بشروطها وانا من شروطها.(31 )
حضرت امام رضا (علیه السلام ) در مسیر مسافرت مرو وارد نیشابور شد و قصد رفتن به نزد مامون داشت ، اصحاب حدیث خدمت او گرد آمدند، عرض كردند: اى پسر پیامبر! از شهر ما مى روى و حدیثى براى ما روایت نمى كنى كه از آن بهره مند شویم ؟
حضرت (علیه السلام ) كه در عمارى نشسته بود، سر خود را از محمل بیرون كرد، فرمود:
از پدرم موسى بن جعفر (علیه السلام ) شنیدم كه فرمود: از پدرم حضرت صادق (علیه السلام ) شنیدم و همچنین از آباء گرامى خود یكایك نام برد تا به حضرت على (علیه السلام ) رسید كه فرمود: از حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) شنیدم كه فرمود: از جبرئیل امین شنیدم كه گفت ، از ذات اقدس الهى شنیدم كه فرمود: ((لا اله الا الله )) دژ من است ، پس هر كس به دژ من وارد شود، از عذاب من ایمن خواهد بود، وقتى مركب به راه افتاد، حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام ) ندا داد كه كلمه توحید با مقررات و شروطش قلعه الهى است و من از شرایط آن هستم .
جمله اى كه در این روایت شایان توجه و دقت مى باشد، این است كه امام هشتم (علیه السلام ) مى خواهد به اصحاب حدیث و جامعه مسلمین بفهماند كه اقرار به كلمه توحید هنگامى مى تواند به عنوان قلعه محكم شما را تحت مصونیت الهى قرار داده و نجات بخشد كه جامعه به دست حاكم راستین اسلامى اداره شد و حكومت ، حكومت حق باشد و مردم به تمام مقررات آن حكومت علاقه مند و وفادار باشند.
فرمایش امام هشتم (علیه السلام ) در روایت مذكور، نشانه ارتباط ولایت است با اصل توحید. گویى هر دو با هم آمیخته و هماهنگ است و این ویژگى بزرگ جهان بینى اسلامى است كه توحید آن حاكمیت است و حاكمیت آن ، توحید.
لزوم نیاز به اولوالامر (زمامدار)
به نقل از فضل بن شاذان نیشابورى (32) در جواب این سؤ ال كه چرا ((اولوالامر: زمامدار)) (به عنوان یك ضرورت ) قرار داده شده و مردم به اطاعت آنان ماءمور شده اند؟
امام رضا (علیه السلام ) پاسخ فرمود:
منها انا لا نجد فرقة من الفرق ولا ملة من الملل بقوا وعاشوا الا بقیم ورئیس ولما بدلهم منه فى امر الدین والدنیا فلم یجر فى حكمة الحكیم ان یترك الخلق مما یعلم انه لا بدله منه ولا قوام لهم الا به فیقاتلون به عدوهم ویقسمون فیئهم ویقیم لهم جمعهم وجماعتهم ویمنع ظالمهم عن مظلومهم .(33)
((ما هیچ فرقه اى از فرقه ها و ملتى از ملتها را نمى یابیم كه بتوانند باقى بمانند و زندگى كنند، مگر به وسیله رئیس و زمامدارى كه كار دین و دنیاى مردم را سامان دهد. با توجه به این اصل مسلم جایز نیست در حكمت حكیم كه خلق را بدون سرپرست ترك گوید، با آنكه مى داند این امر براى آنان ضرورى است و بدون رئیس نمى توانند برپا باشند، با دشمنان مقاتله كنند، بیت المال را بین خویشتن تقسیم نمایند، جمع و جماعتشان را برپا دارد و مانع ستم ظالمشان به مظلومشان گردد.
امام هشتم (علیه السلام ) در این حدیث به یك ضرورت اجتماعى اشاره كرده و مطلبى را ایراد فرموده است كه عقل و فطرت هر انسانى آنرا درك مى كند و احتیاج به استدلال ندارد و مختص به زمان خاصى نیست بلكه در همه زمانها همه جوامع بشرى احتیاج به زمامدار داشته و دارند كه باید امر زمامدار نافذ باشد و مردم از او و همه شاخه هاى حكومت او اطاعت كنند تا نظام اجتماع قوام و دوام یابد و این وجوب اطاعت ، یك حكم تعبدى مولوى نیست بلكه یك حكم عقلى ارشادى است و آیه قرآن نیز كه امر به اطاعت ((اولوالامر)) كرده ، همین حكم عقل فطرى را تاءیید نموده است نه اینك یك حكم تعبدى نظیر وجوب نماز و طواف باشد.
حقیقت سعادت در دنیا
عن ابى الحسن على بن موسى الرضا (علیه السلام ) عن ابیه ، عن ابائه عن امیرالمؤ منین (علیه السلام ): انه قال ((الدنیا كلها جهل الا مواضع العلم ، والعلم كله حجة الا ما عمل به ، والعمل كله ریاء الا ماكان مخلصا، والاخلاص على خطر حتى ینظر العبد بما یختم له )).(34)
امام رضا (علیه السلام ) از پدرانش از حضرت على (علیه السلام ) نقل كرده اند كه فرمود: دنیا تمامش جهل است مگر مواضع علم و دانش ، و تمام علم و دانش ، حجت است مگر آن علمى كه بدان عمل شود و تمام عمل ، ریا است مگر آنچه به خلوص نیت و پاكى ضمیر، واقع شده باشد، و اخلاص در عمل را خطرى بزرگ تهدید مى كند.
حقیقت نجات در آخرت
قال الحسین بن خالد: فقلت للرضا (علیه السلام ): یابن رسول الله :
فما معنى قول الله عزوجل ((ولا یشفعون الا لمن ارتضى )).
قال : لا یشفعون الا لمن ارتضى دینه .(35)
((حسین بن خالد)) مى گوید: به حضرت رضا (علیه السلام ) عرض ‍ كردم :
معنى كلام خداوند در قرآن چیست ؟ در آن آیه اى كه مى فرماید: ((مقربان درگاه حق تنها از كسانى شفاعت مى كنند كه خداوند از آنان خشنود باشد.))(36)
حضرت در پاسخ فرمود: مقربان درگاه الهى ، شفاعت نمى كنند مگر از كسى كه خداوند از دین او راضى باشد (تقرب یافتگان به درگاه حضرت حق ، فقط از دارندگان حیات طیبه شفاعت مى كنند).
اگر خداى نباشد زبنده اى خشنود ... شفاعت همه پیغمبران ندارد سود

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 17:20 - 0 تشکر 490149

آشنایى كافى به فلسفه و هدف ازدواج
هدف تشكیل خانواده ، صرفا بقاى نسل نیست ، بكله به دست آوردن آرامش و آسایش واقعى است و آدمى بدون ازدواج ، به چنین امرى دست نخواهد یافت ، زیرا زن و مرد مكمل یكدیگر و سبب شكوفایى استعدادهاى خفته خود هستند. هر كه به این سنت الهى پشت پا زند، وجودى خام و ناقص دارد. كمبودها و نواقصى كه به خاطر ترك ازدواج براى آدمى پیش مى آید، قابل انكار نیست .
زن و مردى كه با هم ازدواج مى كنند، باید قصدشان از ازدواج انجام سنت الهى و پاسخ دادن صحیح به خواسته هاى مشروع طبیعى خود باشد، نه معامله و پاره اى اغراض دیگر، این كارى است كه در عین حظ نفسانى ، انجام سنت الهى است و عبادت شمرده مى شود. هر نوع فكر و خیال كه در دماغ طرفین باشد، در تكوین شخصیت و روحیه آنها مؤ ثر و بالنتیجه در خوشبختى یا بدبختى آنها نقش دارد.
قرآن مى فرماید:
ومن ایاته ان خلق لكم انفسكم ازواجا لتسكنوا الیها، وجعل بینكم مودة ورحمة .(54)
((از جمله آیات الهى این است كه خداوند براى شما از جنس خودتان جفت و همسر آفریده تا به هیجانهاى طبیعى خود تسكین بخشید، به علاوه در نهادتان زمینه دوستى و علاقه را فراهم آورد تا پیوند مشترك شما تواءم با داد و ستد محبت باشد)).
در این آیه ، ازدواج عامل آرامش بخش براى التهابهاى پرشور و هیجانهاى طبیعى و نیز وسیله موثرى براى تلاشها و جنب و جوشهاى سازنده معرفى شده است .
مرحوم ((علامه طباطبایى )) در توضیح جمله ((لتسكنوا الیها))(55) فرموده است :
((هر یك از زن و مرد، به گونه اى داراى دستگاه تناسلى هستند كه كار هر كدام با پیوستن به دیگرى ، كامل مى گردد و از آمیزش این دو به هم ، تكثیر نسل و بقاى نوع تحقق مى یابد. از این رو هر یك از زن و مرد، به تنهایى موجود ناقصى هستند كه به دیگرى نیاز داشته و از تركیب هر دو با هم ، وجود كاملى پیدا مى شود كه شایستگى زاد و ولد دارد، نیز به خاطر همین كمبود و نیاز است كه هر كدام از زن و مرد، با جوش و خروشى خاص ، به تحرك آمده و به جستجوى دیگرى بر مى خیزد تا هنگامى كه او را در آغوش ‍ كشد و آرام گیرد، زیرا هر موجود ناقصى ، جویاى كمال و هر نیازمندى در تكاپوى چیزى است كه خلاء و كمبودش را پر كند و این است تمایلى جنسى و همسر خواهى كه در نهاد همه زنان و مردان ، به ودیعت نهفته شده است )).(56)
((زناشویى در ردیف نظمهایى قرار دارد كه آفریدگار جهان اساس آن را بنا نهاده است . هیچ امرى در زندگى نمى تواند به اندازه ازدواج ، بهروزى یا تیره بختى به بار بیاورد و در جهان براى هیچ چیز دیگرى به اندازه ازدواج لازم نیست كه انسان روح و قلب خود را آماده سازد)).(57)
((كسى كه امور جنسى را كثیف و آلوده تلقى مى كند، او را نیروى كافى براى فهم ارزش مسائل نیست . ما هنوز بدان مرحله از دانش و علم نرسیده ایم كه كمال جنسى خودبخود بتواند، دوش به دوش علم پیشرفت كند، اما دانش ‍ ما بدان پایه رسیده كه بگوییم هركجا ارتباط جنسى كامل نیست ، امكان كمال اخلاقى و كمال صفات انسانى هم موجود نمى باشد)).(58)
((جان ، بى . گایزل )) گوید:
((مرد یا زنى از تشكیل خانواده بگریزد، از گرما و شادیهاى آشیانه محروم و پیوسته با غم تنهایى انیس خواهد بود)).(59)
((تجربه هاى خیلى قطعى نشان داده است كه افراد پاك مجرد كه براى اینكه بیشتر به اصلاح نفس خودشان برسند، به این عنوان و به این بهانه ازدواج نكرده اند و یك عمر مجاهده نفس كرده اند، اولا اغلبشان در آخر عمر پشیمان شده اند و به دیگران گفته اند ما این كار را كردیم ، شما نكنید، و ثانیا با این كه واقعا ((ملا)) بودند، در فقه و اصول مجتهد بودند، حكیم و فیلسوف بودند، عارف بودند، تا آخر عمر و مثلا در هشتاد سالگى باز یك روحیه بچگى و جوانى و یك خامى در اینها وجود داشته است . مثلا یك حالت سبكى خاصى كه گاهى یك جوان دارد، مى بینى همان حالت در این آدم هشتاد ساله است ، و این نشان مى دهد یك پختگى هست كه این پختگى جز در پرتوى ازدواج و تشكیل خانواده نمى شود، در مدرسه پیدا نمى شود، در جهاد با نفس پیدا نمى شود، با نماز شب پیدا نمى شود، با ارادت به نیكان هم پیدا نمى شود. این را فقط از همین جا باید به دست آورد و لهذا هیچوقت نمى شود كه یك كشیش ، یك كاردینال به صورت یك انسان كامل دربیاید، اگر واقعا در كاردینالى خودش صادق باشد)).(60)
الامام الرضا (علیه السلام ): ان امراءة ساءلت ابا جعفر (علیه السلام ) فقالت : اصلحك الله انى متبتلة فقال لها: وما التبتل عندك ؟ قالت : لا ارید التزویج ابدا قال : ولم ؟ قال : التمس فى ذلك الفضل ، فقال : انصر فى ! فلو كان فى ذلك فضل لكانت فاطمة (علیه السلام ) احق به منك ، انه لیس احد یسبقها الى الفضل .(61)
حضرت امام رضا (علیه السلام ) فرمود: ((زنى در مقام سؤ ال به امام باقر (علیه السلام ) عرض كرد: من ((متبتله )) (یعنى وارسته و رها شده از كامجویى هاى دنیا مى باشم ) حضرت فرمود: مقصود از ((تبتل )) چیست ؟ پاسخ داد: تصمیم دارم هرگز ازدواج نكنم . امام فرمود: براى چه ؟ گفت : براى رسیدن به مقام عالى فضیلت و كمال . حضرت فرمود: از این تصمیم منصرف شو. اگر ترك ازدواج ، ارزش معنوى در بر مى داشت ، حضرت زهرا (علیها السلام ) به درك این فضیلت از تو شایسته تر بود، چنین نیست كه احدى در تحصیل ارزشها معنوى بر وى پیشى بگیرد.
اسلام از نظر ریشه میل ، حق فرد را در احساس شهوات به رسمیت مى شناسد. بنابراین در آغاز كار، به واپس زدن و سركوبى پناهنده نمى شود، بلكه وسیله اسلام براى محدود كردن انگیزه شهوى ، یك عمل روانى دیگرى است كه گاهى در پاره اى از مصادیق ، با عمل واپس زدن مشترك است ولى از نظر واقعیت و روش كار و هدف ، با سركوبى و واپس زدن فاصله بسیارى دارد.
اسلام همیشه از قدرت ((بازدارى )) و ((كنترل )) براى محدود كردن امواج شهوت استفاده مى كند تا آن را در حدى متوقف كند كه از ایجاد ضرر براى فرد در زندگى فردى ، در عین حال از تولید زیان در زندگى اجتماعى او جلوگیرى كند.
فرق اساسى و بزرگ ((واپس زدن )) و ((بازدارى و كنترل )) این است كه ((واپس زدن )) یك فعالیت ناگاه و مضر و خطرناك است ولى ((بازدارى )) یك عمل آگاهانه است كه محل آن ضمیر آشكار آدمى است و یا لااقل همیشه تحت تصرف قدرت ضمیر آشكار است .
((بازدارى )) هرگز متوجه ریشه اصلى میل و شهوت نمى شود و مانند ((واپس زدگى )) آنرا قبل از آنكه وارد ضمیر آشكار شود، از تجلى احساسات در میدان ضمیر آشكار جلوگیرى نمى كند.
((واپس زدن )) میل فعالیت حیاتى را از مجراى طبیعى آن باز مى دارد و نیروى اضافى را كه براى تحقق بخشیدن هدفهاى اصیل زندگى مطلوب است ، ضایع و فاسد مى كند، در صورتى كه اسلام براى تحقق بخشیدن این هدفها مى كوشد و بر این كار اصرار مى ورزد.
عمل ((بازدارى و كنترل )) وقتى شروع مى شود كه میل شهوى از تاریكى هاى وجدان پنهان ، وارد میدان روشن وجدان آشكار مى شود. بنابراین وظیفه و هدف اساسى این عمل ، این است كه مجارى آنرا تنظیم و پاك كند و بر مقدارى كه باید آزاد شود و لحظاتى كه مناسب براى خلاصى از آن است ، نظارت كند و آنرا طورى تنظیم نماید كه میان تمایلات گوناگون فرد، به عنوان یك شخصیت مستقل و به عنوان یك عضو جامعه ، توازن و هماهنگى ایجاد شود و از زیاده رویهاى مضر جلوگیرى شود و آزادى او را تا سرحد آزار به دیگران پیش نبرد تا در نتیجه مصالح عمومى كه نتیجه آن به خود مى رسد، محفوظ بماند.
این ((بازدارى )) آگاهانه منظم و مسلط، نگهبان بیدارى است كه روح را به محاسبه مى كشاند و او را متوجه راه صلاح و یا به تعبیر قرآن ، متوجه راه حق و ((صراط مستقیم )) مى گرداند.(62)
الامام الرضا (علیه السلام ): لولم تكن فى المناكحة والمصاهرة آیه محكمة ولا سنة متبعة ، لكان فیما جعل الله فیها من برالقریب وتاءلف البعید، ما رغب فیه العاقل اللبیب وسارع الیه الموفق المصیب .(63)
امام رضا (علیه السلام ) فرمود: اگر درباره ازدواج و دامادى دستورى از خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هم صادر نشده بود، همان فواید اجتماعى كه خدا در آن نهاده ، از قبیل نیكى با خویشان و پیوند با بیگانگان كافى بود كه خردمند صاحبدل را بدان ترغیب كند و عاقل درست اندیش به آن بشتابد.
نظریه فقهاى بزرگ شیعى در مورد ((احكام ازدواج ))
ازدواج به خودى خود، امرى مستحب است و اسلام آنرا از احكام ضرورى آیین خود مى داند. البته در صورتى كه به ((قصد قربت )) انجام گیرد، داراى ثواب هم خواهد بود.(64)
نكاح كردن مستحب است ، براى كسى كه به آن تمایل داشته باشد، اعم از مرد یا زن .(65)
نكاح ، امرى است مستحب موكد و نیازى به توضیح ندارد، زیرا فضیلت آن محقق است . شخصى كه داراى همسر باشد، نیمى از دین خود را حفظ كرده است و آن از بزرگترین فوایدى است كه پس از نعمت اسلام (مسلمان بودن ) عاید شخص مى گردد.(66)
نكاح كردن فى حدذاته (به خودى خود) امرى است مستحب و استحباب آن از طریق استناد به برخى از آیات قرآن ، سنت متواتره و اجماع علما ثابت مى باشد.(67)

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 17:20 - 0 تشکر 490150

آگاهى و آزادى در انتخاب همسر (بلوغ روانى )
از دیدگاه امام هشتم (علیه السلام ) مبناى ازدواج موفق ، باید براساس ‍ رضایت و تمایل دختر و پسر استوار باشد تا زندگى مشترك دوام یابد. همچنین آن حضرت ، اعمال تام پدر در امر ازدواج دختر و یا هرگونه باج ستانى در این زمینه را غیر مشروع و ناروا معرفى فرموده است .
قال عن الوشاء عن الرضا (علیه السلام ): سمعته یقول : لو ان رجلا تزوج امراءة وجعل مهرها عشرین الفا وجعل لابیها عشرة الاف كان المهر جائزا والذى جعل لابیها فاسدا.(68)
((وشاء)) مى گوید: از حضرت رضا (علیه السلام ) شنیدم كه فرمود: اگر مردى با زنى ازدواج كند. بیست هزار براى مهر زن و ده هزار براى پدرزن قرار دهد، مهریه صحیح و جایز است ولى آنرا كه براى پدرزن قرار داده ، فاسد و غیرقانونى است .
لازم به توضیح است كه توجه به اینكه دختران زودتر از پسران به سن بلوغ مى رسند و از نظر عاطفى نیرومندتر از پسران هستند، آیین مقدس اسلام ، اجازه پدر یا جد پدرى را در امر ازدواج دختران بكر، لازم و ضرورى مى داند، ولى این حق براى پدر تا زمانى محفوظ است كه به مصلحت دختر عمل كند و زیانى به او نرساند، لذا هرگاه پدر غایب باشد، یا بخواهد اعمال حاكمیت بیجا نماید و مصلحت دختر خود را در نظر نگیرد، در این صورت حق اجازه از وى سلب مى شود و دختر مى تواند آزادانه و آگاهانه به ازدواج مورد دلخواه خویش اقدام نماید.
دخترى كه به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد، اگر بخواهد شوهر كند، باكره باشد، باید از پدر یا جد پدرى خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر لازم نیست .(69)
اگر پدر و جد پدرى غایب باشد، به طورى كه نشود از آنان اذن گرفت و دختر هم احتیاج به شوهر كردن داشته باشد یا دختر باكره نباشد، اجازه پدر و جد لازم نیست .(70)
ویشترط فى تزویج البكر اذن الولى وهو الاب والجد الاب على الاحوط وجوبا الا اذا منعها الولى عن التزویج بالكف ء شرعا وعرفا فانه تسقط ولایته حینئذ.(71)
در ازدواج بكر، بنا به احتیاط واجب اجازه پدر و جد پدرى لازم است مگر آنكه بخواهند دختر را از ازدواج با مردى كه واجد شرایط همسرى شرعى و عرفى او است ، باز دارند در این صورت حق اجازه آنها ساقط مى شود.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 17:20 - 0 تشکر 490152

بررسى همه جانبه از طریق مشورت با افراد مجرب و كار آزموده
مشورت از ماده ((شور)) به معناى برداشتن ، بیرون آوردن عسل از كندوى زنبور عسل مى باشد، و نیز به معناى ریاضت دادن ، آزمودن ، فربه و نیكو شدن (اسب یا شتر) به كار رفته است . مشورت به معناى به دست آوردن نظر و راى است از راه مراجعه برخى به برخى دیگر.(72)
گویا شخص با مشورت و ارتباط نظر، عسلهاى شیرین اندیشه ها را از كندوى اذهان و درون عقلها بیرون آورده ، در جهت شفابخشى و سعادت خود و دیگران از آن استفاده مى كند.
اصولا هیچ پشتیبان و تكیه گاهى همچون مشورت نیست . زیرا مشورت عین هدایت است . معمولا افرادى كه كارهاى خود را با مشورت انجام مى دهند، كمتر گرفتار لغزش مى شوند زیرا (بهره جستن از) عقلها و تجارب و دیدگاههاى دیگران ، آنها را پخته و كم عیب مى گرداند و از لغزش هاى فاحش مصون مى دارد. به عكس كسانى كه گرفتار استبداد راى هستند و خود را از راهنمایى دیگران بى نیاز مى دانند، هرچند از نظر فكرى نیرومند باشند، غالبا گرفتار لغزش و اشتباه خواهند شد.
الامام الرضا (علیه السلام ) لما ذكر عنده ابوه - كان عقله لا توازى به العقول وربما شاور الاسود من سودانه ، فقیل له : تشاور مثل هذا؟ فقال : ان الله تبارك وتعالى ربما فتح على لسانه .(73)
حسن بن جهم گوید: جمعى در خدمت امام رضا (علیه السلام ) بودیم . ایشان یادى از پدر بزرگوارش نمود و فرمود با اینكه عقل او بر تمام مردم مزیت داشت و هیچ عقل با او برابرى نمى كرد، با این وصف در بسیارى از اوقات با یكى از غلامان سیاه پوست خود مشورت مى كرد.
به آن حضرت گفته شد: آیا با چنین كسى مشورت مى كنى ؟!
در پاسخ فرمود: چه بسا خداى تبارك و تعالى مشكل را به زبان چنین شخصى برطرف كند. بسیارى اوقات درباره مزرعه یا باغ آن حضرت را راهنمایى مى كردند و آن حضرت به آن عمل مى نمود.
عن على بن موسى الرضا (علیه السلام ): عن ابیه عن ابائه عن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ):
قال : ما من قوم كانت لهم مشورة فحضر معهم من اسمه محمد و(او حامد او محمود او) احمد فادخلوه فى مشورتهم الا خیرلهم .(74)
امام رضا (علیه السلام ) فرمود: رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرموده است :
هر گروهى كه امورات خود را با مشورت اصلاح كنند و بین آن گروه نام ((محمد))، ((حامد)) و ((محمود))، ((احمد)) باشد، در صورتى كه گروه مشورت كننده به احترام این نام راى و نظر آنها را در تصمیم گیرى خود وارد نماید، سرانجام كارشان به خیر و موفقیت منتهى خواهد شد.
عن معمربن خلاد، قال : هلك مولى لابى الحسن الرضا (علیه السلام ) یقال له سعد، فقال : ((اشر على برجل له فضل وامانة )) فقلت : انا اشیر علیك ؟! فقال : شبه المغضب : ان رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) كان یستشیر اصحابه ثم یعزم على ما یرید.(75)
((معمربن خلاد)) گوید: یكى از غلامان امام رضا (علیه السلام ) به نام ((سهر)) وفات یافت . امام (علیه السلام ) به معمر فرمود: شخص بافضیلت و امانتدارى را به من معرفى كن .
((معمر)) گوید: در پاسخ گفتم : من كسى را به شما معرفى كنم ؟!
حضرت با حالت شبیه شخصى غضبناك فرمود: پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) با یارانش مشورت مى كرد و بعد درباره آنچه كه مى خواست ، تصمیم مى گرفت .
با چه كسى مشورت كنیم ؟
عن ابى الحسن الرضا (علیه السلام ) عن ابائه عن على (علیهم السلام ) قال : قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) یا على لا تشاورن جبانا فانه یضیق علیك المخرج ولا تشاورن بخیلا فانه یقصر بك عن غایتك ولاتشاورن حریصا فانه یزین لك شرها (شرهما) واعلم ان الجبن والبخل والحرص غریزة یجمعها سوء الظن .(76)
((امام هشتم (علیه السلام ) از پدارنش و ایشان از حضرت على (علیه السلام ) روایت كرده اند: كه رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) خطاب به حضرت على (علیه السلام ) فرمود: با فرد ترسو مشورت نكن ، زیرا راه گشایش و آسانى امور را برایت تنگ مى كند و بدین وسیله تو را از انجام كارهاى مهم باز مى دارد، با فرد بخیل مشورت نكن ، زیرا تو را از هدفت (كه كمك به دیگران است ) باز مى دارد. با فرد حریص مشورت نكن ، زیرا او براى جمع آورى ثروت یا كسب مقام ، ستمگرى را در نظرت جلوه مى دهد. بدان كه ترس و بخل و حرص نهادهایى هستند كه ریشه آنها بدبینى به خداوند است .
ثمرات مشورت
1 - بهتر شناختن منافع و مصالح و راه تامین آنها و در نتیجه سرعت در حل مشكلات .
2 - رشد اندیشه و قدرت تدبیر.
3 - پى بردن به نقص و نارسایى فكر شخصى (تواضع در فكر) و مصونیت از غرور و استبداد.
4 - شناسایى افراد شایسته و خوش فكر و با ابتكار از غیرش .
5 - شخصیت دادن به افراد و به دنبال آن رشد شخصیت اجتماعى .
6 - ایجاد هماهنگى و وحدت در مقام اندیشه و عمل و جلوگیرى از اختلافات نظرى و عملى .
7 - مقبولیت بیشتر راءیى كه مورد مشورت قرار گرفته و از كانال شور گذشته و جلوگیرى از بدگمانى نسبت به تحمیل راءى و استبداد مسئولین .
8 - زنده نمودن حس همكارى و همیارى ، چرا كه افراد مورد مشورت احساس مى كنند كه در تعیین خط مشى زندگى اجتماعى سهیم هستند و مى بایست در تشخیص راه بهتر و اجراى تصمیمات ، كوشا باشند.
9 - مصونیت بیشتر از خطا و معذور بودن در صورت انجامیدن به خطا و همچنین مصون ماندن از حسد دیگران در صورت پیروز شدن در كار، آن طور كه از برخى روایات نیز استفاده مى شود.(77)
قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ):
من طلب الامر من وجهه لم یزل ، فان زل لم تخذله الحیلة .(78)
امام رضا (علیه السلام ) فرمود:
هر كس كارى را از راه آن طلب كند، پایش نمى لغزد، اگر بلغزد چاره آن او را خوار نگرداند.
قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ): قال على (علیه السلام ):
التدبیر قبل العمل یومنك من الندم .(79)
امام رضا (علیه السلام ) فرمود: حضرت على (علیه السلام ) فرمود:
((قبل از اینكه كارى را شروع كنى ، در اطراف آن نیك تاءمل كن تا شما را از پشیمانى نگهدارى كند)).
در سر كارى كه درآیى نخست ... رخنه بیرون شدنش كن درست
تا نكنى جاى قدم استوار ... پاى منه در طلب هیچ كار
((نظامى ))

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 17:21 - 0 تشکر 490153

استخاره
استخاره ، در لغت به معناى طلب خیر نمودن از خداوند و در اصطلاح این است كه هرگاه انسان در پرتو استمداد از عقل و اندیشه خود و (بهره مندى از) مشورت دیگران به نتیجه قطعى نرسیده ، به درگاه خدا رو آورد و از او بخواهد كه راه خیر را برایش هموار سازد.
((فلسفه استخاره علاوه بر طلب خیر از خدا، چنانكه از روایات متعدد استفاده مى شود، این است كه انسان به راءى و نظر خود، استبداد نداشته باشد بلكه متوسل به خدا شود و در تمام امور بر او توكل كند و در پیشگاه خدا اقرار كند كه به مصالح خودش ناآگاه است و از او بخواهد كه راه خیر را برایش فراهم سازد، چنانكه یك بنده مخلص در برابر خداى بزرگ باید اینگونه متواضع و تسلیم باشد و خود را در برابر خداى قادر و باعظمت ، درمانده و ناچیز بشمرد، بنابراین استخاره بر این اساس ، یك عبادت شایسته است زیرا روح عبادت ، در تواضع در برابر خدا خلاصه مى شود.))(80)
انواع استخاره
استخاره داراى انواع و اقسامى است كه از مجموع روایات و گفتار دانشمندان به دست مى آید كه مشهورترین آنها ((چهار نوع )) است :
1 - استخاره با قلب ،(81)
2 - استخاره با قرآن ،(82)
3 - استخاره با تسبیح ،(83)
4 - استخاره با نماز (و ذات الرقاع : نوشتن كاغذ)(84)
قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ): اذا اردت التزویج فاستخر فامض ‍ ثم صل ركعتین وارفع یدیك وقل : ((اللهم انى ارید التزویج فسهل لى من النساء احسنهن خلقا وخلقا واعفهن فرجا واحفظهن نفسا فى وفى مالى و اكملهن جمالا واكثرهن اولادا.(85)
هرگاه خواستى ازدواج كنى ، از خدا خیر بخواه سپس اقدام كن .
دو ركعت نماز گزار و دستها را به درگاه خدا بردار و بگو: خداوندا! من در اندیشه زناشویى ام ، همسرى برایم فراهم كن كه از نظر ((اندام ))، ((اخلاق ))، ((پاكدامنى ))، ((نگهدارى مال ))، ((حفظ آبروى شوهر))، ((زیبایى ))، ((فرزندآورى )) سرآمد زنان باشد.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 17:21 - 0 تشکر 490154

تعیین مهریه به عنوان نشانه و رمز صداقت در خواستگارى و پشتوانه اى جهت بقاى زندگى
مهریه ، محصول تدبیر ماهرانه اى است كه در متن آفرینش براى تعدیل روابط زن و مرد و پیوند آنها به كار رفته است ، و در واقع پشتوانه اى است براى احترام به حقوق زن و جبران خسارت او.
در قرآن كریم ، از مهریه به عنوان ((نحله )) (هدیه و بخشش ) نام برده شده (86) و نشانه اى است براى صداقت مرد و خواستگارى (پیشنهاد همسرى به زن ) و ابراز علاقه و احترام قلبى به او.
((محمد بن سنان )) گوید: حضرت رضا (علیه السلام ) در جواب مسائل من نوشت :
علة الامهر و وجوبه على الرجل ولا یجب على النساء ان یعطین ازواجهن لان على الرجل مونة المراءه ، لان المراءة بایعة نفسها والرجل مشترى ، ولا یكون البیع الا بثمن ولا الشراء بغیر اعطاء الثمن ، مع ان النساء محظورات عن التعامل والمتجر، مع علل كثیرة .(87)
((علت وجوب مهر، براى مردان و عدم وجوب آن بر زنان از این جهت است كه هزینه زندگى به عهده مردان است و نیز زن در حقیقت خود را به مرد مى فروشد و مرد خریدار آن است و خرید و فروش بدون ثمن معنى ندارد، علاوه بر اینكه زنان از معاملات و داد و ستد نیز ممنوع هستند)).
هیچكس حق ندارد با همسرى ، بدون مهر (كم باشد یا زیاد) ازدواج كند ((مهر یكى از حقوق واجبى است كه با برقرار شدن پیمان ازدواج به ذمه مرد تعلق مى گیرد و او ملزم به پرداخت آن است مگر اینكه زن تاءخیر در پرداخت را بپذیرد)).(88)
مهریه ، هدیه اى است از سوى مرد به زن در جهت دوام زندگى مشترك خانوادگى و این هدیه نه عنوان خرید بهاى زن را دارد، نه قصد خرید خدمات او بلكه وثیقه اى است اطمینان آور، پشتوانه اى است براى بقاى زندگى زن ، بیمه اى است در برابر خطرات احتمالى ، عامل بازدارنده و ترمزى است در برابر تمایلات مرد نسبت به جدایى و طلاق ، دلیل بارزى است براى تكریم و ابراز محبت نسبت به زن ، نشانه اى است از وفادارى و قبول مسئولیت نسبت به زندگى آینده .
مهریه مى تواند تا حدى خسارت اقتصادى زن را در صورت جدایى جبران كند. مى دانیم زنانى كه از شوهر خود طلاق مى گیرند، مخصوصا با گذشت قسمتى از عمر آنها و از دست رفتن سرمایه جوانى و شادابى ، امكانات كمترى براى ازدواج دارند تا مردان . شارع مقدس اسلام براى مهریه ، مقدار معینى مشخص نكرده و نوع خاصى قائل نشده ، از امورى كه تنها جنبه معنوى دارد، مانند تعلیم قرآن گرفته تا مهریه اى مختلف مادى را شامل مى شود، چرا كه شرایط به حسب افراد و مكانها و زمانها مختلف است .(89)
در اسلام مقدار مهر بسته به توافق دو همسر دارد و در روایات تاءكید شده كه مهر را سنگین قرار ندهند زیرا زنانى كه فقط با تعیین مهرهاى سنگین و شرایط مالى سخت حاضر به ازدواج مى شوند، ((شوم )) و ((بى بركت )) شمرده شده اند.(90)
عوامل افزایش مهریه در میان مردم عبارتند از:
1 - رقابت و چشم و هم چشمى
2 - غلبه روح مادى گرى و اصالت دادن به ارزشهاى مادى
3 - عدم اعتماد متقابل دو همسر یا خانواده آنها
خاطره اى از شهید محراب آیت الله مدنى (91)
داماد مرحوم شهید مدنى گوید:
یكى از نكات اخلاقى و آموزنده كه از ایشان به خاطر دارم و شاید براى اهلش مفید و نافع باشد، مساءله شرط ایشان در هنگام عقد ازدواج دخترشان بود، برخلاف معمول همه كه شرط و شروط در هنگام عقد نوعا روى مسائل مادى دور مى زند... ولى ایشان مقید بودند كه دامادهایشان طلبه درس خوان و به ظاهر متقى باشند و تنها شرطى كه با اینجانب كردند، این بود كه یك دوره رساله توضیح المسائل را به خانواده ام درس ‍ بدهم .(92)
قرار دادن مهر السنه :
((مهر السنه )) مقدار مهریه اى است كه رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) براى كلیه همسران و دخترانش تعیین نموده است و معمولا مهریه زنان آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز این چنین بوده است و مبلغ آن پانصد درهم مى باشد.(93)
هر مهریه اى افزون بر این مقدار، جنبه ((نحله )) (بخشش ) دارد و با اصل ((مهرالسنة )) منافاتى ندارد. در روایات سفارش شده ، مسلمانان مهریه زنان را بیشتر از مهرالسنة قرار ندهند.(94)
قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ):
اذا تزوجت فاجهد ان لا تجاوز مهرها مهر السنة وهو خمسماءئة درهم فعلى ذلك زوج رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) وتزوج نسائه .(95)
امام رضا (علیه السلام ) فرمود:
((هنگامى كه ازدواج مى كنى ، سعى كن كه مقدار مهریه از مهرالسنة (پانصد درهم ) بیشتر نگردد كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) با این مقدار مهریه با همسران خود ازدواج كرد)).
عن الحسین بن خالد: قال ساءلت اباالحسن (علیه السلام ) عن مهر السنة كیف صار خمسمائة ؟ فقال : ان الله تبارك وتعالى اوجب على نفسه الا یكبره مؤ من مائة تكبیره ، ویسبحه مائة تسبیحه ، ویحمده مائة تحمیده ویهلله مائة تهلیله ، ویصلى على محمد واله مائة مرة ، ثم یقول : ((اللهم زوجنى من الحور العین )) الا زوجه الله حوراء عین وجعل ذلك مهرها، ثم اوحى الله عزوجل الى نبیه (صلى الله علیه و آله و سلم ) ان سن مهور المومنان خمسمائة درهم ففعل ذلك رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم )، ایما مومن خطب الى اخیه حرمته فبذل له خمسماءة درهم فلم یزوجه فقد عقه ، واستحق من الله عزوجل ان لا یزوجه حوراء.(96)
حسین بن خالد مى گوید: از امام رضا (علیه السلام ) پرسیدم : چرا مهرالسنة پانصد درهم نقره گردید؟
حضرت در پاسخ فرمود:
خداوند بر خود واجب كرده كه اگر انسان با ایمان صد بار ((الله اكبر)) و صد بار ((سبحان الله )) بگوید و صد بار ((احمدالله )) و صد بار ((لا اله الا الله )) بگوید و صد بار صلوات بر محمد و آلش بفرستد، بعد عرض كند: ((خدایا مرا با حورالعین تزویج كن )) حتما خداوند حورالعین را در آخرت همسر او مى گرداند و همین اذكار كه جمعا پانصد بار مى شود مهر آن حورالعین است . سپس خداوند به پیامبرش وحى كرد كه : مهریه هاى زنهاى با ایمان را پانصد درهم سنت كن . رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) همین مقدار را براى مهریه سنت نمود. سپس فرمود: هر مومنى كه از دختر شخص مسلمانى خواستگارى كند و پانصد درهم به عنوان مهریه بذل كند، ولى آن شخص مسلمان این مبلغ را كم شمرده و جواب رد بدهد، با خواستگار بدرفتارى و نامهربانى كرده است . و سزاوار است كه خداوند او را در قیامت همسر حوریان بهشتى ننماید.
حكم شیربها
معمولا در بین عده اى از مردم مرسوم است كه به هنگام تعیین مهریه ، چیزى را به عنوان شیربها معین مى كنند. شیربها را غالبا قبل از عروسى و به صورت نقد در اختیار خانواده عروس قرار مى دهند. باید گفت ، تعیین شیربها به یكى از دو صورت مى تواند انجام بگیرد كه هر كدام حكم جداگانه اى دارد:
1 - اول اینكه شیربها واقعا جزئى از مهر باشد كه والدین دختر به صورت نقد آن را دریافت كنند براى اینكه كمكى در خرید جهازیه دختر باشد. در این صورت وجه نقد گرچه به عنوان شیربها نامیده مى شود ولى در واقع جزء مهر است و دختر مالك آن است نه والدین او. چنین قراردادى در شرع جایز است ولى باید توجه داشت كه فقط دختر مى تواند مالك آن وجه نقد به عنوان شیربها باشد، نه دیگران و هرگونه تصرف در آن باید به اذن دختر باشد.
2 - دوم اینكه شیربها جزء مهر نباشد، بلكه والدین دختر به عنوان حق الزحمه مقدارى وجه دریافت كنند تا در امر ازدواج كارشكنى ایجاد نشود. این قرارداد از نظر اسلام باطل ، ولى اصل عقد صحیح است ، والدین دختر هرگز حق ندارند به عنوان شیربها چیزى را بدون رضایت از داماد بگیرند كه در این صورت حرام و نامشروع است .
الوشاء عن الرضا (علیه السلام ): قال سمعته یقول :
لو ان رجلا تزوج المراءة وجعل مهرها عشرین الفا وجعل لابیها عشرة الاف كان المهر جایزا والذى جعل لابیها فاسدا.(97)
امام رضا (علیه السلام ) فرمود:
اگر مردى با زنى ازدواج كند و مهر او را بیست هزار دینار یا درهم قرار دهد و شرط كند كه ده هزار هم به پدرش بدهد، مهر جایز است ولى آنچه را براى پدر دختر قرار داده فاسد است .

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 17:21 - 0 تشکر 490155

كفویت ((تناسب فكرى و روحى )) زن و مرد
در آیین اسلام هر مرد مسلمانى كفو و همشاءن مسلمان دیگرى است و هر زن مسلمان كه در عقد مرد مسلمانى درآید، با همشاءن خود پیمان زناشویى بسته است .
در فقه شیعى ، اختلاف و عدم هماهنگى و تناسب در حسب و نسب و شهرت و مزایا و موقعیتهاى اجتماعى مانع پیوند سعادتمندانه نیست . چنان كه از امام صادق (علیه السلام ) منقول است كه امام زین العابدین (علیه السلام ) با كنیز امام مجتبى (علیه السلام ) ازدواج كرد. این خبر به گوش ‍ ((عبدالملك مروان )) رسید، بلافاصله نامه اعتراض آمیزى به آن حضرت نوشت كه شنیدم شما با كنیزى ازدواج كردید، آن حضرت در پاسخ وى نوشت : خداوند با قبول اسلام تمام پستى هاى آنان را زایل نموده و به آنان كرامت بخشید. دیگر ملامت و سرزنش ناشى از پستى زمان جاهلیت را ندارد چنان كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز وسیله ازدواج غلامان مسلمان را فراهم آورد و كنیزان را به همسرى خود انتخاب مى نمود.(98)
عن ابى جوید مولى الرضا (علیه السلام ): قال صعد رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) المنبر، فخطب الناس ثم اعلمهم ما امرهم الله عزوجل به فقالوا: ممن یار رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ):
فقال : من الاكفاء فقالوا: و من الاكفاء؟ فقال : المومنون بعضهم اكفاء بعض ، ثم لم ینزل حتى زوج ضباعة بنت زبیربن عبدالمطلب المقدادبن الاسود ثم قال : ایها الناس انى زوجت ابنة عمى المقداد لیتضع النكاح .(99)
((ابو جوید)) غلام حضرت رضا (علیه السلام ) گوید:
رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر فراز منبر رفتند و براى مردم خطبه خواندند و اوامر خداوند را به آنان رسانیدند.
مردم از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) پرسیدند: دختران خود را به چه افرادى تزویج كنیم ؟
فرمود: به كسانى كه با آنها ((كفو)) هستند و سپس فرمود: مومنان با یكدیگر كفو هستند. سپس در حالى كه بالاى منبر بود، ((ضباغة )) دختر عموى خود را به ((مقداد)) تزویج فرمود.
انواع كفویت :
1 - كفو شرعى : (ایمان ، پاكدامنى ، امكانات اقتصادى )(100)
2 - كفو عرفى : (اخلاق ، فكر، سن ، موقعیت خانوادگى ، اجتماعى ، شغلى ، لهجه ...)
اگر در هنگام ازدواج علاوه بر كفو شرعى ، كفو عرفى نیز در نظر گرفته شود، هدف از ازدواج كه همان سكونت و آرامش خاطر در طول زندگى است ، سریعتر تامین خواهد شد، زیرا تا یك نوع مشابهت اخلاقى و محاكات روحى و كشش و جذبه روانى بر محیط زناشویى سایه نیفكند، غالبا پیوند زندگى چندان با صفا نخواهد بود. پس چه بهتر كه مردان مسلمان شریف و اصیل كه داراى ملكات عالى انسانى و سجایاى اخلاقى و دانش و بینش ‍ وسیع و گسترده هستند، با زنانى پیمان زناشویى ببندند كه از نظر روحیات و ارزشهاى اخلاقى بسان یا مشابه آنان باشند، عین این مطلب درباره زنان پاكدامن و پرهیزكار كه از فضایل اخلاقى و روحیات پاك و اندیشه و بینش ‍ بلند برخوردار نیز صادق است .
روى این بیان حقیقت خطاب الهى به پیامبر گرامى براى ما روشن مى گردد:
لو لم اخلق علیا، لما كان لفاطمة ابنتك كفو على وجه الارض .(101)
اگر حضرت على (علیه السلام ) را نمى آفریدم ، هرگز براى دختر تو فاطمه در روى زمین همشاءنى نبود.
بطور مسلم مقصود از این ((كفو)) همشاءن مقامى و روحى است . اگر حضرت على (علیه السلام ) از ایمان استوار و تقوا و پرهیزكارى و عصمت و امامت برخوردار بود، فاطمه نیز بسان او پارسا و پرهیزكار و معصوم و هم مقام او بود.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 17:22 - 0 تشکر 490156

ایمان


اذا خطب الیك رجل رضیت دینه وخلقه فزوجه ، ولا یمنعك فقره وفاقته ، قال الله تعالى ((وان یتفرقا یغن الله كلا من سعته )) وقال : ان یكونوا فقراء یغنهم الله من فضله .(102)
امام رضا (علیه السلام ) فرمود: هرگاه خواستگارى آمد كه دین و اخلاقش را مى پسندى ، اجابت كن و از تنگدستى او نهراس ، خداوند متعال فرموده : ((اگر (زن و شوهر) از هم جدا شوند، خدا هر كدام را از كرم خود بى نیاز مى كند))(103) و نیز فرموده : ((اگر (مردان مجرد ازدواج كنند) و فقیر باشند، خدا) از فضل خود بى نیازشان كند)).(104)
خداوند كریم و عالم به احوال بندگان است (منظور از ذكر این دو آیه این است كه روزى زن و مرد با خداست ).

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 17:22 - 0 تشکر 490157

اخلاق
عن الحسین بن بشار الواسطى قال : ((كتبت الى ابى الحسن الرضا (علیه السلام ) ان لى قرابة قد خطب الى وفى خلقه سوء)) قال : ((لا تزوجه ان كان سیى الخلق )).(105)
((حسین بن بشار واسطى )) به حضرت رضا (علیه السلام ) نامه اى نوشت كه یكى از بستگانم درخواست وصلت با من دارد ولى بداخلاق است . حضرت در جواب فرمود: ((اگر اخلاقش بد است ، با او ازدواج نكن )).
راههاى كشف اخلاق :
الف - تحقیق از دوستان
ب - بررسى اخلاق خانواده
ج - گفتگو و معاشرت
عن المجاشعى ، عن الرضا (علیه السلام )، عن ابائه (علیهم السلام ) قال :
قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ): النكاح رق ، فاذا نكح احدكم ولیدته فقد ارقها، فلینظر احدكم لمن یرق كریمته .(106)
((مجاشعى )) از حضرت امام رضا (علیه السلام ) نقل كرده است كه آن بزرگوار از پدران بزرگوارش روایت فرموده كه رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرموده است :
نكاح (دختران خود را به نكاح مردان در آوردن ) به منزله كنیزى باشد، (مردان مخصوصا اعراب ، با زنان خود رفتار كنیزى مى نمودند) پس هرگاه كسى از شما دختر خود را به نكاح مردى در آورد، مانند آن است كه او را به كنیزى داده ، پس البته باید هر یك از شما توجه و ملاحظه نماید كه فرزند گرامى و عزیز خود را به كنیزى چه كسى در مى آورد (دقت و توجه كامل در دیانت و اخلاق و توانا بودن شوهر بر نفقه بنماید).
معرفى مبتلایان به آلودگى هاى اخلاقى :
الف : میگساران
قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ):
ایاك ان تزوج شارب الخمر، فان زوجته فكاءنما قدت الى الزنا ولا تصدقه اذا حدثك ولا تقبل شهادته ، ولا تاءمنه على شى ء من مالك فان ائتمنته فلیس ‍ لك على الله ضمان ، ولا تؤ اكله ولا تصاحبه ولاتضحك فى وجهه ، ولا تصافحه ، ولا تعانقه ، وان مرض فلا تعده ، وان مات فلا تشیع جنازته .(107)
امام رضا (علیه السلام ) فرمود:
از تزویج دختر خود به شارب الخمر اجتناب كن ، زیرا اگر چنین كنى ، مثل این است كه براى زنا واسطه شده اى و هرگاه سخن گوید، او را تصدیق نكن و شهادت و گواهى او را قبول ننما و او را به هر چیزى از مال خود امین قرار نده و اگر امین گردانى از طرف خدا بر تو ضمانتى نیست و با او هم غذا و هم صحبت نباش و به روى او لبخند نزن و با او مصافحه و روبوسى و معانقه نكن و اگر مریض شد، به عیادتش نرو و اگر مرد، جنازه او از تشییع نكن .
ما بعث الله نبیا الا بتحریم الخمر.(108)
خداوند هیچ پیغبرى را مبعوث نكرد، مگر اینكه به او دستور داد كه شراب را حرام شده و ممنوع اعلام كند.
قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ): ان الله تعالى حرم الخمر لما فیها من الفساد، وبطلان العقول فى الحقایق وذهاب الحیاء من الوجه ... وهو یورث مع ذلك الداء الدفین .(109)
امام رضا (علیه السلام ) فرمود: خداوند شراب را حرام كرده ، زیرا منشاء فساد اجتماعى است ، عقل را از درك حقایق باز مى دارد، حیا را از روى شرابخوار مى برد و در مواجهه با مردم شرم نمى كند. به علاوه باعث بیمارى نهانى در اعضاى داخلى بدن مى شود.
یكى از جراید طبى آمریكا ضمن بیان وراثت صفات زشت ، خصوصا زیانهاى اعتیاد به شرابخوارى ، تاریخ یك خانواده را چنین نقل مى كند:
در سال 1827 زنى كه در آلودگى و انحراف شهرت كامل داشت ، در گذشت . در ظرف چند سال شماره فرزندان و نوادگان او به 800 نفر رسید كه 700 نفر آنها در فواصل مختلف ، به علت ارتكاب جرم و اعمال خلاف به دادگاهها جلب شده و به كیفر رسیدند. از این 700 نفر، 47 نفر به مرگ محكوم گردیدند. از همین خانواده فاسد 127 روسپى به وجود آمد كه خود فروشى مى كردند. 342 نفر، افراد تنبل و آواره بار آمدند كه دقیقه اى از افراط در شرابخوارى كوتاهى نداشتند.
البته زیانهاى اعمال ننگین این افراد تنها متوجه مردم نبود، بلكه مبلغى نیز دولت را متضرر كردند، زیرا دولت در جریان بازداشت و محاكمات افراد این خانواده جمعا (900000) لیره صرف نموده بود.(110)
ب : گرفتاران به آفت جهل
از شرایط اساسى توفیق در امر انتخاب همدم ، توجه داشتن به عقل اوست . همدم نادان ، مایه ناراحتى و ملالت خاطر است و ممكن است در مواقعى زیان و ضررهاى جبران ناپذیرى هم به بار آورد. اگر كسى به دام همسر نادانى بیفتد، باید یك عمر به عذاب و شكنجه روحى دچار شود. لذا زندگیش تباه خواهد شد، زیرا مدارا كردن با نادان هم چندان كار آسانى نیست ، بلكه از سخت ترین مراتب رنج است .
قال على بن موسى الرضا (علیه السلام ): ((صدیق الجاهل فى تعب )).(111)
امام رضا (علیه السلام ) فرموده است : ((كسى كه در زندگى همنشین نادان دارد، همواره در زحمت و نادانى است )).
البته نادانى و كوته فكرى مراتب و درجاتى دارد و هر قدر آدمى نادانتر باشد، خطر زندگى با او بیشتر است .
نشانه هاى جاهل در روایات (112)
جاهل كسى است كه :
1- با نداشتن علم و دانش مدعى دانابودن خویش است .
2- با هر كس همنشینى كند، به او ستم نماید.
3- نسبت به زیر دست گردن فرازى نماید.
4- بدون تفكر و تدبر سخن مى گوید.
5- اگر سخن گوید، در گفتار ادب و نزاكت را رعایت نمى كند.
6- اگر ساكت ماند، در حال غفلت است .
7- هرگاه فتنه اى به او روى آورد، به سوى آن مى رود و خود را به هلاكت مى افكند.
8- اگر فضیلتى ببیند، از آن روى بگرداند و در انجام آن سستى نشان مى دهد.
9- از گناهان گذشته اش نترسد و در آینده از ارتكاب معاصى دست برندارد.
10- در انجام كارهاى خیر سستى و اهمال ورزد و به هرچه از دستش رود (در مورد اغتنام از فرصتهاى نیك ) بى اعتنا باشد.
11- فریب هواى نفس و آرزویش را مى خورد.
12- عمرش در طلب مال كوشد.
13- بنده شهوت است .
14- پیوسته بر آرزوهایش اعتماد كند و به كم كارى روى آورد.
15- هر چیزى را در غیر جاى خود گذارد (هر كارى را در غیر موقعش به جاى آورد).
16- همیشه در حال افراط (تندروى ) و یا تفریط (كندروى ) است .
17- بدون سعى و عمل ، خواستار درجات عالیه است .
18- از شناختن خویش عاجز است .
19- هرگاه خشمگین شود، سرو صدا كرده ، به قیل و قال پردازد.
20- فریفته گفتار چاپلوس (كه زشت را براى او زیبا و نصحیت را براى او ناخوشایند دارد) مى شود.
21- بدون تعجب و شگفتى مى خندد.
22- علمش با كردارش منافات دارد.
23- آنچه خود به جا مى آورد، بر مردم زشت مى شمارد.
24- زبان او كلید مرگش است .
25- نعمت در دست او، مانند بستانى زباله دان است .
26- با آنكه ناپایدارى و بى وفایى دنیا را مى بیند، باز به آن دل مى بندد و تكیه مى كند.
27- با یك سنگ دوبار مى لغزند و از یك سوراخ دوبار گزیده مى شود.
28- از آنچه دانا به آن انس دارد، گریزان است .
29- همچون صخره اى است كه آبش جارى نشود. درختى است كه چوبش ‍ سبز نمى گردد.
30- زمینى است كه گیاهش بیرون نمى آید.
31- هر چه نعمت و دارایى به او روى آورد، زشتى و ناسپاسى او بیشتر مى شود.
32- تقصیر و كوتاهى خود را نمى شناسد و از افراد خیرخواه هم پند نمى پذیرد.
33- به هر چیزى كه محال است ، تمایل دارد.
34- از هر كه از او عذر خواهى كند، چشم پوشى نكند.
35- پا را از گلیم و حد و مرز خود بیشتر دراز مى كند.
36- در احسان و نیكى كردن به دیگران بخل مى كند.
37- پیوسته در امورى كه براى وى سودمند نیست ، به جستجو و كاوش ‍ مى پردازد.
38- بدون حساب دوستان خود را عوض مى كند.
39- بدون اظهار دلیل و اعلام حجت با دیگران قطع رابطه مى كند.
40- دوست را از دشمن باز نمى شناسد.
41- با هر كس (بدون آزمایش او) اظهار دوستى و اعتماد مى نماید.
42- در موارد بیجا بخشش مى كند.
43- در نگهدارى اسرار خویش ناتوان است .
44- وجود او براى یك انسان عاقل ، به منزله یك بیمارى مزاحم و رنج آور است .
45- دوست خود را فریب مى دهد، میل او را به كارهاى ناپسند تحریك مى كند و سرانجام آلوده اش مى سازد.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی