• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن مهدویت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مهدویت (بازدید: 126)
جمعه 13/5/1391 - 0:4 -0 تشکر 489280
محبت در پی معرفت

 در این نوشتار پس از بیان ویژگی های محبت, محبّ و محبوب, معرفت به عنوان راه ایجاد محبت معرفی می گردد. نتیجه آن است كه اگر بر میزان و كیفیت شناختمان به حضرت صاحب الامر ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ بیفزاییم, قهراً بر محبت و گرایش قلبی ما نسبت به آن وجود شریف, افزوده خواهد شد و در پس آن, آثار حاصل از این محبت, زندگی ما را رنگ مهدوی بخشیده و به ما در طی طریق انتظار نیرو می دهد. 

محبت 
محبت حالتی است میان محب و محبوب كه سرچشمة آن قلب و درون است, لیكن نمود آن در ظاهر و در افعال و اعمال محب به روشنی پیدا است. محبتی كه جلوة عینی پیدا می كند, و به محب جهت می بخشد. 
محبت, امری طرفینی است. محب می سوزد و محبوب جذب می كند. 
محبت تمنا می كند و محبوب دامان خویش را برای تمنای محب می گستراند. 
حال باید دید محبت آدمی به كدام محبوب تعلق می گیرد؟ 
اینجا است كه بحث فطرت و خصایص فطری انسان مطرح می شود. 
ویژگی فطری انسان 
انسان فطرتاً كمال جو است. مطلوب انسان هر چه باشد, خصیصة فطری كمال طلبی باعث می شود پس از نیل به آن مطلوب, باز هم قانع نشده و مرتبه ای فوق آن را طلب كند. 
بر این اساس ما به عنوان یك انسان, همواره در پی یافتن فرد اكمل هستیم و سعی در نزدیك شدن و همانندی با وی داریم. برخی انسانها كمال را در قدرت می دانند, لذا كسی را كه از قدرت بیشتری برخوردار است ستارة آمال خویش می سازد و همواره در جهت آشنایی و تقرب به او در تلاشند. برخی دیگر كمال را در علم می دانند و ... 
با وجود این میل فطری قوی, تشخیص ندادن مصداق حقیقی باعث می شود كه انسانها مصادیق بدیل را دنبال كنند و دچار سرخوردگی و پوچی گردند. 
اما آن مطلوب كه كاملترین , زیباترین, پدر قدرترین و مجموعه ای از « ترین ها » است ( البته در امور خیر و نیكو ) چیست؟ یا بهتر بگوییم: كیست؟ 
اگر سعی در ارضاء حقیقی تمایلات فطری خویش ( همان فطرتی كه الهی است ) داشته باشیم, در خواهیم یافت كه همة هر آن چه در نهاد ما تب و تاب نیل بدان هست, در امام زمان وجود دارد. 
انسانِ نِیِ از نیستان جدا مانده ای است, كه نالة غم و غربت او تنها پس از نیل به مقام قرب حق, آرام می گیرد و این غرقه ی دریای حیرت , تنها پس از رسیدن به حق است كه ساحل امن و امان را درك می كند و كشش فطری او به جواب در خور خویش می رسد. 
خداوند آفرینندة ما, حجتی بر ایمان و در سر راه زندگی مان نهاده كه دقیقاً وجودش مطابق با خواستها و نیازهای فطری ماست. اگر طالب جمالیم و صاحبان جمال را دوست می داریم, جلوه ی جمال حق او است كه همه ی زیبایی ها را در خود جمع كرده است. همانطوریكه جدّ گرامیش فرمود: المهدیّ طاووس اهل الجنّه[1], وجهه كالقمر الدّریّ[2] كأنّ وجهه الكوكب الدریّ.[3] 
و همینطور سایر مواردی كه مطلوب فطرت سلیم است, نوع كامل و به عبارت بهتر كاملترین آنها, در وجود صاحب الامر هست. به عنوان مثال, درباره ی عدالت خواهی و روش پسندیده ی حضرت در حكومت و ... می توان به روایاتی اشاره نمود: 
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: زمین را از عدالت پر می كند تا جایی كه مردم به فطرت اولی خود باز می گردند, نه خونی به ناحق ریخته می شود نه خوابیده ای و را بیدار می كنند.[4] 
ختم نموده است خداوندگار در رخ تو صنعت صورتگری 
معرفت راه رسیدن به محبّت 
محبت تابع معرفت و شناخت است و هر چه شناخت بیشتر شود, محبت شدیدتر خواهد بود.[5] 
راه ایجاد و تعمیق محبت به ولی عصر ـ عج الله تعالی و فرجه الشّریف ـ آن است كه انسان به صاحب الزّمان ـ علیه السّلام ـ به عنوان مطلوب كامل خویش معرفت حاصل كند و ابعاد وجودش را بشناسد تا نهایتاًبه این باور برسد كه مصداق اكمل هر خیری در وجود حجت عصر است. 
این شناخت و معرفت دو لایه و یا به تعبیری دو سطح دارد. 
معرفت در سطح عام كه همان جنبه ی عقیدتی است, یعنی شناخت امام مفترض الطاعة و معرفت خاص كه شناخت امام است, با لحاظ ویژگی ها و توصیفاتی كه در عبارات معصومین و ادعیه و زیارات در خصوص ایشان آمده است. 
لذا شناخت امام و حجت هر زمانی, همواره مورد تأكید بوده است. 
نظیر : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة. 
مشكل امت اسلام پس از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ عدم معرفت به حجت زمان خود بود. امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ نیز از همین ناحیه ضربه خورد و حادثة كربلا هم معلول همین امر بود. كما این كه بسیاری از دشواریها و مسائل و مشكلات امروز جامعة ما هم مستقیماً از عدم شناخت ولی زمان نشأت می گیرد. 
مفتاح و گره گشای دشواریهای ما در مسیر ارتباط با امام زمانمان و بهره مندی بیشتر از وجود ذی جود او, معرفت به او است. 
یك سؤال 
اگر بپذیریم كه اولاً فطرتاً انسان كمال جو است و ثانیاً وجو ولیّ عصر ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ كامل ترین مطلوب, پس چرا محبوب غالب افراد چیزی جز وجود نازنین امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ است؟ مگر می شود انسان خلاف فطرت و سرشت خویش عمل كند؟ 
جواب: 
به دلیل نقص معرفت ! 
در واقع اگر فردی مصداق واقعی آن كمالات و خیرات درست تشخیص ندهد, به كوی مهدی ـ عج الله تعالی و فرجه الشّریف ـ راه نمی برد و به دامان او عرض نیاز نمی كند. مصادق جایگزین را دنبال می كند. اگر معرفت به امام زیاد شود, قطعاً بر محبت به او نیز افزوده می شود تا جایی كه شخص , جز او را شایستة محبت ورزیدن نمی داند, چشم را می خواهد برای دیدن رخسار او, گوش را بخاطر شنیدن كلام او و جانش را برای نثار به پای قدم او. 
با شناخت امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ جانِ واله و شیدای ما, گمشدة خویش را یافته و به امن و امان و طمأنینه می رسد, آنگاه كه معرفت به مولا حاصل شود, قدم جای پای او گذاشته می شود و كلام انسان همان خواهد شد كه مولای محبوب می پسندد و عمل انسان آن خواهد شد كه مولای محبوب می خواهد و ... بزرگان گفته اند عشق آمدنی است, آوردنی نیست. 
هرگز دل من چون تو یار دگری نگزید بر خاست كه بگزیند یار دگرم بودی 
محبوب منتظران 
السلام علیك ایها العلم المنصوب و العلم المصبوب الغوث الرحمة الواسعه وعداً غیر مكذوب.[6] 
جایگاه محبت 
محبّت واژه ی زیبایی است كه نزد همه ی انسانها و فرهنگها ارزشمند تلقّی می شود و نگاه هر گروهی از انسانها به عالم هستی, اساس تفسیر این واژه است. 
آنان كه نگاه واقع بینانه تری به عالم هستی دارند, ارزش سرمایه ای كه فقط یك بار در اختیار آنان قرار گرفته و بدنبالش ابدیّت و جاودانگی است را با همه ی وجودشان درك كرده و در یافته اند كه خور و خواب و شهوت و ... هیچ یك ارزش آن را ندارند كه با روح انسانی كه ثمر آن كمال بی نهایت است, مبادل كنند.آنان معادله روح خویش را فقط كالای محبّت می بینند و لحظه ای محبّت را در روح خود با تمام جهان هستی معادل می شمرند, كه سالار شهیدان فرمود: و خسِرت صفقة عبد لم تجعل له من حبّك نصیباً؛ كالای آن بنده كه از محبت خود چیزی نصیبش نفرموده ای خسارت برده است.[7] 
عاشق شو ارنه روزی كار جهان سر آید ناخوانده درس مقصود از این كتاب هستی 
اما نكته اساسی اینجاست: به كه محبت كنیم؟ و برای چه محبّت بورزیم؟ 
محبوب كیست؟ 
عده ای دارای همتی پست وهدفی زودگذر هستند و چون كودكان فریفته هر چیز زبونی قرار می گیرند. در شب معراج خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ خطاب می كند: یا احمد احذَر ان تكونَ مثل الصبیّ اذا نظر الی الاخضر و الاصفر اَحَبَّه و اذا اُعطی شیئاً مِنَ الحلُو و الحامض اغتَرَّ به مانند كودكان و خردسالان مباش كه چون چشمشان به سبزی و زردی ( مظاهر دنیوی) بیفتد و یا چیزی به آنها چشانیده شود فریفته می شوند.[8] 
بــد نـامی حیات دو روزی نـبـود بـیش وانهم كلیم با تو بگویـم چسان گذشت 
یك روز صرف بست دل شد به این و آن روز دگر به كندن دل زین وآن گذشت 
اگر انسان بر اساس محبّت قیام كند و دارای همتی بلند باشد, دنبال محبوب حقیقی می رود, ابراهیم خلیل برهان توحیدی را از راه محبت مطرح می كند: 
« انّی لا احبّ الافلین » چیزی كه از بین رفتنی است, شایستگی محبّت ندارد و چون رفتنی است عامل رنج می شود. 
از این رو تنها انسانهای الهی كه فقط به خدا دل بسته اند, امنیت روحی راستین دارند و در قیامت هم از سختیهایش در امانند. 
عن الصادق ـ علیه السّلام ـ فمن احبّ عزوجلّ احبّه و مَن احبّه الله كانَ مِنَ الامنین.[9] 
و به این جهت است كه هر روز از خداوند رسیدن به این راه را می خواهیم. عن الصادق ـ علیه السّلام ـ اهدنا الصراط المستقیم یعنی ارشدنا الی لزومِ الطریق المودّی الی محبتك.[10] 
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست 
محبت طرفینی است 
رابطه عاشق و معشوق طرفینی است؛ یحبّهم و یحبّونه, رضی الله عنهم و رضوا عنه, فاذكرونی اذكركم. اثر این محبّت آن است كه هر گامی به سوی محبوب بر می داری او چندین برابر به تو نزدیكتر می شود؛ من تقرّب الیَّ شِبراً تقرّبتُ الیه ذرعا.[11] 
سید ابن طاووس سالروز بلوغ فرزندش را جشن گرفت و گفت این شادمانی به شكرانه ی آن است كه نمردی و سنّ تو به حدی رسید كه سخن خدا متوجه تو شود و از امروز تو مخاطب سخن الهی هستی. 

[1] . منتخب الاثر, ص 147. 
[2] . منتخب الأثر, ص 185. 
[3] . معجم احادیث المهدی, ج1, ش72. 
[4] . بحار, ج52, ص 280. 
[5] . المحجة البیضاء, 8 كتاب محبت و شوق. 
[6] . مفاتیح الجنان, زیارت صاحب الزمان, معروف به زیارت آل یس. 
[7] . مفاتیح الجنان, دعای عرفه امام حسین ـ علیه السّلام ـ . 
[8] . ارشاد القلوب, ج1, باب 54, ص 199. 
[9] . المیزان, ج1, ص 38. 
[10] . بحار, ج87, ص 19. 
[11] . بحار, ج87, ص 19. 

محبت در پی معرفت

در چنین هنگامی داستان عاشق و معشوق , داستان پروانه و سوختن و فدا شدن و نور شدن است كه عاشق جز از معشوق نبیند,. بابی انت و امّی؛ یعنی فدایت شوم, در تو نیست و نابود شوم به گونه ایی كه نه اسمی بماند و نه رسمی. 
من خسی بی سر و پایم كه به سیل افتادم او كــه می رفت مرا هم بـه دل دریـا بـرد 
من به سرچشمة خورشید نه خود بردم راه ذره ای بــودم و مهــر تــو مرا بــالا بـرد 
خم ابروی تو بود و كـف مینوی تـو بـود كه به یك جلوه زمن نام و نشان یكجا برد[1] 
و اینجاست كه عاشقان حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ این گونه با محبوب خویش سخن می رانند كه: فابذل نفسی و مالی و ولدی و اهلی و جمع ما خوّلنی ربّی بین یدیك؛[2] آن چه را از مال و جان و فرزندان و خانواده و تمام آن چه خدایم به من عطا كرده در مقابل شما می بخشم. 
محبت و هدایت 
با همه ی وجود, همراه او می روی كه مبادا از راه بمانی. امیر مؤمنان فرمود: بنگرید به دودمان پیامبرتان و به جهتی كه در حیات انتخاب كرده اند ملتزم باشید و از اثر آنان پیروی كنید؛ آنان هرگز شما را از هدایت بیرون نخواهند برد و به ضلالت و هلاكت بر نخواهند گرداند اگر آنان از طلب چیزی باز ایستادند شما هم بایستید و اگر حركت كردند, شما هم حركت كنید؛ از آنان سبقت نگیرید كه گمراه شوید و از آنان عقب نمانید كه به هلاكت افتید.[3] 
لوازم محبت 
اینجاست كه اگر محب صادق گشتی, رنگ محبوب بخو می گیری و بوی او داری. عبدالله ابن حمّاد به سال 229 به واسطة مردی از امام صادق ـ علیه السّلام ـروایت كرده كه یكی از یاران آن حضرت بر او وارد شد و عرض كرد فدایت گردم به خدا قسم من, شما و هر كس كه دوستدار شماست را دوست می دارم, ای سرورم چقدر شیعه شما زیاد است حضرت فرمود: بگو آنان چه مقدارند؟ 
عرض كرد بسیار زیاد حضرت فرمود می توانی آنان را بشماری؟ 
عرض كرد: تعداشان بیشتر از اینهاست, امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: آگاه باش هرگاه آن عدة وصف شده كه سیصد و ده و اندی هستند شمارشان كامل شود آنگاه چنان كه شما می خواهید، خواهد شد. لكن شیعة ماكسی است كه با عیب جویان ما هم نشینی نمی كند و با بدگویان ما, هم سخن نمی شود و آنان را كه با ما دشمن هستند دوست نمی دارد و با دوستان ما دشمنی نمی ورزد و مانند كلاغ حرص نورزد و ... [4] 
هر گاه سنخیت با محبوب پیدا كنی, او تو را دعوت خواهد كرد, چرا كه نه تنها تو عاشق او هستی كه او عاشق تر! نه تنها تو منتظر دیدن او هستی كه آن عزیز زهرا هم در دیدن چنین عاشقانی در انتظار! به علی ابن مهزیار اهوازی فرمود: یا اباالحسن قد كنا نتوقعك لیلاً و نهاراً ما الذی اَبطأ بك علینا؟[5] شب و روز انتظار آمدن تو را داشتیم چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟! 
دلت را خانه ی ماكـن, مصفا كردنش با من به مادرد دل افشا كن, مداوا كردنش با من 
اگـر گـم كرده ای ای دل كلید استجابت را بیا یك لحظه با ما باش پیدا كردنش با من 
اگر عمری گنه كردی مشو نومید از رحمت تو نام توبه را بنویس امضا كردنش بـا من 

[1] . از علامه طباطبایی. 
[2] . مفاتیح الجنان, زیارت حضرت صاحب الامر ـ عج الله تعالی و فرجه الشّریف ـ . 
[3] . نهج البلاغه, خطبه 97. 
[4] . غیبت نعمانی, ص 290, با اندكی تلخیص. 
[5] . دلائل الامامة .

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 0:2 - 0 تشکر 489275

 محمّد بن فُضَیل گوید : از امام رضا علیه السلام معنای آیه زیر را پرسیدم : « قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ » [1] ؟ «بگو به فضل و رحمت خداست که باید شاد شوند و این از هرچه گرد می آورند بهتر است». 
امام علیه السلام فرمود : « - مقصود این است که - به دوستی پیامبر و خاندان او باید شادمان باشند که آن بهتر است از دنیایی که آنها جمع کنند». [2] . 
وقتی انسان کسی را دوست می دارد، به اندازه محبتش نسبت به او، از یادِ او غافل نمی شود ؛ چون پیوند قلبی اش با محبوب به اندازه ای قوی است که نمی تواند او را فراموش کند. 
لذا اهل ایمان در زمان غیبت - اگرچه از دیدنِ پیشوای خود محروم اند - هرگز او را از یاد نمی برند. 
شخصی از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در مورد آیه شریفه : « وأسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً » «ونعمتهای ظاهری و باطنی خود را بر شما تمام کرد» [3] پرسید، آن حضرت چنین پاسخ دادند : 
«نعمت ظاهری امام ظاهر و آشکار است و نعمت باطنی امام غایب». 

سپس راوی سؤال کرد : آیا از امامان کسی غایب می شود؟ فرمودند :

«بله، جسم او از دیدگانِ مردم پنهان می گردد ؛ ولی یادِ او از دلهای اهل ایمان غایب نمی شود. او دوازدهمین نفر از ما (امامان) است». [4] . 
آری، مردم بی ایمان ممکن است او را فراموش کنند ؛ چون نسبت به او معرفت ندارند و او را نمی شناسند ؛ امّا آن که او را می شناسد و اهل معرفت و ولایت اوست و دل در گرو محبت او دارد، چگونه ممکن است فراموشش کند؟! آن قدر مؤمنانِ زمانِ غیبت باید پیوند خود را با حجت خدا قوی کرده باشد که هرگز از یادِ او غفلت نکنند و هیچ چیز آنها را از یاد محبوب باز ندارد. 

این آرزوی همه مؤمنان است که از خدا مسئلت دارند :

«اللهمّ... وَلا تُنْسِنا ذِکْرَه». [5] . 
«خداوندا! یادش را از صفحه خاطر ما مبر». 
دمی کان بگذرد بی یاد رویش 
از آن دم بی شمار استغفر اللَّه 

حضرت ثامن الحجج علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می فرماید که:

«هرکس دوست دارد خدای را ملاقات کند در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد، محبّت حجّت منتظَر صاحب الزمان علیه السلام را پیشه خود قرار دهد که او و دیگر پیشوایان، چراغهای روشن در تاریکی های زندگی و امامان هدایت و نشانه های تقوایند ؛ من برای هرکه آنان را دوست بدارد و ولایتشان را دارا شود، از سوی خدای تعالی بهشت را ضمانت می کنم». [6] . 

پی نوشتها :

[1] یونس 58:10. 
[2] تفسیر نور الثقلین، ج2، ص307. 
[3] لقمان 20:31. 
[4] کمال الدین، باب 34، ح6. 
[5] مفاتیح الجنان، دعا در غیبت امام عصر علیه السلام. 
[6] بحارالانوار، ج36، ص296.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 0:2 - 0 تشکر 489276

 امام زمان(عج)ما را دوست دارد و عاشق ماست. هر چند معلوم نیست بتوانیم ادعا بکنیم او را دوست داریم. او بیش از هزار و صد سال، روزها و شب های سیاهی را پشت سر گذاشته تا به صبح امیدی برسد که بعد از این همه سختی و دشواری، ما را نجات دهد. 
آن چنان گرم نوشتن بودم که هیچ چیز و هیچ کس را نمی دیدم. با نگاه عمیقی که به گوشه دفترم داشتم، در جست و جوی یک گم شده بودم. پسر کوچولوی من که صورت معصوم و دوست داشتنی دارد، با تکرار کلمه بابا سعی داشت توجه مرا به خودش جلب کند، ولی من که توی حال خودم بودم، به او توجهی نمی کردم و با بی توجهی های خودم، کلافه اش کرده بودم. 
در همین حال و هوا بودم که ناگهان با دستی که به پای من خورد و صدای گریه ای که بلند شد، به خودم آمدم و دیدم سجاد کوچولو که از بی توجهی من به ستوه آمده، با دستی که محکم به پای من می زند و بغضی که دیگر نمی تواند مهارش کند، اعتراض خودش را نشان می دهد و توجه مرا جلب می کند. من از اشک هایی که از گوشه چشم او سرازیر بود، فهمیدم، اوضاع از چه قرار است . بی اختیار او را در آغوش گرفتم و با ناز و نوازش های پدرانه خواستم او را آرام کنم. 
کمی که آرام شد، با لبخندی که روی لب هایش نشست، خنده و آرامش را به من هم هدیه کرد و به بازی خودش پرداخت. من که محو حالت های معصومانه او بودم، با نگاهم بازی او را دنبال می کردم و به همین عشق و احساسی که میان من و او بود، فکر می کردم. به این فکر می کردم ریشه این عشق چیست که پدر یا مادری حاضرند هر نوع سختی و فشاری را برای آزرده نشدن این معصومیت تحمل کنند؟ چگونه می توان این مسئله را توجیه کرد؟چرا من، فرزند و پدر و مادرم را دوست دارم و به آن ها عشق می ورزم؟چرا این خانه، این انگشتر، این مکان را دوست دارم و دل کندن از آن ها سخت است؟ با این سؤال ها بود که بیش تر تأمل کردم. وقتی خوب فکر و قضیه را دنبال کردم، به نتایج جالب و عجیبی رسیدم که اول و آخر قصه به خودم ختم می شد. بله، من! 
جواب و سؤال ، خود من و نیاز من و خودخواهی من بود، چرا که این نیاز من است که مرا به این خانه، این نعمت و حتی به فرزندم گره می زند. جالب است که اگر مادری بچه اش را دوست دارد و حاضر است به خاطر کودکش، خودش را به آتش بسپارد، ریشه این عشق، به همان عشقی برمی گردد که مادر به خودش دارد. 
وقتی داشتم توی این فکرها غوطه می خوردم، متوجه شدم هنوز هم دارم بازی های کودکانه سجاد کوچولو را دنبال می کنم. این جا بود که با یک شیرین زبانی او از جا کنده شدم و با بوسه ای که روی صورت او گذاشتم، به خودم گفتم: ای بابا تو هم عجب فکرهایی می کنی ها! و محکم او را به بغلم چسباندم و موهای فرفری او را نوازش کردم، ولی وقتی این حالت به اوج خودش رسید، از خودم سؤال کردم: اگر ریشه همه عشق ها در نیاز باشد، پس دلیل عشق خدا به من چیست؟ خدا به من نیاز ندارد، ولی عاشق من است و دلیل عاشق بودن او همین بس که این کوچولو را به من داده است و این زندگی و این همه نعمت و امکانات را که دارم، بدون این که از او بخواهم، به من داده: واقعاً این همه محبت، بدون این که کسی احتیاجی به من داشته باشد، برای چیست؟ 

محبت امام عصر(عج)نسبت به مردم

من با این سؤال و تحلیلی که از عشق و دوست داشتن های خودمان داشتم، در بن بست بدی گرفتار شدم. برای رهایی از شر این سؤال با خودم گفتم: خدا خواست دیگر. 
تا با این جواب آمدم از این بن بست فرار کنم، یاد حرف امام سجاد (ع)افتادم که خدایا، اگر مرا داخل آتش جهنم کنی، در این صورت دشمن تو، یعنی شیطان شاد می شود، ولی اگر مرا به بهشت ببری، نبی تو حضرت محمد(ص)شاد خواهد شد و به خدا قسم من می دانم که تو خو ش حالی پیامبرت را دوست می داری، نه خوش حالیِ دشمنت را . 
این جا بود که علاوه بر عشق خدا، پای عشق و محبت یک انسان هم به میان آمد، ولی انسانی که نه تنها به من نیازی ندارد که حتی من به او نیازمندم، ولی با این حال مرا آن قدر دوست دارد و به من عشق می ورزد که با نزدیک شدن من به آتش جهنم، قلب مبارکش آزرده می شود و با تمام وجود می خواهد مرا عاشقانه از آتشی که روبه روی من است، نجات بدهد. وجود مبارکی که هزار و چهارصد سال پیش، از این زمین خاکی پرواز کرده، ولی هنوز هم به فکر من و ماست و بوده و خواهد بود. 
این چگونه عشقی است که نه تنها به ما نیازی ندارد و حتی ما به او نیازمندیم و با این که با سنگ دندان مبارکش را می شکنند و پیشانی مبارکش را مجروح می کنند، باز هم آن ها را دعا می کند و از این که به سوی جهنم می روند، قلبش به درد می آید. 
چه دلیلی از این مهم تر که به فکر من و ما بوده و از این محکم تر که میراثی را در میان ما گذاشته که چه از لحاظ صورت و سیرت و چه نام و لقب، همه چیز آن مانند اوست . عاشق ماست و معلوم نیست ما عاشقش باشیم. در هر لحظه به یاد ماست و ما به یاد او نیستیم و ما را دوست دارد، با این که هیچ نیازی به ما داشته باشد. چه نشانه ای برای این دوست داشتن بالاتر از تحمل بیش از هزار و صد سال روز و شب، آن هم برای رسیدن به صبح امیدی است که بعد از این همه سختی و مشقت بتوانی مرا و ما را نجات بدهی، ولی مهدی جهان تو را به جان مادرت، به ما بگو چرا این قدر ما را دوست داری که حتی حاضری سیاهی و نکبت قرن ها را تحمل کنی و خواب نه تنها روزها و شب ها، بلکه قرن ها را بر خودت حرام کنی، شاید ما بیدار شویم و به خود بیاییم و به فکر فرو برویم. چیزی که من امروز فهمیدم، این بود که دوستی تو، عشق تو و محبت تو، از روی خودخواهی نیست. 
آیا این که من فهمیده ام درست است که تو و اجدادت، انسان ها را برای خودتان نمی خواهید، چرا که شما نیازی ندارید و دلیل بی نیازی شما این است که با خدای بی نیاز و صمدی وارد معامله شده اید که عاشقانه به شما می بخشد و شما را به خود نزدیک می سازد . آیا این درست است که چون من یکی از ساخته های آن خدای دوست داشتنی هستم و چون خدا مرا دوست دارد، شما هم به عشق همان خدا، به من عشق می ورزید و به فکر نجات من هستید؟ 
با این حساب، تو مرا دوست داری، نه به این دلیل که خودت را دوست داری و مرا برای خودت نمی خواهی، بلکه مرا برای خودم و به خاطر خودم می خواهی، چون یکی از ساخته های خدا هستم و این عشق تو به خداست که باعث می شود مرا هم دوست داشته باشی و با شادی هایم، شاد و در غم هایم، همراه و کنار من باشی. مهدی جان، قربان چشم های زیبای تو که حتی نگاه ها و دوست داشتن هایت هم رنگ و بوی دیگری دارد. 

منبع:نشریه ی انتظار نوجوان، شماره ی 58. 
نویسنده:سید عبدالرضا هاشمی ارسنجانی

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 0:3 - 0 تشکر 489277

 محبت مانند سکه‌ای است که دو رو دارد یک طرف عشق و علاقه به محبوب و روی دیگر آن خوف و ترس جدایی از محبوب. و هر چه درجۀ این محبت بیشتر می‌شود، خوف و ترس جدایی نیز بیشتر می‌شود. بالاترین خوف و ترس از خدا را معصومین علیهم السلام دارند چرا که بالاترین عشق و علاقه و محبت نسبت به پروردگار را دارند آنقدر مجذوب دیدار حقّند که وقتی در مقابل خدا می‌ایستند از هرچه غیر خداست رها می‌شوند و فقط در لحظۀ وصال حبیب است که زخم‌هایشان را می‌‌توان مرهم نهاد و مدارا کرد، چون محو جمال محبوبند و از ترس جدایی از او چون مارگزیده به خود می‌نالند و می‌فرمایند: «مولای من! گیرم که بر عذاب تو صبر کنم ولی چگونه می‌توانم بر فراق و جدایی تو صبر کنم.»[1]
آری رسم اولیا این است که حاضرند عذاب خدا را بچشند به شرط آنکه به وصال حضرت دوست برسند و این عشق و ترس به­وجود نمی‌آید مگر در سایۀ ورع، اجتهاد و تقوی حال آنکه ائمه خود مجسمۀ تقوی و ورعند.
امام علی علیه السلام می‌فرمایند: «یاری کنید مرا با پرهیز از گناه، تلاش، عفت و پاکدامنی و انجام وظیفه.»[2] (گناه ما را از امام جدا می‌کند) بنابراین نمی‌توانیم بدنبال هوی و هوس بوده و ادعا کنیم که عاشق پروردگار خود هستیم. چون خداوند نیز در قرآن می‌فرماید: «و اما کسی که از مقام پروردگارش هراسید و نفس خود را از هوس بازداشت بی‌گمان پناهگاهش بهشت است.»[3]
به این مقام نخواهیم رسید مگر با معرفت که آن را نیز باید از معصومین کسب کنیم و ابتدا باید نسبت به خود آن عزیزان محبت داشته و حتی بسیار تلاش کنیم. زیرا که آن‌ها واسطۀ فیض الهی‌اند. 
امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: «هر کس دوست دارد، که میان او و خدا پرده‌ای نباشد تا خدا را ببیند و خدا نیز به او نظر کند باید آل محمدصلی الله علیه و آله و سلم را دوست داشته باشد و از دشمنان آنان دوری گزیند و امامت آن‌ها را بپذیرد پس اگر چنین کند خدا بر وی نگریسته و او خدا را دیدار می‌کند.»[4]
اکنون این سؤال مطرح می‌شود: ما که در زمان غیبت یوسف زهرا علیه سلام به سر می‌بریم و ادعای دوستی با امام زمان را داریم آیا واقعاً امام زمان را دوست داریم یا دوستی و توسل ما به وجود آن نازنین به­خاطر دوست داشتن خودمان و حل مشکلاتمان می‌باشد؟ از دو روش می‌توان پی برد که این محبت در وجود ما واقعی است یا تصنعی .

الف) یاد حضرت در دل­هایمان:

هرگاه دوستی به ما بگوید: «هرگز فراموشت نمی‌کنم.» بسیار خوشحال شده و از گفتۀ او لذت می‌بریم، ولی امام زمان علیه السلام می‌فرمایند: «ما در کارهای شما کوتاهی نمی‌کنیم و هرگز شما را فراموش نمی‌کنیم.»[5] با شنیدن این کلام زیبا چه اتفاقی در ما رخ می‌دهد؟ آیا فکر کرده‌ایم که امام به یاد ما هست ما چقدر به یاد ایشان هستیم؟ آیا یاد امام در زندگی ما جایی دارد یا نه؟
دلا رمز حیات از غنچه دریاب حقیقت در مجازش بی‌کنایه است
ز خاک تیره می‌روید ولیکن نگاهش بر شعاع آفتاب است.[6]
ای کاش رمز محبت و به یاد محبوب بودن را از غنچه گل یاد می‌گرفتیم، زمانیکه سر از خاک تیره برون می‌آورد مدام در فکر محبوب خود است، سحرگاه که می‌شود روی خود را به سمتی که مطلع معشوقش می‌باشد برگرداند. و منتظر نور جمال خورشید جهان افروز است تا از نور وجودش بهره گرفته و آغاز زندگی کند. آیا هر صبح و شام ما با یاد محبوبمان و امام عزیزمان سپری می‌شود یا با یاد اغیار؟؟!

ب. دغدغۀ فکری ما در زندگی جلب رضایت امام زمان است یا... ؟

دغدغۀ فکری ما چیست؟ آیا فقط به دنبال زندگی روزمره و مدگرایی و چشم و هم چشمی هستیم؟ فلان وسیله زندگیمان کمتر از دیگری نباشد؟ آیا فکر کرده‌ایم که حرف‌ها، رفتارها و کردارهایمان مورد رضایت امام عصر روحی فداه هست یا نه؟ 
اصلاً آقا چه انتظاری از ما دارد و وظیفۀ ما در قبال ایشان چیست؟
آیا در مقابل ایشان ادای دین کرده‌ایم؟ اگر نتوانسته‌ایم ، همیشه دعا کنیم و از خدا بخواهیم که: خدایا ما را بر اداء حقوق حضرتش و جهد و کوشش درگاهش و دوری از عصیان و نافرمانی‌اش یاری بفرما.[7]
امام زمان علیه السلام می‌فرماید: «هر یک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک سازد و از آنچه خوشایند ما نیست و باعث کراهت و خشم ماست دوری گزیند.»[8]
و براستی اگر کاری کردیم که باعث جلب رضایت خدا و محبت ائمه علیهم السلام به ویژه امام عصر روحی فدا شود و خشم و غضب آن‌ها را دور سازد خود امام بر ما منت نهاده و لطف و عنایت خود را شامل حالمان می‌فرماید همچون شیخ مفید «رضی الله عنه» یا آن بانویی که برای حفظ حجاب خود و خشنودی امام زمان هفت سال ماندن در خانه را ترجیح داد تا مبادا دشمن موجب بی‌حجابی او شود لذا بخاطر ترجیح داشتن رضایت خدا و امام، زمانیکه از دنیا می‌رود خود امام بر سر جنازۀ او حاضر می‌شود.

پی نوشتها :

[1]. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعای کمیل.
[2]. نهج البلاغه، نامه 45.
[3]. سوره نازعات / 40 و 41.
[4]. بحارالانوار، ج 27، ص 51.
[5]. احتجاج: ج 2، ص 497، مرحوم طبرسی.
[6]. اقبال لاهوری.
[7]. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعای ندبه.
[8]. شرح چهل حدیث از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، علی اصغر رضوانی، ص 77.
[مجله شماره 10 : - مقالات]

خ.جوشقانی نائینی
سایت مجله امان - مجله عمومی - ویژه امام زمان علیه السلام www.imammahdi-s.com

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 0:3 - 0 تشکر 489278

 همانند كسی كه در پیِ شب یلدایی، خسته از ظلمت و تیرگی، چشم به افق دوخته و دمیدن خورشید را آرزو می‌كند. 
همانند كسی كه در بیابانی بی‌انتها سرگردان مانده، تنها و وحشتزده رهنمایی را می‌طلبد. 
همانند كسی كه پس از تشنگی‌های بسیار، با پنجه‌هایی دردمند، زمین را كنده و در آرزوی جوشش آبی گوارا«له‌له» می‌زند. 
همانند كسی كه در قحط سال بی‌باران، در كنار مزرعة عطش‌زده‌اش، به امید پدیدار گشتنِ‌ابر رحمت دیده، به كرانه‌های آسمان چشم دوخته است. 
همانند كسی كه در حین بالا رفتن از كوهی، پایش لغزیده و دست به سنگی گرفته و كمك‌دهنده‌ای را فریاد می‌زند. 
همانند كسی كه در كنار بستر بیماری عزیز، ترسان از جان دادن او،‌ ورود طبیبی درد آشنا را لحظه‌شماری می‌كند. 
باید انتظار كشید، باید دیده به راه امام زمان-علیه‌السّلام- بود،‌باید هر صبح و شام چشم انتظار فرج ماند[1]. 
«فتوقّعوا الفرج كلّ صباح و مساء...». امام صادق-علیه‌السّلام- 
منتظر ظهور امام زمان-علیه‌السّلام- بودن، حركت به سوی ظهور داشتن و عمل به آرمان‌های موعود نمودن است. و چنین انتظاری خود فرج و گشایش به حساب می‌آید[2]. 
جامعة منتظر جانعه‌ای پویا است. جامعه‌ای متحرّك و فعّال است كه حاكمیّت طاغوت را نفی می‌كندو بی‌عدالتی را برنمی‌تابد. 
انتظار منتظر،‌ انسانی كوشاست، انسانی جهادگر و مبارز است كه در مسیر اقامة توحید و استقرار و لایت از نثار هر چه دارد، دریغ نمی‌ورزد. 
«المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه فی سبیل‌الله». 
«كسی كه چشم انتظار حاكمیّت ما باشد،‌ مانند مجاهد‌ی است كه در راه خدا به خون خویش غلطیده باشد». 

یاد

اگر كسی امام زمان-علیه‌السّلام- را شناخت، دیگر یادش را از خاطر نخواهد برد. 
اگر كسی مهربانی‌های او را دید، دیگر فراموشش نخواهد كرد. 
اگر كسی احساس انس با امام زمان-علیه‌السّلام- كرد، آنگاه همیشه به یادش خواهد بود. 
راستی مگر می‌شود كسی كه پدرش را،‌ برادرش را،‌ دوست مشفق و دلسوزش را از یاد نمی‌برد، ‌امام زمانش را به فراموشی بسپارد؟! 
حق كدامین پدر افزون‌تر از حقوق امام زمان-علیه‌السّلام- است؟ كدام برادر مهربان‌تر از او است؟ 
دلسوزی چه دوستی بیشتر از دلسوزی‌ها و محبّت‌های او است؟ 
او خود خطاب به شیعیانش می‌فرماید:«انّا غیر مهملین لمراعاتكم و لاناسین لذكركم»[3]. 
«ما در مراعات حال شما كوتاهی نمی‌كنیم و یادتان را از خاطر نمی‌بریم». 
وقتی او كه ذخیرة همة‌ هستی، ثمرة همة رسالت‌ها، منبع همة كمالات، سرچشمة همة خیرات و جلوه‌گاه همة نیكویی‌ها و زیبایی‌ها است، یاد شیعیان را از خاطر نمی‌برد، آیا رواست فراموشی آنان نسبت به آن امام مهربان!؟ 
كه می‌فرماید: 
«... و لو لا ذلك لنزل بكم اللّاواء، و اصطلمكم الأعداء»[4]. 
«اگر یاد او نبود بلاهای سخت بر شیعیان فرود می‌آمد و دشمنان آنان را نابود می‌كردند». 
این كه او به یاد شیعیانش بود، و برای‌شان دعا كرد، و در فتنه‌های بنیان سوز دورة‌ غیبت عنایت خویش را از آنان دریغ نداشت، باعث استقرار و استمرار حیات ایشان بود، آیا رواست غفلت آنان از او و حقوق آن بزرگوار؟! 

محبت

خدا محبّت و موّدت حضرت مهدی-علیه‌السّلام- را در ضمن محبّت سایر اهل بیت پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم- بر همگان واجب نمود. 
«قل لا أسألكم علیه اجراً الّا المودّة فی القربی»[5]. 
«بگو: من از شما جز مودّت و محبّت خویشاوندانم اجر و مزدی برای رسالت نمی‌خواهم». 
دوستی و علاقة‌ به اهل بیت-علیهم‌السّلام- و امام زمان-علیه‌السّلام- به عنوان اجر رسالت نه منفعتی برای پیامبر دارد و نه بهره‌ای را نصیب امام زمان و اهل بیت-علیهم‌السّلام-‌ می‌سازد،‌بلكه تنها به نفع ایمان آورندگان است و بهره‌های بی‌پایان آنان را در دنیا و آخرت به همراه دارد. 
«قل ما سألتكم من اجرٍ فهو لكم»[6]. 
«بگو: هر اجر و پاداشی از شما خواسته‌ام برای خود شماست». 
در حقیقت همین مودّت‌ها و محبّت‌ها و علاقه‌ و ارتباط‌های روحی و معنوی است كه راه سیر به سوی خدا را فراهم می‌آورد و سلوك انسان را در راستای ارادة حق شكل می‌دهد. 
«قل ما أسألكم علیه من اجرٍ الّا من شاء‌ أن‌یتّخذ الی ربّه سبیلاً»[7]. 
«بگو: من از میان شما این اجر رسالت نمی‌طلبم،‌ مگر از آن كسان كه بخواهند راهی به سوی پروردگار خویش بیابند». 
با محبّت امام زمان-علیه‌السّلام- است كه زمینه‌های اطاعت از او فراهم می‌آید و با اطاعت از او است كه راه كمال انسان به سوی خدا هموار می‌شود. 
محبّت اساس و پایة دین، بلكه مساوی دین است[8]،‌ دین خدا جز با تكیه بر محبّت و ولایت اهل بیت-علیهم‌السّلام-‌ استقرار نمی‌یابد. از این رو انتظارِ حاكمیت و غلبة‌ دین در جهان به نوعی انتظارِ جهانی شدن محبّت و ولایت امام زمان-علیه‌السّلام- است. 
و شاید به همین خاطر باشد كه امام زمان-علیه‌السّلام-‌ می‌فرماید: «فلیعمل كلّ امرء‌ منكم بما یقرب به من محبّتنا»[9]. 
«هر یك از شما باید به آنچه كه او را به مقام محبت ما نزدیك می كند عمل نماید». 
از این رو اگر عبادتی یا عملی استحبابی یا دعا یا زیارتی خاص بتواند مقدمه‌ای برای ایجاد محبّت بیشتر نسبت به امام زمان-علیه‌السّلام- باشد،‌ انجام آن وظیفه‌ای خواهد بود كه با فرمان صریح آن بزرگوار بر عهدة شیعیان قرار گرفته است. 

پی نوشتها :

[1] . بحارالانوار، ج52، ص145. 
[2] . «الیس انتظار الفرج من الفرج؟». امام رضا-علیه‌السّلام- 
«آیا انتظار فرج از فرج به شمار نمی‌آید؟». 
«انتظار الفرج من اعظم الفرج». امام سجاد-علیه‌السّلام- 
«انتظار فرج از بالاترین انواه فرج است».مدرك پیشین،‌ص122. 
[3] . احتجاج، طبرسی، چاپ اسوه، ج2، ص598، نامه به شیخ مفید. 
[4] . همان نامه،‌ همان مدرك. 
[5] . سوره شوری،‌آیه 23. 
[6] . سوره سبأ، آیه 47. 
[7] . سوره فرقان،‌ آیه57. 
[8] . «هل الدّین الّا الحبّ». «آیا دین چیزی به جز دوستی است؟». امام صادق-علیه‌السّلام- تفسیر عیّاشی،‌ج1،‌ ص167. 
[9] . احتجاج،‌طبرسی،‌ ج2،‌ ص599.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

جمعه 13/5/1391 - 0:3 - 0 تشکر 489279

 دل بستگی و محبّت به امام گرچه از نظر رَوانی در اختیار ما نیست ولی شرایط و مقدّماتی که سبب تحقّق آن امر غیر اختیاری است تحت اراده ی ماست. اگر ما واقعاً در حقّ امام معرفت پیدا کنیم و ارزش راستین وی را درک نماییم قطعاً دوستدار وی خواهیم شد و نمی توانیم نسبت به او که در سعادت ابدی ما سهیم بوده است بی تفاوت باشیم. « محمّد بن فضیل» گوید: از امام رضا (علیه السّلام ) معنای آیه ی زیر را پرسیدم: « بگو: به فضل و رحمت خداست که [مؤمنان] باید شاد شوند، و این از هر چه گرد می آورند بهتر است.»1 حضرت فرمود: « به دوستی پیامبر و خاندان او باید شادمان باشند که آن بهتر است از دنیایی که آن ها جمع کنند.»2 هم چنین فرمود: که جدّم رسول خدا فرموده است: « هر کس دوست می دارد به دین من دست یازیده ، و پس از من بر کشتی نجات سوار بشود، باید که به حضرت علی (علیه السّلام ) اقتدا کند و با دشمنش دشمنی نماید و با دوست او پیوند دوستانه برقرار کند، زیرا که او وصیّ من و جانشینم بر امّتم در زندگانیم و پس از وفاتم می باشد. و اوست امیر (امام) هر مسلمان ، و امیر هر مؤمن بعد از من، گفته- اش گفته ی من، و امرش امرِ من و نهی او نهی من است. و پیرو او پیرو من، و یاری کننده اش یاور من و خوار کننده اش خوار کننده ی من است. 
سپس رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم ) فرمود: هر کس بعد از من از حضرت علی (علیه السّلام ) جدا شود روز قیامت مرا نخواهد دید، من نیز او را نخواهم دید، و هر که با حضرت علی (علیه السّلام ) مخالفت کند ، خداوند بهشت را بر وی حرام نماید، و عاقبتش را جهنّم قرار دهد [و بد جایگاهی است]، و هر آن که حضرت علی (علیه السّلام ) را خوار نماید، خداوند او را خوار سازد روزی که او بر خداوند عرضه شود. و هر کس حضرت علی (علیه السّلام ) را نصرت دهد خداوند او را نصرت نماید، روزی که او را ملاقات کند ، و به هنگام سؤال و جواب دلیلش را به وی تلقین نماید.» آن گاه آن حضرت فرمود: « (و) امام حسن و امام حسین دو امام امّت من بعد از پدرشانند. دو سیّد جوانان اهل بهشت ، و مادرشان بهترین زنان عالمیان ، نهمین شان قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) از فرزندان من است. اطاعت شان اطاعت از من است و معصیت شان معصیت من می باشد، به خداوند شکوه می کنم از منکران فضیلت ایشان و تضییع کنندگان حقّ [حرمت] آنان پس از من، و خداوند بس است که ولیّ و یاور عترت من و امامان امّتم باشد. و از منکران حقّ ایشان انتقام کشد.»3 امام رضا (علیه السّلام ) از جدّ بزرگوارش علی (علیه السّلام ) نقل کرده که فرمود: « هر که دوست دارد، خدای را ملاقات کند در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد، محبّت حجّت صاحب الزّمان را پیشه خود قرار دهد که او و دیگر پیشوایان ، چراغ های روشن در تاریکی های زندگی، و امامان هدایت، و نشانه های تقوایند. هر کس آنان را دوست بدارد ولایت شان را دارا شود، برای او از خدای تعالی ضمانت بهشت می کنم.»4 

بیزاری جستن از دشمنان امام

امام رضا (علیه السّلام ) فرموده است: « پیروان ما به اَمر ما گردن می نهند ، و به گفتار ما عمل می کنند، و با دشمنان ما مخالفت می- ورزند، و هر که چنین نباشد از ما نیست»5 یکی از اهالی کرمند ، شتربان حضرت امام رضا (علیه السّلام ) بود زمانی که آن حضرت عازم خراسان بودند، و این مردِ ساربان که از عامّه [اهل سنّت] بوده، چون می خواسته است از خراسان برگردد، به حضرت عرض می- کند: ای پسر رسول خدا ! مرا به مقداری مختصر از خطّ مبارکت مشرّف گردان تا با آن تبرّک جویم! و حضرت این عبارت را برای او مرقوم فرمودند: « دوستدار آل محمّد باش ، اگر چه فاسق باشی! و دوستدار دوستان ایشان باش ، اگر چه آن ها فاسق باشند.»6 هم چنین امام رضا (علیه السّلام ) در روایتی فرموده است: « وارد شدن به دستگاه دشمنان و کمک به آن ها و کوشش در تأمین نیازهایشان معادل کفر است. و توجّه عمدی به ایشان، در زمره ی گناهان بزرگی است که آتش دوزخ سزای آن است.»7 

پی نوشت ها:

1- یونس (10) آیه ی 58.
2- اصول کافی، کتاب الحجّة ، حدیث 55، تفسیر نور الثّقلین، جلد 2، ص307.
3- کمال الدّین و تمام النّعمة ، جلد 1، ص260.
4- بحارالانوار ، جلد 36، ص296.
5- بحارالانوار ، جلد 65، ص167 و جامع احادیث الشّیعه ، جلد 1، ص310.
6- سفینة البحار «حبب» ، بحارالانوار، جلد 15، ص284.
7- بحارالانوار، جلد 75، ص374، وسایل الشّیعه ، جلد 12، ص138.

منبع: کتاب، مهدی منتظَر یا ناموس اعظم حق در کلام امام هشتم علیه السّلام ، محسن کتابچی ، صص82-80 .

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.