• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 535)
پنج شنبه 12/5/1391 - 14:43 -0 تشکر 488639
عملیات مرصاد کمین الهی

شش روز پس از قبول قطعنامه توسط ایران و در شرایطی كه نیروهای عراقی با بهره‌برداری از ضعف شدید روحیه نیروهای ایرانی مجددا به خرمشهر حمله كرده و تا آستانه تصرف آن پیش رفته بودند، سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را آغاز كرد.در آن تاریخ نیروهای نظامی موسوم به سازمان مجاهدین خلق فاصله تنگه پاتاق تا منطقه چهارزبر در ۳۴ كیلومتری كرمانشاه را با سرعت خیلی زیاد طی كردند. علت سرعت بالای حركت ستون‌های نظامی مجاهدین عدم حضور قوای نظامی در غرب كشور بود.


.

پنج شنبه 12/5/1391 - 14:45 - 0 تشکر 488640

به دلیل هجوم سنگین ارتش عراق به جبهه جنوب (استان خوزستان) بخش عمده‌ای از توان نظامی ایران در جبهه‌های جنوب غربی مشغول دفع تهاجم عراق بودند. به همین دلیل عملاً در برابر حركت ستون‌های مجاهدین مقاومتی وجود نداشت. نیروهای ایران در جایی كه نیروهایشان برتری نسبی داشت به كمین نشستند و در منطقه چهار زبر، با احداث تعدادی خاكریز و یك خط دفاعی مستحكم در انتظار ایشان بودند. یكی از گردان‌های عملیاتی در این جبهه گردان مقداد از لشكر ۲۷ محمد رسول‌الله بود. این عملیات سه روز به طول انجامید.

.

پنج شنبه 12/5/1391 - 14:45 - 0 تشکر 488641

در روز اول هدف سد كردن هجوم مجاهدین خلق بود. در روز دوم حركت نیروی زمینی صورت گرفت كه با پشتیبانی بسیار قوی نیروی هوایی و هوانیروز همراه شد و در روز سوم یگان‌های مجاهدین خلق به كلی منهدم شدند. فرماندهی این عملیات بر عهده علی صیاد شیرازی بود كه در سال ۱۳۷۸ توسط سازمان مجاهدین خلق ایران ترور شد. واژه عربی «مرصاد» به معنی كمین است. این نام به‌خاطر كمین برنامه‌ریزی شده‌ای كه نیروهای نظامی انجام داده بودند برای این عملیات در نظر گرفته ‌شد. این گزارش روایتی است از عملیات مرصاد به نقل از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی,دكتر محسن رضایی,شهید صیاد شیرازی و ابراهیم حاتمی كیا.

.

پنج شنبه 12/5/1391 - 14:46 - 0 تشکر 488642

«مرصاد» به روایت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی

آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی عملیات مرصاد را كه چند روز بعد از قبول قطعنامه در مرداد 1367 آغاز شد در خاطرات خود این‌گونه روایت می‌كند: آقای سنجقی با تلفن بیدارم كرد و گفت: نیروهای ما در سه راهی شرق اسلام‌آباد هستند و در طرف باختران به جای دیروز برگشته‌اند و شب مقداری جلو رفته بودند.









معلوم می‌شود منافقین نیروی تازه وارد كرده‌اند. نیروی زیادی برای این اقدام خود به داخل ایران آورده‌اند و اسرای آنها گفته‌اند كه بنا داشته‌اند از محور سنندج هم بیایند و از دو محور به طرف تهران حركت كنند خیلی تصمیم احمقانه‌ای است. لابد متكی به تحلیل‌های جاهلانه و اطلاعات ناقص چنین اشتباهی كرده‌اند و فرصت خوبی به وجود آمده كه در این‌جا آنها را منهدم كنیم و شرشان را كم كنیم. به نیروی هوایی و هوانیروز گفته شد كه امروز در انهدام آنها توان كامل را به كار گیرند.



آقای شمخانی اطلاع داد یكی از منافقین با حالت استیصال با ماشین معمولی خودش را به خاكریز زده كه هلاك شده و نقشه‌ای از ماشین او به دست آمده كه نشان می‌دهد برنامه منافقین این بوده كه در چهار مرحله به باختران، ‌همدان، ‌تاكستان و تهران بروند كه نشان احمقی و غرور آنها است. مهدی خودمان رفت و از خط بازدید كرد و آمد و گفت آن نقشه و كالك را در آنجا دیده است.



آقای (حمید) تقوی معاون حفاظت اطلاعات نیروی زمینی سپاه آمد و اسناد مربوط به شناسایی كامل نظامی عملیاتی از باختران تا قزوین و كالك مربوطه را آورد این اسناد نشان می‌دهند، آنها خود را برای عبور نظامی از این مسیر آماده می‌كرده‌اند. اما دلیلی نیست كه در همین زمان و در ادامه همین عملیات باشد، مگر این‌كه در دست عمل‌كنندگان بوده است.



به نظرم می‌رسد مسئولان نظامی این محور قضیه را بیش از آنچه هست، بزرگ می‌كنند و به احتمالات بهای زیادی می‌دهند، شاید هم از لحاظ نظامی حق با آنها باشد. آقای (منصور) ستاری (فرمانده نیروی هوایی) می‌گوید خلبانان در منطقه ماموریت، نیروی زیادی از دشمن نمی‌بینند از امروز خلوت‌تر است، یا رفته‌اند یا نابود شده‌اند یا استتار كرده‌اند. احمد آقا برای تشویق امام از خلبانان مشورت كرد موافقت كردم. آقای سنجقی و مهدی را برای آوردن خبرهای صحیح به خط مقدم فرستادم. عصر آقایان فلاحیان و رازینی آمدند.


.

پنج شنبه 12/5/1391 - 14:47 - 0 تشکر 488643

اول وقت آقای سنجقی و آقای نورعلی شوشتری فرمانده قرارگاه نجف اطلاع دادند كه از دیشب از چهار محور به منافقین حمله شده، از تنگه چهار زبر و گردنه حسن آباد و سه راهی اسلام‌آباد و داخل شهر اسلام‌آباد و در همه محورها به پیش رفته‌ایم و پیشرفت ادامه دارد و آقای نورعلی شوشتری امید دارد كه امروز كارشان یكسره خواهد شد و حدس می‌زند حدودا چهار هزار نفر در منطقه هستند.



اگر به خوبی پیش برود ضربه غیر قابل جبرانی به آنها وارد خواهد شد. پس از اطمینان از شكست حمله مشترك منافقین و عراق و تثبیت وضع، ساعت هفت به سوی همدان حركت كردیم. ساعت ده و نیم به پایگاه نوژه رسیدیم. با فرماندهان پایگاه و خلبان‌ها گفت‌وگو كردم. از عملیات علیه منافقین خیلی راضی بودند. با شوق برای زدن و بمباران آنها می‌روند كینه عجیبی نسبت به آنها پیدا كرده‌اند. از باختران خبر گرفتیم. معلوم شد درگیری در جاده اسلام‌آباد- باختران نزدیك به پایان است و منافقین حسابی قلع و قمع می‌شوند.



از خلبان‌ها تشكر كردم. در روز گذشته عراق پایگاه را بمباران و رادار را منهدم كرده است. گفتند بمب‌های خوشه‌ای به كار می‌برده كه در فضا منفجر می‌شود و حدود ششصد بمب كوچك را به زمین می‌ریزد كه با فیوزهای زمان‌بندی شده تا شش ساعت بعد منفجر می‌شوند. تلاش‌های جالبی برای خنثی كردن آنها كرده‌اند. یك نمونه از بمب كوچك منفجر شده با تیر را به مهدی دادند. چتر هم دارد.



از خلبان‌ها و افسران حاضر در آنجا نظراتشان را درباره آتش بس پرسیدم. جواب جالبی دادند و گفتند ما جان بر كف در خدمت نظام و امام و كشوریم هر چه كه صلاح بدانند اطاعت می‌كنیم. با هواپیما به تهران آمدیم و نزدیك ظهر رسیدیم. مراجعات زیادی درباره مسائل جاری و مخصوصا مربوط به آتش بس داشتیم.از جبهه خبر دادند كه كار جاده تمام شده و نیروها به طرف شهر اسلام‌آباد و جنگل‌های اطراف برای تعقیب منافقین فراری می‌روند.



می‌گویند در شنودشان شنیده می‌شود كه به رجوی و صدام دشنام می‌دهند كه آنها را به قتلگاه فرستاده‌اند. عصر سرتیپ جمالی آمد و نتیجه مذاكره با هیئت فنی سازمان ملل برای مقدمات آتش بس را آورد توافق‌ها را خواند. چند تذكر اصلاحی دادم. می‌خواست كه در تبلیغات عملیات مرصاد از نیروی زمینی ارتش هم بگویند گفتم در حدی كه شركت داشته‌اند گفته شود. هوانیروز و نیروی هوایی مستقل عمل كرده‌اند.



شب از منطقه خبر دادند كه اسلام‌آباد را پاكسازی كرده‌اند و به سوی كرند پیش می‌روند و تلفات منافقین سر به چهار هزارنفر می‌زند و بیش از یك هزار خودرو به همراه داشتند. با آیت‌الله خامنه‌ای كه در خوزستانند و آقای نخست‌وزیر درباره امور جنگ مذاكره كردم. آقای محمد علی نظران دبیر شورای عالی دفاع و مسئول كمیسیون اسرا گزارشی از مذاكره هیئت صلیب سرخ داد كه برای مقدمات تبادل اسرا آمده‌اند. برای نماز جمعه به دانشگاه رفتم. مردم از عملیات مرصاد و شكست منافقین خوشحالند.



عصر اطلاعات بیش‌تری از تلفات منافقان دادند و گفتند تا آن طرف مرز تعقیبشان كرده‌اند و افراد متفرقه در روستاها و جنگل‌ها را تحت تعقیب قرار داده‌اند. وزارت خارجه اطلاع داد كه شوروی به سفیر ما گفته است كه در شورای امنیت سازمان ملل، از موضع ایران در ختم جنگ حمایت می‌كنند. عصر و شب كارهای عقب مانده را انجام دادند.

.

پنج شنبه 12/5/1391 - 14:48 - 0 تشکر 488644

عملیات مرصاد به روایت محسن رضایی

چند روزی بود كه عملیات سرنوشت را در خرمشهر پشت سر می‌گذاشتیم كه اخبار حمله منافقین به غرب رسید. ماجرا از این‌جا شروع شد كه دشمن چند روز پس از آن‌كه ایران قطعنامه 598 را پذیرفت، به جای پاسخ مثبت به مجامع بین‌المللی، به خرمشهر حمله كرد و آن را بار دیگر مشابه اول جنگ محاصره كرد.به سختی توانستیم دشمن را عقب بزنیم و جاده خرمشهر، اهواز را بازگشایی كنیم. اسم این عملیات را عملیات سرنوشت گذاشتیم، علت نامگذاری هم این بود كه امام فرمودند یا سپاه یا خرمشهر.



به دنبال مسئولان تبلیغات می‌گشتیم كه بیایند و اخبار و گزارش‌های عملیات را به تهران منعكس كنند كه ناگهان تلفن از قرارگاه نجف زنگ زد كه منافقین وارد سرپل‌ ذهاب شده‌اند. از آنجا كه در نامه دوم تیر ماه گفته بودم منافقین هم طرحی دارند كه نمی‌دانیم از چه نقطه‌ای می‌خواهند وارد شوند، مسئله را جدی گرفتم ولی فكر می‌كردم كه فرصت داریم تا آنها را از آن منطقه بیرون كنیم كه چند لحظه بعد دوباره تلفن زنگ زد. دوستان ما گزارش دادند كه منافقین همه سواره هستند. بر انواع خودروهای مسلح سوار هستند و از كرند هم عبور كرده و به سوی اسلام‌آباد می‌روند.









در این‌جا دیگر درنگ را جایز ندانستم برادرمان آقا رحیم صفوی را در قرارگاه جنوب گذاشتم و توصیه‌های لازم را كردم و با هلی‌كوپتر به پادگان دوكوهه آمدم و بخشی از نیروهای لشکر 27 و لشکر ده سیدالشهدا را به سوی اسلام‌آباد راه انداختم و خودم را هم به سرعت به اسلام‌آباد رساندم. از طریق بیسیم به برادر همدانی از لشکر 32 انصار الحسین و فرماندهان تیپ 12 قائم سمنان و بخشی از لشکر 31 عاشورا دستور دادم كه در تنگه چهار زبر موضع بگیرند و راه منافقین به سوی كرمانشاه را سد كنند.



چند كیلومتری سه راه اسلام‌آباد كرمانشاه و پل‌دختر، یك باند فرودگاه اضطراری بود. در همان‌جا پیاده شدیم و یك خط دفاعی به سوی منافقین تشكیل دادیم. لذا منافقین از هر دو طرف محاصره شدند. پیش از آمدن به اسلام‌آباد، تلفنی با آقای شمخانی و رشید كه از من جدا شده بودند و به ستاد كل پیش آقای هاشمی رفته بودند، صحبت كردم كه سریعا خودتان را به باختران برسانید و به آنها گفتم با این‌كه الان من فرمانده شما نیستم، ولی به شما می‌گویم اگر دیر بجنبید، خسارت بزرگی خواهیم دید.



چند ماهی بود كه آقای هاشمی جانشینی فرماندهی كل قوا را پذیرفته بود و ستادی در تهران تشكیل شده بود و عده‌ای از فرماندهان ارتش و سپاه و عده‌ای از مسئولان دولت در این ستاد با ایشان همكاری می‌كردند. در این موقع، خود آقای هاشمی در كرمانشاه بود ولی مسئولان عملیاتی ایشان در تهران بودند.


.

پنج شنبه 12/5/1391 - 14:48 - 0 تشکر 488645

پیش از آن به یكی از مسئولان گفته بودم كه منافقین از سرپل‌ذهاب عبور كرده و به سوی اسلام‌آباد می‌آیند. ایشان به من گفته بود كه این جنگ روانی است و برای همین، چشمم ترسیده بود كه مسئله را جدی نگیرند. لذا به آنها گفتم با هواپیمای فالكن خود را به كرمانشاه برسانند. بالاخره پس از استقرار، منافقین را به صورت گازانبری محاصره و منهدم كردیم و پس از چند روز تمامی مناطق اشغال شده، آزاد شد. در این‌جا لازم هست یادی از شهید بزرگوار صیاد شیرازی بكنم كه با وجود آن‌كه از فرماندهی نیروی زمینی ارتش كنار رفته بود، ولی به صورت بسیجی در آن عملیات به كمك ما آمدند.

.

پنج شنبه 12/5/1391 - 14:49 - 0 تشکر 488646

«مرصاد» به روایت شهید صیاد شیرازی

من در خانه بودم كه ساعت 30: 8 شب از ستاد كل به من زنگ زدند و گفتند كه دشمن از سرپل ذهاب و گردنه پاتاق با سرعت جلو می‌آید، من گفتم خدایا، كدام دشمن از یك محور سرش را انداخته پایین می آید! این چه جور دشمنی است؟! سیر نبردهای رزمندگان اسلام در دو دوره خلاصه می‌شود، یك دوره جنگ با ضدانقلاب و منافقین و دشمنان داخلی و یك دوره هم دوره هشت ساله دفاع مقدس.



در كردستان با كمك رزمندگان ارتشی، سپاهی، بسیجی كرد مسلمان شهرهای سنندج، مریوان، ایوان پیشمرگان دره، سقز، بانه، سردشت و بعدش هم اشنویه و بوكان در دوران فرماندهی و مسئولیت بنده، آزاد كردیم. یعنی این شهرها كاملاً دست ضد انقلاب بود، جاده‌ها و پادگان‌ها محاصره بود، به لطف خدا همگی آزاد شدند.



در كردستان بودم كه صداوسیما اعلام كرد كه صیاد شیرازی شده فرمانده نیروی زمینی! آن موقع درجه حقیقی من سرگرد بود منتهی دو تا درجه افتخاری داده بودند كه بتوانم فرماندهی بكنم. آمدم به جبهه جنوب، در جبهه جنوب نخستین كاری كه كردم در عرض دو سه روز قرارگاه كربلا را تشكیل دادیم، قرارگاه كربلا مركز عملیات مشترك ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.



ما فهمیده بودیم كه اگر بخواهیم پیروز شویم، باید همه با هم ید واحده باشیم، بلافاصله طرح‌هامان را ریختیم. به لطف خداوند عملیات‌ها را پشت سر هم شروع كردیم، عملیات طریق‌القدس و عملیات فتح المبین كه دو هزار كیلومتر مربع از قلب رودخانه كرخه در شمال خوزستان آزاد شد، پادگان عین خوش و چنانه آنجا هم آزاد شد.



حدود 16 هزار اسیر از دشمن در فتح المبین گرفتیم. عملیات بیت المقدس انجام شد كه 6 هزار كیلومتر مربع از خاك ما آزاد شد، شهر خرمشهر هم آزاد شد و حدود 19 هزار و 600 نفر اسیر گرفتیم. تا حدود چهار، پنج سال با همین فرماندهی نیروی زمینی در جبهه بودم، بعد وضعی شد كه من خودم تقاضا كردم كه مسئولیتم را عوض كنند كه شدم نماینده امام‌(ره) در شورای عالی دفاع. باز به جبهه می‌رفتم.



به آخر جنگ كه رسیده بودیم، چند روز قبل از عملیات مرصاد، دشمن سوءاستفاده كرد و در حالی كه تازه قطعنامه 598 شورای امنیت را پذیرفته بودیم، عراقی‌ها سوءاستفاده كردند و ریختند از 14 محور در غرب كشور، آنهایی كه با جغرافیا آشنا هستند از تنگ توشابه، بعد پاسگاه هدایت، پاسگاه خسروی، تنگ آب كهنه، تنگ آب نو، نفت شهر، خود سومار، سرنی بیاد به طرف مهران و تا خود مهران حدود 14 محور دشمن آمد حمله كرد و رزمندگان ما را دور زد.


.

پنج شنبه 12/5/1391 - 14:50 - 0 تشکر 488647

ما 40، 50 هزار تا اسیر از آنها داشتیم آنها اسیر از ما كم داشتند یك دفعه تعداد بسیار زیادی اسیر گرفت. خیلی وحشتناك بود. از سوی دیگر دل‌های ما را غم گرفته بود، امام هم فرموده بود نجنگید، دیگر تمام شد، من در خانه بودم كه ساعت 30: 08 شب از ستاد كل به من زنگ زدند و گفتند كه دشمن از سرپل ذهاب و گردنه پاتاق با سرعت جلو می‌آید، من گفتم خدایا، كدام دشمن از یك محور سرش را انداخته پایین می آید! این چه جور دشمنی است؟! گفت: ما نمی‌دانیم، رسیده‌اند به كرند و آنجا را هم گرفتند.



بعد هم حركت كرده به سمت اسلام‌آباد غرب، بعد هم كرمانشاه و همین طور دارد جلو می‌آید! گفتم: این چه دشمنی است؟ ما همچنین دشمنی ندیده بودیم كه اینطور از یك جاده سرش را بیندازد پایین و بیاید جلو! گفتند: به هر صورت ما نمی‌رسیم. گفتم: خب حالا شما چه می‌خواهید؟ گفتند: شما بیایید برویم منطقه. حواسمان پرت شده بود كه این دشمن چیست؟ گفتم: فقط به هواپیما بگویید آماده باشد كه با هواپیما برویم به طرف كرمانشاه.هواپیما را آماده كردند. ساعت 30: 10 دقیقه به كرمانشاه رسیدیم.



در كرمانشاه حالت فوق‌العاده‌ای بود، مردم از شدت وحشت بیرون از شهر ریخته بودند! جاده كرمانشاه پاتاق بستان كه تقریباً حالت بلوار دارد، پر از جمعیت بود. ساعت 30:1 شب پاسدارها آمدند و گفتند كه ما در اسلام‌آباد بودیم كه دیدیم منافقین آمدند. تازه فهمیدم كه اینها منافقین هستند كه كرند و اسلام‌آباد غرب را گرفتند.



یك پادگانی در اسلام‌آباد بود كه ارتشی‌ها آنجا نبودند. منافقین آمده بودند و پادگان ارتش را گرفتند. فرمانده پادگان كه سرهنگ بود، مقاومت كرده بود، همان‌جا اعدامش كرده بودند. منافقین می‌خواستند به طرف كرمانشاه بیایند اما مردم از اسلام‌آباد تا كرما‌نشاه با هر وسیله‌ای كه داشتند از تراكتور و ماشین آمده بودند در جاده و راه را بند آورده بودند. نخستین كسی كه جلوی اینها را گرفت، خود مردم بودند.!


.

پنج شنبه 12/5/1391 - 14:50 - 0 تشکر 488648

«مرصاد» به روایت ابراهیم حاتمی كیا

خودروی لندرور آقا مرتضی آوینی برای ما دردسر شده بود. چند بار نزدیك بود بچه‌های خودی به سوی ما شلیك كنند. فریاد می‌زدیم: «نزنید!... ما خودی هستیم». «مرصاد» عملیاتی بود كه بعد از پذیرش قطعنامه واقع شد. شرایطی كه برای بچه‌ها پیش آمده بود، همان دروازه‌ای بود كه داشت بسته می‌شد.







بچه‌ها سراسیمه از شهر و كاشانه دست برداشتند و به سوی جبهه دویدند. این سراسیمه‌گی را می‌شد در شكل لباس پوشیدن آنان دید. عملیات مرصاد شباهت زیادی با اوایل جنگ داشت، آدم‌ها هم این طوری بودند. حتی فرمانده لشكر هم با لباس شخصی به منطقه آمده بود. من تفنگ برنو را برای نخستین بار در ابتدای جنگ دست بچه‌ها دیده بودم. از این تفنگ‌هایی كه داخل ماشین جا نمی‌گرفت.



بعضی حتی با ماشین ژیان آمده بودند توی خط و داخل ماشین‌ها هم پر از آدم بود. هر كس به نوعی خودش را كشیده بود به منطقه. انگار تقدیر این طور بود كه این دفتر این‌گونه بسته شود كه ما دوباره یاد حال و هوای روز اول جنگ بیفتیم. شرایط عجیبی بود. مثل اول انقلاب سرودهای ایران، ایران از رادیو پخش می‌شد. یك فضای ملی ایجاد شده بود و همه به صحنه آمده بودند.
.

پنج شنبه 12/5/1391 - 14:51 - 0 تشکر 488649

افرادی بودند كه برای نخستین بار در درگیری حضور داشتند. فردی را دیدم كه بالای سر شهیدی زار می‌زد و ناله می‌كرد، علتش را پرسیدم، گفت: «دوستم برای نخستین بار آمده و شهید شده و من كه سال‌ها در جبهه و عملیات بودم این توفیق نصیبم نشد؟!» عملیات مرصاد پس از فضای یأس‌آور قبول قطعنامه یك فرصت طلایی و بهانه حضور از قافله ‌مانده‌ها بود. وقتی به منطقه درگیری رسیدیم هنوز در «تنگه پاتاق» منطقه «كوزران» به نوعی منافقین متوقف شده بودند و به‌شدت مقاومت می‌كردند.



شب كه شد، ما مجبور شدیم برویم به طرف باختران (كرمانشاه) . شهر باختران حال خیلی غریب و به قول بچه‌ها حالت وسترن پیدا كرده بود. از قبل هم اعلام شده بود كه شهر آلوده است و یك عده از منافقین داخل آن هستند كه قیافه‌های‌شان شبیه بچه‌های ماست. حتی دوستان به من می‌گفتند كه لباس خاكی را عوض كن و ریش را بزن، یعنی تا این حد از لحاظ قیافه شباهت داشتیم. وقتی در شهر راه می‌رفتیم، حس می‌كردیم همه به هم مظنونیم. چند نفر از منافقینی را دستگیر كرده بودند دیدم.



خودشان را از لحاظ ظاهری كاملا شبیه ما كرده بودند و آدم از دیدن این وضع گیج می‌شد.خودروی لندرور آقا مرتضی آوینی برای ما دردسر شده بود. چند بار نزدیك بود بچه‌های خودی به سوی ما شلیك كنند. فریاد می‌زدیم: «نزنید!... ما خوی هستیم.» بعدا مجبور شدیم در و بدنه خودرو را پر كنیم از نوشته:



«گروه روایت فتح»صبح زود كه به سمت تنگه پاتاق برگشتیم ظاهرا دو ساعتی بود كه مقاومت منافقین شكسته شده بود و ما از نخستین گروه‌هایی بودیم كه به عنوان فیلمبردار وارد می‌شدیم. عادت داشتیم برای فیلمبرداری، مستقیم به خط اول برویم و تصورمان این بود كه حتما خط مقدمی در منطقه باید باشد. به سمت سرپل ذهاب رفتیم.



.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.