• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 131)
پنج شنبه 12/5/1391 - 2:18 -0 تشکر 488245
وقف، از چشم‌انداز نشانه‌شناسی

چكیده
وقف، را از منظرهای گوناگون نگریسته‌اند، ولی هنوز جای نگاه نشانه‌شناختی خالی است. در این نگاه، وقف، به مثابة یك نشانة گویا با ما سخن می‌گوید و از اجتماع حاضر و تاریخ گذشته گزارش می‌دهد. وقف از چشم‌انداز نشانه‌شناسی، سخنان بسیاری برای گفتن دارد كه در این مقاله به شش نشانه بسنده شده است. ارتباز این نشانه‌ها با وقف، از نوع ارتباط آیینه با اشیاء است؛ آنچنان كه آیینه، ما را به خود نشان می‌دهد، وقف نیز تاریخ و چگونگی رفتارها و فرهنگ پیشینیان ما را برای ما، و ما را برای آیندگان می‌نمایاند. نشانه‌هایی كه در این نوشتار كوتاه به آنها اشاره می‌شود، به این قرار است:
1. ایمان به آخرت؛
2. امید به آینده و اعتماد به فضل الهی؛
3. سنجة اخلاق و ترازوی نوع‌دوستی؛
4. علم‌گرایی؛
5. رونق اقتصادی؛
6. آزمون تعهد دینی و پایبندی به قانون.
اما به حتم، نشانه‌ها و علایمی دیگری نیز در وقف وجود دارد كه گفت‌وگو دربارة آنها را باید به قلم‌ها و تحقیقات دیگر سپرد.
كلیدواژه‌ها: وقف، نشانه‌شناسی، آخرت‌گرایی، اقتصاد، تعهد دینی، آزمون‌های تاریخی، آسیب‌شناسی جامعه.

نویسنده:رضا بابایی

پنج شنبه 12/5/1391 - 2:19 - 0 تشکر 488247

مقدمه
دانش نشانه‌شناسی(Semiotics/Semiology)، یكی از هموارترین راه‌ها برای شناخت پدیده‌های انسانی و اجتماعی است. این دانش مدرن، از رهگذر نشانه‌ها، پدیده‌های نوپیدا و كهن را به مطالعه می‌گیرد و از بیرون به آنها نظر می‌افكند.
نشانه‌ها، سخنگویان خاموش و آیینه‌داران چابك‌اند و در آشكارسازی ناپیداها دستی توانا دارند. نشانه‌شناسی، رویكردی روش‌شناختی در بررسی موضوعات مختلف است؛ موضوعاتی كه از متون ادبی و اسطوره‌ها تا ارتباطات انسانی و هر پدیده‌ای را كه ظهور و بروز عینی دارد، در بر می‌گیرد.
از جمله كسانی كه نخستین سخنان را دربارة فن نشانه‌شناسی گفته‌اند، می‌توان افلاطون، ارسطو، فیلسوفان رواقی، قدیس آگوستین و جان‌لاك را نام برد. اما واژه «سمیوتیك» را نخستین بار جان‌لاك در اثر خود به ‌نام رساله‌ای در باب فهم بشری(1690) به‌كار برد. وی سمیوتیك را در كنار فیزیك و اخلاق، جنبه‌ای از علم می‌انگاشت كه به ارتباط میان مفاهیم و نشانه‌ها می‌پردازد و در واقع از نظر او نشانه‌شناسی معادل منطق بود.(ص110) فردینان دوسوسور زبان‌شناس سوئیسی، و چارلز سندرس پیرس فیلسوف و منطقی امریكایی، نظام نشانه‌شناسی را سامان دادند و آن را به یكی از رشته‌های مهم دانشگاهی تبدیل كردند. سوسور، كه او را بنیان‌گذار زبان‌شناسی جدید می‌شناسند، در كتاب درس‌هایی در زبان‌شناسی عمومی(1916)، می‌گوید: «می‌توان علمی را تصور كرد كه به بررسی نشانه‌ها در دلِ زندگی اجتماعی می‌پردازد. این علم می‌تواند بخشی از روان‌شناسی اجتماعی و به تبع آن بخشی از روان‌شناسی عمومی باشد و من آن را نشانه‌شناسی می‌نامم.
به هر روی، دانش نشانه‌شناسی به ما می‌آموزد كه اشیاء، رفتارها، پدیده‌ها و رخدادهای اجتماعی را می‌توان از منظر معانی بیرونی یا مفاهیم دور، شناخت. مراد از مفاهیم دور، آن دسته از مفهوم‌هایی است كه در نگاه نخست به چشم نمی‌آیند، اما با واكاوی و بازبینی جوانب مسئله، فراچنگ انسان می‌آیند. برای مثال، معنا و مفهوم نزدیك «ادب» پایبندی به اصول رفتاری و عمل به هنجارهای متعارف اجتماعی است. اما ادب، نشانة توفیق یك جامعه در تربیت یكدیگر و وجود آرامش نسبی در میان مردم نیز می‌باشد. یعنی آنگاه كه آحاد جامعه‌ای را آراسته به ادب و تواضع و فروتنی دیدیم، می‌توانیم مطمئن شویم كه در آن جامعه، موفق‌ترین شیوه‌های تربیتی رایج است و مردم نیز از آرامش و سلامت روانی برخوردارند. در این تحلیل، ادب‌ورزی را به مثابة نشانه به كار گرفته‌ایم و از رهگذر آن به واقعیت‌های دیگری نیز پی برده‌ایم.
مدعای نوشتار حاضر، این است كه «وقف» یكی از مهم‌ترین نشانه‌ها برای شناخت دین، جامعه، انسان و تاریخ یك كشور است. بدین رو وقف، به لحاظ نشانه‌شناسی اهمیتی والایی دارد و كمتر نشانة دیگری را می‌توان یافت كه به اندازة آن، گویا باشد و خاصیت آیینگی داشته باشد. از همین رو است كه یكی از مهم‌ترین و كارامدترین مطالعات دربارة وقف، باید از منظر نشانه‌شناسی مدرن (Semiotics/Semiology) باشد كه متأسفانه جای آن خالی است و تا كنون همت بلندی معطوف آن نبوده است.
به گمان نویسنده، وقف، گنجینه‌ای از نشانه‌ها است. یعنی می‌توان از رهگذر آن به شناخت‌هایی دست یافت كه شاید از راه‌های دیگر نتوان یا به‌سختی بتوان. آنچه در زیر می‌آید، اشاراتی بیش نیست و بی‌‌گزاف، این موضوع را چندین كتاب باید تا از عهده برآید. نشانه‌هایی كه می‌شماریم، برایندهای نشانه‌شناختی وقف است؛ یعنی وقف نشانة آنها است. به سخن دیگر، وقف نشانه است و اگر از منظر نشانه‌شناسی به آن بنگریم، می‌توانیم جامعه، مردم، دین و مسیر تاریخی ملتی را بهتر بشناسیم و دربارة آن سخن بگوییم. وقف، پرده از اسرار درونی جوامع مختلف برمی‌دارد؛ آنها را بهتر و برتر می‌شناساند و گوشه‌های ناگفتة تاریخ را بازمی‌نماید. در آیینة وقف، بخش‌هایی از فرهنگ، تاریخ، هویت، گرایش‌ها و خلقیات تاریخی ما بازمی‌‌تابد كه از راه‌های دیگر به‌سختی می‌توان به شناخت و درك آنها نایل شد. به دیگر سخن، وقف‌ از منابع مهم مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ‌پژوهی و دین‌‌شناسی تاریخی است.
نوشتار حاضر، می‌كوشد وقف را از این منظر بنگرد و آن را به مثابة نشانه‌ای گویا و توانا به كار گیرد تا از چشم‌انداز آن، جامعة دینی را محك زند. به سخن دیگر، این مقاله پاسخی است به این سؤال مهم كه «وقف، نشانة چه واقعیت‌هایی است؟» اما اینكه وقف چه وام و تأثیری بر این واقعیت‌ها دارد، سخن دیگری است كه بیرون از موضوع و حوصلة این نوشتار است. از چشم‌انداز وقف، واقعیت‌های بسیاری آشكار می‌شود؛ اما این‌كه سبب و سرچشمة این واقعیت‌ها چیست و كجا است، بر عهدة مطالعات تاریخی و اجتماعی و تا حدی روان‌شناختی است. مثلا وجود دار و درخت بسیار در سرزمینی، نشانة خوش آب و هوایی آن است؛ اما سبب این هوای خوش و آب فراوان را باید در جایی دیگر، مانند موقعیت‌ جغرافیایی، جست. وقف نیز، نشانة پاره‌ای از واقعیت‌های تاریخی و شماری از خصلت‌های شخصیتی ما است؛ اما این‌كه این واقعیت‌ها و این خصلت‌ها چگونه در ما و تاریخ ما جمع شده‌اند، سخنی است دیگر كه تحقیق آن برعهدة دانشمندان علوم انسانی است، نه وقف‌پژوهان.

پنج شنبه 12/5/1391 - 2:21 - 0 تشکر 488251

وقف، واجد نشانه‌های بسیاری است كه از آن میان به شش نشانة مهم، در زیر اشاره می‌كنیم:

1. آخرت‌باوری عمومی

داستان وقف، داستان ایمان به خدا و آخرت است؛ زیرا مردمی كه به جهان پسین ایمان نداشته باشند، تن به واگذاری اموال خود به دیگران و نیازمندان نمی‌دهند؛ به‌ویژه دیگران و نیازمندانی كه به چشم خود نمی‌بینند تا بر اثر تحریك احساسات و سرریز عواطف، به كمك آنان بشتابند؛ زیر سود و فایدت وقف، بیشتر برای آیندگان است كه هنوز نیامده‌اند و چشم واقف آنان را ندیده است و هیچ تصوری از آنان ندارد.
آنان كه در ورای این جهان مادی، به جهانی دیگر نیز عقیده دارند، می‌كوشند آنجا را نیز برای خود آباد كنند و صدقات جاریه داشته باشند. بی‌شك، جامعه‌ای كه از ایمان تهی است، از وقف و انفاق هم در آن خبر چندانی نیست. وقف، نشانة ایمان است و از اعتقاد راسخ، خبر می‌دهد. خداوند نیز در قران می‌فرماید: فما اوتیتم من شیء متاع الحیاه الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیراً؛(1) یعنی: «آنچه از متاع دنیا به شما دادیم، اندك است و آنچه نزد پروردگارت خیر و ثواب‌خیز است، اعمال صالحی است كه پس از شما باقی می‌ماند.» وقف از بارزترین مصادیق باقیات صالحات است؛ زیرا سال‌ها و قرن‌ها پس از واقف باقی است و برای او ثواب و خیر می‌فرستد. در روایتی از رسول گرامی اسلام(ص)، تعریف متفاوتی از مال را می‌بینیم. آن گرامی‌رسول(ص) می‌فرمایند: مال واقعی آن است كه برای آخرت خود می‌فرستید، نه آنچه برای وارثان خود باقی می‌گذارید.(2) این سخن بدان معنا است كه مال واقعی و آنچه به‌حق متعلق به انسان است، همان دارایی‌ها و داشته‌هایی است كه برای او فضیلت می‌آفریند، نه آنچه او را برخوردار از لذایذ زودگذر دنیوی می‌كند و زمینه انواع رذیلت‌‌ها را در درون او هموار می‌كند.
فزون‌خواهی و تكاثر مال، زیان‌های دیگری نیز دارد كه شاید كمترین آنها اتلاف عمر باشد. به عبارت دیگر، آنكه عمر خود را می‌دهد تا درهم و دینار بیندوزد، كمترین زیانی كه می‌كند، هدر دادن عمر و ثانیه‌های ارزشمند آن است. زیان بزرگ‌تر، راه دادن فساد و تباهی به خانة روح و ایمان است. در روایات فراوانی، حب مال و ثروت‌اندوزی مفرط، دشمن ایمان و آخرت انسان شمرده شده است كه به معنای تباهی ابدی و سیاهی جان است. از امام علی(ع) نقل است: المالُ وِبالٌ عَلی صاحِبِه الّا ما قُدِّم؛(3) «مال وبالی بر گردن صاحب آن است؛ مگر آنچه پیش فرستاده شود.» امام(ع) مال را تباهی آینده دانسته، می‌فرماید: آنچه امروز را تباه می‌كند، آینده را هم سیاه می‌كند.(4) از این‌گونه روایات در مذمت مال‌اندوزی بسیار است و البته روایاتی نیز وجود دارد كه نفس مال‌داری و زندگی آسوده را تحسین می‌كنند؛ از جمله روایت مشهوری كه از پیامبر(ص) نقل است و در آن فرموده‌اند: «نیكو است مال صالح در دست مرد صالح.»(5) این روایت را مولوی، این‌گونه منظوم و ممثل كرده است:
مال را کـز بهـر دین باشی حمول
نعـم مـالٌ صالحٌ خواند آن رسول
آب در کشتی هلاک کشتی است
آب اندر زیر کشتی، پُشتی است
چون که مال و ملک را از دل براند
زان سلیمان خویش جز مسکین نخواند
چیست دنیا از خدا غافل بُدن
نه قماش و خانه و فرزند و زن (6)
یعنی همچنان‌كه آب در بیرون كشتی، نجات كشتی است، اما در درون آن، موجب هلاكت است، مال هم تا وقتی كه به درون قلب انسان نفوذ نكرده است، بهرة الهی است؛ وگرنه دام شیطانی است.
در روایت مشابهی، پیامبر گرامی اسلام(ص) غنا و مالداری را بهترین كمك به تقوا دانسته‌اند؛ یعنی فقر و نیاز، نه تنها لازمة تقوا نیست، بلكه بی‌نیازی و برخورداری، تقواپیشگی را آسان‌تر می‌كند. در عبارت پیامبر گرامی(ص)، از غنا به «نعم‌العون علی التقوی» یاد شده است: نعم العون علی تقوی الله الغنی؛(7) «بهترین یارِ تقوای الهی، بی‌نیازی است.»
با وجود این، انكار نمی‌توان كرد كه در روایات بسیاری، مردم از زیاده‌خواهی و مال‌اندوزی نهی شده‌اند و زهد و پارسایی، توصیه شده است. به عبارت دیگر، روایات دینی و فرهنگ اسلامی، در مجموع، مال‌اندوزی و جمع‌آوری ثروت فراوان را چندان توصیه نكرده‌اند و افراط در تجمیع مال را قبیح دانسته‌اند.
از طرف دیگر، انسانی چاره‌ای جز كار و تلاش ندارد. روایاتی هم كه كوشش برای كسب مال را تشویق كرده‌اند، اندك نیست.(8) بنابراین هم كسب مال تشویق شده است و هم بیزاری از آن! جمع میان این دو حالت، چگونه ممكن است؟ چرا مؤمنان هم به كسب‌وكار توصیه شده‌اند و هم به كناره‌گیری از مال‌اندوزی و جمع‌آوری ثروت؟ آیا راهی برای جمع این توصیه‌های به‌ظاهر متضاد وجود دارد؟
شاید، جمع آن توصیه‌ها كه به نظر ناهمگون و ناسازگار می‌آیند، دشوار نباشد؛ زیرا از راه‌های بسیاری می‌توان كسب مال را وسیله‌ای برای تقرّب و آخرت‌گرایی كرد، كه از آن جمله است راهكار «وقف» و مانند آن، كه به‌نیكی از عهدة جمع مال و مآل‌اندیشی برمی‌آیند. این راهكارها، مبنایی قرآنی و اخلاقی نیز دارند. به این شرح:
در قرآن مجید، خداوند می‌فرماید: مَا عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ؛(9) یعنی: «آنچه نزد شما است، پایان می‌پذیرد و آنچه نزد او است، باقی است. و بر ما است كه صابران را بهتر از آنچه كرده‌اند، پاداش دهیم.» در این آیه خداوند می‌فرماید، آنچه شما به كف می‌آورید، دوام و بقایی ندارد. بنابراین چرا عمری را كه ارزش آن بیرون از حساب است، صرف متاعی كنیم كه داومی ندارد؟ آیا هیچ عاقلی، بی‌نهایت را در پای امور محدود و حقیر می‌ریزد؟
وقف راهی است كه بی‌نهایت را به بی‌نهایت وصل كند. راهی است برای اینكه قیمت عمر خود را بگیریم و به اندازة آنچه داده‌ایم، نصیب بریم. وقف، كار و عمر انسان را ضایع نمی‌‌كند و بابت صرف عمر كه ارزش بی‌نهایت دارد، سود ابدی می‌دهد.
فضیلت‌هایی همچون وقف و انفاق، ارزش مال را تا حد ارزش عمر انسان بالا می‌برد. كسی كه بخشی از مال خود را نزد خدا باقی می‌گذارد، به ارزش والای عمر خود احترام گذاشته است. مال را از هر راهی كه بیندوزیم، هزینه‌ای گزاف بابت آن داده‌ایم كه همان عمر و سلامتی و فرصت‌های اندك زندگی است. بابت این هزینة گزاف، هر چه به دست آوریم، زیان كرده‌ایم؛ مگر آنكه بخشی از آن را نزد خدا به امانت بگذاریم و ایمان داشته باشیم كه ما عند الله باقٍ.
به سخن دیگر، وقف راهی است برای فرار از زیان و خسران ابدی. وقف، مصداق عمل صالحی است كه سورة عصر، از آن سخن می‌گوید و آن را موجب ایمنی انسان از خسران می‌شمرد: وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الإِنْسَانَ لَفِى خُسْرٍ. إِلَّا الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ. (10)پیام این سورة شریف آن است كه انسان در زیان است، مگر آنكه به اعمال صالح روی آورد. كدام عمل صالح، عمر گرانمایة انسان را بهایی در خور می‌دهد؟ آن عمل، باید ارزش بقا و ابدیت داشته باشد و خداوند فرموده است كه هر چه را نزد من به امانت بگذارید، تا روز جزا برای شما نگه‌داری می‌كنم. وقف، مال انسان را از خطر اتلاف می‌رهاند و خدا را امین آن می‌كند.
در سورة مریم نیز، پیام می‌دهد كه اگر می‌خواهید عمر خود را تباه نكنید، و از خود چیزی باقی بگذارید، حاصل عمر و دسترنج خود را به خداوند بسپارید: و الباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً و مرداً؛(11) «... و کارهای شایستة ماندنی، نزد پروردگارت از حیث پاداش بهتر و خوش عاقبت‌تر است.» آیا، یكی از بهترین راه‌ها برای سپردن مال و جان خود به خداوند، وقف نیست؟ بدین ترتیب، آنچه به قیمت عمر(ارزشمندترین سرمایة انسان) حاصل شده است، هدر نمی‌رود و این شیوة مبارك، عمر آدمی را از گزند بیهودگی و اتلاف نجات می‌دهد.
خلاصه آنكه، مال به قیمت اتلاف عمر حاصل می‌‌‌آید و آنچه با چنین قیمت گزاف و هنگفتی فراهم می‌شود، شایسته است كه جاودانه گردد و برای جاودانگی مال، راهی بهتر از وقف و انفاق وجود ندارد.
به هر روی می‌توان گفت: در هر دوره‌ای كه وقف میان مردم رونق بیشتری داشته است، آن دوره ایمانی‌تر و مردمانش مؤمن‌تر بوده‌اند. اگر بدون ایمان و عقیده، پایه‌های وقف فرومی‌ریزد، هر جا كه بنای وقف افراشته بود، آشكار می‌شود كه بنیان‌های عقیدتی و ایمانی مردم نیز استوار بوده است. وگرنه چگونه ممكن است كه وقف باشد و ایمان نه؟ ایمان به آخرت باشد و وقف نه؟ یكی، لازمة دیگری است. اگر یكی از آن دو نبود، دیگری هم نخواهد بود، مگر از روی ریا و تظاهر كه چندان نمی‌پاید و نمی‌گسترد.
از راه دیگری نیز می‌توان رابطة وقف و ایمان‌گرایی واقعی را كشف كرد، و آن نوع موقوفات است. وقتی مردمی اموال خود را برای مسجد و عبادتگاه و نماز و كتاب‌های دینی و كوشش‌های فرهنگی و مانند آنها وقف كردند، یعنی آن مردم، از ایمان و عقیده برخوردارند. از منشر نشانه‌شناسی، وقف به ما نشان می‌دهد كه در قرون گذشته، پسندهای دینی مردم چگونه و چقدر و در چه مسیری بوده است.
ذكر نمونه‌ای تاریخی – ادبی در این باره، خالی از لطف نیست. عطار نیشابوری در یكی از آثارش، نقل می‌كند كه گبری، برای شهر خود پلی ساخت. سلطان محمود، آن گبر را خواست و به او گفت: من دوست ندارم در سرزمینم، مردم از روی پلی بگذرند كه آن را گبران ساخته‌اند. بهای این پل را از من بستان و به من واگذارش كن. گبر گفت: من این پل را برای خدا ساخته‌ام و وقف مردم كرده‌ام. اگر مرا با شمشیر قطعه‌قطعه هم كنی، آن را نمی‌فروشم. پادشاه گبر را به زندان افكند. پس از مدتی گبر، به تنگ آمد و برای شاه پیغام فرستاد:
یکی استاد با خود بر گرامی که این پل را کند قیمت تمامی
از این دلشاد شد شاه زمانه سوی پل گشت با خلقی روانه
چو شاه آنجا رسید و خلق بسیار بر آن پل ایستاد آن گبر هشیار
زبان بگشاد و آنگه گفت: «ای شاه تو اکنون قیمت این پل زمن خواه!
هلاک خود بدین سر پل کنم ساز جواب تو بدان سر پل دهم باز
ببین اینک بها، ای شاه عالی!» بگفت این و در آب افتاد حالی
چو در آب اوفکند او خویشتن را ربودش آب و جان درباخت و تن را
تن و جان باخت و دل از دین نپرداخت چو آن بودش غرض، با این نپرداخت
در آب افکند خویش آتش‌پرستی که تا در دین وی ناید شکستی
چو گبری بیش دارد از تو این سوز مسلمانی پس از گبری بیاموز (12)
بدین ترتیب، گبر ایمان خود را نفروخت و آنچه را كه وقف كرده بود، برای آخرتش خود نگه داشت.
وقف برای جامعه‌شناسان نیز، ترازویی است برای سنجش ایمان دینی جامعه و تقوای آحاد آن. شهر یا كشوری كه در آن بازار وقف گرم است و در هر كوی و برزنش، نشانی از آن است، به صدزبان تعلقات دینی و اخروی خود را فریاد می‌زند. بنابراین اگر كسی وارد شهری شد و در هر جای آن، موقوفه‌ای عام‌المنفعه یافت، درمی‌یابد كه به میان مردمی دیندار و دین‌باور و آخرت‌گرا آمده و تفضلات الهی در نوع‌دوستی شهروندان تجلی كرده است.

پنج شنبه 12/5/1391 - 2:22 - 0 تشکر 488253

تفضلات الهی در نوع‌دوستی شهروندان تجلی كرده است.

2. امید به آینده و اعتماد به فضل الهی

مردمی كه به آیندة خود امیدی ندارند و سر در لاك نومیدی فروبرده‌اند، چندان به وقف و هر چه از جنس نوع‌دوستی است، نمی‌پردازند. خوش‌بینی به آینده و امیدواری به تفضلات الهی، نشانه‌هایی دارد كه از آن میان، وقف است. وقف، به زبان گویا و با صدای بلند می‌گوید: جز امیدواران به فضل خداوند و جز مردان و زنانی كه گرفتار افسردگی و بدبینی به آینده نشده‌اند، به سوی من نمی‌آیند. باری؛ وقف، نشانة خوش‌بینی به آینده و امیدواری به قدرت و حكمت الهی است. آن كه آینده را تاریك و دست خدا را بسته (13)می‌داند، هرگز برای آخرت خود سرمایه‌گذاری نمی‌كند و چنان غرق اكنون و روزمرّگی است كه آینده را نمی‌بیند و به آن وقعی نمی‌گذارد. زندگی و زمان حاضر، چنان جاذبه‌ای دارد كه خداوند در قرآن كریم، برای آن‌كه مردم را از آن بیرون آورد تا آینده‌نگر و مآل‌اندیش شوند، صحنة قیامت را برای آنان به‌دقت به تصویر می‌كشد و می‌گوید: إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ وَ إِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ وَ إِذَا المَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ وَ إِذَا السَّمَاءُ كُشِطَتْ وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ؛(14) «آنگاه كه خورشید به هم درپیچد و آنگه كه ستارگان همى‏تیره شوند و آنگاه كه كوه‌ها به رفتار آیند، وقتى شتران ماده وانهاده شوند و آنگه كه وحوش را همى‏گرد آرند، دریاها آنگه كه جوشان گردند و آنگاه كه جان‌ها به هم درپیوندند پرسند چو زان دخترك زنده به‏گور، به كدامین گناه كشته شده است و آنگاه كه نامه‏ها ز هم بگشایند و آنگاه كه آسمان ز جا كنده شود و آنگه كه جحیم را برافروزانند و آنگه كه بهشت را فرا پیش آرند، هر نفس بداند چه فراهم دیده.» (15)سخن در آیة 14 است كه می‌فرماید: در چنان روزی هر كس خواهد دانست كه چه فراهم آورده است. از این دست آیات، در قرآن، به‌ویژه در بخش مكی آن، فراوان است و همة آنها، به انسان گوشزد می‌كند كه فردا را هم ببین و خود را فراتر از امروز بدان و مطمئن باش كه:
در پس هر گریه، آخر خنده‌ای است
مرد آخربین مبارك‌بنده‌ای است (16)
اگر در مطالعات تاریخی، به این نتیجه رسیدیم كه مردم دوره‌ای از ادوار گذشته، بیش از سایر دوره‌ها اهل وقف و انفاق بودند، می‌توان مطمئن شد كه مردم آن دوره، دچار بیماری نومیدی و پوچی نبودند و نگاهی خوش و امیدوارانه به آینده داشته‌اند. از این رو وقف، چشم‌اندازی است كه می‌توان ادوار تاریخی ملتی را رصد كرد و ویژگی‌های جامعه‌شناختی آن را برشمرد.
همچنین گفتنی است كه انسان، تا آنگاه كه آیندة خویش را تأمین نبیند، اموال خود را وقف نمی‌كند. از این رو وقف را باید از نشانه‌های تأمین اجتماعی نیز دانست. به سخن دیگر، وقت، نشانة آسودگی خیال مردم دربارة آینده است و این آسودگی خیال برای آینده، خود نشانة وجود و حضور مدیریت‌های خردمند در ادارة امور كشور و مردم است. بر این پایه، از چشم‌انداز وقف می‌توان دریافت كه مردم كدام دورة تاریخی، بیشتر احساس خوشبختی و آسودگی می‌كردند. دربارة رابطة وقف و رونق اقتصادی به‌زودی سخن خواهیم گفت.

پنج شنبه 12/5/1391 - 2:24 - 0 تشکر 488255

3. سنجة اخلاق و ترازوی نوع‌دوستی

افزون بر ایمان و امیدواری به آینده، وقف نشانة زنده‌دلی و پویایی جامعه، و گرایش آن به اخلاق و نوع‌دوستی است. در همة ادوار تاریخی و در همة جوامع انسانی، از دیروز تا امروز، هماره شعار نوع‌دوستی و انسان‌گرایی و اخلاق‌مداری وجود داشته است؛ اما این فضایل بزرگ اخلاقی، نشانه‌هایی دارد كه بدون آنها، چیزی جز شعار و ریاكاری باقی نمی‌ماند. اگر مردمی شعار نوع‌دوستی سردادند، اما عملا جز به خویش و منافع خویش نیندیشیدند، نشانه‌های اخلاق در رفتار و كردار آنان ظاهر نمی‌شود. نشانه‌ها به ما می‌گویند كدام ملت و مردم، به‌حق اخلاقی و فضیلت‌گرا بودند و كدام مردم و گروه‌هایی جز شعار و تظاهر هیچ نداشتند. از میان نشانه‌های اخلاق و نوع‌دوستی، وقف است. وقف، سند اخلاق‌مندی و انسان‌دوستی جوامع بشری است. اگر بود، اخلاق و آدمیت نیز بوده است و اگر نبود، اخلاق و آدمیت در غیبت به سر می‌برده است.
بدین رو وقف را باید، از نشانه‌های اخلاق‌مندی واقعی دانست و با آن بر مدعیان اخلاق، احتجاج كرد؛ یعنی گفت: اگر شما به اخلاق و نوع‌دوستی و خداپرستی پایبندید، چرا وقف و انفاق در میان شما، چنین نحیف و لاغر است؟ چنان‌كه خداوند متعال در سورة جمعه، از اهل كتاب می‌پرسد: اگر شما را ایمان است و خدا را دوست دارید، چرا از مرگ می‌گریزید؟(17) از این پرسش رازگشا، برمی‌آید كه ادعای دوستی خداوند، بدون نشانه‌های آن پذیرفته نیست و نشانة اولیای خدا بودن، نهراسیدن از مرگ و بلكه تمنای آن است. نیز یكی از نشانه‌های اخلاق‌مندی و فضیلت‌داری انسان، انفاق است، و وقف از بارزترین و كاراترین مصادیق انفاق در راه خدا است.

پنج شنبه 12/5/1391 - 2:25 - 0 تشکر 488256

4. علم‌گرایی

وقف از دو راه با علم و علم‌گرایی ارتباط می‌یابد:

4-1. موقوفات خاص؛

نوع و جنس بسیاری از موقوفات در ایران یا هر كشور دیگری، نشان از علایق و گرایش‌های مردم آن كشور دارد. بنابراین از راه موقوفات، می‌توان دریافت كه مردم كشورها یا شهرها و یا مناطق گوناگون، چه چیزهایی را برای زیست دینی و مدنی خود مهم می‌شمردند. در ایران، بیشترین موقوفات، مربوط به مراكزی دینی(مانند مساجد و حسینیه‌ها و آستان قدس رضوی و امام‌زادگان) است. پس از آن، نوبت به مراكزی علمی و كالاهای فرهنگی(مانند كتاب) می‌رسد كه بیشترین موقوفات را دارد. وقف‌های عام‌المنفعه، مانند پل‌ها، آبنبارها، كاروان‌سراها و بیمارستان‌‌ها در مرتبة سوم است. (18)
بخش عظیمی از مراكز علمی و پژوهشی، كالاهای فرهنگی و مدارس بزرگ جهان اسلام، در گذشته و اكنون، وقف‌های عام و خاص است. به سخن دیگر، اگر پشتیبانی و حمایت بی‌دریغ وقف نبود، كاروان علم در ایران و جهان اسلام منازل چندانی را طی نمی‌كرد و شاید از ایستگاه نخستین خود نیز فراتر نمی‌رفت. كتاب‌خانه‌های غنی و مدارس بزرگ با امكانات فراوان و حقوق مكفی برای مدرسان و شهریه برای محصلان، از حسنات وقف بوده است كه مسلمانان را هماره در راه دانشوری مدد رسانده است.(19) هنوز و همچنان نیز، وقف از بزرگ‌ترین حامیان دانش دینی و علوم جدید در ایران است. نمونه‌ را، چندین دائره المعارف اسلامی و كتابخانة بزرگ و مركزی در ایران بر كاكل وقف می‌چرخد و جز این راهی برای راه‌اندازی و مدیریت مالی آنها نبود. (20)
نمونة تاریخی كمك‌های حیاتی وقف به علم و پیشرفت دانش‌های دینی در ایران و جهان اسلام، مدارس نظامیه در دوران سلاجقه است كه بی‌تردید اثر مهمی بر پیشرفت علمی مسلمانان نهاد. بسیاری از نامداران تاریخ ایران و اسلام، همچون سعدی(21) و غزالی، شاگردان این مدارس بودند.(22)
به هر روی، مطالعة وقف و وقفیات، نشانه‌های بسیاری را پیش روی ما می‌نهد كه به مدد آنها می‌توان میزان دانش‌گرایی و علم‌دوستی مسلمانان را در ادوار مختلف تاریخی تخمین زد.

پنج شنبه 12/5/1391 - 2:27 - 0 تشکر 488258

4-2. واقفان؛

وقف از راه دیگری نیز وضعیت دانش و دانشوری را در جهان اسلام، آشكار می‌كند و آن شمار شخصیت‌های حقوقی و حقیقی واقفان است. وقف، در ایران تنها یك عمل عبادی نبوده است؛ بلكه نوعی فعالیت علمی نیز به شمار می‌آمده است. وقف و وقف‌گرایی، نیاز به معرفت علمی و هشیاری داشته است. بدین رو وقف در اندیشة بسیاری از مردم عادی نمی‌گنجد. مردم عوام، كمتر به وقف اهتمام ورزیده‌اند و مطابق آنچه از وقف‌نامه‌ها برمی‌‌‌آید، اكثر واقفان یا كثیری از آنان، از قبیلة دانشمندان یا دانش‌دوستان بوده‌اند. به همین دلیل است كه تناسب آشكاری میان اهتمام به وقف با میزان دانشوری و فرزانگی جامعه وجود دارد؛ همچنان‌كه تناسب روشنی میان وقف و وضعیت اقتصادی مردم به چشم می‌خورد. نگاهی گذرا به وقف‌نامه‌ها و شخصیت‌های حقیقی و حقوقی واقفان، به‌خوبی نشان می‌دهد كه وقف از جنس فعالیت‌های اهل علم یا دوستداران علم یا آشنایان با علوم و اهمیت آن بوده است. از هر ده واقف، بیش از نیمی از آنان، یا دانشمند است یا ‌دانش‌دوست یا دانش‌پرور. برای نمونه، خواجه نظام الملك طوسی را باید در نظر آورد كه از فرزانگان جهان اسلام نیز به شمار می‌آمد و نیز می‌توان به اسامی واقفان كتاب در كتاب‌خانه‌های بزرگ ایران، مانند كتاب‌خانة آستان قدس رضوی و كتاب‌خانة دانشگاه تهران و كتا‌خانة آیت الله مرعشی نجفی در قم اشاره كرد. (23)

پنج شنبه 12/5/1391 - 2:30 - 0 تشکر 488259

5. رونق اقتصادی

رابطة تلازمی وقف با رونق اقتصادی، بدیهی است؛ اما نه به این معنا كه وقف فقط در دوران شكوفایی اقتصادی بوده است و بس. سرچشمة وقف، اعتقاد به خدا و آخرت، و نوع‌دوستی در میان انسان‌ها است و رونق اقتصادی، فقط بر حجم و میزان آن می‌افزاید. بنابراین می‌توان، گسترش كمّی و كیفی وقف را از نشانه‌های شكوفایی اقتصادی شمرد.
اقتصاد از دو جهت، با وقف ارتباط می‌گیرد: نخست این‌كه در غیبت تأمین اجتماعی، توش و توانی برای وقف‌های آن‌چنانی نیست و كسی كه از عهدة هزینه‌های زندگی خود برنمی‌آید، حتی اگر بخواهد، قادر به حضور در این عرصه نیست. بنابراین هر جا و هر زمان كه اقتصاد عمومی كشوری روزگار خوشی داشته باشد، مردم توان بیشتری برای وقف اموال خود دارند. از این رو، دوره‌های طلایی وقف را می‌توان دوره‌های شكوفایی اقتصادی هم دانست و یكی را دلیل دیگری شمرد؛ همچنان‌كه كسادی اقتصاد، كسادی وقف را هم در پی دارد.
اقتصاد از راه دیگری نیز بر وقف اثر می‌گذارد و آن، تأثیر در انگیزه‌ها است. به سخن دیگر، افزون بر آن‌كه توانمندی مردم برای وقف، موقف به رونق اقتصادی است، انگیزه‌مندی آنان نیز زیر نفوذ همین عامل است. مردمی كه با فقر دست‌وپنجه نرم می‌كنند، نه تنها قادر به انفاق‌های خرد و كلان نیستند، انگیزه‌ای هم برای امور معنوی ندارند. از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده است كه معاد، بر دوش معاش است: منْ لامعاشَ لَهُ لا معادَ لَهُ؛(24) «آن‌كه معاش ندارد، معاد هم ندارد.» پیام و مفاد این سخن شگفت، آن است كه تنگ‌دستی و ناداری، انسان را از معاد و معنویت نیز غافل می‌كند. در كتاب شریف خصال نیز آمده است: كادَ الفقرُ ان یكون كفراً؛(25) «نزدیك است كه فقر به كفر بینجامد.» همچنین از ایشان روایت شده است كه در دعای خویش می‌گفت: خدایا، از كفر و فقر به تو پناه می‌‌برم. مردی پرسید: آیا كفر و فقر را كنار هم می‌گذاری؟ فرمود:‌ آری. (26)
مراد از كفر در این آیات، كفر اعتقادی نیست؛ بلكه مقصود كفر عملی است؛ زیرا آنچه از فقر می‌زاید لزوما انكار خداوند نیست؛ بلكه گاه فقر و نداری، چنان انسان را به تنگ می‌آورد كه او را از تكالیف دینی‌اش غافل می‌كند و به راهی دیگر می‌برد؛(27) چنان‌كه امام علی(ع) می‌فرماید: فقر، انسان را فراموش‌كار می‌كند.(28) زیر خیمة فقر، خبری از معنویت و خداگرایی نیست و وقف نیز در دامن معنویت می‌روید و می‌بالد. بدین رو مردمی كه گرفتار معیشت‌های تنگ‌اند، چندان پروای خدا و آخرت ندارند تا برای روز جزای خود كاری كنند.
ابوالفتوح رازی در تفسیر آیة یازدهم سورة جمعه می‌نویسد: سالی در مدینه قحطی بود. در یكی از جمعه‌های آن سال، پیامبر گرامی(ص) خطبة جمعه می‌خواند كه ناگهان از بازار مدینه بانگ كاروانی كه از شهرهای دور آمده بود، به گوش‌ها رسید. جز اندكی، همه نماز را رها كردند و به بازار رفتند تا از كاروان نورسیده، مایحتاج خود را خریداری كنند. (29)
عطار نیشابوری، این حالت را در ضمن حكایتی شیرین، به‌نیكی بازگفته است:
كسی از اهل دلی پرسید: اسم اعظم خدا چیست؟ گفت: اسم اعظم خداوند «نان» است. پرسید: چگونه ممكن است نام مِهین خدا نان باشد؛ حال آن‌كه او را اسمای حسنا است و بهترین نام‌ها برای او است؟ مرد عارف گفت: در روزگاری كه قحطی به نیشابور آمده بود، چهل روز در شهر گشتم و هیچ اثری از دین و نماز ندیدیم. نه بانگ اذان به گوشم رسید و نه درب مسجدی را باز دیدم. پس یقین كردم كه نام اعظم خدا نان است كه چون باشد، ایمان و تقوا هست و اگر نباشد، اثری از دین و آیین نباشد.
نه شنودم هیچ‌جا بانگ نماز نه دری بر هیچ مسجد بود باز
پس بدانستم كه نان، نام مهین است نقطة جمعیت و بنیاد دین است (30)
زیباتر و گویاتر از همه رسول خدا(ص) دربارة تأثیر فقر بر اخلاق و معنویت سخن گفته است. آن وجود گرامی، در مناجاتی، به آستان ربوبی عرض می‌كند كه خدایا، نان را برای ما فراوان گردان و میان ما و نان جدایی میفكن، كه اگر نان نباشد، نه روزه می‌گیریم و نه نماز می‌گزاریم و نه واجباتت را به جای می‌آوریم: اللهمّ بارِک لنا فی الخُبز و لا تُفَرِّقْ بیننا و بینَه فلولا الخبزُ ما صلّینا و لا صُمْنا و لا ادَّینا فرائضَ ربّنا.(31) نیز در عبارتی كوتاه و گویا فرموده است: لولا الخُبز لما عُبدَ الله؛(32) «اگر نان نباشد، كسی خدا را نمی‌پرستد.» شاید از همین رو است كه اهل معرفت گفته‌اند در روزگاری كه فقر و تنگ‌دستی بر مردم هجوم آورده است، چندان نباید انتظار دینداری از مردم داشت و تا می‌توان باید بر آنان آسان گرفت و مدارا كرد.
بنابراین فقر، هم از آن رو كه توان مادی انسان را صفر می‌كند و هم از آن رو كه انگیزه‌های معنوی را در دل انسان می‌كُشد، دشمن وقف است. بر این پایه، هر گاه كه وقف رونق گرفت، می‌توان اطمینان یافت كه اقتصاد شكفته است و سفرة مردم خالی از آب و نان نبوده است.

پنج شنبه 12/5/1391 - 2:32 - 0 تشکر 488262

6. آزمون تعهد دینی و پایبندی به قانون

وقف و شیوة نگه‌داری از موقوفات، از آزمون‌های مهم تاریخی برای مردمی است كه ادعای تعهد و انضبلط اجتماعی دارند. اگر حرمت موقوفات و مفاد وقف‌نامه‌ها همان‌گونه كه ثبت و وصیت شده است، مراعات نگردد، پرده از بی‌مبالاتی و هرج و مرج اجتماعی برمی‌دارد. بدین رو سرنوشت وقف، همسان سرنوشت مردم است و به مثابة آزمون بزرگ ملت‌ها، آیینه‌وار در مقابل آنها می‌ایستد و ماهیت‌شان نمایان می‌كند.
در برخی ادوار تاریخی، حفظ و نگه‌داری از وقفیات، كارنامه‌ای اسف‌بار دارد و از همین رهگذر می‌توان دریافت كه در آن دوران، كشور دچار هرچ و مرج بوده است و قانون عرف و شرع به محاق رفته است. مثلا بنایی كه برای اهل عبادت وقف شده است، به خدمت بازاریان درآمده است یا محلی كه برای محصلان بوده است، عبادتگاه شده است یا پولی كه باید صرف كتاب و كتاب‌خانه می‌شده است، برای لشكریان هزینه كرده‌اند. لاابالی‌گری در مصرف وقف، نشانة بی‌قانونی و استبداد كور است و نیز حاكی سرنوست كشوری كه مردمش پارسایی را رها كرده‌اند و شرعیات را وقعی نمی‌نهند. چنین وضعیت ناروایی است كه حافظ را وادشته است كه بگوید:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
این فتوا را كسی داده است كه در حال هشیاری نبوده است؛ وگرنه برخورداری از اوقاف را بر خود حرام‌تر از شراب ‌نمی‌شمرد. او می‌دید كه در جامعة دینی آن روز شیراز، كسانی از اوقاف برخوردارند كه كمترین سزاواری را دارند و بدین رو از زبان فقیهی ناهشیار، فتوا می‌دهد كه این پخته‌خواری‌ها از شراب‌خواری نیز ناموجه‌تر و حرام‌تر است. به نوشتة یكی از شارحان حافظ:
لطف طنز بیت در این است كه فقیه مدرسه مست بوده، سپس در عین مستی فتوا داده و چون گفته‌اند «مستی و راستی» پس فتوای او راست و درست هم هست كه همانا در مصرع بعد بیان شده است: می خوردن از خوردن مال وقف بهتر است. در عین حال به گناه دیگر خود كه استفادة [نامشروع] از مال وقف باشد، اعتراف یا اشارة ضمنی كرده است.(33)
اعتراض حافظ، نه بر وقف است و نه بر بهره‌وری از آن. او به استفاد‌ه‌های ناروا و ریاكارانه از وقف خرده می‌گیرد. در دیوانش یك‌بار نیز به خود می‌بالد كه به اندازة درمی از مال وقفی در اموال او نیست:
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی
بیا که خرقه من گرچه رهن میکده‌هاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی
او بر خود می‌بالد و این را از افتخارات خود می‌داند كه به اندازة یك درهم در اموال او، مال وقفی یافت نمی‌شود. زیرا استفاده از وقف را چنان خطیر و ظریف می‌داند كه پرهیز از آن مهم‌تر از پرهیز از دادن خرقه به میكده‌ها است. رهن خرقه در میكده، یعنی گروگانی ایمان در دست كفر. او می‌گوید من اگر مرتكب چنین گناهی هم بشوم، بهتر است تا به ناروا دست به سوی مالی برم كه مستحق آن نیستم.
در «آسیب‌شناسی وقف» باید به این نكته توجه بلیغ شود و اعتراض‌هایی مانند نهیب‌های حافظ را جدی گرفت؛ زیرا استفاده‌های نابجا و ناروا از این موهبت(وقف) موجب می‌گردد كه اندك‌اندك انگیزه‌های مؤمنان نیز در امر وقف، كاستی گیرد و آن رونق شایسته و بایستة وقف رو به سردی گذارد. در واقع سخنان و هشدار كسانی مانند حافظ، هم ترغیب بیشتر واقفان است و هم ترهیب وقف‌خواران بی‌مبالات.
همة انتقاد آنان به نوع مصرف وقف است و اینكه نباید آن را نابجا و در غیر محل آن مصرف كرد. مثلا سعدی می‌گوید:
آن را كه سیرتی خوش و سرّی است با خدای
بی نان وقف و لقمه دریوزه، زاهد است (34)
یعنی تا ضرورت ایجاب نكرده است، نباید دست به سوی لقمة وقفی دراز كرد، وگرنه خلاف تقوا و زهد است. پس زاهد كسی است كه از لقمة وقفی هم كناره می‌گیرد؛ اگرچه مستحق آن باشد. به قول عطار نیشابوری:
مخور جز بر ضرورت لقمة وقف
صفا هرگز نیارد لقمة وقف (35)
عطار به خود می‌بالد كه هرگز عیال موقوفات نبوده است و این پرهیز را چنان مهم و ارزشمند می‌‌داند كه گویی دین یعنی همین.
بود مردار مال وقف، پیشم بود این مرتبه آیین و كیشم
این سخن به این معنا است كه كسی كه نیازی به بهره‌وری از اوقاف ندارد، نباید از آن بهره گیرد و اگر ناپرهیزگارانه لقمة وقفی در دهان گذاشت، جانش را تیره و تباه كرده است.
بسیاری از اعتراض‌ها به موقوفه‌خواری و زندگی وقفی در ادبیات كهن ما، بازگوی همین آسیب‌ها است. در ادب فارسی، اعتراضات معناداری به كیفیت مصرف اوقاف شده است كه هشداردهنده و تأمل‌انگیز است. اعتراض به سوء‌ استفاده‌های تاریخی از موقوفات، نوعی اعتراض به بی‌تقوایی و بی‌مبالاتی و ریاكاری گروهی از حاكمان و دین‌بازان نیز بوده است. مثلا سعدی در گلستان نقل می‌كند كه از عالمی پرسیدند كه نظرت دربارة نان وقفی چیست؟ در پاسخ گفته است: اگر آن نان را برای آن می‌ستانند كه معاش‌شان مختل نگردد و به عبادت خدا مشغول باشند، حلال است؛ اما اگر خدا را عبادت می‌كنند كه به آنان نان وقفی دهند، حرام است. عین عبارات سعدی این‌گونه است:
یکی از علمای راسخ را پرسیدند: چه گویی در نان وقف؟ گفت: اگر نان از بهر جمعیت خاطر ستانند، حلال است، و اگر جمع[= گوشه عبادت] از بهر نان می نشینند حرام. (36)
نان از برای كنج عبادت گرفته‌اند
صاحب‌دلان، نه كنج عبادت برای نان
در واقع سعدی، مصرف‌كنندگان وقف را به دو دسته تقسیم كرده است:
1. آنان كه از وقف استفاده می‌كنند تا توان و فرصت عبادت خدا را داشته باشند(صاحب‌دلان).
2. آنان كه خدا را عبادت می‌كنند تا به آنان نان و آب و زندگی وقفی دهند(ریاكاران).
اولی را حلال و دومی را حرام می‌‌داند.
در اسرار‌التوحید هم می‌خوانیم:
آورده‌اند که در آن وقت که شیخ ما ـ قدّس الله روحه العزیز ـ به نیشابور بود، استاد ِ امام بُلقاسم قشیری را ـ قدّس الله روحه العزیز ـ پیغام داد که می‌شنویم که در اوقاف تصرّف می‌کنی. می باید که نیز[= دیگر] تصرّف نکنی. استادِ امام جواب باز فرستاد که اوقاف در دست ما است، در دل ما نیست. شیخ ما جواب باز فرستاد که ما را می‌باید که دست شما چون دل شما باشد. (37)
معنای این سخن آن است كه با مال وقفی باید در نهایت احتیاط و تقوا رفتار كرد و مبالات بسیار داشت و تا می‌توان باید از وابستگی به آن پرهیز كرد؛ چنان‌كه هیچ تعلق خاطر و میل قلبی به آن نباشد.
مجذوب تبریزی در دیوانش، بیتی دارد كه مضمون آن، گویا چنین باشد: اگر مالی را وقف جایی كردند و از آن مال، بیش از آنكه مواظبت شود، استفاده گردد، بهتر آن بود كه آن مال را وقف میخانه‌ها می‌كردند؛ زیرا اگر از موقوفه‌ای آن‌گونه كه می‌بایست، نگه‌داری نشود و در راه خیر به كار گرفته نشود، نشانة بی‌تقوایی است و بی‌تقوایان در میخانه بیش از مسجد و خانقاه‌اند:
خانقاهی که به خرجش نکند دخل وفا
صرفهّ وقف در آن است که میخانه شود
یعنی خانقاهی كه خرج آن بیش از درآمدهای وقفی آن است، جایگاه بی‌تقوایان است و اگر قرار است وقف در چنین مكان‌هایی مصرف شود، میكده‌ها ترجیح دارند.
صائب تبریزی هم از بی‌مبالاتی در حفظ موقوفات در روزگار خودش خبر می‌دهد و رندانه این بی‌مبالاتی را دلیلی می‌آورد برای آنكه خود را وقف معشوق كند تا زودتر خراب و مست شود:
چون هرچه وقف گشت به‌زودی شود خراب
کردیم وقف عشق تو ملک وجود خویش (38)
شاعر دیگری نیز گفته است:
به خیر خلق مرا گشته دل دو صد پاره
گلیم وقف بلی زود می شود پاره (39)
از ابیاتی كه پیشتر یادآوری شد و مشابه آنها چنین بر‌می‌آید كه در قرون گذشته، گاهی در حفظ و نگه‌داری موقوفات اهتمام لایق و شایسته‌ای نمی‌شده و پاره‌ای از موقوفات رو به فرسودگی می‌گذاشتند. بنابراین، همین را هم می‌توان نشانه‌ای از آشفتگی اوضاع و بی‌توجهی مردم و حاكمان در آن روزگاران به اموال وقفی قلمداد كرد.
نجم‌الدین رازی در مرصاد العباد، ضمن تحسین وقف و شمردن فضایل آن، توصیه‌های جالب و مهمی را نیز می‌افزاید كه نشانگر دغدغه‌های مردم و مشكلات وقف در آن روزگاران است:
«یکی از سعادت‌های ملوک آن است که در احیای خیرات و مبرات و میراث و اوقاف دیگران بکوشد که به مثقال ذره، سعی در تغییر و تبدیل آنها نشود و از رایزنان بد سیرت فاسد عقیدت تغییر این معنی قبول نکنند...
زینهار در حضرت پادشاه اگر زاهدی یا جاهلی یا عالم فاسقی مداهنه کنند و رخصت دهد که مال خیرات و اوقاف در قسم دیگری صرف می‏شاید کرد یا به لشکر توان داد یا به عمارت پلی یا رباطی یا ثغری یا سدی توان کرد، حاشا و کلا بدان مغرور نشود و این، هیچ روا نبود الا بر مصرفی که صاحبان خیرات و اوقاف و مبرات معین نموده‏اند... و دیگر آنکه بر پادشاه واجب است بر اوقاف و میراث و خیرات و مبرات امینی صاحب دیانت مشفق منصف که اهل آن کار باشد بگمارد تا در عمارت اقاف کوشد و دست ظالمان و مستأکله را از تعدی و تجاوز کوتاه نماید و حق به مستحق رساند... وقتی این ضعیف در شام شنیدم که ملک صلاح‏الدین ایوبی عادت داشت که چون شهری گرفتی در آنجا بنای خیر کردی. چون دیار مصر گرفت با قاضی فاضل که وزیر بود گفت: می‏خواهم که در مصر خانقاهی بسازم. قاضی گفت: من می‏خواهم در دیار مصر، ملک اسلام هزار بقعهة خیر بنا کند! گفت: چگونه میسر شود؟ گفت: در دیار مصر، هزار بقعة خیر، بیش بنا کرده‏اند و خللی عظیم بر آن خیرات و مبرات راه یافته است. اگر ملک اسلام بفرماید تا آن خیرات و اوقاف به عمارت و صلاح آورند و از تصرف مستأکله‏ها بیرون کنند و به امینی عالم متدین مشفق بسپارند تا به مصرف برساند ثواب آن جمله در دیوان ملک باشد و چنان بود که آن خیرات را ملک بنا نموده است. بفرمود تا چنان کردند؛ تقبل الله و شکر الله سعیه.» (40)
غزالی، رعایت شرایط وقف و استفاده از موقوفات را مانند مراعات شروط نماز واجب می‌داند:
«از جملة آنچه حرام محض باشد، آن است که از اوقاف خورند نه بر وفق شرط واقف. پس آن کس که به تفقه اشتغال ندارد، آنچه از مدارس می‏گیرد حرام است و آن کس که مرتکب معصیتی می‏شود که بدان سبب شهادت وی را نپذیرند، آنچه را به اسم صوفیه - از وقف یا جز آن – ستاند، حرام است، و ما مداخل شبهات و حلال و حرام را در کتابی مفرد از کتب احیاء علوم‏الدین یاد کرده‏ایم؛ پس بر توست که آن را طلب کنی، چون معرفت حلال و طلب آن - مثل نمازهای پنجگانه - بر هر مسلمان فرض است.» (41)

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.