• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادب و هنر > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادب و هنر (بازدید: 209)
يکشنبه 8/5/1391 - 11:11 -0 تشکر 483911
قدرت اندیشه

بر گرفته از http://www.lifeofthought.com/f97.htm  پایگاه حیات ادیشه

تمام اطرافمان از اشیا و چیدن آنها تا نحوه ساختار ذهنی خود ما از اندیشه فلاسفه است. آن فلسفه حتی می‌تواند فلسفه دین باشد. تأثیر افكار ما، گذشته از اینكه در زندگی خودمان بسیار زیاد است تنها به زندگی خودمان اكتفا نمی‌كند و تأثیر نیك یا بدی در دیگران می‌بخشد. امرسون می‌گوید: "هر فكری كه بوسیله انسانهائی با عقاید مختلف در دنیا منتشر شده تغییری در جهان ایجاد كرده است."

این گفته فقط شامل افكاری نیست كه در روزنامه‌ها و كتابها چاپ یا بر كرسی‌های خطابه بیان شده و یا به سادگی گفته شده است، بلكه افكاری را هم كه در درونمان پنهان است شامل می‌شود. مخفی‌ترین افكار نیز بی‌حركت نمی‌ماند، راه می‌رود، در اطراف منتشر می‌گردد و دنیا را تحت تأثیر خود می‌گیرد.

گفتار و كردار و زندگی روزانه ما تحت تأثیر اندیشه‌های مسلط در عصر ماست. بیشتر این اندیشه‌ها از فلسفه و فلاسفه مایه می‌گیرند. امّا فلسفه چیست؟ و فیلسوفان واقعاً چه می‌گویند؟

يکشنبه 8/5/1391 - 11:12 - 0 تشکر 483914

افلاطون از زبان سقراط می‌گوید كه زندگی بررسی نشده ارزش زیستن ندارد. ولی اگر همه افراد جامعه روشنفكران شكاكی بودند كه دائماً در پی بررسی فلسفه حیات و مبانی اعتقاداتشان بودند، دیگر مرد عمل پیدا نمی‌شد. در واقع اگر پیش فرضهای فكری و اعتقادی بررسی نشوند و همان طور راكد بمانند، جامعه ممكن است متحجر شود. اعتقادات، تصلب پیدا می‌كنند و به صورت جزئیات درمی‌آیند و قوه تخیل كژ و معوج می‌شود و ادراك و تفكر از باروری می‌افتد، جامعه اگر در بستر راحت جزمیات و عقاید خشك تردیدناپذیر به خواب برود، كم‌كم می‌پوسد. اگر بنا باشد مخیله تكان بخورد و قوه فكر و ادراك بكار بیفتد و زندگی فكری و ذهنی تنزل و پسرفت نكند و طلب حقیقت (یا طلب عدالت یا كمال نفس) متوقف نشود، مسلمات و پیش‌فرضها باید – دست كم تا حدی كه جامعه از حركت باز نایستد – مورد شك و سؤال قرار بگیرد.



همه ما ترقیات دنیا و پیشرفت‌های تمدن را مدیون الهه خیالیم. اگر آنچه را با چشم می‌بینیم بعضی از انسانها پیش از دیدن با چشم در خیالشان نمی‌دیدند اكنون مانند وحشیان در غارها و یا زیر كلبه‌های نئی زندگی می‌كردیم.

يکشنبه 8/5/1391 - 11:12 - 0 تشکر 483915

آنان كه بزرگترین خدمت‌ها را به تمدن بشر كرده‌اند، كسانی هستند كه چیزهائی بهتر از آنچه در عصر خودشان وجود داشته است در مخلیه‌شان پرورانده‌اند و سپس به این فكر افتاده‌اند كه به این خیال جامه حقیقت بپوشانند.

عالی‌ترین آثار هنری زائیده خیال هنرمندان است. آنان پیوسته چیزی عالی‌تر از موجود را در خیال خود پرورده و شاهكارهایشان را به وجود می‌آورده‌اند. دیدن چیزهای موجود به همان وضعی كه هستند كار آسانی است و فقط كار چشم است، ولی دیدن آنها به وضعی عالی‌تر از وضع موجود و دادن شكل حقیقت به آن خیال كار مخیله است.



اگر كسی آنچه را در افكارش بدیهی و مسلم می‌داند بیرون نیاورد و در معرض دید نگذارد، صرف نظر از اینكه طرز فكر رایج و غالب درباره مساله مورد اختلاف چیست. همچنان اسیر آن باقی می‌ماند. مدل عصر یا زمان او بدون اینكه خودش متوجه باشد، قفس او می‌شود. چه چیزی از این افكار بیشتر در عمل دخیل است؟ این افكار، فقط برای اینكه چند نمونه ذكر كرده باشیم در انقلاب آمریكا و انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه تأثیر مستقیم داشتند. همه ادیان و مذاهب دنیا و همه حكومتهای ماركسیستی نمونه‌هایی هستند از اینكه اندیشه‌ها چگونه می‌توانند تأثیر مستقیم عملی در انسانها بگذارد و می‌گذارند. بنابراین اعتقاد به اینكه اندیشه‌های فلسفی با زندگی واقعی ارتباط ندارد خودش با زندگی واقعی ارتباط ندارد و یكسره برخلاف واقع بینی است.

يکشنبه 8/5/1391 - 11:13 - 0 تشکر 483916

درت فلسفه در اندیشه‌های فیلسوف است. فیلسوف آرام و ساكت را در كتابخانه‌اش نادیده نگیرید چون او ممكن است بسیار قوی پنجه و قهار باشد؛ اگر او را صرفاً آدمی‌ فضل فروش سرگرم مشتی كارهای پیش پا افتاده بدانید، قدرتش را دست كم گرفته‌اید. اگر كانت خدای متكلمان عقلی مشرب آن زمان اروپا را، كه خود را فرستادگان خدا می‌دانستند و لفظ مطلقه به خود داده بودند را از ارزش و اعتبار نینداخته بود، روبسپیر، گردن شاه لویی شانزدهم را نمی‌زد.

فلاسفه برای ایجاد خیر و شر قدرت عظیم دارند و از قهارترین قانونگذاران بشرند، نه فقط مشتی افراد بی‌آزاری كه سرشان به لفاظی گرم است.

يکشنبه 8/5/1391 - 11:13 - 0 تشکر 483917

در ابتدای تاریخ فلسفه، فیلسوف دوستدار دانایی است و در طی تاریخ، دوستی حكمت به حكمت تبدیل می‌شود تا جایی كه در نظر هگل فلسفه دیگر حب دانایی نیست بلكه عین دانایی است و این بشر است كه به دانایی و دانندگی مطلق می‌رسد. این سیر، سیر ظهور بشر به عنوان حق است و بسیار چیزها از قدرت و ضعف كه بشر كنونی دارد از همین نحوه ظهورات است اما نكته مهم این است كه معمولاً می‌پندارند این حرفها در كتب فلسفه آمده و معدودی از محصلان فلسفه با آن آشنا شده‌اند. هرگز! این حرفها بیان وضع تاریخی بشر است. هگل نه تنها در كتابخانه محبوس نیست بلكه مربی‌ و معلم سیاستمداران و حقوقدانان و اهل علم و عمل در غرب و در همه جای عالم متجدد است. درس فلسفه هگل را همه كس نمی‌داند و بعضی كه آشنایی اجمالی دارند ممكن است با آن مخالف باشند. اما هگل در تاریخ غرب معلم است و درسهای او با جان میلیونها بشر درآمیخته و عجین شده است و‌ای بسا كه از این معنی خبر نداشته باشند و از شنیدنش متعجب شوند.

يکشنبه 8/5/1391 - 11:13 - 0 تشکر 483918

در روزگاری كه ما در آن سر می‌كنیم گویی تعبیرات و الفاظی هست كه انسان باید در خدمت آن باشد و اگر نباشد مرتجع است و باید توی سرش زد، مهم نیست كه انسان و انسانیت چه می‌شود و چه بر سرش می‌آید، اهمیت ندارد كه تكلیف علم و اندیشه و عالم و اندیشمند چه خواهد شد؛ فلان شعار و بهمان برنامه سیاسی یا ایدئولوژی باید پیش برده شود و این یا آن گروه و فرقه و حزب و دسته باید قدرت سیاسی را به دست گیرد و نجات ملت یعنی همین. درست یا نادرست و حق و باطل، ملاكی جز عادات فكری این گروهها ندارد، زیرا حق، قدرت خودشان است و هر چه در طریق احراز این قدرت باشد مطلوب یا مباح است و هر چه غیر از این باشد، وجهی ندارد. اما اگر بی‌وجه بودنش را نتوان اثبات كرد، آن را با دشنام و ناسزا باید از میدان به در كرد. و اینجا قدرت اندیشه ملت خود را نشان خواهد داد.



تفكر بیداری است؛ و به همین دلیل نمی‌توان نسبت به تحولات بی‌اعتنا بود. وقتی چیزی می‌رود و چیز دیگری می‌آید، اهل نظر و بصیرت و متفكران همه چشم و گوش و جان می‌شوند تا دریابند كه چه می‌رود و چه می‌آید و چگونه این رفتن و آمدن واقع می‌شود و‌ای بسا كه در وجودشان این رفتن و آمدن وقوع می‌یابد.



مردمی‌كه اهل تفكرند، متفكرانشان مظهر جان بیدار آنهاست. هنگامی‌كه مردم به زندگی روزمره مشغولند و حرف و سخن‌های عادی دارند و سخن خلاف عادت به گوششان فرو نمی‌رود، ‌ای بسا كه اهل اندیشه به كنار می‌رود و شاید كه مجال ظهور تفكر و اندیشه نو هم نباشد. اگر تفكر نباشد فرهنگ نیست و در جایی كه فرهنگ نباشد سیاست جدی وجود ندارد.

يکشنبه 8/5/1391 - 11:14 - 0 تشکر 483919

همه توفیقها و همه شكستهای آدمی حاصل مستقیم اندیشه‌های خود اوست در كائناتی كاملاً منظم كه عدم توازن به معنای نابودی تام است، مسئولیت فرد باید مطلق باشد. سستی و نیرو و پاكی و ناپاكی آدمی، به خودش متعلق است، نه به انسانی دیگر. خودش مسبب آنهاست، نه دیگری. و تنها خودش می‌تواند آنها را دگرگون سازد، نه یك نفر دیگر. اوضاع و شرایطش نیز از آن خودش است، نه انسانی دیگر. رنج و شادمانی‌اش نیز ناشی از درون اوست. هر گونه بیندیشد، خود نیز همان گونه است. مادامی كه همین گونه بیندیشد، همین‌گونه به جا خواهد ماند.



این را بدیهی و قطعی می‌انگاریم كه هر وقت، هر كس با فلسفه و مباحث عقلی درافتاده، تائید قدرت حاكم كرده و ضدیت با آزادی و آزادگی داشته است. وقتی عقل و فلسفه در خدمت قدرت قرار گیرد، آزادگی این است كه بندگی عقل را نشان دهند. اگر متكلمان كاملاً توفیق نیافته‌اند كه صورت‌های مختلف این بندگی را برملا سازند، اهل عرفان و تصوف كم و بیش از عهده این مهم برآمده و نشان داده‌اند كه تا عقل مدد از جای دیگر نگیرد مقلد است و البته كه عقل تقلیدی استقلال ندارد، و‌ای بسا كه وسیله‌ای در دست قدرتها هم بشود. ولی متوجه باشیم كه عقل تا عقل فضولی نشده نعمت بزرگی است، راهنما و مدبر است. این عقل را با عقل بلفضول نباید یكی دانست. مخالفت سطحی و غرض آلود با عقل و فلسفه هم كار جاهلان و سوفسطاییان است و بیشتر مخالفتهایی كه در عصر حاضر با عقل و فلسفه می‌شود از این نوع است.


 "دكتر داوری اردكانی- استاد دانشگاه"

يکشنبه 8/5/1391 - 11:15 - 0 تشکر 483920

بیشتر كسانی كه با فلسفه مخالف می‌كنند اصلاً اهل نظر نیستند و از فلسفه چیزی نمی‌دانند و البته كه خود فلسفه زده هستند. اینها توجه نمی‌كنند كه تمام حرفهایی كه به نام ترقی و ارزش و آزادی و حقوق بشر و .. . می‌زنند در آثار و افكار فلاسفه عنوان شده یا از فلسفه برآمده است.



تعلق به فكر و اعتنای به تاریخ و مردم دو امر متباین نیست. وقتی مردم قدری از عادات هر روزی رها می‌شوند و قدم در راه جدید می‌گذارند، تفكر هم با ایشان است و فقط كسانی می‌توانند از آن بركنار بمانند كه سخت در بند عادات باشند. مع ذلك ایراد می‌كنند كه این همه مطالب فلسفی و عرفانی چه ربطی به انقلاب  مردم دارد و مردم از كتب فلاسفه و عرفا و شاعران چه درمی‌یابند و چگونه می‌توانند آن كتابها را بخوانند. علاوه بر این، اهل فلسفه و عرفان معمولاً از غوغا پرهیز می‌كنند و به حوادث روزمره اعتنایی ندارند و به این جهت آنها را ملامت می‌كنند كه به خلق و به زندگی مردم بی‌اعتنا هستند و خود را از گرفتاریها و دردهای ایشان دور نگاه می‌دارند. در بیان این مطلب هم اشتباهی وجود دارد. گوینده سخنان مذكور در بالا می‌پندارد كه فقط با شعار می‌توان به انسان خدمت كرد. اینها نمی‌دانند كه نان و كار هم وقتی برای بشر فراهم می‌شود كه از نان و كار بگذرد و انسان بشود و اگر به مقام شایسته خود باز نگردد و خانه خرد او عمارت نشود و در باب مناسب‌ترین روابط تامل نكند، نان و كار چگونه فراهم می‌شود؟ مطلب را به صورت دیگری بگویم؛ اگر ملاك و میزان مردم دوستی و خدمت به مردم بیان مطالب شعار مانند و الفاظ و عبارات تكراری و همدردی زبانی و تبلیغات است و مردم سپر مقاصد این یا آن ایدئولوژی هستند، البته كه سخنان اهل تفكر در این میزان وزنی ندارد؛ ولی اگر خدمت به خلق و ترتیب و نظام امور معیشت مردمان به حكم خرد و با تدبیر تحقق می‌یابد، كسانی باید باشند كه فارغ از شهرت و شهوت طلبی ‌سیر به مبادی كنند و به جای اینكه تابع مشهورات باشند به مبادی بروند تا قواعد و نتایجی به دست آورند كه به نظام معیشت هم جان بدهد و به تحقق یافتن امكانات تازه مدد برساند.

يکشنبه 8/5/1391 - 11:15 - 0 تشکر 483922

به این معنی فلاسفه و اهل تفكر انقلابی‌ هستند و رسم و عادت جاری را به هم می‌زنند، اما چون در ظاهر به این رسوم و آداب و عادات كاری ندارند تصور می‌شود كه در تغییر آن هم اثری ندارد.



كسانی كه در مورد تأثیر فلسفه شك دارند و نمی‌توانند دریابند كه فلسفه مبنای تمدن غربی‌ است به این نكته توجه كنند تا دریابند كه چگونه فلسفه به نحوی كه بر همگان معلوم نیست بر روح و فكر و نظر و عمل مردمان غالب می‌شود.



نیچه، مانند چرچیل، معتقد است كه تاریخ هنگامی‌ بنهایت جان‌‌فزاست كه بازگوی سرگذشت مردان بزرگ باشد: مردانی كه آرمانهای  بلند قهرمانی دارند و از قدرت عظیم فداكاری در راه رسیدن به آن آرمانها بهره می‌برند. جالب نظر اینكه او اینگونه مردان را نه تنها سرمشقی برای پسینیان ایشان، بلكه آفریننده جو روحی و فكری و موجد «افق انسانی» درخور هر جامعه می‌داند. این «افق» از اعتقادها و اندیشه‌های حیاتی آدمیان بوجود می‌آید و نیز از اسطوره‌هایی كه آن اعتقادها و اندیشه‌ها در آن‌ها مندرج و محفوظ‌اند. اگر این «افق» یا این «جو»، آسیب ببیند یا نابود شود، بیشتر آدمیان به ناباروری و سبك‌مایگی و مرگ محكوم خواهند شد (و سبك‌مایگی نیز، به نظر نیچه، نوعی از مرگ است). در اینجا نیز مانند بسیاری موارد دیگر، انتقادهای فرهنگی نیچه با تفكر ما درباره بوم‌شناسی یا محیط زیست برخورد پیدا می‌كند. استعاره‌ای كه او بكار می‌برد ممكن است قابل قیاس با یونوسفر محیط بر زمین تلقی شود كه اگر آسیب ببیند یا تغییر كند، ناگزیر در تمامی جنبه‌های زندگی ما تأثیر خواهد گذاشت. نیچه، بدون شك، قدرت اندیشه‌ها را در همه احوال برابر با قدرت نیروهای فیزیكی می‌دانست و حتی اغلب آن را در یك امتداد و متصل با نیروهای مذكور تلقی می‌كرد.

يکشنبه 8/5/1391 - 11:15 - 0 تشکر 483923

قدرت اندیشه – فلسفه – قدرتی كه نمایان نیست ولی در نهان هر قدرت نمایان است. در دنیای امروزی قدرتی به غیر از قدرت فلسفه و اندیشه وجود ندارد. حتی قدرتهای ایدئولوژیك و دینی برای پیاده‌سازی، خود را با زبان فلسفه پیاده می‌كنند زیرا فلسفه زبان خرد هر موجود خردمندی است.



ایدئولوژی صاحب خود را به اسارت درمی‌آورد و استقلال فكر و رای و نظر را از او می‌گیرد و چشمش را به روی همه چیز می‌بندد. به عبارت دیگر، ایدئولوژی چشم و گوش و زبان و دل صاحبش می‌شود. اگر در وضع كنونی كسانی را می‌بینیم كه كم و بیش درس خوانده‌اند و یا اینكه از فهم متوسط برخوردارند و شاید اغراض خصوصی هم نداشته باشند، سخنانی می‌گویند و وجه نظرهائی دارند كه نشان خرد در آن نیست، از آن است كه اسارت در حبس ایدئولوژی چشم و گوش و خرد ایشان را بسته است و گاه كوری و كریشان به حدی است كه مردم را اصلاً نمی‌بینند اما به وكالت از مردم حرف می‌زنند. آنها مردم را آئینه خود كرده‌اند و اوصاف خویشتن را در مردم می‌بینند و هرچه خود دارند به مردم نسبت می‌دهند و اگر مواجهه با مردم تكانی به ایشان بدهد پروایی ندارند كه به مردم نسبت نادانی و بی‌اطلاعی بدهند زیرا در نظر ایشان مردم، مردم نیستند مگر آنكه تابع ایدئولوژی معین باشند و حركات و سكنات معین داشته باشند.

يکشنبه 8/5/1391 - 11:16 - 0 تشکر 483924

بشر در دوره جدید از طریق استیلای بر عالم و آدم به امكاناتی دست یافته است كه می‌تواند با یك اشاره تمامی ‌كره خود را به آتش بكشد. اما آیا بشر با آن به كمال خود می‌رسد؟ برای اینكه بشر آدم بشود به سلاحهای اتمی‌ نیازمند نیست و ساختن آن هم در آزادی او اثری نمی‌گذارد. می‌گویند: آزادی متابعت از قانون خود است و بشر وقتی از غیر متابعت نمی‌كند آزاد است. تمام طلب بر سر این است كه خود چیست؟ و غیر چیست؟ تغییری باید در نگاه بشر به عالم و آدم و مبدأ این دو صورت گیرد كه این نگاه، نگاه خود به حقیقت است.



در ایران آثاری كه فلاسفه و عرفا و شعرای ما باقی گذاشته‌اند از اركان وحدت ملی ماست. حكمت و عرفان و شعر در همه جا، جزو ادب است كه ما از چندی به این طرف اسم ادبیات را روی آن گذاشتیم. اگر ما آثار فلسفی و عرفانی و شعر نداشتیم و آثار دانشمندان و عارفان و شاعران گذشته ما مثل سنت، قسمتهای مختلف این قوم را به هم متصل نمی‌كرد، بعید می‌نمود كه ما امروز، دارای این وحدت باشیم.


"ذبیح الله منصوری- كتاب ملاصدرا"

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.