• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 570)
سه شنبه 3/5/1391 - 18:25 -0 تشکر 478880
فهم قرآن

شرایط فهم قرآن

 

 

بهره گیری عمیق علمی از قرآن كریم و فهمیدن معارف بلند آن، مشروط است به ارتباط و پیوند با معلّم حقیقی قرآن كه همانا خداوند بخشنده است «الرَّحْمنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ»[1] علم قرآن همراه با رحمت خدای سبحان است و رحمت خاصّه‌ی خداوند شامل حال پرهیزكاران می‌گردد. « وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یعلمكم الله»[2] قرآن كریم می‌فرماید شما تقوا را لباس پاكی روح خود كنید كه بهترین لباس است: « وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِكَ خَیْرٌ»[3] و خداوند نیز به شما علم عطا می‌كند. در جای دیگر به صورت شرط و جزا می‌فرماید « إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»[4] اگر تقوی را پیشه‌ی خود كنید و در برابر دستورهای الهی با تقوی باشید، خداوند برای شمار نوری از علم را قرار می‌دهد كه جدا كننده‌ی بین حق و باطل است.
قرآن كریم كتابی ساده و معمولی نیست تا انسان بتواند بر اثر آشنایی با قواعد عربی و مانند آن به همه‌ی معارفش دست یابد، كتابی است كه ریشه در اوج آسمان و مقام «لدن» دارد و از علم خداوند سرچشمه گرفته و درك معارف بی‌انتهای آن بدون نردبان تقوا و ارتباط با خدا، امكان پذیر نیست، اگر چه چشم و گوش و حواس انسان در بهره‌مندی از علم، دخالت دارند ولی جای علم و مخزن اصلی آن همان قلب است و خدای سبحان علم الهی را به قلب كسی القا و الهام می‌كند كه با نیروی تقوا، از سلامت و پاكی لازم برخوردار باشد.
تقوا در قرآن كریم، در برابر مقامات ایمانی دیگر نیست، بر خلاف توبه، بازگشت، صدق، احسان و... كه همه از مقامات ایمانند. تقوا دارای مراتب است و با هر درجه از ایمان سازگار است؛ هدایت نیز دارای همین درجات است و هر كس هر مرتبه‌أی از تقوا داشته باشد، هدایت معادل همان مرتبه از تقوا نصیب او می‌گردد. آیه‌ی « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»[5] نشان می‌دهد كه تقوا دارای مراتبی است كه هر كس در مرتبه‌‌ی بالاتری قرار بگیرد نسبت به دیگران، كرامت بیشتری دارد.
تقوای عام، تقوای خاص، تقوای اخصّ
قرآن كریم یك درجه از تقوا را به عنوان اصل ایمان معرّفی می‌كند كه همان انجام واجبات و ترك محرّمات است. این تقوا، تقوای عمومی است و تحصیل آن بر همه‌ی مردم لازم است چنانكه فرمود: « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَه‌ی التَّقْوی»[6]. این نازلترین درجه‌ی تقوا است كه «تقوای عام» شمرده می‌شود.
مرحله‌ی بالاتر از آن كه «تقوای خاص» نامیده می‌شود، آن است كه مستحبّات را انجام دهد و مكروهات را ترك كند و بالاخره «تقوای اخصّ» آن است كه دارنده‌ی آن جز خدا نمی‌اندیشد و خود را از هر چه غیر خداست نگهداری می‌كند كه فرمود: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ»[7] ای اهل ایمان تقوای الهی را در بالاترین درجه و آنچنان كه در خور اوست كسب كنید، گرچه تقوای الهی به مقداری كه شایسته‌ی خداست مقدور نیست ولی به مقداری كه مقدور انسان است مطلوب است كه فرمود: « فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»[8].
خدای سبحان برای فهم قرآن، قلب پاك و طاهر را لازم می‌داند؛ چنانكه می‌فرماید «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ* فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ* لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»[9] این قرآن عربی مبین یك ریشه و اصلی دارد به نام كتاب مكنون كه این قرآن در آن كتاب مكنون و مرتبط با آن است. معانی اوّلیه الفاظ قرآن را می‌توان با طهارت ظاهری از قرآن استفاده كرد ولی درك معارف بلند كتاب مكنون امكان‌پذیر نیست مگر با طهارت باطنی و قلبی. اگر كسی بخواهد با ظاهر قرآن در تماس باشد. بدون طهارت و غسل یا وضو نمی‌شود و حتّی نمی‌تواند آیات آن را ببوسد. امّا ارتباط با محتوای عمیق قرآن و با جان و باطن قرآن، نیاز به قلبی سالم و جانی با طهارت دارد. انسان باید پستی‌های اخلاقی و نیز جمود و انحراف فكری و اعتقادی را كه همگی پلیدند و موجب آلودگی روح هستند، از خود دور كند و دل و جان خویش را آرایش دهد تا آیینه‌ی قرآن گردد و معارف بلندش در آن نقش بندد.
روش پیشینیان كه توفیق اندیشیدن و فهم قرآن نصیب آنان می‌گردید، این بود كه نخست ده آیه را از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ تعلیم می‌دیدند و تا آنچه را از معارف علمی و دستورات عملی مربوط به آن ده آیه، به خوبی فرا نمی‌گرفتند، وارد آیات دیگر نمی‌شدند: «إنهم كانوا یأخذون من رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ عشر آیات فلا یأخذون فی العشر الآخر حتی یعلموا ما فی هذه من العلم و العمل»[10] و گاهی چنان جرقه‌ای از سوی خداوند در دل آنان اثر می‌كرد كه رسول خدا درباره‌ی آنان می‌فرمود «انصرف الرجل و هو فقیه»[11] و این سخن را آن حضرت درباره‌ی شخصی فرمود كه وقتی به آیه «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه‌ی خَیْراً یَرَهُ* وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه‌ی شَرًّا یَرَهُ»[12] رسید گفت این كلام مرا كفایت می‌كند و به سوی زادگاهش بازگشت؛ در حالی كه به فرموده‌ی رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ فقیه شده بود؛[13] زیرا عصاره‌أی از دو حكمت نظری و عملی را آموخت و به آن ملتزم شد.


[1] ـ سوره‌ی الرحمن، آیات 1 و 2؛ خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود.
[2] ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی 282.
[3] ـ سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 26.
[4] ـ سوره‌ی انفال، آیه‌ی 29.
[5] ـ سوره‌ی حجرات، آیه‌ی 13؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست.
[6] ـ سوره‌ی فتح، آیه‌ی 26؛ و (در مقابل) خداوند آرامش و سكینه خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت.
[7] ـ سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 102.
[8] ـ سوره‌ی تغابن، آیه‌ی 16؛ پس تا می‌توانید تقوای الهی پیشه كنید.
[9] ـ سوره‌ی واقعه، آیات 77ـ 79.
[10] ـ بحار، ج 89، ص 106.
[11] ـ بحار، ج 89، ص 107؛ این مرد رفت در حالی كه فقیه بود.
[12] ـ سوره‌ی زلزله، آیات 7 و 8؛ پس هر كس هموزن ذرّه‌ای كار خیر انجام دهد آن را می‌بیند و هر كس هموزن ذرّه‌ای كار بد كرده آن را می‌بیند.
[13] ـ بحار، ج 89، ص 107.
قرآن در قرآن ـ آیت الله جوادی آملی

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 8/5/1391 - 18:57 - 0 تشکر 484370

قرآن حقیقتی ذو مراتب



قرآن كریم درباره‌ی خدای سبحان دو گونه تعبیر دارد؛ گاهی می‌گوید: «ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ»[1] و در این بخش، از كلمه‌ی «ذلك»كه برای اشاره به دور بكار می‌رود، استفاده نموده است و گاه می‌گوید: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَما كُنْتُمْ»[2] یا «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ»[3] یعنی خدایی كه همیشه با همه‌ی انسانهاست، خدایی كه به انسان نزدیك است بلكه از رگ گردن به او نزدیكتر است: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ».[4]
همین دو نوع تعبیر درباره قرآن كریم نیز كه به فرمایش نورانی امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ تجلّیگاه ذات اقدس اله است، آورده شده است. خدای سبحان درباره‌ی قرآن، گاه می‌فرماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ»[5] و گاه می‌فرماید: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ»[6] گاهی اشاره‌ی دور آمده و گاهی اشاره‌ی نزدیك.
سرّ این دوگانگی تعبیر آن است كه قرآن كریم كتابی نظیر كتابهای عادی و معمولی نیست كه اوّل و آخرش در دسترس انسانها باشد؛ بلكه قرآن كریم كتابی الهی و دارای مراتب است، مرتبه‌ی والا و مرحله‌ی اعلایش همان «امّ الكتاب»است كه در سوره‌ی «زخرف»بیان شده است. «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْكِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَكِیمٌ»[7] این مرحله‌ی اعلی كه اصل قرآن و مادر و ریشه‌ی آن است، وجود و حقیقتی «نزد خدا»دارد و نزد ذات اقدس اله است.
مرحله‌ی عالیه‌ی قرآن، همان است كه در دست فرشتگان «كرام برره»است: «بِأَیْدِی سَفَرَةٍ* كِرامٍ بَرَرَةٍ»[8] و مرحله‌ی نازله‌اش، پیش مردم و به لفظ عربی مبین ظهور كرده است: «حم* وَ الْكِتابِ الْمُبِینِ* إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ».[9] در آنجا كه می‌فرماید: «هذَا الْقُرْآنُ»[10]، سخن از هدایت است و پس از آنكه می‌فرماید: «ذلِكَ الْكِتاب»[11]، سخن از «غیب»است: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»[12] و این نشانگر آن است كه قرآن، «غیب»و «كتاب مكنونی»دارد كه اصلِ مرتبه‌ی نازله‌ی قرآن است. وقتی كه انسان بر اوج قرآن می‌نگرد وخود را حقیر می‌یابد، می‌گوید: «ذلِكَ الْكِتاب»و آن وقت كه الفاظ و ظواهرش را می‌بیند كه قابل قرائت و تلاوت، و قابل فهم و استدلال و گفتن و شنیدن و نوشتن است، می‌گوید: «هذا القرآن». در یك نگاه، توجّه به اوج قرآن است و در این حال، تعبیر مناسب، اشاره‌ی دور است و در نگاه دیگر، توجّه به مرحله‌ی نازله‌ی آن است و در این هنگام، تعبیر مناسب، اشاره‌ی نزدیك است. اگر ذات اقدس اله به فرمایش امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ ، «الدانی فی عُلوّة و العالی فی دُنوّه»[13] است، قرآن كریم نیز كه تجلّی اوست، همین ویژگی را دارد. اگر خداوند متعال، در عین حال كه عالی و بالاست، نزدیك است و در عین حال كه نزدیك است، بلند و متعالی است: «بَعُدَ فلا یُری و قَرب فشهد النجوی»[14] هم بعید است و هم نزدیك، هم عالی است و هم دانی، تجلّی او یعنی قرآن نیز دارای «قرب»، «بعد»، «علوّ»و «دنوّ»است.
تفاوت تجلّی با متجلّی
البته بین قرآن كه «تجلّی»است و ذات اقدس اله كه «متجلّی»است، یقیناً تفاوت وجود دارد. قرآن كریم به صورت لفظ و كتابت درمی‌آید ولی ذات اقدس اله هرگز به این صور جسمانیّه در نمی‌آید و لذا در تعبیر شریف دعا آمده است كه «قرب فشهد النجوی»[15] و نفرمود: «قرب فیری»نزدیك است و دیده می‌شود بلكه نزدیك است و شاهد نجوی است، نزدیك است و می‌بیند.
قرآن كریم به جهت آنكه موجودی «ممكن الوجود»است، وقتی كه در مرحله‌ی قرب ظهور می‌كند، دیده می‌شود، شنیده می‌شود و نوشته می‌شود، در قالب الفاظ عربی مبین می‌آید تا زمینه‌ی فهم و تعقّل و ترقّی و تكامل انسان فراهم شود.
در سوره‌ی مباركه‌ی «زخرف»هر دو مرحله قرآن ذكر شده و خدای سبحان پس از قسم به «كتاب مبین»می‌فرماید: ما قرآن كریم را از مقام لدن و از امّ الكتاب نزول داده‌ایم و به صورت قرآن عربی فصیح درآورده‌ایم تا منشأ تعقّل و فهمیدن شما باشد: «حم* وَ الْكِتابِ الْمُبِینِ* إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[16].




[1] ـ سوره‌ی انعام، آیه‌ی 102؛ (آری) این است خداوند، پروردگار شما.
[2] ـ سوره‌ی حدید، آیه‌ی 4.
[3] ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی 186؛ و هنگامی كه بندگان من، از تو دربارة من سؤال كنند، (بگو) من نزدیكم.
[4] ـ سوره‌ی ق، آیه‌ی 16؛ و ما از رگ قلبش نزدیكتریم.
[5] ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی 2؛ آن كتاب با عظمتی است كه شك در آن راه ندارد.
[6] ـ سوره‌ی اسراء، آیه‌ی 9؛ این قرآن، به راهی كه استوارترین راه‌هاست، هدایت می‌كند.
[7] ـ سوره‌ی زخرف، آیه‌ی 4؛ قرآن در «ام الكتاب» (لوح محفوظ) نزد ما بلندپایه و استوار است.
[8] ـ سوره‌ی عبس، آیات 15 و 16؛ به دست سفیرانی است، و الامقام و فرمانبردار و نیكوكار.
[9] ـ سوره‌ی زخرف، آیات 1ـ3؛ حم. سوگند به كتاب مبین (روشنگر)، كه ما آن را قرآنی فصیح و عربی قرار دادیم، شاید شما (آن را) درك كنید.
[10] ـ سوره‌ی اسراء، آیه‌ی 9؛ این قرآن.
[11] ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی 2؛ آن كتاب.
[12] ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی 3؛ كسانی كه ایمان به غیب دارند.
[13] ـ صحیفه سجادیه، دعای 47؛ نزدیك است در بلند مرتبه بودنش و بلند مرتبه است در نزدیك بودنش.
[14] ـ بحار، ج 45، ص 148، ح 1، دعای افتتاح.
[15] ـ بحار، ج 45، ص 148، ح 1، دعای افتتاح.
[16] ـ سوره‌ی زخرف، آیات 1ـ3.



قرآن در قرآن ـ آیت الله جوادی آملی

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 8/5/1391 - 18:57 - 0 تشکر 484371

نقش عقل و علم در فهم قرآن



خدای سبحان در زمینه‌ی فهم قرآن می‌فرماید: «تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»[1] در این آیه‌ی كریمه دو پیام اصلی وجود دارد كه به خوبی نقش عقل و علم را در فهم قرآن كریم روشن می سازد:
نكته‌ی اوّل آنكه مثلهای قرآن كریم ساده نیست و باید آنها را تعقل كرد و شرط بهره‌مندی از آنها تعقل آنهاست.
نكته‌ی دوّم آن است كه تعقّلِ امثال قرآن، تنها در توان عالمان است اگر مثلهای قرآن كه رقیق شده‌ی معارف عمیق آن است، نیاز به تعقل و علم دارد، به طور یقین در فهم و درك معارف بلند و لطایف دقیق قرآن نیز این دو عنصر كلیدی ضرورت دارد.
قرآن كریم در آیات فراوانی منكران خود را افرادی سفیه و كم عقل معرّفی می كند، كه در مباحث گذشته كم و بیش ذكری از آنها شد، و درباره‌ی مؤمنان می‌فرماید: «وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ»[2] یعنی كسانی كه عالمند، قرآن را خوب می‌فهمند و چون آن را فهمیدند، به حقّ بودن آن و نازل شدن آن از سوی خداوند ایمان می‌آوردند. علم نردبان عقل است و تعقّل وقتی بهتر صورت می‌پذیرد كه علم بیشتری در اختیار انسان متعقّل باشد. در بحث تأویل گذشت كه راسخان در علم به همه‌ی قرآن و به محكمات و متشابهات آن ایمان دارند «وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»[3] و پس از آن می‌فرماید: «وَ ما یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»[4] یعنی تنها صاحبان خرد از قرآن بهره‌مند و از تذكّر‌های سودمند آن متذكّر می‌شوند.
عقل، میزان و كلید و راهنما است
البته عقل اصل دین را می‌فهمد كه بشر به قانون ماورای طبیعت نیازمند است و خطوط كلّی مسائل فقه و مسائل حقوقی و اخلاقی را نیز می‌فهمد امّا صدها مسئله‌ی حرام، حلال، واجب و مستحب وجود دارد كه عقل آنها را درك نمی‌كند. عقلْ در خطوط كلّی، «میزان»بسیار قوی است؛ چنانكه در بعضی از مسائل هم «كلید»است، یعنی تا نزدیك درِ گنجینه‌ی علوم می‌آید و در را باز می‌كند و به انسان می‌گوید اكنون از این گنجینه‌ی قرآن یا روایات استفاده كن و از آنجا به بعد «چراغ»است؛ یعنی وقتی انسان وارد گنجینه‌ی قرآن شد، همراه انسان است و در فهم قرآنْ جامعه را راهنمایی می‌كند.
به عنوان مثال، اگر ظاهر آیه‌أی دلالت دارد بر اینكه از پیامبری گناهی سر زده، چون عقل صدور گناه از پیامبران را محال عادی می‌داند، پس باید به دنبال فهم درست و دقیق آیه بود و آن را به گونه‌أی فهمید كه با مقدّمات روشن و روشنگر مورد قبول عقْل منافات نداشته باشد.
نیز در آیاتی كه سخن گفتن خدا، دیدن و شنیدن صدای خدا، بیان شده، عقل می‌گوید محال است كه خدا مادّی و جسمانی باشد و اگر چنین است پس نه می‌توان با چشم سر خدا را دید و نه خداوند چشم و گوش و زبان مادی دارد.
خدای سبحان قرآن كریم را به صفت‌های نور و هدایت و تبیان معرّفی كرده، كه نشانگر بی‌نیازی قرآن در تعلیم و ابلاغ رسالت خود از علوم است. قرآن كریم نه از حیث محتوا نیازمند خارج خود است و نه از حیث دلالتْ محتاج چاره‌جویی بیرونی؛ ولی این معنی، مستلزم آن نیست كه انسان با قرآن كریم برخورد جاهلانه نماید و نقش علوم و معارف را در فهم قرآن نادیده بگیرد. تحصیل علوم تجربی و مانند آن ظرفیت دل را گسترش می‌دهد و توانایی فهم و تحمّل معارف قرآن را بالا می‌برد و به انسان شرح صدر می‌دهد. «إن هذه القلوب أوْعیه‌ی فخیْرها أوعاها»[5] هر قلبی كه از اندیشه‌های مستدلّ برخوردار است، آمادگی آن برای تحمّل و دریافت علوم قرآنی بیشتر است و هر چه انسان در اندیشه جهان آفرینش، از آیات كتاب تكوینی خداوند بهره ببرد قدرت او در فهم آیات كتاب تدوینی از قرآن كریم افزونتر می‌گردد.
آنچه در این میان مذموم و نادرست شمرده می‌شود، این است كه بافته‌های علوم تجربی را قبل از آنكه به عنوان یافته علمی برسند بر قرآن تحمیل كنیم و معنای آیات قرآن را به گونه‌أی بیان كنیم كه بر اساس فرضیّات باشد، علّت نادرستی این عمل نیز روشن است؛ زیرا فرضیّات علمی و تجربی دائماً در حال تغییر و تحوّلند و بسیار می‌شود كه پس از مدّتی فرضیّه‌أی جدید، فرضیّه سابق را باطل می‌سازد و اگر ما قرآن را با این فرضیات موقّت هماهنگ سازیم، معنایش ایجاد دگرگونی و فرسایش در معارف قرآن است؛ در حالی كه قرآن از هر بطلانی مصون و محفوظ است: «لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ»[6]. البتّه فرضیّه‌ها قبل از آنكه به نصاب قطعیت برسند می‌توانند به عنوان یكی از وجوه و احتمالهای تفسیری یاد شوند و هنگامی كه به مرحله قطعیّت رسیدند می‌توانند به عنوان معنای تفسیرمورد قبول قرار گیرند.
فهم قرآن، با ذهن بی‌رنگ میسّر است
قرآن را به وسیله‌ی مصطلحات فلسفه و كلام و اصطلاحات ویژه فقه و اصول نمی‌شود فهمید. چون برای خصوص فیلسوفان، متكلّمان، فقیهان و اصولیین نازل نشده است، با عناوین ویژه تاریخ و ادبیات و هنر و علوم تجربی هم نمی‌توان آن را دریافت؛ چون تنها برای متخصصان این رشته‌ها نیامده است. قرآن برای فطرت همه‌ی بشر آمده است و هر كس با فطرت سالمْ به محضر قرآن برود از آن بهره‌مند می‌شود و آیات نورانی آن را می‌فهمد. فطرت آن است كه در مسائل عملی، فجور و تقوا را خوب درك می‌كند و در مسائل علمی هم بدیهیّات را خوب می‌شناسد، یعنی می‌فهمد كه محال است یك شیء با حفظ جهات وحدت، هم باشد و هم نباشد. اگر كسی با این دو سرمایه حكمت نظری و عملی به محضر قرآن برود از آن بهره‌مند می‌شود هر چند از اصطلاحات آگاه نباشد ولی اگر اصول از پیش ساخته را به همراه ببرد و بخواهد قرآن را بر اصول موضوعه‌ی رشته‌ی علمی خود تطبیق دهد و آن اصول را بر قرآن تحمیل كند، چیزی از خود قرآن نمی‌فهمد و بلكه آیات آن را در غیر معنای اصلی خود به كار می‌برد.
از وجود مبارك رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایتی نقل شده كه فرموده‌اند: «القرآن مأدُبة الله فتعلّموا مأدُبَته ما اسْتطعتم»[7] در این روایت نورانی قرآن به عنوان «مأدبة الله»معرفی شده است. «مأدبه»به معنای مائده و سفره نیست بلكه غذای پخته و آماده را مأدبه می‌گویند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ كه به فرموده‌ی خدای سبحان بخل و ضنت ندارد و به فرموده‌ی خودش «أجود بنی آدم»و بخشنده‌ترین انسانهاست، همه‌ی مردم را به قرآن كه غذای آماده‌ی روح و «مأدبة الله»است دعوت كرده است. اگر قرآن سفره‌ی خالی می‌بود، می‌شد كه هر كس غذایش را بیاورد و در این سفره بخورد ولی اگر قرآن غذای آماده است، نباید انسان افكار و برداشتهای علمی و یا بافته‌های خود را به همراه بیاورد و به اسم قرآن استفاده كند. اگر كسی با عقایدی خاص بیاید به محضر قرآن، هرگز از آن بهره‌أی نمی‌برد و با همان افكاری كه با خود آورده باز خواهد گشت.
مقصود از بی‌رنگ بودن ذهن
برای فهمیدن قرآن و بهره‌مندی از آن باید «خالی الذهن»بود و با ذهن بی‌رنگ به محضر قرآن رفت. معنای این سخن آن نیست كه یك مفسّر یا محقّق هیچ اصل موضوعی و هیچ برداشتی از انسان و جهان در ذهنش نباشد ـ چنانكه بعضی چنین خیال كرده‌اند ـ تا اینكه بگویند محال است ذهنی خالی باشد. مقصود آن است كه انسان قصد تحمیل دانش خود بر قرآن را نداشته باشد. اگر یك قاضی، از پیش نسبت به یكی از دو طرف منازعه گرایشی داشته باشد، در حكم وقضای خود به انحراف می‌رود و عقل انسان نیز كه در مسائل علمی، قاضی و حاكم است، اگر در مراجعه‌ی خود به قرآن، به اصول موضوعه‌ی رشته‌ی علمی خود و به یافته‌های درست یا نادرست خویش گرایش داشته باشد و بخواهد با مراجعه به قرآن، فقط یافته‌های خود را تأیید كند و حاضر نباشد خطاهای خود را اصلاح كند، چگونه می‌تواند فهم درستی از آیات داشته باشد؟
البتّه همانطوركه اشاره شد، قرآن كریم با مسائل مسلّم عقلی مطابق است و همیشه انسانها را دعوت به تعقل و درست اندیشی می‌كند و با پیشرفت علوم عقلی ، معارف اصول قرآنی نیز بهتر ظهور دارد و انسان از قرآن بهتر بهره‌برداری می‌كند ولی تحمیل نكات ادبی یا فقهی یا كلامی یا فلسفی و یا عرفانی بر قرآنْ كار درستی نیست و سر از «تفسیر به رأی»در می‌آورد كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود خدای سبحان می‌فرماید «ما آمن بی من فسّر برأیه كلامی»[8] ایمان به من نیاورده كسی كه كلام مرا به رأی و نظر خود تفسیر كند.
در علوم تجربی اگر فرضیّه‌أی با پیشرفت علم، صحیح شناخته شد و تثبیت گردید و انسان به آیه‌أی كه مربوط به جهان طبیعت است برخورد كرد، می‌توان گفت كه شاید نظر قرآن همین مطلب باشد. امّا نمی‌توان آن را به طور انحصار، به قرآن نسبت قطعی داد و اگر كسی هر سخن ناروای علمی را به قرآن نسبت دهد، از آنجا كه قرآن كریم، عزیز و نفوذ ناپذیر است وهیچ بطلانی در آن راه ندارد، تحمیل پذیر هم نیست و در آینده‌أی نه چندان دور، بطلان آن سخن، و نزاهت خود را از آن، برای همگان آشكار می‌سازد.
البته اصول مبرهن هر كسی ناخودآگاه تأثیری در كیفیت استفاده‌ی وی از ظواهر آیات قرآنی دارد ولی سلطه‌ی بر ذهن، استیلای بر خاطره‌ها و فرض تخلیه ذهن از پیش داوریها در صورت امكانْ سهم مؤثّری در استماع راستین و دریافت اصیل پیام قرآنی دارد، و چنین كاری گرچه دشوار است لیكن، به دلیل تحوّل فكری كه در برخی از صاحبان مكاتب مادی بعد از تدبر در قرآن پدید آمده ممكن است.




[1] ـ سوره‌ی نكبوت، آیه‌ی 43.
[2] ـ سوره‌ی سباء، آیه‌ی 6.
[3] ـ سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 7.
[4] ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی 269.
[5] ـ نهج البلاغه، حكمت 147.
[6] ـ سوره‌ی فصّلت، آیه‌ی 42.
[7] ـ بحار، ج 89، ص 19.
[8] ـ بحار، ج 2، ص 279، ح 17.




قرآن در قرآن ـ آیت الله جوادی آملی

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 8/5/1391 - 18:58 - 0 تشکر 484372

پاكان و فهم باطن قرآن




خدای سبحان فرمود: احاطه به حقیقت و باطن قرآن مقدور غیر پاكان نخواهد بود «لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»[1] سپس آنان را چنین معرّفی می‌كند: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»[2] رسول اكرم، علی بن ابی طالب و اهل بیت عصمت و طهارت ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ را خدا از هر گونه آلودگی منزه و پاك كرده و ایشان كه پاكند می‌توانند با روح و جان قرآن در ارتباط باشند.
این بزرگان تجلّی ذات اقدس اله را در قرآن می‌بینند در حالی كه دیگران از مشاهده‌ی چنان جلوه‌أی بی‌بهره‌اند چنانكه امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ می‌فرماید: «فتجلّی لهم سبحانه فی كتابه من غیر أن یكونوا رأوْه»[3] و نیز فرموده: در قرآن كریم گذشته از مسائل ضروری و لازم زندگی بشری، معارف و مطالب دیگری وجود دارد كه قرآن درباره‌ی آن ساكت است و من سخنگوی قرآنم! «فاسْتنطقوه ولن ینطق ولكن أُخبركم عنه»یعنی، تا پرسش خاص به ساحت مقدس قرآن ارائه نشود، جواب جدید و مناسب دریافت نمی‌شود، و هر كس توان چنین پرسشی را ندارد.
رسیدن به همه‌ی معارف قرآن، برای انسان كاملی آسان است كه اگر مرتبه‌ی وجودی او مقدّم بر قرآن نباشد، لااقل باید همسان باشد تا بتواند جامع و حافظ همه‌ی مطالب آن باشد. انسان كاملی كه اوّلین ظهور حقّ و ظاهر كننده‌ی اسم اعظم ذات باری تعالی باشد، به همه‌ی حقایق قرآن تكوینی احاطه پیدا می‌كند و نیز انسان كاملی كه به منزله‌ی جان آن اوّلین تجلّی، تلقّی شده، بی‌شك به معارف قرآن تدوینی راه دارد و همه‌ی معصومین ـ علیهم السّلام ـ كه نور واحدند، خود، قرآنند. در عالم عقل، قرآن معقول و در عالم مثال، قرآن مجسّم و در مرحله‌ی طبیعت، قرآن ناطقند. امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ اگر چه ممكن است در بعضی از مظاهر با یكدیگر تفاوت داشته باشند ولی در علم به قوانین الهی و تفسیر قرآن كریم یكسانند چنانكه امام صادق ـ علیه السّلام ـ در جواب كسی كه پرسید آیا امامان برتری علمی نسبت به یكدیگر دارند؟ فرمود: «نعم و علْمهم بالحلال و الحرام و تفسیر القرآن واحد».[4]
از این رو می‌توان ادعا كرد كه «لا یبلغ أحد كنْه معنی حقیقة تفسیر كتاب الله تعالی و تأویله إلا نبیُّه ـ صلّی الله علیه و آله ـ و أوصیائه ـ علیهم السّلام ـ»[5] یعنی هیچ كس به كنه معنای حقیقت تفسیر كتاب خدا و تأویلش نمی‌رسد مگر رسول اكرم و اوصیای طاهرین ایشان. معنای سخن امام باقر ـ علیه السّلام ـ كه فرموده‌اند: «إنما یعرف القرآن من خوطب به»[6] همین است كه اسرار و بواطن قرآن را تنها مخاطبان اصلی قرآن كه رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ایشان می‌باشند، می‌فهمند و می‌دانند و لذا وجود مبارك امام باقر ـ علیه السّلام ـ به ابوحنیفه كه یكی از فقهای معروف اهل سنت است فرمودند: «... فبما تفتیهم؟ قال بكتاب الله و سنة نبیّة... و ما ورثّك الله من القرآن حرفاً؟»[7] چگونه به قرآن فتوا می‌دهی در حالی كه خداوند یك حرف از آن را به تو ارث نداده است؟ تو «علم الدّراسه»را فرا گرفتی و درس تفسیر را خوانده‌أی ولی «علم الوراثه»را خداوند نصیب تو نفرمود.
و نیز آن حضرت فرمود: «إنّ رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ أفضل الراسخین فی العلم فقد علم جمیع ما أنزل الله علیه من التاویل و التنزیل و ما كان الله لینزّل علیه شیئا لم یعلمه التاویل و أوصیاؤه من بعد یعلمونه كلّه»[8] یعنی رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ برترین راسخین در علم قرآن است كه تحقیقاً علم جمیع آنچه را كه خدای سبحان بر ایشان نازل فرموده از تأویل و تنزیل، می‌داند و خداوند چیزی را بر ایشان نازل نكرده كه تأویل آن را به وی تعلیم نداده باشد و پس از ایشان نیز اوصیای آن حضرت، همه‌ی این علوم را می‌دانند.
حضرت صادق ـ سلام الله علیه ـ می‌فرماید: «قد ولدنی رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ و أنا أعلم كتاب الله و فیه بدء الخلق و ما هو كائن إلی یوم القیامه‌ی و فیه خبر السماء و خبر الأرض و خبر الجنّه و خبر النّار و خبر ما كان و خبر ما هو كائن، أعلم ذلك كأنّما أنظر إلی كفّی إن الله یقول: فیه تبیان كلّ شیء»[9]: من علم به كتاب خدا دارم كه در آن، آغاز خلق و آنچه موجود است تا روز قیامت و نیز خبر آسمان و خبر زمین، و خبر بهشت و خبر جهنم و خبر آنچه در گذشته بوده و آنچه در آینده خواهد بود، همگی آمده است و من این اخبار را می‌دانم مثل اینكه به كف دستم نگاه می‌كنم.
علم اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به همه‌ی كتاب‌های آسمانی
اهل بیت عصمت و طهارت، نه تنها به حقیقت قرآن و تفسیر آن علم دارند بلكه به همه‌ی كتاب‌های الهی نیز آگاهند؛ زیرا قرآن رهبر بر همه‌ی كتاب‌های انبیای الهی است و كسی كه به كتاب اصلی و رهبر علم دارد، همه‌ی كتاب‌های الهی را نیز می‌شناسد و لذا امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ می‌فرماید: قسم به خداوند كه اگر برای من جایگاهی فراهم شود و بر آن بنشینم می‌توانم برای اهل تورات به تورات و برای اهل انجیل به انجیل و برای اهل قرآن به قرآن فتوا دهم: «اما والله لو ثُنیت لی الوسادة فجلست علیها لأفتیت أهل التوراة بتوْراتهم... و أهل الإنجیل بإنجیلهم... و أهل القرآن بقرآنهم».[10] غزالی از امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ نقل می‌كند كه اگر خداوند سبحان و پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ مرا اذن دهند، به اندازه‌ی بار چهل شتر «الف»فاتحه‌ی الكتاب را شرح می‌كنم و لذا ابن عباس، مفسّر معروف می‌گوید: «و ما علمی وعلم أصحاب محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ فی علم علیٍ ـ علیه السّلام ـ إلاّ كقطرة فی سبْعة أبحرُ»: علم من و علم اصحاب رسول خدا در مقایسه با علمِ علی ـ علیه السّلام ـ نیست جز مانند قطره‌ای در هفت دریا!




[1] ـ سورة واقعه، آیة 79.
[2] ـ سورة احزاب، آیة 33؛ خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
[3] ـ نهج البلاغه، خطبة 147.
[4] ـ بحار، ج 89، ص 95؛ بلی و آگاهی آنان به حلال و حرام و تفسیر قرآن یكی است.
[5] ـ بحار، ج 90، ص 9.
[6] ـ وسائل، ج 18، ص 136.
[7] ـ بحار، ج 2، ص 293، ح 13؛ به چه چیز فتوای می‌دهی؟ گفت به واسطة قرآن سنّت پیغمبر خدا.
[8] ـ بحار، ج 23، ص 192.
[9] ـ بحار، ج 89، ص 98.
[10] ـ بحار، ج 89، ص 78.




قرآن در قرآن ـ آیت الله جوادی آملی

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 8/5/1391 - 18:58 - 0 تشکر 484373

هماهنگی قرآن با فطرت و عقل




قرآن كریم خود را كتاب هدایتِ همه‌گانی و همیشه‌گی برای جامعه‌ی بشری معرّفی كرده است «وَ ما هِیَ إِلاَّ ذِكْرى لِلْبَشَرِ»[1]، «إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِینَ»[2] كتابی جاودانه است كه پس از آن كتاب دیگری نه خواهد آمد. خدای سبحان در معرّفی قرآن می‌فرماید: «وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ * لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَكِیمٍ حَمِیدٍ»[3] هرگز هیچ بطلانی در قرآن نفوذ نمی‌كند. نه از درون به زوال می‌گراید و عمرش به پایان می‌رسد و نه از بیرون عاملی می‌تواند آن را ابطال كرده از پای درآورد. نه دست نامحرمان به تحریف آن دراز می‌شود و نه هیچ مكتب و فكری می‌تواند بر آن خللی وارد سازد. در بحث تحدّی نیز گفته شد كه به دلیل جهانی بودن قرآن، تحدّی آن نیز جهانی و برای همه‌ی زمان‌ها است و ندای «هل من مبارز»قرآن در تمام زمان‌ها و قرن‌ها به گوش همه، چه بر دانشمندان و چه بر عوام، می‌رسد تا اگر می‌توانند مانند قرآن و بلكه مانند سوره‌ی كوچكی از آن بیاورند.
بدون شك یكی از اركان جاودانگی قرآن كریم، هماهنگی آن با فطرت و عقل بشر است؛ زیرا چگونه ممكن است كتابی برای راهنمایی و هدایت انسان نازل گردد و هماهنگی عمیق با جهان شگفت و ژرف از یك سو، و با جان ملكوتی آدمی از سوی دیگر نداشته باشد و همچنان رهنما و هدایتگر باقی بماند؟
قرآن كریم یادآوری و تذكره‌ای است برای فطرت همه‌ی انسانها، فطرتی كه خدایی است و با اصول و معارف دینی آشنایی دیرینه و عمیق دارد «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[4].
اكنون لازم است تا اندكی درباره‌ی هماهنگی قرآن با عقل انسان سخن گوییم.
قرآن، برهان پروردگار
قرآن كریم اگر ادعایی می‌كند در كنار دلیل، و اگر دعوتی دارد در پرتو برهان است؛ از این رو، خدای سبحان از آن به عنوان «برهان»تعبیر كرده است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ»[5] أی مردم به درستی كه از طرف پروردگارتان كتاب برهانی برای شما آمده است. برهان یعنی ظهور؛ و به دلیلی گفته می‌شود كه باهر و ظاهر و گویا و قطعی باشد از این رو به چیزی كه روشن است و تاریك و مبهم نیست، برهان می‌گویند. موسای كلیم ـ سلام الله علیه ـ كه با عصا و ید بیضا مبعوث شد، خداوند به او فرمود «فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ»[6] یعنی این دو معجزه دو برهان و دلیل و شاهد روشنی هستند كه جای هیچ شكی را باقی نمی‌گذارند.
قرآن كریم محتوایی دارد كه با فطرت درونی انسانها هماهنگ و با جهان بیرونی مطابق است و از نظر شكل و قالب بیان هم به صورت برهانی و روشن، و با دلیل قاطع است. اگر درباره‌ی خویش ادعا می‌كند كه كلام خداست، با دلیل می‌گوید و نشانه‌اش آن است كه همه‌ی مردم جهان را به مبارزه دعوت كرده، و اگر به توحید و دین و وحی و رسالت و معاد رهنمون می‌شود، دلیل هر كدام را به همراه آن می‌آورد.
روش تفهیم قرآن كریم، حكمت و موعظه‌ی خوب و مجادله و گفته‌گوی نیكو است كه خدای سبحان به رسول خود دستور می‌دهد تا به این سه روش نیكو مردم را به راه خدا دعوت كند «ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَن»[7] این سه روش به نحو منفصله‌ی مانعة الخلوّ است یعنی نباید دعوتی خالی از این سه باشد، و ممكن است كه دعوتی شامل هر سه روش باشد، البته هر كدام از آنها مغایر با دیگری است و معنای اجتماع سه روش این نیست كه یك جمله مثلاً هم برهان باشد و هم موعظه حسنه و هم جدال احسن، بلكه مقصود از اجتماع آنها این است كه ممكن است خداوند برای هدایت قومی با جمله‌های متعدد و كلامهای گوناگون، روش‌های سه گانه را اعمال كند، و نیز پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در احادیث خود آنها را اعمال فرماید.
تفاوت قرآن كریم با كتابهای برهانی و عقلی در این است كه آن كتابها شامل برهان‌های خشك و استدلالهای خالص عقلی هستند ولی قرآن كریم نخست بر اساس حكمت، با برهان و دلیل قطعی مسئله را عرضه می‌كند و برای كسانی كه ساده اندیش باشند و برهان و استدلال برای آنان قابل هضم نباشد، مطلب را در قالب مثل و تمثیل بیان می‌كند.
برهان تمانع در قرآن كریم
به عنوان مثال قرآن كریم، درباره‌ی توحید، برهان تمانع را بیان می‌كند «لَوْ كانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[8] این برهان پیش اهل كلام و حكمت به عنوان برهانی سنگین مطرح است و خود آنها در مورد فهم این برهان اختلاف نظرهای بسیاری دارند. مفهوم این برهان كه به صورت قیاس استثنایی ارائه شده این است كه اگر در آفرینش و اداره‌ی آسمانها و زمین، دو خدا حكومت و دخالت می‌داشتند، جهان فاسد می‌شد. در سوره‌ی «ملك»نیز بطلان فاسدشدن جهان را به این صورت استثنا می‌فرماید: دراین عالم وقتی نگاه كنید، هیچ تفاوت و بی‌نظمی و كمبودی نه خواهید یافت «ما تَرى فِی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُت»[9] تفاوت آن است كه یك سلسله‌ی به هم مرتبط، بعضی حَلَقاتش فوت بشود و رابط گذشته و آینده‌اش گسیخته و حلقه سابق از حلقه لاحق فوت شده باشد ولی اگر همه‌ی حلقه‌ها در جای خود باشند، چیزی فوت نشده و همگی منسجم و هماهنگند. سپس می‌فرماید: «فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ* ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ إِلَیْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِیرٌ»[10] دوباره نگاه كن، ببین فطور و شكافی در این سلسله‌ی علّت‌ها و معلول‌ها می‌یابی؟ پس دوباره و چند باره نگاه كن، هر چه كه نگاه كنی بالاخره دستگاه بینایی و ادراكی تو خسته‌تر خواهد شد ولی جای خالی و بی‌نظمی در جهان آفرینش نخواهی یافت.
این آیه به همراه آیه‌ی «لَوْ كانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[11] به صورت برهان قطعی روشن می‌سازد كه در جهان تنها یك خدا حكومت می‌كند و بس؛ زیرا اگر دو خدا حكومت می‌كرد، لازمه‌اش فساد جهان بود و اكنون كه هیچ فساد و فطور و شكاف و تفاوتی وجود ندارد، معلوم می‌شود كه اداره كننده‌ی جهان همان خدای یكتاست.
قرآن كریم این برهان بلند تمانع را، كه پیش حكما و متفكّران معركه آراست، به صورت مثلی ساده و مردم فهم، بیان كرده است. می‌فرماید: اگر شخصی خدمتگذار دو مولای بد اخلاق و درگیر و نساز باشد و شخص دیگری خدمتگذار یك مولای سالم و خوش اخلاق، آیا وضع این دو شخص یكسان است یا كار خدمت‌گذار اوّلی نابسامان و كار خدمت‌گذار دوّمی سامانمند؟ «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ»[12] اگر جهان منظم، دارای دو خدا باشد مانند همان خدمت‌گزاری است كه دو مولای درگیر و بداخلاق داشته باشد كه در این صورت دچار تشویش و تضاد و اضطراب خواهد بود، و چون عالَم، منسجم است معلوم می‌شود تحت تدبیر خدای واحد است.
چنین كتابی كه همه چیزش برهانی است، مورد پذیرش عاقلان و خردمندان است و اگر كسی در این كتاب روشن و در آیات و معارف نورانی و در برهان‌ها و مثال‌های مناسبِ آن تردید و شك داشته باشد، بی‌تردید چنین شكّی از جهل و كم خردی و از بیماری درونی اوست؛ زیرا خدای سبحان می‌فرماید: «وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»[13] درك معارف قرآن و فهم امثال آن بستگی به دو عنصر تعقل وعلم دارد و قرآن كریم نه تنها با علم و عقل بشر تنافی ندارد بلكه بهره بردن از آن بدون این دو نیروی معنوی امكان پذیر نیست، البته علم وسیله حصول عقل خواهد بود و تفاوت علم و عقل در بحثهای قبل گذشت.




[1] ـ سورة مدّثر، آیة 31.
[2] ـ سورة انعام، آیة 90.
[3] ـ سورة فصلت، آیات 41 و 42.
[4] ـ سورة روم، آیة 30؛ پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار كن. این فطرتی است كه خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست.
[5] ـ سورة نساء، آیة 174.
[6] ـ سورة قصص، آیة 32.
[7] ـ سورة نحل، آیة 125.
[8] ـ سورة انبیاء، آیة 22؛ اگر در آسمان و زمین، جز «الله» خدایان دیگری بود، فاسد می‌شدند.
[9] ـ سورة انبیاء، آیة 22.
[10] ـ سورة ملك، آیات 3 و 4.
[11] ـ سورة انبیاء، آیة 22.
[12] ـ سورة زمر، آیة 29؛ خداوند مثالی زده است: مردی را كه مملوك شریكانی است كه دربارة او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی كه تنها تسلیم یك نفر است.
[13] ـ سورة عنكبوت، آیة 43؛ اینها مثالهایی است كه ما برای مردم می‌زنیم، و جز دانایان آن را درك نمی‌كنند.




قرآن در قرآن ـ آیت الله جوادی آملی

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 8/5/1391 - 18:58 - 0 تشکر 484374

موانع فهم قرآن





خدای سبحان می‌فرماید «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَكَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ»[1] كسی كه عمداً خودبزرگ‌بین باشد و فروتنی در برابر حق نداشته باشد، من قلبش رااز درك معارف دینی منصرف می‌كنم «ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ»[2] چون آنها نخست به دلیل ضعف درونی خود از آیات الهی روی گردان شدند، خدا نیز قلوب آنان را از ادراك مفاهیم قرآن منصرف كرد و چنین گروهی نه قرآن را می‌فهمند و نه بر فرض فهمیدن، از آن بهره‌مند می‌شوند. آنها همیشه در فكر متاع زودگذر دنیا هستند «یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی»[3] یعنی متاع پست دنیا را می‌گیرند و در مقابلش عقل و فطرت پاك و الهی را می‌دهند و به كوردلی مبتلا می‌شوند.
قرآن كریم به همه‌ی انسانها هشدار می‌دهند كه اگر غرق در امور مادی باشید، جان پاك خود را در طبیعت دفن كرده و خسران دیده‌اید. اگر كسی عقل و فطرت خود را در غریزه‌ها و هدف‌های طبیعی دفن كند، منبع الهام درونی و تشخیص حق و باطل و تقوا و بدی را نیز دفن كرده است «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[4] و هیچ گاه نمی‌تواند معارف جدای از طبیعت و بلند قرآن كریم را بفهمد.
كسانی كه لزوم وحی را نمی‌فهمند و در برابر انبیا مقاومت می‌كنند؛ جاهلان و تكبّر كننده‌گانند. چون جاهلند، ذهن علمی ندارند و اهل تفكّر نیستند و به همین جهت قابلیت فهم ره آورد انبیا را ندارند و چون تكبّر كننده‌گانند، در ساحت حق فروتنی و تواضع ندارند و در برابر آن قیام می‌كنند. چنین كسانی نه زبانشان به علم و حق گویاست و نه گوش شنوایی برای شنیدن حق دارند؛ و نه تنها خود به آیات زنده كننده‌ی قرآن كریم گوش فرا نمی‌دهند، بلكه دیگران را نیز از گوش دادن به آن باز می‌دارند «وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْؤَوْنَ عَنْهُ»[5] هم دیگران را از فیض الهی نهی می‌كنند و هم خود آنان محرومند «وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ»[6] به این قرآن گوش ندهید و این سخنان را نپذیرید و در آشوب‌گری و یاوه سرایی و بیهوده گویی بكوشید و به این وسیله به مبارزه با قرآن برخیزید. خدای سبحان اینان را كسانی می‌داند كه از درون تهی هستند و جوشش درونی ندارند و از بیرون نیز كانال ورودی قلبشان به منبع زندگی بسته است و لذا تهی مغز و درون پوچند «وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ»[7]. تمام سعی انبیای الهی این بوده كه با شكوفا ساختن فطرت مردم به آنها دلی عمیق، ذهنی علمی، گوشی حق شنوا، و زبانی حق گو بدهد.
كافران می‌گفتند «وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِكَ حِجابٌ»[8] قلب ما در غلاف و در پوشش است نسبت به آنچه تو ما را بدان می‌خوانی و در گوشهایمان وقر و سنگینی وجود دارد و منطق تو را نمی‌فهمیم. بین ما و بین تو حجاب و پرده‌أی است كه رابطه‌ی تفهیم و تفاهم دو طرفه را قطع می‌كند. نوح ـ سلام الله علیه ـ نیز از این كبر ورزیدن و نفهمی كافران زمان خود به درگاه خدای سبحان شكایت می‌كند: «وَ إِنِّی كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً»[9] عرض می‌كند پروردگارا، من قومم را شب و روز دعوت به حق كردم ولی نصیحتم جز بر فرار آنها نیفزود و هر چه آنان را به مغفرت و آمرزش تو فرا خواندم انگشت بر گوش نهادند و جامه بر رخسار كشیدند و بر كفر خود اصرار نمودند و استكبار شدید ورزیدند.
خدای سبحان درباره‌ی منكران قرآن خطاب به رسول گرامی ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»[10] وقتی كه تو قرآن را قرائت می‌كنی ما بین تو و بین كسانی كه ایمان به آخرت ندارند حجاب و پرده‌ی پنهان و مستوری قرار می‌دهیم.
اكنون این پرسش مطرح می‌شود كه چگونه ممكن است هنگام قرائت قرآن، كه نور محض است، حجاب و تاریكی رخ بدهد؟ این حجاب چگونه حجابی است و برای چه ایجاد می‌شود؟
حجاب دل، گناه و خودبینی
گناه، حجاب است و تار و پودهای پرده‌ی حجاب، خودبینی است كه هیچ حجابی بدتر از آن نیست. امام موسی بن جعفر ـ سلام الله علیه ـ چنین فرمود: «لیس بینه و بین خلقه حجاب غیْر خلقه أُحتجب بغیر حجابٍ محجوبٍ و اسْتُتر بغیر سترٍ مستورٍ لا إله إلا هو الكبیر المتعال»[11] بین خدای سبحان و خلق او غیر از خود خلق، حجاب دیگری نیست. خداوند بدون حجاب پوشیده و بدون ساتر، مستور و پنهان است.
اگر حجابی در میان است، همان خودبینی خلق است و اگر پرده‌أی آویخته باشد همان غرور مخلوق است و گرنه آن پری روی، پرده‌ای ندارند:
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیر
انسان هر اندازه كه در تار و پود خود بینی واقع شود، از خدا بینی محروم است و با انبیای الهی نیز شهود و حضوری ندارد و از ره آورد آنان و از سخنان وحی به اندازه‌ی خود بینی خود محروم خواهد بود.
اگر انسان سخن رسول الله را نمی‌شنود و قرآن را نمی‌فهمد باید بداند كه در حجاب گناه است و میزان نفهمیدنش به مقدار حجابش بستگی دارد. هر چه بیشتر در دنیا و گناهان خود غوطه‌ور باشد، به همان اندازه از فهم قرآن در حجاب است و هر اندازه از شهوت حیوانی لذّت می‌برد، از لذّت قرآنی محروم می‌شود؛ زیرا فرمود «فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ»[12] ، «ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ»[13].
بنابراین، قرآن در حجاب نیست و پرده‌أی ندارد، ابهامی ندارد كه دیگران آیاتش را نفهمند، بلكه كافران و دنیا طلبانند كه در حجاب خودبینی گرفتارند و به همین جهت نمی‌توانند بیرون از خود را بفهمند و هر چه را كه با خودبینی و دنیا طلبی و لذّت گرایی آنان نسازد، نمی‌توانند آن را بفهمند. خدای سبحان درباره‌ی محرومان از اندیشیدن در قرآن می‌فرماید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها»[14] یعنی چرا اینها درباره‌ی قرآن تدبّر نمی‌كنند. مگر بر قلب‌های آنان قفلهای دل، زده شده است؟
معلوم می‌شود دل هم قفل دارد و اگر دلی قفل شد، همانند چشمی كه بسته باشد، نه توانایی دیدن نور را دارد و نه می‌تواند در پرتو آن نور چیزهای دیگر را ببیند. قرآن كریم برای فهم آیات خود، قلب باز و سینه‌ای گشاده را لازم می‌داند «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ»[15] زیرا در متن قرآن پیچیدگی و ابهام نیست اگر مشكلی هست از ناحیه‌ی قابل یعنی قلب انسانهاست كه قفل و مانع دارد. خدای سبحان به رسول خود می‌فرماید به اینان بگو اگر چه من از جنبه نبوّتْ قرآن را دریافت كرده‌ام، ولی در تلاوت و تفهیم كردن آن، از راه بحث و استدلال و تعقل و برهان و بینّه با شما سخن می‌گویم و اگر شما فطرت خود را دفن نكرده باشید و در گناهان غوطه ور نشده باشید، می‌توانید با ایمان و عمل صالح، آیات الهی را به روشنی دریابید. «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»[16].




[1] ـ سورة اعراف، آیة 146.
[2] ـ سورة توبه، آیة 127.
[3] ـ سورة اعراف، آیة 169.
[4] ـ سورة شمس، آیة 8؛ سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام كرده است.
[5] ـ سورة انعام، آیة 26؛ آنها دیگران را از آن باز می‌دارند؛ و خود نیز از آن دوری می‌كنند.
[6] ـ سورة فصّلت، آیة 26؛ كافران گفتند گوش به این قرآن فراندهید؛ و به هنگام تلاوت آن جنجال كنید.
[7] ـ سورة ابراهیم، آیة 43؛ دلهایشان (فرو می‌ریزد؛ و از اندیشه و امید) خالی می‌گردد.
[8] ـ سورة فصّلت، آیة 5.
[9] ـ سورة نوح، آیة 7.
[10] ـ سورة إسراء، آیة 45.
[11] ـ توحید صدوق، ص 179؛ بحار، ج 3، ص 327.
[12] ـ سورة صف، آیة 5؛ هنگامی كه آنها از حق منحرف شدند.
[13] ـ سورة توبه، آیة 127؛ سپس منصرف می شوند (و بیرون می‌روند)؛ خداوند دلهایشان را (از حق) منصرف ساخته.
[14] ـ سورة محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ، آیة 24.
[15] ـ سورة انعام، آیة 125؛ آن كس را كه خدا بخواهد هدایت كند، سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می‌سازد.
[16] ـ سورة كهف، آیة 110؛ بگو: من فقط بشری هستم مثل شما؛ (امتیازم این است كه) به من وحی می‌شود كه تنها معبودتان معبود یگانه است؛ پس هر كه به لقای پروردگارش امید دارد، باید كاری شایسته انجام دهد، و هیچ كس را در عبادت پروردگارش شریك نكند.





قرآن در قرآن ـ آیت الله جوادی آملی

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 8/5/1391 - 18:59 - 0 تشکر 484375

نقش روایات در فهم قرآن(1)




از مجموع آیات و روایات زیاد و صحیح، این نكته به طور مسلّم روشن می‌شود كه علمِ جامعْ به قرآن، ظاهر یا باطن، تأویل یا تنزیلش، در اختصاص و انحصار اهل بین عصمت و طهارت است و برای فهم باطن قرآن ومعارف بلند و اسرار آن باید به محضر آن پاكان رفت. بخشی از روایات متواتر، روایات ثقلین است كه قرآن و عترت را از یكدیگر غیر قابل جدایی می‌داند و به همین جهت گفته شد كه تمسّك به قرآن بدون اهل بیت عصمت و نیز تمسّك به اهل بیت بدون قرآن، عملی ناقص و انحرافی است.
اكنون كه ضرورت رجوع به اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السّلام ـ روشن شده، باید دید نقش عترت و روایات وارده از آن ناحیه، در فهم قرآن چیست و نسبت روایات با آیات شریفه‌ی قرآن كدام است؟ كه در چند نكته بیان می‌شود:
یك ـ حجّیت روایات، به حجیّت قرآن برمی‌گردد
اگر از ما بپرسند كه چرا به روایات عمل می‌كنید و سخنان معصومین ـ علیهم السّلام ـ را حجّت می‌دانید، جواب می‌دهیم چون پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده: «انّی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی»[1] و اگر بپرسند كه چرا سخن پیامبر را حجّت می‌دانید، می‌گوییم چون خدا فرموده: هر چه پیامبر می‌گوید قبول كنید: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهیكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[2]، «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ»[3] در اینجا دیگر سؤال قطع می‌شود؛ زیرا قول خداوند كه آفریدگار جهان است، ذاتاً حجّت است و سؤال بردار نیست. بنابراین، اصل حجیّت و اعتبار روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ به قرآن بر‌می‌گردد، یعنی حجّت بودن قول معصوم به استناد قرآن است نه حجّت بودن اصل روایت مورد اطمینان، چون اعتبار خبر مورد اطمینان به استناد بنای عقلا، به ضمیمه‌ی رد نكردن از طرف شارع است ولی اعتبار قول كسی كه از او روایت شده ـ نه اعتبار اصل روایت كه راه است ـ باید قبلاً مشخّص شده باشد كه در مورد بحثْ اعتبار قول كسی كه از او روایت شده بوسیله‌ی قرآن حكیم ثابت شده است.
دوـ قرآن، داورِ روایات متعارض
در روایات حلّ مشكل تعارض وقتی از معصومین ـ علیهم السّلام ـ سؤال می‌كنند كه اخبار متعارض را چه كنیم، پس از آنكه جمعهای دلالی را تذكّر می‌دهند، جمعهای سندی را گوشزد می‌فرمایند و موافقت با قرآن را یكی از راه‌های علاج و جمع‌های سندی معرّفی می‌كنند. جمع دلالی همان ردّ مطلق به مقیّد و عام به خاص و مانند آن است كه جزء تفهیم و تفاهم عرفی است و اگر روایات متعارضی با جمعهای دلالی مشكلشان رفع شود، معلوم می‌شود تعارض آنها ابتدایی بوده در واقع متعارض نبوده‌اند و نیازی به جمع سندی نیست. جمع سندی آن است كه روایات از حیث سند و اصل صدور یا از لحاظ جهت صدورشان از معصوم، مورد بررسی قرار گیرد؛ در این زمینه یك راه علاج همان سنجش با قرآن است كه فرموده‌اند: «ما وافق كتاب الله فخذوه و ما خالف كتاب الله فدعوه»روایتی را كه موافق كتاب خدا بود، بگیرید. و آن را كه مخالف قرآن بود، رها كنید.
پس معلوم می‌شود همان‌طور كه روایات در اصل حجّیت نیازمند قرآنند، در تعارض روایات و تشخیص درستی یا نادرستی مفهومی روایات نیز معیار و میزان اعتبار، قرآن است. بنابراین، قرآن در مقام حجیّت «هو الأوّل»است چنانكه در مقام بیان و فهماندن و رفع مشكلات روایات «هو الآخر»است و روایات فرع قرآن هستند. البتّه سخن ما در مقام استدلال و فهم و تعلیم و بیان روایات است وگرنه از نظر مقامات معنوی، عترت و اولیای الهی مقامی همتای مقام قرآن دارند، چون از حدیث معروف ثقلین همتا بودن عترت با قرآن استفاده می‌شود نه روایت، لذا فرع بودن روایت نسبت به قرآن منافی اصل بودن و هم وزن بودن عترت با قرآن نیست.
سه ـ قرآن، بیانگر فروع و جزئیات احكام نیست
قرآن كریم بیانگر فروع و جزئیات احكام نیست، بلكه خطوط كلّی دین و معارف اصیل را خیلی باز و روشن برای جوامع بشری بیان كرده است؛ به همین دلیل در اصل اعتیار و حجیّت، نیاز به تفسیر از سوی روایات ندارد. تفسیر یعنی بیان كردن معانی الفاظ و پرده برداشتن از چهره‌ی كلمات و قرآن چون روشن و بدون ابهام است به تفسیر روایی هم نیاز ندارد ولی خود قرآن فرموده است كه برای تكمیل اعتبار و حجیّت، حدود و فروع را از رسول الله وعترت ـ علیهم السّلام ـ بپرسید، آنان بیانگر و توضیح دهندگان كلّیات قرآن هستند و قیدها و جزئیات آن را برای شما روشن می‌سازند. «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»[4] مثلاً قرآن كریم می‌فرماید نماز بخوانید «أَقِیمُوا الصَّلاةَ»[5] و اهل بیت، جزئیات و كیفیّت آن را بیان می‌كنند كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پس از رفتن به معراج و تعلیم نماز، به امّت خود فرمودند: «صلّوا كما رأیتمونی أُصلّی»[6] نماز بخوانید همان گونه كه من نماز می‌خوانم. قرآن می‌گوید: «لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً»[7] و پیامبر می‌فرماید: «خذوا عنّی مناسكَكم»[8] روش دینی خود و اعمال حجّتان را از من یاد بگیرید.
گرچه قرآن «لیس كمثله شیء»است؛ زیرا از سوی خدای «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ»[9] نازل شده و مانندی ندارد تا بتوان از راه مثال زدن به آن، مطلب را به خوبی فهمید ولی برای نزدیك شدن به ذهن می‌توان گفت كه قرآن مانند قانون اساسی است كه تنها خطوط كلّی تمدن را ترسیم می‌كند و در بیان خطوط كلّی، هیچ ابهامی ندارد و چون وارد جزئیّات نشده، جزئیات آن را «قانون عادی»بیان می‌كند. اگر می‌فرماید: «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْع»[10] یا «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»[11] یا «أَقِیمُوا الصَّلاةَ»[12] یا «آتُوا الزَّكاةَ»[13]اینها در دلالت بر خطوط جامع و كلّی ابهامی ندارند ولی نحوه‌ی اجرا و مشخّص شدن جزئیات و مصداق‌ها آنها را بر عهده‌ی اهل بیت گذاشته است و قرآن به روشنی فرموده: این امور را از رسول خدا و جانشینان مطهّر آن حضرت بگیرید و در واقع همه‌ی آنچه كه اهل بیت می‌گویند سخن قرآن است، لیكن سخن با واسطه‌ی قرآن كه از باطن و اسرار قرآن گرفته و برای مردم بیان می‌كنند.
چهارـ مقدّم بودن فهم خطوط كلّی قرآن بر فهم روایات
از بحث‌های گذشته روشن شد كه قرآن اصل است و روایات فرع آن، قرآن اصول كلّی را می‌گوید و روایات حدود، قیدها و خصوصیات آن را بیان می‌كنند. حجّیت اوّلیه‌ی روایات به قرآن است و چون روایات جعلی و غیر جعلی، تقیّه‌أی و غیر تقیّه‌أی دارند. لذا سند و جهت صدور و دلالت آنها (تمام جهات سه گانه) باید با قرآن سنجیده شود. از اینجا روشن می‌شود كه پیش از فهم روایات، نخست باید خطوط كلّی قرآن را با استفاده از آیات مربوطه در هر موضوعی به دست آوریم و سپس برای بیان فروع آن اصول مسلّمْ، از روایات استفاده كنیم. اگر چنین عمل كردیم اوّلاً روایات مخالف با قرآن را می‌توانیم بشناسیم و رد كنیم گرچه معارضی نداشته باشد، و ثانیاً روایاتی را می‌پذیریم كه مخالف ظواهر معتبر و تام قرآن نباشد و در نهایت با استفاده از چنین روایاتی، جزئیات و مصداق‌های اجرایی آیات قرآنی، روشن می‌گردد.
پنج ـ آیات معارف و ظواهر روایات
روایات وارده از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دوگروهند، برخی مربوط به آیات احكام و برخی مربوط به آیات معارف. در روایات احكام، چه در احكام الزامی (واجب و حرام) و چه در احكام غیر الزامی (مستحب و مكروه)، ظاهر حدیث حجّت است ولی در معارف اگر مثلاً خواستیم بفهمیم، «لوح»چیست، «عرش»یعنی چه و «مَلَك»كدام است؟ ظواهر روایات حجّت نیست. مثلاً روایتی كه عرش را برای ما معنا می‌كند، در صورتی حجّیت دارد كه سه شرط داشته باشد:
الف ـ از حیث سند قطعی باشد مثل اینكه متواتر یا خبر واحد همراه قرینه‌ی قطعیه باشد.
ب ـ جهت صدور روایت برای بیان معارف واقعی، قطعی باشد نه از روی تقیّه و مانند آن.
ج ـ دلالتش نص باشد نه ظاهر.
اگر روایتی این سه شرط را داشت و یقین‌آور بود حتی در اعتقادات و اصول دین (غیر از اصل مبدأ) هم معتبر است، ولی اگر یقین‌آور نبود، در مانند لوح و قلم و كیفیّت آفرینش آسمان و زمین و مانند آن كه اعتقاد به آنها شرط ایمان نیست می‌تواند به عنوان احتمالی ظنی راهگشا باشد و به همین معیار هم می‌توان به صاحب شریعت نسبت داد، ولی نمی‌توان به طور قطع گفت كه نظر اسلام در این زمینه چنین است. چون دلیل‌های حجیّت خبر واحد مربوط به احكام عملی است كه در آنها به ظن معتبر می‌توان اعتماد كرد.
شش ـ روایات تطبیق و روایات تفسیر
اكثر روایاتی كه در ذیل آیات آمده، به عنوان تطبیق و بیان مصداق كامل در طرف كمال و سعادت یا در طرف نقص و شقاوت است نه به عنوان تفسیر لفظی كه فرموده باشد مثلاً فلان لفظ در این معنا نازل شده و برای این معناست و مصداق دیگری ندارد. البته مواردی هم به طور یقینی وجود دارد كه مصداق آن منحصر به فرد است نظیر آیه‌ی «إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»[14]و آیه‌ی مباهله[15] و آیه‌ی تطهیر[16] و آیه‌ی ذوی القربی[17] ولی اكثر آیات قرآن، مصادیق زیادی دارند و روایات ویژه‌أی كه در ذیل آیات برای این آمده كه آن آیات را بر مصداق‌های بارزش تطبیق دهد.




[1] ـ بحار، ج 2، ص 226، ح 3؛ من بین شما دو چیز گران‌ها قرار می‌دهم یكی قرآن و دیگری اهل بیت من.
[2] ـ سورة حشر، آیة 7.
[3] ـ سورة نساء، آیة 59؛ اطاعت كنید خدا را، و اطاعت كنید پیامبر خدا و اولوا الامر (اوصیای پیامبر) را.
[4] ـ سورة نحل، آیة 44؛ و ما این ذكر (قرآن)، را بر تو نازل كردیم، تا آنچه را كه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی.
[5] ـ سورة بقره، آیة 43.
[6] ـ بحار، ج 85، ص 279.
[7] ـ سورة آل عمران، آیة 97؛ و برای خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند، آنها كه توانایی رفتن به سوی آن دارند.
[8] ـ بحار، ج 82، ص 279.
[9] ـ سورة شوری، آیة 11؛ هیچ چیز مانند او نیست.
[10] ـ سورة بقره، آیة 275؛ در حالی كه خدا بیع را حلال كرده.
[11] ـ سورة مائده، آیة 1؛ به پیمانهای وفا كنید.
[12] ـ سورة بقره، آیة 43؛ نماز را به پا دارید.
[13] ـ سورة بقره، آیة 43؛ زكات را بپردازید.
[14] ـ سورة مائده، آیة 55؛ سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده‌اند؛ همانها كه نماز را بر پا می‌دارند، و در حال ركوع، زكات می‌دهند.
[15] ـ سورة آل عمران، آیة 61.
[16] ـ سورة احزاب، آیة 33.
[17] ـ سورة شوری، آیة 23.

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 8/5/1391 - 18:59 - 0 تشکر 484377














نقش روایات در فهم قرآن(2)





فایده‌ی تطبیق آن است كه مصداق‌های ظاهر را به مفسّران نشان می‌دهد و آنان در تطبیق آیات بر مصداق‌های دیگرش راه روشن و مشخّص را خواهند داشت.
بنابراین، اگر مثلاً در تفسیر شریف برهان یا نور الثقلین، روایاتی در ذیلِ آیات آمده كه بیان مصداق می‌كند و آیه را بر فرد كاملش تطبیق می‌كند، این تطبیقْ معنای آیه را از شمولش نمی‌اندازد. اگر تطبیق می‌فرماید كه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در این آیه منظورند، یا مثلاً این آیه در شأن آنان نازل شده مقصود آن است كه این بزرگان مصداق كامل آیه‌اند و دیگران هم می‌توانند مصداق آن باشند.
اولاً، غالب روایات شأن نزول برای تطبیق است و موردش اختصاص نمی‌دهد و شامل مصداق‌های دیگر هم می‌شود و ثانیاً، اعتبارش زمانی است كه سلسله‌ی سند به معصوم ـ علیه السّلام ـ برسد و خللی در آن نباشد و روایتی كه فقط به اصحاب پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ یا تابعین آنها برسد و به معصوم ـ علیه السّلام ـ منتهی نشود، حجّیت شرعی ندارد. نَظَر مفسّرین هم می‌تواند به عنوان یك احتمال، مورد قبول باشد ولی آن هم دارای حجیّت شرعی نیست.
هفت ـ ظاهر و باطن و تأویل و تنزیل در روایات
روایات نیز مانند قرآن ظاهر و باطن و تأویل و تنزیل دارند، و لذا باید ظاهر قرآن را با روایات ظاهرْ و باطن آن را با روایات مربوط به باطنْ و تأویل و تنزیل آن را با روایات تأویل و تنزیل، بیان كرد.
گفتنی است بحث كنونی درباره‌ی اعتبار ظاهر قرآن و حجیّت آن از یك سو، و لزوم بیان جزئیات و حدود آن به روایت معتبر از سوی دیگر است، البته فرق بین ظاهر و باطن از یك سو، و فرق بین تأویل و تفسیر از سوی دیگر و امتیاز تاویل از تنزیل از سوی سوم، و بیان ارتباط تفسیرها به یكدیگر و پیوند تأویلها به هم و رابطه‌ی تنزیلها با هم و پیوند ظاهرها و ارتباط باطنها با یكدیگر، خارج از قلمرو بحث فعلی است و كامل كردن حق بحث بر عهده‌ی كتاب‌های تفسیری تخصّصی است.




قرآن در قرآن ـ آیت الله جوادی آملی

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 8/5/1391 - 18:59 - 0 تشکر 484378

رابطه فكر و قلب با فهم قرآن(1)



«و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لایزید الظالمین الاخسارا.»(اسراء82)؛ و ما از قرآن چیزهایی را فرو می فرستیم كه شفا و رحمتی (الهی) برای اهل ایمان است و ستمگران را جز زیان نمی افزاید.
ای مسلمان تو اگر داری بصر
در ضمیر خویش و در قرآن نگر
صد جهان تازه در آیات اوست
عصرها پیچیده در آنات اوست
بنده مؤمن ز آیات خداست
هر جهان اندر بر او چون قباست
چون كهن گردد جهانی بر برش
می دهد قرآن جهان دیگرش[1]
رابطه فكر و قلب با فهم قرآن
خداوند استعداد فراگرفتن علوم را با وسایل لازم و با تنوع و به صورت های مختلف تا بی نهایت به انسان عنایت كرده است و در این راستا انسان های شایسته ای همچون انبیاء را نیز پیشگام در همه علوم وپیشه ها فرستاده است[2] و بشر در توسعه و تكمیل آن به تكاپو پرداخته و در كسب فهم ودست یابی به شناخت،كه ضروری ترین نیاز حیات اوست، با ابزار حس و تجربه؛ اندیشه و حتی روح و قلب پیش می رود و برای درك واقعیت ها از دو روش كلی اكتسابی و الهامی بهره می گیرد.
1ـ فهم اكتسابی
در این نوع فهم و درك، محدودیت در زمان و مكان، تغییر و حركت تا سرحد فرسودگی، مشروط و مقید بودن واقعیات اطراف خویش به چیزهایی همچون احساسات، محیط اجتماعی، شرایط اقتصادی، مصالح فردی و گروهی، سبب می شود كه انسان تا سرحد نیازمندی در میدان معرفت و شناخت گام بردارد.[3]
سر تعالی و ارتقاء انسان در بعد بینش و آگاهی اكتسابی وابسته به قدرت تفكر و نتیجه گیری، استدلال و رفع مجهولات از معلومات است كه به همان اندازه باعث گسترش آگاهی های تازه و ابتكارات نو می شود و این همان فكر است.
فكر برای انسان ارزش حیاتی دارد تا آن حد كه دیگر توانایی های آدمی با كنترل فكر سیر كمال را طی می كنند. [4] با آن كه بهره همه مردم از فكر یكسان نیست و هیچ كس را نمی توان به جهت این كه از مراتب عالی فكر برخوردار نیست مورد انتقاد و سرزنش قرار داد ولی هر صاحب فكری كه از همان مقدار بهره فكری خویش استفاده نكند و آن را برای یافتن طریق حق به كار نگیرد، مسلما فكر خود را به تباهی و ضلالت می كشاند. چنین انسانی به هر اندازه هم از فكر برخوردار باشد قابل سرزنش است و خداوند این گونه افراد را توبیخ كرده و آن ها را پست تر از چهارپایان و دیگر موجودات فاقد فكر و شعور معرفی می كند: «ایشان جز به مانند چهارپایان نیستند حتی گمراه تر از آنان هستند[5] ».
1ـ1- ویژگی های فهم قرآن از طریق فكر و اندیشه
فهم قرآن از طریق فكر دارای ویژگی های زیر است:
1- بسیاری از استدلال ها و تبیین های فكری درباره آیات به دلیل پیوند با مباحث پیچیده فلسفی برای همگان مفید نیست.
2- می توان از این راه در مصاف علمی با شبهات ملحدان سود جست و در مقام مناظره ضعف و سستی دلایل منكران را آشكار ساخت و به چالش متفكرانی كه جز به استدلال های منطقی و فكری محض گردن نمی نهند پاسخ گفت.
3- راه فكر وقتی می تواند در تقویت ایمان دینی و فهم شایسته قرآن مؤثر باشد كه در برابر حقیقت خاضع گردد. در این صورت است كه با زدودن شك و تردید در سایه استدلال استوار نقش به سزایی در پیش گیری از آسیب دیدن ایمان، به ویژه در ارتباط با فهم قرآن، ایفا می كند.
4- با توجه به كاركرد ویژه راه فكر از یك سو، و با نظر به تمایل فطری ذهن جست و جوگر انسان به بحث های عمیق فكری و ذهنی از سوی دیگر، دانشمندان مسلمان، پژوهش های گسترده ای را در زمینه فهم و تفسیر قرآن با توضیحات عقلی و فكری به انجام رسانده اند كه بخشی از آن به پیدایش تفاسیر متعدد و شهیر انجامیده است.
كوتاه سخن آن كه، راه فكر به ویژه برای آن كس كه اشتیاق فهم دارد ولی از شهود باطنی در پرتو استكمال روحی و معنوی فاصله دارد، سودمند است. [6] و مسلما تلاش چنین انسان مشتاقی برای تصحیح و تكمیل مستمر فهم قرآن صرفا به كوششی برای دست یابی به منظومه معرفتی متقن و سزاوار اعتنا خلاصه نمی شود، بلكه آثار عملی و محسوس و گاه سرنوشت سازی در حیات او خواهد داشت. و از همین رو است كه قرآن توجه ویژه ای به تفكر مبذول داشته و آموزه های بلندی در اوصاف متفكران شایسته عرضه نموده است.
2-1- كاربرد صحیح فكر از نظر قرآن و اهل بیت علیهم السلام
كاربرد فكر و اندیشه در قرآن و احادیث با عبرت گرفتن و بینش پیدا كردن ملازم گشته است و معمولا عبرت و بصیرت در پرتو وقایع تاریخی و پدیده های هستی حاصل می شود، به عنوان نمونه در آیه 176 سوره اعراف آمده است: «... داستان ها و حكایت ها را بازگو كن شاید كه اندیشه كنند [7]» و یا در آیه 191 سوره آل عمران می خوانیم «آنان كه خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می كنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند...»[8] و به همین خاطر است كه سرتاسر قرآن آكنده از داستان های تاریخی و پدیده های طبیعی و شگفت انگیز است تا فرد روی آورنده به قرآن با خواندن و اندیشیدن درآن هاعبرت گرفته وصاحب بصیرت گردد.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «شخص بینا تنها آن كسی است كه چون سخن قرآن را بشنود، بیندیشد و چون نگاه كند بینش پیدا كند و از عبرت ها سود ببرد.»[9]
پس در مسیر تفكر، طریق فهم قرآن و آیات پربار آن شایسته ترین و پرسودترین راهی است كه به كار گرفتن فكر و اندیشه در آن ضروری است: «و ما سوی تو «ذكر»- یعنی قرآن - را نازل كردیم تا برای مردم هر آنچه را سویشان فرو فرستاده شده بیان كنی و شاید مردم بیندیشند.»[10] و یا در جایی دیگر می فرماید «و این مثال ها را برای مردم می زنیم تا شاید اندیشه كنند.»[11]
با مروری به كاربرد واژه فكر در قرآن می توان نتیجه گرفت كه گویی زمانی فكر به كار می افتد و نام اندیشه به خود می گیرد كه فقط در جهت تامل آیات الهی باشد زیرا واژه «فكر»در قرآن تنها به صورت «فعل »و آن هم یك مرتبه درباب تفعیل و شانزده مرتبه در باب تفعل به كار رفته است و در اكثر این كاربردها «تفكر»ملازم با آیات الهی آمده است. [12] به عبارت دیگر، ركن اساسی فكر ارتباط با فهم آیات الهی است و با تكیه به تفصیل آیات و تذكرات قرآنی و تبیین شرایع دینی و علمی است كه معنا پیدا می كند. سخن امام صادق علیه السلام در این جا گره گشاست:
«به راستی این قرآن مشعل هدایت و چراغ روشنگر تاریكی هاست. باشد كه شخص تیزبین در آن دقت كند و چشم خویش را برای دریافت پرتوهای نورانیش بگشاید. زیرا تفكر مایه حیات قلب روشن دل است، همان گونه كه جوینده نور در تاریكی ها به دنبال تابش نور حركت می كند...»[13]
پس متفكر واقعی از دیدگاه قرآن كسی است كه فكر را ابزار فهم قرآن و عبادت خدا قرار دهد و چنین حالتی از تفكر است كه از عبادت سالیانه هم ارزشمندتر است و از امام صادق علیه السلام نقل است كه فرمود: «اندیشه آیینه كارهای نیكو و كفاره گناهان و روشنایی دل ها و گشایش برای مردم و اصلاح آخرت و معاد و اطلاع بر سر انجام كار و موجب افزایش دانش است.»[14]
2- فهم الهامی یا غیر اكتسابی و قلبی
در این نوع فهم، ادراكات انسان می تواند تا بی نهایت پیش رود و از قید زمان و چهارچوب ماده فراتر رود و قله های بلند عشق و ایمان را فتح كند. و این حالت زمانی است كه فطرت و عمل صالح همگام با عقل پیش رود و آدمی در این مسیر هرچه صحیح تر پیش می رود، آگاهی های باطنی اش افزایش پیدا می كند و منبع وحی را به شایستگی همراهی می كند و ایمان به خدا و بندگی او را عالی ترین جلوه فهم و عقل می یابد: قال الحسین علیه السلام «لا یكمل العقل الا باتباع الحق »[15] امام حسین علیه السلام می فرماید: «خرد تنها با پیروی از حق به كمال می رسد»و مسلم است كه قرآن را نیز می توان از این راه فهمید. اما چگونه و تا چه حد؟ این موضوعی است كه در معرفت قلبی و ارتباط آن با وحی و عشق و ایمان باید روشن شود.
1-2- قلب و پیوند آن با وحی
مسلما در اصطلاح قرآن، قلب آن عضو گوشتی بدن نیست هر چند كه جهت نشان دادن نقش حیاتی آن و تقریب به ذهن می توان تشابهی به آن در نظر داشت:
قلب، آن حالت استعداد درك و شهود حقایق متعالی جدای از تصورات ذهنی است. قلب كانون تلاقی نور عقل و نور وحی است،[16] جایگاه رشد فكر و تحول درونی، محیط كسب علم و توشه تقوی،[17] و خانه ایمان است.
فهم قرآن برای كسی است كه قلب دارد: «ان فی ذلك لذكری لمن كان له قلب.»(ق: 37) «به راستی در آن ذكر و یادآوری برای كسی است كه قلب دارد».
پیامبرصلی الله علیه وآله، آن پیام گیر كامل محتوای وحی، كسی است كه این گونه قلبی دارد و از آن حقایق لبریز و سرشار می شود. تنها زبان فكر و استدلال برای آشنایی با قرآن كافی نیست - بلكه می تواند زیان رسان هم باشد - و زبان دل لازم تر است.
خدا، آن هستی مطلق، زبان دل را می داند و با آن انسان را مخاطب قرار می دهد و او را از اعماق هستی و با تمامی وجودش به حركت می آورد. در این حالت، فكر و مغز انسانی تحت تاثیر نیست بلكه سراسر وجودش تحت تاثیر قرار می گیرد: «انما المؤمنون الذین اذا ذكرالله وجلت قلوبهم و اذاتلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا...»(انفال:2).
«منحصرا مؤمنان فقط آن كسانی هستند كه چون یاد خدا شود، دلهاشان بترسد و چون آیه های وی برایشان بخوانند ایمانشان را بیافزاید و به پروردگار خویش توكل كنند، آن ها كسانی هستند كه نماز بپا می دارند و از آنچه روزی شان داده ایم انفاق كنند، آنان، هم آنان، به راستی مؤمنان واقعی هستند.




[1] . از اشعار اقبال لاهورى
[2] . تقیید العلم، ابوبكر احمد بن على بن ثابت الخطیب بغدادى، به تحقیق یوسف العش، چاپ دوم، بیروت، 1974 م. ص 29
[3] . احیاء فكر دینى در اسلام، اقبال لاهورى، چاپ دوم، انتشارات جاویدان، 1363 ش، ص 47
[4] . فرهنگ آفتاب، عبدالمجید معادیخواه، چاپ اول، نشر ذره، 1370 ش، ج 8، ص 38، واژه فكر
[5] . فرقان: 44
[6] . به قول مولوى:
چشم اگر دارى تو كورانه میا
ور ندارى چشم دست آور عصا
آن عصاى حزم و استدلال را
چون ندارى دید، مى كن پیشوا
[7] . فاقصص القصص لعلهم یتفكرون
[8] . الذین یذكرون الله قیاما و قعودا و على جنوبهم و یتفكرون فى خلق السموات و الارض
[9] . نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 153
[10] . وانزلنا الیك الذكر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفكرون، نحل: 44
[11] . و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم یتفكرون، حشر: 21
[12] . اعراف: 176، یونس: 24، رعد: 3، نحل: 11 و...
[13] . ان هذا القرآن فیه منارالهدى و مصابیح الدجى فلیجل جال بصره و یفتح للضیاء نظره فان التفكر حیاة القلب كما یمشى المستنیر فى الظلمات بالنور. (اصول كافى، ج 2، ص 446).
[14] . مصباح الشریعة، باب تفكر، امام على علیه السلام نیز تعبیراتى به مانند همین سخن را دارند.
[15] . الحیاة، عادل الادیب، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1408ق، ج اول، ص 62
[16] . 17- المفردات، راغب اصفهانى، واژه قلب، ص 272
[17] . 19- قاموس قرآن، على اكبر قریشى، واژه قلب، ج 6، ص 23

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 8/5/1391 - 18:59 - 0 تشکر 484379














رابطه فكر و قلب با فهم قرآن(2)




..»
این حالت و این احساس عظیم و عمیق انسان با هستی، حالت قلب و دل است. همان دلی كه می خواهد خود را با آیات الهی صیقل دهد و به حالت خضوع و خشوع درآید.
«الم یان للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله »(حدید: 16) «آیا وقت آن نرسیده است كه ایمان آورندگان دل هایشان برای ذكر خدا به خشوع درآید.»
با قرآن و ذكر الهی است كه فرد خود را می شناسد و به وسعت و عمق پیچیدگی روح و قلب خویش واقف می شود و به حساسیت و لطافت و آسیب پذیری شدید روح خویش پی می برد. و به میزان سلامتی روح و قلب از حقایق قرآن و ایمان برخوردار می شود و با انس و مصاحبت با قرآن زمینه وسوسه های شیطانی از بین می رود.[1]
تاكید قرآن بر این نوع از درك با آن همه شدت و حدت (كه حدود 132 بار فهم قلبی یا موانع فهم قلبی در قرآن آمده) برای آن است كه خداوند یك روح و معنویت عالی و بی نهایت برای انسان قائل است [2] و بر آدمی واجب است كه با پیروی كامل و صادقانه و عاشقانه از احكام الهی - مثلا با انجام واجبات و مستحبات، دوری از محرمات و مكروهات و مجاهدت با نفس - این جو را پاك و سالم نگه دارد تا از قرآن بهره شایسته ببرد. به تعبیر دیگر، دل آدمی طوری ساخته شده است كه با نیكی ها پیوند دارد و قرآن كتابی است كه تمامی نیكی ها را بیان می كند. و بهترین نیكی از آن كسی است كه با قرآن در نیت و فكر و عمل صادقانه و قلبی ارتباط برقرار ساخته باشد: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین »(اسراء: 82) «و ما از قرآن آن چیزی را فرو می فرستیم كه شفا و رحمتی برای ایمان آورندگان است ».
چه زیباست سخن امام صادق علیه السلام آن جا كه می فرماید: «من قرا القرآن و لم یخضع لله و لم یرق قلبه و لاینشی حزنا و وجلا فی سره فقد استهان بعظم شان الله تعالی و خسر خسرانا مبینا.»[3]
«كسی كه قرآن را تلاوت كند و در برابر خدا خضوع نكند و دلش نرم نشود و در اندرون خویش اندوه و ترسی نیافریند، مقام بزرگ خداوند را سبك شمرده و دچار زیانی آشكار شده است.»
این كلام نورانی امام صادق علیه السلام در فهم قرآن از راه قلب بسیار مفید و راهگشاست.
2-2- قلب و پیوند آن با عشق
سخن گفتن از خدا و قرآن و فهم آن یك زمینه همدلی و هم زبانی و هم دردی را می طلبد و این زمینه در یك فضای آكنده از محبت و صمیمیت می تواند وجود پیدا كند و متعالی ترین جلوه های قلبی هر انسان در همین اظهار عشق است و بس. بنابراین، می توان گفت كه با توجه به فطرت خدایی انسان، سر و كار قرآن پیوسته با این جلوه عشق الهی است؛ چرا كه انسان وقتی بتواند آنچه را كه به عشق و علاقه اش متعلق است برای خویشتن درست و واضح معنا كند آن وقت است كه آن عشق و محبت سیری متنوع و صعودی پیدا می كند، اینجاست كه قرآن هیچ وقت كهنه نمی شود؛ زیرا قرآن را كه باز می كنید و با توجه به قلب سلیم، و درك شفاء و نور و ایمان، و به دور از هرگونه ظلم، به آن روی می آورید درمی یابید كه زبان قرآن عبارت است از عشق، عشق و عشق؛ و چنان سخن می گوید كه گویی جز عاشق و معشوق در جهان هیچ چیز دیگر معنایی ندارد، و جز عشق مساله ای در جهان وجود ندارد.
محور قرآن را در فراق، وصال، قرب و بعد از معشوق، احتیاج و فقر عاشق، استغناء و ناز غمزه معشوق و نزاع با مدعیان دروغین عشق و... می یابید و بس.[4]
قرآن پیام خدای معشوق و معبود انسان های عاشق است، باید به آن دل داد؛ زیرا مهم ترین ویژگی قلب و دل، عشق به خدا و دلدادگی به او است. كدامین عاشق است كه پیام معشوق را بشنود و به آن دل ندهد. اگر پیام خدا را می شنویم و گوش نمی دهیم (تا چه رسد به دل دادن و از قلب مایه گذاشتن) پیداست كه از زبان قرآن یعنی زبان عشق محروم هستیم. و مسلما پیام معشوق را نخواهیم شناخت و نخواهیم فهمید: «و اذا قرء القرآن فاستمعوله و انصتوا لعلكم ترحمون »(اعراف: 204) «آن گاه كه قرآن خوانده می شود پس خوب گوش دهید و به آن دل دهید و آرام شوید باشد كه مورد رحمت واقع شوید.»
مثالی را در این باره جهت تقریب به ذهن درباره فهم قرآن با عشق بدین صورت می توان آورد كه: «فرض كنید پسری از مادرش به دور بوده پس از مدت ها دوری و از محل سربازیش، مثلا، برای مادر خویش كه می داند او را بسیار دوست دارد فقط یك نامه می نویسد. وقتی این نامه به دست مادر می رسد اگر مادر سواد داشته باشد، نامه را می خواند، همواره تعبیر می كند، كلمات و جملات و عبارت های آن را پیوسته زیر و رو كرده و برای خویش از سر عشق تعبیرات آن را زمزمه می كند، می گوید: این جمله اش این موضوع را می گوید، از آن جمله منظورش فلان است و ارتباط این جمله با آن جمله چیست، و... و اما اگر بی سواد باشد به هر كس كه می رسد می گوید آقا این نامه را برای من بخوانید و اگر نامه ادبی هم نوشته شده باشد از استعارات و تشبیهات و تعبیرات آن می پرسد و آن قدر با این نامه مانوس می شود كه تمام آن را حفظ می كند؛ چرا كه خودش را در آن نامه می بیند و می یابد. حتی جای تعجب نیست كه اگر بی سواد باشد تنها به خاطر درك محتوای نامه فرزندش راه باسواد شدن را نیز طی كند و...
حال كدامین ما (با پوزش از درگاه خدا) به اندازه عشق یك مادر به پیام فرزندش، به پیام خدا عشق می ورزیم، آن را می خوانیم، زمزمه می كنیم، در تفسیر آیات و فهم آن ها و روشن شدن مطالب آن صادقانه و عاشقانه كار می كنیم و به آن دل می دهیم. اینجاست كه پیامبرصلی الله علیه وآله می فرماید: «الا من اشتاق الی الله فلیستمع كلام الله »[5] «بهوش باشید هر كه شوق خدا را دارد و به خدا عشق می ورزد پس باید به سخن خدا گوش فرا دهد.»
3-2- قلب، ایمان، فهم قرآن
با توجه به آنچه در رابطه با قلب و نقش آن در فهم قرآن گفته شد ذكر این نكته ضروری است كه قلب و ایمان نیز ارتباط تنگاتنگ با هم دارند و به صراحت بسیاری از آیات قرآنی جایگاه ایمان قلب است: «اولئك كتب الله فی قلوبهم الایمان.»(مجله: 22) «آنان كسانی هستند كه خداوند ایمان را در دل هایشان بنوشت »
«ولكن الله حبب الیكم الایمان و زینه فی قلوبكم ». (حجرات: 9) «ولیكن خداوند ایمان را برایتان دوست داشتنی قرار داده و در دلهایتان استوار كرد.»از یك سو، بر اساس آیه 82 سوره اسراء «ایمان »عامل مهم درك و فهم قرآن است، [6] و از سوی دیگر، این باور با ایمان قلبی به مبدا هستی و عشق به خدا و ایمان به پیامبرصلی الله علیه وآله معنا پیدا می كند تا بتواند مهم ترین عامل درك صحیح قرآن شود و آدمی را با معانی بلند قرآن آشنا كند.
به عبارت دیگر، ایمان امانت بزرگ خداوند است و حمل این امانت، شایستگی می خواهد، ایمان اكراه بردار نیست و در ایمان نمی شود تقلید كرد و همان گونه كه ایمان آزادترین و با حرمت ترین انتخاب یك انسان است، هرگونه سخن وعمل كه این انتخاب آزاد و حرمت آن را تباه كند، هر چند به نام دین و روی آوری به مردم باشد، قلب آدمی را تباه می كند و او را از فهم قرآن دور می كند.
تنها كسانی می توانند قرآن را به نحو شایسته بفهمند كه خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله را بشناسند و به او ایمان آورند و در ظاهر و باطن به گونه ای باشند كه در سینه هایشان نمونه كوچكی، هر چند در مقیاس كوچك تر از آنچه تمامی قلب پیامبر را فراگرفته، وجود پیدا كرده باشد.
امام صادق علیه السلام می فرماید: «انما القرآن امثال لقوم یعلمون دون غیرهم و هم الذین یؤمنون به و یعرفونه فاما غیرهم فما اشد اشكاله علیهم و ابعده من مذاهب قلوبهم...»(بحارالانوار، ج 92، ص 10) «منحصرا قرآن نمونه هایی برای مردم داناست نه غیر آنان همان عالمانی كه به آن ایمان می آورند و آن را می شناسند ولی برای دیگران چقدر مشكل است و چه اندازه ازدسترس عقل ودل هایشان به دور است!»
ایمان چنان سهل الوصول و ارزان نیست كه به دست هر كسی بیفتد، امری قلبی است كه با تمامی زندگی آدمی سر و كار دارد و تمامی هویت یك انسان است. پس فهم حقایق قرآن نیز برای كسی امكان پذیر است كه در پی تسلیم درونی و برونی به خدا و برگزیده خدا برآمده و تابع امر آن ها باشد. و اینجاست كه امام صادق علیه السلام می فرماید: «ما مردم را مؤمن نمی شماریم مگر آن كه جمیع اوامر ما را متابعت نماید...»[7]
خلیفه خدا در زمین بودن یعنی مطیع خدا بودن، شنونده خوبی برای كلام خدا بودن، تسلیمی در اوج اختیار و در عین بیزاری از طاغوت همراه با شناخت خدا و عشق به او و فرمان برداری از او. [8] چنین قلبی شایسته نور خداست و حق اوست كه از این سفره الهی و تجلی خداوندی به زیباترین وجه بهره ببرد و پیوسته با عنصر اعتماد، [9] عشق، [10] و امید [11] به امنیت در بارگاه الهی زندگی می كند [12] و در این حالت، فرد مؤمن چنان مجذوب سخن حق می شود كه حالت خدایی پیدا می كند: «قال الله تعالی: لاتسعنی ارضی ولاسمائی ولكن یسعنی قلب عبدی المؤمن »(الغوالی، ج 4، ص 7) «نه زمینم گنجایشم را دارد و نه آسمانم، ولی قلب بنده مؤمنم گنجایش مرا دارد.»
بنابراین، آنچه كه قرآن در تعلیماتش مد نظر دارد، پرورش انسان هایی است كه هم از سلاح علم بهره مند هستند و هم از دلی آكنده از ایمان به محبوب خویش؛ و این دو را با بهترین شیوه و عالی ترین وجه در راه حق به كار می گیرند؛ انسان هایی كه نمونه های بارز آن خود پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام و یاران شایسته و راستین آن ها می باشند. همان هایی كه اهداف قرآن را پیوسته در دل و قلب خویش به یقین باور داشته و در عمل با پذیرش حقایق قرآنی همیشه قرین عبادتند؛ یعنی عاشقانه در پی سپاسگزاری از خدایی كه شایسته عبادت است برمی آیند و هدف قرآن را برآورده می سازند. [13] و تنها توصیه قرآن نیز همین است آنجا كه می فرماید: «یا ایها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمة للمؤمنین »(یونس: 57) «ای مردم از جانب پروردگارتان سوی شما پندی رسیده با شفایی برای (آن مرض هایی كه) در سینه هاست، كتابی كه رحمت و هدایت برای مؤمنان است.»



[1] . آشنایى باقرآن،محمودرجبى،چ اول، معاونت اموراساتید،1376ش، ص 17
[2] . چون از روح خویش بر وى دمیده است: اولئك كتب الله فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه، مجادله: 22
[3] . مصباح الشریعه، منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام، شرح عبدالرزاق گیلانى، چاپ سوم، نشر صدوق، 1366 ش، باب 14، ص 87
[4] . عشق در این دیدگاه یعنى بى تابى انسان در اتصال و ارتباط نیازمندانه و آگاهانه و مستمر با معشوق یعنى خدا.
«طفیل هستى عشق اند آدمى و پرى
ارادتى بنما تا سعادتى ببرى.»
[5] . كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، علاءالدین متقى هندى، به تصحیح صفوه السقا، چاپ پنجم، بیروت، خ 2541
[6] . «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین...»
[7] . كافى، ج 2، ص 78
[8] . محتواى آیة الكرسى
[9] . و من یتوكل على الله فهو حسبه، طلاق: 3
[10] . یحبهم و یحبونه، مائده: 54
[11] . لاتیاسوا من رحمة الله، یوسف: 87
[12] . فى مقعد صدق عند ملیك مقتدر، قمر: 55
[13] . نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 193، على علیه السلام در توصیف متقین مى فرماید:... تالین لاجزاء القرآن یرتلونها ترتیلا... مؤمنان پرهیزگار همان كسانى هستند كه در شب همواره بر پا ایستاده اند، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مى كنند، با آن جان خویش را محزون ساخته و داروى درد خود را از آن مى گیرند هر گاه به آیه اى برسند كه در آن تشویق باشد با علاقه فراوان به آن روى مى آورند و جانشان با شوق بسیار در آن خیره مى شود و آن را همواره نصب العین خود قرار مى دهند و هر گاه به آیه اى برخورد كنند كه در آن ترساندن و بیمى باشد گوش هاى دل خویش را براى شنیدن آن باز مى كنند و صداى ناله و به هم خوردن زبانه هاى آتش با آن وضع مهیبش در درون گوش شان طنین انداز است آن ها در پیشگاه خدا به ركوع مى روند و پیشانى و دست و پاى خویش را بر خاك مى سایند و از خداوند آزادى خود را از آتش جهنم درخواست مى كنند... .




رضا رستمی زاده- فصلنامه معرفت، ش35

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

يکشنبه 8/5/1391 - 19:0 - 0 تشکر 484380

فهم متشابهات در پرتو محكمات




خدای سبحان، آیات قرآن را به دو دسته‌ی «محكمات»و «متشابهات»تقسیم نموده است: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ»[1] اوست خدایی كه نازل كرد بر تو قرآن را، كه برخی از آیاتش محكمات و امّ الكتاب هستند و برخی دیگر متشابهات.
اصل جامع در كلماتی مانند «حكم»، «حكمت»، «حكومت»و «محكم»، همان اتقان و استواری است و آیات محكم یعنی آیاتی كه در دلالت خود استحكام دارند و ابهام و تردیدی در دلالتشان وجود ندارد و این آیات در دلالت بر معنای خاص یا صریح است و احتمال خلاف آن معنای صریح وجود ندارد و یا ظاهر، و معنای خلاف ظاهر، ملغی و بی‌اعتبار است. البتّه كلمه‌ی «محكم»در برابر «مفصّل»نیز در قرآن آمده چنانكه می‌فرماید: «الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِیمٍ خَبِیرٍ»[2] محكم در این آیه به معنای بسیط و غیر مفصّل است نه در مقابل متشابه.
سمت آیات محكم «اُمیّت»و مادری است یعنی همان گونه كه یك مادرْ كودك خود را تغذیه می‌كند و او را می‌پروراند تا روی پای خود بایستد، آیات محكم نیز پرورش آیات متشابه را عهده دارند تا معنای متشابهات روشن شود و هیچ ابهامی در آن باقی نماند و لذا می‌فرماید: «مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ»آیات محكم مادر قرآن است. كلمه‌ی «امّ»در زبان عرب درباره‌ی «پرچم»نیز به كار رفته چون افراد سپاه، زیر پرچم جمع می‌شوند و اصولاً معیار شناختن سپاهی از سپاه دیگر پرچم آنهاست و با پراكنده شدن، پرچم است كه آنها را جمع می‌كند. آیات محكم نیز مانند پرچمی است كه آیات متشابه، در زیر آن در پرتو وحدت و هماهنگی و تجمع، خود را حفظ می‌كنند.
در این آیه، از آیات محكم با سه تعبیر جمعِ «آیات»، «محكمات»، و «هنّ»یاد شده، امّا كلمه «امّ»به صورت مفرد آمده است و نفرموده: «هنّ أُمّهات الكتاب»و این برای آن است كه آیات محكمات، در میان خود نیز انسجام و استحكامی قوی دارند و همگی بر یك اصل اصیل، یعنی توحید اتكا داشته و در بیان آن می‌كوشند. توحید درخت طوبایی است كه تمام معارف اعتقادی، شاخه‌های آن ومسائل اخلاقی و احكام فقهی، میوه‌های آن درخت پاك هستند. بنابراین، مجموعه‌ی آیات محكم با اتّصال و همبستگی و استحكامی كه دارند، مادر آیات متشابه‌اند و آنها را تغذیه كرده به استحكام می‌رسانند؛ در این صورت همه‌ی آیات قرآن محكم می‌گردند. چنانكه «اُمّ»به معنای اصل و ریشه، همین ویژگی را خواهد داشت، و غیر از «ام الكتاب»معهود، در مقابل كتاب محو و اثبات است كه بعداً به آن اشاره‌ی كافی می‌شود.
محتوای آیات محكم باید به اصول دین برگردد؛ زیرا تا جهان بینی ثابت و روشنی نداشته باشیم، هرگز نمی‌توانیم فروع دین، اخلاقیّات، احكام، نصیحت‌ها، داستان‌ها و جز آن را بشناسیم. پس اگر امر، دائر باشد میان اینكه آیات محكم مربوط به اصول دین باشد و متشابهات مربوط به فروع، و یا قضیّه به عكس باشد، روشن است كه آیات محكم، مربوط به اصول دین است و آیات متشابه مربوط به فروع آن. یعنی محتوای این آیات نیز باید مانند دلالتشان باشد و همانطور كه آیات متشابه در دلالت، فرع آیات محكم هستند، درمحتوی نیز آیات متشابه فروعی را بیان می‌كنند كه اصولش را آیات محكم بیان فرموده است. البته آیات متَشابه می‌توانند در محدوده‌ی اصول دین هم راه یابند ولی در آنجا نیز باید پایه‌های آن معارف قبلاً توسّط محكمات بیان شده باشد و لذا اگر آیات متشابهی نظیر «الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی»[3] و «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»[4] و یا «جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»[5] وجود دارد پس از آن است كه آیات محكمی اصل ذات حقّ و صفات عالی و معارف اولیّه و پایه‌أی توحید و تسبیح و منزّه بودن خداوند را بیان فرموده است.




[1] ـ سورة آل عمران، آیة 7.
[2] ـ سورة هود، آیة 1؛ الر. این كتابی است كه آیاتش استحكام یافته، سپس تشریح شده و از نزد خداوند حكیم و آگاه (نازل گردیده) است.
[3] ـ سورة طه، آیة 5؛ همان بخشنده‌ای كه بر عرش مسلط است.
[4] ـ سورة فتح، آیة 10؛ دست خدا بالای دست آنهاست.
[5] ـ سورة فجر، آیة 22؛ و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند.




قرآن در قرآن ـ آیت الله جوادی آملی

اولین مدرسه عشق که تأســـیس شده 

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه از عـلــی

اولـین کلمه که آمـوختن علـی بود علـی

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.